فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (82)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1388-82

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث راجع به روايت يزيد ابن خليفه بود از امام صادق(ع) به مناسبت بيع عنب و عصير، ممن يعمله خمراً در اين روايت مبارکه، علی ضوء اين روايت مبارکه امام تفصيل قائل شدند، توی اين بحث عنب يا ثمره تفصيل قائل نشدند، توی بحث عصيرش تفصيل قائل شدند و شروع کرديم به تحقيقاتی به قول امروزی­ها به کنکاش­های تاريخی که ببينيم اين قصه روايت چه جوری بوده؟ خب اين روايت معلوم شد که در قرن ميانه­های اول قرن دوم صادر شده، و طبعاً مثل يزيد ابن خليفه­ی که خيلی جزو کثير الحديث­های ما نيست خوبه انصافاً شواهد نشان می­ده خوبه و شخصيتی هم داشته اما به هر حال جزو آن شخصيت­های ممتازی ما نيست که به تنهايي کافی باشه، آن وقت عرض شد که با يک واسطه يا مستقيم صفوان اين روايت را که ايشان اوائل قرن سوم اند، يک تلخيصی کرده که اصطلاحاً اسمشه گذاشتيم نقل به مضمون، با اين که در روايت لاتذرن ثمنه بود، پولت را قرار نده، ايشان ورداشته بودند نوشته اند که کره ابوعبدالله بيع العصير بتأخير تعبير کره کردند به ذهن ما اين جور آمد که مرحوم صفوان قدس الله نفسه يا حالا رجوع به فقهی يا به لحاظ بقيه روايات امام صادق که اين تفصيل را نداره، يا واقعاً مطلع بوده بر روايت امام رضا(ع) که در يک روايتی که محمد ابن اسماعيل نقل کرده حضرت فرمودند اشکال نداره، در يک روايتی که بزنطی نقل کردند همين تفصيل را امام فرمودند فرق گذاشتند ما بين ثمره و ما بين عصير حالا به هر حال ظاهراً آنچه که ما می­فهميم مرحوم صفوان حديث را به قرينه سائر احاديث حمل کردند بر کراهت، اينی که ما الآن ظاهراً به دست مياريم، و البته مرحوم کلينی هم به احتمال قوی همين معنی را فهميده باشن، به احتمال قوی چون مرحوم کلينی آن متن مفصل را نياوردند، اگر متن مفصل بود ممکن بود که ما به اصطلاح چيز نفهميم به اصطلاح ازش

س: کراهت،

ج: ازش به اصطلاح کراهت را در نياريم، ايشان آن متن مفصل را نقل کردند البته در اينجا باز سائل مجهوله سئله رجل و انا حاضر اما مرحوم شيخ طوسی هم آن متن مختصر را نقل کردند و هم آن مفصل را يعنی مرحوم شيخ قدس سره هردو متن را آوردند دقت فرموديد، هردو متن را ذکر کردند، آن مرحوم شيخ صدوق هم که اين روايت را نياوردند ما الآن نمی­دانيم که آيا عرض کرديم مثل صاحب دعائم هم نياورده آن کلی را آورده اما اين تفصيل را نياورده، نمی­دانيم آيا واقعاً اين احتمالی که ما می­ديم که مرحوم صفوان کراهت مصطلح را فهميدند آيا درسته يا نه؟ من نظائر اين بحث را سابقاً عرض کردم آقايان انشاء الله مراجعه کنن، يعنی تأمل بکنن در موارد ديگه اين موارد يکی دوتا نيست ببينيد مرحوم صفوان حدود اوائل قرن سومه يعنی دويست و خرده­ی است مرحوم شيخ کلينی اوائل قرن پنجمه، که کتابه از سال مثلاً شايد چهار صد و ده شروع کردند تهذيب و اين­ها را نوشتند،

س: شيخ طوسی

ج: شيخ طوسی معذرت می­خواهم و حدود چهار صد و ده بيست مثلاً اين دويست سال فاصله است مابينی، يعنی دويست و خرده­ی تا چهار صد و خرده­ی، دويست و نهصد و ده دويست تا چهار صد و ده و بيست که شيخ تهذيب واستبصاره

س: فکر کنم کلينی

50: 4

ج: من صفوانه حساب می­کنم،

س:

55: 4

ج: سه صد و بيست و نه، چهارمه

س: اشتباه لفظی بود شيخ طوسی

ج: من طوسی گفتم اشتباه کردم خب حالا طوسی گفت خميازه هم کشيد چرتی بود، بلی عرض کنم که خدمت تان که مرحوم صفوان کره فهميده، و مرحوم شيخ کلينی که صد سال بعد از ايشانه آورده اما نمی­دانيم مرحوم شيخ طوسی مرحوم شيخ کلينی چه استظهار کردند، بلی مرحوم شيخ کلينی قدس الله نفسه آن متن مفصل را که متن حديثه نياورده همين استظهار صفوان را آورده بعد از آن هم ديگه خبر نداريم مرحوم شيخ طوسی در دويست سال بعد از صفوان در کتاب استبصار وقتی که اين حديث کره اباعبدالله(ع) بيع العصير بتأخيره نوشتند، يا بالتأخير، اين طور فهميدند شيخ طوسی بعد از  دويست سال بعد از صفوان فالوجه فی هذا الخبر انه انما کره بيع بالتأخير لانه لايؤمن ان يکون فی حال ما يقبض الثمن قد صار خمراً، روشن شد و ان کان ذلک ليس بمحذور، حرام نيست اما کراهته، اين تسلسل تارخی واضح شد برايتان پس در ميانه­های قرن دوم صادر شده در وائل قرن سوم ظاهراً حمل بر کراهت شده ظاهراً کلينی هم به همين معنی آورده تو روايات ديگه هم نداريم شيخ طوسی در استبصار تصريح به کراهت داره يعنی تصريح داره ليس به محذور حرام نيست چرا حرام نيست؟ چون طبق قاعده است ديگه وقتی که فروخته ولو ثمن مؤجل بوده وقتی فروخته عصير فروخته الآن هم ثمنه عصير می­گيره ولو داره آن ديگه آن عصير در خارج نيست الآن تبديل به شراب شده اما به هر حال ثمن ثمن عصيره، ثمن شراب که نيست که الآن شراب شده پس بنابراين با اين مقدمات روشن شد اين بحث کبرويش را هم ما در جايي ديگه هم آوردم يعنی اختصاص به اينجا نداره، که گاهی اوقات يک حديث ميآد دو قرن سه قرن تو ميراث­های ما مياد بعد يا حديث يا مطلب ديگری بعد ما خيلی روشن نيست که آمدنش چيه؟ شيخ مياد آن مطلب را توجيه می­کنه؟ مثلاً همين اي وضوء اطهر من الغسل را عرض کردم اين روايت صحيحه داره، سند صحيحه داره البته مرحوم کلينی اين را نياوردند به عنوان روی آوردند اما نياورده، و مرحوم شيخ صدوق هم نياورده، اما شيخ طوسی که در تهذيب آورده می­گه و المراد به الغسل الجنابه، آن وقت اين بحث می­شه که چون شيخ متأخر در اصحاب ماست آيا ممکنه شيخ با اين کار می­خواهد آن ارتکاز و آن فهم عمومی فقهاء را نقل بکنه يعنی کلام شيخ و تفسير شيخ را از قبيل قرينه منفصله قرار بديد، به اصطلاح ماها، يعنی به عبارت اخری کلام شيخ يک فهم شخصی نيست در اينجا می­خواهد بگه علماء ما از زمان صفوان به اين ور همين کره را فهميدند، وقتی شيخ می­فرمايد اين معنی را و ديديم صفوان هم آورده و ايشان هم اين مطلب را در ذيل روايت صفوان شرح می­ده، دقت کردين و چون مخصوصاً ما خود شيخ باز منفرداً همين مطلب را حضرت رضا، آن چون آن روايت را کلينی نياورده منفرداً حضرت رضا نقل کرده که نسيئه اشکال نداره نکنه اما اشکال نداره، آيا اين­ها کاشف نيست اين نکته­ی فنی است آيا اين عمل شيخ کاشف از يک تلقی بين اصحاب نيست، يعنی اصحاب يا از زمان صدور روايت و يا لا اقل از زمان صفوان تلقی کلی شان اين بوده که اين کار مکروهه، اين حرام نيست که ظاهر لفظ باشه که امام فرمود لاتذرن ثمنه عليه، روشن شد بحث محل بحث يا نه؟ اين راجع به اين قسمت بحث و انصافاً چون اصولاً اصحاب ما فتوای به اين تفصيل ندادند با اين که اين روايت عرض کرديم به حسب روايت مرحوم به اصطلاح يزيد ابن خليفه بد نيست و نسبت به روايت بزنطی عن الرضا صحيحه هم هست مع ذلک اصحاب تلقی به قبول نکردند و تفصيلی مابين عصير و عنب ندادند انصافاً حرفی که گفته شده بد نيست کاشف از يک نوع تلقی بين اصحاب هست اين تا اينجای بحث با ما می­خواهيم ي: جایي ديگه­ی تو بحث وارد بشيم که اين کار ظريف اينه بياييم به جايي اين بحث­های که در طول تاريخ اصحاب برای تلقی داشتند دست باز بگذاريم روی آن اصل آن اولی که ما پيدا کرديم يعنی دست بگذاريم رو فهم صفوان، آيا فهم صفوان که کراهت مصطلحه نه به معنای حرمت يعنی راجحيت طرح به اصطلاح رجحان طرح آيا فهم صفوان حجته يا اصلاً ممکن است ما حالا بعد از دوازده قرن که از زمان صفوان گذشت اصلاً مطلب­ ديگه­ی بفهميم برگرديم به ريشه­های اصلی بحث آيا اين که صفوان فهميده که کراهت مصطلحه با اين موافقت بکنيم يا نه؟ اصلاً ممکنه کراهت مصطلح هم نباشه اين را من عرض می­کنم چون ذهن را می­خواهم باز بکنين که ما در جاهای ديگه اين را داريم اختصاص به اين نداره ما هميشه عرض کرديم اين بزرگان ما مثل صفوان يا کسانی که معاصر با اهل بيت بودند يا خيلی نزديک اند مثل کلينی اگر مطلبی را گفته باشه اين مطلب برگشت به يک نوع تلقی باشه خيلی خوبه، اين خودش ارزش داره اما اگر برگشتش و مرجعش به يک نوع تبنی باشه آنجا ما يک کمی گفت که گير می­کنيم گفت که هم رجال و نحن رجال، مراد ما از تلقی يعنی ايشان فرض کنيم مطلب را به حضرت موسی ابن جعفر عرضه داشته حضرت فرموده بلی مراد کراهته امام صادق پدر من مرادش پس يعنی بحث ما تا اين­جا رسيد می­خواهم باز بحث را صدور روايت اجمالاً از امام قابل تأييده شواهدشه عرض کرديم انما الکلام مدلول روايته، احتمال داديم که حضرت واقفيه از اين روايت حرمت را فهميده باشن گذشت و شيعه ظاهراً کراهت مصطلح رجحان طرح را فهميدند اين هم اين ديروز امروز ديگه مطلبش به نظر ما روشن شد و يکی از قرائن مهمش هم تصريح شيخ طوسیه، اين تصريح شيخ طوسی يک قرينه روشنی است که علماء شيعه از اين روايت کراهت فهميدند حالا آيا ما هم از روايت اين عرض کردم خب روايت واحدی است، الآن هم نشد شايد اين قدر هم ارزش بحث نداشته باشه ليکن بحث من يک بحث کبروی است ما از اين قبيل هم که مثلاً بزرگان فقهاء ما از روايت يک معنای را استظهار کردند آيا ما هم همان معنا را استظهار بکنيم و نتيجه­گيری بکنيم يا ممکن است ما جور ديگه معنی بکنيم می­خواهم ذهن­تان باز بشه برای ابداع احتمال ديگه صفوان کراهت فهميده، اگر اين فهم صفوان باشه با ملاحظه روايات خوب مناقشه می­کنيم با ايشان اگر ايشان اين مطلب را از امام معصوم شنيده خب نه ديگه مناقشه نمی­کنيم جای مناقشه نداره واضح نيست الآن که اين مطلب را تلقی کرده باشه ظاهرش تبنی ايشان باشه آن شوخی هميشگی ما هم رجال و نحن رجال جهد فکری انسانی و استظهارات را محدود به فقهای بزرگان فقهای ما که واقعاً مردمان بزرگی اند نه اين که تعبد اند نمی­کنيم چرا؟ چون يک احتمال ديگه تو اين روايت که اين کراهت نباشه يک نوع احتياط باشه نه کراهت، اينجا ديگه فهم ما با صفوان عوض می­شه در يک جهت با هم شريکيم حرمت نيست اما آيا کراهته يا احتياطه که اصطلاحاً در زمان امروز با قرينه تصريحی از امام رضا(ع) که اشکال نداره و اطلاقات بقيه روايات می­تونيم حمل بکنيم به اصطلاح زمان ما يک نوع احتياط استحبابی آيا کراهت است اين بحث يک بحث خيلی دامنه­دار و مؤثری است در فتاوای ما الآن ليکن نه به لحاظ اين فهم به  لحاظ آن مسأله حجيت و مسأله تساهل در ادله سنن و اين­ها چون ما گاهی ممکن است در مقام روايتی باشه بهش اعتقاد زيادی نداريم آيا فقيه فتوی بده مثلاً به يستحب که مدلول روايته يا يکره که مدلول روايته يا فقيه فتوای به احتياط بده، بگه چون همچون روايتی هست احوط اينه احوط اينه يک چيزه استحباب يک چيزه، کراهت و استحباب جزو احکام خمسه هستند و می­رند رو عناوين واقعی اشياء يعنی مثلاً بنابراين اصلاً فروش عصير نسيئةً بعنوانه مکروهه شارع دوستش نداره اين بحث، يکی از احکام اينه که انسان آب انگور را نسيئه نفروشه، اگر نسيئه بفروشه به صورت نقده مثلاً اين کراهت داره، خب اما مسأله احتياط حکم واقعی نيست احتياط يک وظيفه عملی يک سلوک عملی است در ظرف شک به واقع، و من چون توضيحات اخيراً مخصوصاً تو بحث اصول مفصل متعرض شديم ديگه حالشه هم نداريم ما به نظر ما در اصول عمليه معيار اساسی اصول عمليه اين است که يک نوع تصرف است از طرف شارع يا عقلاء در مدرکات ذهنی نه اين که در اصول عمليه ما نظر به واقع داريم اصلاً در اصول عمليه مفروض اين است که واقع منکشف نيست راه وصول به واقع نداريم و لذا در اصول عمليه يک نوع جعل هست يک نوع ابداع هست طبيعتاً اين طوره طبيعت اصول عمليه يک نوع جعل و ابداعه اين ابداع هم تابع ادراکات ذهنی ماست، اصطلاحاً می­تونيم اسمش را بگذاريم ادراکات ابداعی ذهن در مقابل ادراکات انفعالی ذهن، امارات ادراکات انفعالی ما هستند مثلاً يک کسی می­گه زيد مرد الآن خب اين ادراکات انفعالی ماست يک واقعی است آن واقع به ما رسيده، تو

