فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (92)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1388-92

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

عرض کرديم مرحوم شيخ انصاری متعرض بيع السلاح لاعداء الدين شدند و خصوصياتش و اين روايات را مرحوم صاحب وسائل در جلد ابواب التجارة ابواب مايکتسب به باب8 به حسب اين چاپ معروف آقای ربانی، مرحوم آقای ربانی جلد دوازدهه ظاهراً چون چاپ ديگه جلد هفدهه، دوتا روايتيه راجع به يک شخص سراجه شيخ صاحب وسائل اول آوردند بعد اسانيد اين روايت را ايشان مصادرش را هم استخراج کردن، مرحوم شيخ صدوق روايت کرده و مرحوم شيخ طوسی از حسن ابن محبوب ديروز توضيحاتش گذشت، ديگه تکرار نمی­کنيم عرض شد که اين دوتا روايت حالا فرض کنيم روايت ابی بکر حضرمی را آقايون حکم دادند به حسنه مثلاً بعضياشان اما اين روايت ابی ساره و هند سراج را گفتند ضعيفه، به خاطر جهالت و اهمال اين دو نفر، يا جهالت يکش و اهمال، اين راجع به اين روايت.

حديث شماره3 و عنهم يعنی باز مرحوم کلينی قدس الله سره عن عدة من اصحابنا عرض کردم در کتاب کلينی به اسم احمد ابن محمد شروع شده عطف به احاديث سابقه يا تعليق به احاديث سابقه عن احمد ابن محمد، توضيحش داده شد، که مرحوم احمد ابن محمد اشعری قمی از بزرگان قم به عراق آمدند برای نقل ميراث عراقی­ها يکش هم کتاب علی ابن حکمه، عن علی ابن حکم که از بزرگانه عن هشام، اين احتمال هست که علی ابن حکم کتاب هشام را به احمد داده اين احتمال وارده، غرض اين­ها همه­شان صاحب کتاب اند، خود احمد هم صاحب کتابه، خود علی ابن حکم صاحب کتابه، هشام صاحب کتابه، عن محمد ابن قيس اين محمد ابن قيس را در کلمات علمای ما محمد ابن قيس بجلی معروف که از ثقاته حملش بر او کرده و لذا در اين باب خوب دقت بفرماييد تنها روايتی که توصيف به صحت شده همينه يعنی در کل تقريباً حديث شش را هم مثل آقای خويي توصيف به صحت می­کردند و الا اين حديث شماره سه را تقريباً همه­شان توصيف به صحت کردند، تعبير کردند به روايت محمد ابن قيس، صحيحه محمد ابن قيس مرادشان اينه البته من عرض کردم بلی من عرض کردم که ما بعض وقت­ها کارهای مرحوم صاحب وسائل را نمی­فهميم ايشان خودش تصريح می­کنه، که من در ابواب در باب واحد روايات را به ترتيب الاصح فالاصح آوردم، تعبير ايشان اينه، به تعبير ايشان، بحسب ظاهر اگر محمد ابن قيس اين جور اصحاب فهميدند بجلی باشه ايشان اين اصح روايته همه­اش بزرگان اصحاب اند و ايشان اين روايته سوم قرار داده، خيلی عجيبه، اما روايت شماره 2 را هم که ابوصالح وضعش روشن نيست هند هم همين طور، و اصولاً احتمالاً هند جزو روات نباشه فقط چيز بوده شمشير ساز بوده سياف بوده، سراج بوده، علی ای کيف ماکان ما البته اين را هنوز هم دقيقاً نمی­دانيم چرا صاحب وسائل اين حديثی را که عند المشهور اصح رواياته اصح روايات باب هست در سوم قرار داده البته يعنی همين طور که کراراً عرض کردم اين روايت يعنی کراراً عرض کردم اين انفرادها را در نظر بگيريد اين روايت بايد يک توصيف شده به صحيحه از انفرادات شيخ کلينيه، اين روايت با اين که توصيف کردند به صحيحه، از انفرادات شيخ کلينی است، در کتاب صدوق و شيخ طوسی هم نيامده عرض کرديم انفرادات کلينی يک مقداری تعجب آوره چون مرحوم شيخ طوسی سعی کرده آن­ها را بيارن، صدوق با مرحوم شيخ کلينی در يک مکتب نيستند درسته باهم فرق دارند، اما شيخ طوسی سعی کرده روايات کلينی را همه بياره اين اولاً ثانياً اين روايت يک تفصيلی داره اين روايت يعنی نکته­ی داره آن نکته­اش اينه که در اين روايت تفصيل بين مابين مايکين و ما لايکين، داره يکين يعنی به اصطلاح امروز اسلحه دفاعی تدافعی مثل سپر و مثلاً مغفر و درع و اين­ها در قبال اسلحه هجومی تهاجمی، لذا اين روايت با اين مضمون، که اسلحه دفاعی را به آن­ها بده، اسلحه هجومی نه، اين مضمون در کل روايات ما منحصر در اينه در کل روايات ما منحصر تو اينه، فرقی بين اسلحه تهاجمی با اسلحه دفاعی،

س: ای يحفظ

ج: يحفظ، الآن موجود الاقسام

16: 5

مثلاً فرض کنيم ممکنه يک موشکی باشه که جنبه­ی تدافعی داره مثل اين صد و بيسته چيه؟

س:

23: 5

س: پاتريوز

ج: پاتريوز، اينها جنبه­ی دفاعی دارند اينها اصلاً جنبه­ی هجومی ندارند يعنی يک موشيکی که مياد اين­ها ميارند دفاع می­کنن، می­گه اگر پاتريوز باشه مثلاً بفروشين اما موشک­های کروز را مثلاً نفروشين مثلاً من باب مثال

س: حاج الدرع و الدفاع فقط هو الحفظ الا

36: 5

ج: لا هو

س: مثل موشک که نيست،

ج: چرا ديگه بعهما مايکينهما، عنوان ما يکين،

س:

47: 5

ج: فرق نمی­کنه زمان ما اين طوره، نه فقط،

س: نه موشک حاج آقا، موشک چيز ديگريه،

ج: عجب روزوگاريه، بعهما مايکينهما کالدرع و الخفين و نحو هذا شاملش نمی­شه، خب می­شه ديگه،

س: اين نص قانونيه

ج: نص قانونش اين جور بگيم مايکين مايکين يعنی دفاعی،

س: نه فقط يحفظ

ج: نه بابا عزيزم، يکين يعنی دفاعی ديگه، يعنی وسائل دفاعی را می­شه بهشان داد اما وسائل هجومی نه، مسائل هجومی را نمی­شه الآن هم در دنيا اين هست ديگه، يعنی الآن در نيا موشک­های دفاعی راحت­تر به خارج از کشورهای بزرگ مثل آمريکا و روسيه حمل می­شه تا موشک­های هجومی، يعنی مناقشات شان هميشه روی وسائل هجومی بيشتره نه دفاعی،

س: سلاح­های پيش ساخته را می­شه

ج: ها!

س:

31: 6

ج: مثلاً دفاعی­ها را خيلی مشکل نمی­گيرند، مثل همين يک سيستم جديد اس 300 که در ايران محل کلامه اين­ها يک موشکی يک سيستم دفاعيه، مثل موشک­های سام که روس­ها درست کرده بود، اينها يک سيستم­های دفاعی هستند، سيستم­های دفاعی را می­گن يعنی اين روايته شما مايکين معنی نکنيد، که سپر، يعنی نيزه و سپر مثلاً يا کلاه، مراد از اين روايت عنوان دفاعی و هجومی اسلحه هجومی نمی­شه اسلحه دفاعی می­شه، آنچه که به عنوان دفاع مثل پاتريوز، اين به عنوان دفاعه، اما به خلاف موشک کروز که يک اسلحه هجوميه، اين يکی نمی­شه آن يکی می­شه اين خلاصه، اين تعجب آوره که چرا شيخ طوسی اين روايته نقل نفرموده اين واقعاً برای ما با اين که يک نکته هم داره اين خيلی عجيبه، شيخ صدوق چون

23: 7

با ايشان موافق نيست ولو خيلی واضحه اما شيخ طوسی چطور نقل نکرده اين را ما هنوز و بعد هم به لحاظ فتوی بعدها اين فتوی بين اصحاب ما آمد يعنی اين فتوی تفصيل بين اسلحه دفاعی و هجومی تو فتاوای اصحاب ما آمده، ليکن مصدرش فقط همين يک روايته و آن هم فقط در کافی،

س:

45: 7

ج: اما اينجا نداره ايشان، نه ببخشيد ببخشيد اشتباه کردم يکی ديگه است که نيست، بلی يکی ديگه است که نيست اين داره، اين اشتباه کردم اين را داره، مرحوم کلينی

س: سيدنا الکنايه يعنی التخبيئه، ان يختفی الانسان و يختبئ،

ج: لا، يمنع الانسان يعنی

4: 8

دفاع عن انسان، يکين، اين مال اين البته اين موضوع اين روايت فاتين تلقيان من اهل الباطل، اين فرض کنيم مثلاً يک جنگی بشه فرض کنيم بين روسيه و انگليس اصلاً من اهل الباطل اين ربطی به عنوان بابی که ما داريم باز نداره دوتا باطل نه اين که با مسلمان­ها می­جنگه، نبيعهم السلاح قال بعهما مايکينهما اين راجع به اين روايت، آيا اين روايت صحيح هست اين يک احتياج به بحثی راجع به محمد ابن قيس داره چون بحث راجع به محمد ابن يقيس يک زوايايي داره، يک مقداری ما امروز متعرض جناب اين آقای محمد ابن قيس بشيم که وضع ايشان روشن بشه.

