فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 90-1389 » خارج فقه 90-1389 (1)

دروس خارج فقه سال 90-1389 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1389-1

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحثی که ماند از بحث سابق که بنا بود نمانه ديگه حالا يک مختصرش ماند، بحث در بيع مالامنفعه فيه مقصوده للعقلاء مثل فرض کنيم حشراته بفروشه فرض کنيم، سوسک و موسک اين جور چيزها اين را عرض  کرديم که عنوانش را اين بحث دو بخش داره يک بخشی يعنی در کلمات مثل مرحوم شيخ هم الآن دو بخش آمده البته به اين صورت واضح نه، اما خب خوب بود آقايون به همين صورت بخش اول بحث کبرويشه بيع مالامنفعه فيه بحث دوم بحث صغرويشه مثلاً بيع سباع بيع هرّه، حيوانات درنده گرگ بفروشه مثلاً فرض کنيم موش بفروشه مثلاً گربه بفروشه اين جور چيزها، يک بحث­های صغروی داره يک بحث کبروی داره عرض شد بحث کبرويش دليل واضحی نداره بعنوانه و بازهم من چون بحث کلی است يک نمايي کلی کار را عرض بکنم در بخش مکاسب محرمه ما عمدتاً در روايات ما موردی داريم اما به عنوانی نداريم جز در يک روايت واحده که مربوط است به حديث تحف العقول که عرض کرديم اين حديث ظاهراً اصل داشته حالا چه شده هنوز هم ما نمی­دانم چون حالا بنابراين که پيش فرض قبول بکنيم من بين پرانتز عرض می­کنم ما گاهی اوقات در بررسی يک حديث يا مجموعه احاديث گاهی اوقات با همان وضع موجوده را قبول می­کنيم اين بحث علمی است به يک معنايي، نمی­خواهم الآن تصحيح بکنيم، می­خواهيم بگيم با اين پيش فرض حالا فرض کنيم اين­ها را قبول بکنيم به عنوان اصل مسلم اين پرانتز بسته، عرض کنم اگر ما به عنوان پيش فرض فرض کنيم اين روايت از امام صادق صادر شده دقت می فرماييد يعنی در قرن دوم چون عمده­های ميراث­های که ما الآن داريم به لحاظ امروزه اصطلاحاً توليد علم بهش می­گن توليد علم در شيعه مابين سال­های هشتاد زمان حضرت سجاد تا وفات امام صادق صد و پنجا عمده انتاج علمی ما مال اين زمانه که خيلی بايد روش کار بشه اين به حساب فاصله هفتاد ساله به لحاظ مصادر، حالا پيش فرضه ما قبول بکنيم که اين روايت در زمان امام صادق صادر شده بعد از اين ما از اين روايت ديگه خبر نداريم، هيچ خبری از اين روايت نداريم آنچه که ما الآن داريم از اين روايت يک قطعاتی است مشابه با اين در ميراث­های مصر آمده عرض کرديم ما الآن معتنابهی از مصر داريم يک مقدار زيادش مال اسماعيلی­هاست مال قاضی نعمان مصريه يک مختصرش هم همين کتاب جعفريات و اشعثيات و اين­هاست، جعفريات و اشعثيات يکيه، ما خيلی ميراث مصری نداريم توی کتاب قاضی نعمان اين آمده يک قطعه­ی مشابه اين آمده که امتياز اين روايت هم عرض کرديم چون مرحوم شيخ تقطيع کردند و مشوه کردند روايت را، مثله کردند روايت را امتياز اين روايت که اگر واقعاً هم به به نظر من روش کار بشه حتی کار اقتصادی روز آقايونی که بعضی حتماً از آقايون به کارهای اقتصادی اشتغال دارند، عمده اهميت روايت چهار مورد درآمد را مطرح کرده بيست و پنج مورد هزينه را مطرح کرده و يک تقسيم بندی برای منابع مالی کرده که الآن هم در اقتصاد مطرحه فرض کنيم در اقتصاد مثلاً تقسيم می­کنن به بخش فرض کنيم توليد و بخش خدمات و بخش کارمندی و اداری و اين­ها در اين روايت مبارکه به چهار بخش تقسيم کرده حالا من توضيحاتش را سابقاً عرض کردم ديگه نمی­خواهم تکرار بکنم و اين چهار بخشش يک مقدارش هم شبيه اين توی اقتصاد فعلی دنيا هم مطرحه، البته يک بخش­هايش مثلاً در اينجا رفته تو صنعت يا تو اجاره که در اصطلاح دنيای امروز در خدماته مثل فرض کنيم تاکسی و مثلاً هتل داری و اين جور چيزها اصطلاحاً در اصطلاح در سرور يا در خدماته اما در اين روايت در بخش­های ديگه ذکر شده به هر حال در اين روايت بخش کارمندی آمده بخش صنعت آمده، توليد آمده بخش به اصطلاح خدمات به اصطلاح ما آمده اينجا جور ديگه است اين روايت به اين روايت به لحاظ خيلی قابل ارزشه يعنی اين روايت را از اين ديدگاه کمتر مطرح کردند، مرحوم استاد ديگران نوشتند روايت مشوهه، روايت مشوشه چطور قبولش بکنيم، نه بسيار روايت نفيسی است انصافاً توجه کافی به روايت نشده و ما غير از اين روايت ديگه اصلاً نداريم حالا مختصر خدمت­تان عرض بکنم نه چهار قسم حتی دو قسمش را به اين صورت بگه نداريم، اين تنها روايتی است که ما فعلاً در ميراث­های ما که الآن با پيش فرض بايد قبولش بکنم نه بايد يعنی اين کلمه بايد را من گاهی زيادی به کار می­برم با پيش فرض بايد باش برخورد بکنيم اين روايت مزيتی داره که کلاً در هيچ روايتی ما نداريم و در کتاب دعائم هم آن يک تکه­اش که ذکر شده رو همين جهت ذکر شده چون يک بخش کلی داره، بخش کلی آن وقت در مقابل هزينه هم يعنی انسان که وقتی درآمد داشت کجا هزينه بايد بکنه بيست و پنج مورد هزينه­ام در مقابل ذکر کرده بخش هزينه­اش در کتاب شيخ مکاسب شما نخواندين

55: 5

کلاً نيامده اصلاً بخش هزينه اين روايت کلاً شما تو مکاسب نخواندين، ما هم نخوانديم تو بحثی که خوانديم مکاسب خارجه نخوانديم، بخش درآمدش هم که چهار قسمه شيخ تکه تکه کرده لذا انصافش اين رويت مثله شده در کتاب مکاسب و آن متن کامل و دقيقش محفوظ نمانده آن متن کامل و دقيقش را در همين کتاب تحف العقول چون مرحوم وسائل هم تکه پاره کرده به هر صورت موارد تکه پاره کرده حديث را، اگر می­خواهيد متن کاملش را اين انصافاً يک متن يک قانونيه يک متن اقتصاديه اصلاً اين روايت من عرض کردم فقه اهل بيت يکی از خصائصش و در اصل اولش حضرت امير(ع) بررسش يک نوع بررسی قانونی و کلی گراست نه اين که بررسی موردی باشه ما متأسفانه در  بخش اقتصادی خودمان الآن متأسفانه به لحاظ الآن از اهل بيت(ع) يک حديث جامعی که تمام جهات اقتصادی را بگيره نداريم جز اين حديث که انصافاً به اين لحاظ نظير نداره، اين حديث بی نظيره نه کم نظيره اصلاً نظير نداره اين حديث، به خلاف اشکالات استاد که می­فرمايد مشوه است و مشوشه نه و حق با مرحوم سيديزدی است که عليه علامات الصحه، راست می­گه ايشان انصافاً اين روايت به طريقه اهل بيت می­خوره انصافاً با طريقه اهل بيت عرض کردم متأسفانه ما از اين روايت شواهد نداريم فرض کنيم در نيمه اول قرن دوم صادر شده باشه شواهدی که داريم اوائل قرن چهارم يک قسمت­هاش در فقه الرضا آمده، ميانه های قرن چهارم سه صد و پنجا و شصت يک قسمت­هاش در کتاب دعائم الاسلام آمده اوائل قرن پنجم يک قسمت­هاش که چون ما غير از آن ديگه نداريم در کتاب فتاوای مثل مقنعه شيخ مفيد و نهايه شيخ طوسی آمده مثلاً تو اين روايت آمده که لايجوز بيع النجس مطلقاً، ما اين نداريم هيچ روايتی نداريم، سنی­ها هم دارند لايجوز بيع النجس ليکن قياساً گفتند چون پيغمبر مثلاً فرض کنيم يک نجس را اجازه ندادند بقيه را قياس می­کنيم اما نص ندارند سنی­ها نص نداره.

