فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (61)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

در روایات ما از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیست ولی در مصادر بعدی ما از عامة از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند.

ابتداء روایات منع را میخوانیم. قبل از جمع و .. سعی مکینم مقداری با روایات آشنا شویم.

فعلا به عنوان ظنر اجمالی کیفیت جمع صاجب وسائل را میخوانیم:، عنوان باب نظر فقهی ایشان است: «5» 16 بَابُ تَحْرِيمِ بَيْعِ الْمُغَنِّيَةِ وَ شِرَائِهَا وَ سَمَاعِهَا وَ تَعْلِيمِهَا وَ جَوَازِ بَيْعِهَا وَ شِرَائِهَا لِمَنْ لَا يَأْمُرُهَا بِالْغِنَاءِ بَلْ يَمْنَعُهَا مِنْهُ

اولا هر دو طائفه را همه علمای ما یاورده اند. روایات دال بر جواز در این باب ایشان دو تا بیشتر نیتس.

یکی منفردات مرحوم صدوق است.

نه مرحوم کلینی دارند و نه مرحوم شیخ طوسی. جدا از اینکه مرسل است که هیچ جای دیگر نداریم و اصولا مرحوم صدوق روایت معارض را هم نیاورده اند. لذا ایشان فقط روایت دال برجواز را آورده اند.

چی ایاشن جمع نکرده اند بلکه طرح کرده اند.

ولی اصحب وسائل جور دیر عمل کرده اند. هر دو را نقل کرده اند و جمع کرده اند.

ارسال مرحوم صدوق هم خیلی شدید است.

هیچ شاهدی برش نداریم.

یک حدیث دیگری هم هست که مرحوم شیخ طوسی آورده اند و دال بر جواز است و از انفرادات مرحوم شیخ است. ولی مرحوم شیخ کلینی رحمه الله روایات مانعه را آورده اند و کذا مرحوم شیخ طوسی معظم روایاتشان مانعه است الا اون یک دانه.

لذا آدم از همان اول احساس میکند این دو طائفه متکافئ نیستند.

به عبارت دیگر این روایت تولدشان در کوفه است و در قم و بغداد بوده است.

این جور جمع کردن بین دو طائفه با این نحوه مصادر اولیه در حقیقت ...

مسأله جاریه مغنیه در اون زمان خیلی کیر الابتلاء بوده است به خلاف زمان ما.

باید دید که عملا اصحاب ما چه کرده اند. و این جور جمع کردن مرحوم صاحب وسائل یک دلیل قوی میخواهد. یک سیره قوی یا یک دلیل مفصل قوی.

در این بحث از امام صادق سلام الله علیه تا بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف داریم و در توقیع مبارک هست که جایز نیست.

دیروز روایتی را خواندیم که در کافی دو سند داشت و .. عامة برای دو تا روایت که به شخص خاصی مثلا محقق حلی میرسد یک ح درشت که رویش یک خطی شبیه کلاه میگذارند. تحویل سند مرادشان است. حیلولة هم میگویند.

معالم در مقدمه اش که چند سند در فضیلت علم دارد یک ح درست داشت که غرض همان حیلولة است.

در اینجا این روایت دیروز را هم تعبیر حیلوله دارند.

این کار را در بحث های فهرستی نباید آورد.

اینجا حیلوله نیست. نسخه شناسی است.

این یک اشتباهی است که پیش آمده است و عده ای همان اصطلاحات آنها را پیش ما آورده اند.

نه. این طور نیست. این تعبیر مرحوم کلینی اشاره به دو نسخه از کتاب ابن فضال است یکی نسخه سهل و یکی نسخه ابراهیم بن هاشم.

اولا این حدیث کاملا واضح است که مصدر اصلی اش کتاب ابن فضال پدر است.

مرحوم کلینی از دو سند این حدیث را نقل کرده اند.

در مجموعه میراثهای ما میشود این طور گفت که ما دو محور روایات و فهارس داریمفهارس خودش سند دارد ولی بررسی خاصی دارد.

کما اینکه محور فهارس در کتب عا»ة نیست.

یک مشکلی هست که آمده هر کاری که اونها در حدیث کردند آمدند در روایات ما هم کردند. نه . این درست نیست.

الآن اینجا شیخ طوسی در بغداد است و در محور فهارس میبنیم مرحوم شیخ از بغداد یک سرخه رفته اند کوفه ولی در روایت رفته اند قم و از قم به کوفه رسیده اند.

در کارهای فهرستی خود مؤلف و کتاب و نسخ آن و کیفت و ... ملاحظه میشود.

اصولا ابن فضال شاید تا بغداد آمده باشد ولی قم نیامده اند نه خودش نه بپه هایش.

