فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (49)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

این روایت عباد بن صهیب را ... در کتاب جامع احادیث الشیعة طبق نقل از کافی اهل الذمة را ندار. البته اختلاف دو روایت فقط به این کلمه نیست . در نسخه کافی این طور است لا بأس بالنظر الی رؤوس اهل التهامة ولی در نسخه فقیه این طور است . لا بأس بالنظر الی شعور نساء اهل التهامة....

این مقارنه بین نسخ در حدی که دیروز عرض شد نیست...

دهها روایت در ابواب مختلف خصوصاص در دیات زیاد دیده ام که مرحوم کلینی از کتاب حسن بن محبوب نقل میکند و مرحوم صدوق هم از همان کتاب و مرحوم حسن بن محبوب هم همین طور ...ولی متنها همه با هم فرق میکند... نکته مهمش تأثیر بسیار زیاد روی متن. ولی کسانی که بیشتر به رجال اکتفاء میکنند و بحثهای  رجال را کافی میدانند این بحثها را وارد نمیشوند و با اختلاف متن هر دو را ثابت میدانند.

خیلی مبنایشان  حجیت خبر ثقه تعبدا است...خود ما در درس ایشان... مثلا این روایت را رواه الشیخ این طور ولی اگر اون طور بود کذا...و بعدش اگر هم دو جور بود هر دو را ثابت میدانستند...

این کتاب(حسن بن محبوب) را عرض کردم در کوفه تدوین شده است... البته نکته عجیب این است که مرحوم نجاشی اصلا متعرض احوال ایشان نشده اند و خوب بود که ایشان متعرض میشد... اگر یک جا جمع شود نکات خاصی معلوم میشود... این اختلاف اینجا ناشی از اختلاف دو نسخه اون کتاب است.و آدم احساسا میکند که نسخه مرحوم کلینی مقداری کم دارد.

اختلافات بعدی این است که در کافی اهل السواد دارد و در فقیه اهل البوادی دارد و به نظرم فقیه بهتر است زیرا بعدش دارد علوج و علوج همان اهل السواد میشود و لذا همین بوادی درست است...

در فقیه یک اهل الذمة هست و در کافی نیست ولی من فکر میکنم که این اختلافات بیش از اینها هست. بروند نگاه بکنند. به نظرم از کافی نقل کرده است و اهل الذمة را کافی با واو دارد... این طور به ذهنم هست که در وسائل این طو راست.در وسائل را نگاه بفرمایید.من اهل الذمة که ندارد... و اهل الذمة دارد؟ ندارد... ببخشید....میخواستم این را بگویم که فکر نکنید اختصاص به همین دارد...

در دوران بین اینها هم معلوم نیست که کافی مقدم باشد. اطلاق این حکم روشن نیست... به حسب موارد فرق میکند.

راجع به مرحوم صدوق اونی که به ذهن من میآید راجع به مرحوم صدوق ...چون کافی در قم تألیف شده است و مرحوم صدوق بعد از کافی است و میراثهای قم در عین نقل میراث کوفه ، تولید هم در بینشان هست....به نظر من این طور هست که چون مرحوم صدوق اختلافات فکری دارند گاه گاهی مرحوم صدوق از همان مصدر با همان متن میآورند و متنش مقداری فرق دارد و ظاهرا میهخواهند نشان دهند که نسخه دیگری هم هست .

البته این احتمال هست که اختلاف این دو از روی اختلاف نسخه نباشد... این در حد احتمال هست...که حسن بن محبوب دو مدل کار علمی دارند. یکی روایات... که نقل کتب دیگران را کرده اند و یکی هم خودش آثار تألیفی دارد... این احتمال هم هست ه مرحوم کلین یکه این طور نقل کرده اند از کتاب عباد بن صهیب به نسخه حسن بن محبوب نقل کرده باشند ولی اون یکه مرحوم صدوق نقل کرده اند از خود کتاب حسن بن محبوب باشد... چن نسخ بسیار خوبی از کتاب حسن بن محبوب در قم بوده است....مثلا بهترین نسخه نسخه احمد اشعری است.... بین این نسخه ها به این مقدار اختلاف مشکل دیگری درست میکند...کتاب قصه که نبوده است حدیث و دین بوده است...

این احتمال هست که مرحوم کلینی جزو کتبشان خود کتاب عباد بن صهیب است ولی به روایت ابن محبوب . ایاشن از این نسخه دارند ولی مرحوم صدوق از کتاب حسن بن محبوب است. البتخ خود حسن بن محبوب از کتاب صهیب گرفته اند. اما وظیفه ما.

یکی از راههای بسیار بسیار خوب شناخت فتاوای قدماء است. مثلا این فتوا اگر در فقه الرضا سلام الله علیه بود خیلی خوب بود.

