آخرین اخبار خبرهای تصادفی خبرهای پربازدید
  • آیت الله سید احمد مددی در مصاحبه با معاونت پژوهش حوزه های علمیه
  • گزارش تصویری | گعده علمی با آیت الله مددی با محوریت فقه حکومتی
  • خجسته ميلاد امام علي بن موسي الرضا عليه السلام بر تمام شيعيان جهان مبالرك باد
  • میلاد حضرت فاطمه المعصومه سلام الله علیها مبارک باد
  • شهادت امام صادق عليه السلام تسليت باد
  • هشتم شوال سالروز تخريب قبور ائمة البقيع عليهم السلام
  • عيد سعید فطر مبارک
  • میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام کریم اهل بیت بر تمام شیعیان مبارک باد
  • ولادت با سر سعادت امام حسین علیه السلام ،حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و امام سجاد علیه السلام مبارک باد
  • شهادت امام کاظم علیه السلام
  • شهادت سيدة نساء العالمين فاطمة الزهراء عليها السلام
  • ميلاد حضرت زينب سلام الله عليها
  • میلاد حضرت امام حسن عسکرس علیه السلام
  • آغاز امامت حضرت مهدی صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
  • شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام
  • شهادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بر تمام شیعیان و پیروان حضزتش تسلیت باد
  • ایام سوگواری وفات پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی و شهادت حضرت امام حسن مجتبی برتمام مسلمانان جهان تسلیت باد
  • شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام بر تمام شیعیان حضرتش تسلیت باد
  • عظم الله اجورنا واجوركم بشهادة الامام الحسن المجتبى عليه السلام
  • عيد الله الاكبر، عيد الولاية، عيد غدير بر تمام شیعیان جهان مبارک باد
  • سالروز رحلت نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی بر مسلمانان تسلیت باد


    رحلت يا شهادت پيامبر اكرم(ص)

    درباره اين موضوع در ميان نويسندگان و مورخان اختلاف مي باشد و بعضي از نويسندگان فقط به بيان اين جمله كه مريض شد و از دنيا رفت اكتفاء كرده اند. و بعضي قائلند كه حضرت مسموم شده و به شهادت رسيدند. كه اكثرا هم همين قول دوم را قبول دارند.

    در كتب تاريخي نقل شده است كه يهوديان چندين مرتبه تصميم گرفتند كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را به شهادت برسانند ولي هر مرتبه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ توسط جبرييل از اين توطئه آگاه مي شد و يهوديان به مقصود خود نمي رسيدند و در پايان جنگ خيبر نيز گروهي از بزرگان قوم يهود زينب دختر حارث را كه از اشراف يهود بود و پدر خود حارث و برادر خود مرحب و شوهر خود سلام بن مشكم را از دست داده بود تحريك كردند تا شايد به مقصود خود كه نابودي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و در نتيجه نابودي دين تازه تأسيس اسلام بود نايل شوند ولي اگر چه اين عمل نيز به شهادت آني و فوري آن حضرت منجر نشد ولي باعث مسموميت آن حضرت گرديد و در نهايت در دراز مدت به شهادت آن حضرت انجاميد.

    مورخ بزرگ «محمد بن عمر واقدي» در كتاب مغازي، واقعه رحلت و شهادت پيامبر را چنين نقل مي كند:

    چون رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ خيبر را گشود و آرام گرفت، زينب، دختر حارث شروع به پرس و جو كرد كه محمد كدام قسمت گوسفند را بيشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را، زينب گوسفندي را كشت، و سپس زهر كشندة تب آوري را كه با مشورت يهود فراهم آورده بود به تمام گوشت و مخصوصاً شانه و سردست آن زد و آن را مسموم كرد. چون غروب شد و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به منزل خود آمد پس متوجّه زينب شد از او پرسيد، كاري داري؟ او گفت: اي ابوالقاسم! هديه اي برايت آورده ام ( اگر چيزي را به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ هديه مي كردند از آن مي خوردند و اگر صدقه بود از آن نمي خوردند) پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دستور فرمود تا هديه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند. آن گاه فرمود: نزديك بياييد و شام بخوريد! ياران آن حضرت كه حاضر بودند نشستند و شروع به خوردن كردند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از گوشت بازو خوردند و «بُشْر بن براء» هم لرزيد. همين كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و بشر لقمه هاي خود را خوردند، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به ياران خود فرمود: از خوردن اين گوشت دست برداريد كه اين بازو به من خبر مي دهد كه مسموم است. و «بشر بن براء» گفت: اي رسول خدا، به خدا سوگند كه من هم از همين يك لقمه فهميدم، و علّت آن كه آن را از دهان بيرون نينداختم براي اين بود كه خوراك شما را ناگوار نسازم، و چون شما لقمه خود را خورديد جان خودم را عزيزتر از جان شما نديدم. وانگهي اميدوار بودم كه اين لقمه كشنده نباشد، بشر هنوز از جاي خود برنخاسته بود كه رنگش مانند عباي سياه شد و يك سال بيمار بود و نمي توانست حركت كند و بعد هم به همين علّت مرد. همچنين گفته اند كه «بشر بن براء» هماندم مُرد و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ پس از سه سال ديگر زنده ماندند.

    رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ زينب را فرا خواندند و پرسيدند: شانه و بازوي گوسفند را مسموم كرده بودي؟ گفت: چه كسي به تو خبر داد؟ فرمود: خود گوشت. گفت آري. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: چه چيزي تو را به اين كار واداشت؟ گفت: پدر و عمو و همسرم را كشتي و بر قوم من رساندي آن چه رساندي. با خود گفتم اگر پيامبر باشد كه خود گوشت به او خبر مي دهد كه چه كرده ام، و اگر پادشاه باشد از او خلاص مي شويم.