عرض کردم من در مباحث اين جور مباحث رجالی که تو فقه مياد از زاويه رجالی بحث نمی­کنم بحث بيشتر يک مقداری است که به فقه بکشه يعنی تقريباً می­شه گفت يک مقداری بحث می­کنيم آن رجالی صرف صرف انشاء الله تو بحثهای رجالی خودش، ما محمد ابن قيس در اسانيد خودمان داريم و شخصيت تا حد مشوبی هم هست مرحوم استاد من سابقاً يک نکته­ی عرض کردم کفيت تعرض استاد برای عناوين مرحوم استاد برای کسانی عنوان محمد ابن قيس دارند در همين جلد شماره 17 از صفحه 168 به بعد متعرض چند عنوان شدند، يکی محمد ابن قيس تنها، که در اينجا استخراج طبقه­اش را کردند اين شماره 11622 محمد ابن قيس تنها، باز يک محمد ابن قيس تنهايي ديگری آوردند که از کتاب، يک محمد ابن قيس ديگری آوردند که از فهرست شيخ نقل کردند شماره بعدش تنها، قيد نداره مطلقه باز يک محمد ابن قيس تنها آوردند از کتاب کشی، که قصه­ی نقل کرده،

س: اين­ها را شماره زدند

ج: بلی هرکدامه شماره زدند

س: با يک عنوان

ج: بلی باز محمد ابن قيس تنها آوردند چون در کتاب کامل الزيارات واقع شده استظهار اتحاد چون نکردند اين را هم برش تنها زدند، يک محمد ابن قيس ابواحمد الاسدی آوردند که اين را از نجاشی گرفته، يک محمد ابن قيس ابوروحم گرفتند که اين را از رجال شيخ گرفتند، يک محمد ابن القيس ابوعبدالله الاسدی باز آوردند که از نجاشی گرفته، يک محمد ابن قيس ابوعبدالله البجلی گرفتند که از چند مصدر نقل کرده، يک محمد ابن قيس ابوقدامه گرفتند، يک محمد ابن قيس ابونصر گرفتند، يک محمد ابن قيس الانصاری و بعد هم محمد ابن قيس بجلی باز دو مرتبه، و محمد ابن قيس ابن مخزمه چاپ کردند که مخرمه است مخرمه به اصطلاح، خيلی خوب اين مجموع دوازده موردی است که حضرت استاد رحمه الله به عنوان محمد ابن قيس در اينجا با قيد و بی قيد به اصطلاح سه چهارتاش که بی قيده مطلقه در اينجا نقل فرمودند و  بعد هم بحث­های کردند که آيا حالا ثقه هست ثقه نيست، اتحاد و عدم اتحاد عرض کنم خدمت تان که حالا ما يکي يکی وارد اين بحث­هاش بشيم ببينيم که تا يک مقدار ببينيد اين مقداری که ايشان متعرض شدند يک چندتاش که اصلاً ربطی به ما نداره من هم اينجا الآن متعرض نمی­شم يک محمد ابن قيس ابوروحم آوردند اشعری به عنوان اخ برادر ابوموسی اشعری اين جزو صحابه است و در کتاب اهل سنت آمده، مرحوم شيخ طوسی هم قدس الله سره تو کتاب رجال آورده چون شيخ تو رجال آورده ايشان متعرض شدند و اين اشتباه هم هست تفصيلش آقايون به قاموس الرجال برگردند اين اصلاً اشتباه شده، خود سنی­ها هم نوشتند که اين اشتباهه، يکی محمد ابن قيس ابن مخرمه آوردند که اين هم جزو صحابه است ديگه حالا نزديک صحابه است اين هم ربطی به اين بحث ما نداره اين چهارتا را بگذاريم کنار، اين چهارتا کنار بريم در بقيه، اين دوتا معذرت می­­خواهم کنار تا ببينيم بقيه را چه کار بکنيم، عرض کنم حضورتان آقای خويي عرض کردم ايشان همان عنوانی که وارد شدند نقل می­کنن و در ذيلش می­نويسه که کجا آمده ليکن بنده سراپا تقصير اين را توضيح بيشتری عرض کردم، گفتم ما علمای ما سه محور داريم، در شيعه محور روايات داريم، محور رجال داريم و محور فهارس داريم ما بايد دقيقاً هر عنوانی را که در هر محور که آمده تو همان محور توضيح بديم، مثلاً محور ابن قيس مطلق که اول ايشان آوردند محمد ابن قيس مطلق، ايشان آوردند به عنوان اين که مرحوم شيخ مفيد در رساله ادبيه نامش را آورده، خب اين شايد مثلاً ارزش نداشته باشه، چون محمد ابن قيس که شيخ مفيد نامش بردند محمد ابن قيس بجلی است اشکال نداره ايشان بگن مثالاً به اين عنوان آمده اما ديگه تفکيک با عنوانش خيلی به نظر ما لطفی نداره و در کامل الزيارات هم توی يک، در تفسير قمی هم در يک آيه آمده در کامل الزيارت هم در يک، اين­ها را هم ايشان

