فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 91-1390 » خارج فقه 91-1390 (64)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 91-1390 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

به نظرم ما چون حکم در ما نیست ولی تبصره های حکم هست که بدون حکم قابل قبول نیست میشود اجمالا روایات اعفوا اللحی را قبول کرد. کأن اصل حکم مسلم بوده است. مثلا ما زاد علی القبضه فهو فی النار... خب بدون اینکه اصل ریش باید بلند شود این مفروغ عنه بوده است. این دلیل اثبات دلیل لفی نمیکند. اثبات حکم میکند. نمیشود با این دلیل اثبات متن اعفو اللحی را ثابت کرد ولی اجمالا اصل حکم را میشود قبول کرد. شبیه کلام مرحوم بروردی ه که روایات تعلیقه هستند.جایی که قبول ندارند متعرض میشوند. عرض کردم که این حرف خبی هست فقط در صغرایش باید دقت ش.د. مسأله سیاسی نباشد. کاملا مشهور در عامه باشد. سر زبان ها باشد. مبتلا به اجمالی باشد.وتی متن اعفاء لحیه ثابت نشد دیگر بحث از مراد از اعفاء لحیه فرق میکند. مثلا در همین معانی الاخبار نقل میکند که اعفو یعنی توفر و تکثر.... یعنی ظاهرا از قرن دوم بحث بوده است که اعفاء لحیه دو معنایش برایش بوده است. یکی تطویل... یکی پر پشت شدن لحیه. زیرا این دو خیلی فرق دارد. پر پشت کردن مراد هست یا ... من فکر میکنم هدف کسائی اعفاء اللحیه را پشت پر کردن میدانسته است نه تطویل فرق بین توفیر وتطویل. و لذا اگر گفتیم مراد پر پشت کردن هست با رویات قبضه به راحتی میسازد. نه اینکه بگذارید بلند تر شود. در توصیف مفصل ی که شیعه و شسن یاز آقا امامحسن مجتبی نقل کرده اند پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم محاسنشان پر پشت بوده است. اون وقت اگر اثبات حکم شد دیگر این خصوصیات قابل استفاده نیست. لَحیه داریم که این استخوان این قسمت هست.خود استخوان. لِحیه موی روی این استخوان فک. لذا کلا بر سبال صدق لحیه میکند. شاید اعتقاد دعائم اعفاء سبال باشد نه لحیه. یعن یامثال دعائم الاسلام این ظرافت را ملتفت شده است که اعفو السبال غیر لحیه هست.  شاید سر ایتکه اصحاب روایت سکونی را نیاورده اند همین سبال باشد. در یک روایت دیگر انفَقَه دارد .موهای زیر لب روی چانه را میکگویند. ما جاوز الانفقه دارد به جای قبضه. بعید نیست نکته این روایات این باشد که روایات تطویل عبارت از جلو هست. ولی روایت اعفو اللحی تطویل کل لحیه. ممکن هست بزرگان ما این ظرافت ها ر در نظر گرفته باشند. اولا اعفو یعنی چی؟ لحی یا انفقه یا سبال.اعفو به معنای تطویل هست یا توفیر. اینها همه ظرائفی هست که باید دقت شود. پر شپت کردن با قبضه بهتر میسازد. در حقیقت روایات قبضه ناظر به این باشد که مقصود پر پشت کردن هست نه دراز کردن. محاسن به مقدار معتنا به. این معنایش باشد. مضافا به اینکه آیا اعفو اللحی به معنای وجوب هست یا استحباب. سه نکته مشکوک هست. اگر عرض کردیم که اعفو اللحی را منحیث المجموع با روایات اهل بیت در آوردیم...این سه نکته اش در نمیآید. شاید سر اینکه در روایات تحدید ها هتس بیشتر ناظر به این نکته باشد. بله عامه بحث متنی هم میتوانند بکنند. لذابعض عامه تصریح میکنند که تراخذ طرفین هم جایز نیست و خود ترمذی میگوید من از بخاری پرسیدم که بخاری اشکالی در اخذ طرفین در روایتش داشت. ترمذی در کتاب ادب داشت. عبخاری و مسلم کان رسول الله یأخذ عن لحیتیه و عارضیه. قبضه را هم از عبدالله بن عمر دارند. لذا عده ای اخذ از طرفین و جلو را جائز نیمدانند. شاید رد روایات اهل بیت که روی تبصره تأکید شده است همین باشد. اصل مطلب اجمالا ثابت باشد.حرمت حلق اجمالا ثابت..البته بیشتر بعدتوضیح عرض خواهیم کرد.بعضی از مستحبات لسانش از واجبات شدیدتر هست و کذا در مکروهات. به قول مرحوم بروجردی برای انجام مستحب باید لسانش شدی باشد ولی واجب همان جهنم کافی هست.