    در مورد سرنوشت زينب مطالب مختلفي نقل شده است. برخي از راويان گفته اند: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ دستور فرمود تا او را كشتند و برخي از راويان گفته اند: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ او را عفو فرمود. سه نفر هم دست بر طعام برده ولي چيزي از آن نخورده بودند. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به اصحاب خود دستور داد تا خون بگيرند و آنها ميان سر خود را تيغ زدند و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ هم زير كتف چپ خود را خون گرفت و هم گفته اند كه از پس گردن خود خون گرفت.

    گويند: مادر بُشْر بن براء مي گفت: در مرضي كه منجر به مرگ پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ شد به ديدنش رفتم رسول خدا تب شديدي داشت، پيامبر فرمود: همان طور كه اجر و پاداش ما دو برابر است بلا و سختي ما هم دو چندان است. مردم مي پندارند كه من گرفتار ذات الجنب شده ام، و حال آن كه چنين نيست و خداوند آن بيماري را بر من مسلط نكرده است و اين ريشخندي شيطاني است. اين اثر لقمه اي است كه من و پسرت خورديم، از آن روز بيماري در من ريشه دوانده است. تاكنون كه پاره شدن رگ قلبم نزديك شده است. بنابراين رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ از دنيا رفت در حالي كه شهيد بود... (محمد بن عمر واقدي، مغازي، ترجمه دكتر مهدوي دامغاني، نشر دانشگاهي، ج2، ص517 الي 519. )

    علاوه بر «واقدي»، «ابن هشام»( ابن هشام، السيرهَ النبويّه، بيروت، دارالقلم، ج3، ص352) ، «طبري»( محمد بن جرير طبري، تاريخ الطبري، دارالكتب العلميه، ج2، ص138) و «ابن اثير»( ابن اثير، الكامل في التاريخ، دارالاحياء التراث العربي، ج1، ص598ـ599؛ نويسنده در پاورقي اين كتاب اين واقعه را از قول ديگر مورّخان و محدثّان نيز نقل مي كند بعد از نقل اين مطلب كه اين روايت از ابن اسحاق مي باشد مي گويد: بيهقي در كتاب دلايل النبوه اين مطلب را از طريق ابي نفره از جابر نقل مي كند. و عبدالرزاق در تأليف خود از معمر از زهري و ابن حجر در الفتح و مسلم در كتب خود و النووي در شرح مسلم و... اين حادثه را بيان مي كنند (رجوع شود به پاورقي كتاب الكامل في التاريخ، ج1، ص598 ) اين واقعه را نقل كرده اند ولي اين سه مورّخ بيان كرده اند كه رسول خدا لقمه را بيرون انداختند و از آن گوشت چيزي تناول نكردند ولي آن زهر خطرناك به آب دهان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مخلوط شد و همين باعث شهادت آن حضرت گرديد. (ظاهراً اسناد اين سه مورخ از يك فرد و آن هم ابن اسحاق مي باشد).

    «يعقوبي» مورّخ بزرگ ديگر جهان اسلام نيز اين جريان را در تاريخ خود ذكر مي كند ولي فقط به مسموميت آن حضرت اشاره مي كند ولي از شهادت آن حضرت سخن نمي گويد.( تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، ج1، ص416)

    مورّخان و محدّثان شيعه نيز بيشتر به اين سمت رفته اند كه علت مرگ رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ همان گوشت مسمومي بوده است كه زينب «دختر حارث» به آن حضرت خورانيده بود.

    علامه مجلسي (ره) در كتاب «جلاء العيون» نقل مي كند كه:

    «در احاديث معتبر وارد شده است، آن حضرت به شهادت از دنيا رفت. چنان چه «صفار» به سند معتبر از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ روايت كرده است. (مجلسي، محمد باقر، جلاءُ العيون، ص82ـ83) مرحوم «ثقة الاسلام كليني» نيز در كتاب با ارزش «اصول كافي» به اصل توطئه از قول امام باقر ـ عليه السلام ـ اشاره مي كند. (كليني، اصول كافي؛ مجلسي، بحارالانوار، ج2؛ و در كتب ديگر خود در باره اين واقعه احاديثي نقل نموده است كه دلالت بر شهادت آن حضرت دارند)

    برخي از اخبار و نقل ها نيز حكايت از آن دارند كه پيامبر گرامي اسلام توسط برخي منافقين در ميان مسلمين مسموم گرديده و به شهادت رسيدند.

    مرحوم شيخ طوسي در كتاب تهذيب الأحكام مي‌نويسد :

    محمد بن عبد الله (صلي الله عليه وآله ) ... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجري در حالي از دنيا رفت كه مسموم شده بود .( تهذيب الأحكام - الشيخ الطوسي - ج 6 - ص 2 )

    و نيز مرحوم علامه حلي در كتاب المنتهي مي‌نويسد :

    اما اين كه چه كسي و در چه زماني آن حضرت را سمّ داده است ، همانند بسيار ديگر از زواياي زندگي آن حضرت براي ما روشن نيست .( منتهى المطلب (ط.ق) - العلامة الحلي - ج 2 - ص 887 )

    در نتيجه اين كه از مجموع آنچه بيان شد به اين نتيجه مي رسيم كه وفات پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ طبيعي نبوده است و آن حضرت به وسيله سم به شهادت رسيده اند، اما از آنجايي كه اين سم در دراز مدت كار خود را كرده بود و تا حدودي مرگ را طبيعي نشان داده بود، بيشتر كلمه وفات را به جاي شهادت به كار برده اند ولي حق اين است كه كلمه شهادت در مورد ايشان هم به كار گرفته شود.