فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (105)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

عرض شد که دو مقدمه صحبتی شد راجع به عنوانی که مرحوم شیخ فرمودند و شرح واژة اخذ شده در عنوان که مراد تکلیفی است یا وضعی.

یک بحث دیگری در اصل بحث و استدلال هست که یک اشاره ای به اقوال و خصوصیات اقوال بشود. برای این مسأله عرض کردیم که در کلمات قدمای اصحاب ما بعضی از عناوین مثل مسوخ آمده است و ظاهرا ضبطش مُسوخ باشد نه مَسخ و شک دارم.

این بحثی که در اینجا پیش میآید یک مقداری اش در کلمات قدمای اصحاب ما روی مصادیق بوده است. در کتاب مقنعه و نهایه هست. ولی عنوان ما لا ینتفع به در مبسوط بود. عرض کردیم در صدوق هم نبود زیرا ایشان بنایش به فتوا عین نصوص بود.

در مقام استدلال و کیفیت استدلال مقداری کلمات اصحاب را تأمل کنیم و ببینیم که آیا ممکن است ریشه هایش را پیدا کنیم. راجع به عنوان ما لاینتفع فیه از همان موقع که در فقه آمده است مثالهایی زده شده است و بعد هم در کتب اصحاب.طافی عبارت بود از ماهی که روی آب آمده است و در جواهر آمده است نوعی مار است و هر دو درست است.

مرحوم شهید ثانی هم در مسالک طافی را ماهی مرده در روی آب ترجمه کرده اند.

طافی نوعی مار هم هست و شبیه باد سر میخورد. یک مار مخصوصی. مثل مارهای دیگر نیست.

این معنا هم درست است. برای هر دو استعمال میشود.

به لحاظ این چند مصدری که دیدم مرحوم صاحب جواهر در اینجا بیش از بقیه امثله آورده اند.خارپشت(قنفذ) و موش خرما و ...و خیلی نام زیاد برده اند. و لکن اونچه که ما داشته ایم راجع به بعضی از عناوین بوده است مثل فیل یا قرد یعنی بوزینه یا میمون یا مثل گربه که اینها را روایت داریم ولی بعدها سعی شده است بعضی از اینها بیاید در عنوان ما لا منفعة فیه.

این عنوان تا جایی که بنده مطلع هستم از کتب شافعی ها گرفته شده است. اولین بار هم در فقه ما توسط مبسوط وارد شده است و ایشان ادعای عدم خلاف کرده اند.

رحوم شیخ عظمت خاصی در بین طائفه دارند و اصنافا هم همین طور است و ایشان 1408 وارد بغداد شدند و ظاهرا طلبه ابتدائی بوده اند زیرا از مشایخ ایران ایشان خیلی خبر نداریم. تا 1450 تقریبا که خارج شدند.

در این فتره 41-42 سال در تمام معارف شیعه مطلب دارند. فقه تفریعی مقارن مأثور تفسیر رجال فهرست ...لکن مشکلی که هست این است که بعد از ایشان مطالب ایشان با تقدیس خاصی بررسی شد که چند اثر گذاشت. یکی اینکه تا دویست سال بلکه تا الآن مقلد ایشان هستند.

ایم بلاخلاف ایشان آمد تا مدرسه نجف و بعدش حله و مرحوم علامه هم ادعای اجماع کردند.

اجماع در هر زمان در ما یک معنی دارد و عامه این طور نیستند. در فتاوا ما فتاوایی داریم که مرحوم علامه ادعای اجماع کرده اند و روایت نداریم و بعدش میبینیم که اولین بار در مبسوط آمده است.

اجماعات سید مرتضی ماهیت دیگری ندارد.

ماهیت اجماع صاحب جواهر شیء ثالثی است.

آقایان بعد از شیخ نه مقلد به عنوان مقلد بلکه مبانی اشان را قبول کردند. یعنی مثلا سماعة بن مهران را مرحوم شیخ دارند واقفی ولی آدم که تحقیق کند میفهمد که واقفی نیست. روایت را مرحوم شیخ دارند صحیح است ولی بعد آدم دقت کند میفهمد صحیح نیست. ولی حرف شیخ قبول میشد.