مرحم شيخ در نهايه مرحوم شيخ مفيد عرض کردم اين جور تحليل از اين روايت نشده اين حالا من خيلی مختصر گفتم تفسير، اينه من عرض کردم چون عده­ی از آقايون امروز تازه تشريف آوردند نحوه برخورد با روايت به اين صورتي نيست که الآن آقايون می­گيرند حديث را مثله می­کنند و تکه پاره می­کنند و بعد خرابش می­کنن بعد می­گن مشوه است و نه اين­ها بايد تماماً با ريزه­کاری­های تاريخی همراه بشه به هر حال به نظر ما روايت اصلی داشته اما به اين صورت دست ما نرسيده برای اولين بار که اين متن در دست ما رسيده بعد از زمان به اصطلاح صفويه است ادعا شده تحف العقول تقريباً مابين شيخ صدوق و شيخ مفيده يعنی اواخر قرن چهارم ادعا اين شده من عرض کردم سابقاً ما اصلاً اسم تحف العقول و صاحب ايشانه در کتب قديم نداريم اصلاً اسمشه نداريم، مثلاً نجاشی اسم ايشانه نبرده، شيخ طوسی نبرده، علامه نبرده، ابن داود نبرده اصلاً اسم اين آقا را نداريم نه اين که حالا توثيق، اسم ايشان و شهرت ايشان و کتاب ايشان در قرن دهمه زمان صفويه، از آن زمان اين حديث رسماً به عنوان حديث وارد ميراث­های ما شد روشن شد تاريخ تدريجی حديث پس اين حديث اگر برفرض هم با اين پيش فرض که از امام صادق باشه نيمه­های قرن دومه، نيمه­های اول قرن دومه آثاری از او ما در دست داريم اما متن کامل که انصافاً اگر اين ثابت بشه خيلی آثار داره من واقعاً توصيه می­کنم آقايونی که يک مقدار با اقتصاد جديد آشنا هستند اين روايت را می­تونن تحليل اقتصادی بکنن خيلی شيرينه اين روايت به اين جهت خيلی فوق العاده است اين، و اعطاء قواعد عامه می­ده البته اين روايت يک نکاتی هم داره که مثلاً آقايون می­فرمايد اين­ها قطعيه که عمل بهش نشده، مثلاً در اين روايت داره که اصلاً مثل نجس مثل خون اشياء پليد را نه فقط بيع و شرائش جايز نيست نگهدارش هم جايز نيست، لذا آقای خويي می­فرماين خب الآن خب خلاف اجماعه خب، آدم خون را تو خانه­اش نگه می­داره ما در همان جا توضيح داديم الآن در دنيای بهداشت واقعاً همين طوره اشياء نجسه نگه نمی­دارند آمپول مصرف شده را می­گيرند معدوم می­کنن يا تو چاه می­ريزند يا می­سوزانند اين که انسان اشيائی که پليده در زندگی انسان کلاً نباشه نه بحث بيع و فروش، اصلاً بحث نگهداری هم مطرحه اين يک لطائفی است که در روايت که واقعاً با اصول عقلانی می­خوره البته عرض کردم انصافاً فتوی بر اين نيست اينه من قبول دارم که فتوی برش نيست اما انصافاً به لحاظ اصولی عقلانی و اصول بهداشتی و اصولی علمی که الآن در زندگی امروز بشر قابل قبول شده اين روايت حرفی بدی نيست، ما فتوی، علمای ما رو يک جهاتی فتوا بهش ندادند، مثلاً می­گن آقا شما نجاست را بول را اصلاً تو اتاق نگه ندار، البته اين بوله بالخصوص روايت داريم چون داره که يک ظرف بود در اتاق پيغمبر که آن بول می­کرد جبرئيل نازل نشد، گفت چون اگر در خانه­ی بول باشه ما اصلاً نازل نمی­شيم ملائکه داخل آن خانه اما بحث فقط بول نيست خون همين طوره، عذره هم همين طوره سگ مرده همين طوره گوسفند مرده ميته هم همين طوره فرق نمی­کنه خوب دقت اين يک، الآن دنيای امروز اينه کاملاً قبول کرده اما فتوای اصحاب ما بر اين نيست که نگهداشتن او حرام باشه فتوی بر اين نيست اما و لذا من عرض کردم درسته مطالب آقايي که فتوی برش نيست اما روايت خيلی به لحاظ عقلانی و علمی کاملاً قابل قبوله هيچ مشکل خاصی نداره به هر حال اين کتاب در کتاب تحف العقول يک ضوابطی گفته اين را ما برای اولين در امام صادق داريم يک مقدارش هم در فتاوی آمد بعده هم آمد البته اهل سنت به طبيعت الحال چون خب صحنه علمی مال آن­ها بود زود تر به اين کليات رسيدند مثلاً لايجوز بيع النجس لايجوز بيع الحرام، لايجوز اين کليات اين­ها را ما اسمش گذاشتيم کليات در باب اين لايجوز بيع النجس اين­ها زودتر بهش رسيدند يعنی به عنوان قاعده کلی چون آن­ها ملتزم به قياس هم بودند از راه قياس، فقهای ما مخصوصاً مثل شيخ صدوق تا يک مدتی زمانی عين نصوص فتوی می­دادند و عرض کردم در نصوص ما به استثنای حديث تحف العقول کبريات کمه، وقتی کبريات کم شد غالباً فتاوای اوليه مطابق با مورده، شيخ طوسی در مبسوط يک مقدار مطالب اهل سنت را نقل کرد و طبق فتوای شيعه يعنی متن را از اهل سنت گرفت فتوی را و تطبيقش را با فتوای شيعه اين منشأ شد که يک مقدار کليات وارد قواعد مکاسب ما بشه اين کار مجموعه­ی کارها در کتاب شرايع تجلی پيدا کرد لذا مجموعه در کتاب شرايع عنوان نزد، پنج عنوان شد مکاسب محرمه، پنج­تا عنوان پيدا کرد، يک لايجوز بيع النجس دو لايجوز مثلاً بيع مايقصد منه الحرام، مرحوم شيخ انصاری فيمابعد ديگه اين­ها را منظم کرد البته قبل از شيخ هم منظم شده بود لذا شيخ مکاسب محرمه را آمد به صورت نظام­مند به پنج بخش اساسی تقسيم کرد بخش چهارم که الآن، سوم که الآن آخرش بودم بخشش اين بود مالامنفعه فيه مقصوده للعقلاء و لذا با اين حساب من روشن شد نصف اين عنوان در شرايع هم آمده اصلش هم به عنوان در مثل مبسوط شيخ آمده می­خواهم من تاريخ شيعه برايتان در فقه شيعه روشن بشه آن وقت وقتی که اين عنوان آمد بعد هم ادعای اجماع برش شد کاری که فقه متأخر ما کرد، آن وقت اين فقه متأخر ما اگر بخواهيم دست بزنيم رو چندتا چهره­ای که خيلی بارزه يکش مرحوم مقدس اردبيلی محقق اردبيلی يکی از کارهای ايشان اين بود شروع کرد اين ادله را از طرح نو غربال کردن اين اجماع ثابته يا نه؟ دليلش چيه؟ روايتش چيه؟ آن روايت دلالت می­کنه نمی­کنه روشن هست؟ دقت کردين يک مقدار آن اجماعات و آن قداست­ها را ايشان سعی کردن بحث علمی از کارهای محقق اردبيلی در اين مجمع الفائده و البرهان اينه، البته بعد اين بحث­ها پی گيری شد مثلاً فرض کنيم صاحب مدارک که شاگرد ايشان بيش از ايشان جری تر، خيلی را هم برداشت، چون صاحب مدارک اصلاً به حديث موثق هم عمل نمی­کرد چند مورد در مدارک حالا از دستش در رفته که موثقه ابن فضال عمل کرده و الا به موثقات هم عمل نمی­کردند البته صاحب حدائق به ايشان اشکال می­کنه که تو می­گی به موثق عمل نمی­کني چرا فلان جا به موثقه ابن فضال راسته از دست ايشان در رفته چند مورد و الا ايشان و آن حالا برادرش، دائيشه، پسر خواهرشه مرحوم صاحب معالم هم ايشان هم به موثقات عمل نمی­کنن به صحيح عمل می­کنن، علی ای کيف ماکان و البته بعد هم عده­ی از علمای ما بودند در اين معاصرين ما هم فرض کن مرحوم ايروانی تو همين بحث­های مکاسب خيلی سعی کرده مسائل را تحليل کنه، مرحوم استاد هم آقای خويي قدس الله نفسه اين­ها هم از آن چهره­های هستند مثل مرحوم اردبيلی و مرحوم صاحب مدارک سعی کردند مرحوم نراقی در مستند اين ها هم سعی کردند يک غربله جديد به قولی يک غربال جديد را از اول شروع کنند اين اجماع کجاست البته ما به نظر خودمان تحليل دقيق­تری از اين مسائل داديم، ريشه­های اجماع را روشن کرديم اين بحث­های بوده که گذشت حالا نمی­خواهم تکرار بکنم، ريشه­های اجماع را دعوای اجماع را اصلش را و کيفيت طرحش و همه را الآن اشاره اجمالی را کردين و اين­ها را توضيح داديم و بعد افتادند به بيان غير از حالا اجماع به قول مرحوم شيخ در بعضی از و يدل عليه قبل الاجماع، يدل عليه بعد الاجماع گاهی می­گه قبل الاجماع بعد الاجماع، اشاره به اين که اگر اجماع معتبر باشه می­گه بعد الاجماع، اجماع معتبر نيست مدرکی است قبل الاجماع، علی اي کيف ماکان آقايون افتادند به مناقشه ادله و نقد ادله و انصافاً اين بعد از مقدس اردبيلی بالخصوص تا زمان ما اين پانصد سال خيلی زحمات زيادی کشيده شده، کسی بتونه اين کلمات را دقت بکنه ظرافت­هاش را پيدا  بکنه خيلی واقعاً فوائدی خوبی داره و انصافاً اين مرحله از فقه شيعه خيلی سنگينی داره آن مرحله قبلی يک مقدار شايد با اين که تفريعات زيادی دارند و استدلال­ها مثل ابن ادريس و ديگران علامه ليکن انصافاً شايد بتونيم بگيم بسته بوده بعد از اين بيشتر باز شد،