21: 13

فرمودند آن وقت طبقه­ی ايشان را به عنوان آنچه که در روايات يعنی محور اول کلام شيخ مفيده، که در کتب شبيه کتب رجالی سابق بعد هم در روايات راسته تو محور روايات بيشتر رواياتی را که ما الآن داريم محمد ابن قيس مطلقه اين وارد شده خود ايشان هم تمييز ندادند و فقط در آخرش فرمودند که محمد ابن قيس دو نفر اند يکی بجلی است يکی اسدی و هما مشهوران معروفان اين دوتا خيلی معروف و مشهور اند، يعنی به عبارت اخری بعد ايشان بلی، ايشان حالا خواهد بعد توضيح خواهم داد پس ما يک محور روايات داريم در محور روايات ما تقريباً هرچه وارد شده محمد ابن قيس مطلقه، بعد ايشان يک عنوان زدند محمد ابن قيس قال الشيخ محمد ابن قيس له کتاب، رويناه بهذا الاسناد عن ابن ابی عمير عنه، اين را يک عنوان مستقل بهش زدند مرحوم استاد منشأ اين عنوان کجاست کتاب فهرست شيخه، مرحوم شيخ طوسی در فهرستش محمد ابن قيس مطلق آورده خب اين کاری خوبيه، چون نجاشی محمد ابن قيس مطلق نياورده، حالا اينجا را توضيح بدم، مرحوم شيخ طوسی در فهرستش دوتا عنوان آورده يکی محمد ابن قيس مطلق گفت همين که خواندم له کتاب بعدش هم محمد ابن قيس ابوعبدالله البجلی، به عنوان محمد ابن قيس البجلی له کتاب قضايا اميرالمؤمنين تا آخر لذا از اين مطلب عده­ی تعدد فهميدند چون نمی­شه شيخ تو فهرست دو نفره اسم ببره که يکی باشن، پس ايشان وقتی گفته محمد ابن قيس مرادش از محمد ابن قيس شخص ديگری است غير از آن بجلی، آقای خويي اين راه مثل عده­ی از رجاليون طی کردند، پس اين محمد ابن قيس مطلق در کلام شيخ طوسی در فهرستش محمد ابن قيس اسدی است حالا چرا؟ چون نجاشی به عکس اين کار را کرده يک محمد ابن قيس البجلی آورده ابوعبدالله البجلی باز محمد ابن قيس ابونصر الاسدی آورده، پس در کتاب فهرست هم شيخ دو نفره آورده هم نجاشی دو نفر، الا اين که نجاشی دو نفر را اسدی و بجلی قرار داده شيخ يک نفر را بجلی يک نفر را مطلق آورده محمد ابن قيس قيد نزده، روشن شد آقای خويي فرمودند اين که قيد نزده همان اسديه، که نجاشی قيد زده، و اين هم البته بين اصحاب ما يواش يواش مشهور شد که ما دوتا محمد ابن قيس داريم يکی اسدی يکی بجلی و هردو کتاب قضايا اميرالمؤمنين دارند، و آقای خويي مثلاً در ذيل اينجا اين طور می­فرمايد بلی لکن الرجلين منهم و هما محمد ابن قيس البجلی و محمد ابن قيس الاسدی معروفان مشهوران هردوشان معروف و مشهور اند، و لهما کتاب القضايا، هردو کتاب قضايا اميرالمؤمنين دارند و لا شک فی انصراف محمد ابن قيس عند الاطلاق الی احدهما، اين دون آن چند نفر ديگه، چون چند نفر ديگه هم هستند به اسم ابن قيس و بما ان عاصم ابن حميد روی کتاب کل منهما فلا تميز عند الاطلاق، چون عاصم ابن حميد هردو کتابه نقل کرده نمی­تونيم الا انه لا اثر له، چون نکته­ی نداره، لوثاقة کل منهما هردو ثقه است ليکن يمتاز البجلی عن  الاسدی برواية يوسف ابن عقيل و عبيد ابنه عنه اگر اينها باشند بجليه، کما يمتاز الاسدی اگر بخواهيم بشناسيم اسدی است برواية ابن عمير عنه، و اما اذا کان الراوی شخصاً آخر مثل علی ابن رعاء و ثعلبة ابن ميمون و غيرهما فهو مردد بين البجلی و الاسدی و قد مرّ انه لا اثر لهذا التردد بعد ثبوت وثاقة کل منهما اين من عرض کردم هميشه اين مطلب را اول تصور بکنيد، يعنی بگين که آقای خويي چه گفتند چه جور فهميدند بعد آن مطلب ايشان را تحليل بکنيد دليل ايشان را بياريد بعد اگر نقل موجهی ايشان هست توجيه بکنيد پس ايشان در کتاب فهرست شيخ دوتا محمد ابن قيس ديدند يکی مطلق، يکی بجلی روشن شد، در کتاب نجاشی دوتا محمد ابن قيس ديدند يکی اسدی، يکی بجلی مطلق نداره چون شيخ هم کتاب بهش نسبت داده پس ايشان می­گه اين مطلق هم همان مقيده، و هردو هم کتاب قضايا دارند و هردو هم مشهور اند، البته اين مطلب که هردو هم کتاب قضايا دارند و هردو هم مشهور اند اختصاص به مرحوم استاد نداره اين تو کتب رجالی شما الی ماشاء الله مطرح شده و اين که هردو کتاب قضايا دارند اصلش کيه؟ اصلش عبارت نجاشيه، من عبارت نجاشی را می­خوانم چون دقت بکنيد چون بايد اين عبارت خيلی تحليل بشه نجاشی اين طور داره محمد ابن قيس ابونصر الاسدی احد بنی نصر ابن اُعين ابن الحارث ابن ثعلبة ابن دودان ابن اسد، يعنی از بنی اسده، خيلی خوب نصری هم بهش می­گن به اين جهت، وجه من وجوه العرب، بالکوفه، آقای خويي می­فرماين هردو توثيق شده يکش اينه وجه من وجوه العرب يکی هم شيخ تو رجال خوب دقت کنيد، نه تو فهرست اين طور داره محمد ابن قيس ابونصر الاسدی الکوفی ثقة ثقة درست شد و کان خصيصاً بعمر ابن عبدالعزير خيلی نزديک بود به عمر ابن عبدالعزير ثم يزيد ابن عبدالملک، عمر ابن عبدالعزير نود و نه هجری به اصطلاح سلطنشه يا حکومتشه تا صد و يک، يزيد هم تا صد و پنج، پس اين معلوم می­شه رتبه­اش رتبه­ی تقريباً زمان امام باقر هم امام سجاد هم هست، اگر نود و نه شخصيتی بوده پيش، خب مثلاً چهار سال قبلش امام سجاد فوت کردند روشن شد، کان خصيصاً بعمر ابن حالا عمر ابن عبدالعزير بد نيست ثم يزيد ابن که از خبثای به اصطلاح بنی اميه است حالا اين کان خصيصاً بعمر ابن عبدالعزير ثم يزيد ابن عبدالملک

س: وجه من وجوه الکوفه

ج: وجوه العرب بالکوفه، و اين چطور شده حالا اين آقا فرض کن من باب شيعه در آمده اين هم خيلی عجيبه، آن چطور نجاشی،

س: ثقة ثقة شيخ

ج: بلی ثقة ثقة شيخ هم يک طرف اين يکی هم يک طرف

س: مثل علی ابن يقطين بوده مثلاً

ج: مثلاً نمی­دانم و کان احدهما انفذه الی بلاد الروم فی فداء المسلمين، من نشد مراجعه، چون کتاب­های نوشته شده در اين فدايي که کردند اينه نشد نگاه بکنم آن کتاب پيش من امروز نبود، اما در اين کتاب کامل ابن اثير نگاه کردم از سال نود و نه تا سال ص و شش يا صد و پنج اين قصه را نداره، اين شخص را حالا حتماً نجاشی از جايي گرفته،

س: فداء يعنی جنگ می­کردند

ج: نه فداء

س: آزاد کردن

ج: فداء يعنی

رسم می­کردند که مثلاً می­گفت می­فرستادند برای تبادل اسراء می­گفتند مثلاً شما دويست تا اسير داريد ما هم چهارتا داريم اين­ها را می­ديم می­گيريم پول اين ما به التفاوت داده می­شد اين يک شخصيت اجتماعی را انتخاب می­کرد، بعد روی عن ابی جعفر و ابی عبدالله و له کتاب فقی قضايا اميرالمؤمنين، و له کتاب آخر نوادر و لنا، نجاشی می­گه محمد ابن قيس البجلی و له کتاب يساوی مع کتاب محمد ابن قيس الاسدی، روشن شد آن در بجلی اين طور می­گه مرحوم نجاشی، قال النجاشی محمد ابن قيس بجلی ثقة عين کوفي روی عن ابی جعفر و ابی عبدالله له کتاب القضايا المعروف دقت کردين پس اينجا داره آقای مرحوم نجاشی و له کتاب فی قضايا اميرالمؤمنين و له کتاب آخر نوادر و لنا محمد ابن قيس البجلی و له کتاب يساوی کتاب الاسدی و لنا محمد ابن قيس الاسدی ابوعبدالله مولی بنی نصر اين اشاره است که اين مولی است آن اصيله، صميمه و کان خصيصاً ممدوح اين آدم خوبيه، امامی ممدوح و لنا محمد ابن قيس الاسدی ابواحمد ضعيف، سه­تا اسدي اند، يکش وجه وجوه العرب يکش هم خصيص، يکش هم ضعيف، روی عن ابی جعفر(ع) دقت می­کنيد بعد داره اخبرنا محمد ابن جعفر به اين کتاب، حالا محمد ابن جعفر تا آخر اين اخبرنا را عده­ی خيال کردند اين آخيريه، چون چهارتا ذکرکرد ديگه اين اخبرنا عرض کردم اين مال اوليه مال صاحب الترجمه است، اين اخبرنا اخبرنا محمد ابن جعفر از مشايخ بغداده که واسطه است بين مرحوم نجاشی و ابن عقده زيدی کوفی قال حدثنا ابن عقده حدثنا جعفر ابن محمد ابن سعيد که الآن نمی­تونيم بشناسيم حدثنا نصر ابن مزاحم اين اوائل زمان حضرت جواده اين جزو اخباری­های معروفه و تمايلات زيدی داره حدثنا يحیی ابن ذکريای حنفی عن محمد ابن قيس اين هم طريق نجاشی آن وقت اين عبارت منشأ شده که آقای خويي و رجاليون ديگه گفتند ما دوتا کتاب قضايا داريم يکی محمد ابن قيس اسدی و يکی هم محمد ابن قيس بجلی، همين­جا اين مطلبه توضيح بدم، اين آقايان ظاهراً توجه نکردند، نجاشی می­گه، در بجلی می­گه له کتاب القضايا المعروف، قضايا معروف يکيه نه دوتا در باب اسدی می­گه له کتاب فی قضايا اميرالمؤمنين، اين بيشتر جانب توصيفی آن بيشتر جانب علمیه، وقتی می­گفتند کتاب القضايا کتاب بجلی بود اين له کتاب در اين کتابش قضايا اميرالمؤمنين داره نه اين که اسم کتاب قضا اين فيه آورده ايشان و در تمام نسخ نجاشی هست خوب دقت بکنيد له کتاب فی نمی­گه المعروف اينی که آقای خويي گفته کلاهما لهما کتاب القضايا معروف و مشهور، نه معروف و مشهور همان بجلی است اما اسدی کتابی داره که در آن کتاب قضايای اميرالمؤمنين، يعنی قضايای اميرالمؤمنين متعرض شده اين با آن خيلی فرق می­کنه اين معناش اين نيست که اين دوتاست، اين يک قسمت کار، حالا برگرديم،

