فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (13)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

غش مراتبی دارد و در نوع رابع بیشتر کلی است و در اینجا تقریبا خصوص غش در گول است که یک عنایت زائدی مثلا دارد.

تا حالا دو روایت خواندیم که در هر دو خط غلو نقش دارند.مضمون این دو حدیث این است که کلا باید از بین بورد و در یکی بحث بیع هم هست که نباید بشود.

اما از خط اعتدال روایاتی داریم که اشکال ندارد.

فقهای ما هم جمع کرده اند معمولا که به ذهن هم میرسد ابتداء و خیلی روشن است و اون این است که جمع کرده اند به عنوان مسأله اینکه آیا رائج باشد یا نباشد و یک جمع دیگر هم این است که آگاهی باشد یا نه. غش باشد یا نباشد.

در نظامهای فعلی اقتصادی متعارف در اینها این سکه هایی که میزنند. مثل ده تومان یمثلا اینها دقیقا وزن و جنس فلز و آلیاژ و خصوصیاتش را نقل میکنند. تمام جزئیات ذکر میشود. در دراهم موجود که مغشوش است و نقره ندارد یا کم دارد و فعلا این دراهم موجود هستند دو نکته در اینها مراعات شده است و لذا بعضی با یک نکته و بعضی در نکته دیگرش قبول کرده اند. یک نکته اش این است که مقدار معین باشد تا صدق غش نکند و یک معیارش هم این است که این سکه رائج معامله است و در اصطلاح روایات جاز امره  یعنی رائج معامله است. جواز و جاز در لغت عرب اصولا به معنای عبور است. این خودش معنای عبور و رد شد میدهد. اما اگر گیر کند جواز به کار نمیبرند. جاز امره یعنی اینکه اون سکه در نظر دولت اعتبار دارد و شخصی نباشد.

این تفاوتهای الآن هم در قدیم بود ولی این شدت الآن را نداشت. پولهای محلی بود و امیر میآمد اینها را مهر میزد روی چرم.شعر سعدی دارد: امیر زاده نادان به شهر واماند. این را  خیال کرده اند که معنایش این است که در شهر گیر بکند. که در دیار غریبش به هیچ نتواند ...

این واماند نیست. این شَهرِوَا ماند است. شهروا  در لغت فارسی همان پول محلی است. امیرزاده نادان فقط دور و اطراف پدرش فقط به درد میخورد و نفوذ دارد ولی در جای دیگر جون عقل درستی ندارد. شهروا پولی محلی بوده است و الآن هم هست و از بحثهای مهم بحثهای اقتصاد ضرب سکه بدون پشتوانه و اعتبار است. به طور طبیعی در زمان جنگ این طور است.

بنده احتمال دادم که این بحث اقتصادی شاید سیاسی شده باشد یعنی خط غلو بودن مؤثر باشد.

حدیث مفضل هم قابل قبول است و فقط باید ترمزی کرد چون گاهی خط غلو قاطی میکردند.

صیارفه در کوفه همان طور که لوئی ماسیلیون نوشته است در کتابی به اسم ... الکوفة، صیارفه نقش مالی داشته اند.و همین علی بن اسماعیل در روایتی دارد که به آقا امام صادق سلام الله علیه  عرض کردند که این یک آدم خبیثی همسایه من هست که آبروی من را میبرد. من را در خیابان که میبیند میگوید هذا الرافضی برای جعفر بن محمد پول میفرستد و حضرت دعایی  به او یاد میدهند که د رسحر بعد از نماز خوانده میوشد و اون دعا را خواند و دیدم آمدم کوفه  و شب که داخل کوفه شدم در مورد همسایه شنیدم که مریض است و صبح تمام کرده بود!

اسماعیل پدرش و جدش عمار همه از بزرگانهستند. خلاصه این حدیث قابل اعتماد است و عمده اش وجه فهم حدیث است.

تأمل در خود روایت کاملا واضح است. کنت عند ابی عبدالله فالقی بین یدیه دراهم فالقی الیّ.... اینجا معلومیشود که وجوهات آورده اند...فقال ایشٍ هذا... این معنایش این است که درهم در میدنه رائج نبوده است. پس ظاهرش درهم است. دو طرفش نقره است و وسطش مس بوده است.

