فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 91-1390 » خارج فقه 91-1390 (43)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 91-1390 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

این مسأله هم ی مسأله فرهنگی و نؤؤادی بوده است که بعضی میگذاشته اند وبعضی نه. و مثلا ایرانی ها عکسهایی که هست مثلا نشان میدهد که پادشاهان قدیمی شان میگذاشته اند ولی در بعضی زمانها نوشته اند که نمیگذاشته اند. بعضی نصفی میگذاشته اند و بعضی میتراشیده اند.

از عکسهایی که در طول تاریخ از تمدن های مختلف داریم یک امر واضحی هست ...و لذا اعم از مجوس هست و نشان نمیدهد که مجوس همیشه این طور بوده اند که بتراشند.

بعضی از احکام دینی ما متأسفانه بر اثر فرهنگهای مختلف متأثر شده است. همین حجاب در کشورهای غربی و عربی احرای عملی حجاب یک نواخت نبوده است. یک مقداری به خاطر فرهنگ ...و یک مقداری به خاطر دین سمحه بودن...مثلا در مناطق علوی های شام در حلب و اطراف حب...یک مقداری نژادهای کرد و غیر کرد...احتمالا شیعه های اونجا رسمشان این بوده است که سبیل میگذاشته اند. احتمال دارد شیعه این کار را یمکرده است ولو سنت نیست.

در هیمن قصیده تتریه که از شعرهای احمد بن منیر اندلسی هست که بسیار شعر قشنگی هست که یک غلامی داشته میفرستد پیش سیدی و سید نگهش میدارد و این غلام اسمش تتر بوده است...شعر میگوید برای پس گرفتن غلامش که اگر بر نگردانی من سنی میشوم و شروع میکند میگوید که آداب و سنن شیعه را دانه دانه نام میبرد که ترک میکنم و دانه  دانه حرفهای سنی ها را میزند که من انجام میدهم. خیلی شعر قشنگی هست. از نظر ادبی و معنوی.آداب و سنن را خیلی قشنگ میشود در جامعه اون زان فهمید.

یک قسمتش میگوید که من سنی میشوم و قدری میشوم و اقوم فی وسط الطریق اقص شارب من عبر....ووقفت فی وسط الطریق و اقص شارب من عبر....من جمله اینکه در وسط راه میایستم و سبیل ر کی رد میشود را میبرم...یعنی شیعه ها سبیل هایشان را میبرم... شیعه های اون زمان سبیل میگذاشته اند. این یک فرهنگ اجتماعی بوده است و ربطی به فرهنگدینی ندارد.

این بوده است در تاریخ بشری و اجالا عرب محاسن میگذاشتند و کذا یهود. بعضیهاشان که خیلی بلند تر میکنند.در اون طمان ساسانی ها ریش را میترشایدند و شده بود رمز عجم . رمز عجم همیشه ریش تراشیدن یا کذاشتن سبیل نبود.

خود صحابه هم همین طور بوده است... بحیثی ه بعد هم که پیغمبر تأکید کردند... خود این روایت مسلم هست سند زیاد دارد و بحث استحباب و وجوب بحث دیگری ....حفوا الشوارب و أعفوا اللحى....ریشها را ول کنید و شوارب را کم کنید...لذا خود آقا امیرالمؤمنین سلام الله علیه با اینکه قد کوتاهی نسبتا داشته اند در روایت دارد که محاسن جالب توجهی داشته اند و در روایت دارد که سینه حضرت را پر میکرد... اگر این تعبیر دست باشد معلوم میشود بلند بوده است.

اگر کسی حتی کوتاه هم میرکده است خیلی متوجه بوده است...کار به تراشیدن ندارم...خود کوتاه کردن جلب نظر میکرده است..اسد الغابة و کتبی که در صحابه نوشته میشده است را ملاحظه بفرمایید...

در شرح حال عبدالله بن سمعود... خیلی تعجب آور دارد که کان یُصغِّر لحیته....همین خیلی تعجب اور بوده است.یک علامت میزه عبدالله بن مسعود این بوده است. یک روایتی هم داریم که از آقا امام باقر سلام الله علیه که راوی آمد خدمت حضرت دید که حضرت خفف لحیته...

