فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (72)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

آیا این روایات حجیت دارند یا معارض را چه کار کنیم. با تأمل در مجموعه آیات و روایات که زیاد هم هست مخصوصا که در روایات صحیحة آیة مبارکة تفسیر شده است. معارض هم از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل نشده است.

ما باید چند مطلب را در نظر بگیریم.

ثبوت سنت و حدودش و معنی اش.

عرض کردم لا ضرر را فق موطأ دارد اگر از صحاح باشد و الا مسلم وب خاری ندارند. ائمة علیهم السلام وقتی این سنت را نقل کرده باشند کأن دارند توضیح میدهند که این سنت ثابت است.

حدودش چیست. معنی اش چیتس. آیا لا ضرر اثبات وضع هم میکند یا شأنش فقط رفع است.آیا در کل عمل جاری میشود یا در جزئش هم جاری میشود.

لذا ظاهر آیه مبارکه ولو با کسب مغنیه میسازد ولی با روایات حدودش تعیین میشود.

لهو الحدیث هم یعنی الحدیث اللهوی.

به عبارت دیگر با سنت معنایی ه در قرآن هست را توسعه میدهیم.

بعضی با قیاس و رأی هم توسعه میدادند. یک بحثی بود در اون زمانها.

ما ابشیم و آیه طلاق رجعی، ظاهرش این است که زن در طلاق رجعی باید نفقه اش را بدهند ولی  عمر میفهمیده است که در طلاق بائن هم باید بدهد.

آیه موردش رجعی است ولی بعد توسعه داده شده است. هم زوجه را شامل شده است و هم طلاق عمر. یک زنی بود در طلاق بائن که که گفت حضرت فرموده تو نفقه نداری و عائشه و عمر باهاش مخالف بودند.

از جمله اموری که عمر نقل شده است ازش که گفته انا لا نترک قول ربنا و سنة نبینا لقول امرأة لاندری افهمت ام لا.

ولی شما آیه ای د ططلاق بائن ندارید چه طور عمر این را گفته است. خود عامه گیر کردند.

علمای ما هم زوجه را از همین آیه مبارکه گرفته اند. ما هم قائلیم.

در روایات ما هم در طلاق بائن نفقه مسکن ندارد ولی از آیه تعدی به نفقه زوجه هم کرده اند.

اصل سنت این بود که آیه ظاهرش نوعی محدودیت هست و سنت میآید نوعی توسعه میدهد.

اگر آیه را ظاهر در احرت غناء بدانیم، بذل پول در شنیدن غناء...

بعدش اگر ائمه بفرمایند معلوم میشود توسعه آیه به سنت.

در ارتکاز فقهاء در صدر اول این طور بوده است. منهج این است.

پس ظاهر آیه اجرت مغنیة ولی به تعمیم سنت بذل پول در الات غناء و به سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بذل پول درمقابل مغنیة و مغنی.

روایتی است از ابی امامة که مصارد فراوانی دارد. در مسند ابی داود و کنز العمال و ... خیلی دارد... ان الله بعثنی رحمة للعالمین و هدی للعالمین و امرنی ربی بمحط المعازف و المزامیر و الاوثان و الصلب و ... لا یحل بیعهن و لا شراءهنو لا تعلیمهمن و لا تجارة فیهن....

ببینید هم آلاات موسیقی و هم زنان مغنیة.

در روایتی از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که از ابی امامة هست، در تفسیر طبری هم هست که خیلی تفسیر مأثور خوبی است... و فیها نزلت علیّ دراد. یعنی پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم دارند تفسیر میفرمایند که شراء لهو الحیث شامل این سه چیز میشود. آلات و اجر و ثمن مغنیة.

روایات خیلی زیاد است و دیدم که دو جلسه باید روایت بخوانم تا تمام شود. چه در تطبیق آیه و چه در ...

در قرآن الآن *(یتخذَها)* به نصب داریم و و الآن در قرآنهای دنیای اسلام به نصب است. ولی ادعاء شده است که قرائت رفع هم شده است و میگویند رفع را گفته اند قرائت مدینه و نصب کوفه است.

عده ای در کما در تفسیر طبری اشکال شده است که مراد کلمات شرک و کفر است و نزلت فی غیر المسلمین و ناظر به مشرکین است.کفر و شرک و اینها. تعابیر آِه مبارکه واضح است.

خود طبری تمایل دارد آیه مبارکه هم غناء را شامل شود و هم شرک را.

تفسیر طبری جامع نیست و قول ثالثی است.

زیرا مثلا ابن مسعود میگفته غناء است. در روایات ما بعضی دارد که منه الغناء. ولس انصافا در مجموعه تفاسیر احساس میکنیم عده ای به خصوص غناء زده اند و عده ای به خصوص کفر و شرک.

