فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (44)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

در متون قدیم ما چه در متون فقه مأثور ما مثل مقنعه و ... این عنوان تشبیب نیامده است. سرش را هم عرض کردیم چون در روایا ما نیامده است این کتب عادة این را ندارند. به مناسبت مکاسب هم مرحوم شیخ طوسی متعرض تشبیب نشده اند در بحث متاجر.

اولین کتابی که دارمی مبسوط است در بحث شهادات نه در بحث مکاسب. الآن هم در کتب فقهی ما عده ای متعرض مبحث کبائر و صغائر در آنجا شده اند. بحث هم در میام عامه در مثل شهادت آمده است.مبسوط هم از کتاب آنهاست.

شهادت نکته اجتماعی داشت که طبعا در کتب فقهی ما کلا این نکته اجتماعی اش در میراثهای علمی ما ملاحظه نمیشد.نه در سابق ملاحظه شدهاست و نه الآن در جمهوری اسلامی.

سرش در این بود که در میان عامه چون دستگاه قضایی دست آنها بود یکی از مسائل اون زمان این بود که چون او میخواست میخواست حکم کند همیشه یک عده معدل داشت که تقریبا وظیفه ای  شبیه محضرهای امروز ما داشتند. اینها عده ای بودند در  هر شهرستانی خصوصا شهر های بزرگ که معدّل بودند و هر قاضی که تعداد زیادی معدل داشت و اینها مردم را میشناختند و وقتی کسی میخواست شهادت بدهد این معدل میآمد که بگوید عادل است یا نه. در دستگاه قضایی ما هم چنی خبری نیست. کلمه عدل شبه یک نوع منصب اجتماعی بود. کار اینها این بود که فلانی میآمد هادت میداد اینها میآمدند جرحش یا تعدیلش میکردند. بعدش این طور نبود که جرح و تعدیل به صرف حرام باشد. بلکه مثلا میآمد میگفت که من این آقا را میشناسم.کفتر بازی میکند.این آقا را میشناسم . به زنهای نامحرم نگاه میکند. این راههایی بوده است. مثلا این طرف در خیابان مینشسته است و سفره باز میکرده است و غذا میخورده و این فرد صلاحیت ندارد که واسطه شود رد اثبات حکم مردم.

لذا مسائلی با مخالفت مروت در حقیقت این بود. در بحث شهادت هم بود. در میان ما در امامت جماعت هم این بحث بود ولی در بحث شهادت چون دستگاه قضایی در اختیار ما نبود این طور نشد.

لذا مثلا میگفتند که این اقا شهادتش قبول نمیشود زیرا کتاب نوشته است که در آن حرفهای کفر آلود نوشته است.عقائد باطل دارد. مثلا قضیه ای مثل قدمت قرآن که در زمان معتصم شروع شد که قرآن قدیم است... اصلا کلمه اهل سنت میان مسلمان ها به کسانی اطلاق د که قال به قدیم بودن قرآن بودند...بین خود سنی ها اهل سنت این طور به وجود ا»د در مقابل اهل بدعت که قائل بودند که قرآن مخلوق است. بعدها این اهل سنت در مقابل شیعه مطرح شد ولی اهل سنت در ابتداء در مقابل اهل رأی و اهل بدعت بود.

مثلا این آقا را قبول نکنیم چون اهل شعر خواندن در خیابان است. لذا طبیعة در کتاب شهادات بود.

این آقای معاصر ما تمام کلام مبسوط را نقل نکرده است.

در ج 8 کتاب مبسوط صفحه 228 :

و إن تشبب بامرأة و وصفها في شعره نظرت، فان كانت ممن لا يحل له وطيها ردت شهادته، و إن كانت ممن تحل له كالزوجة و الأمة كره، و لم ترد شهادته و إن تشبب بامرأة مبهما و لم تعرف كره و لم ترد شهادته لجواز أن يكون ممن تحل له و الشاعر المتهتر(الآن عرب ها این را کمتر به کار میبرند. بعدش دو نوع شاعر داریم. یکی متهتر و یکی ...شاعر متهتر در شعرش شاعری است که مسائل جنسی را در شعرش بگوید. این دو جور است. اگر انجام نداده است و توصیف میکند فقط ایم متهتر است ولی اگر انجام هم داده است مبتهر(؟) است. پس فرق ابتهار و متهتر روشن شد. فرق بین هتر و یکی ابتهار این است. البته الآن عرب های جای متهر مستهتر را به کار میبرند.شاید اصطلاح باشد و الا فرقش لغویا هنوز برای ما روشن نیست.) أن يقذفها بنفسه فيقول فعلت بها كذا، و لم يكن فعل، و إن كان قد فعل فهو الابتهار.