البته اون روایت بالخصوص یک نسخه ای دارد حلق لحیته ....ظاهرا تصحیف باشد. در جایش توضیح عرض خواهم کرد. اینها در این کتب رایج نیست.

البته شواهد داریم که کوتاه کردن محل کلام بوده است و اجازه نمیداده اند. اما در اون روایتی که ما داریم اخذ لحیته ...اخذ به عنوان کوتاه کردن هست...این روایت که میگویند معروف که ریش دو طرفش را میشود تراشید ولی وسطش را نه...این م تعبیر اخذ دارد که اما من الجانبین فلا بأس.این روایت موضوعش اخذ هست نه حلق و این فرق دارد. سه مبنای علمی راجع به اخذ وجود داشت. اخذ من اللحیةیعنی کوتاه کردن... در خود عامه سه مبنا وجود داشت. یک عده میگفتند نمیشود. مثل طالبان ... اونها روایت مشهور نبوی را حمل کرده اند بر وجوب... که باید ول کرد دیگر....یک مبنا که جایز هست و بلکه زائد بر مقداری مکروه هست که در روایات ما هست.مبنای سوم تفصیل بوده است که این هم در روایات ما هست و آن اینکه اخذ از طرفین اشکال ندارد ولی از وسط نگیرد.در اون روایت آقا امام باقر سلام الله علیه ک خفف لحیته ... اون جا دارد که راوی تعجب کرد و مثلا فرمودند که حضرت ازدواج کرده اند...مثلا چون خانم گفته عیب ندارد.

راجع به مسأله حلق اللحیة بعنوانه ما آیه ای در قرآن صراحة نداریم و دو آیه هست که تمسک شده است به اطلاق یا سیاقش مثلا.

(مقرر حقیر:توضیح سنن نبوی قولیه و فعلیه و حمل بر فرائض ... قبلا توضیحات را نوشته ام در جاهای مختلف مثل اوائل ولایت فقیه و ....)یک نوع امتزاح شدید بین آیات و عمل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بوده است و اصولا حمل بر کیفیت فرائض میشده است. مثلا امر به صلاة و نماز خارجی حضرت.مثلا حنیفیة که دین حضرت ابراهیم علیه و علی نبینا و آله السلام هست ....از حضرت پرسیدند حنیفیت جیست..طبق اون روایت حضرت فرمودند ه ده چیز ر بالا بدن هست و ده چیز در نیمه پایین بدن... و ثلا ریش نمیتراشیده اند...حالا باید دید آیا این اندماج به وجود میآمده است که ازآیه این را بفهمند.