5: 17

آن واقع انفعالی داريم اما ادراکات ابداعی ما اين طور نيست من ديروز می­دانستم زيد ديدم امروز از من می­پرسم می­گم من ديروز ديدم امروز ظاهراً امروز زنده است اين امروز زنده است را نفس ابداع می­کنه چون چيزی را که من ديدم ديروز بود، ربطی به امروز خب ممکنه ديشب مرده باشه ممکنه نيم ساعت قبل مرده باشه، ديگه ربطی نداره استصحاب را نفس ابداع می­کنه احتياط هم همين طوره شما يک قطره خون می­بينيم در يکی از دو اناء افتاده در واقع تو يکی افتاده اما نفس شما ابداع می­کنه هردو را مثل اناء نجس می­بينه هردو را و لذا اين کار ابداع نفس اين مرحوم ابداع با واقع خيلی فرق می­کنه شما جهل به واقع به داريد بعد از جهل به واقع نفس يک صورت را ابداع می­کنه انواع صور ابداعی نفس هست که الآن نمی­خواهيم اينجا بگيم اما به طور کلی دو جوره به طور کلی يک دفعه نفس ابداع می­کنه سلوک عملی شما را يعنی آن ابداعی صورتی را که می­کنه در حد سلوک عملی است اين اصطلاحاً اسمش را گذاشتند اصول غير محرزه مثل احتياط احتياط جزو اصول محرزه نيست شما می­بينيد يکی از به اصطلاح خمر يک قطره­ی شراب مثلاً يک قطره­ی خون در يکی از اين دو ظرف شما افتاد خب شما از هردو اجتناب ببينيد از هردو اجتناب می­کنيد نمی­گيم هردو نجسه،

