آخرین اخبار خبرهای تصادفی خبرهای پربازدید
  • آیت الله سید احمد مددی در مصاحبه با معاونت پژوهش حوزه های علمیه
  • گزارش تصویری | گعده علمی با آیت الله مددی با محوریت فقه حکومتی
  • خجسته ميلاد امام علي بن موسي الرضا عليه السلام بر تمام شيعيان جهان مبالرك باد
  • میلاد حضرت فاطمه المعصومه سلام الله علیها مبارک باد
  • شهادت امام صادق عليه السلام تسليت باد
  • هشتم شوال سالروز تخريب قبور ائمة البقيع عليهم السلام
  • عيد سعید فطر مبارک
  • میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام کریم اهل بیت بر تمام شیعیان مبارک باد
  • ولادت با سر سعادت امام حسین علیه السلام ،حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و امام سجاد علیه السلام مبارک باد
  • شهادت امام کاظم علیه السلام
  • شهادت سيدة نساء العالمين فاطمة الزهراء عليها السلام
  • ميلاد حضرت زينب سلام الله عليها
  • میلاد حضرت امام حسن عسکرس علیه السلام
  • آغاز امامت حضرت مهدی صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
  • شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام
  • شهادت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بر تمام شیعیان و پیروان حضزتش تسلیت باد
  • ایام سوگواری وفات پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی و شهادت حضرت امام حسن مجتبی برتمام مسلمانان جهان تسلیت باد
  • شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام بر تمام شیعیان حضرتش تسلیت باد
  • عظم الله اجورنا واجوركم بشهادة الامام الحسن المجتبى عليه السلام
  • عيد الله الاكبر، عيد الولاية، عيد غدير بر تمام شیعیان جهان مبارک باد
  • سالروز شهادت امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) تسلیت باد

     

    بسم الله الرحمن الرحیم 

    شهادت در محراب عبادت

    جنگ نهروان پایان یافت وعلی علیه السلام به کوفه مراجعت فرمود، ولی عده‏ای از خوارج که در نهروان توبه کرده بودند دوباره زمزمه مخالفت‏ سردادند وبنای فتنه وآشوب گذاشتند.

    علی علیه السلام برای آنان پیام فرستاد وآنان را به آرامش دعوت کرد واز مخالفت‏ با حکومت ‏برحذر داشت، ولی چون از هدایت ایشان ناامید شد با قدرت آن گروه ماجراجو و طغیانگر راتار و مار کرد ودر نتیجه برخی از آنان کشته وزخمی شدند وعده‏ ای هم پا به فرار گذاشتند. یکی از فراریان خوارج، عبدالرحمان بن ملجم از قبیله مراد بود که به مکه گریخت.

    فراریان خوارج مکه را مرکز عملیات خود قرار دادند وسه تن از آنان به نامهای عبدالرحمان بن ملجم مرادی وبرک بن عبد الله وعمرو بن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز وخونریزیها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان وکشتگان خود یاد کردند وسرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادر کشی علی علیه السلام و معاویه و عمروعاص هستند واگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمانان تکلیف خود را خواهند دانست وبه میل خود خلیفه ‏ای انتخاب خواهند کرد. پس این سه نفر با هم پیمان بستند وآن را به سوگند مؤکد کردند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد.

    ابن ملجم متعهد قتل علی علیه السلام شد وعمرو بن بکر عهده ‏دار کشتن عمروعاص گردید وبرک بن عبدالله نیز قتل معاویه را به عهده گرفت . نقشه این توطئه به طور محرمانه در مکه کشیده شد وبرای اینکه هر سه نفر در یک وقت هدف خود را عملی سازند، شب نوزدهم ماه مبارک رمضان را تعیین کردند وهر یک برای انجام ماموریت‏خود به سوی شهر مورد نظر خود حرکت کرد. عمروبن بکر برای کشتن عمروعاص به مصر رفت وبرک بن عبد الله برای قتل معاویه به سوی شام حرکت کرد وابن ملجم نیز راهی کوفه شد.

    برک بن عبدالله در شام به مسجد رفت ودر شب موعود در صف اول به نماز ایستاد ودر حالی که معاویه سر به سجده داشت‏با شمشیر به او حمله کرد ولی، در اثر اضطراب روحی ودستپاچگی، شمشیر او به خطا رفت وبه جای سر بر ران معاویه فرود آمد ومعاویه زخم شدیدی برداشت. او را فورا به خانه‏اش منتقل کردند وبستری شد. وقتی ضارب را در پیش او حاضر کردند معاویه از او پرسید:چگونه بر این کار جرات کردی؟ گفت:امیر مرا معاف دارد تا مژده‏ای به او بدهم. معاویه گفت:مژده تو چیست؟ برک گفت: علی را امشب یکی از همدست های من کشته است واگر باور نداری مرا توقیف کن تا خبر آن به تو برسد، واگر کشته نشده باشد من تعهد می کنم که بروم واو را بکشم وباز نزد تو آیم. معاویه او را تا رسیدن خبر قتل علی علیه السلام نگه داشت وچون خبر مسلم شد او را رها کرد وبنابه نقل دیگر همان وقت او را به قتل رساند.

