فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (11)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

دیروز عرض کردم که روایتی هست از آقا امام جواد سلام الله علیه و صاحب وسائل حاشیه دارند، این اشتباه شد حاشیه مال مرحوم شعرانی است نه ایشان.

اما عرض کنم خدمتتان که ما در مورد غلو یک وقت اشتباها از کلاممان این طور برداشت نشود که ما خط غلو انحرافی غیر ابو الخطاب نداریم. نه این اجمالا مسلم است که داشته ایم و بعدها هم در زمان ائمة متأخر سلام الله علیهم داریم که مثل حارث بن حاتم قزوینی و علی بن حسکه که ظاهرا مخفف حسن کیا باشد. کیا یعنی بزرگ. اینها غالبا در مناطق حوزوی نبوده اند و در خراسان و سمرقند و ... بوده اند. این اشتباه نشود. غرض این نیست که هر کسی که متهم به غلو است اینها آدمهای خوبی بوده اند و غلوشان غلو سیاسی است و ...

نه غرض ما این بود که اون غلوهای دیگر کلا از میراثهای ما خارج هستند. مثلا علی بن حسکه یا حارث بن حاتم روایت ندارد. ممکن است شیطنت کرده باشند یا دسی کرده باشند که حضرت رضل سلام الله علیه فرموده اند ولی اینها حذف شده است. اینها را نباید با سهل بن زیاد یکی کرد. حرف ما این بود. این بود. قضایا اولش بود و شیعه در زمان امام صادق سلام الله علیه تندروی هایی پیدا کرده بود و ائمة سلام الله علیهم اجمعین آرام آرام اینها را حذف کردند و اعلام تبری کردند.

بله یک نکته ای هست که بعضی از روایاتی که در فضل اهل بیت علیهم السلام هست که مثلا همین دعایی که در ماه رجب هست که لا فرق بینهم و بینک .... و در بحار هم مثل لاتجعلونا اربابا و قولو فی فضلنا ما شیئتم یا نزلونا اربابا.....

اینها بود و عده ای این را غلو در شأن اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین میدانستند و عده ای هم میگفتند این علو شأنشان است نه غلو در شأنشان.

ضابطه کلی هم نداریم که بگوییم کجا چه طور است.

ولی از اون طرف بعضی مثل ابن الولید با تمام جلالت شأنشان این نکته هست که سهو نکردن نبی انصافا این طور نیست که غلو باشد. لذا مرحوم شیخ مفید هم در مقام رد بر اینکه قمی ها گفته اند اگر کسی بگوید که قمی ها اهل تقصیر هستندغلو است این باطل است یمگوید که ابن الوید چه گفته است و بعدش هم دارد که هذا تقصیر بیّن. این هم یک نوع افراط در قصه بود با تمام احتراممان برای ابن الولید.

البته چند تا روایت صحیحه داریم در سهو النبی و خود مرحوم تستری قائل هستند ولی نه این طرف قصه طوری است که اگر کسی نفی السهو عن النبی صلی الله علیه و آله و سمل کرد غالی شود و نه اگر اون طرف منکر شد بگویند که از تشیع خراج است.اگر کذاب هم یمگفتند همان غلو بود مثل سهل بن زیاد که توضیح دادم.

رمی به غلو در چه کتابی هم هست مهم است. در نجاشی ایشان قائل به وثوق و شواهد هستند و خود ایشان مسلکشان مسلک بغدادی ها هست. یعین بر فرض هم رمی به غلو بکنند نکته اش به همین مسلک ماست. ممکن است قبول کنیم یا نه.

یکی از غلات اگر در سند آمد گیر پیدا میکند به معنای اینکه نیاز به شواهد بیشتری داریم. تسامح و تساهل هم مختص به آنها نیست. خود مرحوم صاحب وسائل هم تساهل در نقل دارند. متن را خوب نقل نمیکنند. د رکلیه موارد مثله و نحوه تقریبا 90 درصد اختلاف هست! مرحوم استادمانآقای ابطحی میفرمودند به نظر من اجتهاد با رجوع به وسائل بدون مراجعه به مصادر اولی مجزی نیست. جمله خوبی است. حالا تسامح یا ...  بالاخره مبنایشان این بوده است. وسائل مجموعه حدیثی به لحاظ حدیثی نیست بلکه مراد فتوایی است و لذا دنبال مضمون بوده اند و لذا مثله در مضمون است نه در لفظ. لذا مرحوم آقای بروجردی به فکر جامع الاحادیث افتادند.

