فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (95)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

صحبت به اینجا رسید که مرحوم نجاشی کتابی نسبت داده اند ولی وقتی طریق را نوشته اند خیلی مجمل است. راجع به کتاب اول ایشان یا کتاب ابن عقده یا نصر بن مزاحم یک فصلی راجع به قضایای امیرالمؤمنین سلام الله علیه بوده است و ایاشن تصور فرموده اند علم است و در ضمن مراد از محمد بن قیس اسدی است.اما این کار دومشان ظاهرا در کلمات عامه هم که میبینیم خیلی به ذهن غریب است و ظاهرا در مصادر عامه انصراف محمد بن قیس همین اسدی است و قصه گو مدنی بود و یک نفر دیگر هم مدنی بود.

محمد بن قیس طلق در ما بجلی است ولی محمد بن قیس مطلق در عامة مخصوصا اگر دور و بر کوفه باشد اسدی است.

مرحوم شیخ هم غفلت نکرده اند. مرحوم نجاشی هم از فهارس اصحاب نقل نمیفرمایند.مثلا مرحوم نجاشی احمد بن عبد الواحد از علی بن محمد قرشی از ابن فضال پدر از شیعه کوفه ولو فطحی. غرض اینکه این نکته را در نظر بگیرید. در کلمات عامة محمد بن قیس منصرف به اسدی والبی است.

و احتمالا در اون کتاب محمد بن قیس بوده است و مرحوم نجاشی تصور کرده اند که معروف عامه است.مرحوم نجاشی دارند که له کتاب آخر نوادر. ما در کتب عامه در محمد بن قیس محل کلاممان یعنی اسدی. در تهذیب الکمال در ج 9 چاپ متن در حرف میم. عامه به احتارم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در حرف میم اسم محمد و در همزه احمد را مقدم میکنند و بعد به ترتیب هجاء رعایت میکنند.

یک لیستی داده است اند از کسانی که روی عن از این آقا.حفص بن غیاث که قاضی معروفی  است و سفیان ثوری و شعبة بن الحجاج که امیرالمؤمنین در حدیث است نزد اونها و فضل بن دُکَین که از بسیار بزرگان اونهاست وکیع و ...

یک شخصیت مخصوصی و معروفی است.

در کتاب کامل دارد که قال فلان که ایشان گیر دارد و مشهور ایشان را ثقة گفته اند. از پسر احمد بن حنبل نقل شده است که سئل ابی عن محمد بن قیس الاسدی فقال ثقة لا یشک فیه.

ما درعلمایمان مرحوم شیخ طوسی ثقة ثقة دارند. مرحوم شیخ طوسی اهل تأکید ثقه نیستند و احتمال دارد مرحوم  شیخ طوسی این عبارت را از ابن عقده و او از احمد بن حنبل گرفته باشد؟

چون احمد بن حنبل وفاتش 241 است و مرحوم شیخ طوسی تقیبا 461 است. 220 سال فاصله تقریبا. ابن عقدة 333.

احتمالا یک تأثری از شیخ پیدا شده است.

قال البخاری: عن علی بن مدینی(در تاریخ بخاری خیلی جاها دارد قال علی و مرادش همین استادش علی بن مدینی است و از بزرگان عامه است و به قولشان امام فی الحدیث.)له نحو عشرین حدیثا. این در اصطلاح عامه یعنی 20 دانه حدیث نقل کرده است.20 تا حدیث شاید مکتبو بوده است. چون احادیثش بیشتر است. شاید له کتاب آخر نوارد اشاره به همین باشد. یعنی 20 تا حدیث متفرقه.

شاید این منشأ نسبت شده است. اینکه دست روی 20 حدیث معین میگذارد احتمالا نوشتاری بوده است.