احتمالا همان طور که در شأن نزول آیه عرض کردم این کار نضر بن الحارث بوده است. شاید این آیه این طور باشد. معروف است که نضر موضع گیریهای تندی داشته باشد.

در ضمن بنده دیروز عرض کردم که نضر بن الحارث پسر حارث بن کلدة است و با جناق حضرت هست.

نه هر دو معلومات اشتباه بود. دیده ودم جایی که گفته بودند این حرف غلط هست ولی خاطرم نبود.

این نضر بن الحارث پسر خاله حضرت است. پدرش با جناق است. از قریش هم هست. اون نضر بن الحارث بن علقمة بن کلدة که در طائف است و ربطی به این ندارد.

بله او در جنگ احد حضرت دستور دادند که بکشندش. عده ای گفته اند اعتصاب غذا کرد و مرد.بعد از اسارتش.

چون نضر این کار را کرده است ممکن است نکته اش این باشد.

به هن میرسد که همین تفسیر را قبول کنیم به خاطر شواهد که غناء باشد و لو به ظارهر شاید مخالف قاعدة باشد.

عرض کردیم سابقا که مرحوم صاحب الوسائل وقتی در فقه وارد میشوند آیات را ذکر نمیکنند.

بحار آیات را اول ذکر میکند. مرحوم بروجردی اعتقادش این بود که آیات را بیاورند.

در باب 19 طبق قاعدة آیات را آورده اند:

(19) باب تحريم الغناء حتّى في القرآن و تعليمه و اجرته‏

قال اللَّه تعالى في سورة الاسراء (17): 36: «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا».(این آیه مبارکة در ضمن یک روایت غناء ذکر شده است ولی ربطی به غناء ندارد. همان روایتی که طرف یمرفت دست شویی و برای غناء بیشتر میماند.)

الأنبياء (21): 16، 17، 18: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ* لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ* بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ».

یک روایت داریم که از غناء سؤال کردند و حضرت فرمودند که حق و باطل جدا شود غناء با باطل است و در این صورت غناء زیر مجموعه آیه میشود. نه اینکه خود آیه این طور باشد.

الحج (22): 30: «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ».

در عده ای از روایات صحیحة تطبیق شده است و لذا این آیه تفسیر است و آیه اول ربطی ندارد و دومی نوعی تأویل است. به خلاف این آیه مبارکه.

الفرقان (25): 72: «وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً».

لقمان (31): 6: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ».

البه این آیه مبارکه در آلات غناء و احرة مغنیة و ثمن مغنیة هم آمده است.

پس دو آیه خیلی واضح است یک سوره حج هست و یکی هم سوره لقمان.

اما در مصادر عامة غیر از این آیاتی داریم:

وَ تَضْحَكُونَ‏ وَ لا تَبْكُونَ (60) وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ‏ (61)

و از ابن عباس نقل شده است که این تعبیر سامدون در لغة حِمیَر است نه حجاز و سامدون یعنی مغنون. یعنی تفسیر شده است به غناء.پس این آیه هم به غناء تفسیر شده است.

از آیات دیگر در سورة اسراء در آیه 64 در خطاب به شیطان:

وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلاَّ غُرُوراً (64)

استفزاز به هیجان در آوردن و تحریک کردن است. در بعضی از تفاسیر عامة به این آیه مبارکة تفسیر کرده اند به غناء. اگر شاتباه نکنم مجاهد این تفسیر را کرده است نه از صحابة.

اما اصحاب ما در برخورد با این روایات برخوردهای متعددی دارند.یکی اش این بود که پول دادن به ازای مغنیه به ایّ شکل اشکال دارد.نظرشان اطلاق روایت ثمن المغنیة سحت است.

الا اینکه مغنیه توبه کند و از آن صفت در بیاید و الا تا این عنوان هست نمیشود این کار را کرد.

این چنین معنایی که شارع به هیج نحو این را نمیخواهد، یک بحث حقوقی است و اصلش درست است.

مثلا بربطی از جواهرات گران قیمت. اگر بخواهیم به عنوان جواهرش فقط بفروشیم ممکن است کسی بگوید باطل است ولو به عنوان طلا. شارع مقدس این هیئت را نیمخواهد ولو به عنوان جواهر گران قیمت.

بحث این است که مشکلی ندارد ولی این حکم را بخوایهم در غنیه بیاوریم باید ببینیم چه طور است.نکته فنی این است که راه استفاده چنین حکمی چیست.بعضی گفته اند که شارع هر جا گفت حرم معنایش همین است. این خیلی مشکل است ولی متعارفش این است که شارع بگوید چیزی نباشد. دلیل آمد که نباشد به هیج نحوی در این صورت به عنوان ماده هم تا وقتی هیئت این است گیر دارد.