مرحوم محقق اردبیلی که خیلی دقت نظر دارند میبینیم این را به صورت اجماع طرح میکنند.

این جا مسألة اولین بار در قرن 5 آن هم در مبسوط است و این کجا و ادعاهای اجماع.

بیشترین مناقشات مثل مرحوم استاد هست که این مدرکی است و ...

حالا اینجا اجماع با تعابیر فرق میکرد. مثلا گفتند مار منفعت ندارد بعدی ها گفتند نه دارد. کلی منفعت دارد.

در طب قدیم برای همه چی منفعت درست کردند. نفت خام . خاک سنگ و ... همه در طب قدیم برایش فائده ذکر شده است. طب قدیم از همه چی استفاده میکرد. مار پوست مار.

طب قدیم مدارش بر سه نوع دارو است معدن و گیاه و حیوان. معدن مثل طلا و انواع سنگ ها. موی خرگوش بسوزانند برای بستن زخم خیلی قوی اس. سگ دریایی و .... این ها چون در کشورهای اسلامی نبود و از خارج میآوردند و خیلی جنبه های دارویی هم داشت. عده ای از حیوانات مثل گرگ و شیر .. که خود شیر جنبه های دارویی زیادی دارد. این مناقشات به عامه هم رسید. اونها هم شروع کردند که نه اینها هم منافع دارند. بعد بحث شد که این منافع اینجوری هم فائده دارد یا نه.

بعضی یک قاعدة گرفتند که هر جیزی که ساتعمالش جایز باشد بالملازمه بیعش هم جایز است.

در بحث تصویر خواهد گفته شد که خود تصویر حرام است ولی نگه داشتنش جایز نیست.

لذا آمدند گفتند بین حرمت عمل و اقتناء تلازم نیست.

لذا عرض کردیم که چه ما و چه عامه مقداری از مسائلی که طرح میکنیم به  عنوانه در روایت نداریم و به ملازماتش داریم.

وقتی اقتناءجایز شد بالملازمه خرید و فروش جایز میشود.خمر مشکلش این است که روایت دارد. که استشفاءبهش نمیشود کرد.

مرحوم علامه در مختلف الشیعة این چاپی که بنده دارم در ج5 ص 40 :

مسألة: قال المفيد: (میبیند که مرحوم مفید قید عدم انتفاع را ندارند.)التجارة في القردة و السباع و الفيلة(جمع آن است. تصادفا هم قرد درورایات هست و هم فیل به خاطر عاجش و هم سباع در روایت داریم.فیله جمع فیل.) و الذئبة و سائر المسوخ حرام

، و أكل أثمانها حرام(پس هم حرمتوضعی است و هم تکلیفی)، و التجارة في الفهود و البزاة(باز) و سباع الطير التي يصاد بها حلال «2».

و كذا حرّم الشيخ في النهاية بيع سائر المسوخ و شراءها و التجارة فيها و التكسّب بها مثل: القردة و الفيلة و الدببة و غيرها من أنواع المسوخ، و بيع السباع و التصرّف فيها و التكسّب بها محظور، إلّا الفهود خاصة، لأنّها تصلح للصيد(خود شیخ در نهایه که مؤثور سات عنوانما لا ینتفع ندارد) «3».

و قال سلّار(اینها دیگر گروه بعد شیخ هستند) : يحرم بيع القردة و السباع و الفيلة و الذئاب «4».

و قال الشيخ في الخلاف: لا يجوز بيع شي‌ء من المسوخ كالقردة و الخنزير و الدب و الثعلب(روباه) و الأرنب(خرگوش) و الذئب و الفيل و غير ذلك «5».