اگر این احتمال درست باشد این کتاب نوادر مال همین اسدی میشود ولی اون کتابی که مرحوم نجاشی سند آورد است مال اسدی نیست. این شخصی که اسم بردم ابو ابراهیم یا ابو ایوب محمد بن قیس مدنی است. و از موالی اموی ها هم هست. و هو قاص عمر بن عبدالعزیز. این اسمش محمد بن قیس مدنی است. ترمذی و مسلم و نسائی ازش نقل ککرده اند و این م از شخصیتهاست ها.

این آقا زمان ولید بن یزید وفاتش است. 125 تا 126 هجری. ولید پسر یزید پس عبد الملک مروان است.

یک ولید بن عبدالملک داریم و یک ولید بن یزید بن عبد الملک.

این هم سال 125 فوت کرده است و در مدینه بوده است و قصه گوی معروف عمر بن عبد العزیز است و با اسدی کوفی ما به لحاظ طبقه هم نمیخورد.

بعد ایشان میگویند که و للمدنیین شیخ آخر یقال له محمد بن قیس الزیات و هو والد ابی ذکیر یحیی بن محمد. این شخص صحاح سته ازش نقل نکرده اند. ذمرناه للتمییز بینهم... و الصواب التفریق.این حرف روشن نیتس. زیرا بزرگان خود عامه گفته اند یکی هستند. این ابنه ابو ذکیر یحیی بن محمد. حدثنا نصر بن مزاحم حدثنا یحیی بن زکریا الحنفی.  ظاهرا اینجا هم یحیی ابو ذکیر و ابو بکر الحنفی. اگ راین باشد این روایات مال این شخصی است که مدنی بوده است و قضایایی را احتمالا از آقا امام باقر یا آقا امام صادق سلام الله علیهما نقل کرده است و اصولا این سه تا که دو تا مدنی بودند و یکی کوفی هیچ کدام ثابت نیتس شیعه است. احتمالا موالی بوده اند ولی شیعه مصطلح نه و اهم شاهدش هم این است که عامه طعن به تشیع بهشون نزده اند. در کتبی که دیدم د رهیج یک از کتابهاشون رمی به رفض نشده اند. و لذا تعجب میکنیم مروم نجاشی چه طور اسمشان را آورده اند و در فهارس ما هم نیامده اند.اینکه مدنی ها دو تا هستند یا یکی هم عامة بزرگانشان اختلاف دارند.

به نظر ما این کتاب ربطی به علمای شیعه و ربطی به اسدی ندارد.

محمد بن قیس بجلی با اینها خیلی فرق دارد.

یک جمع بندی نهایی روی کتاب مرحوم استاد. 11622 محمد بن قیس مطلق.

جمع بندی اجمالی ما. روی ما این طور بود که در محور روایات و رجال و فهارس صحبت میکنیم. در کتب اربعه تماما محمد بن قیس داریم. حالا این کیست. انصافا یکی دو مرودش غلط است. محمد بن میسر است و معظمش بجلی و یکی دو مورد را هم خبر نداریم.

مثلا همین روایت محل بحث از هشام بن سالم خبر نداریم. زیرا در کتب اربعه یک مورد بیشتر نداریم. نکته ی دیگر این جند محمد بن قیس کتب رجالی ما علمای رجالی ما حتی مثل مرحوم شیخ و نجاشی راوی و مروی عنه را ننوشته اند به دقت.

مثلا در کتب عامة نگاه کنید دقیقا بان کرده اند ولی علمای شیعه در وقت تدوین رجال این کار را نکرده اند.

فقط در مروی عنه اینکه از کدام امام نقل میکند نوشته اند.

و لکن ما ما کتب رجال نمیتوانیم ابهام موجود در کتب روایات را حل بکنیم. مرحوم نجاشی شاید در 5 درصد کتاب روی عنه فلان و ...دارند.

این کا ردر کتب ما کم شده است و لذا روایت هشام بن سالم عن محمد بن قیس نیمدانیم کیست. احتمال دارید اسدی یا بجل باشد یا هیچ کدام نباشد.

بله جبلی کتاب القضایا را نقل کرده است. این مسلم است.

