فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (35)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

ظاهرا این حکم ناشی از ضمانت اجرایی بوده است. یعنی این تبعید از این لحاظ باشد.

این نقیع را بعضی از روایات محل تبعید خاف است و تحدید مسافتی اش را نمیدانم و گاهی بهش روضه خاف میگفتند و معلوم میشود باغ بوده است. بیابان نبوده است.مثلا اگر کسی یک صفت ذاتی بود و میشد درمان شود میشد. به هرحال فعلا بحث ما این است که کسی که طبیعتا مخنث است...

الآن در پزشکی مقداری از تغییر جنسیت این گونه است.

به هر جال اینجا این فرد برده هم بوده است.

دوم اینکه متشبهین به رجال و نساء داریم یا نه. آیا مثل مخنث مراد است. آیا این واجب است خودش را معالجه کند یا اینکه فقط کافی است که وارد زنان نشود. و انصافا اولی خیلی مشکل است.

در ضمن آیا این مخنث از مصادق تشبه هست. یا فعل این مخنث این طور است.

در روایتی داریم رجل به تأنث. یعنی مردی که زنانگی داشت. آیا این تنث با تخنث یکی است؟ ممکن است در تأنث بگوییم اون هم تشبه است. اما بحث سر این است که تخنث هم تشبه است.اگر ثابت شد که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در مورد تخنث هم به کار برده اند بحث محدوده سنت تا این درجه هم میرسد. یعین صرف فعل اختیاری نیست.

در کتاب بخاری دو باب دارد باب المتشبهین بالنساء و المتشبهات بالرجال. باب بعدی باب اخراج المتشبهین بالنساء من البیوت. پس معلوم شد که بخاری ری این نکته نظر داشته است. ما هم باید پیگیری کنیم.آیا این صفت لازم الوجود و این که از مادر به دنیا آمده است این طور است. یا فعل این طرف است.

پس اونی که در فقه ما به درد میخورد این است. هم فرع مهم است و هم اصل مسأله. فرع یعنی متخنثین و اصل یعنی اصل اثبات تشبه.

زنی که صفات مردانگی دارد در لغت عرب بهش رجله میگویند. یا مترجلات. کرجلة. آیا اینها هم متشبهات هست.

اون روایتی ه در کتاب نکاح خواندیم در آن لفظ تشبه نبود و صرفا توصیف کرد دختر عشیره را.بعد تبعید شد و ...

اگر قصه در مکه بوده است میفرمایند که این کار را در مکه نرده اند بلکه بعد از برشتن به مدینه  این کار را کرده اند.

اما در آن بابی که ایشان دارد این است. عن عکرمه که غلا ابن عباس بوده است و خیلی رویش حساب میکنند و از قضا از خوارج است و خودشان دارند که دروغ میبست بر ابن عباس و گاهی ابن عباس دست و پایش را با زنچیر میبست به خاطر دروغ بستن. یکی از راههای مهمشان به ابن عباس همان عکرمه خارجی تند است. خیلی تند است.

قال لعن رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم المتشبهین من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال.

در باب اخراج المتشبهین... دو روایت دارد. روایت دومش همانی است که اونجا در باب نکاج خواندیم. که زینب بنت ابی سلمه ختر ابو سلمه که از پیغمبر نیست ها. این زینب خواهر سلمه است که از شوهر قبلی ام سلمه است.

ان النبی کان عندها اخبرتها ان النبی کان عندها و فی البیت مخنث و قال لعبد الله.... به سه نفر از صحابه نسبت داده شده است یکی عبدالله که برادر ام سلمه است... در یک روایت را به عبدالرحمن پسر ابی بکر که برادر عائشه است... و در یک روایت این را به خالد بن ولید گفته است و البته مشهورترش همین ام سلمه است و از عجائب اینکه بعد از فتح طائف اون دختر زن عبدالرحمن بن عوف میشود نه هیچ کدام از اینها.

