فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 89-1388 » خارج فقه 89-1388 (9)

دروس خارج فقه سال 89-1388 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

اجمالا در مورد خط غلو بحث کردیم. به هر حال در اینکه سجاده اهل غلو است شکی درش نیست.فکر نمیککنم قصه نصر بن صباح در کشی صحیح باشد. خود کشی هم به حسب قاعدة تقریبا نیم طبقه بعد مرحوم کلینی است و مرحوم کلینی دو سه واسطه تا نقل از سجاده دارند و خیلی بعید میدانم مرحوم کشی بتواند از معاصر او نقل کند. طبقه هم خیلی مساعد نیست.ما الآن در روایاتمان حتی یک روایت از خطابیه ننداریم.

عرض کرده ام که خود اسماعیل فرزند آقا امام صادق سلام الله علیه در کشی دارند که واسطه بین اسماعیل و ابوالخطاب مفضل بن عمر بود و فکر نمیکنم راست باشد. یادم نیست کجای کشی دیدم. ببینید. این قدر اصحاب روی خطابیه حساس بوده اند ما الآن یک روایت از ساماعیل پسر بزرگ آقا امام صادق سلام الله علیه بوده است نداریم و فقط روایت داریم که نبیذ میخورده یا ...

این قصه که در رسائل هم آمده است که پولی داد به کسی که اذا شهد که مسلمون که فلانی شراب خور است...

این هم قصه است.

کلا خطابیه از میراثهای علم یما حذف شده اند.

عرض کرده ام که شاید اسماعیل با خط غلو بی نسبت نبوده است و احتمال دارد که اینها را گمراه نمیدانسته یعنی اینها را فقط جهات سیاسی برایشان قائل بوده است.

عرض کردیم که کسانی که قائل به وصایت بودند هم ابتداء اسمشان را غلو میگذشاتند و به نظر ما وصایت از روز یوم الدار مطرح شده است و الآن دهها شعر داریم از سنی و شیعه که این نکته را تصریح میکنند و روایاتش بسیار زیاد است و لذا منصفین از عامه مثل ابن ابی الحدید قبول میکند که از القاب امیرالمؤمنین سلام الله علیه در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم وصی بوده است.عائشه قبول نداشته است بنا به روایتی در بخاری...

اینکه ادعا بشود که عده ای از شیعیان تند رو در کوفه یعنی از سال 37 که امیرالمؤ»نین سلام الله علیه بعد از 36 که برای جنگ جمل  آمدند دیگر به مدینه بر نگشتند چون جو شیوخ قریش در مدینه اصلا مساعد امیرالمؤمنین سلام الله علیه نبود. در جنگ صفین دارد که  7 تا پرچم با حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه از قریش بود و 13 پرچم قریش با معاویه بود.

یک عده ای سعی کردند بگویند که از همین زمان عده ای از غلات طرح وصایت کردند و این خیلی حرف مزخرفی است.

اما به هر حال این احتمال که در برهه ای از زمان در خود کوفه هم طرح وصیات یک نوع تند روی دانسته میشده است بعید نیست.

عرض کردم که ابن ابی عمیر نقل میکند حدیث که در حدود 120 است و بعد از مرگ خلیفه است و بعدش میگویند جن جابر.

ما بعدها میبینیم که خط غلو سیاسی یک چهارچوب پیدا میکند. البته چهره ای مثل جابر که سر دم دار این خط است ایشان اصحاب آقا امام سجاد سلام الله علیه هم بوده اند ولی بروز این نکته در حدود 120 است.

بله یک حدیثی بود بین آنها که الرضا من بین آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم. این طرحی بود که در قرن دوم مطرح شد. عده ای از سادات علوی هم شعارشان این بود. ندعوکم بالرضا من آل محمد. مراد این بود که این طور نیست که اهل میدنه جمع شوند و کسی را انتخاب کنند. نه باید خاندان رسالت یک نفر را معرفی کند.و مراد آقا امام صادق سلام الله علیه هم نبود و عده ای با نفس زکیه به همین عنوان بیعت کردند.