فأما هجو المشركين فمباح لأن النبي صلى الله عليه و آله قال لحسان «و اهجهم و جبرئيل معك» و قال لحسان اهج قريشا فان الهجو أشد عليهم من رشق النبل، و قال له اهجهم و شف و اشتف فثبت أن هجوهم مباح.

در بحث قبول خبر یک بحثی هست که اگر کسی را جرح کردند باید بگویند وجه جرح چیست. بعضی آنها وسواس دارند که اگر کسی جرح داشت به مجرد آن قبول نکنیم. باید معلل باشد و بگویند از چه باب . چون در کتب درایة الحدث دارند که مثلا از اقیی پرسیدند که خبر فلانی را چرا قبول نداری گفت  چون یک روزی دیدم دنبال الاغی میدوید. یا مثلا دیدم بال قائما...

مثلا کسی گفت که چرا قبول نمیکنی باید تبیین کنید که چرا قبول نمیکنید. جرح باید مفسر شود. کسی ممکن بود بعضی از باب این کلام پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم لان تمتلی قلب الرجل قیحا خیر من ان یمتلی شعرا....ممکن بود که کسی که شعر بگوید شهادتش را قبول نکنند. لذا این بحثی که اساس در کتاب مرحوم شیخ مطرح شد اساسش روی عنوان حلال و حرام نبود این گرفته شده بود از کتاب قضاء اهل عامه و این یک امری بود که در جامعه یکی از مناصب معدل بودن بود و میآمدند این افراد به قاضی میگفتند که فلان شاهد قابل اعتماد نیست چون مثلا تشبیب میکرد.

اینها آمدند این را منضبطش کنند. و لذا خوب دقت بفرمایید که عده ای در باب شهادت گفتند شهادتشان قابل قبول نیست و لو فاسق نیستند. لا تقبل شهادته اگر چه لا یفسق.

ولی ما اصلا قوه قضائیه به این معنایش نداشتیم. ما اگر داشتیم امام جماعت بود اون هم در حدود شیعه نه اون هم در حد اینکه مثلا برای کل بلکه برای مردم که بیایند نماز بخوانند.

مثلا مرحوم شیخ در منافیات مروت در همین کتاب کسی پایش را دراز بکند را مطرح میکند. ین انسانی که این قدر بی ادب است پشت سرش نماز نخوانیم. یا چند شغل هست که در اون زمان اعتقاد داشتند که پست است بالخصوص حائک بودن.

عامه هم روایت دارند. در موضوعات ابن جوزی هست.یکی هم آموزش اطفال ... مثلا روایت دارند که 40 تا معلم اطفال به اندازه یک آدم عاقل نمیشوند!حائک کسی است که میبافد. بافندگی. یکی هم آموزش اطفال.

کسانی که لباس میدوختند و ... و متأسفانه مرحوم شیخ طوسی مقداری از اینها را هم آورده اند و مبنایشان این بوده است که کلمات آنها را بیاورند و بعدش نقد کنند ولی بعضی جاها این را نگفته اند.

بعض عامه نوشته اند که مثلا کسانی هستند که فاسق هستند و شهادتشان قبول نمیشود مثل کسانی که سب صحابه میکنند و شیخ هم این را آورده است.کالروافض و الخوارج.البته آخرش یک نته ای دارند ولی اصلا ذکرش همین قدر هم مناسب نبود.

کفاشی را هم آورده اند...

پس شهادت اینها قبول نمیشود. این بخش کتاب شهادت را انسان ابتداء در کتب عامه ببیند. پس این را ابتداء مروم شیخ آورد و ای کاش مرحوم شیخ اصلا اینها را نمی آورند. اصلا اوردن اینکه مثلا اگر کسی حائک است شهادش قبول نمیشود اصلا آوردن این حرفها زشت است.هیچ مناسب شأن فقهاء نیست.عرض کردیم که شیخ در اونجامسأله تشبیب را و مقداری از فروع آن را به این مناسبت آورده اند.

بعد شمرحوم صاحب شرائع در مکسب آوردند و بعدش مرحوم شیخ انصاری هم به این مناسبت آوردند!