س:

35: 24

ج: تسامح فی قضايا اميرالمؤمنين، بر گرديم به، بعد می­گه قضايا المعروف، داره کتاب القضايا المعروف معلوم می­شه قضايا معروف مال آنه، برگرديم به اصل مطلب يواش يواش چون يک اشاره به آن داره توضيح بيشتر عرض کرديم کسی که محمد ابن قيس مطلق بهش کتاب نسبت داده مرحوم شيخه، آقای خويي و عده­ی از اصحاب هم گفتند بلی اين محمد ابن قيس اسدی است مخصوصاً که در سند شيخ به اين کتاب محمد ابن ابی عمير وجود داره گفتند معلوم می­شه اين کتاب خيلی معتبر هم بوده که ابن ابی عمير اينه نقل می­کنه، ما عرض کرديم همچنانکه روايات را تنقيح می­کنيم فهارس اصحاب هم تنقيح می­خواهد آن­ها هم خاضع برای شرائط حجيت خبره، ببينيد مرحوم شيخ اين طور داره محمد ابن قيس له کتاب رويناه بهذا الاسناد عن ابن ابی عمير عنه، اين اسناد را هم من توضيح کافی کراراً عرض کردم اين اسناد جمله­ی از علمای بغداد از ابوالمفضل بغدادی که به اصطلاح سفر کرده برای طلب حديث من جمله قم آمده رابط بين قم و بغداده ايشان از فهرست ابن بوته عن ابن بوته پس مصدر شيخ در اين مطلب فهرست ابن بوته است ابن بوته از احمد شعری عن ابن ابی عمير عنهم، اين پس مصدر شيخ روشن شد ديگه حالا ابهام برداشته مرحوم نجاشی هم از کتاب محمد ابن قيس اسدی را از ابن عقده زيدی اصلاً به قم نيامده ايشان، او از راه ديگه­ی رفته از راه ابن عقده و نصر ابن مزاحم نصر ابن مزاحم کوفی الاصله ليکن ساکن بغداد شده يعنی مرحوم نجاشی از بغداد رفته به کوفه خوب دقت کردين اما مرحوم شيخ از بغداد رفته به قم از قم آمده توسط ابن ابی عمير به بغداد از ابن ابی عمير به اين آقای کوفی، پس اين دوتا طريق کاملاً مستقله ربطی هم به هم نداره اين­ها را بايد يک مقدار تنقيح بکنيم روشن بکنيم که امرشان چيه؟ عرض شد کراراً ومراراً فهرست ابن بوته يک فهرست معروفی بوده بيش از صد مورد شايد صد و خرده­ی، صد و اين­ها ديگه، صد و پنجا نزديک دويست مورد مرحوم شيخ از او نقل می کنه شيخ از اين فهرست خيلی نقل می­کنه نجاشی از اين فهرست خيلی کم نقل می­کنه و مرحوم نجاشی تصريح می­کنه و فی فهرست ما رواه غلط کثير پس اين فهرست خودش غلط داره اين يک، دو اين فهرست مثل بقيه کتب خودش باز چندتا نسخه داره خود فهرست خود همين فهرست ابن بوته هم اضافه بر اين که خودش ضعيفه نسخ هم داره يک نسخه­ی که نسبت در اختيار شيخ بوده نسخه ابوالمفضل شيبانی است خود ابوالمفضل را هم باز نجاشی تضعيف می­کنه و من توضيح دادم ابوالمفضل شيبانی جزو مشايخ نجاشی است که ايشان در بغداد درک کرده و شيخ او را درک نکرده چرا؟ چون مثلاً چهار صد و يک و اين­ها فوت کرده شيخ بچه  بغداد نيست چهار صد و هشت به بغداد آمده، مشايخی که در بغداد بودند قبل از اين فوت کردند شيخ آن­ها را درک نکرده، و لذا شيخ هرچه بخواهد نقل بکنه از ابوالمفضل و زيد ابن بوته می­گه جماعة من اصحابنا عن ابن، ابوالمفضل، اما نجاشی می­گه رأيت هذا الشيخ و رويت عنه، ليکن چون ديدم ضعيفه از او نقل نمی­کنم لذا اگر بخواهد از ابن بوته نقل بکنه توسط ابوالمفضل مستقيم نقل می­کنه يعنی نجاشی از ابوالمفضل از ابن بوته، اما شيخ با واسطه مع ذلک توضيحات کافی را عرض کرديم به خاطر ضعف ابوالمفضل مرحوم نحاشی يک طريقی صحيحی به کتاب ابن بوته داره دقت بکنيد در بحث­های فهرستی هم خود کتاببررسی بشه هم طريق بررسی می­شه آن طريق صحيح را که ايشان به کتاب ابن بوته داره در ترجمه ابن بوته آورده ابن نوح استاد ايشان از حسن ابن حمزه علوی مرعشی اين از سادات مرعشی معروفه اين ميراث قم را به عراق آورده نجاشی برای ظرافت کار اين کار را می­کنه، خوب دقت بکنيد، نجاشی مستقيم از ابوالمفضل نقل می­کنه با اين که يک نفره آن دوتا را انتخاب می­کنه چون طريق صحيحه ما عرض کرديم مرحوم شيخ از کتاب ابن بوته زياد نقل کرده، مرحوم نجاشی از کتاب ابن بوته خيلی کم نقل کرده، چون گفته غلط داره خوب صواباشه نقل کرده پس تا اينجا روشن شد مصدر علم شيخ به کتاب محمد ابن قيس عبارت از کتاب فهرست ابن بوته که خودش فی نفسه ضعيفه، دو نسخه ابوالمفضل که آن هم ضعيفه،

س: اصلاً اين غلط منظور غلط­های مثل امضائی، مثل غلط

ج: ظاهرش غلط معنويه اين مال اين، پس يک البته آقای خويي نوشتن ظاهر اين است و الی آخره، دو شيخ در ترجمه محمد ابن قيس بجلی خوب دقت بکنيد با قيد بجلی، با قيد بجلی نوشته له کتاب قضايا اميرالمؤمنين اسمشه اين جور گذاشته بجلی بعد طريقشه آورده و له اصل ايضا، نجاشی اصل را به بجلی نسبت نداده عرض کردم حدوداً شايد بالای شصت مورده که شيخ اصل به افراد نسبت داده نجاشی نداده شصت و پنج و شش مورده، اين هم جزء آن­هاست پس شيخ طوسی در عنوان بجلی محمد ابن قيس مطلق گفتيم محمد ابن قيس بجلی اصل را به اين آقا نسبت داده طريق اخبرنا به جماعة عن ابن المفضل ابی المفضل، عن ابن بوته عن احمد الاشعری عن ابن ابی عمير عنهم عيناً همان طريقه، و همان مصدره، پس بنابراين روشن شد يک دفعه شيخ مطلقاً گفته محمد ابن قيس، يک دفته گفته محمد ابن قيس بجلی طريقش تماماً يکيه، کتاب فهرست ابن بوته نسخه ابوالمفضل شيبانی که هم مصدر ضعيفه هم طريق ضعيفه لذا بعضی از حالا از آن ور خوب رجالی­ها گير کرده که بگيم آن محمد ابن قيس مطلق اينه اصلاً طريق که يکيه، روشن شد عده­ی هم گفتند چون آنجا گفته له کتاب اينجا گفته له اصل، آقای خويي اينه ذکر نکردند خب غير از آقای خويي هم اين احتمال را، چون آنجا گفته له کتاب آنجا مراد اسديه اينجا گفته له اصل مراد بجلیه، اين جوري حالا مطلق چيه؟ اين آيا مطلقه يعنی محمد ابن قيس مطلقه، محمد ابن قيس اسديه ايشان يا محمد ابن قيس بجليه، که دو مرتبه ايشان آورده، اگر از بنده بپرسين اصلاً آن نسخه غلط بوده نسخه شيخ از فهرست ابن بوته غلط بوده اين محمد ابن ميسره هيچ کدام نيست هردوش غلط بوده،