در عقدالمنیر نقل کرده از عامه که لایجوز بیعه لانه فلوس یعنی پول بی ارزش است. فقلت ستوق فقال و ما الستوق فقلت طبیقتین من فضة و طبقة من نحاس. البته بهتر بود طبقتان باشد نه طبقتین. قسمت اخرش را هم حذف کردیم. اکسر هذا فانه لایحل بیع هذا و لا یحل انفاقه. عین این فرمایش در فتاوای عامه هم آمده است.

عرض کردم که در کتبا دعائم الاسلام هم دارد معاصر نقل کرده اند از مستدرک از دعائم. ما با قبل و بعدش از دعائم نقل میکنیم.

59- وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع‏ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ‏ إِنْفَاقِ‏ الدَّرَاهِمِ‏ الْمَحْمُولِ عَلَيْهَا(این یعنی روایت معارض. عرض کردم روایت معارض دارد. روایات المحمول علیها مال محمد بن مسلم بود که معارض است) قَالَ إِذَا كَانَ الْغَالِبُ عَلَيْهَا الْفِضَّةَ فَلَا بَأْسَ بِإِنْفَاقِهَا.

و قال في الستوق‏[1] (ایشان دارد اشاره میکند به روایت مفضل زیرا منحصر در آن است)و هو المطبق عليه الفضة و داخله نحاس يقطع(در روایت اکسر دشات) و لا يحل أن ينفق(بیعه را هم حذف کرده است)-

دعائم الإسلام، ج‏2، ص: 30

و كذلك المزيبقة[2] و المكحلة[3]

[1] ( 4). حش د- الدرهم الردى، و في بعض الحواشى« السوق» و هذا غ.

[2] ( 1). س، د،( حاشية) مزابقة، كذا في ه، د( متن). ط. ى،. و أصله مزأبقة.

[3] ( 2). س- مكحلة.

این هم یکی از وجوه جمع است. اگر فضه غلبه دارد عیب ندارد. اگر نه اشکال دارد.

پس جمع کرده اند بین دو طائفه به این ترتیب.

عقد المنیر لیستی دارد که در زمانهای مختلف هر پولی چند درصد جی داشته است.

پس خریدو فروش دراهم با علم به ترکیب اشکال ندارد. یک وجه دیگر جاز امره او لا. یک راه دیگر هم اینکه هر دو باشد و یک چهرام هم بحث غلبه. اینها وجوه جمع.

ما توضیحاتی عرض کردیم در مورد صاحب دعائم که در زمان الامام المعز خلیفه سوم یا 4 امی فاطمیین است. بعد از 298 که اومدند روی کار ... این شخص شهر قاهره را بنا کرد و اسمش هم اول المدینة القاهرة المعزیة بود و بعدا عوض شد شد قاهرة. بنیان گذار قاهره همین الامام المعز است. بعدها بعد از فوت این معز و فوت قاضی نعمان تقریبا بیست سال بعد الازهر یعنی  مسجد را بنا کردند. جامع الازهر نه جامعة الازهر. جامعه یعنی دانشگاه. جامع یعنی مسحد الازهر را بنا برکردند با اوئ دو مأذنه دو قلو و رواقها و ... توس طهمین فاطمی ها در صمر به تبرک اسم  حضرت زهرا سلام الله علیه الازهر کذاشتند.سال 387.

در هر صورت ایشان از علمای بزرگ اسماعیلی ها است و الآن هم اسماعیلی های مقید یعنی بُحره ها که د رایران نیستند زیرا در ایران آقاخانیه هستند که مقید به احکام نیستند، کتاب فقهی بحره ها منحصر به دعائم است. انصافا هم مرد ملایی است و مرد فاضلی است.

نکات علمی ایشان یکی این است که اسماعیلی ها  بلا اشکا لیک حکومت قوی را د رشما افریقا بنا کردند و بعد هم تا نزدیک های حلب هم رسید و در یاران نتوانستند  حکومت رسمی داشته باشند ولی برای سر و صدا خوب بودند همین قلعه الموت و تروز ها کار اینها بود. د رمقابل خلافت فاطمی که در بغداد  بود و طبعا اقتدارش بیشتر بود و در مقابل خلافت اموی که در اندلس بود . عرض کردم د راسلهای سیصد سه تا و عباسی های بغداد و اموی ها اندلس. این کتاب به عنوان کتاب رسمی بود و اینها با اینکه حومت داشتند استقلال فرهنگی نداشتند.

