فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 92-1391 » خارج فقه 92-1391 (7)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 92-1391 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

سؤال به اینجا رسید که آیا یحب علی الاضی رد المال... و علی تقدیر تلف رد عوض...مرحوم شیخ تفصیل قائل شدهاند بهاینکه اگر هدیه باشد ضمان ندارد و اگر مقابل حکم باشد ضمان دارد.در بین هم دو تا مبنای فکری دارند که ما اینها را هم متعرض باید بشویم.

قاعدة علی الید را مطرح میکنند.یک قاعدة ید داریم که اماره ملکیت است.ولی ما آن را اصل محرز میداینم...

قاعدة علی الید را مطرح میکنند.یک قاعدة ید داریم که اماره ملکیت است.ولی ما آن را اصل محرز میداینم...که ربطی به بحث ندارد.

یکی قاعدة علی الید هست... که مال ضمان هست. یک متن روایتی هست که قاعدة قرار داده اند..علی الید ما اخذت حتی تؤدیه تؤدی هم آمده است...رده هم در بعضی هم آمده است. تؤدی مشهور هست.شاید در بعضی کتب واو هم آورده اند و علی الید ما اخذت... و نفهمیدیم چرا...زیرا در متن روایت واو ندارد.به ضمان علی الدی مشهور شده سات و خیلی مشهور شده است... و به قول آقایان لقی به قبول شده است...و منشأ این شده است که به مجرد ید آدم ضامن هست. لذا مثلا اگر کسی یک کیف پولی برداشت در خیابان ببیند چیست و بعد معلوم شد که مال خودش نیست... ضامن هست و بذارد روی زمین هم فائده ندارد.. و عده ای گفته اند این قاعده عقلائی هست... و با این مثالی که عرض کردم معلوم شد که این قاعدة عقلائی نیست. به مجرد دست زدن اصلا عقلائی نیست. بله انسان اگر بدون اذن کسی  بردارد...اون درست هست ولی ربطی به این قاعد ةندارد. اگر قائل به علی الید شدیم ... قطعا چنین چیزی عرفی و عقلائی نیست و اگر بخواهد ثابت شود باید تعبد شرعی باشد.

مرحوم ساتاد دارند که این ضعیف هست و انجبار هم قبول نداریم و ثابت نیست الا مقدار عقلائی اش...و بعدش شیخ فرموده اند این قاعدة مختصة بتسلیط مجانی...بعضی جیزها مشهور میشود و خیلی بد هست... مثلا  اذا التقی المسلمان فالقاتل و المقتول... که مرحوم شیخ در بحث تجری دارند.. این منحصرا از ابی بکره برادر مادر ی زیاد بن ابیه...سمیه مادر اینها کنیزی بود برای حارثبن کلده که حارث بیرونش کرد چون دید زن ناصالحی هست..بعد زن ابو مریم ... شد...و 4 ا بچه دارد که هر کدام به یک نفر از یک قبیله منتسب هست... یکی هم ابو بکره هست.. این همان شخصی هست که مغیره بن شعبه زناکرده است و عرم به خاطر گیر کردن 4 امی برش حد حاری کرد و خیلی خبیث بود و بعد 80 تا تازیانه باز گف شهادت میدهم مغیره زنا کرده است و باز عمر دستور داد بخوابانندش که حد قذف بزنند و حضرت جلوی او را گرفتند که اگر تو او را حد بزنی دو باره من هم مغیره را حد میزنم... ولی خود این ابو بکره از متخلفین بیعت با آقا امیرالمؤمنین سلام الله علیه هست و این قصه را فقط او نقل کرده است ... و خود عامه هم اقرار دارند که قابل قبول نیست. به چه مناسبت... به این مناسبت که یک شخصی میگوید که من رفتم در جنگ جمل کمک حضرت امیر بکنم... و ابوبکره من را در راه دید که من بروم نصر ابن عم رسول الله... و این را در بخاری هم دارد چون خودش مثل این ابی بکره خبیث هست...اونجا هم دارد..ابو بکره میوید برگردزیرا از رسول الله که اذا التقی المسلمان... القاتل و لامقتولفی النار...هدف اصلی قائل نستیجر بالله این هست که نستجیر بالله حضرت هم مصداق این حدیث باشد... خود عامه گیر کرده اند که این حدیث قابل قبول نیست. شراح بخاری... منحجصر به این خبیث هم هست.. ولی در حوزه ما بعد شیخ جا افتاده است... تطبیقش که قطعا باطل هست.. ولی اصل و نسب درستی هم حدیث ندارد...