س: حاج آقا دليل

ج: خيلی خوب اقامه دليل می­کنم، اصلاً اين محمد ابن ميسر بوده، قيس و ميسر در کتابت چون آن کتاب هم خود کتاب ضعيف بوده هم طريق ضعيف بوده عرض کنم که در همين کتاب مرحوم استاد در صفحه 291 محمد ابن ميسر ابن عبدالعزير نخعی بياع الزتی کوفی ثقه، بعد ايشان می­گه خوب دقت کنيد نجاشی را اين ظرافت نجاشی است، و دقت نجاشی است، اخبرنا ابوعبدالله ابن شاذان عرض کردم ابن شاذان از مشايخ منفرد نجاشی است ايشان بغداد آمده اصلش از قزوين بوده سفری برای حج داشته به بغداد آمده، در اين سفر بغداد تراث ايرانی­ها را به نجاشی داده، حلقه ربط بين بغداد و ايران اين آقای ابن شاذانه، مرحوم شيخ هم ايشانه نديده در آن سفر بغداد ايشان ايشانه نديده،

س: اسم کوچکش چيه؟

ج: محمد ابن علی قزوينی يا علی ابن محمد، ابن شاذان قزوينی حدثنا ببينيد اين خودش قزوينيه، حدثنا احمد ابن محمد ابن يحيي اينجا ديگه مشايخ قم می­شه از بغداد مياد قم، قال حدثنا سعد دو حميری، سه محمد ابن يحيي چهار احمد ابن ادريس ببينيد چقدر نجاشی دقيقه، چهارتا مصدر را آورده همه از اجلاء عن احمد ابن محمد ابن عيسی باز اينجا چون ديده که اين نسخه کاملاً درسته رو آن ظرافتی که گفتيم اينجا قبول کرده از ابن بوته نقل بکنه نجاشی از ابن بوته نقل نمی­کنه، و اخبرنا احمد ابن علی اين استاد نجاشی ابن نوحه اينه هم عرض کردم از منفردات نجاشيه، مرحوم شيخ طوسی اشکالی داشته از ابن نوح نقل نمی­کنه، البته احتمالاً ابن نوح هم در اواخر عمر بصره آمده از بغداد خارج شده، خوب دقت می­کنيد اين احمد ابن علی،

18: 34

اين احمد ابن علی ابن نوحه، قال حدثنا الحسن ابن حمزه اين علوی مرعشی است سيد بزرگواريه، قال حدثنا ابن بوته چقدر نجاشی ظرافت را به کار برده، سه چهار طريق معتبر اول به احمد اشعری آورده بعد آمده اين نسخه ابن بوته را هم نقل کرده که اين نسخه کاملاً صحيحه چون ابن نوح که از مشايخ از اجلاست، حسن ابن حمزه علوی مرعشی هم از بزرگانه، حدثنا ابن بوته قال حدثنا الصفار عن احمد ابن محمد ابن عيسی،

س: مصدر چه شد؟

ج: حالا اجازه بفرماييد، عن ابن ابی عمير عن محمد ابن ميسر بکتابه، اين ابن ابی عمير و ابن بوته و احمد ابن محمد ابن عيسی را يعنی من فکر می­کنم مرحوم نجاشی با اين ظرافت کار و الا نجاشی اصولاً کتاب ابن بوته را نمياره، چهارتا هم راه آورد اول قبل از ابن بوته سعد و حميری و محمد ابن يحيي و احمد، همه بزرگان اصحاب را نقل کرد برای اين که اثبات بکنه، اين نجاشی چون کتاب ابوالمفضل نسخه ابوالفضل را ايشان داشته در بغداد ديده، در آن کتاب احتمالاً دوتا اسم بوده هم محمد ابن قيس بوده هم محمد ابن ميسر يا دو نسخه بوده ايشان آن نسخه­ی محمد ابن ميسر را ترجيح می­ده، در نسخه­ی صحيحی که ما الآن از کتاب فهرست ابن بوته داريم با همين سند و معلوم شد که خرابی کتاب نسخه ابوالمفضل دوتاست، يکی اين که اينجا داره ابن بوته قال حدثنا الصفار از احمد، تو نسخه­ی که مرحوم ابوالمفضل شيبانی صفار هم افتاده روشن شد، پس در حقيقت به نظر ما مياد، اصلاً ما محمد ابن، يعنی اجازه بفرماييد ما ابن ابی عمير از هيچ کدام از اين محمد ابن قيس­ها نمی­تونه حديث نقل بکنه اصلاً ابن ابی عمير نه از آن الاسدی می­تونه حديث نقل بکنه، چرا؟ چون اسدی حضرت سجاده را درک کرده، حضرت باقر، اصلاً ابن ابی عمير از او نقل نمی­کنه، و اين بجلی هم صد و پنجا و يک وفاتشه ابن ابی عمير از او هم نقل نمی­کنه، آنی که وجود داره و ابن ابی عمير ازش نقل می­کنه و در روايات ما هم هست محمد ابن ميسر کوفی است نه محمد ابن قيس بجلی يا محمد ابن قيس اسدی پس محمد ابن قيس اسدی اينجا نيست که آقای خويي استظهار کردند محمد ابن قيس مطلق نيست معلوم شد در نقلی که مرحوم شيخ طوسی از کتاب ابن بوته داشتند سه­تا مطلب، در اين کتاب ايشان با يک سند واحد نقل می­کنه، يکی در محمد ابن قيس همين سند يکی محمد ابن قيس بجلی له اصل، غير از شيخ طوسی هم هيچ کس نگفته همين سند يکی هم خود محمد ابن ميسر گفته محمد ابن ميسر له کتاب رويناه بهذا الاسناد عن ابن ابی عمير عنه، اين هم همان سند بعينه، و اين که اشتباه بشه بين محمد ابن قيس با محمد ابن، مثلاً ببينيد در همين کتاب حضرت استاد صفحه 291 ببينيد روی الکلينی بسنده عن ابراهيم ابن عقده عن محمد ابن ميسر عن ابيه کذا فی هذه الطبعة و ليکن فی الطبعة القديمه محمد ابن قيس به جای محمد ابن ميسر، اين اشتباهی بوده که هم الآن تو کتب روائی ما داريم هم تو کتب فهرستی داريم، الآن ببينيد اينه من چون خودم يادداشت کردم آقای خويي ندارن، آقايون بخواهن بنويسن، اين حديث را همان حديثه من توضيحشه دادم،

س: حاج تصحيف شده

ج: بلی تصحيف شده، ببينيد الآن در اين کتاب که ما داريم در اين آقای خويي در ذيل عنوان محمد ابن قيس مطلق دقت می­کنيد محمد ابن قيس مطلق نوشتن و رواه عنه که و که، ابن ابی عمير خود آقای خويي اسم ابن ابی عمير را برده اين روايتی که ابن ابی عمير از قيس ايشان اشاره کردند يک روايت واحده بيشتر نيست در کتب اربعه خوب دقت کنيد، اين روايتی که ايشان آوردن، به اسم ابن ابی عمير اين يک روايتی است که مرحوم کلينی اين طور کرده، عن ابراهيم ابن هاشم عن ابن ابی عمير و فی نسخة عن محمد ابن ميسر، ببخشيد عن محمد ابن قيس، و فی نسخه عن  محمد ابن ميسر به جای محمد ابن قيس، شيخ همين روايت را خوب دقت بکنيد، همين روايت را بعينه از ابن ابی عمير آورده از کتاب محمد ابن علی ابن محبوب نه ابراهيم ابن هاشم در تهذيب همين را آورده به جای محمد ابن قيس، محمد ابن ميسر آمده و باز خود شيخ در تهذيب همين روايت واحده، همين روايت واحده، از کتاب حسين ابن سعيد آورده، توش آورده محمد ابن قيس تو کتاب محمد ابن علی ابن محبوب محمد ابن ميسر بوده تو کتاب حسين ابن سعيد محمد ابن قيس بوده، اعجب از اين­ها کاری است که مرحوم صدوق کرده، صدوق در کتاب فقيه صفحه­اش هم نوشتم آقايون می­خواهن جلد 3 صفحه 228، در کتاب فقيه يک روايت نقل می­کنه می­گه روی محمد ابن قيس خوب دقت بکنيد روی محمد ابن قيس بعد بلا فاصله همين روايت واحده را مياره همين روايتی که ابن ابی عمير گفته بلا فاصله و بعد اين جور می­گه و روی عن محمد ابن قيس خيلی عجيبه، با اين که بلا فاصله پشت سرشه، و روی عنه اول می­گه روی يک روايته نقل می­کنه، بلافاصله همين روايت واحده اين روايت در چند مصدر آمده دقت کردين اين روايت در چند مصدر آمده حالا آقايان ميان می­گه اينجا نه اين اختلاف نسخ است در کتاب محمد ابن علی ابن محبوب محمد ابن ميسر بوده و همين هم درسته در کتاب نجاشی، در کتاب کافی در بعض نسخ محمد ابن قيسه در بعضيا محمد ابن ميسره در کتاب حسين ابن سعيد محمد ابن قيسه، در فقيه محمد ابن قيس به عنوان روي روشن پس بنابراين يکی از مشکلات اين است که اين محمد ابن قيس با آن محمد ابن ميسر اشتباه شده و آن کسی که ابن ابی عمير از او نقل می­کنه محمد ابن ميسره اصولاً،