1661- 4- «9» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ(مرحوم صدوق دو ساتاد به این سام دارند یکی علی بن محمد بن بندار ماجیولیه هست که پسرش محمد استاد صدوق هم هستند و ماجیلویه لقب علی هست و پدر ایشان هم مشهور هست جزو اجلای قم بوده اند و داماد برقی هستند.بندار .بن به معنای ریشه هست و شاید بندار شغلی بوده است... نمیدانم. این علی نب محمد توثیق واضحی ندارد و اجمالا بد یست و پسرش هم محمد بن علی بن محمد توثیق ندارد.البته یک  دایی هم مرحوم کلینی دارند علی بن حمد بن ...الملقب بعلان الکلینی که از مشایخ ایشان هست  احتمال اینکه ایاشن باشد هم هست و دو سه تا دیگر علی بن محمد داریم که به این طبقه میخورد ولی در مشایخ ایشان بیشتر همین دو نفر را آورده اند. خیلی توثیق این طور ندارند هر دو شون.) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ

______________________________

(1)- تقدم في الحديث 1 من الباب 25 و الحديث 1 من الباب 60 من هذه الأبواب.

(2)- تقدم في الحديث 23 من الباب 1 من أبواب السواك.

(3)- ياتي في الباب 67 و الحديث 2 من الباب 68، و الحديث 6، 8 من الباب 80 من هذه الأبواب.

(4)- الباب 67 فيه 5 أحاديث.

(5)- الفقيه 1- 130- 329.

(6)- الفقيه 1- 130- 331.

(7)- الفطرة- الدين، (منه قده).

(8)- معاني الأخبار- 291- 1.

(9)- الكافي 1- 346- 3.