حدیث علی الید که ادعای شهرت و تلقی به قبول شده است...در شرح قاعدة استادمان آقای بجنوردی رحمه الله دارند که اشتهر بین العامه و الخاصة و موثوق الصدور هست بلکه مقطوع الصدور هست...! خدا رحمت کند استادمان را مرحوم آقای بجنوردی... لذا مقداری باید مطلب را روشن کرد...راه های قابل قبول بودن حدیث را باید ذکر کرد.

این حدیث تا جایی که ما خبر دارمی و عامه تصرحی دراند راوی اش منحصر هست به سمره بن جندب که شخص معروفی از صحابه هست که از عمرای خونخوار و قاتل تاریخ سهت و در بصره حدود هشت هزار نفر را به عنوان ولایت آقا امیرالمؤمنین سلام الله علیه در مدت امراه اش سر برید.... البته در خود عامه معروف هست به کشتن خوارج...معروف بود که اگر یک خارجی را میگرفت توبه نمیداد. همان صاف میشکت. از همان اول سر میبرید. مدتی امیر بصره بود. امیر کوفه بود...در مورد تاریخ وفاتش متأسفانه اختلاف هست ...مشهور تر این هست که زمان معاویه هست و گفته شده سات که در زمان یزید و حتی در جریان کربلاء دست داشته است... در کوفه مردم را تشویق میکرده است که به جنگ آقا سید الشهداء سلام الله علیه بروند. به شدت منحرف هست. در شرح ابن ابی الحدید... در جلد 4 یک لیستی ارائه میدهد که اشخاصی از صحابه یا از روات یا علماء یا مفسرین که منحرفین و مبغضی امیرالمؤمنین سلام الله علیه هستند..مثل ابو هریره و مغیره بن شعبه و یکی هم هیمن سمره بن جندب هست... که  او نقل میکند از ابو جعفر اسکافی که از بزرگان...معتزله هست..غیز از ابو جهفر نقی هست که استاد زیدی ابن ابی الحید هست... این 240 هست ولی استاد ابن ابی الحیدد 600... ابو جعفر اسکافی نقل میکند و سندش در ذهنم نیست که معاویه به سمره پول داد که نستیجر بالله آیه معروف *(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّه)* در شأن نستجیر بالله ابن ملجم شقی نازل شده باشد.. واین آیه که *(وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَساد)* نستجیر بالهله در حق حضرت باشد..... این احمق با 100 ا قبول نکرد تا عدد به 400 رسدی قبول کرد بسازد... این سمره بن جندب ییک از چهره های شدید ضذ آقاامیرالمؤمنین سلام الله علیه هست.

