فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (86)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

حدیث اول در کشی و قرب الاسناد و کافی و عیون آمده است.

اما این حدیث دومی فقط در کافی است و جای دیگر نیست.

22650- 5- «2» وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ(الاشعری) عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ(عرض کردیم ابن فضال در کتاب کافی پدر هستند یعنی حسن بن علی ابن فضال) عَنْ عَلِيِّ(ایشان توثیق شده اند) بْنِ عُقْبَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ(سند موثقه است به اعتبار وجود فطحیه) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الشِّطْرَنْجِ- وَ عَنْ لُعْبَةِ شَبِيبٍ الَّتِي يُقَالُ لَهَا لُعْبَةُ الْأَمِيرِ- وَ عَنْ لُعْبَةِ الثَّلَاثِ فَقَالَ- أَ رَأَيْتَكَ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ مَعَ أَيِّهِمَا تَكُونُ- قَالَ مَعَ الْبَاطِلِ قَالَ فَلَا خَيْرَ فِيهِ.

این روایت از منفردات مرحومکلینی است و سندش معتبر است. روایت 3 از باب 104 هم باز هم از منفردات مرحوم کلینی هست.  

22667- 3- «2» وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ(این توثیق نشده است. مهمل است) بْنِ عَاصِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْمِيثَمِيِّ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذِهِ الْأَشْيَاءِ- الَّتِي يَلْعَبُ بِهَا النَّاسُ- النَّرْدِ وَ الشِّطْرَنْجِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى السُّدَّرِ- «3» فَقَالَ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ مَعَ أَيِّهِمَا يَكُونُ- قُلْتُ مَعَ الْبَاطِلِ قَالَ فَمَا لَكَ وَ لِلْبَاطِلِ.

یک نکته اینکه عرض کرده ام شماره گذاری وسائل مال چاپ نیست. خود ایشان دارند و نظر هم دارند روی این شماره ها.

این نکته دارد. اگر آقایان حال داشته باشند گاهی اوقات شماره گذاری مرحوم صاحب وسائل با محققین کتاب فرق دارد. مرحوم صاحب وسائل نظرشان این است که ایشان فهرستی برای وسائل دارند. یک دوره مختصر وسائل است و خودش کتاب مستقلی است. این کتاب را مرحوم آقای ربانی در مقدمه نقل کرده اند. در اونجا شماره های حدیث را میگویند و یک برداشت کلی از باب دارند و خیلی نافع است. در اونجا عدد هم دارند که مثلا فی این باب این قدر عدد. بعضی حاها هم ما به ایشان اعتراض داریم. در چاپ آل البیت علیهم السلام متأسفانه رویش کار نشده است. مثلا مرحوم ربانی بعضی اوقات دارند که در فهرست این عدد است ولی در اینجا این قدر عدد است. فهرست هم نیست. یک کتاب جداگانه ای است. این ناظر به وسائل است. این بسیار به درد میخورد. ای کاش در چاپ جدید چاپ میشد. این حدیث را که از کافی نقل کرده اند شکاره فلان دارد و بعدش مثلا شماره ندارند یا ....چرا روایت کافی شماره دارد؟ چون یکی راوی یونس است و یکی ریان بن صلت است. مرحوم صاجب وسائل شیخ الاسلام خراسان هم بودند ولی آثار علمیشان متین و فراوان است. انصافا این وسائل را با وافی مقایسه کنید. انصافا بعد از آمدن جامع الاحادیث هنوز هم وسائل ظرافت خودش را دارد.هنوز اصالتش را حفظ کرده است.

این سند به سند مرحوم قرب الاسناد صحیح است و سند عیون هم صحیح است. سند کشی گیر دارد و سند مرحوم کلینی هم که سهل دارد. نکته دیگر اینکه در تمام این نسخ این طور است که آقا امام رضا علیه السلام باز آقا امام باقر علیه السلام نقل میکنند. مسأله غناء در اون زمان بسیار در مدینه مشکل داشت. در این فتره بعد از آقا امام حسن مجتبی علیه السلام تا زمان آقا امام باقر العلوم علیه السلام بزرگترین مرکز غنای دنیای اسلام مدینه بود. اغانی ابوالفرج هم نوشته است. عبدالرحمن بن عوف به نظرم یک نوه ای دارد که از محدثین بزرگ است که وقتی میگفتند حدیث بگو اول میگفت لا احدثکم حتی اسمع سماعا! کار به اینجا رسیده بود که اول باید یک غنایی گوش میداد بعدش تحدیث میکرد.

اینجا مدل استدلال امام علیه السلام جدل است. مشکلی که هست این است که مفهوم این کلمه خیلی دقیق نیست. همین رقص مردها انصافا مفهومش روشن نیست. نمیشود گفت رقص یعنی پا را نیم سانت این طرف ببری.