ببنید که این روایت به طرق متعددة: امرنی ربی بمحط المعازف و المزامیر...

در روایات ما هم هست  قال سئل ابوعبد الله سلام الله علیه عن الخمر فقال ان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و لامحق المعازف و المزامیر... امور الجاهلیة ...

بر فرض هم طلا بود بکوبش.

ما چنین تعبیری را در مغنیه نداریم.

یک وقت میگویند خرید و فروش کلاب ننید و یک وقت امرنی بقتل الکلاب.

راجع به نبی در میدنه نداریم که نخورید.. فرمودند در کوچه ها بریزید.

در طب قدیم میگفتند سرکه از شراب خیلی فائده دارد ولی اینجا داریم که از اراقه شراب ممکن است این در بیاید که شارع نمیخوادش به هیچ نحوی...

بعضی از عامه این استظهارات را کردند.

جایی میشود به نحو مطلق حرمت بیع مغنیه را فهمید که شبیه این محو المغنیة باشد. ولی اینجا ثمن المغنیة سحت است.

ولی در مغنیه ما محو و قتل و اعدام و ... داریم. ثمن المغنیة سحت این مقدار نمیشود کرد.

بله یک روایت یداریم که نصر بن قابوس است. المغنیة ملعونة ملعون من اکل من کسبها.

ملعونة یعنی این ذات مغضوب است. اگر این طور بگوییم اون موقع میشود.

نصر بن قابوس. در نسخه ای نضر بن قابوس داریم و غلط است همین نصر است. اصولا در املاء قدیم اگر نصر مینوشتند بدون ال و لام و اگر با ضاد میخواستند باشد النضر مینوشتند. الف و لام اگر داشت نضر و اگر نداشت نصر بخوانید. حرب و حارث هم همین طور است. الحارث و حرب. این فرقشان است.

1146 - نصر بن قابوس اللخمي القابوسي

روى عن أبي عبد الله و أبي إبراهيم و أبي الحسن الرضا عليهم السلام. و كان ذا منزلة عندهم(البته کم حدیث است). له كتاب. أخبرنا محمد بن جعفر(از شمایخ بغداد ایشان) عن أحمد بن محمد بن سعيد(ابن عقدة) قال: حدثنا محمد بن مفضل(بد نیست) بن إبراهيم بن مفضل بن قيس بن رمانة الأشعري قال: حدثنا أبي(نمیشناسیم) قال: حدثنا نصر بن قابوس بكتابه.(ایم البته خیلی قرب اسناد است. وفات ابن عقدة 33 است و بتواند از اصحاب امام صادق سلام الله علیه با دو واسطه نقل کند خیلی حرف است و ظاهرا منشأش خود نصر استطویل العمر بوده است ظاهرا.) الحسن بن نصر روى عن أبيه. محمد بن علي بن نصر روى عن أبيه عن أبي عبد الله عليه السلام.(این جمله اخیر مرحوم استاد دارند که معنای محصلی برایش کشف نکردیم. عرض کنم که یک نکته عرض کنم. این کتاب فهرست است و بحثهای رجالی استطرادی است. و لذا طبقات خیلی ندارد و اگر هم ثل اینجا دارد استطرادی است. در بعضی از اسانید مرحوم نجاشی السحن بن نصر عن ابیه هست و ایشان این مطلب را به عنوان نکته رجالی آورده اند.یک احتمال هم من میدهم که مرحوم نجاشی حاشیه نوشته اند  در متن داخل شده است. خلاصه یک توضیحی هم باید داشته باشد و ظاهرا این محمد بن علی بن نصر روی عن علی بن نصر ....و ایشان ظاهرا میخواهند این طور بگویند که نصر بن قابوس در زمان آقا امام صادق سلام الله علیه مرد بزرگی بود که پسرش علی هم از آقا امام صادق سلام الله لعیه بی واسطه نقل میکند. این یک نکته رجالی است و هیچ ابهامی هم ندارد. پس عبارت ابهامی ندارد که بگویند معنای محصل نفهمیدیم. ولی این دو نکته ایشان درست است یا نه. نمیدانیم زیرا در روایات ما این مطلب الان نیست الا اینکه در کتب اربعة الحسین بن نصر عن ابیه داریم و در عامه هم همین طور . اگر مرحوم نجاشی مرادش این باشد اشتباه کرده اند زیرا او نالحسین بن نصر بن مراحم است و این نیست. ما یک نصر بن مزاحم منقری داریم که صاحب کتاب وقعة صفین است و زیدی است و پسری به اسم الحسین دارد. در کتب ما هم داریم. الحسین بن نصر عن ابیه. نصر بن قابوس هم نیست. این دو خیلی با هم فرق دارند. طبقات  خصوصیات. ولی اون دوم یرا نیافتیم.)

ارسال سوال