فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (27)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

امامی ممدوح بودن او بنده خدا هم رد شد.

برای خالی نبودن عریضه یک بحث رجالی مختصری انجام بدهیم.

در عنوان صابر مرحوم نجاشی دارند که مرحوم استاد هم ج 9 ص 48 در معجم دارند:

5772 - صابر مولى بسام:

قال النجاشي: صابر مولى(یعنی عبد است) بسام بن عبد الله الصيرفي: مولى(صفت بسام است نه صابر. بسام از  موالی بنی اسد است. وقتی ولاء به عشیره نسبت داده شد مورد ولاء است نه بردگی. بسام هم اساسا عرب نبوده است و ملحق بوده است به بنی اسد. ولاء به اصطلاح.) بني أسد روى عن أبي عبد الله ع(تا اینجا بحث های رجالی است و استطرادا اینجا آمده است)، له كتاب، أخبرنا عدة من أصحابنا(جماعت علمای بزرگ بغداد که مشایخ مرحوم نجاشی بوده اند و علی رأسهم حسین بن عبید الله ابن غضائری و یکی مرحوم احمد بن هاشم یا همان احمد بن عُبدون که احمد بن عبدالواحد هم بهشون میگیوند و هم چنین مرحوم شیخ مفید.) عن جعفر(صاحب کامل الیارات ابن قولویه و تا اینجا حدیث بغدادی است و مرحوم ابن قولویه پسر از ق آمده اند بغداد ولی پدرشان در قم بوده اند و در همانجا فوت شده اند. ضبط صحیح قرائت کلمه هم قُولُویِه است و اصلش گولویه به معنای گلی است. شکل گُل. ویه در فارسی شبیه یاء نسبت است.خلاصه ایشان هم قمی هستند و هم بغدادی. اوائل قم و بعد بغداد) بن محمد، قال: حدثنا محمد بن الحسن(مرحوم ابن الولید مراد است و از اینجا قمی شد) عن محمد بن الحسن الصفار(ایشان هم قمی) قال: حدثنا محمد(به نظرم از کوفه باشند) بن الحسين بن أبي الخطاب عن صفوان(کوفه...) بن يحيى، عن أبي الصباح(احتمالا ابی الصباح معروف باشند که ابراهیم بن نُعَیم باشند. کنانی هستند. یک احتمال هم هست که صُبَیح باشد که غیر قبلی است.) عن صابر مولى بسام بكتابه.

و قد تقدم عن رجال الشيخ، في إبراهيم بن نعيم روايته عن صابر عن أبي عبد الله.

و قد عد البرقي صابر بن عبد الله بن بسام(این تعبیر غلط است)، من أصحاب الصادق ع: و لا يبعد أن تكون النسخة محرفة، ففي الكافي: الجزء 3، كتاب الصلاة 4، باب قراءة القرآن 21 الحديث 26، رواية داود بن فرقد عن صابر مولى بسام عن أبي عبد الله ع و كذلك في التهذيب: الجزء 2، باب كيفية الصلاة و صفتها، الحديث 357.

جالب است مه مرحوم شیخ طوسی اسم ایشان را در فهرست نمیبرند و غالبا بر عکس است. یعنی مرحوم نجاشی ندارند و شیخ دارند. با اینکه مشایخ یکی هستند ولی ندارند.

در کتاب مرحوم استاد در ص 100 صبار مولی ابی عبدالله دارند.

نوشته اند :

5894 - صبار مولى أبي عبد الله:

روى عنه ع، و روى عنه أبو الصباح، صبيح بن عبد الله.

 التهذيب: الجزء 4، باب علامة أول شهر رمضان، الحديث 468.

به این خاطر عرض کردیم که احتمالا صبیح مراد باشد.

مقدرای از سیره ها و ترجمه ها از همین روایات گرفته شده است. این روایت اینجا در تهذیب است ظاهرا و ما ظاهرا معتب داریم که از برده های حضرت بوده اند و یکی هم صباح است و اینها را از این روایات گرفته اند.

احتمالا این صبار همان صابر باشد زیرا در خط کوفی الف وسط نوشته نمیشد و ممکن بود صبار یا صابر خوانده شود.

مثلا هشم را یا هاشم یا هشام میخواندند. اما ابی عبدالله اینجا به احتمال قوی کنیه بسام باشد زیرا خود بسام کنیه اش ابو عبدالله باشد. ابو الصباح هم صبیح نقل کرده است و ابوالصباح برده دیگر بسام است. بسام دو برده داشه است.پس صبار مولی ابی عبدالله واقعیت ندارد ، این صابر مولی ابی عبدالله بسام الصیرفی است که روی عن ابی عبدالله سلام الله علیه و روی عنه ابوالصباح ،صبیح...