س: اگر صورت درست کنه همه­شان تنزيلی می­شه ديگه نمی­شه؟

ج: نه، گاهی صورت درست می­کنه فقط به مقدار اجتناب ليس الا، و لذا اگر شما لباس­تان به يکی از اين دو اناء خورد نجس نمی­شه ابداع نکرده که کل واحد نجس، کل واحد يجب الاجتناب عنه، اين يجب الاجتناب می­شه اصل غير محرز اما در اصول محرزه اين کار را نمی­کنه، تنزيل هست ابداع هست ابداع به مقدار وصول به واقعه، چون واقع هم نيست لذا يک واقع تنزيلی را برايتان درست می­کنه مثل قاعده تجاوز می­گه من در نماز در حال سجده شک در رکوع کردم، امام می­فرماين بلی قد رکع تو رکوع کردی خب اين شک داره بلی قد رکعت بلا نسبت دروغ که نمی­خواهد، می­گن من شک دارم اين بلی قد رکعت تنزيلاً نه واقعاً اين حکمی است که شارع می­کنه، اين ابداع اين حکم می­خواهد جعل می­خواهد و لذا در موارد اصول عملی، هميشه يک حالت ابداعی هست، حالا اين ابداع تارتاً به مقدار اين است که فقط ترک بکنه، يا انجام بده، سلوک عملی داشته باشه اينه ما اسمشه می­گذاريم فرض کنيد به اين که اصل غير محرز گاهی اوقات نه به عنوان اين که اين آنه، مثلاً شما وقتی تو بازار از يک قصاب مسلمان گوشت می­خری، نه به عنوان اين که گوشت بخورين به عنوان اين که اين مذکی است، ببينيد تنزيلش مذکی است اگر تنزيل آن وقت لذا به لسان دليل خيلی راحت می­تونيم اصول تنزيلی و غير تنزيلی را تشخيص بديم، تشخيص اين اصول خيلی راحته، اگر رفت روی حکم و  رفت روی سلوک عملی اين می­شه غير تنزيلی اگر رفت رو احراز موضوع، چون احراز تعبدی است احراز تنزيلی است احراز واقعی نيست می­شه اصل محرز، مثلاً ببينيد شما دوتا اصالة الصحه داريد يک اصالة الصحة فی فعل النفس دارين که اصطلاحاً تو اصول اسمشه شنيدين، قاعده فراغ و تجاوز آن اصالة الصحه فی فعل النفسه شما يک اصالة الصحه فی فعل النفس دارين يک اصالة الصحه فی فعل الغير دارين همين که می­گن اصالة الصحه بين مسلمين احمل فعل اخيک علی احسنه، درست شد احمل فعل اخيک، آن اصالة الصحه فی فعل النفس آن اصل محرزه اصالة الصحه فی فعل النفس که قاعده تجاز يا فراغ باشه محرزه می­گه بلی قد رکعت تو رکوع کردی اين می­شه محرز، اما اصالة الصحه فی الغير محرز نيست، و لذا مثلاً اگر شما شک کردين اين قرائت امام درسته يا نه؟ با اصالة الصحه فی فعل غير نمی­گه اين قرائتش صحيحه، فوقش شما می­تونيد با اصالة الصحه می­گيرين پشت سرش نماز بخوانيد نمی­تونيد ببيند، با قاعده يد با قاعده سوق مسلم احراز می­کنيم مذکی بودن را اصل محرز می­شه، پس اين معيار و ضابطه­ی را که عرض کردم خيلی می­تونه برای شما کارگشا باشه اولاً موارد اصول مشخص شد همه­اش توش ابداع هست، اگر اين ابداع فقط به سلوک خورد می­شه اصل غير محرز اين ابداع خورد به خود آن واقع چون واقع احراز نشده می­شه اصل تنزيلی و دائماً و لذا هم بنای علماء بر اين است که دائماً اصل تنزيلی بر اصل غير تنزيلی مقدمه، مثلاً شما يک گوشتی ديدين در خيابان، در بيابان نمی­دانين اين حلاله يا نه؟ آقايون می­گن اصالة الحل جاری می­شه، خب اصالة الحل گوشته بخوره به هر صورت می­گن نه، چون يک اصل ديگه هم داريم اصالة عدم تذکيه، شک می­کنيم اين تذکيه وقعت عليه ام لا؟ الاصل عدم التذکيه، اصالت عدم تذکيه استصحاب اصل تنزيليه اين مقدم است بر اصالة الحل اصالة عدم تذکيه اصل تنزيلی است مقدم است بر اصالة الحل که اصل غير تنزيلی است چون اصالة الحل می­گه نمی­دانم حرامه يا نه؟ بخور بخور نمی­دانی نه اين که اين حلاله واقعاً تنزيل اينه، تنزيل يعنی مصرف بکن، اين مصرف کردن چون در اينجا اصل حاکم به قول آقايون اين ترتيب اصول را و ترتيب­شانه و حکومت­شانه انصافاً يک مقدار زيادشه شيخ له تأثير قوی، علمای بعد از شيخ هم خيلی زحمت کشيدند تو اين مسأله انصافاً اصوليين ما خيلی زحمت کشيدند،