کتابی که با دید حدیثی نوشته شود.

صحیح تر به جای تسامح این است که بگوییم زیر بنای فکری اش این است.

مرحوم آقای بروجردی به خلاف آنجه در جامع الاحادیث فعلی موجود است منایشان این بود که حتی الامکان حکم را در عنوان باب داخل نکینم.

این را بگذاریم به عهده فقیه چی میفهمد.

برگردیم به بحثی که خودمان داشتیم.

یک سؤالی است که ممکن است عده ای به ذهنمان بیاید. این حدیث یک سجاده غالی دارد و یک ارسال هم دارد عن بعض اصحابنا. چه طور مثل مرحوم کلینی این حدیث را میآورد. عرض کرده ام که مبانی حدیث شناسی قدیم به صرف سند نبوده است. یکی از علل قبول حدیث این بود که استاد بزرگواری آن حدیث را نقل کرده است و این خودش یکی از راهای قبول بود. مرحوم نجاشی در فضل ابن عیاش یا ابوالمفضل میگوید که یان آقا رفیق من بود و لکن رأیت که اصحاب ایشان را تضعیف کردند و از او نقل نمیکنند و لذا من هم از او نقل نمیکنم الا بواسطة بینی و بینه! این حرف در زمان ما اصلا مهم نیست.و ضعیف باشد یا نباشد. بعضی تخیل کرده اند که مراد از وساطه این است که  او در زمان استقامتش این را نقل نکرده است. ... نه ... این مراد از وساطه یکی از بزرگان است.

یعنی یک بزرگ حدیث شناس قبول کند زیرا در اون زمان یکی از مهمترین کارهای بزرگان ما حدیث شناسی بود مثلا کتاب علاء اگر بر فرض700 تا روایت داشت از اول تا آخر برای استاد میخواندند و تصحیح میکردند در نسخه خودشان. در شرح لمعه در باب قضاء مرحوم شهید ثانی دارند که مثلا مجتهد باید جه قدر اصول بلد باشد ادبیات چه قدر بلد باشد. مراد از و لو فی اصل قد ضبط ... به این مضمون تعبیر داشتند که مرادشان از اصل همین است. مثلا شما نگاه کنید مرحوم ابن الولید از کتاب نوادر الحکمة استثناء کرده اند یا ابن قولویه پدر میگرود که من منتخابات سعد را برای ایشان خواندم و احادیث ضعیفش را اعلمت یعنی علامت گذاشتم مثلا با خودکار قرمز! اینها راههایی بوده است که قبل از ورود به حدیث شناسی ده بیشت مصدر را با استاد حل میکردند و لذا خیلی راحت میفهمیدند که این حدیث در زراره هست یا نه.این اساتید دیه بودند کتابها و مقارنه میکردند و در ضمن شواهد صدق داشتند.

مرحوم شیخ طوسی این حدیث را در تهذیب ابتداء به اسم موسی بن بکر کرده اند و قاعدة بر این استن که در این صورت از کتا باوست و در مشیخه طریق به این افراد نوشته شده است.

یک بحثی هست که مرحوم شیخ طوسی ابتداء به اسم کسی کرده اند ولی در مشیخه ابتدا به اسم او نکرده اند یکی اش همین مسوی بن بکر. ظاهرا در کل تهذیب 4 مورد هست که ابتداء به اسم ایشان شده سات

از اون طرف در فهرستشان به ایشان طریق دارند. یک بحثی است که در بحثهای علمای شیعه فقط آمده است.

طریق مرحوم شیخ در فهرست به موسی بن بکر صحیح است. تعبی راخبرنا بجمیع کتبه و روایاته ندارد.گفته اند اگر اون تعبیر باشد قابل قبول است و الا نه و توضیح دادیم اصلا معنای اون عبارت این نیست که آقایان فهمیده اندو ربطی ندارد.