س: ثقه است آن

ج: بلی ثقة عين، بلی بزرگ،

س: شيخ هم اين اشتباه را می­دانسته يا نه؟

ج: شيخ عرض کردم چون مسلک حجيت خبر داشته، نقل کما وجد، ما الآن چون علمای ما نيامدند تنقيح بکنن طروق را به فهارس اين مشکل کار اين را برای اولين بار ما آمدين اين کار را کرديم الآن که مقايسه می­کنيم نه محمد ابن قيس بجلی درسته، نه له اصل درسته، نه محمد ابن قيس مطلق درسته، تمام اين­ها در يک نسخه از کتاب ابن بوته است نسخه ابوالمفضل شيبانی، من به نظرم مياد که مرحوم شيخ نجاشی با يک ظرافت خاصی، خيلی ظرافته از نجاشی، از نسخه صحيح ابن بوته فقط محمد ابن ميسر را نقل کرده، هيچ کدام از محمد ابن قيس ها را نقل نکرده، مرحوم نجاشی به نظر من با اين کار و الا ايشان خوب سه تا طريق صحيح و سعد و محمد ابن، اين­ها بزرگانه ديگه نمی­خواست بياره يک دفعه بعد از اين که آن سه­تا طريق را آورده بعد گفت و اخبرنا احمد ابن علی از آن سيد مرعشی از ابن بوته از صفار، صفار هم اضافه کرد تو نسخ شيخ در تمام اين سه مورد صفار حذف شده، عن احمد الاشعری، عن ابن ابی عمير عن، الآن هم تو روايات ما محمد ابن ميسر، ابن ابی عمير محمد ابن ميسر داريم پس معلوم شد آنچه که در اين کتاب­ها آمده اول اشتباه از شيخ شروع شده منشأ اشتباه شيخ چون مسلک اخباری داشته ايشان، يعنی ببخشيد بنای به حجيت می­خواسته آنی که ديده نقل بکنه، منشأ را به شيخ نمی­زنيم به آن نسخه ابوالمفضل شيبانی معلوم شد در نسخه ابوالمفضل شيبانی که ايشان از ابن بوته داشته غلط وجود داشته صوابش همان نسخه­ی است که محمد ابن ميسره فقط ليس الا، و اين همانی است که نجاشی نقل کرده،

س: نجاشی چندتا از محمد ابن قيس نقل کرده؟

ج: يکی، نجاشی اصلاً طريقی به محمد ابن قيس از فهرست ابن بوته نداره، از احمد نداره،

س: استاد مگر آن دوتای می­گه نقل کرده

ج: از نجاشی دوتا داريم يکی طريق به محمد ابن قيس اسدی داره که از طريق ابن عقده است زيدی­ها، يکی هم به محمد ابن قيس بجلی داره که همان طريق عاصم ابن حميده که شيخ هم نقل کرده آنه همه اصحاب داره،

س: يک دانه هم نقل ضعيف نقل کرده حاج آقا

ج: طريق بهش نداره، آن مال آن عنوانه اشتباه کردند، چون داره و لنا محمد ابن قيس اسدی ضعيف اخبر، اين اخبرنا خيال کردند مال اين ضعيفه است نه اين مال عنوانه به اين کتاب نسبت نداده ما انشاءالله فردا عرض می کنيم نجاشی هم دو نفر را نقل کرده، چهارتا نقل کرده، به دوتا کتاب نسبت داده به دوتا کتاب نسبت نداده، بزرگان ما ملتفت نشدند اصلاً يعنی نجاشی با اين که بحثش فهرستی است، گاهی اوقات بحث­های رجالی می­کنه، آن دوتا را که نجاشی نقل می­کنه فهرستيه، آن دوتا را که بهشان کتاب نسبت نمی­ده رجاليه اصلاً فهرستی نيست،

س: وقتی مطلق باشه نبايد يعنی مشترک

ج: نگفت له کتاب نه،

س: تو روايات وقتی مطلق باشه

ج: حالا انشاء الله عرض می­کنيم اصلاً مشهور آنه، آن محمد ابن قيسی که مرحوم نجاشی بهش کتاب داده، آنجا هم نجاشی خيلی اشتباه کرده، نه يکی، اشتباهات نجاشی بيش از شيخه، حالا اينجا که اشتباهات شيخه اول گفتيم، حالا فردا اشتباهات نجاشی خيلی فضيحته، آن ديگه فضيحتش بالاتر از اينه، فردا انشاء الله تمام اين فضيحت­های که در اين جا شده توضيح می­ديم، پس معلوم شد که فهرست ابن بوته نسخه ابوالمفضل که در اختيار شيخ بوده منشأ اين مشکلات شده، صواب و صحيحش محمد ابن ميسر است که ابن ابی عمير ازش نقل می­کنه و ما محمد ابن قيسی که ابن ابی عمير ازش نقل می کنه نداريم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ احْمِلْ إِلَيْهِمْ وَ بِعْهُمْ «4».

وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ أَيْضاً بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ مِثْلَهُ «5».

22088- 3- «6» وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ(این احتمال هست که علی بن الحکم کتاب هشام را به احمد داده باشد. همه صاحب کتاب هستند. از خود احمد تا هشام.) عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ(بَجَلی معروف که از ثقات است و لذا در این باب تنها روایتی که توصیف به صحت شده است همین است. بله حدیث 6 را هم مثل استاد تصحیح کرده اند. صحیحة محمد بن قیس. البته عرض کردم که ما بعضی اوقات کارهای صاحب وسائل را نیمفهمیم. ایشان تصریح میکنند که من در ابواب روایات را به ترتیب الاصح فالاصح آورده ام ولی به حسب ظاهر باید این روایت را مقدم میکردند ولی ایشان این روایت را سوم آوردند. ما هنوز هم دقیقا نمیدانیم صاحب وسائل چرا این طور عمل کرده اند. این روایت از انفرادات مرحوم کلینی است. انفرادات ایشان مقداری تعجب آور است زیرا مرحوم  شیخ طوسی سعی کرده اند بیاورند. صدوق و کلینی رحمهما الله در یک مکتب نیستند ولی مرحوم شیخ طوسی سعی کرده اند روایات مرحوم کلینی، همه را بیاورند. ثانیا این روایت یک تفصیلی دارد.

نکه اش این است که تفصیل بین ما یُکِن و ما لا یُکِن دارد. اسلحه تدافعی در مقابل اسلحه تهاجمی.

لذا این مضمون در کل روایات ما منحصر به همین روایت است.

خصوصا که بعدها این روایت به عنوان فتوا در فقهای ما آمد ولی مصدرش فقط همین یک روایت است در کافی.

البته موضوع به دو گروه باطل است که با هم میجنگند.

بحث راجع به محمد بن قیس زوایایی دارد.

محمد بن قیس در اسانیدمان داریم و نسبتا مشهور هم هست.

مرحوم استاد برای محمد بن قیس در ج 17 از ص 168 به بعد متعرض چند عنوان شده اند.یکی محمد بن قیس  تنها که متعرض طبقه در اینجا شده اند. باز محمد بن قیس تنهای دیگر از فهرست مرحوم شیخ. باز یک تنهای دیگر از کتاب کشی.باز یک دانه دیگر در کامل الزیارات که این را هم چون استظهار اتحاد نگرده اند تنها آورده اند. یک محمد بن قیس ابو احمد الاسدی از نجاشی . یک محمد بن قیس ابو رهم که از رجال شیخ. یک محمد بن قیس بجلی گرفته اند و محمد بن قیس ابو نصر و یک محمد بن قیس انصاری و بعد محمد بن قیس بجلی دو مرتبه و محمد بن قیس مخزمه. این مجموع 12 موردی که مرحوم استاد آورده اند.

یک چندتایش که  اصلا ربطی به ما ندارد. یک محمد بن قیس ابو رُهم هست که برادر ابو  موسی اشعری است و جزو صحابه است و در کتب عامة آمده است و مرحوم شیخ طوسی هم در رجال آورده اند و به این مناسبت ایشان هم متعرض شده اند.و این اشتباه هم هست و خود عامة هم نوشته اند این اشتباه شده است. تفصیلش را به قاموس الرجال مراجعه بفرمایید.

یکی هم مخرمة و مخزمه است که این هم از صحابه است و ربطی به بحث ما ندارد.