این سؤال پیش میآید که اون زمان با اون مقشکلات چه طور کتابش به قم رسیده است.

ابن فضال در وثاقتش و در جلالت بحثی نیست. در وجود تب برای او ، کتابی به نام بیع و شراء ازش ندیده ایم.

ما در فهارس پیدا کنیم کتابی در تجارت داشته است نداریم ولی کتاب نوادر از شداریم. شاید این از آنجا باشد.

ایشان دارای کتبی بوده اند و این بحث ندارد.

این کتب چه طور در محور روایات ما و چه طور در محرو فهارس ما آمده اند.

مثلا اینجا این روایت چه طور درست مرحوم شیخ طوسی و کلین یآمدهاست. مرحوم شیخ که از کلین یگرفته اند . یعین از قم ولی مرحوم کلینی از کوفه گرفته اند.

دوم اینکه این روایت با اینکه در کتاب شمهوری بوده است و د رقم بوده است متأسفاه توسط مرحوم صدوق نقل نشده است. این همانی است ه من اسمش را گذاشته ام تصفیه. این پالایش شده است.

چرا بحث دیگری است.

پس تمام قمی ها قبولش نکرده اند.

کدام نسخه این کتاب به قم رسیده است.

دو نسخه این روایت را داریم.

یکی نسخه ابراهیم بن هاشم و یکی هم نسخه سهل بن زیاد.

انصافا نسخه ابراهیم بن هاشم قابل قبول است.

عرض کرده ایم که انتقال یک کتاب از یک شهر به شهر قاعدة دو جور است.

یا از شهر مبدأ آورده اند یا کسی از شهر مقصد رفته از مبدأ گرفته است.

سهل بن زیاد قم بوده است و رفته است کوفه و آورده است قم و مرحوم ابراهیم بن هاشم خود شکوفه بوده است و کتاب را برده اند قم.

یا مثلا دیده ام که چون عده ای از سهل نقل کرده اند پس ثقة است. نه این اشاره به نسخ کتاب سه است. بعضی از مطالب او در نسخ همه شاگردهایش است و بعضی فقط در یک نسخه اش هست.

و عرض کرده ام که سهل خیلی مناقشه شده است و در مورد احمد اشعری شهد علیه بالکذب و الغلو و عرض کردیم که این کذب ما نیست و کذب اصطلاحی است ومراد از کذب اصطلاحی این است که ایشان رفته اند کوفه و کتاب ای ابن فضال را مثلا زا بازار خریده اند و نرفته اند از او بشنوند. این هم عیبی بر او نیست. عده ای نظرشان این بوده است که اگر شخص و کتاب مشهور باشد میشود اجازه نگرفت. شبیه ما که از کافی نقل میکنیم و میشود گفت عن سهل ولی عده ای میگفتند که شما مادام که نشنیده ای بگو وجدت فی کتابه. مراد این معنا است نه اینکه دروغ میگوید و لذا عبارت مرحوم نجاشی این است. کان ضعیفا فی الحدیث. این حکم نجاشی است. یعنی در مبانی حدیثی ضعیف است.

مثلا از ابن فضال نشنیده است و میگوید عن ابن فضال.

بعد خود مرحوم نجاشی میگویند که و قد شهد ابجعفر احمد بن محمد بن عیسی .... و کأن مرحوم نجاشی دارند میگویند که اون نباید بگوید کذب. بلکه مثل ما بگوید.

مرحوم احمد اشعری هم مثل سهل از قم رفته اند کفوه ولی ایشان خیلی دقیق هستند و در واقع اشکالشان روی این است که نسخه ی او با نسخه ای که من شنیده ام اختلاف دارد.

مرحوم کلینی برای رفع این مشکل نسخه ابراهیم بن هاشم را هم اضافه کرده اند.

اول من نشر حدیث الکوفیین بقم محوم ابراهیم بن هاشم است.

چرا مرحوم مرحوم کلینی تأکید میکنند و دو طریق میآورند؟ زیرا از مشهور ترین نسخ ابن فضال در قم نسخه احمد است و زیاد مرحوم کلینی از محمد بن یحیی عن احمد عن ابن فضال نقل میکنند و قطعا نسخه احمد  از اصح نسخ است و احمد اشعری از اجلاء و شخصیت های اجتماعی است. م واقعا در غایت وثاقت و جلالت است. واقعا در نهایت دقت و جلالت هستند. و خودشان هم صاحب نظر است و اه پالایش حدیث است. اگر معارض داشت ممکن بود قبول نکنند. پالایش حدیث. این نکته مهم است.

اگر کسی روایت نکرد یعنی قبول نداشت. اگر قبول نداشت میشد روایت نکرد. به خلاف زمان ما که روایت کردن یعنی حکایت.

