فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (82)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

در روایت مرحوم شیخ وسی هم متن مفصل را داریم و هم متن مختصر را.

نمیدانیم آیا واقعا این احتمالی که دادیم که مرحوم صفوان کراهت مصطلح را فهمیده اند آیا درست است یا نه.

مرحوم صفوان حدود اوائل قرن سه است و رحوم شیخ کلینی حدود اوائل قرن 5 است. 200 سال فاصله است. صفوان رحمه الله کره فهمیده اند و مرحوم شیخ کلینی آورده اند و نمیدانیم چه استظهاری کرده اند الا اینکه متن مفصل را نیاورده اد و فقط استظهار را آورده اند. مرحوم شیخ طوسی حدود 200 سال بعد دارند که الوجه فی هذا الخبر انه انما کره بیعه بتأخیر لانه لایؤمن ان یکون فی حال ما یقبض الثمن قد صار خمرا. و ان کان ذلک لیس بمحظور. حرام نیست ولی کراهت دارد.

پس در میانه های قرن دوم صادر شده است و مرحوم کلینی آورده اند و شیخ طوسی در استبصار تصریح به کراهت دارند. چرا حرام نیست. طبق قاعدة ولو ثمن مؤجل بوده است ولی موقع فروش عصیر فروخته است. ثمن ثمن عصیر است نه شراب. الآن شراب شده است.

بعضی اوقات ما یک حدیثی میبینیم و معلوم نیست وجهش تا اینکه مرحوم شیخ توجیهش میکند. ای وضوء اطهر من الغسل سند صحیح دادر ولی مرحوم کلنی و صدوق ندارند ولی مرحوم شیخ طوسی که آورده اند در تهذیب که انما هی غسل الجنابة.

این بحث میشود که آیا مرحوم شیخ که متأخر از اصحاب است آیا میخواهد ارتکاز و فهم عمومی فقهاء را بیان کند. یعنی فهم شیخ را قرینه منفصلة برای روایات را قبول دهیم.

کلام شیخ را شاید فهم شخصی نزنیم.

حتی در اینجا.

آِا این قرائنی که عرض کردیم نمیشود گفت توجیه مرحوم شخی کاشف از تلقی اصحاب است.

یعنی لا اقل بعد مرحوم صفوان تلقی اصحاب کراهتش است.

و انصافا چون اصحاب ما فتوا به تفصیل نداده اند، با اینکه این روایت به حسب روایت یزید بن خلیفه بد نیست و نسبت به روایت بزنی صحیحة خم هست ومع ذلک اصحاب تلقی به قبول نکرده اند و تفصیل ما بین عصیر و عنب نداده اند انصافا حرف گفته شده بد نیست و کاشف از نوعی تلقی بین اصحاب هست.

آِا فهم صفوان حجت است؟ آیا ممکن است ما از همان اول چیز دیگری بفهمیم.

آِا ممکن است کراهت مصطلح نباشد؟

ما همیشه عرض کرده ایم که بزرگان ما مثل صفوان اگر برگشت حرفشان یک نوع تلقی باشد عیب ندارد ولی اگر تَبَنّی باشد، مقداری گیر داریم. تلقی یعنی اینکه مثلا عرض به امام سلام الله علیه شده است ولی تبنی یعنی خودش فهمیده است. اونها رجال و نحن هم رجال.

اینجا واضح نیست که تلقی باشد. ظاهرش تبنی ایشان است.

جهد فکری انسانی را محدود به بزرگان خودمان نمیکنیم. احمال دیگر این رویات این است که نوعی احتیاط باشد نه کراهت.

حرمت نیست. ما هم حرمت نمیفهمیم. ولی آیا کراهت است یا احتیاط است. با قرینه تصریح که اشکال ندارد از امام رضا سلام الله علیه و بعدش تعبیر دیگر میشود یک نوع احتیاط استحبابی دانستش.

کراهت و استحباب میروند روی عناوین واقعی اشیاء.