س: بعد از فرمودين؟

ج: مقدس اردبيلی بيشتر از محقق اردبيلی را ترجيح بديم که شروع کرد ايشان در اجماعش و غيرش ادله­اش و ظواهرش و سندش و اين­ها بحث کردند دلالت­هاش عرض کنم اين راجع به اين مطلب ما عرض کرديم انصاف قضيه بيع مالامنفعه فيه اجماعش که خيلی مشکله قبول اجماعش نمی­شه کرد، اشاراتی در کتاب تحف العقول به او داره به لحاظ نقل، عده­ی اين بحث کبرويش، بحث صغروش هم عده­ی نص داره مثل گربه خريد و فروش گربه يا سباع آن­ها اصلاً نص دارند، عده­ی نص دارند عرض کردم چونن نص دارند عده­ی از قدمای ما به همان نصش اکتفاء کردند کی وارد عنوان کبری شد زمان شيخ طوسی در مبسوط در فقه شيعه آن وقت وارد کبری شد بيع مالامنفعه فيه بعد ديگه چون اين مطلب توسط صاحب شرايع هم قبول شد در شرايع آمد ديگه تقريباً گفت که گفت که ديگه اجماع شد مطلب ديگه جا افتاد و الا اين مسأله ريشه داره عرض کردم ريشه­ی تاريخش را هم خدمت تان عرض کردم و ادعای اجماع هم شده الآن هم تو همين مسأله شيخ انصاری ادعای اجماع کرده آقای خويي اجماع را رد کردند گفتند مدرکيه، ديگه بحث­­ها روشنه بخواهم بگم اين­ها ديگه تکرار مکررات بايد برايتان باشه، آن ريشه­ها را که بشناسيد بعد دعوای اجماع معلومه ارزش علمی نداره، اصلاً اجماع تو اين مسأله­ی که نص نداره برای قده­ی از قدمای ما که طبق نصوص فتوی می­دادند اصلاً اجماع معنی نداره اصلاً خود به خود اجماع معنی نداره اجماع به معنای تعرض همه فقهای ما معنی نداره اجماع ممکن است در بعضی از نصوصش باشه تطبيقی نه در کبری، در کبری که اصلاً معنی ندارد.

عرض کرديم به نظر ما دو دليلی، يکی خب بعدها بعد از قرن دهم تحف العقول تحف العقوله فرض کنيم مرحوم اردبيلی اصلاً نياورده چون زمان ايشان شهرت پيدا نکردند، عرض کرديم تحف العقول توسط صفويه اصل تحف العقول توسط يکی از علمای بحرين مطرح شده بعدها تو ايران انتشار پيدا کرد الآن توضيح دادم احتمالاً ابن شعبه رحمه الله در ميان همين علوی­های شام که الآن هستند آنجا بوده از اوساط حوزوی ما دور بوده ايشان لذا اين آثار ايشان در کتاب­های ما و ترجمه ايشان در کتاب­های ما نيامده عرض کردم خود علوی­های شام که کتاب نوشتند ايشان را جزو علمای خودشان نوشتند، العلويون

52: 18

الحقيقه آن آقا که نوشته، همين ابن ابی شعبه تحف العقوله اسم برده که اين از علمای ماست جزو علمای علوی­ها نسيرها به اصطلاح، ليکن من توضيح دادم ظواهرش نشان نمی­ده ايشان نسيری باشه جزو خط غلات باشه غلات منحرف نه نسيری نيست علوی نيست اما به احتمال قوی يکی از علمای به شواهد کتابش علمای بزرگ ما بوده که در ميان آن­ها زندگی می­کرده و لذا ما اطلاعی از احوال او نداريم اما از زمان صفويه کتاب او کاملاً جا افتاده و طبعاً هم اگر نگاه بکنيد مثلاً فرض کنيد اول مجلسی بعد مرحوم شيخ حر همين جور يکی يکی، هرچه آمده گفته عالم فاضل متکلم دقيق هی اضافات شده مدايح ايشان و ايشان کلاً اصولاً در ميان تراجيم ما کلاً مذکور نيست و انصافش چون ايشان ذکری ازش نشده اگر ما  باشيم و اين کتاب موجود خوب  دقت بکنيد، وقتی می­گم اين کتاب موجود يعنی با در نظر گرفتن اين که در اوساط ما نبوده ششصد لا اقل از اوساط ما دور بوده اصلاً اسمش مطرح نبوده در ميان علوی­های شام بوده که قاعدتاً ميراث­های آن­ها بسيار ضعيفه ميراث­های علوی­های شام بسيار بسيار ضعيفه خيلی مخلف اند خيلی غلط و غلوط دارند با تمام اين احوال اين کتاب با اين اوضاع به ما رسيده کتاب کتاب بزرگيه انصافاً حقاً يقال مرد دانا و مسلط و ميراث­های در اختيارش بوده که ما الآن منحصر به خود ايشانه جای ديگه نداريم و مرد دقيق النظری است مرد فاضلی است مرد ملای است به همين کتاب نه به کلمات ديگران با همين کتاب موجود و انصافاً شواهد صدق داريم به اين جهت به حرفای ايشان به هر حال اين راجع به مالامنفعه،

آن وقت دوتا نکته ديگه يکی هم تمسک شده به يکی، به يعنی از همان زمان مقدس اردبيلی ديگران لاتأکلوا اموالکم بينکم بالباطل که اين تو کلمات اهل سنت هم آمده مالامنفعه فيه را مثل سوسک را گفتند لاتأکلوا اموالکم بينکم بالباطل اين هم البته من يک توضيحات کلی سابقاً عرض کردم ديگه وقتش هم نيست، سنی­ها در تمسک به اطلاقات کتاب بيش از ما مراجعه می­کنن چون نصوص کم دارند خواهی نخواهی اطلاقات را زياد مورد اين هم عده­ی از علمای ما بهش تمسک کردند شاع التمسک به و آقای خويي که همان اشکال

17: 21

اين باء بای مقابله نيست اين با بای به اصطلاح آن به اصطلاح مقابله، بای مقابله نيست بای سببيته، اشکال ايشان چون گفته الا ان تکون تجارة عن تراض، چون استثناء کرد تجارت عن تراض پس مراد سبب باطله، اما به ازاء باطل نه، من يک توضيحاتی را سابقاً عرض کردم ديگه تکرار نمی­کنيم عرض کردم انصافاً تمسک به اطلاق آيه به اين لحاظ مشکل نداره می­تونيم آيه را يکی از محکمات قرآن قرار بديم برای در باب معاملات که بذل مال به ازاء چيزی که باطله اساس نداره بی­اساس اين از نظر شارع مرفوضه آن حديث تحف العقول هم همينه می­خواهد بگه، آقايون دوتا قرارش دادند حديث تحف العقوله با آيه، يستدل بالاجماع و بالآيه نه و آن فقهای صدر اول ما هم که فهميدند ادعای اجماع کردند همين ارتکاز را فهميدند يعنی در حقيقت ما آمديم مثل آقای خويي فقهای زمان بيشتر فقه ما صنعتيه آن­های يک فقهی بود که در زندگی­شان جاری و ساری بود، که اصطلاحاً بهش می­گيم ارتکازات متشرعه و نجف شوخی می­کردند در نجف که مرحوم،

28: 22

بعضی جاها به ارتکاز متشرعه بر می­گرده، همين سيگار تو ماه رمضان می­فرمودند به ارتکاز متشرعه مثلاً افطار حساب می­شه شوخی می­کردند دليل پنجم، می­گفتند ايشان غير از ادله اربعه دليل پنجم هم داره، حالا به هر حال اين انصافش اين طور نيست که حالا دليل پنجم اين انصافاً اين ارتکاز، اينی که مرحوم شيخ طوسی آورده بعد از شيخ طوسی ما علمای قبول کردند صاحب شرايع آورده من اعتقاد دارم اين­ها همه را جدا جدا حساب نکنيد دانه دانه اين­ها را با حديث تحف العقول با لاتأکلوا اموالکم بالباطله يکجا حساب بکنيد مفرد مفرد حساب نکنيد، و انصافش حرف بدی نيست انصافش شواهد مهياست.