اجمالش این است که کتب یعنی مؤلفات خودش و روایات یعنی مؤلفات اصحاب که این آقا نقل کرده است. نه به ایم معنای روایت که شما الآن در ذهنتان هست و این معنا غلط است. متأسفانه مرحوم آقای تبریزی قائل بودند و کذا استاد نقل میشد که قائل بودند ولی من در درس از ایشان نشنیدم و به نظرم بعدها اگر قائل بوده اند برگشته اند.

بحث سر این است که دارند له کتاب و طریق هم صحیح است.

لذا بعضی به این فکر هستند که این روایات صحیح است به طریق مرحوم شیخ در فهرست.

عرض کنم که خب بعضی هم ملا لغتی هستند.

بله به ظاهر بخواهیم نگاه کنیم شاید حرف خوبی باشد  ولی اصلا شواهد مؤید این نیست که بخواهیم بگوییم مرحوم شیخ مستقیم از کتاب مسوی بن بکر نقل کرده اند. مجرد اینکه 4 مورد اینگونه است بسیار مستبعد است کتاب در اخیتار ایشان باشد.

هم نسخه ایشان و هم نسخه مرحوم نجاشی از طریق قمی هاست و هر دو نسخه از اصحاب قم ماست و در قم از اصحاب بزرگ ما خود مرحوم کلینی است.

عرض کردیم سه نخسه داریم و هر سه نسخه قمی هستند و اگر چنین چیزی بود مرحوم کلینی اولی بود که از همین راه نقل بفرمایند.اونی که بنده فکر میکنم و العلم عند الله سبحانه و تعالی جون مرحوم شیخ طوسی احادیث قبل و بعد از کافی است کأن کافی جلویشان بوده است و این را از کافی گرفته اند و اسم نبرده اند به لحاظ اینکه اسم سحاده دیده اند و خوساته اند اسم او حذف بشود و بعید میدانیم که ایشان مستقیما این کار را کرده باشند. خیلی بعید است  که کل کتا بموسی بن بکر پیششان باشد و فقط 4 تا حدیث نقل کنند.در ده جلد کتاب این طور عمل کرده باشند.

پس این روایت الآن سندش قبول نیست حتی طریق مرحوم شیخ طوسی.

عرض شد که این مطلب یک روایت دومی هم دارد.

مرحوم شیخ انصاری رحمه الله لا یباع شیء فیه غش در این باب آورده اند و در غش در نوع رابع هم این روایت را آورده او نجا تعبیر لا یباع بشیء فیه غش است و مرحوم آقای شهیدی در حاشیه اشدارند که در بعضی از نسخ تهذیب لا یباع بشیء است و اونی که ما در خطی و چاپی دیدیم باء ندارد و لذا مرحوم شیخ این طور توضیح داده اند لا یباع بشیء ، فیه غش. یعنی جمله دوم را مستأنفه گرفته اند.

مطلب بعدی هم اینکه صاحب وسائل در ابواب ما یکتسب هست و این مناسب است لا یباع بشیء ولی لا یباع شیء مناسب با ابواب صرف است. در باب صرف این روایت نیست و ای کاش در صرف میآمد.

عرض کردیم روایت مشابهی هست که :

عرض کرده ایم که مثلا این باب را نکاه کنید اولین حدیث محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید و حدیث دوم و عنه عن ابن ابی عمیر و در اینجا عنه یعین شیخ طوسی عن الحسین بن سعید یعنی ضمیر بر میگردد به حسین بن سعید. بلافاصله بعد دراند و رواه الکلینی عن .. و  و در حدیث سوم دارند باسناده عن ابن ابی عمیر. این مضیر بر میگردد به شیخ طوسی محمد بن الحسن. ولو اسم مرحوم کلینی هست ولی ایشان مدلش این طور است که هر گاه اسم کسی را کامل آورد بعدی ها به او بر میگردد.این طریقه علمی نیست ولی بالاخره مدل ایشان این طور است. باز در حدیث 4 دارد یعنی عن شیخ عن ابن ابی عمیر. یک عده از آقایان خیال کرده اند که اون ضمیر به شیخ بر میگردد. باز حدیث 5 دوباره و عنه یعین شیخ طوسی عن ابن ابی عمیر از علی الصیرفی عم المفضل بن عمر الجعفی که متنش را دیروز خواندیم.