از سال 124 یک خط انحرافی بسیار شدید در کوفه پیدا شد که بعدها اسمش را پذاشتند زنادقه.

احتمالا اصلش زند دین بوده است زند کتابهای اوستایی شاید به عنوان تفکری زرتشتی بوده است.خلاصه مگوس بوده یا مجوس و ...

از زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اسلام شرائط ویژه ای دارد که در بعضی از روایات دارد که «نصرت بالرعب مسیرة شهرین.» این مسیرة شهرین در بعض روایات هست و در بعضی نیست.این مسیرة شهرین معنایش این است که حدود 3000 کیلو متر. در جزیرة العرب مسیر یوم یعنی 45 کیلومتر بود ه با شتر میرفتند و بعدها که عراق را گرفتند اسب هم آمد و استاندارد اسب شد 135 کیلومتر. سه روز شتر. یعنی تا 300 کیومتر اون طرفتر تقریبا اسم من باعث ترس یمشد. اما در زمان بنی امیه کم کم حرکات خلاف اسلام زیاد شد و جز اولین ها زندیق ها در کوفه بودند. شواهد نشان نمیدهد که اینها مجوسی باشند. اینها حرکتی الحادی داشتند.نمیدانم شاید اولش یک طور بوده اند یا نه. زندیق ها ماده را قدیم میدانستند و قائل به خدا نبودند. رأس اینها هم عبدالکریم ابن ابی العوجاء است. این دو بعد دارد.

یک بعد فسق و فجور علنی و اباحة گری و یک بعد دیگرش هم بعد اعتقادی. شیطان پرست ها هم همین طور هستند.

اوائل ج1 امالی سید مرتضی مقداری در مورد زنادقه و اعمال زشت آنها را مقداری ذکر کرده اند.

آیا اینها عوامل تأثیر در شیعه داشتند؟ آیا دو بعدش به بصره و یک بعد فکری اش تا خراسان هم رسید.

نمیدانم.

ما دو بعد غلو در کوفه میبینیم.

یک بعدش بعد فرهنگی بود که غالبا متجسم میشد در الوهیت ائمة علیهم السلام و خودشان را خدا یا پیغمبر میدانستند. ابوالخطاب میگویند آقا امام صادق سلام الله علیه را خدا میدانست و خودش را پیغمبر .

یک بعد هم بعد عملی بود که نماز نمیخواندند و ...

در اواخر بصائر الدرجات مرحوم صفار و اواخر مختصر الباصئر سعد بن عبدالله نامه مففصلی است که آقا امام صادق سلام الله علیه و جواب مفضل را میدهند و به نظر من این نامه تشکیلاتی است یعنی گروه مفضل میخواتند بگویند ما جزو این انحرافی ها نیستیم و متن نامه مفضل را پیدا نکرده ام و اما امام سلام الله علیه در جوابشان اما ما ذکرت دارند که اشاره به سؤال هایش میکنند. در اونجا معلوم میشود که اینها نما زنمیخواندند. شعار معروف این فساق عملی این بود که اذا عرفت الامام فاسمع ما شئت. و یکی هم الصلاة رجل بود یعنی صلاة یعنی امیرالمؤمنین سلام الله علیه و ...

زنا هم فلان یاست که همین که دشمن داشته باشی اون شخصی را ، کافی است. این مطلب را بعض عامه به ما نسبت داده اند و این بوده است. و اما ما ذکرت من انهم .. دور یک زن به اسم صیغه جمع میشوند... و پیکره غلو دو چیز است یکی انحراف فکری و دو انحراف عملی ولی خواهی نخواهی همراهش چیزهای دیگر هم شد. مثلا اونها خیلی باب تأویل در آیات را باز کرد. مثلا اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین اصل تأویل را قبول داشتند ولی اینها خیلی قصه را جلو بردند یا مثلا اصل عدم مشروعیت حکومت خلفاء را قبول داشتند ولی خط غلو کار را به قیام مسلحانه و ... هم کشاند.

