فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (45)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

مرحوم آقای نراقی حمه الله در عوائد الایام قاعدة اعانه را به عنوان قاعدة فقهیة آورده اند و کذا استاد ما مرحوم آقی بجنوردی.

بعضی از متأخرین گفته اند دلیل بر حرمت اعانة نداریم.

البته انصاف قضیه این است که مشکل آقایان تشخیص موارد اعانة بوده است و به حسب ظاهر میدیده اند عرض عریضی دارد و گیر کرده اند که چه طور حکم کنیم که اعانة حرام است. مثلا ازدواج که باعث بچه فاسق میشود و ...

در حقیقت فقهاء یک دلیل لفظی گیرشان آمده بود و ز آن طرف مصادیق را مشکل میدیدند.

عرض کریم که این مطلب در فقه قدمای ما نیست زیرا تعبیرشان هم عین دلیل بود و از الفاظ دلیل خارج نمیشدند.

اما عامة چون نصوصشان کم بود بیشتر سعی کردند عناوین قرآنی را قاعدة کلیة قرار دهند.

قاعدة نفی حرج آی حکم بر میدارد یا اینکه حکم جعل هم میکند. ا در قرآن تعبیری داریم و ما باشیم و ظاهر آیه نه مطلب اول در میآید  نه دوم زیرا مفادش این است که در دین حرج نیست نه اینکه اگر نماز در یک مورد خارجی به حد حرج رسید بر داشته میشود. از اون طرف ما یک روایت از عبدالاعلی مولی آل سام داریم که یکی از این دو معنی را ثبات میکند و نکته فنی اش همین است.

طرف میگوید من خوردم زمین و مرارة که مرحم است در سابق از کیسه صفراء درست میکردند و حالت ضد عفونی داشت و روی زخم میگذاشتند. امام سلام الله علیه هم تعبیری دارند که هذاو اشباهه یعرف من کتاب الله و بعد آیه حرج را قرائت میفرمایند. ما جعل علیکم فی الدین من حرج.

اگر این روایت یک دانه نباشد و موراد متفاوتی داشته باشد و بشود بهش استدلال کرد انصافا برای دلالتش درست میشود.

انگشت هم اگر دست باشد یا پا فرق میکند. اگر پا باشد که یک انگشت سالم باشد کافی است ولی اگر دست باشد معنایش این است که یک وظیفه که غس بود برداشته شد اولا و بعدش جایش چیز دیگری آمدو این  خیلی به درد بخور است اگر ثابت شود.

در ضمن لاحرج در کل وضوء و کذا در ابعضا وضوء هم جاری میشود. این هم یک ظرافت دیگر حدیث است. یعنی لاحرج یک کار سومی هم میکند. قاعدة این بود که فقط در کل اثر کند نه در ابعاض.تمام استنباط واقع شده در دنیای اسلام ظرافتش این بود

یکی از فوارق ما با عامة این است که آنها این طور از قرآن استفاده کردند.

بنده معتقد هستم که جدای از برسی فقه اهل بیت باید فقه فقهای اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین هم بررسی شود.

شیخ نیامده اند مثلا بگویند که حرمت بیع السلاح لاعداء الدین به اعتبار اعانة بر اثم چرا در کلمات مرحوم صدوق نیست.

چه طور شد علامه این عنوان را آوردند.

ما بحث کردیم که بیاییم تحلیل اریخی کنیم که چرا مرحوم علامه این تعبیر را آوردند.

مرجع در این بحث و بسیاری از بحث ها میخورد به رحوم شیخ طوسی و اون هم دو کتاب ایشان یکی خلاف و یکی هم مبسوط. گاهی هم اعانة علی الاثم را در مقابل عامة آورده اند. چون آنها داشته اند.

عمای بعدی ما به احترام شیخ اینها را رسا وارد کردند.

لذا لکنات عامة در مسائل مختلف مثل جاریة مغنیة و بیع عنب و ... همه اش را رفته اند روی قاعدة اعانة حل کنند.

لذا به نظر ما باید رفت سرجشمه و از اول تصفیه اش بکنیم.

مرحوم شیخ طوسی در مقدمه مبسوط میفرمایند که اصحاب ما به قدری مقید هستند که عبارات روایات را حتی نقل به معنی در محرله فتوا هم نمیکنند.

و استدلّ المحقّق الثاني على حرمة بيع العصير المتنجّس ممّن يستحلّه بأنّ فيه إعانة على الإثم «2».

و قد استدلّ المحقّق الأردبيلي على ما حكي عنه من القول بالحرمة في مسألتنا-: بأنّ فيه إعانة على الإثم «3».

و قد قرّره على ذلك في الحدائق، فقال: إنّه جيّد في حدّ ذاته لو سلم من المعارضة بأخبار الجواز «4».