معظم روایات اصول کافی که در اصول است نه مثلا روضه مرحوم شیخ طوسی اصلا این ها را نیاورده اند. احتمالا مرحوم شیخ طوسی این کار را نکرده اند که اصول کافی راببینیم که چه قدرش به درد فقه میخورد. این کار را مرحوم شیخ نکرده اند و به نظرم خیلی مهم نیست که مرحوم شیخ روایت اصول را نقل نکرده باشند.محروم صاحب وسائل این کتاب را کرده اند. روضه هم همین طور است. مرحوم شیخ طوسی اینها را هم استخراج نکرده اند.

اما این حدیث در ج6 است یعنی فروع و این که مرحوم شیخ طوسی ندارند بسیار عجیب است.

روایتی در کافی هست که بسیار واضح است و روشن است که از کتاب ابن فضال است که در مورد کتبش داریم در زما« اقا امام حسن عسکری علیه السلام که بیوتنا منها ملاء.  بعدش در سند علی بن عقبة بود که البته از اصحاب آقا امام صادق علیه السلام هست ولی اینجا با دو واسطه از حضرت نقل کرده اند.

در این روایت دارد که انه سئل عن الشطرنج. آلات غناء در این روایت آمده است نه خود غناء. این هم دلالت میکند که جنبه جدلی داشته است.

خیلی جالب است که این حدیث منحصر در کافی است. ممکن است نکته جدلی اش این باشد که این سؤال از شطرنج نیست از غناء است. شاید خودش میخواست از امام علیه السلام بپرسید حضرت یک جور دیگر جواب میدادند.

سومین روایت شماره 3 ص 324: 22667- 3- «2» وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى(احتمالا یقطینی مراد باشد. ایشان نوه برادر علی بن یقطین معروف است. خود یقطین از دعاة بنی العباس بود و از بچه هایش جند تایی مخالف سلطه بودند. علی و عبید و یعقوب. این محمد بن عیسی بن عبید بن یقطین است. این فرد ظاهرا سفری به ایران آمده است و ظاهرا مقداری از میراث بغداد را به ایران آورده اند. جلالت ایشان شکی درش نیست و یک بحثی آمده است که مفصل است و الآن متعرض نمیشوم. ) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ(وقت یقبل و بعد از بزرگان هستند ظاهرا اسم یک گیر و گوری دارد. اینجا ممکن است تحریف در اسم باشد. ما سهل را قبول داریم که گذاب نیست ولی بالاخره متساهل بوده است.نمیشود محمد بن عیسی از علی بن اسماعیل میثمی که او هم از اجلاء است بیایند از یک مجهول از او نقل کنند. این میقمی از اجلاء است و هم فقه و اصولش خوب بوده است و هم متکلم بوده است.ایشان خیلی هم به مثیم هستند. علی بن اسمایعل بن مثیم تمار. ما در لغت عربی هرجه میثم داریم همه بفتح میم هستند الا همان صحابه امیرالمؤمنین علیه السلام که بکسر میم است) بْنِ عَاصِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْمِيثَمِيِّ عَنْ رِبْعِيِّ(ایشان بصری و آدم خوبی هستند) بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَيْلِ(بن یسار ایشان از بزرگان بصره هستند. این حدیث فرقشان این است که بصری است ولی اون دو یکی مدنی بود و یکی کوفی) قَالَ: سَأَلْتُ(این روایت سألت دارد و کثل اون دو جدلی نیست.) أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذِهِ الْأَشْيَاءِ- الَّتِي يَلْعَبُ بِهَا النَّاسُ(خیلی شبیه اون روایت است)- النَّرْدِ وَ الشِّطْرَنْجِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى السُّدَّرِ(سه در)- «3» فَقَالَ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ مَعَ أَيِّهِمَا يَكُونُ- قُلْتُ مَعَ الْبَاطِلِ قَالَ فَمَا لَكَ وَ لِلْبَاطِلِ.(اینجا هم ظاهرا در بعضی از نسخ قال مع الباطل دارد که باعث میشود مثل همان قبلی ها باشد.این روایت را مرحوم کلینی قبول کرده اند روی مبانی فکری خودشان که قائل به عقلی گرایی هستند. اینجا وقتی عقلی بود این را قبول میکنند)

قطعا مرحوم صدوق این مبنا را ندارند. ایشان علل الشرائع دارند و علت را هم از تعبد میگیرند. مرحوم نائیین تعلیل را عقلائی میدانند. یعنی تعلیل نباید تعبدی باشد ولی اخباری های ما این طور نبوده اند. اخباری ها علل الشرائع دارند. مرحوم برقی و مرحوم صدوق و مرحوم علی بن حاتم قزوینی همه آمدند علل الشرائع تعبدی نوشتند و مثلا پسر علی بن ابراهیم محمد هم همین طور دارند. ولی فضل بن شاذان نه. البته آخرش یک مطلبی را اشتباها نسبت دادند که اینها از آقا امام رضا علیه الصلاة و السلام است.

