فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (21)

دروس خارج فقه کتاب مکاسب سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

انصافا ثابت نشد که وصل شعر به شعر فی نفسه حرام است و اون تن لعن هم مضافا الی اختلاف متن و ... قدر متیقنش تدلیس است و در کتاب بخاری حضرت فرمودند لا انه لعن المُوصّلات.. و قدر متیقنش تدلیس است.

انصافا حتی کراهت هم مشکل است و اینکه مقتضای جمع ادله این باشد هم مشل است زیرا دلیل لابأس علی المرأة بما تزینت لزوجها حاکم است و این وصل اصلا مستحب است.

عامه ملتزم به حرمت شده اند ولی التزام به کراهتش هم مشکل است. بله اگر تدلیس باشد حرام است.

یک بحثی هست که اصلا عمل ماشطه جایز است یا نه. انصافا کراهتی برای او روشن نیست. در جمله ای از اعمال مثل بیع کفن کراهت دارد ولی اینکه آرایشگری برای زن کراهت داشته باشد روشن نیست. مضافا الی اون حدیثی که داریم که سندش هم بد نیست که زنی ماشطه بود و حضرت فرمودند بر همان عملت هستی و اون زن گفت بله الا اینکه نهیم کنید. و حضرت فرمودند اشکال ندارد ولی یک کار خاصی انجام نده. صورت را با..خشک نکن. معلوم یمشود کراهت یا حرمتی ندارد ولی عمل حرام را واضح است که نمیتواند اشکال دهد.

بله مرحوم صدوق دارند که لا بأس بکسب الماشطه اذا لم تشارط و قبلت ما تعطی.

عرض کردیم این در روایات ما فعلا نرسیده است. لکن از طرف دیگر قطع داریم که روایت دارد و این مطلب تعبدی است و مرحوم صدوق آورده اند. اصلش هم در فقه الرضا سلام الله علیه. قطع داریم که فقه الرضا اهل اجهاد و .. نیست و در روایت حتما بوده است.

اونی که الآن در این جهت داریم در دو جا است. یکی در خافضه است که دختر ها را ختنه میکند و یکی هم در حجام است.

احتمال اینکه فقه الرضا ماشطه را از خافضه یا حجام گرفته باشد خیلی بعید است. انصافا قطع عرفی بر روایت بودنش داریم.

با قطع به وجود روایت کافی نیست الا اینکه روایت را ببینیم و بیبینیم که شرائط حجیت در آن تمام است.

صرف حجیت نزد مرحوم صدوق و فقه الرضا سلام الله علیه  کافی نیست زیرا کاملا مبانی نویسندگان برایمان روشن است. مواردی داریم در کتاب علل الشرائع مواردی در کتاب الصوم دارند که علت اینکه روز 13 و 14 و 15 روزه اش مستحب شد و یک روایتی دارند که حضرت آدم رویشان سیاه شد و یک روز روزه گرفتند یک سومشان سفید شد و ... و در جای دیگر هم نیاورده اند ولی بلافاصله دارند که قال محمد بن علی مؤلف هذا الکتاب هذا الخبر صحیح.

این یک اصطلاح خاصی است. در اثناء بحث توضیح خواهیم داد که این منشأ اشتباهات زیادی شده است و یک اشتباهی در فقه شیعه ایجاد شده است و راه علمی هم دارد و این از محل به اشتباه افتادن اعلام است و توضیحش در محلش.

یک قاعدة کلی داریم که اصالة حرمة عمل المسلم و طبق این قاعدة با صرف این مطلب نیمشود گفت که لازم نیست.

اونی که الآن داریم اصالة حرمة عمل المؤمن هست و اگر عمل حرام نشد حایز است که پول بگیرد.

یک بحثی مطرح شده است که شعر معز خارج شده است و در کلمات مرحوم شیخ مفید خارج نشده بود ولی عبارت  ایشان مشعر بود زیرا داشتند که موی زن را به موی مردم وصل نکند و مرحوم شیخ طوسی جمع کردند بین دو مطلب.