حدود 7-8 درصد هم مثل ثعلبه بن ممون و علی بن رئاب نقل کرده اند و اونها ظاهرا همین بجلی است که بحثی دارد.

یکی دو مورد هم ابن ابی عمیر ابراهیم بن فلان ن محمد بن قیس که اینها محمد بن میسر است.

مثلا در روایت انبیعهما السلاح قال بعهما. خطاب شخصی است. اون شیخ عشیره بعید است سلاح فرش باشد زیرا تحت نظر است. بجلی هم نمیدانیم شغلش چیست.ممکن است حالت استفتاء دارد. محمد بن قیس آدم عادی باشد و دارد سؤال میکند یاد بگیرد. بعهما ما یکنهما. این احتمال دارد شخصی باشد که استفتاء کرده است. چه داعی داریم که یکی از این دو بادش. در بعضی نسخ محمد بن قیس و محمد بن مسلم جا به جا شده است.

این چون منفرد است این مشکل را دارد. این کجا تأثیر میگذارد. تأثیر در اینکه چی اتنباط بکنیم. تقیه است؟ حکم ولائی است؟ حکم ثانوی روی عناوین ثانویه مثل اعانة است؟

اما در محور رجال اختلاف داریم و قطعا عده ای شان ثابت است.

در محور فهارس ما دو تا دارد و محمد بن قیس مطلق که عرض شد که محمد بن میسر است.

و محمد بن قیس بجلی که این درست است و طریق به او هم آورده است و درست است.. شیخ اصل هم بهش نسبت داده است از کتاب ابن بطه که درست است.

فهرست دوم ما فهرست نجاشی است که ایشان محمد بن قیس بجلی کتاب قضایا دارند و حرفهای ایشان در او درست است. در محمد بن قیس اسدی ابو نصر یک کتاب فی قضایا امیرالمؤمنین سلام الله علیه نسبت داده است که به نظر ما ثابت نیست. کتاب آخر نواد رککه شاید اشاره ب اون 20 تا باشد. ول کن این شخص اصلا معلوم نست شیعه باشد. خود نجاشی هم ظاهرا از مصادر شعه نقل نکرده است و الآن هم ما چیزی نداریم.

اگر هم اصل بر این باشد که کتاب نجاشی افرادش شیعه باشند اینجا ثابت نیست.

مرحوم استاد محمد بن قیس شیخ مفید در رساله عددیه اسم ایشان را برده اند و ظاهرا  مراد شیخ مفید همین بجلی است.

بعد هم یک روایتی از علی بن رئاب نقل کرده اند و این هم بجلی است ظاهرا. و بعدش دارند که روی عنه ابو ایوب که ظاهرا این هم بجلی باید باشد.

بعدش عده ای را نام میبرند که تمامشان بجلی هستند. یکی عیسی بن ابی الورد و یکی هشام بن سالم و یکی محمد بن ابی حمزه درست نمیتوانیم این موارد را تشخیص دهیم. بله اهرا در کوفه از محمد بن قیس نقل میکردند ظاهرا مراد بچلی بوده است ولی الان برای ما مشکل است تشخیص این مطلب.

با مراجعه به متون روایاتش سنخ آنها یک مدل است.

عنوان بعدی را مرحوم استاد به عنوان محمد بن قیس زده اند و عبارت شیخ را در کتاب فهرست نقل کرده اند. این عنوان هم غلط است. محمد بن میسر است.

عنوان بعدی محمد بن قیس است. یک قصه ای از کتاب کشی است و ایشان میخواهند بگویند نشناختیم کی است.