در این روایت هم کلمه تشبه ندارد. ولی روایت اول باب این کلمه را دارد. باز از عکرمه خبیث که اعتقادش این بود که تمام مسلمانان کافرند و از خوارج بود  خوارج  اعتقادشان همین بود. ازش نقل میکنند که میگفت ای کاش ششیری دستم بود و توی کعبه میایستادم و همه را سر میبریدم.خود عامه نوشته اند.جزو منحرفین شدید از امیرالمؤمنین سلام الله علیه است.واقعا عامه در این قسمت خیلی کارهای ناپسند نسبت به امیرالمؤمنین سلام الله علیه کرده اند.

از ابن عباس عکرمه نقل میکند که لعن النبی صلی الله علیه و آله  و سلم...که در روایات هم لعن الله داریم و هم مثل انجا لعن النبی... لعن النبی صلی الله علیه و آله و سلم المخنثین من الرجال و المترجلات من النساء.و قال اخرجوهم من بیوتکم قال فاخرج النبی فلانا(که میگن مراد همینی است که داستانش را خواندیم) و اخرج عمر فلانة که محل کلام است کیست. یعنی بخاری کأن این طور فکر میکرده است که یک روایت مخنث از ابن عباس هست و یک روایت متشبهین دارد و لذا مراد این دو یکی است ولی انصافا این اصلا روشن نیست. اگر منشأ فکرش این باشد انصافا غلط فکر کرده است. ما قاعده مان این است که اگر بر فرض ابن عباس روایات مختلف داشت به طریق اولی متن یکی است ولی اگر بنا باشد که متن همین است یکی از متشهبین است و یکیی مخنثین است این چه تلازمی دارند این دو عنوان. به قولی هر دو مثبتین هستند.

این معنایش این است که مخنث جزو متشبهین است.مگر به یک نکته که بگوییم که حضرت لعن کرده اند و این اگر تکوینی اش باشد و از اختیارش خارج است... جوابش روشن است که اولا این روایت را نمیشود قبول کر و ثانیا ممکن است نکته اش این باشد که این نباید برود پیش زنها و بعدش هم احتمال دارد که ... اگر روایات زراره را بدهیم با کلماتش بشود شخصیت ظاهری اش را در آورد.

غرض این که اگر بخواهیم شکل اون شخص را میدیدم شاید مبانی ما عوض میشد. این حیط کی بوده است و تا جه حد دیوانگی داشته است و قابل علاج بوده است یا نه... و ما الآن از این مسأله اطلاع نداریم.

البته اگر تبعدیش راست باشد شاید قابل علاج نبوده است یا ... از این فعل با ابهام های متعدد نمیشود تصمیم واضح فقهی گرفت. پس ی بابش تبه نبود و در کتاب لباس تشبه بود. پس در کتاب بخاری دو تا داشت.

حالا بعد وارد بقیه روایات عامه بشویم طول میکشد. بر گردیم به بقیه روایات و مصادر خودمان. حالا ما بحث مینیم که اونی که ثابت است اشتقاق فعلی است یا هیئت اشتقاقی. و بعدش مراد از تفعل دقیقا چیست.در هیئت اشتقاقی نوعی ثبوت لحاظ شده است.از عبارت بخاری معلوم میشود که تخنث را تشبه میداند.خیلی قصد ندارم از بحث بیشتر خارج شوم.

اول بیاییم به فرق شیعه غیر از امامیه متعرض شویم.مثلا در الاحکام یحیی بن الحسین در آخر جلد دوم روایات متفرق دارد و یک بابش در این جهت مطلب دارد و این روایت ما هست.

در کتب اسماعیلیه هم در دعائم هست.

در ضمن به نظرم شیخ طوسی روایت تشبه را نیاورده اند. در جایی که بنده دیدم اسم شیخ طوسی رحمه الله نیست و این خیلی بعید است.

مقداری از احادیث را مرحوم صاحب وسائل در باب 87 وسائل آورده اند.

کل احادیث این باب از مرحوم کلینی و مرحوم صدوق است و مرحوم صدوق در فقیه نیست.

