فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (17)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

(دو تا فایل کلا اصول عملیه بود و هیچ ربطی به بحث ما نداشت.خلاصه سؤال موردی است فی الرجل یعمل الدراهم و ظاهرا در  کتاب حسین بن سعید این حدیث آمده بوده است و اگر نسخه حسین درست باشد ظاهرا از ابن ابی عمیر به دو متن یعنی به دو نسخه نقل شده است. حالا جواب ها هم جالب است. هر دو جوا بدرست است. اون جواب که داریم اگر بیان شد نسبت نحاس چه قدر است درست و این از زاویه غش به مسأله نکاه کردن است و انصافا این جواب که در متن مرحوم شیخ طوسی بود درست است و اما اگر به جواب مرحوم کلینی نگاه کنیم امام سلام الله علیه کأن دارند که درست است این شخص درست کرده است و فرق دارد ولی آیا در مردم شهر جا افتاده است یا نه. این جواب هم درست است.طبق این جواب نکته اش رواج است. دیگر علم به درصد و ... ندارد. اذا کان بین الناس ذلک فلا بأس. لذا از عجائب این است که نسخه ابن ابی عمیر با اختلفا متنش هر دو جواب درست است. ولی در مجموعما هنوز روایات رواج دارین ولی روایت بیان منحصر در همین است و لذا متن بیان هنوز برای ما ثابت نیست.)

وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ(عرض کرده ام این یک تاریخ است. یعنی به مجرد سند نگاه نکنید. این نسخه کتاب ابن ابی عمیر توسط ابراهیم بن هاشم است و دقیقا نمیدانیم کی مرحوم ابراهیم بن هاشم از عراق به قم آمده اند ولی احتمالا حدود سال 200 است. ورود ایشان  این طرو است که اول من نشر حدیث الکوفیین بقم.تعبیر مرحوم نجاشی بود.این معنایش این است که اولین میراثی که به قم آمده است اولینش توسط ایشان است. عرض کرده ام مکتب قم مشخصه های خاص خودش را دارد و تأسیسش از حدود سال 200 است و تأسیس در واقع توسط ابراهیم بن هاشم است و شأن اولش بررسی و تنقیح و پالایش روایات است و یک از اون پالایش ها مرحوم کلینی است. البته عده ای از قمی ها ولو بعد این تاریخ تولید علم کرده اند و فقط کارشان تصحیح و پالایش نبوده است مثلا صفار کتاب مسائل دارد به کی از ائمه معصومین سلام الله علیه. مکتب قم اگر بگوییم در حدود 200 شکل گرفت و تا وفات مرحوم صدوق تا سال 381 حود 400 تمام شد. در این زمان حدود 80 درصد کارشان تنقیح است و چیزی حدود 10 درصد شاید تولید باشد. عده ای به خار ارتباط با حضرت رضا سلام الله علیه تولید داشتند و... بیشترین حدیث قم تصحیح و پالایش و تنقیح روایات است.این قصه عید الزهراء احمد بن اسحاق هم ظاهرا مال تولیداتشان است از آقا امام حسن عسکری سلام الله علیه. آثار قم میرود.

و عرض کردیم آثار قم میرود به مکتب دوم بغداد. آثار مکتب اول بغداد میآید به قم و از قم میرود به متکب دوم بغاد. آثار ما به جهت حدیثشناسی دو نوع است. بخش روایی و بخش فهرستی. بغداد دوم هم همین طور بوده است.) ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ مِثْلَهُ «6».


______________________________

(1)- التهذيب 7- 108- 461.

(2)- الباب 10 فيه 10 أحاديث.

(3)- التهذيب 7- 108- 462، و الاستبصار 3- 96- 329.

(4)- التهذيب 7- 109- 467، و الاستبصار 3- 97- 334.

(5)- في الكافي 5- 253- 2 زيادة الناس (هامش المخطوط).

(6)- الكافي 5- 253- 2.

وسائل الشيعة، ج‌18، ص: 186‌

23450- 3- «1» وَ بِإِسْنَادِهِ(شیخ طوسی رحمه الله. یک نکته این است که حدیث علاوه بر صحت باید تاریخش هم روشن باشد و الا ما طبق مبانیمون گیر میکنیم. آقایان قبول میکنند ولی ما گیر میکنیم.تازگی به روایتی بر خوردم سندش این طور بود علی بن حسن که مراد  علی بن حسن فضال است عند الاطلاق عن ابراهیم بن هاشم. خوب ابن فضال کوفی است و از ابراهیم بن هشام نقل نمیکند ولی مرحوم استاد دارند معتبر است و دیدم که دو تا حدیث قبلش محمد بن الحسن است و این درست و لی بن الحسن اشتباه شده است. محمد بن الحسن صفار است.