به نظر ما معیار اصلی اصول عملیه توعی تصرف است در ادرکات ذهنی. اصلا در اصول عملیه مفروض این است که راه وصول به واقع نداریم و لذا در اصول عملیه نوعی جعل و ابداع هست.

این ابداع هم تابع ادراکات ذهنی ماست. اداکات ابداعی ذهن در مقابل ابداعات انفعالی ذهن.

استصحاب ابداع نفس است. احتیاط را هم همین طور. شما یک قطره خون در یکی از و اناء میافتد را دیدید ولی نفس شما ابداع میکند و هر دو را مثل نجس میبیند. انواع صور ابداعی نفس هست.

به طور کلی دو جور است. یک دفعه ابداع میکند سلوک عملی شما را که بهش میگویند اصول غیر محرزة مثل احتیاط. مثلا از هر دو اناء اجتناب میکنیم نه اینکه هر دو نجس است.

و لذا اگر لباس شما به یکی از دو اناء خورد دیگر نجس نمیشود. زیرا ابداع کل واحد نجس را نکره است. کل واحد یجب الاجتناب عنه را ابداع کرده است.

در اصول محرزة ابداع هست ولی به مقدار وصول به قاع و چون واقع هم نیست یک واقع تنزیلی درست میکند شبیه قاعدة تجاوز که میوید در نماز در سجده شک در رکوع کردم و امام میفرمایند بلی قد رکعت و ظاهرش این است که بلی قد رکعت تنزیلا نه واقعا.

و لذا در موارد اصول عملیة یک ابداعی داریم. گاهی اوقات تارة در صرف سلوک عملی است و گاه یاوقات به عنوان اینکه اون آن است.

و لذا به لسان دلیل خیلی راحت میشود اصول تنزیلی و غیر تنزیلی را فهمید.. اگر رفت روی حکم  و سلو عملی میشود غیر تنزیلی و اگر رفت روی احراز موضوع چون احراز احراز تنزیلی است نه واقعی میشود اصل محرز.

اصالة الصحة دو تا داریم. یکی در فی فعل النفس که اصطلاحا بهش قاعأة فراغ و تجاوز میگویند. یک اصالة الصحة فی فعل الغیر هم داریم که احمل فعل اخیک علی احسنه.

اولی اصل محرز است. بلی قد رکعت. ولی دومی اصل محرز نیست و لذا اگر شک کردیم قرائت امام درست است یا نه با اصلة الصحة نمیگوییم فعلش صحیح است. آخرش میگوییم پشت سرش نماز بخوان.

با قاعدة ید یا سوق احراز مذکی بودن میکنیم و محرز میشود.

بنای علماء این است که اصل محرز مقدم بر غیر محرز است.

گوشت داخل در بیابان که شک ر تذکیه داریم اصالة عدم تذکیة است ولی اصالة الحل هم درایم ولی اولی را اجرا میکنیم چون اولی استصحاب است و تنزیلی است.

اصل تنزیلی در موضوعات زیاد داریم مثل قرعه و ...

اصول تنزیلی در شبهات حکمیة یکی هست و بس و اون استصحاب است و غیر از اون نداریم و اصولی که ما در شبهات حکمیه داریم در حکم شارع یا حکم قانونی داریم دو جور نتیجه میدهد. یک دفعه خود حکم را ثابت میکند به عنوانه و منحصر است به استصحاب .شبیه اینکه خیار غبن دراد و استصحاب بقاء خیار میکند. اگر استصحاب شود خیار ثابت است تا این ساعت.

اما اگر استصحاب جاری نشد میگوید مصالحه کنیم. این میشود غیر تنزیلی. مصالحه اصل غیر تنزیلی میشود. مثلا در وطئ حائض قبل الاغتسال و بعد انقطاع الدم. کسانی که استصحاب میکنند خودحکم را ثابت میکنند و این کار در اصول عملی فقط اصل تنزیلی است و اصل غیر تنزیلی میگوید احتیاط کن و اجتناب بکن نه بیشتر.