اون غلام دیگر هم نقل کرده است.

رحوم استاد دارند:

5895 - صبيح أبو الصباح:

قال النجاشي: صبيح - أبو الصباح، مولى بسام - ابن عبد الله الصيرفي له كتاب يرويه عنه جماعة، منهم: صفوان بن يحيى، أخبرنا أحمد بن عبد الواحد(این یکی از اون عدة من اصحابنا است. ابن عبدون)، قال: حدثنا عبيد الله(ایشان بغدادی هستند و تضعیف شده اند) بن أحمد الأنباري قال: حدثنا علي(ایشان یا از کوفه یا بغداد هستند) بن محمد بن رباح، من كتابه، قال: حدثنا القاسم(احتمالا از عراق هستند و شاید هم کوفه بوده اند) بن إسماعيل أبو المنذر الأنباري قال: حدثنا صفوان بن يحيى، عن صبيح أبي الصباح بكتابه.(این سند تماما در عراق است اینجا احتمال خطا داریم. ظاهر مرحوم نجاشی این است که بسام دو تا مولی داشته است و یکی صابر و یک صبی ح سهت و مرحوم نجاشی فقط صبیح دارد)

و عده الشيخ في رجاله من أصحاب الصادق ع (29) قائلا: صبيح أبو الصباح مولى بسام.

و يأتي في الكنى عن الشيخ: أبو الصباح، مولى آل سام و أن راوي كتابه محمد بن أبي عمير، و الظاهر أنه تحريف و الصحيح أبو الصباح مولى آل بسام(در ج 21 ایشان کنی را دارند و این را ننوشته اند ظاهرا سقط شده است.در نسخه خودتان بنویسید. در نسخه بنده که ندارد. از عجائب این است که مرحوم شیخ طوسی تکرار زیاد دارند گاهی فردی را تا 4 دفعه میآورند و این یک از اون موارد است.در ضمن آل سام غلط است و آل بسام هم غلط است. درستش مولی بسام است نه آل.)، فإنه ذكر قبل ذلك أبا الصباح مولى آل سام، و ذكر أن راوي كتابه القاسم بن إسماعيل القرشي.

ثم إن صبيحا هذا هو ابن عبد الله الصيرفي، على ما ذكره النجاشي لا

                        معجم‏رجال‏الحديث ج : 9  ص :  101

أن بساما هو ابن عبد الله، و يشهد لذلك ما تقدم من الرواية في ترجمة صبار آنفا عن التهذيب:.

در این فهرست مرحوم شیخ پشت سر هم آمده اند در اینی که به ترتیب حروف هجائی است اینها را پشت سر هم آورده اند ولی در اصل فهرست مرحوم شیخ پشت سر هم نیست چون دو سند در دو فهرست دارد مرحوم شیخ احتمال داده اند دو تا باشد. و اما توضیحاتش در محل خودش.ولی پون به ابو الصباح و صبیح است ما داخل نمیشویم.

مرحوم تستری یک احتمالی داده اند که بد نیست. در طریق به صابر صفوان عن ابی الصباح عن صابر. ایشان احتمال داده اند که مرحوم شخی توصر کرده اند کتاب مال ابوالصباح است و از صابر نقل کرده اند. نه کتاب صابر. در قدیم راوی کتاب را گاهی پشت کتاب مینوشتند.

احتمالا این طور بوده است. میبینید سند یکی است . ایشان احتمال داده اند که کتاب ابوالصباح در اولش عن صابر بوده است و این روایت اوست نه کتاب مال ایشان باشد و این احتمال از نظر تاریخی وارد است و بد هم نیست و مرحوم شیخ صبیح را دو بار آورده اند ولی صابر را نیاورده اند. احتمال دارد که مرحوم شیخ تصور کرده اند که کتاب مال ابوالصباح است و در آن روایت از صابر هم بوده است.

اینجا که صبیح بن عبدالله هم دارد متعارف نیست که اسم پدر برده اسمش را بنویسند.

این بسام بن عبدالله صیرفی در نجاشی شرح حالشان هست و کنیه اش هم ابو عبدالله است و در میان عامه ایشان بیش از ما حدیث دارد.عامه زیاد دارند و قطعا هم شیعه است. اولا عامه کنیه اش را ابوالحسن نوشته اند ولی ما ابوعبدالله نوشته ای. عامه از کجا نوشته اند در این تهذیب الکمال مزی دارد که روی عنه فلان و کناه. یعنی اینها نداشته اند که کنیه اش چیست و فقط یک نفر از او روایت کرده است و مثلا گفه است حدثنی ابوالحسن صبیح بن عبدالله.