اولا ما در میان علما یخودمان و روات خودمان حتی یک دانه اسماعیلی هم نداریم. زیدی داریم ولی اسماعیلی نداریم ثانیا خود اونها هم ندارند. بعد تشکیل حکومت که به فمر تشکیل علم افتادند عیال علینا. مثلا همین روایت که اول از دعائم خواندیم روایت محمد بن مسلم است و ستوق هم روایت مفضل و همین کتب ما به مصر رسید و اینها را نوشتند. کی ی از راهههای خوب نقادی متن همین کتاب قاضی نعمان است. چون بعینه از مصادر ماست.

مثلا در اینجا اکسر در روایت خودمان داشتیم و این معنایش اعدام است ولی در دعائم داریم که یقطع و انصافا معنای اعدام د رهر دو هست و مثلا شک نمیکنیم که مثلا مفضل بد نقل کرده باشد.

نکته دوم اینکه یک بحث بسیار معروف در روایات اصحاب ماست که تعارض ورایات است و از زمان آقا امام صادق سلام الله علیه شدت میگیرد و مبانی اصحاب متفاوت بوده اتسو کسانی مثل مرحوم شیخ طوسی مسلک جمع داشته اند و عده ای مثل مرحوم کلینی علی الظاهر تخییر قائل بودند و طرح هم مذهب یونس بوده است و ترجیح هم مثل اخیزی های ما بعد از مرحوم علامه است.

در اونجا بحث کردیم که مسلک جمع شیخ طوسی که  ابتدا به ساکن خیلی عجیب به نظر میرسد آیا قبل ایشان سابقه داشته است؟ بله ظاهرا داشته است و یکی از قائلین هم قاضی نعمان بوده اند. علامتش چیست.اگر در یک بابی آمد روایات متعارض یکی اش را فقط آورد میشود طرح و د رقاضی نعمان فقط یک روایت را میآورد این یعنی طرح. کاهی مثل اینجا هر دو را میآورد این یعنی جمع. قاضی نعمان ظاهرا قائل به جمع است. خصوصا اینکه ایشان یک رساله ای به اسم الایضاح دارد. ایشان وفتش 361 است و مرحوم شیخ طوسی 460 حدودا وفاتشان است و قطعا مرحوم شیخ طوسی از ایشان متأثر نیتس و این قطعی است. مثل اون زمان به صورت حکومت انقلابی طرح میشد. از همان وقت به فکر این بود که خیلی چیزها را از ملکیت شخصی افراد در بیاورد و ملک شخصی افراد قرار دهد. سفرنامه ناصر خسرو از این جهت خیلی مهم است. دارد که من در قاهره همام ها و خان ها دیدم که از آن سلطان بود.خان شبیه همین هتل هاست.یعنی اینها را در ملک خودشان قرار داده اند. در طول تاریخ کشوری که سوسیالیست باشد و تقدم اقتصادی داشته باشد نداریم الا همین مصر حکومت فاطمی ها.

در اون رساله الایضاح که به نحو وجاده رسیده باشد اگر این رساله درست باشد خیلی شبیه الاستبصار مرحوم شیخ طوسی است. چه طور در استبصار روایات متعارض را مرحوم شیخ طوسی آورده اند و جمع کرده اند.این الایضاح هم همین طوری است تقریبا. انسان احساس میکند که ایشان قائل به جمع هستند.

نکته سوم هم این که این کتاب به عنوان فقه دولت در اونجا مطرح بود. یعنی به منزله قانون اساسی نبود بلکه به منزله عمل قانون بود. 298 تأسیس دولت بود و ایشان در حدود اوائل است. یعنی نویسنده در سال 361 فوت یمشود. ایشان در زمان الامام المعز شان است که مثلا یک کتاب در سیره الامام المعز شان دارد. خیلی هم به او معتقد بوده است و با اینکه معاصرش هست خیلی از ایشان تقدیر نیمکند و در دعائم دو بار ظاهرا سألت الامام المعز عن المسأله و به امام حی زمانش مراجعه نمیکند ولی اخیرا در این شرح سیره او بسیار از از معز تقدیر میکند. این نکته را در نظر بگیرید که این گاهی اوقات برای فهم اجتماعی مسأله مفید است.