این علی الصیرفی در کتب خیلی بیان نشده است که چه طوری است.

عرض کنم که مرحوم استاد در سندش نمیدانم چرا بحث نکرده ام.در این کتاب فاضل معاصر ما به قول معروف ج2 ص 209

دارند که در سند علی بن الحسن الصیرفی است و هو مجهول الحال.  البته اینجا ابن ابی عمیر ازش نقل کرده اند و از این راه میتوانند درست کنند قائلین به قاعدة و ایشان معلوم یمشود که زده اند به علی بن الحسن.

و المفضل مختلف فیه و صحبت مفضل روشن شد که نه مرد ثقه ای است و چون خط غلو است این طو رگفته اند والا مختلف فیه هم نیست و البته باید به خاطر خط غلو مقداری درش تأمل کرد. و فی المتن اختشاش و به نظرم درست است.و به نظرم این طور است طبقین فضة و طبقة من نحاس و به نظرم طبقه من فضه اخیر زیادی است.

این نکته است  به طور کلی. ما اسم ایشان را در کتب رجالی نداریم و در فهرست مرحوم شیخ طوسی و در فهرست مرحوم نجاشی فقط آمده است علی بن الحسن الصیرفی. آقایان یک مبنایی دارند که هر اسمی را که گیر کردند  میروند در فهرست برای معرفت ایشان.

لذا به ذهن ایشان وفاقا للغیر این به ذهنشان آمده است.

علی بن الحسن الصیرفی هم فقط در کتب فهرست هست نه رجال. بعدش این دو بزرگوار  فهرست نویس ما هم او را توثیق نکرده اند و لذا شده اند مجهول الحال.

عرض کنم که اولا کتب فهارس برای بیان شناخت روایات نیست و اصال از روایات گرفته نشده است و ثانیا مرحوم آقای تستری که انصافا رجالی بزرگی است و به نظر من بعد از مرحوم حاجی نوری در تتبع و رجالی بودن مثل مرحوم تستری نداریم. این اعتقاد من است.با اینکه با ایشان بسیار مخالف هستم ولی خیلی زحمت کشیده است. ایشان یک راههایی دارد که قبل ایشان نیست. مثلا ایشان خیلی تحریفات و تصحیفات کشی را متعرض شده اند. مثلا قبل ایشان شاید 5 درصدش گفته شده بود ولی ایشان شاید 80 درصد را گفته اند. خیلی جاها هم نگفته اند و سکوت کرده اند و نمیدانم چرا.

یکی از کارهای ایشان در خیلی از موارد دیده شده که ایشان اول این کار هستند و در خیلی  از افراد هر جا که فردی را میبینند که مرحوم شیخ طوسی اسم نبرده اند به شیخ حمله میکنند که چرا شیخ اسم نبرد من جمله همین جا که کان علی الشیخ عنوانه فی الرجال لان موضوعه اعم من الفهرست. و این خیلی در کتاب آقای تستری هست.

عرض کنم که علم رو به پیشرفت است. عرض کنم که اشکال ایشان متأسفانه در  بسیاری از موارد نه فقط اسنجا وارد نیست. اولا ایشان نوشته اند لعموم موضوعه. یعنی رجال موضوعش اعم از فهرست است. کرارا عرض کرده ام که نسبت موضوع رجال و فهرست عموم و خصوص من وجه است. فهرست متصدی مؤلفین هست و رحال متصدی رواة هستند. لذا تألیف کلام و لغت و ... در فهرست هست ولی راوی دارد و کتاب ندارد مثل عمر بن حنظلة این در فهرست نیست.

البته این اقا یعین علی بن الحسن الصیرفی در این دو فهرست به عنوان راوی همتوصیف نشده است که روی عن فلان.