میگن مرحوم میرزای شیرازی تنباکو را حرام کرد بعضی از شراب خوار ها نمیخوردند و نمیفروختند و میگفتند چون میرزا گفته فروختن تنباکو در حکم محارب امام زمان است. این در حقیقت مسخره است. تصادفا یکی از جهره های مهم خط غلو همین مفضل هست و نوشته اند ایاشن با شُتّار یعنی جمع شاتر یعنی اصحاب الحمام وعیار ها رفت وآمد داشته است و خیلی هم به آقا امام صادق سلام الله علیه میگفتند و حضرت دفاع میکردند ظاهرا که این نکته دیگری است.البته مفضل بعدها گوشه نشین میشود.

اصل قصه این بود که یا انحراف فکری بود یا عملی. این پیکره اصلی غلو است.

یک ملازماتی هم داشتند.

یک نوع نظر خاصی به آیات و روایاات داشتند یا نظر سیاسی خاص یا یک نظر خاصی با طبقات اجتماعی.

غلو انحرافی را تقریبا نداریم. به مفضل نسبت داده شده است که مفضل نماز نخوانده است و درکشی هست ولی فکر نیمکنم. قبول نمیتوانم بکنم. شأن ایشان اجل از این اراجیف است. ب امستضعفین و پابرهنه ها بود. خود معلی هم همین طور و لذا توسط پلیس مدینه کشته شد و از رموز خط غلو بود. حاکم مدینه بیرون رفته بود و ظاهرا سپرده بود به پلیس و بعد که حاکم برگشت حضرت صادق سلام الله علیه اعتراض کردند و گفت من نگفتم و گفت اگر کار خودش است من تقاص میکنم و اسماعیل پسر آقا امام صادق سلام الله علیه او را کشت و یک تقارباتنی هست که اسماعیل ارتباط مایی با اون خط داشته است.

یک خط غلوی داریم و از حدود سالهای 100 می آید در صحنه و روایاتش قبل از 100 است و از سالهای 100 میآید در صحنه و اونی که وظیفه ماست این است که این خط تأسیس فرهنگ میکند و رأسش هم جابر بن یزید جعفی است و بعد هم مفضل همراه میشود و معلی بن خنیس و معظم اینها هم از جُعف هستند! جعف یکی از عشائر معروف یمن است که مخلص حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه هم هستند. ما یک عمرو بن شمر جعفی هم داریم. مفضل بن عمر جعفی... اینها حالت عشیره ای پیدا کرده اند.

این خط تا سال 300 تقریبا ظهور و بروز دارد و بعد از بین میرود. بعد از 350 -400 دیگر میراثهای خط غلو را در دسترس نداریم. حتی با شواهدی گفته ایم احتمالا کتاب جابر بن یزید جعفی تا سالهای 400 بوده است ولی عبدش دیگر هیچ خبر نداریم.

در 150-180-200-220 گتب حسین بن سعید داشتیم در مقابل محمد بن سنان.

شبیه جواهر در مقابل حدائق.

از سال 310-320 دیپر حذف میشود. در صحنه علمی ما دو میراث نداریم. چرایش بحثی است. یک احتمال ظاهری نقش مرحوم کلینی است. یکی از کارهای بسیار مهم کلینی این است که مقداری از میراث علم یخط غلو که به نظر ایشان صاف بود را و قبول داشتند آورده اند.

یک احتمال هم این است که مهمترین اتفاق دنیای تشیع در سال 300 حکومت فاطمیون مصر است که اینها شیعه 6 امامی اسماعیلی بودند. در حقیقت عید غدیر رسما قبل ال بویه در مصر گرفته شد.

فقهشون هم همین دعائم الاسلام شبیه ماست. به عبارت مختصر اسماعیلی ها میراث علم یندارند. سال 300 که عبید الله مهدی قیام میکند و مصر را میگیرد تا سال 150 اینها راوی ندارند از خودشان. الآن ما هم یک دانه راوی اسماعیلی نداریم. در کل رجالمان من الصدر الی الذیل یک راوی اسمایعلی نداریم. اونی که الآن در دعائم هست از کتب ماست مثل حسن بن محبوب یا حسین بن سعید.