س: بحث­های موضوعی هم استاد تنزيلی اند

ج: آن وقت عرض کرديم اين يک بحث، آن وقت اصول تنزيلی ما توی موضوعات زياد داريم قرعه هست، نمی­دانم اصالة الصحه فی فعل نفس هست، همان قاعده فراغ و تجاوز هست، قاعده سوق مسلم هست يد هست الی آخره، اصول تنزيلی اما اصول تنزيلی در شبهات حکميه يکی بيشتر نيامده استصحابه، کسی اگر قائل بشه استصحاب در شبهات حکميه کليه جاری می­شه آن می­شه اصل تنزيلی و الا ديگه غير از آن بنابر معروف بين علمای اصولی ما نداريم منحصر به استصحابه، و اين نکته­اش را هم توضيح بدم، اصولی که ما در شبهات حکميه، مثلاً گاهی ما احتياط هم به شبهات حکميه می­کنيم نمی­دانيم نماز جمعه واجبه يا نماز ظهر احتياط می کنيم هردو را می­خوانيم خب اين اصل غير تنزيلی است احتياط جزو اصول غير تنزيلی است، آن نکته را خوب دقت بفرماييد ما اصولی که در شبهات حکميه و در حکم شارع يا در حکم قانونی جاری می­کنيم به طور کلی دو جور نتيجه می­ده يک دفعه خود آن حکم را  ثابت می­کنه بعنوانه، اين منحصره پيش آقايون به استصحاب، مثلاً اگر کسی خيار مجلس داشت، خيار غبن داشت، خب در آن لحظه­ی که فهميد خيار داره، تا نيم ساعت ديگه خيار هست يا نه؟ بعضی استصحاب بقاء خيار کردند، اگر استصحاب بشه يعنی حکم اينه خيار ثابته تا نيم ساعت، خيار ثابته تا دو ساعت اين اگر استصحاب جاری بشه اما اگر استصحاب جاری نشد می­گه نمی­دانيم خيار هست يا نه؟ مصالحه کنيد مصالحه اين اصل غير تنزيليه، مثلاً در وطی حائض بعد انقطاع دم و قبل اغتسال کسانی که استصحاب جاری می­کنن اين جور می­گن، می­گن الحائض بعد انقطاع دم يحرم وطيها، خود حکم را می­گن، اين کار تو اصول عملی فقط کار اصل­های تنزيلی است، اين ظرافته ملتفت شدين، اصل­های غير تنزيلی چنين چيزی را نمی­گه مثلاً اگر گفتيم ما نمی­دانيم بعد از انقطاع يجوز الوطی يا لايجوز؟ احتياط بکن، احتياط نمی­گه حکمش حرمته، می­گه احتناب بکن، نمی­گه يحرم وطيها، آن اصلی که فقط می­گه يحرم وطيها استصحابه، در شبهات حکميه تنها اصلی که می­تونه درست بشه که حکم را درست بکنه و با اين تحليل ما روشن شد اين حکم حکم ابداعی نفس ماست نه حکم واقعی، حالا من چون اين بحث­­­هاش در محلش گفتم امروز بخواهم بگم طول می­کشه در محل خودش هم عرض کرديم قياس را از زمان شيخ و قبل از شيخ بين علمای ما بيشتر جزو امارات گرفتند دليل ظنی گرفتند شيخ هم تو بحث انسداد خروج ظن قياسی را بحث کرده ما عرض کرديم آنی که ما می­فهميم قياس هم جزء استصحابه جزو اصول تنزيليه ما به نظر ما قياس هم در واقع يک نوع حکم تنزيلی است ديگه چون بخواهم تو آن بحث وارد شم طول می­کشه، و لذا حکم تنزيلی يک نکته داره شما تعاملی با صورت ذهنيه­تان می­کنيد و اشکال اساسی هم بر قياس و هم بر استصحاب در شبهات حکميه اينه که قياس و استصحاب هردو بيان واقع نيست بيان ادراک ذهنی شما اند و لذا ما تو بحث استصحاب اين شبهه را از اين راه مطرح کرديم، نه اين راه­های که اخباري­ها ديگران مطرح کردند و آن اين که اصولاً شايد قوياً اين طور باشه بناء عقلاء اگرچه به استصحاب عمل می­کنن اما در جايي به استصحاب عمل می­کنن که جای اعتبار نباشه اگر جای اعتبار باشه ديگه به استصحاب عمل نمی کنن و ما احتمال داديم مراد جدی مرحوم استاد آقای خويي از آن شبهه تعارضش همين باشه، خود ايشان نفرمودند البته خيلی هم بهش اعتراض کردند بنده برای اولين بار احتمال دادم که مراد جدی ايشان با يک ارتکاز ايشان از راه لفظی گرفتند اين با راه ارتکازه، خوب دقت بکنيد مثلاً ديروز زنده بود امروز بخواهين بگين شما زيد زنده است می­گه اين مشکل نداره چرا؟ چون امر واقعی است زيد، خوب دقت بکنيد شما بنا می­گذارين که الآن ديروز آن صورت ذهنيی شما هنوز تو ذهن شما هست ديروز زيد راه می­رفت، تو ذهن شما آن حالت راه رفتنش هست اما اعتبارات قانونی چون واقعی نيست اعتباره، گفت شما اطلاع بر غبن پيدا کردی خيار غبن داری البته روايت خيار غبن نداريم آقايون با قاعده لاضرر اثبات کردن، تمام  شد حالا آن بعدی چی؟ خوب دقت کنيد آنی بعد هم هم شارع گفته شما خيار، شارع می­خواهيم نسبت بديم اعتبار کرده، دقت خيار ملک، سلطنت فسخ العقد، قدرت بر فسخ عقد ملک فسخ عقد اين خيار، اين خيار را در آن اول شارع اعتبار کرد برای شما قرار داد، قرارداديه خوب دقت بکنيد واقعی نيست در آن دوم هم می­گيم شارع قرار داد، از کجا؟ پس ممکن است ما در بحث استصحاب چون به اين زودی­ها شايد نرسيم تو اصول شبهه قوی ما در بحث استصحاب در شبهات حکمی اينه که اصولاً ادله استصحاب که يکی دليل مهمش فهم عقلاء يعنی ارتکاز عقلائی است انصراف داره از موارد اعتباری، انصراف داره از موارد اعتباری اين اشکال اختصاص به استصحاب نداره تو قياس هم همينه، خوب دقت بکنيد، می­گه آقا ما ديديم شارع گفت مثلاً شراب حرامه، من ديدم نکته­ی که در شرابه استخراج کردم خود شارع که نگفت مسکر نکته­اش اسکاره و اين نکته تو نبيذ هم هم هست، فرض کنيم تو

55: 29

عرب­های امروز هم هست ببينيد اين نکته را من استظهار کردم خوب دقت نکته­ی فنی­شه اگر شارع اعتبار کرد بود که جای بحث نيست اگر می­گفت لاتشرب الخمر فانه مسکر که جای بحث نيست من آمدم از دليل لاتشرب الخمر، از ظاهر دليل فهميدم يعنی لاتشرب المسکر دقت اين فهمی کيه؟ منه چون فهميدم لاتشرب المسکر گفتم شريعت اعتبار کرده حرمت کل مسکر ببينيد به نظر من اينه که مراد از هل بيت(ع) از تحريم قياس هم همين بوده خوب دقت بکنيد که در حقيقت قياس يک نوع حکم ابداعی است طبق صور ذهنی شما نه طبق تشريع، ان السنة اذا قيست محق الدين، دين نيست قانون نيست چون قياس ابداع نفسانی شماست ابداع نفسانی وقتی ابداع نفسانی کرد اين ديگه حالت دين نمی­شه ما عرض کرديم قياس و استصحاب به ذهن ما يکي اند فقط فرقش اينه در قياس حکم رفته رو يک موضوع می­خواهيم همان حکمه رو موضوع ديگه ببريم می­گن بين­شان رابط ايجاد می­­کنيم رابطه آن علته، حکم رفته رو شراب انگوری می­خواهيم حکم را رو شراب برنج شرابی که از برنج درست شده

س: فرق بين

32: 31

ج: اجاز بفرماييد خب من اين مقدارشه بلدم انشاء الله، يک لحظه اجازه بفرماييد تشکر می­کنم، اما آن وقت رابط خب نمی­شه يک موضوع يک موضوعه، راه ربطش چه بوده؟ علت اسکار علت را در آورده خوب روشن شد شراب انگوری نخور گفتيم شراب برنج هم نخور چرا؟ اينه ما گفتيم چرا؟ چون شراب انگوری مسکره شراب برنجی هم مسکره پس ربط داره اين عامل ربط اينه در استصحاب موضوع واحده اينجا دوتا موضوع گفت دوتا حالته مثلاً زنی که خون می­بينه زن همان زنه حکم آمد حرمت وطی در حال خون ديدن آن موضوع دوم که