این حدیث را جز سمره نقل نکرده است در عامه. البته ظاهرا در وقتی که در بصره بوده سات و از سمره هم احدی نقل نکرده است الا حسن بصری... ولی حسن بصری به بعد کسانی هستند...حسن بصری اصلش از اهواز هست... از(؟نوار معلوم نشد؟) ایران هست... بعدها وارد بصره میشود و یک چیزهایی در کتب دیده باشید که او خدمت حضرت رسیده است...یا مثلا سامری هذه الامة...و هیچ یک ثابت نیست و اصلا ثابت نیست که حسن بصری حضرت را دیده باشد. ولی چون او شخصیت علمی بوه است و بدن ضخیم غیر متعارفی داشته است و یک کسی دنبالش میگشته است گفته است در بصره هر آدم غیر متعارفی دیدی خودش هست... میگویند مچ دستش یک وجب بوده است! اگر راست باشد...یکی از فنونش تفنن در کلام هست...بعضی اوقات برای تعمیه میگوید خطبنا علی فی البصره...خودش نشیده است... در جنگ جمل حضرت وارد بصره شدند و صحبت کردند ولی حسن بصری اون زمان اصلا بصره نبوده است... خطبنا میگوید که اگر خودش نشنیده باشد مانعی نباشد... و آدم را به اشتابه میاندازد. این مطالبی که در کتب عرفان و کتب ضد عرفان ..هر دو ..در مرود حسن بصری هست باطل هست...هم طعونش و هم مدح ها...

انما الکلام بین عامه این هست که حسن بصری از سمره نشنیده است.. و لذا مثل بخرا یو مسلم قبو لمیکنند. در صحاح ست عامه مسلم و بخاری نیاورده اند ولی 4 تای دیگر آوره اند. ترمذی در تب دیگر امتیازی دارد که توضیحاتی میدهد.در ذیل حدیث میگوید هذا حدیث حسن صحیح...ولی بخاری اون را صحیح نمیداند. حاکم در مستدرک دارد که صحیح علی شرط البخاری..و عده ای گفته اند نه. صحیح علی شرط ترمذی...

علمای عامه در توصیف حدیث به صحت اتصال سند باشد. مبنای مشهور این هست که به مجرد معاصرة حاصل میشود اتصال سند... همین که من استاد را معاصر بوده ام. بخاری سماع را هم اضافه بر معاصره میگوید باید احراز شود...لذا حاکم برش اشاکال کرده اند که صحیح علی شرط الترمذی لا البخاری و این درست سهت. طبق مبانی اونها.در تزذی گاه یدارد حسن صحیح و بعضی اوقات صیح حسن و بیشر شبیه شوخی هست.مجادلات اصطلاحی که به درد نمیخورد.

خلاصه این حدیث در 4 تا از سنن آمده است..و ترمذی تصحری دارد حسن صحیح. از بزرگانشان حاکم هست که تصریح به صحت دارد و حاکم پیش عامه مقداری متساهل هست و مقداری متهم به تشیع هست.بعضی جاها روایاتی در فضل اهل بیت دارد... و ذهبی خیلی تند شده است...اینجا ندیدم در تلخیصش بر حاکم چه کرده است.اینجا که واضح هست اشتباه کرده است.ابن حزم هم در محلی در بحث عاریه این حدیث را دارد که دارد لم یسمع الحسن من سمرة.....البته اینها فکر نمیکنند این یارو این قدر منحرف هست...چون صحابه هست... یک کتابی دارد ابو نعیم اصفهانی حلیة الاولیاء که مال عرفاء هست به قول خودش...یک معرفة الصحابة هم ارد که در این کتابش که من چاپ 5 جلدی دارم در جلد دو دارد که او ممن لا یتهم فی حدیثه عن رسول الله و کان یحب الله و رسوله...و واقعا تعجب آور هست کسی که ادعیا عرفان و سلوک دارد این طور حرف میزند راجع به این منحرف...خود عامه یک اشکالی در سمره دارند که حضرت به سه نفر از صحابه که یکی حذیفه بودو یکی ابو هریره و یکی سمره...که حضرت فرمود به این سه ا که آخرکم موتا فی النار... لذا من فرک میکنم که علت اینکه عده ای گفته اند زمان سید الشهداء هم بوده است... این هست که دیده اند اخرکم موتا ابو هریره هست... حذیفه که قطعا اول فوت کردهاست... اعلم الصحابه بالمنافین هم بوده است... بعد از حذیفه بحث هست که آخرکم موتا کیست..در مورد سمره نوشته اند تب لرز شدیدی میشود و دیگ بزرگی را گرم کرده بودند و این روی گرمای آن مینشیند و یک بار تکان یمخورد و میافتد داخل آب جوش و میمیرد... بعدش توجیه کرده اند که مراد از آخرکم موتا فی النار..آتش یعنی آب جوش...ظاهرش که جهنم هست... این را برای همین... !