این بحث غیر از طبقه هست ها یک نوع جغرافیای حدیثی است.) عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ «2» عَنِ الْحَسَنِ(این سند درست است و تهذیب و استبصار الآن اسم حماد بن عثمان نداریم و ظاهرا در نسخه مرحوم صاحب وسائل بوده است ولی ابن ابی عمیر مستقیم کتاب ابن عطیه را نقل میکند و لذا به نظرم زیادی است ظاهرا. حسن بن عطیه ان شاء الله ثقه است) بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ عُمَرَ(بحث مفصلی دارد ولی فی الجملة الآن قبول کنید که ان شاء الله ثقه هستند.) بْنِ يَزِيدَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ إِنْفَاقِ الدَّرَاهِمِ الْمَحْمُولِ عَلَيْهَا(احتمال قوی دارد که در روایات ما دو عنوان باشد یکی بیع یکی انفاق. بیع یعنی خرید و فروش درهم که اصطلاحا صرف باشد مثلا ولی انفاق رواج در بازار باشد. یعین آدم باهاش جنس بخرد. گاهی خود درهم را میخورد و گاهی جنس باهاش میخرد. لایحل بیعه و لا انفاقه در روایات داشتیم ظاهرا.)- فَقَالَ إِذَا جَازَتِ الْفِضَّةُ الْمِثْلَيْنِ فَلَا بَأْسَ.(این هم از اختصاصات جناب عمر بن یزید است که نکته یدور مدار مثلین یعنی 66 درصد تقریبا که ما تسامحا میگوییم 70 درصد. یعین 70 درصدش نقره باشد عیب ندارد. ظاهرا نکته ای هم ندارد و درهم رایج بوده است.)

23451- 4- «3» وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مَعْمَرِ(صحیحش عمر بن یزید است و نسخه صاحب وسائل غلط داشته است ظاهرا) بْنِ يَزِيدَ «4» عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي إِنْفَاقِ الدَّرَاهِمِ الْمَحْمُولِ عَلَيْهَا فَقَالَ- إِذَا كَانَ الْغَالِبُ عَلَيْهَا الْفِضَّةَ فَلَا بَأْسَ بِإِنْفَاقِهَا «5».

وَ رَوَاهُ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ مِثْلَهُ وَ تَرَكَ قَوْلَهُ بِإِنْفَاقِهَا.(مرحوم کلینی 3 را نیاورده اند ولی 4 را آورده اند. در اینجا غالب دارد ولی در متن دیگر حدود 70 درصد داشت. ظاهرا یکی اش نقل به مضمون باشد. این متن ک غلبه با فضه باشد را کلا مرحوم صدوق نیاورده اند. پس ابن ابی عمیر دو راه داشته اند یکی گفته غالب و یکی گفته مثلین و هر دو را آورده اند و کذا مرحوم شیخ طوسی. مرحوم کلینی هم خصوص غالب را آورده اند. روایت غالب را خط اسماعیلی هم آورده در دعائم غالب نقل شده است.مرحوم کلینی در این بحث یکی غالب و یکی رواج را فقط نقل کرده است و مدل های دیگر را نقل نکرده اند.

از نظر تحلیل علمی ممکن است بگوییم که حکمی تعبدی است. یک احتمال دیگر این است که هدف اساسی این باشد که بازار باید سالم باشد. وقتی پولی که غلبه اش با نقره نیست چرا اسمش را میگذاری درهم. غلبه از مس است باید یک چیز دیگری باشد. این فلوس است مثلا. درهم یک آثار اجتماعی هم داشت. کفارات زکات و ... یعنی کأن از نظر اقتصادی هم مسؤولین امر اگر قرار است درهم را درش لحاظ مس بکنند ازم است برای درهم بودن غلبه نقره لحاظ شود.

البته احتمال دیگر هم هست که مثلا شاید در ذهنیتشان این بوده است که در سرب که نحاس باشد این نقره بود درش ولی خیلی کم بود. مثلا باب 17 چند روایت دارد که اتفاقا به ابن ابی عمیر هم میخورد که: اُسرب همان سرب فارسی ماست که گاهی به تشدید باء است و گاهی بدون تشدید.