مرحوم صدوق شاید این را نیاورده اند از باب اختلاف اصول فکریشان با مرحوم کلینی. مرحوم کلینی میخواهند  به فطرت انسان متصل کنند. مشکل در سر مرحوم شیخ طوسی است که چرا ایشان نیاورده اند. یک روایت هم نبوده است. سه تاست. نمیشود ملتزم شد که مثلا از چشمشان جا مانده است. این مناقشات ما را معمولا مرحوم شیخ طوسی ندارند. آِا در مدرسه بغداد کسانی بوده اند که اگر میگفتند مع الحق یا باطل میگفتند با حق. مثل ابن حزم.

مثلا شطرنج را میگفتند از حق است. امام علیه السلام میدانستند که این فرد آدم حسابی است. میفهمد و لذا این را برایش فرموده اند. یا مثلا در روایتی طرف منکر خداوند بود. بعدش حضرت به او فرمودند اسمت چیست؟ گفت عبدالله. بعدش فرمودند که تو جه طور عبد الله هستی که منکر خدایی؟ او هم خجالت کشید و رفت. خب یکی ممکن بود بگوید که این را پدرم گذاشته است و من اعتقاد ندارم. حضرت با توجه به مخاطبشان چیزی فرموده اند که به درد او بخورد.

یک تحقیقی باید این روایت میز الله الحق و الباطل داشته باشیم. سه روایت داشتیم یک موردش غناء بود و سندش هم صحیح بود و در کتاب کافی هم بود و مرحوم صدوق هم این روایت را به مناسبتی در عیون آورده اند. دو روایت دیگر درایم که یکی موثقه است و دیگری نه. در اون دو هم از آقا امام صادق علیه السلام شده است و موردش یک تعداد بازی است از قبیل شطرنج و سه در و .... این دو هم در کافی آمده اند.

این بحث در اینجا میآید که اولا چرا این انحصار در اینجا پیدا شده است. چرا فقط مرحوم کلینی نقل کرده اند. یک احتمالش این است که مرحوم کلینی عقلی گرا هستند و اون دو بزرگوار نیاورده اند. شاید این بزرگان اعتقادشان بر این بوده است که این روایت مشتمل بر حکم نیست و مشتمل بر ملاکات است و ما اینها را نمیتوانیم در مقام حکم ازشون استفاده کنیم. ممکن است یک مشکل دیگر این باشد که در اون زمان هم عده ای بوده اند که اگر میز الله بین الحق و الباطل میشود جزو حق. یعنی این روایت چون در مقام ملاکات است از آنجا که ما حقیقة بر تمام ملاکات آگاه نیستیم فائده ندارد. نمیشود صد درصد تصدیقش کرد. مثلا الآن در شطرنج میگویند حق است.

یک مشکل دیگر هم این است که حق و باطل بودنش در کلام راوی است نه کلام خود امام علیه السلام و لذا ممکن است نوعی جدل باشد. احتمال دیگری که اینجا هست که مراد از باطل اینجا مراد باطل الزامی نباشد. کراهت باشد نه حرمت. اون وقت باطل دو معنا دارد. امر بی ارزش و حرام.

یک احتمال دیگری هم داریم که تأمل در روایت معنای دیگری برساند. اولا روشن است که باطل در مقابل حق است و در قرآن کریم هم داریم  قوله تعالی: *(فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ)* و حق اون چیزی است که در متن حقیقت وجود دارد و باطل هم ممکن است وجود داشته باشد ولی اساس ندارد. مثل علف های روی آب که ریشه ندارند. باطل کارهایی که با عمق حقیقت اسناسن و عمق وحود انسان در تعارض است. در اون روایت معروف از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ایاکم و الخضراء الدمن. دَمَن را مزبله یا سبزی های بی اساس بگوییم. زنهایی که در خانواده صحیح تربیت نشده اند و زیبایی ظاهری دارند اینها این طور هستند.