نکته اساسی این است که مرحوم شیخ کتاب رجالشان را به طور کلی از دو منبع اساسی گرفته اند یکی مصادر رجالی قبل خودش که مهمش رجال کشی و برقی است. حالا اگر اسمی یامده بود طبیعتا در کتاب ایشان هم نمی آمد. دوم استخراجات خود مرحوم شیخ طوسی است. در یک روایتی اسم راوی را میبینیم که در کتب رجال نیست. این را همن به کتاب اضافه میکردند. چون علی بن حسن صیرفی را نه در کتب رجال داریم و نه در روایات به این عنوان داریم(در روایت علی بن الحسن الصیرفی نداریم بلکه علی الصیرفی داریم) و چون ایشان خیلی به شیخ از این جهت حمله میکنند عرض کردم.نه بابا شیخ طوسی این اشکال بهشان وارد نیست.کم لطفی آ شیخ محمد تقی است. غفلة من الشیخ نیست. این غفلت نیست. مرحوم شیخ کارشان را با کمال دقت انجام داده اند. اسم آقایی در رجال نیست و در فهرست نیست.

اونهایی هم که نه در روایات هست و نه در کتب رجال ما گشتیم و اسمشان را در کتب غیر مشهروه یافتیم. شیخ سفت و سخت قائل به تعبد هستند. نه به این درجه که بعدی ها شد ولی در نوع خودشان در زمان خودشان. مرحوم شیخ طوسی اسم علی بن الحسن را در فهرست ابن بطه دیده اند. خوشبختانه مصدرشان را میدانیم زیرا مصدرشان را ذکر میکنند. ایمن هم یک فهرست قمی است و اسم این آقا را در کتب رجال ندیده اند و در روایات هم ندیده اند و نیاورده اند. این که علی بن الحسن الصیرفی هم هست استظهار معاصر است.

در رجال هم علی الصیرفی را نیاورده اند لنکتة تأتی ان شاء الله .

اما نکته بعدی اینکه مرحوم شیخ طوسی طریقشان به علی بن الحسن الصیرفی این است:

420 - علي بن الحسن الصيرفي.

له كتاب. رويناه بالإسناد الأول(یعنی از طریق ابوالمفضل شیبانی) عن أحمد بن أبي عبد الله عن ابن أبي عمير عنه.

مرحوم نجاشی این طور دارند:

723 - علي بن الحسن الصيرفي

ذكره ابن بطة و قال: حدثني بكتابه الصفار عن أحمد بن محمد عن محمد بن أبي عمير عنه.

خوب دقت بفرمایید ایشان دارند ذکره ابن بطه. یعنی ایشان وقتی کلام را به ابن بطه نسبت میدهند گیر دارند.  چرا چون مرحوم نجاشی  در ترجمه ابن بطه دارند و فی فهرست ما رواه غلط کثیر. حسن عقیده به این کتاب ندارند.

نجاشی خودشان حواسشان جمع است. خود مرحوم نجاشی کتاب را فهرست نوشته اند ولی مرحوم شیخ طوسی چه طور دارند.

مرحوم نجاشی ببینید له کتاب را در نقل قول ابن بطه آورده اند نه اینکه خودشان بگویند له کتاب. یعنی هم اسم مؤلِّف و هم اسم مؤلَّف را بعد از ابن بطه در نقل عبارت او آورده اند.یعنی هر دو پیش من مشکوک هستند چون طریق ما منحصر است به فهرست ابن بطه که خیلی وضع روشنی ندارد و از اون طرف ردش هم نمیکنند.

خیل یجاها مرحوم نجاشی کلا عبارت ابن بطه را نیمآورند و بعضی جاها قبول میکنند و بعضی جاها فقط این طور میآورند.

ببنیند چه قدر فرق بین مرحوم نجاشی و شیخ است.سؤال؟ کدام درست است؟ جواب این دو هر دو لکل وجهة هو مولیها. اینها نیست . بحث سر این است که مرحوم نجاشی قائل به تعبد نیست و قائل به شواهد است و شواهد برای رد یا اثبات  ندارند و رد نکرده اند ولی دیدگاه  مرحوم شیخ طوسی فرق میکند. بعضی گفته اند قول شیخ درست است که  شیخ الطائفه است و بعضی هم گفته اند قو لنجاشی که خریط فن است. نه این ها ملاک نیست.