آیه اولی که تمسک شده است: *(وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبينا)* شیطان دخالت میکند و در بعضی از زندگی افراد مقداری را شیطانی میکند شبیه این آیه مبارکه: *(لَعَنَهُ اللَّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصيباً مَفْرُوضا)*سهم خودش را میگرید...خود بتک شبیه قطع هست هم شبیه تلفظ صوتی و هم معنا.بعضی میکنده اند و بعضی شکاف میانداخته اند و صوری بوده است در ادیان سابقه یا خود مردم عادی که یک تصرفاتی میکرده اندسحره یا رهبانیون....یک تصرفا شخصی میکرده اند وب عضی از اشیائی که در اصل حلال بوده است را حرام یا محدود میکردند. شبیه حمی یا قرقگاه. یک قسمتی را لامت میگذاشتند در شکار گاه که محل قرقگاه شاه هست که صید کند. این که در رایت دارد لا حمی الا لله و لرسوله هیمن هست...حمی باید طبق ضوابط شرعی باشد... خدا و رسول این حق را دارند. لذا یکی از مبشراتی که برای یهود بود که پیغمبر آخر الزمان این اغلال را باز یمکند و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم ... یحل لهم الطیبات .... حال هر چیزی ربانی نبود شیطانی هست...مثلا کوسفند را خداوند حلال کرده است ...حلاا اگر گفتی گوشش را که بریدم دیگر حلال شد ای میشد شیطانی... احتمال میدهم در این مسأله عرفشان را هم واحد نبوده است. مثلا بعضی شان میگفته اند اگر شتر ماده ای 5 سال بزاید میآمدند گوشش را سوراخ میکردند یا میبریدیند یا چاقو میزدند و ای اسن بعیره بود و یا ولش میکردند در صحراء هر جا رفت که بهش میگفتند سائبه... دیگر میگفتند این خوردنی نیست. نکشیدش....این الهی نیستبعضی از یوانها تولید نسل طولانی دارند. بعضی از مرغ ها من دیده ام که تا 17 سال تخم میگذارند. حالا کسی بگوید من بعد 5سال نمیخورم. چه نکته ای دارد.این کارها ربانی و رحمانی نیست. شیطانی هست. در قیقت اگر مردم آمدند این ها را در بازه ای بر خود حرام کردند این پاسخ به ندای شیطانی هست.کأن در انسان دو تا ندا هست. رحمانی و شیطانی.کأن بعد 5 سال نصیب شیطانی حیوان بوده است....طبق آیه دیگری که عرض کردم. در قرآ« اصولا تکرار یک عنوان اشاره به نکته ای هست ظاهرا. مثلا در آیه خمس تکرار لام شده است یا در عزة لام تکرار شده است کأن عزة خداو رسول و مؤمینن فرق میکند. یا مثلا در آیه اولی الامر تکرارا نشده است و لذا اولی الامر باید ملحق شود به رسول.لذا اولی الامر معصوم هست.

حالا بحث ما تغییر خلق الله هست. یک آیه دیگر هم تعبیر مشابهی داریم: *(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ )* به نظرم جای دیگر هم داریم.*(هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُوني‏ ما ذا خَلَقَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ في‏ ضَلالٍ مُبين‏)*

اما خوب دقت کنید. در بحث توحید تبدیل لخلق الله هست ولی در بحث شیطان نغییر خلق الله. در بحث توحید این طور هستکه خداوند متعال ان قدر همه چیز را محکم خلق کرده است که هیچ چیز جای چیز دیگری را نمیگیرد...گوش نمیآید در سینه... در پیشانی...نیمشود این طور باشد... جای دیگر نیکو نیست.در شیطان تبدیل نیست تغییر هست.غیر قرارش میدهند. معلوم میشود که یک چیزی به اسم خلق الهی بوده است...خلق هم قابلیت مصدری دارد و هم معنای اسم مفعولی مخلوق... تازه اسم مصدری هم قابلیت دارد. یعنی هم ساختن و هم ساخته. بعدش در اینجا این طور استدلال کرده اند که خداوند این بشر را این طور آفریده است.... که مرد ریش داشته باشد و بعدش ریش تراشیدن میشود تغییر خلق الله. مناقشات هم واضح هست که این طلاق شاملش نیمشود یا خلاف ظاهر هست...تخصیص اکثر لازم یمآید. موهای قسمتهای دیگر را میشود تراشید...مراد از خلق اگر آنچه در خارج هست باشد...عقرب را نمیکشتند بعضی ها به خاطر اینکه میگویند که تغیرر خلق الله هست و بیرونش میبردند. التزام به این درجه از معنا بعید هست ..بعد اطلاق ...و بعد تخصیص اکثر...و انصافا خیلی مستبعد به ذهن میآید که چنین معنای واسعی لحاظ شده باشد.

متعرض بعض عبارات متفسرین میشویم و بعد نتیجه گیری....

عبارت تبیان مرحوم شیخ را ابتداء بخوانیم. به نظرم شیخ این کتاب تبیان را مشابه یک کتاب سنی نوشته اند و ایشان اضافات شیعی فرموده اند....ربیع بن انس از تابعین هست که از انس نقل میکند و از عجائب اینکه عامی ها نوشته اند کان یتشیع و یفرط فیه. ما به این اسم ظاهری...یکی دیگری هم داریم که مرد هست و دو نفر دیگر هم داریم که اسمهایشان همین طور هستند و زن  هستند.... اون زن اسمش رُبَیِّع خواندیم زن هست ولی رَبِیع خواندیم مرد هست... دو تا ربیع زن داریم.بعدش بنت دارد. ضبط کلمه فرق دارد.عن انس انه الاخصاء...از ابن عباس نقل دیگری شده است که عرض خواهم کرد.