17: 32

همان زن بدون خون زن با خون همان زن، می­گن ما اين حکم را هم برای همين حالت بدون خون اينجا هم جامع می­خواهد رابطش بقاء موضوعه که آقای هاشمی فرمودند سر انتقال بقاء موضوعه و لذا ما عرض کرديم اين که در کلمات نائينی و ديگران مثل مرحوم استاد و ديگران که مراد از بقاء موضوع در باب استصحاب اتحاد قضيه متيقنه و مشکوکه است اين تفسيری است که متأخرين کردند اساس بحث در اول اين بوده خوب دقت کردين،

س: بقاء آن زن،

ج: ها! يعنی موضوع موضوع موضوع حالت، روشن شد يک موضوع واحد دوتا حالت داره يک حالتش حکمش آمد در شريعت يک حالتش نيامد،

س: حاج آقا پس می­گن آن علت کلی را

ج: اگر اجازه بفرماييد اشکال نفرماييد چون آخر بحثه بعد ديگه وقت تمام می­شه بعد بحث تمام بکنم، يک لحظه بعد از درس خدمت­تانم پس بنابراين در حقيقت يک روح بوده يکجا حکم آمده يکجا نيامده يکجا دوتا موضوع اند يکجا يک موضوع اند دوتا حالته، اينجا مياد می­گه آن وقت يک نکته­ی فنی واحدی هم داره آن نکته فنی واحدش چيه؟ تصرف تو لسان دليل چرا؟ توی قياس تو قياس می­گه لاتشرب الخمر خب لاتشرب الخمر، خب ظاهرش خمره، تصرف می­کنه می­گه مراد از خمر مسکره ببينيد تا تصرف کرديد به شراب برنجی هم می­زنه مرأة الحائض زنی خون می­بينه لايجوز وطيها خب اين ظاهرش اينه که اين زن مادامی که خون می­بينه، شما می­خواهين تصرف بکنين اينجا چه را تصرف می­کنين؟ می­گين اگر زن خون ديد برای ذات زن حرمت مياد نه برای وصف خون ديدن، اگر حرمت رفت رو وصف خون ديدن، خب خون نمی­بينه بايد حرمت برداشته بشه اينجا هم ببينيد پس هم تو قياس يک تصرف در لسان دليل می­کنيم هم توی استصحابی در شبهات حکميه يک تصرف نکته­های فنی قانونش روشن شد، شما می­خواهيد بگيد اين حکم الآن اگر گفت زنی که خون می­بينه لايجوز وطيها، شما چه می­فهمين نصه؟ ظاهر نص اينه که اين ذات با اين قيد اين مياد تصرف می­کنه می­گه نه اين قيد که آمد حکم مياد رو ذات زن خود اين زن يحرم وطيها، حالا آن قيد رفت بازهم ذات زن که محفوظه، بازهم ذات زن محفوظه آن حرمت برداشته نمی­شه روشن شد پس بنابراين روشن شد کامل اما در غير استصحاب و قياس شما در احتياط حکم واقعی را نميارين اجتناب، نمی­دانم نماز جمعه واجبه يا نماز ظهر؟ می­گن احتياط احتياط يعنی هردو را بخوان نه اين که هردو واجبه.

حالا بحث مان برگرديم به اين روايت که امام صادق به يزيد ابن خليفه فرمودند و مرحوم صفوان و بعدها اصحاب کراهت فهميدند، حضرت فرمود اين طور فرمود آخرش، ثم قال لاتذرن ثمنه ببينيد لاتذرن نهيه، صفوان از لاتذرن ازش کراهت فهميده چون ظاهرش حرمته حکم بر کراهت کرده، ثمنه عليه، حتی يصير خمراً فتکون تأخذ ثمن الخمر بنده سراپا تقصير يعنی اشکال ما با صفوان اينه ايشان به صدر حديث تمسک کرده لاتذرن، درست شد ذيل را به عنوان تقريب گرفته، ما معتقديم اساس نکته ذيله، فتکون تأخذ ثمن الخمر، تو داری ثمن خمر می­گيری، خب اين ابداعيه، اين حکم واقعی نيست، من که ثمن خمر، من عصيره بهش فروختم اين مثل بلی قد رکعت می­مانه اين که امام می­فرمايد يعنی نستجر امام صادق داريم، در بيع در عقد اعتباره در عقد من عصير فروختم به صد تومن، اما صد تومن بعد از يک ماه، حالا که می­خواهم بگيرم تبديل به شراب شده اما بيع اعتبار به عقده نه به زمان استعلام ثمن، اينی که امام می­فرماين معيار روشن شد فتکون تأخذ ثمن الخمر، من می­خواهم بگم اين تکون تأخذ ثمن الخمر اين ثمن الخمر ابداعيه، اين ابداع نتيجه­اش چيه؟ لاتدرن ثمنه، پس يک ابداع کرد که ثمن الخمر را نگير، ثمن الخمر خوب دقت کرديد، چون ثمن الخمر می­شه، اين خود ثمن مثل بلی قد رکعته، تصرفه اين واقعی که نيست خب قطعاً اين ثمن ثمن عصيره، من عصير فروختم آن وقت اين ابداع به چه لحاظه؟ چون به هر حال من انگور بفروشم انگور فروختم ولو الآن خمرش کرده، عصير هم بفروشم عصير فروختم ولو الآن خمرش کرده ليکن چون انگور عنواناً با خمر فرق می کنه آن جنبه­ی ابداعی احساسی نمياد، آن جنبه­های عاطفی و احساسی که انسانه تحريک می­کنه نمياد اما تو چون آب انگور فروختی آن آب انگور با يک تصرفی شراب شده، الآن آن حالت مياد، الآن می­شه بگيم که اين همان آب انگور توست ولذا تفصيل بين اين دوتا رو اين جهته، اگر اين شد حق اين است که روايت حمل بر استحبابی احتياط استحبابی بشه، نه بر کراهت، نه اين که حکم اين مسأله خودش حرمته، کراهته، ظرافت کاره دقت فرموديد،

س: چرا حرمت برداشته می­شه؟

ج: حرمت که برداشته شد به خاطر رواياته، روايات امام صادق روايات حضرت رضا حرمته برداشتيم، مرحوم صفوان آن وقت نکته فرق چه شد؟ ما برديم نکته تأکيد را فتکون تأخذ ثمن الخمر، چون اين ثمن الخمر نيست ثمن العصيره، مثل ثمن العنب چه فرق می­کنه عنب با عصير، اما توی نکات ابداعی نفس و احساسی نفس بين عصير و عنب فرقه بين عصير و انگور آن فرقش اينه که آن انگور بود اين الآن شرابه، آن اول آب انگور بود الآن همان آب انگور شرابه اين­ها متقارب اند باهم، امام پس اين اطلاق کلمه ثمن

45: 38

به لحاظ يک جهت ابداعی است و چون حکمی را که آورده نه آثار خمره لاتذرن، يعنی ابداع کرده ثمن العصير را ثمن الخمر قرار داده حکمش هم ترک، اين می­خوره با احتياط، يعنی اين کار را نکن و عرض کرديم يک مقدار از درجات احتياط هم برای اين که افراد

13: 39

موارد شبهه موارد نشه مبادا خدای نکرده، فردا يواش يواش خمر هم بفروشه، کار

19: 39

بشه خوب دقت کردين. وصلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

در روایت مرحوم شیخ وسی هم متن مفصل را داریم و هم متن مختصر را.