اما محمد بن قیس مطلق دارند و اینکه مرحوم شیخ مفید اسمشان را در رسالة عددیة آورده اند و این شاید ارزشی نداشته باشد زیرا که مرحوم شیخ مفید اونی که اسم میبرند همان بلی باشد. اشکال ندار بگگویند که با این عنوان آمده است ولی تفکیک با عنوان خیلی به نظر ما وجهی ندارد. و در کامل الزایارات هم و ...

اون قوت طبقه ایشان را در محور روایات بیشترین روایات ما محمد بن قیس مطلق است و خودایشان تمییز نداده  اند و فقط در آخرش دارند که اینها دو نفرند یکی بجلی است و یکی هم اسدی است و هما مشهوران معروفان.

پس ما در محور رویاات هر چی داریم تقریبا مطلق است.

بعد ایاشن عنوانی دارند :

محمد بن قیس قال الشیخ محمد بن قیس له کتاب رویناه بهذا الاسناد عن ابن ابی عمیر عنه. این را عنوان مستقل زده اند و منشأش فهرست مرحوم شیخ است. در فهرستشان محمد بن قیس مطلق هست. مرحوم شیخ طوسی در فهرستش دو عنوان هست. محمد بن قیس مطلق و دیگر محمد بن قیس البجلی. له کتاب قضایا امیرالمؤمنین الی آخر.

از این مطلب عده ای تعدد فهمیده اند یعنی وقتی ایاشن این دو را در فهرست دارند نمیشود گفت که مرادشان یک نفر است.

اما نجاشی به عکس. یک محمد بن قیس ابو عبدالهل البجلی و یک محمد بن قیس ابو نصر الاسدی. پس ه مرحوم نجاشی و هم مرحوم شیخ دو نفر آورده اند.مرحوم استادمیفرمایند اون مطلق فهست همان مقید به ابو نصر الاسدی نجاشی است.

این مطلب بین اصحاب مشهور شد که  ما دو محمد بن قیس داریم یکی بجلی و یکی اسدی و هر دو کتاب قضایا امیرالمؤمنین سلام الله علیه دارند.و مرحوم استاد دارند:

لكن الرجلين منهم، و هما محمد بن قيس البجلي، و محمد بن قيس أبو نصر الأسدي، معروفان مشهوران، و لهما كتاب القضايا، و لا شك في

                        معجم‏رجال‏الحديث ج : 17  ص :  176

انصراف محمد بن قيس عند الإطلاق إلى أحدهما، دون الآخرين غير المعروفين، و بما أن عاصم بن حميد، روى كتاب كل منهما فلا تمييز عند الإطلاق، إلا أنه لا أثر له لوثاقة كل منهما، و يمتاز البجلي عن الأسدي برواية يوسف بن عقيل، و عبيد ابنه عنه كما يمتاز الأسدي برواية ابن أبي عمير عنه، و أما إذا كان الراوي شخصا آخر مثل علي بن رئاب، و ثعلبة بن ميمون، و غيرهما فهو مردد بين البجلي، و الأسدي، و قد مر أنه لا أثر لهذا التردد بعد ثبوت وثاقة كل منهما.

 اول باید تصور کرد که ایشان چه فرموده اند و بعد تحلیل و بعد نقد.

مرحوم نجاشی تعبیری دارند که خیلی دقت دارد:

قال النجاشي: محمد بن قيس أبو نصر الأسدي أحد بني نصر بن قعين بن الحرث بن تغلبة بن دودان بن أسد(از بنی اسد) : وجه من وجوه العرب بالكوفة(مرحوم استاد داشتند که هر دو توثیق شده اند و کی اش ای است..یکی هم این است که مرحوم شیخ در رجال دارند ثقة ثقة.)، و كان خصيصا بعمر بن عبد العزيز، ثم يزيد(عمر بن عبدالعزیز 99 تا 100 کومتش است و یزید هم تا 105 و از آنجا که 99 وجهی بوده معلوم میشود که تازه چند سالی از حیاة ظاهری حضرت سجاد سلام الله علیه میگذشته است. یزید بن عبدالملک از خبثای بنی امیه است و چه طور شده است این وجه شیعه بوده استو بعدش مرحوم نجاشی و بعدش تعبیر مرحوم شیخ خاص است.) بن عبد الملك، و كان أحدهما أنفذه إلى بلاد الروم في فداء المسلمين(برای تبادل اسراء. این یک شخصیت اجتماعی بوده است.)، روى عن أبي جعفر و أبي عبد الله ع، و له كتاب في قضايا أمير المؤمنين

و له كتاب آخر نوادر، و لنا محمد بن قيس البجلي(مرحوم نجاشی در ترجمه ایشان دارند:

881 - محمد بن قيس أبو عبد الله

البجلي ثقة عين كوفي روى عن أبي جعفر و أبي عبد الله عليهما السلام. له كتاب القضايا المعروف رواه عنه عاصم بن حميد الحناط و يوسف بن عقيل و عبيد ابنه. أخبرنا أحمد بن عبد الواحد قال حدثنا علي بن محمد القرشي قال: حدثنا علي بن الحسن بن فضال عن عبد الرحمن بن أبي نجران عن عاصم عن محمد بن قيس. أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن موسى قال: حدثنا أبو علي بن همام قال: حدثنا العباس بن محمد بن الحسين عن أبيه عن عبد الرحمن بن أبي نجران عن عاصم عنه.

)، و له كتاب يساوي كتاب محمد بن قيس الأسدي، و لنا محمد بن قيس الأسدي أبو عبد الله مولى

                        معجم‏رجال‏الحديث ج : 17  ص :  175

 لبني نصر(اون یکی اصیل بود ولی این نه.) أيضا، و كان خصيصا ممدوحا، و لنا محمد بن قيس الأسدي أبو أحمد ضعيف، روى عن أبي جعفر ع، أخبرنا(عده ای خیال کرده اند که اخرنا مال این آخری است.نه این مال اولی است. مال صاحب ترجمه.) محمد(از مشایخ بغداد واسطه بین مرحوم نجاشی و ابن عقدة زیدی کوفی) بن جعفر، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد(ابن عقدة) قال: حدثنا جعفر(نمیشناسیم) بن محمد بن سعيد، قال: حدثنا نصر(تقریبا زمان آقا امام جواد سلام الله علیه و جزو اخباری های معروف است و تمایل به زیدی دارد) بن مزاحم، قال: حدثنا يحيى بن زكريا الحنفي، عن محمد بن قيس.

این عبارت منشأ شده است که بفهمند که ما دو کتاب قضایا داریم. این آقایان ظاهرا توجه نفرموده اند.. در ترجمه بجلی مرحوم نجاشی دارند له کتاب القضایا المعروف.اونی که معروف است یکی است. در باب اسدی میگوید له کتاب فی قضایا امیرالمؤمینن سلام الله علیه. این بیشتر جانب توصیفی است و اون قبلی بیشتر جانب علمی بود. مراد این نیست که کتابش اسمش قضایا است. لذا در تمام نسخ لفظ فی هست. معروف و مشهور همان بجلی است. بله اسدی هم کتابی دارد که متعرض قضایا شده است.

اما توضیح بیشتر. محمدب ن قیس مطلق را رمحوم شیخ بهش کتاب نسبت داده اند. عده ای از احصاب هم گفته اند بله این محد بن قیس اسدی است مخصوصا که در سند این کتاب ابن ابی عمیر هست. و معلوم میشود که مثلا از کتب معتبره بوده است و ...

ببینید مرحوم شیخ این طور دارند:

645 - محمد بن قيس.

له كتاب. رويناه بهذا الإسناد عن ابن أبي عمير عن محمد بن قيس.

این اسناد را هم توضیح داده ایم که جمله ای از علمای بغداد از ابو المفضل بغدادی که سفر کرده است برای طلب حدیث و قم هم آمده است و رابط بین قم است و بغداد. ایشان از فهرست ابن بطه. مصدر مرحوم شیخ در این مطلب فهرست ابن بطه است که ابن بطه از احمد اشعری عن ابن ابی عمیر عنه. پس مصدر مرحوم شیخ برداشته شد. مرحوم نجاشی هم کتاب محمد بن قیس را از راه ابن عقدة زیدی و نصر بن مزاحم دارند. یعنی ایشان از بغداد رفته اند کوفه ولی مرحوم شیخ از بغدادب ه قم و از قم به بغداد و از بغداد به این آقای کوفی.

فهرست ابن بطه فهرست معروفی بوده است و مرحوم شیخ زیاد ازش نقل میکنند و مرحوم نجاشی خیلی کمنقل میکنند و مرحوم نجاشی تصریح میکنند که فی فهرست ما رواه غلط کثیر.