و في الرياض بعد ذكر الأخبار السابقة الدالّة على الجواز قال: و هذه النصوص و إن كثرت و اشتهرت و ظهرت دلالتها بل ربّما كان بعضها صريحاً، لكن في مقابلتها للأُصول و النصوص المعتضدة بالعقول إشكال «5»، انتهى(اصل در اصطلاح اصولی به 4 معنا میآید. دلیل، قاعدة اصل عملی و استصحاب. مرحوم شیخ دارند که مراد از اصل در اینجا قاعدة حرم اعانة بر اثم است. یعنی این قاعدة به مرور زمان به قدری در بین اصحاب قوی شد که با وجود روایات صحیحة صریحة قبولشان نکردند. اصالة الفاسد در معاملات یکی اش هم مراد استصحاب است یعنی استصحاب عدم نقل.).

و الظاهر، أنّ مراده ب‍ «الأُصول»: قاعدة «حرمة الإعانة على الإثم»، و من «العقول»: حكم العقل بوجوب التوصّل إلى دفع المنكر مهما أمكن.

و يؤيّد ما ذكروه من صدق الإعانة بدون القصد إطلاقها في غير واحد‌

______________________________

(1) التذكرة 1: 582.

(2) حاشية الإرشاد (مخطوط): 204.

(3) مجمع الفائدة 8: 51.

(4) الحدائق 18: 205.

(5) الرياض 1: 500.

كتاب المكاسب (للشيخ الأنصاري، ط - الحديثة)، ج‌1، ص: 135‌

من الأخبار:

ففي النبويّ المرويّ(روایت سکونی است دیگر.روایات سکونی غیر از مثل اون روایتی که سکونی اسم دخترش را فاطمة ذاشته بود، و این روایت شخصی است و الا غالب روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.) في الكافي، عن أبي عبد اللّه عليه السلام: «من أكل الطين فمات فقد أعان على نفسه» «1».

و في العلويّ الوارد في الطين المرويّ أيضاً في الكافي عن أبي عبد اللّه عليه السلام: «فإنْ أكلته و مُتّ فقد أعنت على نفسك» «2».(این روایت م به لحاظ سهل اشکال دارد)

و يدلّ عليه غير واحد ممّا ورد في أعوان الظلمة(آقایان منکر قاعدة اعانة هم این بحث را قبول دارند.)، و سيأتي.

یک روایتی هست که روایت ابن ابی یعفور است:

7- ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَشِيرٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنَّهُ رُبَّمَا أَصَابَ الرَّجُلَ مِنَّا الضَّيْقُ‏ أَوِ الشِّدَّةُ فَيُدْعَى إِلَى الْبِنَاءِ يَبْنِيهِ أَوِ النَّهَرِ يَكْرِيهِ‏ أَوِ الْمُسَنَّاةِ(آجر چینی های دور زمین که سنینهای کوهستان را میآودند و میچیدند و این کنگره ها و دندانه ها را اصلاح بکنم) يُصْلِحُهَا فَمَا تَقُولُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا أُحِبُّ أَنِّي عَقَدْتُ لَهُمْ عُقْدَةً(شاید مراد گره باشد و شاید هم مراد مرحله سخت اطاق که تیر آه نبود همین عقد بود.) أَوْ وَكَيْتُ لَهُمْ وِكَاءً(خیک) وَ إِنَّ لِي مَا بَيْنَ لَابَتَيْهَا(یک اصطلاح بین اهل میدنه بوده است و در شهرهای دیگر نبوده است. لابة عبارت از قسمتی بوده است که از دو طرف مدینه و قسمتهایی که سنگ سیاه سوخه دارد را حرة میگفتند. سنگ سیاه سوخته را حرة میگفتند و مدینة دو لابة داشت و حدودا ترجمه اش میشود ما بین دو کوه مدینة. لابة همان سیاهی سنگی...) لَا وَ لَا مَدَّةً بِقَلَمٍ إِنَّ أَعْوَانَ الظَّلَمَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي سُرَادِقٍ(سرادق لفظ فارسی بوده است و معرب هم شده است و قاطی شده است و ظاهرا سرا پرده بوده است.) مِنْ نَارٍ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَ الْعِبَادِ.

 

و حُكِي أنّه سئل بعض الأكابر «3»(ظاهرا مراد عبدالله بن مبارک است که از علمای کوفه است و فقیه خراسان است. خراسان به ایشان اقتداء میکردند و جزو عرفاء هم هست و در حلیة الاولیاء ابو نُعَیم اصفهانی اسم ایشان را هم آورده است.)، و قيل له: «إنّي رجلٌ خيّاط أخيط للسلطان ثيابه فهل تراني داخلًا بذلك في أعوان الظلمة؟ فقال له: المُعين لهم من يبيعك الإبر(سوزن) و الخيوط، و أمّا أنت فمن الظلمة أنفسهم(وقتی اوها در این حد از تشدید اجتماعی بوده اند اینواضح است چه طور است. یک افرادی تصور میکنند که آدم کشی فقط اعوان الظلمة بوده است. این نشان میدهد شدت اهمیت به مسأۀة. بعضی از مسائل بس که قبیح است بعید نیست مقدمات بعیده را هم شامل بشود.)».

ارسال سوال