روایت را توجه بفرمایید:

23497- 2- «6» وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ مُعَاوِيَةَ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ جَوْهَرِ الْأُسْرُبِّ(در عربی زمان رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم بیشتر آنُک آمده است یصب فی اذنه الآنک. مرصوص هم که لفظی است که در قرآن کیم آمده است.)- وَ هُوَ إِذَا خَلَصَ كَانَ فِيهِ فِضَّةٌ أَ يَصْلُحُ أَنْ يُسَلِّمَ الرَّجُلُ فِيهِ الدَّرَاهِمَ الْمُسَمَّاةَ- فَقَالَ إِذَا كَانَ الْغَالِبُ عَلَيْهِ اسْمَ الْأُسْرُبِّ فَلَا بَأْسَ بِذَلِكَ يَعْنِي لَا يُعْرَفُ إِلَّا بِالْأُسْرُبِّ.

وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ «7» وَ كَذَا الَّذِي قَبْلَهُ.

اینکه غالب نقه باشد طبیعة بعید است حکم تعبدی باشد و این بیشت میخورد به ارشاد به یک سری قضایای اجتماعی. یعنی با وجود رواجش باید جنبه درهمی خودش را حفظ کند. البته این مورد روایت در مورد درهم است و عجیب اینکه در دینار نداریم و لذا این شبهه پیش میآید که این نکته در خصوص دینار درست باشد نه درهم. )

23452- 5- «6» وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَأُلْقِيَ بَيْنَ يَدَيْهِ دَرَاهِمُ- فَأَلْقَى إِلَيَّ دِرْهَماً مِنْهَا- فَقَالَ أَيْشٍ هَذَا فَقُلْتُ سَتُّوقٌ- فَقَالَ وَ مَا السَّتُّوقُ فَقُلْتُ- طَبَقَتَيْنِ فِضَّةً وَ طَبَقَةً مِنْ نُحَاسٍ وَ طَبَقَةً مِنْ فِضَّةٍ- فَقَالَ اكْسِرْهَا فَإِنَّهُ لَا يَحِلُّ بَيْعُ هَذَا وَ لَا إِنْفَاقُهُ.(تا اینجا یک دسته بندی بکنیم. حدیث شماره یک مطلق جواز بود. حدیث دوم قید دارد در نسخه ای جواز و در نسخه ای بیان و شماره 3 و 4 قید غلبه بانقره بودن دارد. شماره 5 مطلقا جایز نیست.)(این روایت اینجا د خط اسماعیلی هم بود. در خط غلو هم بود.در ضمن اینجا مثل اون روایت دیگر در چاه بنداز ندارد.به نظرم بد فهمیده اند. اون روایت موردش غش است. یک دینار واحدی از میان دینار های معدد بود که اون مغشوش بود و رواج هم نداشته است و امام سلام الله علیه فرمودند در چاه بنداز تا در محل بیع واقع نشود ولی اون یکی روایت ستوق بود که ظاهرا در کوفه رواج داشت است نه مدینه و حضرت دستور به کسر که با اینکار نشان میدهیم که اکثریتش مس استو یک پوشش نازک دارد. این کسر نه به معنای عدم جواز بیع نباید بگیم بلکه این یعنی اینکه معامله باهاش با عنوان ستوق درست است نه به عنوان درهم عادی.پس این روایت با آن روایت از زمین تا آسمان فرق میکند و نباید اینها را یکی گرفت. این اکسر شاید در همین دعائم بهتر باشد که قطع داشت.مرحوم شیخ صدوق و مرحوم کلینی این روایت را نیاورده اند ولی مرحوم شیخ طوسی آورده اند و حمل کرده اند بر بیان و ... و انصافا اگر انسان د رخود روایت دقت کند اصلا نیازی به حمل نیست و اصلا مسأله در رواج است و اشکال امام سلام الله علیه هم در واقع بر غش نیست بر این است ه این درهم نیست. شبیه این اشکال را یک عامی دارد و کلمات اونها را نقل میکنیم برای بیان جو خارجی. پس سر امر به کسر روشن شد.