و قوله: «وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ» اختلفوا في معناه فقال ابن عباس، و الربيع بن انس عن انس: انه الإخصاء و كرهوا الإخصاء في البهائم(کره را هم اینجا باید به معنای سنت گرفت.بعضی جیزها به لحاظ لغوی مشکلی دارد..ولی اینها یکغلت های ادبی هست که جاری هست. هم خصاء در روایت هست و هم اخصاء...یعن یهم ثلاثی مجرد و هم مزید از باب افعال ولی میگوند که ضبط صحیحش خِصاء هست....خصی الحیوان حصاء و لذا خصی گفته میشود نه مُخصا...ولی هم در فقهاء و هم روایات و هم محدثنی و هم مفسرین کلمه اخصاء زیاد هست. عرض کرده ام که لا یُطَلُّ دم امرء مسلم...گفته اند مشهور علی الالسنه این هست ولی ضبط صحیحش لا یَطُلّ دم امرء مسلم...به صیغه معلوم نه مجهول...اینها اشتباهات رایج در السنه روات.) و به قال سفيان، و شهر بن حوشب، و عكرمة(غلام ابن عباس که ازش زیاد نقل میکنند و شاگرد ابن عباس هست ولی متأسفانه از خوارج هست و تعجب میکنیم که چرا عامه این قدر بهش اعتماد ارند...این کافر میداند علی بن ابی طالب و کذا عثمان را و این قدر بهش اعتناء میکنند و اگر یک شیعه سب صحابه کرده باشد... کلا رفضش میکنند...تعجب میکنم) و ابو صالح و

في رواية أخرى عن ابن عباس فليغيرن دين اللَّه و به قال إبراهيم(نخعی از بزرگان تابعین کوفه) و مجاهد و روي ذلك عن أبي جعفر و أبي عبد اللَّه عليهم السلام(هنوز هم برای من ابهام دارد که از عجائب اینکه این آیه مبارکه با این همه نکته یک دانه روایت نداریم الا همین مرسلی که در تبیان شیخ طوسی رحمه الله هست. ما در کتب حدیث یک دانه هم نداریم. این خیلی عجیب هست. یا حذف شده است یا اهل بیت مثلا اعتقاد داشته اند به ظاهر آیه میشود تمسک کرد یا ...این جا دو روایت مرسل هست که هر دو به ما نرسیده است)

قال مجاهد: كذب العبد(عبد ابن عباس بود. در جنگی که در منطقه سیستان انجام میدهند حدود 40 هزار اسیر میگیرند که عده ای از اسراء بعدها جزو بزرگان عالم اسلام میشوند.اون کتابی که نقل میکنم منش کم یاب هست. یکی اش همین عکرمه هست.اصلش از سیستان هست.یک روایت دیگر از عکرمه هست که او گفته است دین الله و باز مجاهد گفته است که خدا لعنتش کند.نمیفهمم.) يعني عكرمة في قوله(بز و گوسفند ار وقتی بچه بود این کار را میردندتا هم خون ریزی اش کم تر شود و هم گوشتش خوش طعم تر شود.بیشتر بز و قتی بچه بود) : إنه الإخصاء و إنما هو تغيير دين اللَّه الذي فطر الناس عليه في قوله:

 «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ» «1» و هو قول قتادة، و الحسن(حسن بصری) و السدي(چند تا داریم این صغیر هست)، و الضحاك(این در این حد ها نیست ... جزو طواغیت بود.)، و ابن زيد. و قال قوم: هو الوشم. روي ذلك عن الحسن و الضحاك و ابراهيم ايضاً و عبد اللَّه(مهم اینها عبدالله بن مسعود هست.)

ارسال سوال