خود عامه هم میدانسته اند که حضرت این مطلب را دارند...مع ذلک... ممن لا یتهم ... لا اله الا الله. نستجیر بالله.این حال حدیث پیش عامه. خیال نشود بین عامه مفق علیه هست. خود عامی ها گر دارند.

در روایات ما اصلا اشاره ای به این حدیث نیست... نه اشاراتی... نه به عنوان علی الید...نه قاعدة کلی و نه اشاره در مصادر ما ینست. نه صحیحا و نه سقیما... اولین کسانی که از علمای ما دراند مرحوم شیخ طوسی هست. دوکاب را دارند که متأثر از عاه هست.یکی خلاف که فقه الخلاف هست ..فقه مقارن و بعضی جاهیا مبسوط... مرحوم شیخ ظاهرا احتجاجا علیهم دارند نه احتجاحا به... د رمثل نهایه هم ندارند. در خلاف ندراند.خلاف که دراد ولی احتمال میدهم در مبسو ط هم این حدیث باشد... مرحوم استاد ازشون نقل شده است که مکتب شیعه را مکتب شیخ طوسی بنامیم بعید نیست. انصافا بیشترین تأثرات ما در مجموعه معارف دینی از شیخ طوسی رحمه الله هست. در رجال و حدیث و فقه و ... تأثر شدیدی هست.

و یک مجموعه جهاتی داشته است و در محلش... بعدها در کلمات عامه هم میآید و باز علامه هم اطلاع بر مصارد عامه شان بیشتر هست. تا مدتها در متون فتاوا هم نبوده است... بعد ششخ طوسی مشهور میشود.

خود روایت بر میگردد به سمره بن جندب در ایام امارتش در بصره و ناقل منحصر به حسن بصری ...بعد بزرگان عامه مثل بخرای و ابن حزم...صحیح نمیدانند. استاد ادعای قطع کرده اند و ما قطع را حجت نیمدانیم بذاته. وثوق هم 90 درصدش باید عقلائی باش و 10 درصدش میشود شخصیات باشد.در مصارد ما اصلا نیست که اجبار ضعف باشد.

از مرحوم برجردی به السنه مختلفه نقل شده است که اگر حدیثی بین عامه مشهور باشد و ائمه رد نکرده باشند قبول میشود.سر درس استاد از مرحوم آقای بهجت شنیدم.

بر فرض چنین مطلبی باشد که ایاشن چنین افاضه ای دارند باید در جایی باشد که حدیث مشهور هست..حدیثی که امیر بصره اون هم مثل سمره... بعد هم یک نفر از او به این ارسال... بعضی اوقات امیر بودن باعث قبول ملب میشود... این حدیث چه طور شهرت درست میکند... صغرای کلام ایشان در این حدیث نیست.

یک مطلب دیگری هست که احتمال میدهم این مطلب را فاضل معاصر از مرحوم بروجردی نقل کرده باشند که از عبارت شیخ در عده در م میآید که اصحاب به این مدل روایات عمل میکرده اند. من توضیحی میدهم به مقدار مناسب در اینجا و تفصیلش در جای دیگر...

قال في العدّة: «و أمّا العدالة المراعاة(به صیغه اسم مفعول هست.) في ترجيح أحد الخبرين على الآخر، فهو أن يكون الراوي معتقدا للحقّ، مستبصرا ثقة في دينه، متحرّجا من الكذب غير متّهم فيما يرويه.

فأمّا إذا كان مخالفا في الاعتقاد لأصل المذهب و روى مع ذلك عن الأئمّة عليهم السّلام نظر فيما يرويه.

فإن كان هناك من طرق الموثوق بهم ما يخالفه، وجب اطراح خبره.