شخصی میرود خدمت حضرت عرض میکند که محمد بن قیس سلام میرساند و حضرن مثلا میفرمایند که اونی که الذی بینه و بین عبدالرحمن القصیر قرابة. قلت نعم. این عبدالرحمن القصیر از بنی اسد است.  پس محمد بن قیس اسدی است. بجلی نست حالا کدام اسدی است. احتمالا همین مشهور باشد. بعد امام سلام الله علیه فرموده اند قل له اعبدوا الله و لا تشرک به شیئا آخر(مرحوم تستری تصور کرده اند از غلاة بوده است. نه این ربطی ندارد) و آمن برسوله خاتم النبیین.... و علی ابن عمه. احتمالا همین والبی باشد که سنی بوده است و حضرت کأن دارند میفرمایند تو که سلام میرسانی ولایتت را درست کن ایاک و السمع من فلان و فلان.

به نظرم همان سنی باشد.

این معلوم است شخصیتی بوده است.

یک محمد بن قیس یک روایتی در کامل الزیارات است که شخصی به نام مبارک العطار ازش نقل میکند و ما مبارک را نمیشناسیم و حتمالا عامی باشد و روایتش این است که 4000 تا ملک کنار قبر سید الشهداء سلام الله علیه هست. احتمالا این اسدی کوفی معروف باشد.بله عامه بعید نیست که این روایتی را نقل کنند.

یک محمد بن قیس ابو احمد الاسدی داریم و نجاشی اسمش را برده است و کس دیگری اسمش را نبرده است.

البته مرحوم استاد دارند یأتی عن النجاشی فی ترجمة محمد بن قیس الانصاری. اشتباه استاد است. ترجمه محمد بن قیس ابی النصر.

بعد یک محمد بن قیس صحابه دارد که از بحث ماست و عامه دارند.

یک محمد بن قیس ابو عبدالله اسدی داریم و این را نیمشناسیم و هم در شیخ هست و هم نجاشی.

محمد بن قیس بجلی هم که واضح است.

یک محمد بن قیس ابو قدامه الاسدی هست که فقط شیخ آورده است و این ظاهرا متحد با والبی اسد است زیرا عامه دارند که یقال له ابو النصر و یقال له ابو قدامة. والبی این طور است.

بعد محمد بن قس الاسدی ابو النصر و ثابت است وصحبت کردیم.

محمد بن قیس الانصاری دارند که در کتاب مرحوم برقی انصاریٌ آمده است و در کتاب شیخ طوسی در اصحاب السجاد سلام الله علیه و اصحاب الباقر سلام الله علیه آمده است. اگر مراد از انصاری مدنی ابشد شرحش همین است و اگر نه نمیشناسیم. مدنی شرحش را گفتیم.

مرحوم استاد در ذیل دارندکه محمد بن قیس ابو قدامة که مهمل و نه این همان ابو النصر است ومهمل نیست.

بعد یک محمد بن قس انصاری که مهمل دارند. مهمل و مجهول را گاهی مقابل هم به کار میبرند و لا تحاش فی الاصطلاح. مجهل در کسی است که اسش در مصارد رجالی هست و توضیح ندارد و مهمل کسی است که نه اسمش ست و نه توضیح.

اینجا اسمش هست ولی توضیح داده نشده است.قاعدة ایشان را باید بگویند مجهول.

یک محمد بن قیس بجلی هم جدا گانه.

یک محمد بن قیس بن ... که این جزو صحابه است و ربطی ندارد.

دو اهل میدنه و یک کوفه که هر سه عامه و کی دانه کوفی هم معروف بلکه بالای 800 درصد از این فرد است و بلکه با شواهد بالای 94 درصد از این است.

ایشان ثقه و عین است و انصافا محمد بن قیس شیعی عند الاطلاق هیمن است و عند العامة به والبی اسدی کوفی میخود مه مرحوم شیخ دارند ثقة ثقة.

حالا بر گردیم به روایات خودمان.

یک نکته ای عرض کنم که احتمال میدهیم که محمد بن میسر که نجاشی و شیخ دارند بیاع الزطی.  خود علمای ما بحث دارند که زُطا بخوانیم یا زُطِی و ظاهرش این است که زُطِی یک نوع پارچه است و لکن ظاهرش فکر میکنم درستش این باشد که معرب جات یا جَت باشد. نژادی هستند از ... یعنی بردگانی که از هند میآورده اند. زطی به اینها میگفتند. چون یک عده از برده ها از آفریقا بودند میگفتند حبشی . یک عده از هند و سند که زطی میگفتند که معرب جات یا جت است که یک کلمه هندی است.