این حکومت معالم کلی اش شیعی بود. از اون طرف به لحاظ سیاسی امامش خصوصا در اوائلش خیلی قداست داشت و اهل شراب خوری و ... نبود. مهمترین بعد حکومت فاطمی های مصر حکومت مستضعفین بود. اینها درجه ضعیفی از سوسیالیست را اجرا میکردند. بار اول است که یمبینیم که نظام نیمه سوسیالیستی دارد که در آن رشد و بالندگی هست. راجع به اقتصاد اسماعیلی ها میتوانید سفرنامه ناصر خسرو را بخوانید چون خودش فاطمی اسماعیلی است. ایشان شرحی که از بازار مصر در بازار اسماعیلی ها میدهد. یکنیمه سوسیالیست است. مستضعفین خصوصا بعد از اینکه  حسن صباح در ایران قلعه موت را گرفت در مقابل طاغوتها و ... مهمترین کار حسن صباح ترور شخصیتهای مهم جامعه بود....بعضی از این پادشاهان نسبت داده اند رئیس وزرای معروف مثل نظام الملک که در دنیای اسلام رئیس وزرایی مثل او کم داریم و عده ای زیادی از خواجگان مثل فرماندارهای بزرگ مثل فرمانده های ارتش ... یک لیستی هست  که حدود 500 نفر از شخصیتهای بزرگ را این اسماعیلی ها معظمش ایران و مقداری از از لبنان و سوریه را ترور کرده اند. یک حکومت انقلابی بودند. آیا خط غلو جزو مصر شد. به هر حال در دنیای ما نقشش کم شد. اون هم سال 300 است. آیا این خط غلو ما چون رفت سیاسی شد رفت جذب مصر شد؟ ما معتقدیم مهمترین اثر خود حضرت بقیة الله الاعظم هستند. ما در تحلیل هامون معمولا جهات مادی را خوب در نظر میگیریم ولی ایشان را متأسفانه ....

در حقیقت مرحوم کلینی یک کار بزرگی کردند که بعد مکتب دوم بغداد رویش بنا شد. مثلا سهل معروف به غلو بود ولی مرحوم کلینی بسیار ازش آورده اند ولی حرف حسابی هاشون.

ما بعد از آن الی الآن کتب آنها را نداریم. ما الآن از مفضل یک التوحید داریم و بعضی از نسخ خطی کتاب نقل شده است که تاریخش 370 است و من هم اعتمادم به این است که این نوشته همین خلفای فاطمی مصر استو این کتاب مال او نیست و جعلی است. یک کتابی چاپ کرده اند شاید حدود 40-50 سال است. الحفص الشریف. الحفص و الاذلة و یک نسخه ازش داشته ام و در اون جا این کتاب منسوب به مفضل است و مال نصیری ها یا علوی های فعلی شام است. در این کتاب کفر صحیح هست. اسناد الوهیت با آقا سید الشهداء سلام الله علیه. رب السماوات و الارض. در این کتاب تناسخ وجود دارد. این جزو آرائی است که به غلات نسبت داده  شده است. شأن مفضل اجل است. این کتاب ظاهرا توسط محمد بن نصیر آنجا رفته است و خودش آدم کذاب و اصلا فاسقی است و به او اعمال زشتی نسبت داده شده است و راست یا دروغ... و در بغدا چون منکر نیابت محمد بن عثمان رحمهما الله شده بود و مدعی وکالت شد و بعد ش بیرونش کردند و بعد رفت به جبال لبنان و فرقه نصیریه را در لبنان پایه گذاری کرد و از میراثهای مفضل این یکی به ما رسیده است. اسمش هم همان طور که عرض کردم دو مدل خوانده شده است.

این کتاب الحفص و الاذلة ظاهرا در اختیار شیخ مفید بوده است زیرا ایشان یک کتاب الاذلة و الاشباه نام مبیرد که خیلی مطالب باطل در آن است.ظاهرا همین باشد. شما کتب فقهی فقهی خط غلو را الآن ندارید.