و إن لم يكن هناك ما يوجب اطراح خبره و يكون هناك ما يوافقه وجب العمل به.

و إن لم يكن هناك من الفرقة المحقّة خبر يوافق ذلك و لا يخالفه، و لا يعرف لهم قول فيه(احتمالا اشاره شیخ به دو مکتب معروف اون زمان باشد...لیس خبر یوافقهمکتب قم و لا یعرف لهم قول یخالفه مکتب بغداد باشد...یعنی نه مسأله مسأله ای هست که بین علمای بغداد اجماع باشد و نه در مسأله نصی هست.)، وجب أيضا(این فراز مهم بود.) العمل به، لما روي عن الصادق عليه السّلام أنّه قال: «إذا أنزلت بكم حادثة لا تجدون حكمها فيما روي عنّا فانظروا إلى ما رووه عن عليّ عليه السّلام فاعملوا به.»‌

و لأجل ما قلناه عملت الطائفة بما رواه حفص بن غياث(از قضات عامه) و غياث بن كلّوب(از عامه که وضع روشنی ندارد) و‌

______________________________

- الباب 39، الرقم 1266؛ و سنن ابن ماجة 2/ 802، الباب 5 من كتاب الصدقات؛ و مسند أحمد، 5/ 8 و 13.

دراسات في المكاسب المحرمة، ج‌3، ص: 217‌

..........

______________________________

نوح بن درّاج(از شیعه که نوشته اند کان یخفی امره) و السّكوني(عامی هست. اینکه میگویند شیخ در عده سکونی را توثیق کرده اند به هیمن عبارت هست. اینجا توثیق ندارد. مرحوم تستری به نظرم اولین بار اشکال میکنند که این عبارت توثیق ندارد و حق باش ایشان هست و تضویح نمیدهند. در بحث حجیت خب ردارند که اگر ثقات باشد ولو مخالف حق باشند قبول میکنیم... و در اونجا دارند که جون ثقات هستند. 3-4 صفحه با اینجا فاصله دارد. اینجا مذاهب فاسده را آورده اند.. و خلط علمی ظاهرا شده است . تصور شده است که اینها هم ثقا هستند. اسم سکونی اینجا هست نه آنجا... این نیتس که چون ثقات هستند طائفه عمل کرده اند.شیخ اینجا را به عنوان وثاقت قبول نمیکنند به عنوان روایت.

تقریبا شیخ دارند که اصحاب به روایات سکونی جایی عمل کرده اند که ما الآن اصل عملی داریم.ما الآن این کار ار میکنیم ول یاون زمان به جای عمل به اصل عمل یبرشگته اند به روایات ضعیف . از باب بیچارگی... اصحاب ما از اول معروف بودند که اهل نص هستند و اهل اجتهاد نیستند و لذا این طو ربوده است.این طملب بعد مرحوم شیخ آمد تا مثل ابن ادریس که ابن ادریس رفت سراغ اصل. تا زمان شیخ رجوع به اصل برای علمای ما سخت بود.بعدها قبحش ریخته شد!