آقایان بعدی بیشتر این توضیح را دادند که کلمه موی بز بیشتر بحث موضوعی است نه حکمی.یعنی با موی بز تدلیس حاصل نمیشود.

اینکه آیا روایت را تفسیر موضوعی کنیم یا حکمی خیلی مهم است. احکام عوض نمیشوند ولی موضعات بله.

اگر موی بز را موضوع بگیریم و بگوییم به زمان فرق میکند، بگوییم اگر موی بز تدلیس بعدها اصل میشده است اشکال دارد و الا نه.

این در فقه ما بسیار کاربرد عجیبی دارد.

الآن سه عبارت عرض کردم. شیخ صدوق و شیخ مفید و شیخ طوسی رحمهم الله اجمعین.

اولا نسبت به شیخ صدوق قطعا ما حکم میفهمیم و عرض کردیم که اینها یک تفکری دارند که شأن ائمه علیهم السلام شأن بیان حکم است و آن وقت کلام معصومین سلام الله علیهم اجمعین حکم است و شعر المعز فلابأس هم روایت است و دلیل نداریم که موضوعی فکر کنیم و حکم است و نتیجه اش این میشود که وصل شعر المعز تعبدا جایز است و بقیه تعبدا جایز نیست. مرحوم صدوق نه در اصل و نه در فرع تعبد نفهمیده اند.

اونی که میشود به ایشان اشکال کرد این است که شعر المعز سند روشنی ندارد.

مرحوم شخی مفید کلا بحث را انداختند روی تدلیس و از تعبدا خراج است.

ولی کار شیخ طوسی رحمه الله برای ما انصافا روشن نیست. انصاف قضیه اگر ما باشیم حمل بر تشخیص موضوعی خلاف ظاهر است ولی اثرش این است که اگر عبارت مرحوم صدوق را گرفتیم مطلقا شعر المعز جایز است و عبارت شیخ مفید مسأله معز فرع بر تدلیس اتس و عبارت شیخ طوسی هم ابهام دارد.

یک بحث دیگر هم داریم که دلیلی بر حرمت تدلیس مطلقا نداریم.

در مثل بیع و عقد و خرید کنیز و ...

مثلا یک کسی میخواهد برود سخنرانی کند و کلاه گیس بگذارد و مردم تصور کنند که این خیلی پر مو است. بله مثلا در ازدواج و خرید و فروش باید بیان شود. مرحوم آقای خوئی و مرحوم ایروانی دارند که زنی شوهرش خبر دارد و این اشکال ندارد. فرض کنید خانمی مو داشت و شوهر هم داشت و قبل از اینکه شوهرش از سفر بیاید کلاه گیس میگذارد تا شوهر تصور بکند که موهایش هست. و لذا اگر جایی معامله نبود مجرد ایهام مطلب اشکال ندارد.

در اینجا دو اشکال هست.

یک اشکال مرحوم شیخ دارند در مصداق تدلیس.

اما راجع به مطلب مرحوم استاد در جایی که طرف علم داشته باشن اصلا تدلیس نیست و از موضوع خارج است ولی در جایی که نمیداند مثل مثال مسافرت شوهر و ریختن موی زن... آیا این کار حرام است؟ ظاهرا راست است حرف استاد دلیلی به عنوان تدلیس بر حرمت عمل نداریم. در بحث غش هم هست که من غشنا فلیس منا و کسی که تعاملی بکند در مقابل ما. من غش نفرمود. من غش فرمود. کسی در مقابل جمعه کاری بکند که واقعیت ندارد و خودش را از جامعه جدا کند و ... و مراد زا دلیل غش و تدلیس این است که اگر ترتیب اثری هست... ولو در عقد بو یع نباشد این درست نیست. هر نحوی که منجر به ترتیب آثار باشد.

در همین روایت دختری که موی مصنوعی میخواستند بذارند تصادفا بعد از عقد است. ما بین عقد و زفاف.

چرا چون اگر عقد میکردند تا زمان زفاف نمیدیدش و مادرش  میخواست در حال زفاف با مو ببیندش. پس مهم حین عقد بودن نیست مهم حین تأثیر عمل است.