يک نکته­ی که باز بعدها اضافه کردند که ما اگر شک بکنيم در صحت و فساد اين بيع اصالة الفساد جاری می­شه چون عمومات احل البيع شاملش نمی­شه چرا؟ چون بذل مال به ازاء باطل اصلاً اين بيع نيست، اين اصلاً عقد نيست چه عقديه قرار داد نيست الا ان تکن تجارتاً تجارت نيست احل البيع اينه نمی­گيره اينجا هم باز همينی که مرحوم شيخ هم آخر عبارتش داره بين علمای باز بحث شد يک عده­ از علمای ما آمدند گفتند ممکن است بگيم بيع نيست اما تجارة عن تراض ممکنه باشه حالا بعضيا به لحاظ تجارت بعضيا هم به لحاظ تراض، افوا بالعقود ممکنه شاملش بشه؟ چرا؟ چه نکته­ی چون شما ممکن است در باب بيع بگين مبادله مال بمال اين که مال نيست ماليت نداره پس اين بيع نيست اما اشکال نداره قرارداد که هست که، من گفتم اين بيست­تا سوسک را فروختم به بيست هزار تومن شما هم قبول کردين خب قرارداده ديگه چه فرق می­کنه، تجارة عن تراض، عرض کردم عده­ی می­گن تجارت صدق می­کنه، عده­ی می­گن عن تراض صدق می­کنه، دو طرف راضی شدند بالاخره بيست­تا سوسک، بالاخره راضی شدند اين آخر عبارت شيخ که میگه در بعضی از اين موارد اگر به ادله بيع تمسک نکنيم به ادله تجارت عن تراض يا افوا بالعقود خوب دقت کنيد پس بنابراين هم بايد يک پرونده خاص به قول امروز فايل خاص خودش را باز کرد پرونده­ی باز کرد که آيا ما می­توانيم در موارد مشکوک به يک عده از آيات مراجعه کنيم به يک عده از آيات نه انصافش اينه که آن­ها هم روشن نيست به نظر ما اگر بگيم که صدق بيع برش نمی­کنه صدق تجارت هم نمی­کنه و اما عن تراض نبايد به اطلاق عن تراض قبول بکنيم و الا اگر قبول بکنيم يلزم من تأسيس فقه جديد، هرجا تراض باشه بايد بگيم درسته مثلاً فرض کنيد می­گيم آقا من در

8: 25

راضی هستی اينه فروختم به دو مليون تومن می­گه راضيم خب آقايون می­گن بيع غرری باطله انشاء الله در بحث غرر خواهد آمد مرحوم شيخ قطيفی قدس الله نفسه تمسک به اطلاق تراض کرده برای حديث بحث غرر، انصافاً ثابت نيست، انصافش نمی­شه اين مقدار بگيم، پس بنابراين و عقدش هم صدق نمی­کنه،

س: تراض پشتوانه شرعی داشته باشد؟

ج: تراضی در جايي است که تجارت باشه نه مطلق تراض،

س:

37: 25

ج: بلی بيع بايد باشه خودش جداگانه که نمی­شه معيار بشه، پس بنابراين و اما آيا بيع هست يا نه؟ اين ديگه بحث طولانی است ما می­خواستيم يعنی وارد شديم در قبل از تعطيلات وارد اين بحث شديم ليکن ديگه تصيم گرفتيم فايلشه ببنيديم اين پرونده­اش فعلاً ببنديم چون اينجا اگر بحث بکنيم تو اول بيع باز گير پيدا می­کنيم اين عرض کرديم عده­ی از فضلای معاصر ما بزرگان معاصر ما اين­ها آمدند گفتند اين تفسيری که در کتاب مصباح المنير آمده البيع مبادله مال بمال را قبول نداريم، اينی که انسان رفع يد از مال بکنه و مال ديگری را بگيره همين مقدار کافيه مبادله نمی­خواهد عرض کرديم انصافاً حقاً يقال به ذهن مياد همان مطلبی را که در مصباح المنير گفته درست باشه عرف اينه يعنی اگر شما به يک کسی فرض کنيد صد هزار تومن دادين صدها سوسک ازش گرفتين می­گن اين پوله مفتکی بهش دادند اصلاً مبادله حساب نمی­کنن عرف يعنی وقت چيزی بود که ارزش نداشت نمی­گن شما فروختين تجارت حساب نمی­کنن قراردادی حساب نمی­کنن می­گن آقا تو پولته بلا عوض بهش دادی صدتا سوسک که ارزش نداره، فرض کن در حقيقت صد هزار تومن مفتکی عرف اين جور می­فهمه به نظر من که فکر می­کنم به مجرد اين که من پولم را يک جا بگذارم و يک چيز ديگه به جاش بردارم تا قصد عنوان مبادله نباشه انصافاً صدق بيع نيست، درسته ممکن است نانوايي بريد يک دانه مثلاً تک صد تومنه حالا چون نان هم قيمتش بالا و پايين می­ره يکدانه صد تومنه بگذاريم يک دانه نان برداريم اما اين فعل ما برای بيان مبادله است در حقيقت اين تصور که بيع عبارت از اخذ و وضع شيئ آخر اين انصافاً به نظر ما تصوير درستی از بيع نيست همين ترجمه لغوی که ايشان کرده چون در اين بحث کلام خود مصباح المنیر هم احتياج به شرح داره، آيات مبارکه هم شرح داره، کلمات فقهاء و لغويين هم شرح داره اين بحث را ديگه حالا بگذاريم برای بحث کتاب بيع و به نظر مناين حرف درسته يعنی به نظر مياد که اگر ماليت نداشته باش منفعت نداشته باشه چون چون ماليت در نظر عقلاء تابع آن انتفاع و منفعتی است که از شئ مياره البته انتفاع غير از منفعته، تابع آن منافعی است که انصافاً اگر بدون منفعت باشه و ارزش نداشته باشه انصاف قضيه اين است که حقاً يقال صدق بيع و تجارت و عقود و انصافش خيلی مشکله خيلی خيلی برفرض هم شک کرديم جای رجوع به اطلاق نيست بنده عرض کردم، ديگه انشاء الله تفصيلاتش در بحث بيع اگر ما شکی بکنيم در صدق بيع بر يک معامله­ی اين دو جوره يک دفعه صدق عرفی داره شک می­کنيم که شارع اضافه  بر عرف اعتبار کرده، مثلاً بيع به زبان فارسی خب به زبان فارسی بيع  بيعه ديگه احتمال می­ديم شارع عربيت را شرط کرده اگر در اينجا شک بکنيم به اطلاق می­شه رجوع کرد،

35: 28

احل البيع می­گيريم مشکل نداره اما يک دفعه شک می­کنيم در صدق عرفی شک داريم خوب دقت می­کنيد صد هزار تومن داده در مقابل صدتا سوسک اصلاً اين بيع باشه خريد و فروش ببينيد خريد و فروش درسته پوله داده می­گن بهش مجانی داد صدتا سوسک که ارزش صد هزار تومنه نداره، يک قران هم ارزش نداره اين پول بهش داد، بهش بخشيد اين صد هزار تومنه بهش بخشيد اما اگر در جايي در صدق عرفی شک بکنيم جای تمسک به احل البيع اوفوا بالعقود و تجارة عن تراضی هيچ کدامش نيست حالا بعضی از علمای ما اين بحثه مطرح کردند شيخ هم اشاره داره ديگه حالا ما اينجا اجمالشه گفتيم تفصيلش انشاء الله آنجا.

شيخ يک بحث ديگری هم به لحاظ موضوعی مطرح کرده که طبعاً بعد از شيخ هم مطرح شده در کتاب­های بعد از شيخ هم آمده آنی که مالامنفعه فيه گاهی اوقات ملک هست اما ماليت، مثل يکدانه گندم ملک انسان می­شه چون خيلی کمه ماليت برش نمياد، اما ملکه و گاهی هم مثل حشرات يا گاهی اوقات مقابل به جهت کثرت مثل آب در کنار فرات تو قدر آب چه دانی که در کنار فرات و آن آقا سعدی دقت می­کنيد اين بحث را هم مرحوم شيخ مطرح کرده و عده­ی و از علما هم هم مطرح کرده به لحاظ فنی به نظر ما اين بحث خيلی موضوع نداره من يک قاعده کلی خدمت­تان عرض کنم چون اين خيلی مهمه، ما تشخيص موضوعی يکی از کارهای مهم فقه ما شده حالا البته اين کار کار فقيه است يا نه؟ آن بحث ديگری است اما تشخيص موضوعی يکی از کارهای مهم ما شده و حتی در قسمت­هايش بحث روائی وارد شده، فرض کنيم حيض مثلاً سنی­ها می­گن حيض می­شه يک دقيقه هم باشه، شيعه می­گه سه روز کمتر نمی­شه خب اين تشخيص موضوعيه، اين حالا يا تشخيص حکم ملاک کاری نداريم به آن جهتش اين يک بحثی است که بسيار بحث مهمه، فرض کنيم در روايت آمد وطن من باب مثل آيا وطن چيه؟ وطن عرفی چيه؟ اما ما به طور کلی يک قاعده­ی را مراعات بکنيد دقت بفرماييد ما بحث­های موضوعی و تشخيص موضوع و تنقيح موضوع و تشخيص مصاديق مشتبه در جايي نافعه که حکم ما رفته باشه روی يک موضوع معين در لسان دليل آن موضوع اخذ شده به طور کلی می­خواهم بگم مثلاً اگر داشته باشي در روايت عنوان روايت تدليس الماشطه، تدليس اين بحث بايد بکنيم که تدليس چيه؟ اما اگر فرض کنيم مثلاً الآن مي­آيد اين خانم يک عينکی بهش می­دن که اينه قشنگش می­کنه يک دفعه فرض کنيم موهاش را عوض می­کنه ابروشه ور می­دارند کاری که می­کنن يک دفعه نه يک چيزی اضافه می­شه به بدنش آيا اين تدليسه سؤال، خوب دقت بکنيد، يک دفعه دستکاری تو موست خب اين تدليسه يک دفعه دستکاری نمی کنه فرض کنيم يک تاجی از طلا رو سرش می­گذاره که با اين تاج اين يک جلوه خاصی پيدا می­کنه بدون او نه تدليسی نشده دستکاری نشده يک چيزی گذاشتند آيا رواياتی که می­گه تدليس ماشطه حرامه اينه می­گيره يا نمی­گيره؟ اين بحث را ما چرا مطرح می­کنيم؟ چون عنوان تدليس ماشطه در لسان دليل آمده اما اگر عنوان تو لسان دليل نيامده چون ما گاهی گاهی در فقه اين جوری هستيم اشتباه نشه ما خود عنوان تو لسان دليل نيامده از مجموعه­ی ادله ديگه اين عنوانه در آورديم دقت کردين ديگه اين بحثی را که شيخ و ديگران مطرح کردند فنی نيست اصلاً بحث من وارد بحث نشدم اين بحث فنی نيست چرا؟ چون مالامنفعه فيه تو نص نيامده، الآن توضيحشه عرض کردم اگر در روايت بود لايجوز بيع مالامنفعه فيه بلی بايد بحث می­کرديم، صغرياتش تشخيص، و وجودش اما بحث اين است که گفتند مالا منفعه فيه چرا حرامه؟ چون لاتأکلوا اموالکم بينکم بالباطل پس ما ديگه دنبال اين نباشيم که آب است و کنار فرات است و سوسک است و نمی­دانم يک دانه­ی گندم ما دنبال اکل ما به باطليم، خب اين يک نکته­ی فنی است الآن ببينيد تو همين مسائل آينده که انشاء الله فردا پس فردا چهارمی را شروع می­کنيم، عنوان اول تدليس الماشطه است، عنوان بعدش تشبيبه، انشاء الله عرض کردم خواهيم کرد عنوان تشبيب يعنی اوصاف زنی را به غزل گفتند به شعر گفتند خب ببنيد ما عنوان تشبيب خواهد آمد شيخ انصاری خواهد گفت تشبيب ما تو روايت نداريم خود تشبيب نداريم آمدند از چه عنوان درست کردند اشاعه ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه، ايذاع مؤمن غيبت مؤمن، کذب چون بعضی از تشبيب­ها که به شعره دروغه ديگه، گفت الشعر اعظمه اکذبه، يا احسنه اکذبه:

در شعر مپيچ در خم او             چون اکذب اوست احسن او

اين شعر معروف خاقانی اين آنی تو اين نظامه عرض کنم که پس بنابراين ببينيد آمدند تشبيب را تو عنوان ديگری وارد کردند دقت کردين اينه ما کلاً تو فقه داريم اينه خوب دقت بکنيد شما تو فقه به اين مبتلی می­شيد پس اگر آن عنوان تو لسان دليل آمد تنقيح عنوان خيلی مهمه مثلاً ما در باب روايا صلات مسافر يک جا لفظ وطن نداريم خب چرا مي­آييم وطن را تنقيح بکنيم؟ خب خيلی فرق کرد مسأله يک روايت صحيحه الا ان يکون قد استوطنه باب استفعالش ستة اشهر خب معلومه اگه انسان شش ماه يک جا باشه وطن آدم نمی­شه که لذا مثلاً آقای خويي روايت را قبولش کردند و حملش کردند بر وطن شرعی، که اگر انسان شش ماه در يک جا بود ولو رفت سی ساله اصلاً اينجا دست برداشته فقط خانه­اش است اينجا فرض کنيم تو قم خانه­ی خريده بود شش ماه تو قم بود حالا رفته اصلاً نيست، رفته فرض کنيم در يک کشور خارجی اصلاً سال­ها آنجاست و مقيم آنجاست می­گن هر وقت قم آمد ولو بعد از سی سال همين که آمد تو قم بايد نماز کامل بخوانه ولو می­خواهد يک روز بمانه اين اصطلاح وطن شرعی اينه اين وطن شرعی اگه شنيده باشين مشهور علما هم قبول نکردند خود بنده هم قبول نکردم اين روايته معنای ديگه کرديم علی ای حال ما لفظ وطن نداريم آن وقت وقتی لفظ وطن نداشتيم خوب دقت بکنيد ما ديگه دنبال چه می­ريم عنوان سفر می­ريم در لفظ سفر چون سفر يک امر نسبيه مطلق نيست، نسبيت سفر به اين است که يک جايي را مبدأ حساب می­کنن دور شدن شما را از آنجا می­گن سفر آيا دور شدن شما از وطن مهمه خوب دقت چقدر آثار تو فقه داره، اگر دقت کنيد آقای خويي می­فرمايد از مقر زندگی­اش دور بشه اين تعبير دقيق اين تعبير ايشان خيلی دقيق و لطيفه خيلی فنيه فقهای يعنی ما دنبال عنوان وطن نيستيم مسقط رأس انسانه چند ماه آنجا بوده عرف بگن، ما اصلاً دنبال آن نيستيم ما دنبال صدق سفريم خوب دقت بکنيد سفر کی صدق می­کنه؟ که شما يک مبدأی داشته باشيد از آن مبدأتان فاصله بگيريد می­شه سفر لازمه آن مبدأ شما وطن باشه نه مقر زندگی­تان باشه هرجا مقر زندگی شما بود به حيثی که جای ديگه هم بري آنجا بياين زندگی تان زن و بچه خانه اثاث رختخواب همه زندگیتان آنجاست اين می­شه مقر زندگی همين که از آن دور افتادين می­شه سفر ببينيد چقدر فرق کرد يک دفعه ما دنبال وطن می­افتيم تنقيح عنوان وطن بکنيم يک دفعه ما دنبال تنقيح عنوان سفر بکنيم دقت اين خيلی نکته مهمه مرحوم شيخ با حلالت مقام ايشان و استاد و مرحوم ديگران که اسم نمی­برم آقايون مراجعه بکنن، اينجا نوشتند که عدم منفعت تارتاً لفلان نمی­خواهد اين بحث به نظر ما لغوه، چرا؟ چون اين بحث مالامنفعه فيه همين در اين بحث امروز گزارش امروز عرض کرديم اولاً بار تو مبسوط آمده روايت نيست اين متن روايت نيست حديث تحف چی؟ حديث تحف هم مشابه اينه متنش اين نيست، و مالامنفعه نيست اما قريب به اين عين اين عبارت پس اين متن

34: 36

متن تحف العقول باشه تحف العقوله ما خيلی قبول بکنيم کلشه قبول بکنيم به عنوان متن قانونی مشکل با ضعف اسناد او و عدم

38: 36

قبول بکنيم روشن شد پس بنابراين بايد چه کار بکنيم در موارد کجا مالامنفعه فيه کجا صدق می­کنه لاتأکلوا اموالکم بينکم بالباطل اگر لاتأکلوا بينکم اموالکم، کجا صدق عرفی بيع نمی­کنه ما دنبال آن­ عنوان­ها بايد بريم اين يک فايده بسيار مهمی است که در اجتهاد و استنباط خيلی به شما کمک می­کنه که در هرجای شما به دنبال تنقيح موضوع نباشيد، گفتند نباشيد بايد موردی حساب يعنی تو مورد کلی داره اگر تو لسان دليله بلی بايد تنقيح بشه، اما اگر تو لسان دليل نيست ديگه آن تنقيح نمی­خواهد اکتفاء می­تونيم بکنيم به همان لسان دليل،

س: ولو تو روايت هم نباشه خب بالاخره آن

ج: تابع آن عنوانيم قبول دارم تابع آن عنوانيم يعنی تابع عنوان اکل مال به باطليم

س: فرق نمی­کنه،

ج: چرا؟ چون مالامنفعه فيه عقلائی امضائی اين موارد فرض کنيم مثلاً آب در کنار بالاخره آب آدم می­خوره تو فرات هم باشه آيا اين جزو مالامنفعه فيه است يا نه؟ اين مواردش فرق می­کنه پس بنابراين ما اصلاً اين بحث را کلاً نخوانديم و مطرح هم نمی­کنيم به اين جهت، فردا انشاء الله نوع رابع را می­خوانيم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

تقریر حاج آقای دلیری

بيع ما لا منفعة فيه، (30/6/89، جلسه1)

بحث مختصری که از بحث سابق ماند بحث در بیع ما لا منفعة فیه مقصودة عند العقلا مثل بیع حشراتی مثل سوسک و مورچه بود. گفتیم که این بحث در مثل کلمات شیخ دو بخش دارد: [1] بخش اول بحث کبروی و بخش دوم بحث صغروی؛ مثل بیع سباع گرگ، موش، گربه. و گفتیم که بخش کبروی‌اش دلیل واضحی بعنوانه ندارد و باز هم چون بحث کلی است یک نمای کلی از کار را بیان کنم.

ادلة بیع ما لا منفعة فیه

1. حدیث تحف العقول

در مکاسب محرمه عمدتاً در روایات ما، بحث بیع ما لا منفعة فیه را به صورت موردی داریم اما بعنوانه آن را جز در یک روایت واحده که به حدیث تحف العقول معروف است نداریم.