دیده ام این نصیری ها 12 خدایی هستند. هر دوازده امام را خدا میدانند

من با یک آقای شاعری در شام که پیرمرد بود صحبت کردم  میگفت که نه نزلونا عن الربوبية و قولوا فی فضلنا ماشئتم. او میگفت ما در مرکز معاویه بودیم و دشمنان ما این را برای ما ساختند. شام مرکز معاویه بود دیگر. این کتاب که کلا منحرف است.

اونی که تا این لحظه ما و شما داریم و نیاز بهش هم داریم تنقیح خط غلو است.الآن ما دو میراث ندرایم.

ین قسمتش کار ما راحت است. این میراثها مقداریش در کافی و تهذبی و ... آمده است. اینها را باید یک فکری برایش کرد.

آمدن این روایات را ما باید چه کنیم. قطعا بزرگان اصحاب ما علی رأسهم مرحوم کلینی تنقیح کرده اند.

قطعا خیلی از آثار مزخرف آنها از بین رفته است.

اولین خط غلو ما کوفی است و بعدش در بصره هم خط غلوی داریم.

فعلا تا حالا خط غلو کوفه را طرح کردیم و مقداری از آثار اونها که به قم آمد و بغداد.

کاری که ما با اینها داریم مشکل علمی هست ها. نه مشکل عملی. این حرف ها مثلا نماز نمیخواندند و ... در مثل جابر و ... خیلی بعید است و شواهد اصلا مؤید نیست.

الآن مشکل ما با خط غلو یک نکته است.

این نکته از لوازم وجودی خط غلو است و ظاهرا اینها خیلی اهل تفک رو تدبر در منقولات نبوده اند و تسامح داشته اند. خود محمد بن سنان  به عنوان یک کذاب مشهور نام برده شده است. از ایشان نقل کرده اند د روقت فوتشان گفتند که من هرچی حدیث براتون نقل کردم همه به نحو وجاده بوده است. میگفته است عن ابن مسکان ولی منظورش کتاب بوده است. مبنای علمی اش ضعیف است. دروغ نگفته است. کتاب بازاری را اعتماد میکرده است.استاندارد علم در اون زمان این بود که اگر عن میگفتی یعنی از او شنیده بودی. در عن معنایی خوابیده است که در آن سماع است و این استاندارد بوده است و عده ای معتقد بودند که عن با غیر سماع هم جور در میآید. عنعنه را اعم از سماع میدانستند و مبنای علمی شان این بود. بقیه میگفتند باید بگویی وجدت.

عده ای از بزرگان عامه هم مبنایشان همین بود.

این همان چیزی است که عامه بهش میگفتند تدلیس. بعضی از بزرگانشان مثل سفیان صوری را درشأنش دارند که مدلس بود و بعضی اشکال کرده اند که چه طور در بخاری ازش روایت هست. نه. تدلیس دروغ نیست. تدلیس این است که طرف مثلا میگوید از آقای خوئی. بعدش بهش میگویی خودت شنیدی میگوید نه فلانی برام گفت که آقای خوئی این را گفت.

لفظ عنعنه را به کار میبرد ولی خودش سماع نکرده است. لذا بخاری مقید است که اون حدیثی از سفیان را نقل میکند که بگوید سمعت الزهری. در شرح بخاری ببینید دارد که این را گفت تا شبهه تدلیس را از بین ببرد. صرح بالسماع فزالت شبهة التدلیس.

ائمه شأنشان مدلس هستند زیرا تدلیس دروغ نیست. این تدلیس یک مبنای خلاف اصطلاح بوده است.

کذاب بودن محمد بن سنان هم همین مراد است. مصطلح را درست به کار نبرده است.

پس ما اصولا مبنایمان این سات که به خاطر تسامحشان هر گاه در سند یکی از این افراد باشد یک نیش ترمزی میزنیم. الآن هم خطهای سیاسی خیلی تند همین گونه هستند. در مسائل نقل خیلی دقیق نیستند. تهمت میزنند یا ...

هم در متن ممکن است گیر داشته باشند و هم در سند. گیر سنید شبهه تدلیس است. یعنی سماع نیست. یکی دیگرش هم نقل از ضعفاء یا نقل مراسیل است. خودش عیب بوده است که یکی مراسیل زیاد نقل میکرده است..>>


ارسال سوال