کسی که میخواهد در شهادتش ترتیب اثر بدهد هم اشکال دارد یعنی مثلا کور است و چشم مصنوع یمیکذارد و شهادت میدهد.انصافا صرف ترتیب آثار و صدق من غشنا ... برای تدلیس کافی است.

بله مثال بارز ترتیب اثر همین است.

مثلا شهادت بدهد برای اثبات نسب یا اجرای حد یا ...

فرض کنید میخواهد جلوی دیگران نشان دهد که در تحقیق علمی سیگار باعث سرطان ریه نمیشود و سرطان ریه اش را پنهان میکند.

یک بحث دیگری هم هستکه ممکن است در کذب داخل شود. مثلا ما عرض خواهیم کرد ان شاء الله که منافقین میگفتند شما رسول الله هستی ولی خداوند میفرماید اینها کاذب هستند. سرش این است که این شهادت آنها کذب است. زیرا شهادت باید در قلب هم باشد ولی اینها در قلبشان نیست. ممکن است یک عمل به لحاظ تدلیس حرام نباشد ولی به لحاظ کذب حرام باشد.

یک بحث دیگری هم هست که زن گاهی کاری میکند که مثلا در پوستش خطهایی درست میکند که در قیاس اون خطوط باعث تدلیس میشود. این بحث موضوعی است و اگر تدلیس باشد حرام است.

یک چراغ خودش روشن شود و خاموش شود حالتی درست نمیکند ولی 20 تا چراغ این کار را میکنند. شبیه شعله دواره. پس در حقیقت اینها کلا تأثیر دارد و این طور نیست که تدلیس خصوصیتی داشته باشد. نه . هر کاری که باعث غیر واقع نمایی شود یشود تدلیس.

مرحوم شیخ این بحث را دارند که لباس هایی که باعث تشبه رجل به مرأة میشود آیا حرام است یا نه و آیا لبس حریر و ... حرام است یا نه.

عده ای در بحث تشبه همین لبس حریر را آورده اند زیرا حریر را گفته اند لباس خاص زنان است.

در مقابل عنوان تزیین الرجل آورده اند و آن را دو تا قرار داده اند یکی لبس حریر و ذهب و یکی اینکه لباس خاص زن را بپوشد.

عده ای هم به فکر تفصیل افتادند. یک عنوان تزیین الرجل بما یحرم علیه و یکی تشبه الرجل بالمرأة.

پس اولا خود عنوان بحث روشن باشد.

پس مرحوم شیخ هر دو را در تزیین الرجل آورده اند.

در اول بحث تدلیس الماشطه ایت بحث را عرض کردیم که در حرف تاء باید باشد یا وصل الشعر بالشعر...

اینجا هم بحث این است که تزیین مطرح است یا اصلا لبس الحریر حرام است. لبس الذهب حرام است. میخواهد تزیین باشد یا نباشد.

اصلا اگر بخوایهم حق مسأله را بگوییم آیا باید در بحث لام بیاوریم یا در تاء.پوشاندن حریر هم حرام است.

بعد هم  تزیین فعل الغیر است و اونی که حرام تزین الرجل است

مرحوم استاد دارند:

تزيين الرجل بما يحرم عليه

قوله المسألة الثانية تزيين الرجل بما يحرم عليه من لبس الجرير و الذهب حرام).

أقول: اتفق فقهائنا و فقهاء العامعة [1] و استفاضت الاخبار و من طرقنا «1» و من طرق السنة «2» على حرمة ليس الرجل الحرير و الذهب إلا في موارد خاصة، و لكن الأخبار خالية عن حرمة تزين الرجل بهما، فعقد المسألة بهذا العنوان كما صنعه المصنف (ره) فيه مسامحة واضحة(و کذا فمایش استاد به تزین زیرا مرحوم شیخ عبارتشان تزیین است نه تزین.)، نعم ورد في بعض الأحاديث «3»: (لا تختم بالذهب فإنه زينتك في الآخرة) و في بعضها الآخر «4»: (جعل اللّه الذهب في الدنيا زينة النساء فحرم على الرجال لبسه و الصلاة فيه). و لكن مضافا الى ضعف السند فيهما، أنهما لا تدلان على حرمة تزين الرجل بالمذهب حتى يشمل النهي غير صورة اللبس أيضا، بل تفريعه «ع» في الرواية الثانية حرمة ليس الذهب على كونه زينة النساء في الدنيا لا يخلو عن الاشعار بجواز تزين الرجل بالذهب ما لم يصدق عليه عنوان اللبس(دنبال این رفته اند که نسبت بین لبس و تزین عموم خصوص من وجه است. راست هم هست. طلا در زیر پوشیدن تزین نیست و لبس هست و آویزان کند از خودش ولی زینت باشد لبس نیست. و اجتماع هم روشن است.