و قال في المبسوط: الحيوان الذي هو نجس العين كالكلب و الخنزير و ما توالد منهما، و جميع المسوخ و ما توالد من ذلك أو من أحدهما فلا يجوز بيعه و لا إجارته و لا الانتفاع به و لا اقتناؤه بحال إجماعا إلّا الكلب، ثمَّ قال: و الطاهر غير المأكول مثل: الفهد و النمر و الفيل و جوارح الطير(پرندگان شکاری) و الصقور(شاهین تقریبا.) و البزاة و الشواهين و العُقبان(ظاهرا عقاب) و الأرنب و الثعلب و ما أشبه ذلك، فهذا كلّه يجوز بيعه، و إن كان ممّا‌

______________________________

(1) تهذيب الاحكام: ج 6 ص 353 ح 1004، وسائل الشيعة: ب 8 من أبواب ما يكتسب به ح 2 ج 12 ص 69.

(2) المقنعة: ص 589.

(3) النهاية و نكتها: ج 2 ص 98.

(4) المراسم: ص 170.

(5) الخلاف: ج 2 ص 184 المسألة 308.

مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج‌5، ص: 10‌

لا ينتفع به(عرض کردیم که این تعریف لا ینتفع اینجاست برای اولین بار.) فلا يجوز بيعه بلا خلاف(عرض کردیم که این عبارت سه تا انفراد و نکته دارد) مثل: الأسد و الذئب «1».

و قال ابن أبي عقيل(عُمان داریم و کشور است و یک عَمّانی داریم که پایتخت اردن است و ایشان عُمانی هستند. کتابی دارند به نام المتمسک بحبل آل الرسول صلی الله علیه و آله و سلم و ظاهرا نسخی از این کتاب پیش ما نیست و منحصر است راه ما به مرحوم علامه و ایشان این کتاب را داشته اند و از آن نقل میکنند. علامه هم خیلی تقید به دقت نقل ندارند.) : جميع ما يحرم بيعه و شراؤه و لبسه عند آل الرسول- عليهم السلام- بجميع ما ذكرناها من الأصناف التي يحرم أكلها(ایشان این تعبیر را دارند که به جای لا ینتفع بها.) من السباع و الطير و السمك و الثمار و النبات و البيض.(عرض کردیم که یک کلیاتی در مکاسب گفته شده است که بحث دارد. یکی کل حرام لایجوز بیعه.یکی کل نجس لا یجوز بیعه و کل ما لاینتفع به لایجوز بیعه. این مناسب کل حرام است نه کل ما لا ینتفع به.)

و قال ابن الجنيد(ابن ابی عقیل و ابن جنید در اصطلاح ازشن تعبیر به قدیمین میکنند و چون از متون روایات خارج میشدند متهم به قیاس شده اند.) : لا خير في ما عدا الصيود و الحارس من الكلاب و في سائر المسوخ، و اختار في أثمان ما لا يؤكل لحمه من السباع و المسوخ، ألّا يصرف بائعه ثمنه في مطعم و لا مشرب له و لغيره من المسلمين.(احتیاط کنید. یعنی احتیاط این است که این پولها را نه خودش بخورد و نه به کسی بدهد. کتاب ابن جنید هم الآن دست ما نیست و منحصرا از راه مرحوم علامه حلی است.)

و قال ابن البرّاج(دو کتاب دارد کامل و مهذب و شاید از مهذب باشد) : لا يجوز بيع ما كان مسخا من الوحوش، و يجوز بيع جوارح الطير و السباع من الوحوش(اینجا سباع جایز است) «2».

و قال ابن إدريس: يجوز بيع الفيلة و الدببة و جميع السباع بيعا للانتفاع بجلدها و عظم الفيل «3». و الأقرب الجواز.(این تعبیر مرحوم علامه است)

لنا: إنّه عين طاهرة ينتفع بها فجاز بيعها، أمّا أنّها عين طاهرة فلأنّا قد بيّنا فيما سلف طهارة المسوخ، و أمّا الانتفاع بها فإنّها ينتفع بجلودها و عظامها، و أمّا جواز بيعها حينئذ فللمقتضي و هو عموم قوله تعالى وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ «4» و زوال المانع و هو النجاسة.

لا يقال: لا نسلّم عموم قوله تعالى وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ.