نمیدانیم آیا واقعا این احتمالی که دادیم که مرحوم صفوان کراهت مصطلح را فهمیده اند آیا درست است یا نه.

مرحوم صفوان حدود اوائل قرن سه است و رحوم شیخ کلینی حدود اوائل قرن 5 است. 200 سال فاصله است. صفوان رحمه الله کره فهمیده اند و مرحوم شیخ کلینی آورده اند و نمیدانیم چه استظهاری کرده اند الا اینکه متن مفصل را نیاورده اد و فقط استظهار را آورده اند. مرحوم شیخ طوسی حدود 200 سال بعد دارند که الوجه فی هذا الخبر انه انما کره بیعه بتأخیر لانه لایؤمن ان یکون فی حال ما یقبض الثمن قد صار خمرا. و ان کان ذلک لیس بمحظور. حرام نیست ولی کراهت دارد.

پس در میانه های قرن دوم صادر شده است و مرحوم کلینی آورده اند و شیخ طوسی در استبصار تصریح به کراهت دارند. چرا حرام نیست. طبق قاعدة ولو ثمن مؤجل بوده است ولی موقع فروش عصیر فروخته است. ثمن ثمن عصیر است نه شراب. الآن شراب شده است.

بعضی اوقات ما یک حدیثی میبینیم و معلوم نیست وجهش تا اینکه مرحوم شیخ توجیهش میکند. ای وضوء اطهر من الغسل سند صحیح دادر ولی مرحوم کلنی و صدوق ندارند ولی مرحوم شیخ طوسی که آورده اند در تهذیب که انما هی غسل الجنابة.

این بحث میشود که آیا مرحوم شیخ که متأخر از اصحاب است آیا میخواهد ارتکاز و فهم عمومی فقهاء را بیان کند. یعنی فهم شیخ را قرینه منفصلة برای روایات را قبول دهیم.

کلام شیخ را شاید فهم شخصی نزنیم.

حتی در اینجا.

آِا این قرائنی که عرض کردیم نمیشود گفت توجیه مرحوم شخی کاشف از تلقی اصحاب است.

یعنی لا اقل بعد مرحوم صفوان تلقی اصحاب کراهتش است.

و انصافا چون اصحاب ما فتوا به تفصیل نداده اند، با اینکه این روایت به حسب روایت یزید بن خلیفه بد نیست و نسبت به روایت بزنی صحیحة خم هست ومع ذلک اصحاب تلقی به قبول نکرده اند و تفصیل ما بین عصیر و عنب نداده اند انصافا حرف گفته شده بد نیست و کاشف از نوعی تلقی بین اصحاب هست.

آِا فهم صفوان حجت است؟ آیا ممکن است ما از همان اول چیز دیگری بفهمیم.

آِا ممکن است کراهت مصطلح نباشد؟

ما همیشه عرض کرده ایم که بزرگان ما مثل صفوان اگر برگشت حرفشان یک نوع تلقی باشد عیب ندارد ولی اگر تَبَنّی باشد، مقداری گیر داریم. تلقی یعنی اینکه مثلا عرض به امام سلام الله علیه شده است ولی تبنی یعنی خودش فهمیده است. اونها رجال و نحن هم رجال.

اینجا واضح نیست که تلقی باشد. ظاهرش تبنی ایشان است.

جهد فکری انسانی را محدود به بزرگان خودمان نمیکنیم. احمال دیگر این رویات این است که نوعی احتیاط باشد نه کراهت.

حرمت نیست. ما هم حرمت نمیفهمیم. ولی آیا کراهت است یا احتیاط است. با قرینه تصریح که اشکال ندارد از امام رضا سلام الله علیه و بعدش تعبیر دیگر میشود یک نوع احتیاط استحبابی دانستش.

کراهت و استحباب میروند روی عناوین واقعی اشیاء.

به نظر ما معیار اصلی اصول عملیه توعی تصرف است در ادرکات ذهنی. اصلا در اصول عملیه مفروض این است که راه وصول به واقع نداریم و لذا در اصول عملیه نوعی جعل و ابداع هست.

این ابداع هم تابع ادراکات ذهنی ماست. اداکات ابداعی ذهن در مقابل ابداعات انفعالی ذهن.

استصحاب ابداع نفس است. احتیاط را هم همین طور. شما یک قطره خون در یکی از و اناء میافتد را دیدید ولی نفس شما ابداع میکند و هر دو را مثل نجس میبیند. انواع صور ابداعی نفس هست.

به طور کلی دو جور است. یک دفعه ابداع میکند سلوک عملی شما را که بهش میگویند اصول غیر محرزة مثل احتیاط. مثلا از هر دو اناء اجتناب میکنیم نه اینکه هر دو نجس است.

و لذا اگر لباس شما به یکی از دو اناء خورد دیگر نجس نمیشود. زیرا ابداع کل واحد نجس را نکره است. کل واحد یجب الاجتناب عنه را ابداع کرده است.

در اصول محرزة ابداع هست ولی به مقدار وصول به قاع و چون واقع هم نیست یک واقع تنزیلی درست میکند شبیه قاعدة تجاوز که میوید در نماز در سجده شک در رکوع کردم و امام میفرمایند بلی قد رکعت و ظاهرش این است که بلی قد رکعت تنزیلا نه واقعا.

و لذا در موارد اصول عملیة یک ابداعی داریم. گاهی اوقات تارة در صرف سلوک عملی است و گاه یاوقات به عنوان اینکه اون آن است.