شیخ چون قئل به تعبد است میگوید جماعة من اصحابنا این حرف را زده اند. در ضمن مراد از جماعة من صاحابنا ایشن هم شیخ مفید و ابن الهاشم و ابن غضائری پدر است مثلا است. یعنی در اینجا میشود اخربنا جماعة من اصحابنا عن ابوالمفضل عن ابن بطة.

سؤال ما چه کنیم؟ جواب باید تحقیق بکنیم. نه رد هیمن جوری و نه اثبات همین جوری.

بحث سر این است که آیا این درست است. یک کسی در این  طبقه داریم که ابن ابی عمیر راوی کتاب اوست و همان صیرفی همان است و اسمش علی بن اسماعیل بن عمار صیرفی است و علی الصیرفی هم در روایات ما همان است و دررجال برقی هم آمده است این پسر برادر اسحاق بن عمار معروف است و برادری دارد  برادری به اسم اسماعیل و این علی پسر اوست. علی بن اسماعیل بن عمار صییرفی تغلبی کوفی. اینها خاندانی صراف هستند. اسحاق صرافی اش در  بزرگ مسجد کوفه است. این ور خیابان صرافی ایشان بود و یکی از  وجوه شیعه ایشان بود و خیلی از این سؤال های صرافی و ... از خاندان این صراف هاست.

یکی اش هم علی بن اسماعیل است که صراف است. اینها در کوفه شأنی در زکات و صرف و معاملات و درهم و دینار مغشوش و .. داشتند. پس این علی الصیرفی که ابن ابی عمیر با اون جلالت قدرش نقل میکند ایشان است. و مرحوم نجاشی در شرح حال عموی ایشان اسحاق نوشته اند که اسحاق بن عمار از خاندان محترمی هستندمن وجوه الاصحاب. یکی هم  برادرش اسماعیل است و و منهم ایضا علی بن اسماعیل. مرحوم برقی هم در رجال آورده اند و مرحوم شیخ طوسی اشتباها در رجالشان علی بن اسماعیل عامر الکوفی آورده اند  که حالا یا اشتباه شیخ است یا اشتباه نساخ.

ما میگوییم باید یک تأملی کرد. خوب دقت کنید  راوی در کتاب ابن بطه هم ابن ابی عیمر است. حالا این احتمال هست که این حسن در اینجا  اسماعیل یا عمار باشد. خیلی بعید است. وقتی میگوییم که  یک کتاب غلط دارد مثل ابن بطه یعن یچی یعنی احتمال قوی داریم که این علی بن الحسن، اصل این طور باشد علی ابی الحسن الصیرفیو ابن الحسن نباشد. واضح است دیگر. ببنید نجاشی با چه احتیاطی نقل کرده اتس. نیامده است در سند تصرف کند.

همان نسخه هم  که هست ابن بطه از احمد بن محمد ... و البته مرحوم شیخ دارند ابن بطه از احمد بن ابی عبدالله و درستش هم حرف مرحوم نجاشی است زیرا احمد بن محمد همان اشعری است و احمد بن  ابی عبدالله برقی است و احمد برقی از ابن ابی عمیر اصلا نقل نمیکند و پدرش از ابن ابی عمیر نقل میکند البته دو سه احتمال هست که الآن جایش نیست. از ابن ابی عمیر عن علی بن الحسن الصیررفی. حالا اگر ما باشیم اعتقاد ما این است که اصل کتاب ابن بطه این بوده است و نسخه غلط دارد. و این جزو وجوه اصحاب است و مرد بزرگواری است و سر مجهولیت کلمات نجاشی است که با توضیحات ما روشن شد. بعد از 1000 سال رمز گشایی را ما انجام دادیم.. کسی ندیده ام متعرض شود و بنابر این حدیث قابل قبول است.

ارسال سوال