انفرداد متنی حدیث تحف

گفتیم حدیث تحف ظاهراً اصل داشته اما چه شده است، هنوز ما هم نمی‌دانیم. اما اگر به عنوان پیشفرض فرض کنیم که این روایت از امام صادق ع یعنی در دورة تولید علم شیعه[2] صادر شده است[3]، بعد از این هم ما دیگر از این روایت هیچ خبری در دست نداریم و تنها آنچه که ما الآن داریم قطعاتی مشابه با آن است که در میراث‌های مصر[4] و در کتاب دعائم آمده است.

امتیاز روایت تحف

عمدة اهمیت و امتیاز این روایت که از نظر علم اقتصاد مصطلح در دنیا نیز قابل بررسی است این است که این روایت چهار مورد درآمد را مطرح کرده و بیست و پنج مورد هزینه را و یک تقسیم‌بندی برای منابع مالی ذکر کرده است که الآن هم در اقتصاد مطرح است؛ مثلاً اقتصاد امروز هم به بخش‌هایی مثل بخش تولید و خدمات و کارمندی و غیره تقسیم می‌شود. در این روایت به چهار بخش تقسیم کرده است و توضیحاتش را سابقاً گفتیم که یک مقداری شبیه به این در اقتصاد امروزی دنیا هم مطرح است البته یک بخش‌هایی را در این روایت در صنعت برده است که امروزه در خدمات مطرح می‌شود؛ مثل هتلداری و غیره ولی به هر حال در این روایت بخش کارمندی، بخش صنعت و تولید و بخش خدمات به اصطلاح ما آمده است. این روایت به این لحاظ خیلی ارزشمند است و آن را از این دیدگاه کمتر مطرح کرده‌اند؛ مثلاً مرحوم استاد می‌گوید: این ‌روایت مشوه است. به نظر ما این روایت روایت نفیسی است و ما غیر از این روایت نداریم نه چهار قسم حتی دو قسمش را هم نداریم که به این صورت گفته باشد. این تنها روایتی است که در میراث‌های ما است و با پیشفرض باید با آن برخورد کنیم. این روایت مزیتی دارد که کلاً در هیچ روایتی ما نداریم و در کتاب دعائم هم آن یک قسمتش که ذکر شده روی همین جهت ذکر شده است که یک بحث کلی دارد. در مورد هزینه هم 25 مورد دربارة هزینه ذکر کرده است که بخش‌هزینه‌اش کلاً در مکاسب نیامده است، ما هم در مکاسب نخواندیم. بخش درآمدش هم که چهار قسمت است شیخ سه بخشش کرده است، لذا واقعش این است که این روایت در مکاسب مثله شده است و متن کامل و دقیقش محفوظ نمانده است. صاحب وسائل هم به حسب موارد حدیث را قطعه قطعه کرده است، متن کامل روایت انصافاً یک متن قانونی و اقتصادی است که در کتاب تحف آمده است. پس نحوة برخورد با روایت این نیست که آقایان الآن می‌کنند که حدیث را می‌گیرند و مثله می‌کنند این باید با ریزه‌کاری‌های تاریخی همراه شود.

یکی از خصائص فقه اهل بیت ع این است که بررسی‌اش یک نوع بررسی قانونی و کلی‌گرا است نه این که بررسی موردی باشد. متأسفانه ما در بخش اقتصادی‌مان الآن از اهل بیت ع یک حدیث جامعی که تمام جهات اقتصادی را در بر بگیرد جز این حدیث نداریم، که انصافاً به این لحاظ این حدیث نظیر ندارد و این حدیث بی‌نظیر است نه کم‌نظیر. به خلاف اشکالات استاد و حق با مرحوم سید یزدی است که «علیه علامات الصحة»، ایشان راست هم می‌گوید چون این روایت به طریقة اهل بیت ع می‌خورد.

شواهد متنی این حدیث

متأسفانه ما از این روایت شواهد نداریم که در نیمة اول قرن دوم صادر شده باشد. شواهدی که داریم این است که در قرن چهارم قسمت‌هایی از آن در فقه الرضا آمده است و قسمت‌هایی از آن در دعائم و اوایل قرن پنجم در کتب فتاوایی مثل مقنعة شیخ مفید و نهایة شیخ طوسی آمده است. مثلاً در این روایت آمده است: لا یجوز بیع النجس که در هیچ روایت دیگری نیامده است سنی‌ها هم این روایت را ندارند که لا یجوز بیع النجس، البته این مطلب را گفته‌اند ولی با قیاس آن را درست کرده‌اند.

کتاب تحف العقول

به نظر ما روایت اصلی داشته است اما به این صورت به دست ما نرسیده است و برای اولین بار بعد از صفویه به دست ما رسیده است. ادعا شده است که تحف العقول ما بین شیخ صدوق و شیخ مفید یعنی اواخر قرن چهارم است. گفتیم که اسم تحف العقول و صاحب ایشان در کتب قدیم نیامده است؛ مثلاً نجاشی، شیخ طوسی، علامه، ابن داود اسم این آقا را نبرده‌اند. اسم ایشان و کتاب ایشان و شهرت ایشان در قرن دهم از زمان صفویه است. از آن زمان این حدیث رسماً به عنوان حدیث وارد میراث‌های ما شد. اگر این حدیث با این پیشفرض که از امام صادق ع باشد از نیمه‌های اول قرن دوم است، آثاری از او در دست داریم، اما اگر متن کاملش ثابت شود انصافاً خیلی آثار دارد و توصیه می‌کنم که کسانی که با علم اقتصاد آشنا هستند این روایت را تحلیل اقتصادی کنند این روایت قواعد عامه می‌دهد[5].

ابن شعبه و امتیازات کتاب تحف

احتمالا ابن شعبه میان علوی‌های شام زندگی می‌کرده و از اوساط حوزوی ما دور بوده است لذا ترجمه و آثار ایشان در کتاب‌ها ما نیامده است. علوی‌های شام ایشان را جزء علمای خودشان دانسته‌اند کتاب العلویون بین الأسطورة و الحقیقه از ابن شعبه اسم برده است که از علمای نصیریه است. لکن من توضیح دادم که ظواهر نشان نمی‌دهد که ایشان جزء غلات منحرف باشد نصیری نیست، لکن به شواهد کتابش احتمالاً یکی از علمای بزرگ ما بوده که در میان آن‌ها زندگی می‌کرده است، لذا ما اطلاع چندانی از او نداریم، لکن از زمان صفویه کتاب او کاملا جا افتاده است. و هر کس از زمان صفویه آمده ایشان را مدح کرده است ولی در تراجم ما از او ذکری نیست. انصاف این است که چون ایشان ذکری از او نشده لکن اگر ما باشیم و این کتاب موجود با توجه به این که این کتاب 600 سال در اوساط ما مطرح نبوده است اسمش اصلاً مطرح نیست در میان علوی‌های شام بوده است که میراث‌های آن‌ها خیلی ضعیف است خیلی مخلط است و غلط دارد، با این احوال این کتاب با این وضع به ما رسیده است کتاب بزرگی است انصافاً مرد دانا و مسلطی بوده است میراث‌هایی در اختیار داشته که جای دیگری نداریم مرد دقیق‌النظر و ملایی است با همین کتاب نه با کلمات دیگری. و انصافاً شواهد صدق برای کلمات ایشان داریم.

تاریخچة طرح این مسأله در جو فقهی

به هر حال در تحف العقول ضوابطی گفته است، این ضوابط را برای اولین بار از امام صادق داریم مقداری از آن در فتاوا آمد، بعدها هم آمد. اهل سنت چون محیط علمی با آن‌ها بود زودتر به این کلیات رسیدند که لا یجوز بیع النجس، لا یجوز بیع الحرام، چون آن‌ها ملتزم به قیاس هم بودند از راه قیاس درست می‌کردند، اما فقهای ما تا زمانی عین نصوص فتوا می‌دادند و گفتیم که در نصوص ما به استثنای تحف العقول کبریات کم است و بر این اساس فتاوای اولیه مطابق با مورد است. شیخ طوسی در مبسوط مقداری از مطالب اهل سنت را نقل کرد و طبق فتوای شیعه تطبیق کرد. و این منشأ شد که مقداری از کلیات وارد قواعد مکاسب ما شود. این مجموعه‌ کارها در شرایع تجلی پیدا کرد لذا مجموعا در شرایع عنوان نزد، پنج عنوان شد مکاسب محرمه: 1. لا یجوز بیع النجس، 2. لا یجوز بیع ما یقصد منه الحرام ... مرحوم شیخ بعدا هم این‌ها را منظم کرد و به صورت نظام‌‌مند به پنج بخش اساسی تقسیم کرد. بخش سوم که آخرش بودیم بخش ما لا منفعة فیه مقصودة للعقلا بود. مثل این عنوان در شرایع هم آمده است و اصل این عنوان در مبسوط شیخ آمده است. بعد از آمدن این عنوان هم ادعای اجماع بر آن شد. کاری که فقه متأخر ما کرد تنقیح و اشکال در ادلة این مسأله مثل دعوای اجماع بود.[6]

2. ادعای اجماع و نقد آن

ما گفتیم انصاف قضیه این است که بیع ما لا منفعة فیه قبول اجماعش خیلی مشکل است. این بحث کبروی. بحث کبروی‌اش عده‌ای نص دارد مثل خرید و فروش گربه یا سباع. گفتیم چون نص دارد عده‌ای از قدمای ما به همان نص اکتفا کرده‌اند. از زمان شیخ طوسی در مبسوط وارد کبرا شد: بیع ما لا منفعة فیه. بعد چون توسط صاحب شرایع این مطلب قبول شد و در شرایع آمد تقریباً اجماع بر آن منعقد شد وگرنه این مسأله ریشه دارد ریشه‌اش را هم گفتیم. ادعای اجماع هم شده است شیخ ادعای اجماع کرده است آقای خویی اجماع را رد کرده و گفته مدرکی است. دعوای اجماع ارزش علمی ندارد. و اصلاً اجماع در این مسأله که نص ندارد برای عده‌ای از قدمای ما که مطابق نصوص فتوا می‌داده‌اند خود به خود به معنای تعرض همة فقهای ما اصلاً معنا ندارد و حداکثر اجماع به صورت تطبیقی ممکن است در برخی از نصوصش باشد. به نظر ما ادلة مسأله دو دلیل است یکی مربوط به روایتی از تحف که مربوط به بعد از قرن دهم است و لذا محقق اردبیلی روایت تحف العقول را نیاورده است چون زمان ایشان مشهور نبوده است. اصل کتاب تحف توسط یکی از علمای بحرین مطرح شد بعدها در ایران انتشار پیدا کرد.