اصلش د رمبسوط شیخ بود و بعدش صاحب شرائع به عنوان عمل محرم در مکاسب محرمه آوردند و بعدش هم این طور شد.

البته مرحوم شیخ در مبسوط چند تا فرع دارد. مثلاتشبیب به زوجه و امة. ان تشبب بامرأة مبهما و لم تعرف...یعنی بیشتر الذاذ جنسی بود نه آبروی کسی برود.

دو فرع دیگر هم دارد که اگر در شعرش قذف کسی را کرد، اگر انجام نداده میگویند متهتر است و اگر انجام داده است مبتهر است.

این مطلب مرحوم شیخ طوسی که توضیح کافی دادم.. قبل از مرحوم شیخ شاید مثل مرحوم ابن جنید مقداری فروع را آورد یک نوع قیاس حساب میشد و در شیعه مقبول نمیشد و لذا کتابش مرفوض شد ولی شیخ عظمتش و هم مقداری در سالهای 450 به بعد شیعه به این نتیجه رسیده بود که ما باید به دنبال فقه تفریعی هم باشیم زیرا اصول را که اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین فرموده اند ما باید به دنبال فروع برویم.

عظمت شیخ اقتاضء کرد که این تفریع اجمالا قبول شود و مرود بحث شود و به اصطلاح تا 200 سال مقلد مرحوم شیخ شدند.و ما عرض کردیم که خصلت آن این است که مقداری از فروع که دلیل ندارد د رزمان علامه ادعای اجماع شد و ریشه اش بر میگردد به مبسوط. این هم یک اصطلاحی در شیعه است. دعوای اجماع یک لفظ مبهم نیست. الآن آقایان  میگویند که مثل اجماع به خبر واحد حجت است. چرا ؟ چون خیال میشود که درکی نداریم و علامه قولش مثلا حجت است. ما گفتیم این کارهای فقه ما کارهای علمی بوده است و قابل ریشه یابی است.واقعا جنبه های این بوده است که حجت ما بینه و بین الله را تمام بنند و زمینه های خاص خود شرا دارد. ما الآن در ه رجایی که ادعای اجماع میشود تا حدود 80 درصد را میتوانیم تحلیل تاریخی ارائه دهیم.ریشه هایش واضح است.

اجماعات در کلمات مرحوم سید مرتضی خیلی با مرحوم علامه فرق میکند. حتی مواردش فرق میکند.

حالا خود مرحوم شیخ باز تفریعات کافی نکرده اند.مثلا تشبیب به غلام را اصلا مرحوم شیخ نفرمود و بعدی ها اضافه کردند و دعوای اجماع ه از مرحوم علامه شد.

چون میخواستند طبق قواعد ثابت کنند میگفتند با عنوانهای دیگر هم جوز در میآید. غالبا عناوینی که ارائه میشد نسبتش عموم و خصوص من وجه بود.

مخصوصا اینکه بعد دعوای اجاع آمدند حد و حدودی زدند و در کلمات عده ای ...اطلاق مقعد اجماع...

انصافش خود اجماعش روشن نیست چه برسد به اطلاقش.

بعدی ها قید و قیودی اضافه کردند و عده ای گفتند اماع به این میخورد وب عد دیدند همین قدر متیقن را دلیل روشنی به عنوانه ندارد.

در جامع المقاصد تقریبا این طور دارد در همین بحث شرح قواعد علامه:

قوله: (و التشبيب بالمرأة المعروفة المؤمنة).

(1) المراد به: ذكر محاسنها و شدة حبها و نحو ذلك بالشعر، و يقال: النسيب أيضا، و انما يحرم بقيود:

أ: كونها معينة معروفة و إن لم يعرفها السامع إذا علم أنه قصد معينة، لما فيه من هتك عرضها، أما إذا لم يقصد مخصوصة فلا بأس.

ب: كونها مؤمنة، فلا يحرم بنساء أهل الحرب، و أما نساء أهل الذمة فظاهر التقييد بالمؤمنة يقتضي الحلّ، و الظاهر العدم، لأن النظر إليهنّ بريبة حرام، فهذا أولى، و نساء أهل الخلاف أولى بالتحريم، لأنهن مسلمات.

ج: كونها محرّمة، أي: في الحال و إن لم يكن مؤبدا، و لم يذكره المصنف.

فمتى انتفى واحد من الثلاثة لم يحرم، و إذا شك في حصولها لا يحرم الاستماع، و اما التشبيب بالغلام فحرام على كل حال، لأنه محض فحش مقرب للمفسدة.