آِا هشم بن سالم هم از محمد بن میسر نل میکند. نیرویی داشته است از این کارها میکرده اند.

اما بر گردیم به روایات.

فئتین من اهل الباطل ظاهرا مراد داخل عالم اسلامی است.

مثلا در حجاز یک القاعدة هست و حکومت سعودی و هر دو باطل هستند. ظاهرش این است. و جون معروف به فرقه اهل باطل بودند قیا خوارج علیه سلطه بود و احتمالا روایت در ایام بنی امیه باشد.آیا این روایت شامل مخالین اسلامهم میشود؟ مسیحی با مسیحی دارد میجنگد را شامل میشود دو کشور مسیحی با هم بجنگند. ظاهرا نه. شامل این نمیشود.

بعد فقال بعهما ما یکنهما. یعنی به اصطلاح ما دفاعی باشد. این احتمال دارد حکم اولی باشد. یعنی از احکام شریعت این است که در بین جنگ دو گروه اسلحه تدافعی میشود فرروخت نه غیر آن. شبیه اینکه الآن سلاح اتمی را گیر میدهند.

فهم دوم بیشتر در کتب عامه امده است که اعانه را نکته اصلی گرفته اند و اون وقت امام سلام الله علیه کأن دارند میفرمایند ه ار دفاعیدادید اعانه است و الا نه.

فهم سوم اینکه اما سلام الله علیه شؤون شخصی را هم در نظر بگیرند که فقیه هم این وظیفه را دارد. فرض کنید محمد بن قیس به خوارج بدهد در این صورت اگر حکومت بفهمد اون وقت دردسر برای محمد بن قیس میشود یا بالعکس. آن وقت امام سلام الله علیه راهی بهش یاد دادند ه من دیدم هر دو مسلمانید گفتم خون مسلمان حیف نشود و لذا سپر دادم!

این سه احتمال شأن فقیه سنی هم هست.

ولی احتمال 4 این است که حکم ولائی باشد و مراد حفظ جامعه تشیع باشد. شما که رفتی به خوارج اسلحه فروختی برای کل شیعه ممکن است بد شود. اگر شما رفتی به نیروهای داخلی بر ضد آل سعود اسلحه دادی اون وقت آل سعود برای دنیای شیعه اشکال درست میکند.

اما اگر اسلحه تدافعی دادی این مشکلات را ندارد. این شأن ولائی اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین است.اصلا مثل ابو حنیفه چنین شأنی نداشته است  که مثلا ابو حنیفه فتوایی بدهد برای حفظ حنفی ها.

یک احتمال 5 ام هم هست که مراد حضرت حفظ جامعه اسلامی باشد نه به عنوان شیعه. این مناسب است با حکم حکومتی ..یعنی از دید مصلحت کل جامعه اسلامی حضرت این را فرموده باشند. این مقداری اوسع است و حکم حکومتی است زیرا حضرت ولی ارم جمیع مسلمین است.

کل این احتمالات اگر این طرف شیعه باشد.

حالا اگر این آقا سنی باشد چی؟باز مشکلات جور دیگری میشود. شبیه تقیه. شاید از طرف حکومت آمده باشد. خصیص عمر بن عبدالعزیز و یزید بن عبد الملک باشد و ... و در حقیقت این جوابی برای حفظ تشیع یا جان خود امام سلام الله علیه است.اگر این آقا اسدی باشد که در کوفه عند الاطلاق در جو عامه منصرف الیه بوده است و از طرفی خصیص خلیفه هم بوده است اون وقت خیلی جواب حضرت باید جواب خاصی باشد. اگر این احتمال بیاید این بازه م ولائی است و برای حفظ جان حضرت و شیعه مثلا هست.

ارسال سوال