بعدش فهرست ابن بطه چند تا نسخه دارد و نسخه ای که در احتیار شیخ بوده اتس نسخه ابو المفضل شیبانی بوده است. خود ابو المفضل را باز مرحوم نجاشی تضعیف میکند و توضیح دادیم که ایشان جزو مشایخی از نجاشی است که مرحوم شیخ درک نکرده اند زیرا قبل از شیخ فوت کرده است و لذا مرحوم شیخ با واسطه نقل میکنند. ولی مرحوم نجاشی دارند و رویت عنه و لکن چون دیدم ضعیف است نقل نمیکنم.

مع ذلک بخاطر ضعف ابو المفضل مرحوم نجاشی یک طریق صحیحی به کتاب ابن بطه دارد. هم خود کتاب بررسی میشود و هم طریق به کتا. طریق صحیحشان در ترجمه ابن بطه هست. ابن نوح استادشان از حسن بن همزه علوی مرعضی معروف که میراث قم را به عراق آورده است.مرحوم نجاشی مستقیم از ابو المفضل نقل نمیکند و اوندو تا را نتخاب میکند چون دو تا آدم دقیق بهتر است از یک ضعیف.

مرحوم نجاشی از این کتاب خیلی کم نقل میکند زیرا  گفته است که غط زیاد دارد و خوبهایش را نقل کرده است.

طریق مرحوم شیخ به کتاب حمد بن قیس از نسخه ضعیف به کتاب ضعیف است.

البته مراد از غلط ظاهرا همان غلط معنوی است در ابن بطه.

مرحوم شیخ با قید بجلی دارند:

1 - 592 - محمد بن قيس البجلي.

له كتاب قضايا أمير المؤمنين عليه السلام. أخبرنا جماعة منهم: محمد بن محمد النعمان و الحسين بن عبيد الله و جعفر بن الحسين بن حسكة القمي عن محمد بن علي بن الحسين عن أبيه عن سعد بن عبد الله و الحميري عن إبراهيم بن هاشم عن عبد الرحمن بن أبي نجران عن عاصم بن حميد عن محمد بن قيس عن أبي جعفر عليه السلام. و له أصل(این را  مرحوم نجاشی ندارند. مرحوم شیخ حدود بالای 60 مورد است که مرحوم شیخ طوسی اصل نسبت داده اند به خلاف مرحوم شیخ.). أخبرنا جماعة عن أبي المفضل عن ابن بطة عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن أبي عمير عن محمد بن قيس.

میبینیند طریق دقیقا همان طریق قبلی است. لذا مرحوم شیخ یک بار مطلق دارند و یک بار با قید و در هر دو طریقشان بعینه یک چیز است.

عده ای گفته اند بگوییم که این بجلی با مطلق یکی است. عده ای نه. یک جا اصل دارد و یک جا ندارد... مطلب چیست؟

اگر از بنده بپرسید به نظر من این نسخه  غلط بوده است. این محمد بن قیس نیست. این محمد بن مُیَسَّر است قیس و میسر در کتابت اشتابه میشوند خصوصا که کتاب و طریق ضعیف است.

11873 - محمد بن ميسر بن عبد العزيز:

قال النجاشي: محمد بن ميسر بن عبد العزيز النخعي بياع الزطي، كوفي، ثقة، روى أبوه، عن أبي جعفر و أبي عبد الله و روى هو عن أبي عبد الله ع، له كتاب، يرويه جماعة.

أخبرنا أبو عبد الله بن شاذان(ایشان قزوینی از مشایخ منفرد مرحوم نجاشی است و در سفری به حج به بغداد آمده است و  در این سفر تراث ایرانیها را به نجاشی داه است. حلقه ربط ایران و بغداد.مرحوم شیخ هم ایاشن را ندیده است.)قال: حدثنا أحمد(از مشایخ قم) بن محمد بن يحيى قال: حدثنا سعد، و الحميري، و محمد بن يحيى، و أحمد بن إدريس(4 تا مصدر از اجلاء دقت را ببینید.)، عن أحمد بن محمد بن عيسى. (حالا وقتی مطلبی این قدر محکم شد قبول میکند که از ابن بطه نقل کند)

و أخبرنا أحمد بن علي(ایشان همان ابن نوح مشهور هستند. استاد نجاشی. مرحوم شیخ طوسی از ابن نوح نقل نمیکنند و ابن نوح در اواخر عمر ظاهرا از بغداد خارج شده است به بصره رفته اند ظاهرا.)، قال: حدثنا الحسن(علوی مرعشی . سید بزرگواری هستند. معروف هستند) بن حمزة قال: حدثنا ابن بطة، قال: حدثنا الصفار، عن أحمد بن محمد بن عيسى قال: حدثنا محمد بن أبي عمير، عن محمد بن ميسر بكتابه. (این نسخه کاملا صحیح است. اینها ار میبینید. مرحوم نجاشی 4 تا راه آورد و دیگر لازم نبود. حالا این را میآورد از ابن بطه با همان طریق معنایش چیست.

نسخه ابو المفضل را ایشان در بغداد دیخه بوده است و داشته است. در اون کتاب یا دو نسخه بوده است و یا دو اسم بوده است که یکی محمد بن میسر بوده است و یکی محمد ب نقیس و ایشان نسخه محمد بن میسر را قبول کرده است.

خرابی ابوالمفضل از ابن بطه دو تا است. در نسخه ابو المفضل جدای از اسم صفار هم در طریق افتاده است.

ابن ابی عمیر اصلا از هیچ یک از محمد بن قیس ها نمیتواند حدیث نقل کند. اسدی حضرت سجاد سلام الله علیه را  درک کرده است و ابن ابی عمیر نمیتواند نقل کند و کذابجلی وفاتش 151 است و ابن ابی عمیر باز از او هم نقل نمیکند. اونی که وجود دارد و در روایات ما هم موجود است محمد بن میسر است.

مرحوم شیخ طوسی سه جا در کتابشان این سند ابو المفضل تا ابن بطه و بعدش تا ابن ابی عمیرا را دارند. یک جا محمد بن قیس مطلق یک جا بجلی له اصل و یک جا محمد بن میسر.)

و قال الشيخ (642): محمد بن ميسر له كتاب رويناه بهذا الإسناد عن ابن أبي عمير، عنه.

و أراد بهذا الإسناد جماعة، عن أبي المفضل، عن ابن بطة، عن

                        معجم‏رجال‏الحديث ج : 17  ص :  292

 أحمد بن محمد بن عيسى، عن ابن أبي عمير.

و طريق الشيخ إليه ضعيف بأبي المفضل

و ابن بطة.

(الا« این اشتباهی است که هم در کتب روایی دارمی و هم در فهرسی. یک نکته ای را عرض کنم. خودم یادداشت کرده ام. در کتابی که ما داریم ... مرحوم استاد در ذیل عنوان محمد بن قیس دارند که روی عنه کی و کی و ابن ابی عمیر. این روایت ابن ابی عمیر از قیس در کتب اربعه یک روایت بیشتر نیست که مرحوم کلینی این طور دارند ....ابراهیم بن هاشم عن ابن ابی عمیر عن محمد بن قیس و فی نسخه محمد بن میسر. همین روایت را مرحوم شیخ بعینه از ابن اب عمیر از کتاب محمد بن علی بن محبوب دارند نه از ابراهیم بن هاشم که در کافی است. در تهذیب همین به جای محمد بن قیس محمد بن میسر آمده است و باز خود مرحوم شیخ در تهذیب همین روایت واحده را از کتاب حسین بن سعید آورده اند و نوشته اند محمد بن قیس. اعجب از اینها کار مرحوم صدوق است. ایشان در کتاب فقیه روایتی دارند روی محمد بن قیس و بعد بلا فاصله همین روایت واحده را میآورند و بلافاصله بعدش میگویند و روی عن محمد بن قیس.

پس یکی از مشکلات این است که محمد بن قیس و میسر اشتباه شده اند واونی که ابن ابی عمیر ازش نقل میکند ابنابی عمیر است.

مرحوم شیخ چون حجیت تعبدی بوده اند نقل کما وجد. اگر فهارس را با روایات درست کنیم میفهمیم نه محد بن قیس مطلق درست است نه له اصل و نه بجلی درست است. تمام اینها در نسخه ای از کتاب ابن بطه. ابوالمفضل شیبانی است.

به نظر بنده میآید که مرحوم نجاشی با  ظرافت خاصی از نسخه صحیح ابن بطه فقط محمد بن میسر را نقل کرده است.هیچ کدام از محمد بن قیس ها را نقل نکرده است.

مرحوم نجاشی 4 تا محمد بن قیس دارند. در ضمن مرحوم نجاشی اشتباهاتی کره اند زیاد که حالا ان شاء الله عرض خواهیم کرد.)

ارسال سوال