الآن شما باید شخصیت علمی نویسنده را کشف کنید. ببینید. الآن منشأ این قید چیست؟ چرا یاشان رویش مانور میروند.

یک مقداری این مسأله را توضیح کافی عرض کردم که بیان هنری در دنیای عرب دارای جایگاه خاصی بود.

شیخ در همه تمدنها بود و تأثیر خاص خودش را داشت و الآنش هم هست.غرض اینکه این که شعر واقعیت انسانی است و تأثیر مستقم دارد ای بحث نیست ولی در فرهنگ ها برخوردها یمتعددی شده است و در آثار یونانی آثار خود شرا دارد و لذا بعدها مثلا در صناعات خمس طرح شده است.

البته مجموعه کار هنری عالم شعر توسط مترجمین عرب از کلمات یونانی و ارسطو نشده است اما در دنیای عرب به خاطر جهات مختلف همیشه شعر دارای تأثیر خاص خودش بود و لذاهر عشیره در کنار حاکم نیاز به شاعر هم داشت.و لذا همین جا مرحوم شیخ یک فرعی دادر که ایشان هم ... آن هم هجو است.

در زمان عرب چد مدل شعر و آهنگ دارای جایگاه خاصی بودند. یکی حدی بود. حدی شتر ...یکی هم مدح و یکی هم هجو. این را هم شیخ دارند که هجو مشرکین جایز هست یا نه یکی هم شعر هایی بود ککه در تشبیب و در غزل بود و فقط و فقط در جاهلیت راجع به زن بود و در اشعار جاهلی شتبیب به مرد نداریم و در شعر بعد صدر اسلام هم نیست الی تا زمان ابو نواص خبیث که اولین  کسی بود که شعر های  این طور دارد.بسیار اشعار مسهجن دارد. بسیار شخص فاسدو بی ارزشی است.

پس شعر در دنیای اسلام شأن خاصی داشت و معارفش این بود که تشبیب به زوجه خودشان نداشتند. این هم متعارف بود. این نبود که بیایند اوصاف زوجه شان را نقل کنند.در مقام هنر هم نمیآمد اون را مکشوف کند. بیشترین قسمتشان اون رابطه دوست دختر را به اصطلاح امروزی ها بیان میکردند.این در دنیای عرب شبیه همین اصطلاح ما بود. متخذات اخدان... اصطلاحش این بود. دوستی با زن نامحرم... که یا شوهر نداشت یا بعضی اوقات داشت. رابطه عشقی با او داشت که میآمد در شعر توضیح میداد.

پس اگر بخواهیم دنبال تشبیب زن بگردیم این یک بیان هنری بوده است ولی واقع او در خارج چی بود. رابطه ای بود که زن با مرد داشت. بنده آدرس های این شعرایشان را نقل نمیکنم چون مضامینش مناسب نیست.

اشاره به این مطلب در خود قرآن کریم هم آمده است. در قرآن اون رابطه آمده است که تشبیب بیان هنری اون رابطه بوده است.نه مردها خدن داشته باشند و نه زنها..قوله تعالی: *(وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان)*

خدن الآن یادم نیست دقیقا ضبطش جی بود. خِدن یا خَدَن... اونی که در جامعه بود یک عملی بود که همان دوست دختر داشتن بودن.

این رابطه در شعر تمثل پیدا کرد. البته زنهایی بودند که شاعر بودند و اونها هم گاهی شعر هایی راجع به معشوقشان داشته اند ولی شعر آنها معمولا با حیا تر بود ولی اون یکه مرد میگفت مدل دیگری بود.

در حقیقت روح این مسأله این بود.اصل این مسأله اون رابطه اون رابطه غیر صحیح و انحرافی بین زن و مرد به عنوان دوستی مطرح بود و شعر میآمد آن رابطه را توصیف میکرد و سر اینکه ... و لذا یک واقعیتی مطرح بوده است و یک بیان هنری مطرح بوده است.اگر نگاه شما به زن جایز است توصیفش هم جایز است و این را پخش نمیکردند زیرا زنش حجاب میزد. معنا نداشت که زن حجاب بزند و این بیاید مکشوفش کند. اصلا زن حره حجاب ترک نمیکرد. اینها یک وضع اجتماعی بود. این بی حجابی مال زمان ماست و اون زمان رسم نبود. 

ارسال سوال