تا جایی که بنده دیده ام اولا کسی که بحث تزیین را مطرح کرده اند مرحوم شیخ مفید هست در کتاب مقنعة. و معالجة الزینة للرجال بما حرمه الله تعالی حرام. ایاشن این را دارند. معالجه یعنی به کار بردن تقریبا. یعنی زینتهای حرام بر مرد را کسی دیگر بیاید برای مرد قرار دهد. البته بعدش تعبیر دیگری دارند و آخرش و الاجر علیه حرام دارند که ممکن است به زینت هم برگردد.

پس این عبارت مرحوم شخی مفید.

این طور نیست که شیخ اصناری مبدء این مطلب باشند.

بعدها مرحوم شیخ طوسی و معالجة الزینة للرجال بما حرمه الله تعالی. در شرائع و تزیین الرجل بما یحرم علیه. در مختصر هم همین طور.در ارشاد علامه و تزیین الرجل بالمحرم. اشکال به شیخ انصاری رحمه الله نیست. این تعبیر اولا در کتب بغداد آمد. مکتب بغداد آثاری در آن بعضی اش نصوص است عینا مثل فقه الرضا سلام الله علیه و بعضی اش نصوص است ولی با یک ارتکاز عقلائی و استظهار عقلائی و از نصوص خارج نشده است مثل مرحوم شیخ مفید.بعدها در کتب مختلف آمد تا به مرحوم شیخ انصاری رسید. آیا واقعا اشتباهی رخ داده است یا ...نه به نظرم کم لطفی کرده اند. مروم شیخ مفید درست عمل کرده اند.  این مسأله در دو جا هست. یکی در بحث لباس مصلی و در آنجا تزیین الرجل بالحریر ندارند بلکه دارند لبس الحریر.زیرا بحث تزیین و تزین مطرح نیست.یک دسته هم در بحث مکاسب هست. وقتی در لباس باشد میشود لبس الحریر چه زینت باشد و چه نباشد و چه تزین باشد و چه نباشد ولی در مکاسب دارند معالجة الزینة للرجال. و مراد ایشان هم تزین نیست. مرادشان همین تزیین است نه تزین. برای اینکه به باب مکاسب بخورد.

لذا اگر خود عمل را نگاه کنیم لبس الذهب و الحریر است ولی اگر فرض کردیم کسی کارش این شد که با حریر زینت بدهد کسی را برای خود اون مرد حرام است. چون بحثشان مکاسب محرمه بود آمده اند فعل کسی که این کار را انجام میدهد نگاه کنند.).

البته ممکن است کسی بگوید که من با لبس حریر هم ممکن است  اخذ اجرت بکنم. مثلا بروم جایی حضر بشوم با لباس حریر و این قدر پول بگیرم در عوضش ولی این مرادشان نبوده است.مرادشان در بحث مکاسب این بوده است که اگر شما کسی را با عمل محرم تزیین بکنی... این طور میشود. یک کسی پول میگیرد برای الباس و لو تزیین نباشد. این هم حرام است.

پس در حقیقت 4 عنوان داریم. دو تا مال انجام دهنده است و یکی روی انجام شده. برای انجام دهنده یکی لبس الذهب است یکی تزین الذهب. در بحث لباس مصلی لبس الذهب را آورده اند زینت باشد یا نباشد.

دو تا عنوان در مکاسب محرمه یکی الباس الذهب و یکی تزیین الرجل بالحریر.

از این باب کل عمل محرم اخذ الاجره علیه حرام.

ارسال سوال