در کتاب تهذیب التهذیب که در واقع خلاصه ای است از تهذیب الکمال که البته اضافاتی هم دارد. ابن حجر در تهذیب التهذیب نقل میکند از ابن سعد که ظاهرا بسام برده است و لا اعلم له ابا. و در تب ما آمده است بسام بن عبدالله.

نجاشی پدرش را نوشته اند ولی دارند که مولی بنی اسد که ولاء است. اصالتا عرب نیست.

مرحوم نجاشی همه جا این کار را نیمکنند. دارند بسام بن عبدالله الصیرفی...ذکره ابن نوح فی الرجال و همه جا مصدر را نمینویسند. پس مصدر کنیه ابوعبدالله ابن نوح است و بعد دارند له کتاب که طرق کتاب را مینویسند که بر میگردد به فضیل بن غضوان که یا متوسط یا سنی است. در مقام ذکر طریق دارند عن بسام بکتابه. در مرحله کتاب دیگر نسب را ذکر نمیکند.

آیا مرحوم نجاشی ناظر به همین این طور نوشته اند که بعضی قائل هستند بسام برده است و پدرش معلوم نیست. بعد مصدر را ذکر کرده اند به این عنوان. ابن نوح بسیار ملا است در رجال و حدیث و مستدرک مانندی بر رجال ابن عقده داشته اند. در کتاب دارند عن بسام بکتابه و ذکر پدرش را نمیکنند. درفهرست همین قدر بوده است. این شخص بشام دو شخصیت دارد. درفهارس بسام تنهاست و در رجال بسام پدرش ذکر شده است.

1689 - بسام بن عبد الله:

قال النجاشي: بسام بن عبد الله الصيرفي، مولى بني أسد، أبو عبد الله، روى عن أبي جعفر و أبي عبد الله ع، ذكره أبو العباس(ابن نوح هستند) في كتاب الرجال، له كتاب، أخبرنا محمد(از علمای بغداد هستند و خیلی وضع روشنی ندارند) بن عثمان، قال: حدثنا عثمان(نمیشناسیم) بن أحمد السماك، قال: حدثنا محمد(سند بیشتر به عامه میخورد) بن الحسين الخثعمي، قال: حدثنا عَبّاد(توثیق داریم) بن يعقوب الرواجني، قال: حدثنا محمد بن الفضيل الضبّي، عن بسام، بكتابه.

در فهرست این طوری میکنند. آیا مرحوم نجاشی محتمل است این قدر با ظرافت عمل کرده باشند.

مزی که دارد اگر بخوانید روی عنه فلان و کناه. این یعن یکنیه ابوالحسن را او به کار برد. آیا احتمال دارد بسام دو کنیه داشته است یکی د رمقابل عامة و یکی در مقابل شیعه.

در ضمن صبیح بعضی ح را میکشیدند و شبیه راء خوانده میشود و شبیه صبر هم شدنش بعید نیست.

پس ایشان هیچ مدل بحثی ندارد صابر هیج مدل مدحی ندارد الا ذکر طریق که ربطی به مدح ندارد.

نحوم شیخ به نکته دیگر هم استدلال کرده اند.

و قد يستدلّ أيضاً في ما نحن فيه بالأخبار المسئول فيها عن جواز(این لفظ جواز اضافی است.) بيع الخشب ممّن يتّخذه صُلباناً أو صنماً، مثل مكاتبة ابن أُذينة: «عن رجل له خشب فباعه ممّن يتّخذه صُلباناً؟ قال: لا» «5».

و رواية عمرو بن الحريث(در نسخه ای از کافی ابن جریر است به جای ابن حریث) : «عن التوت(ظاهرا توز درست است که درختی بی ثمر بوده است و چوبی قابل تراش و منبت کاری بوده است و برای صلیب و صنم یا حتی کمان ازش استفاده میشده است.) أبيعه ممّن يصنع الصليب أو الصنم؟ قال: لا» «6».

و فيه: أنّ حمل تلك الأخبار على صورة اشتراط البائع المسلم

انصافا بعید است که حمل بر قصد باشد بله ظاهر روایت در علم است و چون در علم معارض دارد بحث روایات علم بعدا خواهد آمد.

<<دروس خارج مکاسب سال 1388 - آیت الله سید احمد مددی موسوی - Free Download & Streaming - Internet Archive_28.mp3>>

ارسال سوال