فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 91-1390 » خارج فقه 91-1390 (67)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 91-1390 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

این روایت بالاخره در ما سابقه دارد اگر چه در عامه ندارد. و دو صدر دارد که ظاهرا طولی هستند. در دعائم و جعفریات و در هر دو کتاب دو بار نقل شده است.توضیحاتش عرض شد.در علی بن جعفر دارد که عارضیه اشکال ندارد ولی مقدم اللحیه فلا. ولی در این دو کتاب صدغیه هم جدای از عارضیه آمده است.پس در روایت اصل صدغیه و عارض لحیه هست که یجوز الحلق و مقدم لحیه هم به مقدار قبضه که البته عرض شد در یکی از دو روایت قبضه هست و در دیگری نیست. در روایت علی بن جعفر مقدار قبضه و صدغیه نیست.شاید مشهور فتوا هم همین باشد. و عرض کردم به احتمال قوی در سکونی هم بوده اس ت و به احتمال بسیار بسیار قوی در قضایا و سنن و احکام هم بوده است. مقام دلالت را بعد عرض خواهم کرد. بعضی از روایات نکاتی دارد. در این روایت واحدة یک نکته ای هست.

در تن جعفریات این طور هست. و امر ان ترجل اللحیه ولی در دعائم الاسلام قال ندارد و رجلوا اللحی. به صیغه افعل دارد. اگر دو تا را یک روایت حساب کنید یک نکته لطیف اصولی دارد که در ارتکاز انسان عربی صیغه امر مصداق ماده امر هست.این یک نکته جانبی برای بحث اصولی.

در کتاب مستدرک دو سه تا روایت دیگر هم هست در باب حرمت حلق لحیه. یکی باب 40 ص 406 ج 1 مستدرک. یکی از عوالی اللئالی هست حدیث شماره 2 روی حماد بن زید عن...

1004- «2» عَوَالِي اللآَّلِي، رَوَى حَمَّادُ بْنُ زَيْدٍ عَنْ مُجَالِدٍ(مجالد بن سلیم.) عَنِ الشَّعْبِيِّ عَنْ جَابِرٍ(بن عبدالله الانصاری) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَيْسَ مِنَّا مَنْ سَلَقَ‏ « (1)» وَ لَا خَرَقَ‏ « (2)» وَ لَا حَلَقَ‏

قَالَ فِي الْحَاشِيَةِ فِي شَرْحِ الْحَدِيثِ وَ الْحَلْقُ هِيَ(خود ابن ابی جمهور حاشیه ای بر عوالی دارد. و عجیب هست که ایشان خیلی مشکلات دارد. خا رحمتش کند. مثلا این جا هی به کار برده اند برای حلق. و تصادفا دو نسخه خطی هست برای اون حاشیه و یک نسخه در زمان حیت خودش نوشته شده بوده است. دام ظله دارد... بنده بار ی امانت کل حاشیه را میخوانم. السلق مشتق من السلیقة... و هی کثرة الکلام مع الوقاحة و قلة الحیاء و الحلق هی حلق اللحیة و الخلق هو سعة انفاق المال وتبذیره فی غیر الاغراض الصحیحة یقال رجل اخرق الید اذا کان لا یبقی من ماله شیئا الا ان ینفره ... این حدیث در عامه هست و در مسند احمد هم هست و بهترین سندش هم به ابو موسی اشعری یعنی عبدالله بن قیس میخورد. اسم ابو موسی معروف همین هست. این کلمه لیس منا را باید چه طور معنا کرد. بعضی گفته اند یعنی روی سنت ما و آیین ما نیست و تصادفا صحیح مسلم یان روایت را در ذیل باب ایمان آورده است و قبل این لیس منا من غشنا و لیس منا و حمل السلاح علینا دارد. احتمال هم دارد لیس منا ناظر به بحث سنن نباشد. ناظر به بحث اجتماعی باشد. یعنی چنین کسی در جامعه نیست. حتی در غشنا هم همین احتمال هست.این دارد خودش را جدا میکند. به نظر من فهم مسلم در اینجا بد نباشد. عامه هم دیگران هم نوشته اند. لیس منا یعنی لیس علی سنتا...اما این سه مطلبی که در اینجا هست. البته این روایت را به متون مختلف داریم. به یک تن نیتس. اولا کلمه سلق هم با سین آمده است و هم با صاد و د رقرآن هم یک بار با سین این ماده هست....آیه مدنی هم هست و اول من خیال میکردم مکی باشد...آیه مبارکه در سوره احزاب: *(سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِداد)* ولی با صاد هم در حدیث آمده است وب عضی گفته اند صاد درست هست و بعضی روایات با هر دو هم آمده است... یعنی هم سلق و هم صلق...در نهایه چند جا یکی در صلق آده است و لیس من اهل سنتا ترجمه کرده است. این ها موافق فهم مسلم هست که در باب ایمان آورده است... اون وقت حلق را من حلق شعره عند المصیبة ترجمه کرده است.حلق اللحیه فهم خود ابن ابی جمهور هست.یک رسمی بود که بعدها هم بود که خانم ها از مویشان گوتاه میکردند و مردها از ریششان. مرد ها کم میکردند ولی زنها حلق میکردند بعضی برای افتادن از جمال... و خود مسلم عنوان باب را دارد که این کار در جاهلیت بوده است. و منه الحدیث لعن من النساء السالقة و الحالقة ...پس مراد اینجا به قرینه مصیبت صدا بلند کرن و جیغ زدن هست... در بعضی کتب هست که سلق به معنای زدن هست یعنی اون قدر بلند هست که شبیه ضرب میماند...و به همین قرینه هم مراد از خرق نه حمق مراد هست و نه پول بذل کردن هست ...مراد پاره کردن لباس هست. خرق ثیاب...هر سه هم مربوط به خانم هاست و ربطی به خانم ها و حلق لحیه ندارد... اگر زن شوهر میکرد... اگر در عزای شوهر نشسته عزاداری میکرد یعنی شوهر دیگر حاضر هست بگیرد ولی اگر میایستاد معنایش این بود... این یکی از سنتهایشان بود... مثلا در مصر زنکه خودش را با شوهر در آتش میانداخت بضی اوقات... این ظاهرا جزو کارهای جاهلیت بوده است و این روایت ربطی به حلق لحیه ندارد.و نمیدانم ابن ابی جمهور از کجا در آورده است . اخرق الید نداریم...بعد احتمال بعید داده است...و در ماده دیگری دارد...لیس منا من حلق و صلق... به لحاظ متن دو سه چور نقل شده است. با او و با واو هر دو نقل شده است. مسند احمد نقلش واو هست و بعضی او هست. بعد ایشان میوید الصلق الصوت الشدید یرید رفعه فی المصائب و عند الفجیئة فی الموت...بعدش مراد را نوح گرفته است... بعد در ماده دیگر دارد که الصلق یعنی رفع صوته عند المصیبة و قیل هو ان تسک المرأة وجهها و ...لطم خدود به اصطلاح و الاول اصح... و صحیحش همین هست. البته در خارج معمولا از هم جدا نمیشوند. لذا شاید سر اشتباهش همین هست...و منه الحدیث لعن الله السالقة و الحالقة و یقال بالصاد... خلاصه این حدیث آوردنش در اینجا روشن و واضح نیست...در صحیح مسلم دو تا متن آورده است و یکی از روات معروف عامه ابو برده پسر ابو موسی اشعری هست و سند به او و غیر او منتهی میشود. در صحیح مسلم دو قصه نقل کرده است که نزدیک هستند...پدرم ابو موسی در مرض موت بود و زنی داشت و شروع کرد به جیغ زد و ابو موسی دید و از بی حالی نتوانست صحبت کند و بعد اون کلام را گفت که انا بریئ مما برئ عنه رسول الله و بعدش این حدیث را مثلا خواند.این حدیث با موردش نقل شده است. شأن نزول حدیث خیلی مؤثر هست. ابو موسی این کلام را در این قصه نقل کرده است. خیلی سریع گفتم وقت نگیرد...و خود مسلم الدعوا بدعوی الجاهلیة آورده است...البته در قرآن هم به همان معنای داد زدن بیشتر یمخورد تا به صورت زدن.خرق هم پس مراد خرق ثیاب و پاره کردن لباس هست و حلق هم کوتاه کردن زن مویش را در هنگام مصیبت. زن ها ریش ندارند!اینجا شأن نزول حدیث نداریم ولی تطبیق داریم که این هم خیلی خوب هست. ئ تا جای یکه بنده دیدم احدی احتمال حلق لحیه را در روایت نداده است. به معنای جهالت هم نیست...) حَلْقُ اللِّحْيَةِ.

