آخرین اخبار خبرهای تصادفی خبرهای پربازدید
  • مراسم روضه سالانه منزل حضرت آیت الله حاج سید احمد مددی الموسوی
  • شروع دروس خارج فقه وأصول آیت الله سید احمد مددی
  • شهادت حضرت امام موسى كاظم را به تمام شيعيان تسليت میگوییم
  • سالروز تولد امام نهم شیعیان حضرت محمد جواد را تبریک میگوییم
  • سالروز شهادت امام هادى به شما تسليت ميگویم
  • سالروز تولد امام محمد باقر عليه السلام تبريک می گوییم
  • سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلیت باد
  • سالروز ولادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها مبارک باد
  • شهادت غریبانه کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ، تسلیت باد
  • ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
  • سالروز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد
  • سالروز شهادت امام محمد سجاد علیه السلام تسلیت باد
  • عيد کمال دين ،سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصايت و ولايت، امير المومنين (عليه السلام ) بر شماخجسته باد
  • ولادت با سعادت دهمين پيشواي امامت و ولايت حضرت امام علي النقي الهادي(عليه السلام) بر همه رهروان آن حضرت مبارك باد.
  • عیدقربان، روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک
  • سالروز شهادت امام محمد باقر علیه السلام تسلیت باد
  • سالروز شهادت امام محمد جواد علیه السلام تسلیت باد
  • ولادت باسعادت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) مبارک باد
  • فرخنده ميلاد با سعادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها مباركباد
  • سالروز شهادت مظلومانه حضرت امام صادق (علیه السّلام) بر تمام پیروان راه آن حضرت تسلیت باد
  • شهادت حضرت امام موسى كاظم را به تمام شيعيان تسليت میگوییم



    عمری زدیم از دل صدا باب الحوائج را
    خواندیم بعد از ربنا باب الحوائج را
    روزی ما کرده خدا باب الحوائج را
    از ما نگیرد کاش "یا باب الحوائج " را

    هرکس صدایش کرد بیچاره نخواهد شد
    کارش به یک مو هم رسد پاره نخواهد شد

    یادش بخیر آن روزها که مادر خانه
    گه گاه میزد پرچمی را سردر خانه
    پر می شد از همسایه ها دور و بر خانه
    یک سفره ی نذری ، قدر وسع شوهر خانه

    مادر پدرهامان همین که کم میاوردند
    یک سفره ی موسی بن جعفر نذر می کردند

    عصر سه شنبه خانه ی ما رو به را میشد
    یک سفره می افتاد و درد ما دوا میشد
    با اشک وقتی چشم مادر آشنا میشد
    آجیل های سفره هم مشکل گشا میشد

    آنچه همیشه طالبش چندین برابر بود
    نان و پنیر سفره ی موسی بن جعفر بود

    گاهی میان روضه ی ما شور می آمد
    پیرزنی از راه خیلی دور می آمد
    با دختری از هر دو چشمش کور ... می آمد
    بهر شفای کودک منظور میِ آمد

    یک بار در بین دعا مابین آمینم
    برخاست از جا گفت دارم خوب می بینم

    آنکه توسل یاد چشمم داد مادر بود
    آنکه میان روضه می زد داد مادر بود
    آنکه کنار سفره می افتاد مادر بود
    گریه کن زندانی بغداد مادر بود

    حتی نفس در سینه ی او گیر می افتاد
    هر بار که یاد غل و زنجیر می افتاد

    می گفت چیزی بر لبش جز جان نیامد ... آه
    در خلوت او غیر زندانبان نیامد ... آه
    این بار یوسف زنده از زندان نیامد ... آه
    پیراهنش هم جانب کنعان نیامد ... آه

    از آه او در خانه ی زنجیر شیون ماند
    بر روی آهن تا همیشه ردّ گردن ماند

    این اتفاق انگار که بسیار می افتاد
    نه نیمه ی شب موقع افطار می افتاد
    هر شب به جانش دست بد کردار می افتاد
    انقدر میزد دست او از کار می افتاد

    وقتی که فرقی بینشان در چشم دشمن نیست
    صد شکر که مرد است زیر دست و پا زن نیست