در این دو روایت مبارکة ممکن است اشاره به این نکات باشد که ممکن است اشیائی به لحاظ صورت یا به لحاظ ماده یا لوزام وجودی خودش باطل باشد حق نباشد.مراد ما از صورت چیست؟ در نرد یک صورت دارد که یک مسابقه است بین دو نفر که یکی میخواهد بر دیگری غلبه کند. خود این حالت حالت بدی نیست. آیا اینکه کسی برود مسابقه بدهد حالت بدی است یا نه؟ اصلا سؤال آیا مسابقه خودش شأنی دارد؟ یا اینکه نه. هر کسی باید خود شرا در نظر بگیرد. ما در کمالات خودمان خودمان را در نظر بگیریم. این میشود صورت. آیا در زندگی انسان مقابله خودش حق است یا باطل است. خود رقابت کار خوبی است. اما باید دید که رقابت روی چیست؟ باید برویم سراغ ماده. در شطرنج صورتش رقابت سات. در نرد ماده روی بخث و احتمال است. یک رقابت هست که روی یک ماده تطبیق شده است که بخت است. صورت خوب بود ولی ماده نه. نمیشود مردم زندگی شان را روی این طور چیزی بنا بکنند. ماده که عبارت از یک امر شانس و اتفاق است بد است.

ملازمات وجودی هم مثلا فرض کنید در فوتبال مثلا در کشورهای غربی مثلا شراب خوری یا ... هم موجود باشد. ممکن است مقارنه باشد یا ملازمه باشد. در کشورهای شرقی شاید اون حالات غربی ها نباشد.

غناء یک صورت دارد و یک ماده دارد که مثلا ممکن است مدح باشد. دعا باشد. یا نه مضمون بدی باشد. ممکن است مضمون حق یا باطل باشد. ممکن سات به لحاظ صورت خوب باشد یا بد باشد. مهیج باشد یا نباشد. میشود وادار به محرمات کند یا نه. میماند مسأله مقارناتش. ممکن است نوسط مرحم باشد یا نا مرحم باشد یا ...

علمای ما از همین جهت اختلاف کرده اند. مثلا عده ای حرمت غناء را به لحاظ صورت و ماده نمیدانند. یعنی اگر ماده شعر خوب بود میشود. حتی معانی وسط مثل بهار و ... هم میشود ولی مقارنات خارجی اش باعث حرمت میشود. مثلا فیض ازش این طور نقل شده است.

در مثل شطرنج خیلی کم است که مقارنات وجودی داشته باشد. مقارنه ای که داردکه حرام است قمار بودن است. دیگر ندارد. نرد ماده اش شانس است. در شطرنج هم شاید نظر اسلام این باشد که فکر هم باید روی مورد صحیح مصرف بشود. مثلا یک هنر مندی بیاید مثلا دو سال زحمت بکشد تا برسد یک حلزون درست کند. خب این استعداد نباید اینجا خرج شود.این را عقلاء تحسین نمیکنند. صرف عمر و مال برای لانه موش درست کردن! شما اگر مسابقه هم میدهی برای کسب کمال باشد. مثلا مسابقه برای کتاب خوانی. مسابقه زراعت این زمین. در شطرنج فکر را به کار میبرد ولی چی به دست میآید. مسجد جامع را نمیدانم دیده اید این دو مناره مسجد جامع یزد را استاد و شاگرد ساخته اند.یکی را استاد ویکی را هم شاگرد. بینشان هم پرده بوده است و فقط نقشه داشته اند. این دو را عین هم ساخته اند. این هم مسابقه است ولی فائده دارد.. یکی هم مقارنات وجودی است. در غناء ممکن است هیئتش بسیار زننده باشد یا ماده اش فاسد باشد. ممکن است این دو نباشد ولی مقارناتتش بد باشد. بر همین اساس سه مبنا در غناء ایجاد شده است. اما در نرد بطلانش در هیئت نیست. زیرا تسابق است و تسایق خودش کمال است ولی استباق باید به سمت خیرات باشد.

در نرد ماده باطل است. در شطرنج ماده باطل است چون نتیحه ندارد. این حرف نتیجه اش این میشود که این حرمت درست نمیکند. البته در در شطرنج انصافا مقداری تعبد هم داریم که صحیح نیست. ما این مقدار را درک میکنیم که شطرنج فکر را احیانا قوی میکند ولی نتیجه ندارد. ولی ممکن است مصالحی باشد که ما ندانیم و انصافا اینجا مقداری تعبد داریم. در شطرنج تعبد داریم. البته اینها خارج از بحث برد و باخت است. شارع میخواهد انتقال اموال را در اسباب عقلائیة قرار دهد.البته دقت شود که برد و باخت و قمار غیر از جایزه است. قمار این است که هرکسی پولی میگذارد و بعدش همه را به کسی میدهند ولی حایزه نه این طور نیست.

پس حدیث قابل قبول است عقلاء هم ایضا و فقط در شطرنج مقداری تعبد داریم.حق و آرامش هم همین است که خداوند اینها را در مواضع خاص خودش قرار داده است.

ارسال سوال