لا یحل بیع هذا در دعائم نیست و فقط انفاق را آورده است و عجیب است. به نظر بنده  سند معتبر است و مشکل هم ندارد. این توضیحات که در ذیل حدیث آمده است. مرحوم صاحب وسائل هم توجیه کرده اند.)

أَقُولُ: هَذَا مَحْمُولٌ عَلَى كَوْنِهِ غَيْرَ مَعْلُومِ الصَّرْفِ وَ لَا جَائِزاً بَيْنَ النَّاسِ فَلَا يَجُوزُ إِنْفَاقُهُ إِلَّا أَنْ يُبَيَّنَ حَالُهُ ذَكَرَهُ الشَّيْخُ وَ غَيْرُهُ «7» لِمَا مَضَى «8»

______________________________

(1)- التهذيب 7- 108- 463، و الاستبصار 3- 96- 330.

(2)- ليس في المصدرين.

(3)- التهذيب 7- 108- 464، و الاستبصار 3- 96- 331.

(4)- في نسخة عمر بن يزيد (هامش المخطوط) و كذلك التهذيبين و الكافي 5- 252- 1.

(5)- الكافي 5- 252- 1.

(6)- التهذيب 7- 109- 466، و الاستبصار 3- 97- 333.

(7)- راجع السرائر 219.

(8)- مضى في الأحاديث 1، 2، 3، 4 من هذا الباب.

وسائل الشيعة، ج‌18، ص: 187‌

وَ يَأْتِي «1» وَ يَحْتَمِلُ الْحَمْلُ عَلَى الْكَرَاهَةِ(محروم صاحب وسائل این طور دارند یعنی اگر هم در جامعه رایج است ولی باز باهاش معامله مکروه است و نمیدان چه طور از روایت در میآید.)(این حدیث شماره 5 در واقع طائفه 4 ام است).

23453- 6- «2» وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ(الآن سند را در ذهنم نیست) ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ(این حدیث ارسال دارد ولی چون مرسلش بزنطی است بنابر اون قاعدة معروف لا یروی و لا یرسل خوب بعضی مشکلش را حل میکنند.) عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: جَاءَهُ رَجُلٌ مِنْ سِجِسْتَانَ- فَقَالَ لَهُ إِنَّ عِنْدَنَا دَرَاهِمَ يُقَالُ لَهَا الشَّاهِيَّةُ(در بعضی نسخ هم شامیة است و احتمال شاهیة هست ولی مثلا باید بگوییم در اون زمان در سجستان یعن سگستان اون زمان که فارسی واقعی اونجا بود و اصطلاحات فارسی در اونجا بیشتر بود و تا زمان ما هم زمانی که بچه تر بودیم شاهی داشتیم. ده شاهی و ...آیا مراد همین است که ما داشتیم و مقدار معینی است و هر 20 شاهی یک ریال الآن است. میگفتیم 30 شاهی یعنی یک ریال و نیم و این شاهی مس داشت و گنده تر از ریال بود. )- تُحْمَلُ(اگ رمجهول خواندیم دانقان باید بخوانیم نه این طور که در اینجا هست.) عَلَى الدِّرْهَمِ دَانِقَيْنِ «3» (معرب دانه هست و هر درهم شش دانه بود.اینجا میشود یک سومش غیر درهم است.منصور دوانقی هم نسبت جمع دانق است و دلیل هم این است که بخیل بود و دانه دانه حساب میکرد.هر درهمی شش دنگ یا دانه بود.)- فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ إِذَا كَانَتْ تَجُوزُ.(در این روایت قید رائج بودن دارد. جواز در اینجا مراد این است.یک حدیث شماره ده هم دارد که اونجا ببنید.)

وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ

(البته شاید شنیده باشید که طریق مرحوم صدوق به محمد بن مسلم در مشیخه ضعیف است. این نکته ای دارد. در مشیخه طریق این طور است(خب خیلی عجیب است مرحوم صدوق به این بزرگواری و مرحوم محمد بن مسلم ایضا هین طور چه طور میشود طریق ضعیف در بیاید. میخواهیم نکته اش را عرض کنیم.) :

 [بيان الطريق إلى محمّد بن مسلم الثقفيّ‏]

و ما كان فيه عن محمّد بن مسلم الثقفيّ «3» فقد رويته(عرض کرده ام سه جور قرائت شده است رُوِّیتُه رَوَیتُه رُوِیتُه و اصحش همان اولی یعنی به تشدید است ای جعلنی راویا) عن عليّ(این کی است  ایشان نوه پسری برقی است. احمد بن ابی عبدالله برقی پسر است.) بن أحمد بن عبد اللّه ابن أحمد بن أبي عبد اللّه، عن أبيه(یعنی پدش که اسمش احمد است و معلوم میشود این احمد را به اسم جدش احمد برقی گذاشته اند.) «4»، عن جدّه أحمد بن أبي عبد اللّه البرقيّ، عن أبيه محمّد بن خالد(پس معلوم شد این طر از خاندان برقی است.)، عن العلاء بن رزين، عن محمّد بن مسلم.