روایت شماره 1. این روایت را مرحوم کلینی در ابواب فقه نیاورده اند. چیزهایی که مرحوم کلینی در اصول آورده اند مقداری را در فقه دیگران آورده اند. یک جلدش هم روضه است و ظاهرا روضه هم مال ایشان است و کاملا روشن است که انسجام موضوعی ندارد و احتمالا روایات مشکل دار را آورده اند. روضه خوان ها بعد از ملا حسین کاشفی که روضه الشهداء را نوشت یکی میرفت بالای  منبر و اون کتاب را میخواند و میگفتند رفته ای مجلس روضه خوانی یعنی روضه الشهداء خوانی.مرد فاضلی هم بود و کتابهای خوبی داشت از جمله این کتاب.

حالا این کتاب روضه به احتمال بسیار قوی گزینشی مرحوم کلینی نباشد . نمیشود نسبت داد که ایشان اعتقاد داشته اند.ظاهرا نوادر و نادر در سائر کتب ایشان هم گزینشی و مورد اعتقاد ایشان نباشد.

با تمام این حرفها مرحوم کلینی این روایت را از احمد بن ادریس ابی علی الاعشری از مشایخ اجلاءشان از محمد بن سالم کندی سجستانی قمی است و توثیق واضحی نیافتیم عن علی بن ابراهیم عن ابیه و اینها هم خوب هستند. از احمد بن النضر که شد دو سند تا اینجا که ان روز توضیح سند دادیم. بعدها جزو اصطلاحات فنی شد که وقتی میخواستند از  اول سند را عوض کنند یک ح درشت مینوشتند، مختصر کلمه تحویل. مقدمه معالم دارد. یعنی تحویل اسناد ولی در کتاب کافی این کار نشده است ولی بعدها رسمی شد.باز محمد بن یحیی، عن محمد بن ابی القاس که توضیح دادیم از اسادات قم و داماد برقی پدر عن الحسین بن ابی قتاده که نمیشناسیم ولی چند نفری حسین داریم که از عمرو بن شمر نقل میکنند. شاید کس دیگری باشد.و عمرو هم نسبتا به نظرم خوب است و توضیحاتی عرض کردیم. خط غلو در تراث ضعیف هستند و نجاشی ضعیف جدا دارند و خلاصه خیلی نمیشود تضعیفش کرد. جابر هم جبر بن یزید جعفی است.حدیث اون قدر طویل نیست به خلاف کسی که گگفته است خیلی طویل است.احتمالا راوی مجموعه لعن ها را پرسیده است.

87 بَابُ تَحْرِيمِ تَشَبُّهِ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ وَ النِّسَاءِ بِالرِّجَالِ

22531- 1- «4» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي قَتَادَةَ جَمِيعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي حَدِيثٍ لَعَنَ اللَّهُ الْمُحَلِّلَ وَ الْمُحَلَّلَ لَهُ- وَ مَنْ تَوَلَّى غَيْرَ مَوَالِيهِ- وَ مَنِ ادَّعَى نَسَباً لَا يُعْرَفُ- وَ الْمُتَشَبِّهِينَ مِنَ الرِّجَالِ بِالنِّسَاءِ- وَ الْمُتَشَبِّهَاتِ مِنَ النِّسَاءِ بِالرِّجَالِ- وَ مَنْ أَحْدَثَ حَدَثاً فِي الْإِسْلَامِ أَوْ آوَى مُحْدِثاً وَ مَنْ قَتَلَ غَيْرَ قَاتِلِهِ- أَوْ ضَرَبَ غَيْرَ ضَارِبِهِ.

مشل این است که در این روایت تطبیق موردی نشده است. و اصنافا به دلیل شواهد دیگر بی ورد نیست و شاید چون در روضه بوده است مرحوم شیخ طوسی نقل نکرده اند و با توجه به شواهدی عرض کرده ای که مرحوم شیخ روایات فروع را نقل کرده اند. مثلا حدیث رفع معروف را مرحوم شیخ طوسی ندارند چون در ایمان و کفر کافی در اصول است. و کذا حدیث منب بلغ. پس یان حدیث انصافا بعض شواهد تأییدش میکند و کثرت مشایخ مرحوم کلینی هم مؤید است.

ارسال سوال