______________________________

- و غيره (لسان العرب ج 13 ص 93 جنن).

4- دعائم الإسلام ج 1 ص 124.

الباب- 40

1- الجعفريات ص 157.

(1) يقال: مثلث بالحيوان .. إذا قطعت أطرافه و شوهت به .. و مثلت بالقتيل اذا جدعت أنفه او اذنه او ... و الاسم: المثلة، فأما مثل بالتشديد فهو للمبالغة (النهاية ج 4 ص 294).

2- عوالي اللآلي ج 1 ص 111 ح 19.

(1) سلقه بلسانه: اي خاطبه بما يكره (مجمع البحرين سلق ج 5 ص 187 و اساس البلاغة ص 217).

(2) الخرق بالضم: الجهل و الحمق (النهاية ج 2 ص 26).

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏1، ص: 407

قُلْتُ قَالَ الْكَازِرُونِيُّ(به ذهن من این کتاب چاپ نشده است...این در ابن اثیر هم در حوادث سال 6 هست که قصه فرستاده ایارن که حضرت فرودند ما این طور نیستیم... این دو تا خبر در باب 40.) فِي الْمُنْتَقَى فِي حَوَادِثِ السَّنَةِ السَّادِسَةِ بَعْدَ أَنْ ذَكَرَ كِتَابَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى الْمُلُوكِ‏ وَ أَنَّهُ كَتَبَ كِسْرَى إِلَى عَامِلِ الْيَمَنِ بَازَانَ [بَاذَانَ‏] أَنْ يَبْعَثَهُ ص إِلَيْهِ وَ أَنَّهُ بَعَثَ كَاتِبَهُ بَانُوَيْهِ وَ رَجُلًا آخَرَ يُقَالُ لَهُ خَرْخَسَكُ إِلَيْهِ ص. قَالَ وَ كَانَا قَدْ دَخَلَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ حَلَقَا لِحَاهُمَا وَ أَعْفَيَا شَوَارِبَهُمَا فَكَرِهَ النَّظَرَ إِلَيْهِمَا وَ قَالَ وَيْلَكُمَا مَنْ أَمَرَكُمَا بِهَذَا قَالا أَمَرَنَا بِهَذَا رَبُّنَا يَعْنِيَانِ كِسْرَى فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَكِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي بِإِعْفَاءِ لِحْيَتِي وَ قَصِّ شَارِبِي الْخَبَرَ

1003- «1» الْجَعْفَرِيَّاتُ(این حدیث اگر ثابت شود خیلی خوب هست ولی از مفردات اینجا هست و حالا فردا ان شاء الله توضیحاتی عرض خواهم کرد.)، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ حَلْقُ اللِّحْيَةِ مِنَ الْمُثْلَةِ « (1)» وَ مَنْ مَثَّلَ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّه‏

ارسال سوال