3. اطلاقات کتابی مثل لا تأکلوا أمولکم بینکم بالباطل

دلیل دیگر که در مسألة بیع ما لا منفعة فیه به آن‌ها تمسک شده است: یکی لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل که در کلمات اهل سنت هم آمده است. دربارة این توضیحات کلی گفتیم که سنی‌ها در تمسک به اطلاقات کتاب بیش از ما مراجعه می‌کنند چون نصوص کم دارند خواه‌نخواه زیاد به اطلاقات تمسک می‌کنند. عده‌ای از علمای ما هم به آن تمسک کرده‌اند. آقای خویی اشکال می‌کنند که این بای مقابله نیست بای سببیت است؛ چون گفته الا عن تکون تجارة عن تراض، پس مراد سبب باطل است.

من سابقاً توضیحاتی را سابقاً گفتم و تکرار نمی‌کنم که انصافاً تمسک به اطلاق آیه به این لحاظ اشکال ندارد و می‌توان آیه را از محکمات قرآن در باب معاملات قرار داد که بذل مال در برابر چیزی که بی‌اساس است از نظر شارع مرفوض است و حدیث تحف هم همین را می‌خواهد بگوید و جدا از آیه نیست و فقهای صدر اول ما هم که فهمیده‌اند ادعای اجماع کرده‌اند همین ارتکاز را فهمیده‌اند. در حقیقت فقهای زمان ما بیشتر فقهش صنعتی است فقه آن‌ها فقهی بود که در زندگی‌شان جاری و ساری بود که اصطلاحا به آن ارتکازات متشرعه می‌گوییم.[7] من اعتقادم این است که این‌ها را جدا جدا حساب نکنیم این‌ها را با حدیث تحف با لا تأکلوا اموالکم یکجا حساب کنیم مفرد مفرد حساب نکنیم.

اصل در هنگام شک در صحت و بطلان معامله

یک بحث دیگر این که بعدها اضافه کرده‌اند این است که اگر ما در صحت و بطلان این بیع شک کنیم اصالة الفساد جاری می‌شود چون عمومات احل الله البیع شاملش نمی‌شود؛ چون بذل مال به ازای باطل اصلاً بیع نیست این عقد نیست قرارداد نیست. الا أن تکون تجارة، تجارت نیست، أحل الله البیع آن را نمی‌گیرد. اینجا هم باز بین علمای ما بحث شد: عده‌ای از علمای ما گفتند:‌ ممکن است بگوییم: بیع نیست، ولی ممکن است تجارة عن تراض باشد، برخی به لحاظ تجارت، برخی به لحاظ تراض، أوفوا بالعقود، ممکن است شاملش بشود، چرا؛ چون شما ممکن است در باب بیع بگویید:‌ مبادلة مال بمال، این که مال نیست پس بیع نیست، ولی قرارداد که هست عده‌ای می‌گویند: تجارت صدق می‌کند و عده‌ای می‌گویند: عنوان عن تراض صدق می‌کند دو طرف راضی شدند آخر عبارت شیخ که می‌گوید: در برخی از این موارد که اگر به ادلة بیع تمسک نکنیم به ادلة تجارة عن تراض یا أوفوا بالعقود تمسک می‌کنیم، پس این هم پرونده‌ای خاص خودش باز کرد که آیا ما می‌توانیم در موارد مشکوک به عده‌ای از آیات مراجعه کنیم و به عده‌ای از آیات رجوع نکنیم؟

انصاف این است که آن‌ها هم روشن نیست؛ به نظر ما اگر بگوییم که بیع بر آن صدق نمی‌کند، تجارت هم صدق نمی‌کند اما عن تراض را هم نمی‌توان به اطلاق آن عمل کنیم وگرنه یلزم منه تأسیس فقه جدید؛ باید بگوییم هرجا تراضی است معامله صحیح است حتی بیع غرری و انصافاً این مطلب درست نیست و عقد هم صدق نمی‌کند تراض در جایی است که تجارت باشد و مجرد تراضی نمی‌تواند معیار باشد.

اما این که بیع هست یا نه بحث طولانی است ما قبل از تعطیلات وارد این بحث شدیم و گفتیم که عده‌ای از فضلای معاصر ما این تعریفی که از بیع در مصباح المنیر آمده است: مبادلة مال بمال را ما قبول نداریم بلکه همین که انسان از مال رفع ید بکند کافی است و مبادله لازم نیست به نظر ما مطلب مصباح المنیر درست است و عرف هم همینطور است وقتی که چیزی بود که ارزش نداشت تجارت حساب نمی‌کنند، قراردادی حساب نمی‌کنند، صد سوسک که ارزشی ندارد به مجرد این که من پولم را یکجا بگذارم و یک چیز دیگر به جای آن بردارم تا قصد عنوان مبادله نباشد، انصافاً بیع صدق نمی‌کند درست است ممکن است نانوایی بروید و یک نان بردارید و صد تومان بگذارید، اما این فعل ما برای بیان مبادله است این تفسیر از بیع که بیع عبارت است از أخذ شیء و وضع شیء آخر، تفسیر درستی برای بیع نیست. البته خود کلام مصباح المنیر هم نیاز به شرح دارد، آیات هم نیاز به شرح دارد که بحثش را برای کتاب بیع بگذاریم و به نظر من این حرف درست است که اگر مالیت نداشته باشد، منفعت نداشته باشد چون مالیت در نظر عقلا تابع منفعتی است که از شیء می‌برند انصافاً اگر بدون منفعت باشد و ارزش نداشته باشد انصاف قضیه این است که طبق بیع و تجارت و عقود خیلی مشکل است، برفرض هم که شک کردیم جای رجوع به اطلاق نیست؛ اگر شک کردیم در صدق بیع در معامله‌ای یک وقتی صدق عرفی دارد شک می‌کنیم که آیا شارع اضافه بر عرف چیزی اعتبار کرده است یا خیر؛ مثلاً بیع به زبان فارسی اگر اینجا شک کردیم که آیا شارع عربیت را شرط کرده است، در اینجا به اطلاق احل الله البیع می‌شود رجوع کرد ولی یکبار شک می‌کنیم در صدق عرفی شک داریم مثلاً پول در مقابل سوسک داده است درست است پول را داده است عرف می‌گویند: اینجا پول را به او بخشیده است و پول را مجانی داد، لذا هیچکدام از اطلاقات بیع جاری نمی‌شود. اگر در جایی در صدق عرفی شک کردیم جای رجوع به تجارة عن تراض و احل الله البیع و هیچ دلیل دیگر نیست.

تفاوت مال و ملک

شیخ بحث دیگری هم به لحاظ موضوعی مطرح کرده است و بعد از شیخ هم مطرح شده است این است که ما لا منفعة فیه گاهی ملک هست ولی مالیت ندارد؛ مثل یک دانة گندم چون خیلی کم است مالیت ندارد و گاهی مثل حشرات است و گاهی عدم منفعت به لحاظ کثرت و وفور است مثل معاملة آب در کنار فرات.

این بحث را که شیخ مطرح کرده است به لحاظ فنی به نظر ما خیلی موضوع ندارد و من قاعده‌ای کلی خدمتتان بیان می‌کنم. تشخیص موضوعی یکی از کارهای مهم فقه ما شده است و حتی در قسمت‌هایی بحث روایی هم وارد شده است؛ مثلاً حیض سنی‌ها می‌گویند:‌ حیض یک دقیقه هم می‌شود شیعه می‌گوید: سه روز کمتر نمی‌شود، این تشخیص موضوعی است این بحث مهمی است یا مثلاً در روایت آمد وطن، پس وطن چیست؟

ما به طور کلی یک قاعده‌ای را رعایت کنیم: بحث‌های موضوعی و تشخیص موضوع و مصادیق مشترک در جایی نافع است که حکم روی موضوع معین رفته باشد و در لسان دلیل آن موضوع اخذ شده باشد؛ مثلاً اگر در عنوان روایت تدلیس الماشطه باشد، باید بحث کنیم که تدلیس چیست، ولی فرض کنیم که به این خانم عینکی می‌دهند که او را زیبا می‌کنند، آیا این هم تدلیس است؟ یکدفعه دستکاری در مو و ابرو است این تدلیس است ولی یکدفعه دستکاری نمی‌کند فرض کنید یک تاجی از طلا روی سرش می‌گذارد که با این تاج آن یک جلوة خاصی پیدا می‌کند، اما بدون آن نه، آیا روایاتی که می‌گوید:‌ تدلیس ماشطه حرام است این را هم می‌گیرد یا خیر؟ این بحث را ما مطرح می‌کنیم چون عنوان تدلیس ماشطه در لسان دلیل آمده است اگر عنوان در لسان دلیل نیامد خود عنوان در لسان دلیل نیامده است از مجموع ادلة دیگر این عنوان را درآورده‌ایم دیگر این بحثی که شیخ و دیگران مطرح کرده‌اند فنی نیست؛ چون ما لا منفعة فیه در نص نیامده است اگر در روایت بود لا یجوز بیع ما لا منفعة فیه باید بحث می‌کردیم و تشخیص صغریات می‌دادیم ولی بحث این است که گفته‌اند:‌ ما لا منفعة فیه چرا حرام است؛ چون لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل ما دنبال اکل مال به باطل هستیم این یک نکتة فنی است.