و لذا به لسان دلیل خیلی راحت میشود اصول تنزیلی و غیر تنزیلی را فهمید.. اگر رفت روی حکم  و سلو عملی میشود غیر تنزیلی و اگر رفت روی احراز موضوع چون احراز احراز تنزیلی است نه واقعی میشود اصل محرز.

اصالة الصحة دو تا داریم. یکی در فی فعل النفس که اصطلاحا بهش قاعأة فراغ و تجاوز میگویند. یک اصالة الصحة فی فعل الغیر هم داریم که احمل فعل اخیک علی احسنه.

اولی اصل محرز است. بلی قد رکعت. ولی دومی اصل محرز نیست و لذا اگر شک کردیم قرائت امام درست است یا نه با اصلة الصحة نمیگوییم فعلش صحیح است. آخرش میگوییم پشت سرش نماز بخوان.

با قاعدة ید یا سوق احراز مذکی بودن میکنیم و محرز میشود.

بنای علماء این است که اصل محرز مقدم بر غیر محرز است.

گوشت داخل در بیابان که شک ر تذکیه داریم اصالة عدم تذکیة است ولی اصالة الحل هم درایم ولی اولی را اجرا میکنیم چون اولی استصحاب است و تنزیلی است.

اصل تنزیلی در موضوعات زیاد داریم مثل قرعه و ...

اصول تنزیلی در شبهات حکمیة یکی هست و بس و اون استصحاب است و غیر از اون نداریم و اصولی که ما در شبهات حکمیه داریم در حکم شارع یا حکم قانونی داریم دو جور نتیجه میدهد. یک دفعه خود حکم را ثابت میکند به عنوانه و منحصر است به استصحاب .شبیه اینکه خیار غبن دراد و استصحاب بقاء خیار میکند. اگر استصحاب شود خیار ثابت است تا این ساعت.

اما اگر استصحاب جاری نشد میگوید مصالحه کنیم. این میشود غیر تنزیلی. مصالحه اصل غیر تنزیلی میشود. مثلا در وطئ حائض قبل الاغتسال و بعد انقطاع الدم. کسانی که استصحاب میکنند خودحکم را ثابت میکنند و این کار در اصول عملی فقط اصل تنزیلی است و اصل غیر تنزیلی میگوید احتیاط کن و اجتناب بکن نه بیشتر.

اصلی که یحرم وطئها را میگوید میشود استصحاب ولی غیر آن نه. نهایتش اجتناب نه تنزیل.

این حکم ها هم حکم ابداع نفس ماست.

در محل خودش عرض کردیم قیاس را بیشتر جزو امارات گرفته اند ولی ما عرض کردیم اونی که ما میفهمیم استصحاب هم جزو اصول تنزیلی است.و لذا حکم تنزیلی یک نکته دارد ک تعامل با صورت ذهنیه میکنیم. اشکال اساسی هم بر استصحاب و قیاس این است که هردو بیان واقع نیستند بلکه بیانگر ادراک ذهنی شما هستند و لذا در بحث استصحاب شبهه را این طور گفتیم که بنای عقلاء اگر چه در عمل به استصحاب است ولی در جایی که جای اعتبار نباشد ولی اگر جای اعبتار باشد دیگر به استصحاب عمل نمیکنند و ما احتمال دادیم مراد جدی مرحوم استاد از اون بحث تعارضشان این باشد.

این یک نوع ارتکاز است.

البته ما خیار غبن نداریم.

شارع در آن اول خیار را قبول کرد و در آن بعد شارع بگوییم قرار داد.ممکن است در بحث استصحبا این شبهه را بکنیم که اصولا ادله استصحاب که یک دلیل مهمش سیره عقلائی است انصراف دارد از موارد اعتباری.

این اشکال اختصاص به استصحاب ندراد.

در قیاس هم همین طور است.

نکته ای که در شراب است را میگوید کشف کردم که اسکار است و در نبیذ هم هست.

این نکته را من استظهار کرده ام.

اگر شارع اعتبار کرد خبو بود ولی این را من استظهار کرده ام. دلیل این را نمیگوید. من این را فهمیده ام. چون فهمیده ام میگویم شریعت اعتبار حرمت کل مسکر کرده است. به نظر من مراد اهل بیت سلام الله علیهم اجمین شاید همین بوده است که قیاس یک نوع حکم ابداعی طبق صور ذهنی شماست نه طبق تشریع. ان السنة اذا قیست محق الدین. دین نیست. قانون نیست.

قیاس ابداع نفسانی شماست.

این دیگر دین نمیشود.

ما عرض کردیم قیاس و استصحاب در حقیقت یک جیز هستند.

استصحاب قیاسی است که در بین حالات مختلف یک موضوع به جامع وحدت موضوع بر رار میشود.

لذا مراد از بقاء موضوع در استصحاب همین است نه فسیری که متأخرین اصولیین ما کرده اند. کی موضوع واحد دو حالت دارد. یک حالتش در شریعت آمد.

در حقیقت یک روح داشتند.

صفوان از لا تذن کراهت فهمیده است حتی یصر خمرا فتکون تأخذ ثمن الخمر ذیل روایت بود. مروم صفوان به صدر حدیث که لا تذرن است را گرفته است و ذیل را به عنوان تقریب گرفته است. ما معتقدیم که اساس نکته ذیل است. فتکون تأخذ ثمن الخمر ابداعی است نه واقعی. شبیه بلی قد رکعت میماند. من عصیر فروخته ام و ثمن اون را میگریم. بیع اعتبار به عقد است. اینی که حضرت این طورمیفرماید که فتکون تأخذ ثمن الخمر این ظاهرا ابداعی است و نتیجه اش لا تذرن است.

این شبیه بلی قد رکعت است و واقعی نیست. و این به لحاظ این میشود که انگور عنوانا با خمر فرق میکند دیگر اون جنبه ابداعی احساسی نمیآید.  ولی اگر آب انگور فروختی این حالت ابداعی نفس میآید که این همان آب انگور است و لذا تفصیل بین این دو ممکن میشود. اگر این شد ظاهرا روایت به احتیاط استحبابی حمل میشود نه کراهت.

حرمت به خاطر روایاتی برداشته شد و میرود روی احتیاط.

در نکات ابداعی نفس هم بیه انگور و عصیر فرق است.

ارسال سوال