اصلی که یحرم وطئها را میگوید میشود استصحاب ولی غیر آن نه. نهایتش اجتناب نه تنزیل.

این حکم ها هم حکم ابداع نفس ماست.

در محل خودش عرض کردیم قیاس را بیشتر جزو امارات گرفته اند ولی ما عرض کردیم اونی که ما میفهمیم استصحاب هم جزو اصول تنزیلی است.و لذا حکم تنزیلی یک نکته دارد ک تعامل با صورت ذهنیه میکنیم. اشکال اساسی هم بر استصحاب و قیاس این است که هردو بیان واقع نیستند بلکه بیانگر ادراک ذهنی شما هستند و لذا در بحث استصحاب شبهه را این طور گفتیم که بنای عقلاء اگر چه در عمل به استصحاب است ولی در جایی که جای اعتبار نباشد ولی اگر جای اعبتار باشد دیگر به استصحاب عمل نمیکنند و ما احتمال دادیم مراد جدی مرحوم استاد از اون بحث تعارضشان این باشد.

این یک نوع ارتکاز است.

البته ما خیار غبن نداریم.

شارع در آن اول خیار را قبول کرد و در آن بعد شارع بگوییم قرار داد.ممکن است در بحث استصحبا این شبهه را بکنیم که اصولا ادله استصحاب که یک دلیل مهمش سیره عقلائی است انصراف دارد از موارد اعتباری.

این اشکال اختصاص به استصحاب ندراد.

در قیاس هم همین طور است.

نکته ای که در شراب است را میگوید کشف کردم که اسکار است و در نبیذ هم هست.

این نکته را من استظهار کرده ام.

اگر شارع اعتبار کرد خبو بود ولی این را من استظهار کرده ام. دلیل این را نمیگوید. من این را فهمیده ام. چون فهمیده ام میگویم شریعت اعتبار حرمت کل مسکر کرده است. به نظر من مراد اهل بیت سلام الله علیهم اجمین شاید همین بوده است که قیاس یک نوع حکم ابداعی طبق صور ذهنی شماست نه طبق تشریع. ان السنة اذا قیست محق الدین. دین نیست. قانون نیست.

قیاس ابداع نفسانی شماست.

این دیگر دین نمیشود.

ما عرض کردیم قیاس و استصحاب در حقیقت یک جیز هستند.

استصحاب قیاسی است که در بین حالات مختلف یک موضوع به جامع وحدت موضوع بر رار میشود.

لذا مراد از بقاء موضوع در استصحاب همین است نه فسیری که متأخرین اصولیین ما کرده اند. کی موضوع واحد دو حالت دارد. یک حالتش در شریعت آمد.

در حقیقت یک روح داشتند.

صفوان از لا تذن کراهت فهمیده است حتی یصر خمرا فتکون تأخذ ثمن الخمر ذیل روایت بود. مروم صفوان به صدر حدیث که لا تذرن است را گرفته است و ذیل را به عنوان تقریب گرفته است. ما معتقدیم که اساس نکته ذیل است. فتکون تأخذ ثمن الخمر ابداعی است نه واقعی. شبیه بلی قد رکعت میماند. من عصیر فروخته ام و ثمن اون را میگریم. بیع اعتبار به عقد است. اینی که حضرت این طورمیفرماید که فتکون تأخذ ثمن الخمر این ظاهرا ابداعی است و نتیجه اش لا تذرن است.

این شبیه بلی قد رکعت است و واقعی نیست. و این به لحاظ این میشود که انگور عنوانا با خمر فرق میکند دیگر اون جنبه ابداعی احساسی نمیآید.  ولی اگر آب انگور فروختی این حالت ابداعی نفس میآید که این همان آب انگور است و لذا تفصیل بین این دو ممکن میشود. اگر این شد ظاهرا روایت به احتیاط استحبابی حمل میشود نه کراهت.

حرمت به خاطر روایاتی برداشته شد و میرود روی احتیاط.

در نکات ابداعی نفس هم بیه انگور و عصیر فرق است.

ارسال سوال