زیرا یکی از کارهای مهم فقه الرضا سلامالله علیه این است که در جاهایی که نسخ مختلف هست یکی را اختیار میکند.

مثلا همین اگر مقنع یا مقنعه بود..مثلا اگر فتوایشان عین متن مرحوم کلینی بود تأیید متن کلینی را میکند و اگر مثل مرحوم صدوق بود تأیید صدوق میکرد...حالا جالب اینکه این متن فقیه را باز در ابواب النوادر آورده اند.

در علل هم هست ... وسائل نسخه علل را نقل کرده است...

در نتیجه ما این طور میگوییم که مسأله نسخ مختلف است و اخذ به قدر متیقن ه اهل ذمه است میکنیم ...مضافا الی اینکه ما در اهل ذمه روایات متعدد داریم که عمده اش مال سکونی است...تهذیب و استبصار هم نیاورده اند.

مثلا بین مدینه و شام را در نظر بگیرید... اینجا ار در اصطلاح عربی گفه اند واد القری زیرا همه اش قریه قریه است...خیلی اش هم یهودی بودند.

از حدود 500 -600 سال قبل اسلام یهودی ها را بیرون کردن از بیت المقدس...یکی بخت النصر بیرونکرد که کورش برگرداند. بعد دوبار 600 سال پیش بیرون کردند. ... فلسطینی ها نژاد بودند و حدود 1500 سال قبل اسلام آمدند و نزاعی بین آنها و بنی اسرائیل شد...در  اصطلاح آنها به یعقوب اسرائیل میگفتند و یعقوب 12 پسر دارد که یکی اش یوسف است و انقسامات بنی اسرائیل از زمان ایشان است.

عده ای از بیرون شده ها آمدند مدینه..که سه طائفه بنی قینقاع و بنی النضیر و بنی قریظه بودند.

عده ای آمدند خیبر و عده ای هم فدک....عده زیادی صحرای ما بین مدینه و شام که اصطلااب هش واد القری میگویند ... بعد از این دیگر یهودی نداشتیم و بالعکس از مکه اولاد اسماعیل... از 600 سال قبل از اسلام در نظر بگیریم تا 1948 میلادی ... اینها دوباره به اسراعی ل برگشتند...اینها دو هزار سال آوراه بودند.

بعد از تیکه پاره شدن دولت عثمانی بیت المقدس سهمیه اردن شد....بعد که این یهودی های خبیث در 1948 فلسطین را گرفتند.... 19 سال بعد جنگ ناگهانی کردند که سینا را از مصر گرفتند... یونان را از سوریه و بیت المقدس را از اردن گرفتند...اینها را زمین های اشغالی 67 میگویند.1967...

خود فلسطین 48 است. از مجموع این دو زمین سینا را در سال 73 گرفتند در جنگ ساختگی و یونان که هنوز دست آنهاست و بیت المقدس رو هم یا کرانه باختری را در اختیار گروههای فلسطینی قرار دادند. یک قسمت فلسطین که غزه باشد که ساحل دریای مدیترانه است... بیت المقدس نزدیک خود اردن است و ... و غزه روی ساحل است و بین بیت المقدس و اردن هم دولت غاصب است... غرض اینکه اینجا را یهودی ها در آن بودند.

حدود یهودی ها تا فدک و خیبر و مدینه و تا شام بودند... در مدینه مسیحی و مجوسی نبودند. در مکه تک و توک مسیحی بودند ولی هیودی نه...

ابو سفیان دخترش زن عبدالله بن جحس است که عبدالله برادرش سفر کردند به حبشه و عبدالله بن جحش مسیحی شد و ...زینب نشد...

آخرین حد مسیحیت نجران بود... راهب ها غالبشان مسیحی بودند.. د خود عراق هم دیرهای مختلف بود... خود عمر بن عبدالعزیز در یکی از دیر ها فوت کرد و همان جا دفنش کردند....

در خود جزیرة العرب مجوسی نبود و مقداری در یمن بود... در شام و ... هم وجود نداشت....

امروز مقداری روایات نظر را بخوانیم و آیا میشود اثبات کرد یا نه.در ج25 نکاح یک روایتی در باب نظر آورده اند

چند حدیث را میخوانم.

حدیث اولی که دارند سندش صحیحی است سعد اسکاف که به نظر ما قابل اعتماد است....عن ابی جعفر سلام الله علیه....یکی از جوانهای انصار... 

(1) باب تحريم النظر إلى النّساء الأجانب وشعورهنّ‏

قال اللّه تعالى في سورة النور (24): 30 و 60: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ». «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لا يَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ».

سورة المؤمن (40): 19: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ».