قاضی نعمان یک اضافه د راینجا دارند که : و کذلک المُزَیبَقَة(از زیبق به معنا یجیوه) و المُکَحَّلَة.

در کتاب عقد المنیر خیل یزحمت کشیده اند این مکحله و مزیبقه را ندارند. معلوم میشود این پولی بوده است در آن زمان در مصر بوده است. پولی بوده است که ظاهر سطحی آن جیوه بوده است به جای نقره. و یا حالت کجل یعین سرمه داشته است. سرمه ای رنگ بوده است شاید. من شرحی از اینحا در مزیبقه یا مکحله ندیده ام.

این مسأله بر میگردد به خط غلو./ عرض کردم که خط اسماعیلی ها ریشه هایش در خط غلو است. الآن طائفه اقاخانی ها شبیه خطابی هاست و در رجال کشی دارد که اسماعیل توسط مفضل بن عمر با ابوالخطاب ارتباط پیدا میکند. خلاصه این مقدار که خط غلو قائل به تشکیل حکومت سیاسی بود این در اسماعیلی ها محقق شد.در کتاب العِقد المنیر تعبیری دارند از المِقریضی که کتابی دارد الخطب و در نقود هم کتابی دراد و از مصری های ملا است و کتابش قابل استفاده است.ایشان دارند که:

ان فی ضرب الملک المؤید الدراهم المؤیدیه(این دراهم را ایشان درست کرده بود و اون قدر نکته اش مهم بود اسم خودش را بر رویشان گذاشت و منسوب به او شد. انواع دراهم را در این کتاب دارد و المعزیه هم  در قصه الامام المعز را دارد. دقت کنید اینها چه قد رجالب بود)(ایشان دارد که نکته اساسی دراهم مؤیدیه این بود که خالصا نقره بود و هیچ غشی نداشت)ست فضائل:1. موافقة سنة رسول الله(در طول تاریخ اسلام خیلی ها سعی میکردند بین سیاست و دین و اقتصاد و دین جمع کنند.مثلا در اسلام حومه شهر را رسیدن صوت اذان گرفتند)فی فریضة الزکاة لانه صلی الله علیه و آله و سمل انما فرضها فی الفضة الخالصة لا المغشوشة.2. اتباع سبیل المؤمنین(اشاره به آیه مبارکه)و ذلک انه اقتضی فی عملها خالصة(حال ها است)بالخلفاء الراشدین. 3. انه لم یتبع سنة المفسدین(بعید نیست پولهای مغشوش در حکم نماد فساد اقتصادی باشد)الذین نهی الله عن اتباعهم بقوله عزوجل : *(وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدين‏)*و بیان ذلک ان الدراهم لم تغش الا عند تقلب المارقین(یعنی مفسدین میآمدند این کارها را میکردند)الذین اتبعوا قوما قد ضلوا.4.انه نکد عن الشح فی الدنیا(چون خاصل شد پول در آوردن کم تر میشود)5. انه ازال الغش عملا بقوله علیه السلام من غشنا فلیس منا6. انه فعل ما فیه نصح لله و لرسوله لان رسول الله قال الدین النصیحة.

ببنید که در اون زمان چه طو رمیفهمیده است.

میشود وجه 5 امی برای جمع بفهمیم. و خلاصه اش این است که مسأله دراهم مغشوشه اصولا جزو فقه استنباطی نیست بلکه جزو فقه ولائی است. دنبال این نباشیم که روایات را جمع بنکنیم. نه این مسأله که شاید حضرت هر دو را فرموده اند اشاره به این بادش که این یک مسأله اقتصادی است و یک وقتی صلاح نیست که اصلا هیچ نوع پول مغشوشی نباید باشد. بیاییم بگوییم تعارضسی نیست. این در محدوده حدود ولایت است و فقه ولایئ.اپر حاکم تشخصی داد که باید به هر نحوی جلوی پول فاسد را پرفت خب فبها و در غیر این صورت فبها.

حکم اولی ندارد. حکم احتماعی است. حکم یک پدیه اجتماعی است.پس باید هم غش را ذکر کرد و هم گول زیرا اینها با هم فرق دارد. این مسأله جوا بفقه استنباطی ندارد. جوابش در فقه ولائی است.ما اصلا دنبال فقه استنباطی نرویم.

ارسال سوال