در همین مسائل آینده که شروع می‌کنیم عنوان اول تدلیس الماشطه است عنوان بعدی تشبیب است تشبیب یعنی اوصاف زنی را به غزل گفتن، ما در روایت عنوان تشبیب نداریم لذا از عنوان اشاعة فحشا و ایذای مؤمن و کذب استفاده کرده‌اند پس عنوان تشبیب را در عنوان دیگری وارد کرده‌اند ما کلاً در فقه از این موارد داریم و به این مبتلا می‌شویم. پس اگر آن عنوان در لسان دلیل آمد تنقیح عنوان خیلی مهم است.

یا مثلاً در باب روایات صلاة مسافر یکجا لفظ وطن نداریم خوب چرا بیاییم وطن را تنقیح کنیم، خیلی مسأله فرق کرد یک روایت صحیحه داریم «الا أن یکون قد استوطنه ستة اشهر» معلوم است اگر انسان شش ماه در یکجا بماند وطن انسان نمی‌شود، لذا آقای خویی روایت را قبول کرده‌اند و حملش کرده‌اند بر وطن شرعی که اگر انسان شش ماه در جایی ماند و از آنجا رفت و دست برداشت و خانه‌اش فقط باقی ماند و سال‌ها در جای دیگر زندگی کرد ایشان می‌گویند:‌ هر وقت به آنجا آمد باید نمازش را تمام بخواند ولو یکروز بماند وطن شرعی این است مشهور علما هم قبول نکرده‌اند ما هم قبول نکردیم و روایت را معنای دیگری کردیم. وقتی که عنوان وطن نداشتیم سراغ عنوان سفر می‌رویم سفر یک امر نسبی است مطلق نیست نسبیت سفر به این است که یکجا را مبدأ حساب می‌کنند و دورشدن از آنجا را سفر می‌گویند آیا دورشدن شما از وطن مهم است آقای خویی می‌گوید: از مقر زندگی دور شود این تعبیر خیلی فنی و فقهایی است یعنی ما دنبال عنوان وطن نیستیم و این که مسقط الرأس انسانی کجا است و چند ما در انجا بوده است ما دنبال آن نیستیم ما دنبال صدق لفظ سفر هستیم سفر وقتی صدق می‌کند که شما مبدئی داشته باشید و از آن فاصله بگیرید لازم است آن مبدأ شما وطن باشد خیر هرجا مقر زندگی شما بود به حیثی که هر جای دیگری هم بروید به همانجا برمی‌گردید همین که از آنجا دور شدید می‌شود سفر. خیلی فرق کرد یکدفعه ما تنقیح عنوان وطن بکنیم و یکدفعه تنقیح عنوان وطن بکنیم.

مرحوم شیخ با همة جلالت قدرش و دیگران در اینجا نوشته‌اند که عدم منفعت تارة لفلان و تارة لفلان، به نظر ما این بحث لغو است؛ چون بحث ما لا منفعة فیه اولین بار این عنوان در مبسوط آمده است متن روایت نیست حدیث تحف هم مشابه این نیست متنش این نیست و ما لا منفعة فیه نیست قریب به این است. تحف العقول را هم خیلی ما قبول کنیم کلی‌اش را قبول می‌کنیم به عنوان متن قانونی با ضعف اسناد و عدم وجودش در کتب دیگر مشکل است قبول کنیم. در این موارد باید ببنیم کجا صدق می‌کند عنوان لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل کجا صدق عرفی بیع نمی‌کندة ما باید دنبال آن عنوان‌ها برویم. این یک قاعدة بسیار مهمی است که در اجتهاد و استنباط خیلی به شما کمک می‌کند که شما در همه جا به دنبال تنقیح موضوع نباشد اگر در لسان دلیل نیست تنقیح نمی‌خواهد به لسان دلیل اکتفا می‌کنیم.

 

[1]. البته به این صورت واضح نیامده است اما خوب بود آقایان به این شکل بحث کنند.

[2]. چون عمدة میراث‌هایی که ما الآن داریم به اصطلاح امروزی تولید علم، مابین سال‌های 80 زمان امام سجاد تا وفات امام صادق 150 است که خیلی باید روی آن کار شود این فاصلة هفتاد ساله.

[3]. ما گاهی در بررسی حدیث یا مجموعه احادیث گاهی اوقات همین وضع موجود را قبول می‌کنیم این بحث علمی نیست می‌خواهیم به عنوان پیشفرض قبول کنیم.

[4]. میراث معتنا بهی که از مصر داریم مقدار زیادی از آن از اسماعیلی‌ها است، مقدار مختصری از آن هم جعفریات یا اشعثیات است. ما خیلی میراث مصری نداریم.

[5]. البته در روایت چیزهایی هم دارد که به آن عمل نشده است؛ در این روایت مثلاً هست که نگهداری چیزهای نجس هم جایز نیست و آقای خویی گفته است: این خلاف اجماع است. ما در همانجا توضیح دادیم که در دنیای بهداشت امروز همینطور است و چیزهای پلید را نگه نمی‌دارند. این که چیزهای پلید اصلا در زندگی انسان نباشد نه تنها خرید و فروش، بحث نگهداری‌اش هم مطرح است و منحصر به خرید و فروش نیست. نکاتی در روایت هست که با قواعد عقلانی می‌خورد هرچند فتوا بر آن نیست اما انصافا بر اساس اصول عقلانی و بهداشتی و علمی که در زندگی امروز بشر قابل قبول شده است این روایت حرف بدی نیست، هرچند علمای ما روی جهاتی به آن فتوا نداده‌اند. مثلاً دارد که بول را در اتاقت نگه ندار، خون هم همینطور است، میته هم همینطور است. دنیای امروز این را کاملاً قبول کرده است اما فتوای اصحاب ما بر این نیست که نگه‌داشتن او حرام باشد و لذا گفتم که حرف آقای خویی درست است که فتوا بر آن نیست، اما روایت به لحاظ عقلانی کاملا قابل قبول است و مشکل خاصی ندارد.

[6]. (چند چهرة بارز فقه متأخر ما یکی محقق اردبیلی است یکی از کارهای ایشان این بود که ادله را از نو غربال کرد: مثلاً این اجماع ثابت است یا نه، این دلیلش چیست، این روایت دلالت می‌کند یا نه، روشن هست یا نه، ایشان یک مقدار آن اجماع‌ها و قداست‌ها را با بحث‌های علمی در مجمع الفائده و البرهان شکست. صاحب مدارک در فتوا دادن از ایشان جری‌تر است و مثلاً به موثقات هم عمل نمی‌کند چند مورد از دستش در رفته است که به موثقة ابن فضال عمل کرده است و صاحب حدائق هم به ایشان اشکال می‌کند که شما که به موثقات عمل نمی‌کنی چرا در فلان جا عمل کرده‌ای؟ راست می‌گوید: ولی موارد آن اندک است. صاحب معالم هم به موثقات عمل نمی‌کند. بعد هم عده‌ای از علما بودند در معاصرین ما هم مثل مرحوم ایروانی خیلی سعی کرده مباحث را تنقیح کند، یا مثل آقای خویی و مرحوم نراقی در مستند سعی کرده‌اند یک غربال جدید داشته باشند. و ما هم تحلیل دقیق‌تری از این مسائل دادیم ریشه‌های اجماع، اصلش، دعوای اجماع، کیفیت طرحش را اشارة اجمالی کردیم و این را توضیح اجمالی دادیم. به هر حال آقایان شروع به مناقشه کردند و بعد از مقدس اردبیلی خیلی زحمات کشیده شده است خیلی فواید خوبی دارد و انصافا این مرحله از فقه شیعه خیلی غنا دارد. مرحلة قبلی با این که تفریعات زیاد است و استدلالات، ولی می‌شود گفت: آن مرحله بسته بوده است و بعد از آن بازتر شده است.

[7]. آقای حکیم در برخی مسائل به ارتکاز متشرعه برمی‌گشتند در نجف برخی شوخی می‌کردند که آقای حکیم دلیل پنجم را ارتکازات متشرعه قرار می‌داند مثلاً ایشان سیگار در ماه رمضان را به ارتکاز متشرعه جایز نمی‌داند.

ارسال سوال