مرحوم کلینی میخواهند اصرار بنند که در نسخه ابن فضال هس و در محیط قم قطعی است که اصح نسخ نسخ احمد اشعری است.

اینها از اون نوشته ها است. جلالت شأن مرحوم کلینی این است. آیا واقعا در کتاب ابن فضال نبوده است؟

اعتقاد ما این است که ظاهرا احمد قبول نداشته است ولی در تاب ابن فضال بوده است. یعنی احمد جزو اولین کسانی است که زیر بار حدیث نرفته اند مرحوم کلینی هم برای انکه بگویند در کتاب ثابت است حالا احمد قبول کند یا نه دو طریق ذکر میکنند.

این روایت دو طریق دارد.من احتمال میدهم که مرحوم احمد در قم این حدیث را قبول نکرده اند. اگر این مطلب شد، عرض کردم که مرحوم صدوق روایات مانعه را نیاورده اند. پس قبل از مرحوم صدوق یک جوی بوده است که این روایت را قبول نکینم یکی احمد اشعری که شیخ القمیین فی زمانه و یک روایت داریم دالة بر جواز که اون را احمد اشعری نق کرده است.

حدیث شماره یک بمرحوم شیخ طوسی باسناده عن احمد.

و الا این تعجب آور است با وجود این هم ه روایات محوم صدوق همه را اعراض کنند. این دو روایت جواز، یکی اش که مرسل است و دیگری از احمد شاعری.

22149- 1- «6» مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(احتمال برقی پسر هم هست ولی چون بعدش دارد عن البرقی معلوم یمشود که پسرش نیست و الا میفرمود عن ابیه) عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الدِّينَوَرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِي النَّصْرَانِيَّةِ- أَشْتَرِيهَا وَ أَبِيعُهَا مِنَ النَّصْرَانِيِّ- فَقَالَ اشْتَرِ وَ بِعْ- قُلْتُ فَأَنْكِحُ فَسَكَتَ عَنْ ذَلِكَ قَلِيلًا- ثُمَّ نَظَرَ إِلَيَّ وَ قَالَ شِبْهَ الْإِخْفَاءِ هِيَ لَكَ حَلَالٌ- قَالَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَشْتَرِي الْمُغَنِّيَةَ- أَوِ الْجَارِيَةَ تُحْسِنُ أَنْ تُغَنِّيَ أُرِيدُ بِهَا الرِّزْقَ لَا سِوَى ذَلِكَ قَالَ اشْتَرِ وَ بِعْ.

پس مراد از برقی ،برقی پدر است.

احتمالا مرحوم صدوق از این روایت دینوری ... اشکالی دیده اند که این را نقل نکرده اند. این دینوری شاید سنی بوده است ظاهرا و احتمال تقیه در روایت هست.. حالا بعدا بیشتر عرض خواهم کرد.

کیراثهای ما در ک.فه 80-90 شر.ع شد تا 150. از 150 ا 300 مکتب اول بغداد. باز از 320 تا 450 مکتب دوم بغداد. اونی که ما الآن بیشتر داریم مال مکتب وم بغداد است.

الآن در کل معراف ما معظم کارمان مال مکتب دوم بغداد است. و اسم افرادشان هم آشنا است.

این کتب دوم بغداد جمعی رده است از مجموعه میراثهای ذشته ما.

از حدود 200 قم شروع میشود تا 380 تقریبا. با آمدن امثال ابراهیم بن هاشم به قم شروع میشود تا وفات مرحوم صدوق.

در زمینه کلی میراثهای خودمان متب قم و بغداد خیلی در تنقیح و پالایش و تصفیه اثر داشته اند.

ما اطمینان داریم که این حدیث در کتاب ابن فضال بوده است.حال برگردیم سر حدیث.

پس طریق بخه کتاب ابن فضال ثابت است و احمد اعتماد نکرده است به خاطر معارض ولی نه. ما اطمینان داریم که از کتاب ابن فضال پدر است.

بعد عن سعید بن محمد الطاطر عن ابیه عن ابی عبدالله سلام الله علیه.

نسخ در این جا مختلف هست. این حدیث در کافی و تهذیب و استبصار هست و شیخ از کافی گرفته اند.

مجموعه اینها در بعضی اش سعد بن محمد است و در بعضی طاهری است و در بعضی طاطری است و در بعضی عن ابیه است و در بعضی عن ابیه نیتس.

ولی تهیذب و استبصار هم بینشان فرق است.

احتمال دارد که سقط از نساخ باشد و الا بعید است.

این اسم کسیت؟ سعید بن محمد الطاطری.