سکومی که روایت نقل میکند مطلبش را از امام عمولا کلا از امام کسی ندارد و ادبیاتش هم معمولا لمنفرد هست. بعد از سکونی هم بزگران زمان خودش نقل نیمکنند. بله عبدالله بن مغیره استثناء و عرض کرده ایم ایشان فقیه شاذی هستند و خیلی این مشکلی را حل نیمکند.بعد ابارهیم بن هاشم این کتاب معرو فمیشود. و قبلش اصال معروف نیست... نوفلی هم معروف نیتس و ابراهیم بن هاشم که نقل میکنداز نوفلی بعش کتاب مشهور میشود. چرا از 200ب هبعد مشهور شده است... نمیدانیم... ولی قبلش مشهور نبوده است.سر عمل به روایات سکونی را نمیدانیم. تا این سال همه اش انفراد هست... چرا از 220 به بعد..نمیدانیم. از 420 شیخ طوسی رحمه الله این کلام را دارند. آیا یان کلام صالح برای شرح عمل اصحاب از 220 به بعد هست؟ رجالی ها غالبا فهمیده اند که چون سکونی ثقه هست. نه این عبارت این نیست.البته نقل از 220 به بعد تمام معمولا عموم و خصوص من وجه هست.مرحوم شیخ به نظر ما دارند برای عمل اصحاب تحلیل ارائه میدهند که اولا عمل به سکونی شبیه اصل عملی بوده است و لذا این هذا و وثاقت سکونی...واضح هست که روایت هم تعبد هست...این روایت هم هیچ جا جز هیم جا نداریم ... حتی در کتب خود شیخ رحمه الله.) و غيرهم من العامّة عن أئمّتنا عليهم السّلام فيما لم ينكروه و لم يكن عندهم خلافه.» «1»

أقول: لا يخفى أنّ نوح بن درّاج، أخا جميل بن درّاج كان من الشيعة- على ما قالوا- و لكنّه كان يخفى أمره لكونه قاضيا من قبل الخلفاء. و الظاهر أنّ عمل الأصحاب بأخبار هؤلاء المذكورين كان من جهة الوثوق بصدقهم و إن كانوا من أهل الخلاف(ای کاش فاضل معاصر هم عبارت تسری را دیده بودند. تنبه به عبارت مرحوم تستری پیدا نکرده اند. ظاهرا برای ایشان هم هیمن خلط حاصل شده است.البته بحث بنده با ایشون نیست ا زجهت اینکه احیانا ممکن هست از مرحوم بروجردی گرفته باشند دارم نقل میکنم چون شاگرد ایشن بوده اند و تقریر هم کرده اند درس مرحوم بروجردی را.).

و لكن سمرة- مضافا إلى فسقه و عداوته لعلىّ عليه السّلام و أهل بيته- كان ممّن يضع الحديث أيضا فقد روى ابن أبي الحديد عن أبي جعفر الإسكافي ما ملخّصه:

«إنّ معاوية بذل لسمرة بن جندب مأئة ألف درهم على أن يروي أنّ قوله تعالى: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ. «2» نزل في عليّ عليه السّلام و أنّ قوله تعالى: وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ «3» نزل في ابن الملجم الملعون فلم يقبل منه، فبذل مأتي ألف فلم يقبل، فبذل ثلاثة مأئة ألف فلم يقبل، فبذل له أربعمائة ألف درهم فقبل «4»

و قتل سمرة ثمانية آلاف رجل من الشيعة في البصرة حين إمارته عليها من قبل زياد في ستّة أشهر.

و سمرة هذا هو الذي كان له عذق في حائط رجل من الأنصار و كان يدخل‌

______________________________

(1) العدة 1/ 379، في التعادل و التراجيح.

(2) سورة البقرة (2)، الآية 204.

(3) سورة البقرة (2)، الآية 207.

(4) شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد 4/ 73.

دراسات في المكاسب المحرمة، ج‌3، ص: 218‌

[القول باحتمال عدم الضمان في الرشوة مطلقا]

و في كلام بعض المعاصرين: أنّ احتمال عدم الضمان في الرشوة مطلقا غير بعيد معلّلا بتسليط المالك عليها مجّانا. قال: و لأنّها تشبه المعاوضة و «ما لا يضمن بصحيحه لا يضمن بفاسده.» (1)

______________________________

بلا استيذان فشكاه إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فاستدعى النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منه أن يستأذن فأبى، فقال له: «خلّ عنه و لك مكانه عذق في مكان كذا» فأبى حتى بلغ عشرة أعذاق فأبى فقال له: «خلّ عنه و لك عذق في الجنّة» فأبى، فقال له النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «إنّك رجل مضارّ و لا ضرر و لا ضرار» ثمّ أمر بها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فقلعت. «1»

ارسال سوال