918- 37317- (1) كافى 5/ 521: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن عليّ بن الحكم عن سيف بن عميرة عن سعد الاسكاف عن أبي جعفر عليه السلام قال استقبل شابّ من الأنصار امرأة بالمدينة وكان النّساء يتقنّعن خلف‏ آذانهنّ(از نظر تاریخی درست است. لباسهایی که خانمها در جزیرة العرب میپوشیدند ازار بود و درع بود و خمار هم میپوشیدند و مردها جای خمار عمامه میپوشیدند..طرفین خمار را پشت گردن میانداختند و لذا نحر دیده میشد... مراد اینجا همین است ... این خمار ها را جلو بیاورند...

حالا اجمالا این آیه ربط دارد. یا آیه بود و تطبیقا نازل شد یا اینکه در همین قصه نازل شد... این را این طور داریم که ...ولی یک جور دیگر هم داریم... در اینجا در حدیث 24 را ملاحظه کنید که از بعضی از نسخ فقه الرضا سلام الله علیه داریم...)‏ فنظر إليها وهى مقبلة فلمّا جازت نظر إليها ودخل في زقاقٍ‏ «1» قد سمّاه ببنى فلان فجعل ينظر خلفها واعترض وجهه عظم في الحائط أو زجاجة فشقّ وجهه فلمّا مضت المرأة نظر فإذا الدماء تسيل على صدره وثوبه فقال واللّه لآتين رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ولأخبرنّه، قال فأتاه فلمّا رآه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال له ما هذا فأخبره فهبط جبرئيل عليه السلام بهذه الآية «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ»

______________________________

(1). أي الطريق الضيق دون السكّة.

جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏25، ص: 590

919- 37318- (2) كافى 5/ 559: محمّد بن يحيى عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن عليّ بن عقبة عن أبيه عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال سمعته يقول، النظر سهم من سهام إبليس مسموم وكم من نظرةٍ أورثت حسرةً طويلةً(اولین جا این حدیث را در محاسن داریم... در کتب عامه شبیهش را در مستدرک حاکم داریم....این مستدرک بودنش محل کلام است زیرا نه به شرط مسلم صحیح است و نه بخاری...). المحاسن 109: البرقي عن محمّد ابن عليّ(صیرفی اشهر کذابین است...مفصلا عرض کرده ایم که محمد بن علی اهل کوفه است و یمنی است و میراثهای کوفه را آورده است قم و شأنش روایت آثار است و...اینجا کتاب ابن فضال پدر را آورده است قم...مدتی منزل احمد اشعری بود و بعد احمد او را بیرون کرد از قم...

محمد بن علی همدانی کوفی بوده است و آمده است به قم و اون وقت در مقام نقل نقل مرحوم برقی قیقا عین مرحوم کلینی است. یعنی نسخه او در اینجا با نسخه صحیح کاملا مثل هم بوده است. مثله سندا و متنا.) عن ابن فضّال مثله سنداً ومتناً. عقاب الأعمال 314: حدّثني محمّد بن الحسن رضي اللّه عنه قال حدّثني محمّد بن الحسن الصفّار عن أحمد بن محمّد عن ابن فضّال عن عليّ بن عقبة(بن خالد اسدی که ز اصحاب کوفی و ثقه ثقه است به تعبیر مرحوم نجاشی و صاحب کتاب است و راوی معروف کتابش هم همین ابن فضال است...عقبه که پدرش است توثیق ندارد. خوصاصا که مرحوم نجاشی متصدی اش شده است ولی نفرموده است ثقة...پس مشکل روایت به لحاظ عدم وثیق پدر علی بن عقبة است... و مهمترین نکتهایجابی در این حدیث این است که در کتاب ابن فضال پدر بوده است که جزو مصادر بسیار مشور پیش آصحاب است مخصوصا که از آقا امام حسن عسکری سلام الله علیه نقل شده است که خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا...

مرحوم صدوق چه قدر دقیق بوده است. با اینکه اون نسخه پیششان بوده است و دیده است... ناه کنید... شما متن عامه را بخوانید...النظر سهم من سهام ابلیس من ترکها لله....در نسخه صحیحه ما کم من نظرة ....حسرة طویلة...... در کتاب فقیه من ترکها لله ... ایمانا یجد طعمه.... بعدی را نگاه بفرمایید.) عن أبيه عن أبي عبد اللّه عليه السلام (مثله).

920- 37319- (3) فقيه 4/ 11: روى عن هشام بن سالم عن عقبة(چون متن فقیه فرق میکند با متن مشهور تعبیر روی این طوری دارد. اصلا د رمتن کافی هشام بن سالم نبود... این با دقت و رافت تمام است.)


ارسال سوال