به نظر ما صحیحش سعد بن محمد الطاطری است و عن ابیه هم باید باشد جون ایشان از اصحاب ابی عبدالله سلام الله علیه نیست.

عرض کنم که ایشان توثیق روشنی برایش در دست نداریم.

تصحیح ما هم تصحیح قیاسی است.

از ایشان یک روایت به عنوان سعد بن محمد الطاطری داریم که در محور روایی ما نیست و این روایت از سعد در محور فهرستی ما هست. به عنوان سعد بن محمد الطاطری که مرحوم نجاشی در ترجمه درست وساطی دارند.

مرحوم نجاشی در ذکر طریقشان به این کتاب دارند که علی بن حسن الطاطری عن عمه ابی القاسم سعد بن محمد الطاطری. به اصطلاح زبان عربی با کنیه اسمش را میبرند چون جلالت شأنی دارد.

در محاول روایی ما به این عنوان نیامده است. در فهرست مرحوم نجاشی داریم.

ظاهرا این همان است و شواهد نشان میدهد و هم ابن فضال ازش نقل میکند و هم پسر برادرش علی بن حسن که از فطحیه است ولی خودش از واقفیه است. عن ابیه که محمد با شد که الآن راهی به ایشان نداریم. اون وقت این شخص توثیقی ندارد.

مرحوم وحید این طور فرموده است که چون عموی علی بن حسن طاطری است و روی عن و فیه اشعار بکونه ثقة لما سیجیء فی ترجمته.

در ترجمه علی بن حسن طاطری مرحوم شیخ دارند که روی عن الرجال الموثوق بهم و بروایاتهم.

مرحوم وحید عده ای را از این راه توثیق میکنند.

مرحوم شیخ در عده عبارتی دارند که مرحوم نجاشی نارند.

عده ای از توثیقها خاندانشان را توثیق داریم.

اینها را مرحوم نجاشی داریم. آل فلان معروفون مشهورین فی الکوفیة .  مرحوم بحر العلوم هم فصلی در این مورد دارند.

بعضی را مرحوم شیخ دراند و مرحوم نجاشی ندارند. طاطریون را نجاشی ندارند. اما یان را مرحوم شیخ طوسی در عده دارند. که مثلا علمای شیعه عمل میکرده اند به خار وثاقت و لاجل ذلک عملت الطائفة بروایات الطاططریین.

این یک بحثی است که آیا هر کسی از طاطری ها را به این جهت توثیقش کنیم.

دو نکته در توثیقات عامه هست.

یکی اش به لحاظ راوی است

یکی اش به حسب خاندان است مثلا خاندان حلبی.

حالا اونی که ما الآن از طاطریون در کتاب مرحوم نجاشی داریم علی بن حسن است و اقل جمع دو تاست دیگر و لذا این ا و پدرش را با هم اضافه میکنیم. شاید خود پدر شخصیتی بوده است.

پس دو راه هست. یکی روایت پسر برادرش و یکی راه هم توثیق عام طاطری ها.

مرحوم استاد عده را قبول میکنند ولی کلام وحید را نه.

راه سوم راه خود استاد است. قد وقع فی اسناد تفسیر قمی.

این راجع به اصل این مطلب.

آیا سعد بن محمد شامل میشود یا نه.

پس نکات بعدی ان شاء الله یکی نکته ای است که آیا اصولا رابطه ای بین محور فهرستی و روایی میشود پیدا کرد یا نه؟ مرحوم استاد اشاره کرده اند. یرید بما ذکره من ان له کتبا فی الفقه رواه عن الرجال الموثوق بهم و بروایاتهم و فی هذا الکلام دلالة که از ثقات نقل کرده اند و بعد دارند که این عبارت دلالت دارد که هر چیزی که در کتاب او است از ثقات است ولی دلالت ندارد که از هر کسی هر چه نقل کرده است قابل قبول است.

پس مراد عبارت شیخ کسانی است که در کتب ایشان واقع شده اند نه هر کسی که از ایشان نقل میککنند. فرق بین قضیه حقیقیة و خارجیة.

اشکال ما فرق دارد.

روایتی که از سعد بن محمد داریم در فهارس است و عبارت شیخ در کتب الفقه است.

کلام شیخ در محور روایات است نه د رمحور فهارس.

الآن روایت ما هم در محور روایت اس تو راوی ابن فضال است نه پسر برادرش.

اونی که توسط مرحوم نجاشی داریم در محور فهرست است.

اون یکه باید بحث کنیم این است که آیا بین این دو محور یعنی فهرست و روایات فرقی هست یا نه.

ممکن است بگوییم از محور فهرست نمیشود به روایات عدول کرد و بالعکس.

ارسال سوال