    طبیبان چون زخم معاویه را معاینه کردند گفتند:اگر امیر اولادی نخواهد می توان با دوا معالجه کرد وگرنه محل زخم باید با آتش داغ شود.معاویه از داغ کردن با آتش ترسید وبه قطع نسل راضی شد وگفت: یزید وعبدالله برای من کافی هستند.

    عمرو بن بکر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت ودر صف اول به نماز ایستاد . از قضا در آن شب عمروعاص راتب شدیدی عارض شده بود که از التهاب و کسالت آن نتوانسته بود به مسجد برود وخارجة بن حنیفه(حذافه) را برای ادای نماز به مسجد فرستاده بود وعمرو بن بکر او را به جای عمروعاص کشت وچون جریان را دانست گفت:«اردت عمرا واراد الله خارجة‏» . یعنی: من کشتن عمرو را خواستم و خدا کشتن خارجه را.

    اما عبد الرحمان بن ملجم مرادی در روز بیستم ماه شعبان سال 40 هجری به کوفه آمد. گویند چون علی علیه السلام از آمدنش با خبر شد فرمود: آیا رسید؟ همانا جز آن چیزی بر عهده من نمانده واکنون هنگام آن است.

    ابن ملجم در خانه اشعث‏بن قیس فرود آمد ویک ماه در خانه او ماند وهر روز، با تیز کردن شمشیر خود را آماده می کرد.  در آنجا با دختری به نام قطام، که او نیز از خوارج بود، مواجه شد وعاشق او گردید. طبق نقل مسعودی، قطام دختر عموی ابن ملجم بود وپدر وبرادرش در واقعه نهروان کشته شده بودند. قطام از زیباترین دختران کوفه بود وچون ابن ملجم او را دید همه چیز را فراموش کرد ورسما از وی خواستگاری نمود.

    قطام گفت:من با کمال میل تو را به همسری خود می پذیرم مشروط بر اینکه مهریه مرا مطابق میل من قرار دهی. عبدالرحمان گفت:بگو بدانم مقصودت چیست؟

    قطام که عاشق را تسلیم دید، مهر را سنگین کرد وگفت:سه هزار درهم ویک غلام ویک کنیز وقتل علی بن ابی طالب.

    ابن ملجم: تصور نمی کنم مرا بخواهی وآن وقت قتل علی را به من پیشنهاد کنی!

    قطام: تو سعی کن او را غافلگیر کنی. در آن صورت، اگر او را بکشی هر دو انتقام خود را گرفته‏ایم وروزگار خوشی خواهیم داشت واگر در این راه کشته شوی جزای اخروی وآنچه خداوند برای تو ذخیره کرده است از نعمتهای این جهان بهتر وپایدارتر است.

    ابن ملجم:بدان که من جز برای این کار به کوفه نیامده‏ام.

    شاعر در باره مهریه قطام گفته است:

    فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة ثلاثة آلاف و عبد وقینة فلامهر اعلی من علی و ان علا کمهر قطام من فصیح واعجم وقتل علی بالحسام المصمم ولا قتل الا دون قتل ابن ملجم

    من ندیدم مهری را که صاحب کرمی، اعم از عرب وعجم، آن را عهده دار شود مثل مهر قطام وآن عبارت بود از سه هزار درهم ویک غلام ویک کنیز و قتل علی بن ابی طالب‏علیه السلام به تیغ تیز برنده.وهیچ مهری گرانتر از علی‏علیه السلام نیست هرچند گرانمایه باشد وهیچ جنایتی بدتر از جنایت ابن ملجم نخواهد بود.

    قطام گفت:من جمعی را از قبیله خود با تو همراه می کنم که تو را در این باره یاری دهند وهمین کار راهم کرد ومرد دیگری از خارجیان کوفه به نام وردان بن مجالد از همان قبیله تیم الرباب را با وی همراه ساخت.

    ابن ملجم که مصمم به قتل علی علیه السلام بود با یکی از خوارج به نام شبیب بن بجره که از قبیله اشجع بود ملاقات کرد وبه او گفت: آیا طالب شرف دنیا وآخرت هستی؟!پرسید: منظورت چیست؟گفت: به من در قتل علی بن ابی طالب کمک کن. شبیب گفت: مادرت به عزایت ‏بنشیند، مگر تو از خدمات وسوابق وفداکاری های علی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اطلاع نداری؟

    ابن ملجم گفت:وای بر تو، مگر نمی دانی که او قائل به حکمیت مردم در کلام خدا شد وبرادران نمازگزار ما را به قتل رساند؟ بنابراین، به انتقام برادران دینی خود، او را خواهیم کشت.

    شبیب پذیرفت وابن ملجم شمشیری تهیه کرد وآن را با زهری مهلک آب داد وسپس در موعد مقرر به مسجد کوفه آمد.

    آن دو در آنجا با قطام، که در روز جمعه سیزدهم ماه رمضان معتکف بود، ملاقات کردند و او به آن دو گفت که مجاشع بن وردان بن علقمه نیز داوطلب شده است که با آنان همکاری کند. چون هنگام عمل فرا رسید قطام سرهای آنان را با دستمال های حریر بست وهر سه شمشیرهای خود را به دست گرفتند وشب را با کسانی که در مسجد می ماندند به سر بردند ودر مقابل یکی از درهای مسجد که معروف به «باب السده‏» بود نشستند.