لأنّا نقول: هذه الصيغة و إن لم تدلّ على العموم لكنّ الفقهاء أجمعوا في جميع الأعصار و الأصقاع على عمومية الاستدلال بهذه الآية في كلّ مبيع فيكون للعموم.(ایشان میخواهند بگویند آیه عموم نیست و ما هم میگوییم ولی ما میگوییم مطلق است و مطلق اگر مقدمات حکمت جاری شد در حکم عام است.این اجماع اینجا شامل عامه هم میشود. به ذه ما این مسأله راحت حل میشود ولی ایشان با این زحمت حلش کرده اند.بالاخره اول اصول بوده است نسب به تقیقات امروز..)

______________________________

(1) المبسوط: ج 2 ص 165- 166.

(2) لم نعثر عليه في المصادر المتوفرة لدينا.

(3) السرائر: ج 2 ص 220.

(4) البقرة: 275.

مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، ج‌5، ص: 11‌

و قد روى عبد الحميد بن سعد قال: سألت أبا إبراهيم- عليه السلام- عن عظام الفيل أ يحلّ بيعه أو شراؤه للذي يجعل منه الأمشاط؟ فقال: لا بأس قد كان لأبي منه مشط أو أمشاط «1».

و في الصحيح عن عيص بن القاسم قال: سألت أبا عبد اللّه- عليه السلام- عن الفهود و سباع الطير هل يلتمس التجارة فيها؟ قال: نعم «2».

و عن أبي مخلّد السرّاج قال: كنت عند أبي عبد اللّه- عليه السلام- إذ دخل عليه معتب فقال: بالباب رجلان، فقال: أدخلهما فدخلا، فقال أحدهما:

إنّي رجل سرّاج أبيع جلود النمر، فقال: مدبوغة هي؟ قال: نعم، قال: ليس به بأس «3».

احتج المانعون بأنّها نجسة فيحرم بيعها(این اشاره به مبنایی است که عده ایداشته اند که مسوخ را مطلقا نجس میدانستند.)، و بما رواه مسمع(از روایات بصری ماست البته سندش فوق العادة ضعیف است)، عن أبي عبد اللّه- عليه السلام- أنّ رسول اللّه- صلّى اللّه عليه و آله- نهى عن القرد أن يشترى أو يباع «4».

و الجواب: المنع من النجاسة و قد تقدّم، و عن الحديث المنع من صحّة السند و الحمل على الكراهة، فإنّ النهي كما يكون للتحريم يكون للكراهة جمعا بين الأدلّة.(و عرض کردیم که ابو حنیفه در مورد موش که بیفتد در روغن تفصیل قائل بود که اگر گربه دنبالش کند یک جور ولی اگر خود شافتاد یک جور دیگر.)

مسمع بن عبدالملک از بزرگان سیاسی و اجتماعی بصره است و از آقا امام صادق سلام الله علیه روایت دارد و متأسفانه خط غلو بصره ازشون نقل کرده اند.و خلاصه حدیث اینجا ضعیف است. بعدا معرض خواهیم شد.

در مسأله 7 ایشان دارند:

مسألة: قال ابن البرّاج: من باع هرّة فليتصدق بثمنها

و لا يتصرف فيه في غير ذلك «4». و الوجه عدم وجوب ذلك.

لنا: إنّها مملوكة فكان الثمن ملكه كغيرها.

بعد در مسألة 15 دارند:

مسألة: قال ابن البرّاج: يكره بيع عظام الفيل و عملها

«1». و قال ابن إدريس: الأظهر بين الأصحاب أنّ ذلك ليس بمكروه «2»، و هو الأقرب.

لنا: الأصل انتفاء الكراهة.

ایشان به اصالة البراءة در کراهت تمسک کرده اند و مرحوم شیخ هم دارند که اصالة البراء نفی عقوبت است و معلوم نیست در کراهت بیاید و مرحوم آشیخ عبدالکریم میگویند فرقی ندارد و میتواند در کراهت هم باشد و به تعبیر دیگر همچنان که قبح عقاب بلا بیان داریم قبح عتاب بلا بیان داریم و حرف بدی نیست.

ارسال سوال