وسائل الشيعة، ج‌2، ص: 117‌

مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(در کتاب کافی 4 روایت از علی بن محمد هست و دو تایش این طوری هست که اینجا هست یعنی از محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر و در یکی دیگرش همین را دارد و بعدش دارد و کان اسن شیخ من بنی هاشم رأیت بالعراق... کهشیخ کلینی این توصیف را کرده اند ولی دو تای دیگر این طور هست که محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن جعفر. کلش هم همین 4 تا هست. تبعا با ایشان آشنایی نداریم. در بحث جعفریات شواهد نشان میدهد که اگر این اسماعیل اینجا پسر آقا امام موسی کاظم سلام الله علیه باشد ایشان رفته اند مصر و چون زمانی رفته اند مصر که اسماعیلی ها حرکت مخفیاه خودشان را برای تأسیس دولت شیعی در مصر انام میداده اند. ایشان شخصیتی هم بوده اند. امام رضا سلام الله علیه دستور داده اند به ایشان که بر بدن مرحوم صفوان بن یحیی نماز بخوانند. ایشانب عد میروند مصر و شادی جزو حرکات انقلابی و تشکیلاتی بوده اند. خود اسمایعلی ها از 140 تا 300 را عصر ائمه ستر میگویند که اینها در زندگی حزب یو مخفیانه بوده اند تا حکومت تشکیل دهند. ظاهرا علت مصر رفته به این جهت باشد. و از این سالها  تا تشکیل حکومت شیعه 80 سال هست و فاصله خیلی طویلی نیست. و اولین حکومتی هست که فقه آقا امام صادق سلام الله عیه را پیاده میکرده اند و خیلی شبیه به ماست. این اسماعیل نمیدانم فرزند امام هست . همان هست یا...اگر اون باشد محمد ... چون مرحوم نجاشی در شرح حال اسماعیلی دارند که سکن هو و لده بمصر...یک پسرش موسی هست که جعفریات را نقل میکند و مصر هست. این محمد آیا پسر همین اسماعیل هست از اون طرف اسن شیخ رأیته من بنی هاشم بالعراق...ایشان جزو انقلابی های مصر برو نبوده اند. یا ایاشن اسماعیل پسر ابارهیم پسر موسی بن جعفر سلام الله علیه هستند...در دو تا محمد پسر اسماعیل پسسر موسی بن جعفر و در دو تایش محمد بن اسماعیل بن اببراهیم بن موسی بن جعفر.... ) عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خُدَاهِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هَاشِمٍ «1» عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِيِّ(ایشان از واقفیه بوه اند و مشهور هستند و از اساتید بزنطی هست و نباید این همه فاصله بخورد تا به استاد بزنطی برسد و ابهام ما کلی هست.) عَنْ حَبَابَةَ الْوَالِبِيَّةِ(یک خانمی بوده است که ادعاشده است که از زمان آقا امیرالمؤمنین سلام الله علیه تا زمان آقا امام حسن عسکری خداوند متعال بهش عمر داده اند و یک انگشتری داشته است که هر امام بزرگواری روی آن یک نقشی میزده اند....به هر حال ...این سندش... این را نمیدانیم.) قَالَتْ رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي شُرْطَةِ الْخَمِيسِ(شرطه خمیس که دقیقا تلفظ و معنای دقیقش روشن نیست و وجوهی گفته شده است. ظاهرا ...بلکه واقعا مراد از این اصطلاح یک عده از افراد خیلی خاص از اصحاب حضرت بوده اند که حالت فدائی یا محافظین مخصوص حضرت بوده اند. کاملا عقائدشان به دست حضرت بوده است و ما نمیدانیم که چیست ولی حضرت هر کسی را میفرمودند کاریش کنید اینها اطعت میکردند. احتمال دارد نیروهای زبده ارتشی بوده اند در حضرت. در جنگها میان عرب نبود.اولین بار زمینه این مدل جنگ را بعضی از مؤرخین به  بدر نسبت یدهند. که خود حضرت این کار را کردند. زیرا عرب ها غارة بود و نظام جنگی و ارتشی نداشت. اینها مقدار ی مقدماتش در خندق شد که میگویند سلمان یاد داد. معروف هست. نمیدانم. میگویند عمر هم وقت یدید کفت ذه مکیده لا یعرفها العرب. بعدها شکل نظامی در جنگهای اسلامی هم آمد. و این طور بود که یک مقدمه بود که طلیعه میگفتند. مقدمه الجیش اصل لغتش هم فارسی بود. طلائع. بعد یک راست و چپ و مرکز و ... 5 قسمت بود و مراد خلاصه اینجا نیروهای خاصی از فدائی های حضرت بوده اند)- وَ مَعَهُ دِرَّةٌ(تازیانه) «2» لَهَا سَبَابَتَانِ(دو تا سر داشته است)- يَضْرِبُ بِهَا بَيَّاعِي الْجِرِّيِّ(اینها نوع ماهی های بی فلس هستند) وَ الْمَارْمَاهِي وَ الزِّمَّارِ- وَ يَقُولُ لَهُمْ يَا بَيَّاعِي مُسُوخِ بَنِي إِسْرَائِيلَ(اینها ماهی را در روز شنبه میگرفتند و اینها مسخ شدند و اینها را حضرت میفرمایند که مسوخ هستند وجند بنی مروان اگر نسخه درست باشد نمیفهمیم. شاید جند بنی قارون یا ... باشد... مروان در زمان حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه تعبیر عجیبی هست. زیرا مروانی ها بعد آمدند.بعد بنی امیه تبدیل شد به بنی مروان. اول مروان بن حکم. مدت کوتاهی بود. بعد 4 تا پسرش...بعضی از بنیامیه به نظرم وسط بنی مروان هستند)- وَ جُنْدِ بَنِي مَرْوَانَ- فَقَامَ إِلَيْهِ فُرَاتُ بْنُ أَحْنَفَ- فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا جُنْدُ بَنِي مَرْوَانَ(شاید قارون بوده است)- قَالَ فَقَالَ لَهُ أَقْوَامٌ حَلَقُوا اللِّحَى- وَ فَتَلُوا الشَّوَارِبَ فَمُسِخُوا الْحَدِيثَ.(اثبات اینکه عذاب بر خصوص این فعل خاص هست خالی از اشکال نیست. ولی درمجموع برای اثبات حرمت اگر ثابت بود از نظر سندی بد نبود ولی برای اثبات خصوصیت مثل نوع حکم بر اینها در غایة اشکال هست.)

وَ‌

رَوَاهُ الصَّدُوقُ فِي كِتَابِ إِكْمَالِ الدِّينِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ الدَّقَّاقِ(جزومشایخ ناشناس مرحوم صدقو که غلابشان را نمیشناسیم.و عجیب اینکه جرا مرحم صدوق از مشیاخ مشهور از مرحوم کلینی نقل نکرده اند. چون ابن الولید 14-15 سال بعد مرحوم کلینی وفاتشان هست.بالای نود درصد شاید از روایات صدوق از مرحوم کلینی محمد بن محمد بن عصام الکلینی هست. که ایشان را نمیشناسیم. بعضی جاها را از ایشان نقل کرده اند.چند جای دیگر دیده ام. تمام این افراد مشایخ درجچه 2 و 3 هستند در قم. و این را هم نمیفهمیم.تمام وسائط مرحوم صدوق و کلینی را نمیشناسیم.لکن معظمش از همین ابن عصام هست و سر قصه را هم نمیدانیم . آیا مرحوم کلینی در قم کتاب را نقل نکرده اند؟نمیدانیم.) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ: وَ الزِّمِّيرِ وَ الطَّافِي «3»

ارسال سوال