علاء بن رزین از اصحاب کوفی ماست و کتابش بسیار مشهور است و تصادفا ایشان قلاء بوده است یعنی حلوا ساز.یعنی کان یلقی السویق. یعن یهمان حلوای نجفی ها.ایرانی ها یک مقدار کمتر طف میدهند. ایشان بسیار بزرگوار است و از فقهای ماست و تفقه علی ید محمد بن مسلم. و کتابش هم مشور است و اون قدر مشهور است که در کتاب اصول ستة عشر یک تیکه اش علاء است یعنی اون قدر مشهور بوده است که به دست ما هم رسیده است. این کتاب علاء نسخ فراوانی داشته است و این مورد غالبا در کتاب شناسی و نسخه شناسی مرحوم نجاشی بهتر از شیخ است ولی در خصوص این مورد یعنی کتاب علاء بر عکس است یعنی مرحوم شیخ بهتر است. مرحوم شیخ طوسی 4 نسخه از این کتاب را نقل میکند. پس این کتاب جزو تولید علم اصحاب ما در نیمه اول قرن دوم است و در قم مشهور میشود بعدها و به بغداد هم آمده است و الآن هم در زمان ما در قم تیکه ای اش موجود است.اون وقت نسخه ای که در اختیار مرحومشیخ صدوق بوده است نسخه مرحوم برقی است

عرض کردم برقی پدر مثل ابراهیم بن هاشم اهل کوفه است. یعنی کوفه بوده اند و قم آمده اند. انتقال میراثهای ما از کوفه به عراق یا قم یا این است که از کوفه آده اند قم یا از قم رفته اند به کوفه و آورده اند قم. مثلا احمد اشعری از مدل دوم است. ابراهیم بن هاشم و محمد بن علی کوفی و که ضعیف است و برقی اینها بر عکس هستند یعنی مدل اول. محوم نجاشی در مورد محمد بن خالد برقی دارند که کان ضعفا فی الحدی ثو مبانی حدیث شناسی شون ضعیف بوده است ولی ثقه است.مرحوم صدوق در مشیخه طریق به روایت دارند نه به کتاب. پس این حدیث ولو ابتداء به اسم محمد بن مسلم است ولی از کتاب علاء گرفته اند ولی مرحوم شیخ طوسی اگر ابتداء میکردند معنایش علی القاعدة این بود که از کتاب اوست. نسخه ای که نوه های مرحوم برقی نقل کرده اند. نکته ضعف چیست. استاد مرحوم صدوق و پدرش که احمد نام است توثیق ندارد و لذا گفتند طریق ضعیف است.

ولی با دید فهرستی نه عیبی ندارد. صدو قچرا اعتماد کرده است زیرا میراث علم یخاندان است و لذا کار مرحوم صدوق خیلی هم پرت نیست. درست است که در داق علمی اشکال دارد ولی از نظر اجتماعی چنین چیزی را قبول میکنند.علی بن احمد توثیق ندارد. احد هم توثیق ندارد. تضعیف ندارند. توثیق ندارند. اینکه میگویند ضعف است تحلیلش این است. سرش این است. در ضمن طریق هم به کتاب علاء است و نسخ مختلفی دارد ولی مرحوم صدوق نسخه خاندان برقی است. اشکال فنی هم عدم توثیق است. انصافا قبول میراث عملی خاندان عقلائی است. الآن هم نسخ خطی آیت الله فلانی را خاندانش میدهد و...) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ الشَّامِيَّةُ إِلَى أَنْ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ يَجُوزُ ذَلِكَ(این متن مرحوم صدوق به متن جواز مطلق میخورد.)(این روایت هم دال بر جواز در صورت رواج است. البته این هم غلبه دارد به مثلین میخورد. البته قید در کلام سائل است و باعث تقیید نمیشود.) «4»

ارسال سوال