فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (82)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

گفتم اینها چیه؟  گفت تمام این کتابها در تفریعات طلاق است. این قدر!!! نه اون که جلو تفریع را میگرفت و نه این. تفریعات مقداری خوب است ولی باید معقول بودن حفظ شود. یکی از آقایان معاصرین میخواسته است مسائل مستحدثه بنویسد و مثلا یک فرع دارد که اگر سر انسان را بر بدن الاغ وصل کنیم این احکام الاغ دارد یا نه! اینها به جک اشبه است. اینها را نمیدانم چه طور چاپ میکنند. در تفریعات اولا باید معقول باشد. اضافه بر آن بتوانیم تفیعات را جمع و جور کنیم. در ما نحن فیه تفریعات فراوانی میشود کرد. اما مقداری باید منقولها را بیاوریم و در ضمن ضابطه مندش بکنیم. ما در همین قصه از ابوحنیفة. او یک مناظره ای دارد با محمد بن مسلم که آخرش محمد بن مسلم میگوید که ما اگر فلس داشت میخوریم و الا نه. بیخودی نمیخواهد این همه شق درست کنیم. این یک ضابه ای است که همه موارد را جواب میدهد مثلا و آخرش یکی دو تا استثناء یا تبصره هم میزنیم. مثلا در همین بحث طلاق که او این همه تفریع دارد مثلا یک بخشش این طور است که اگر مثلا گفت انت طالق ثلاثا یا مثلا گفت انت طالق عشرة الا سبعة یا مثلا ... انت طالق الف الا تسع مأة و... طبق نظر شیعه تمام این اقسام یک حکم دارد و ضابطه کلی اش هم همین است.

در این جا هم یا صنم را میفروشد یا در ضمن مجموعه ای میفروشد. مثلا مبل و صلیب را با هم میخورد. بگوییم اینجا تبعض صفقه است؟ آیا این بیع درست است و تقسیط میشود؟ به ازای مجموع که در آن صلیب است فروخته است ولی نگفته که من مثلا صلیب را این قدر و فرش را این قدر و ... در این صورت دوم هم عرض کردیم که اگر تبعض صفقه را طبق قاعدة بدانیم درست است و الا فلا. اگر حسب القاعدة منحل بشود بیع یک مجموع در مقابل یک پولی به هر شیء به قسطش. این جا درست میشود و الا فلا. در امور اعتباری همان قدر که ابراز میشود ملاحظه میشود نه واقع و لذا تقسیط ولو واقعی است ولی چون ابراز شده فقط مجموع در مقابل مجموع است در این صورت قصه فرق میکند لذا حق نداریم منحل کنیم. شبیه همین در اصول در بحث مقدمه واجب معمولا آمده است که اگر نماز ده جزء است واجب شده است آیا این وجوب به اجزاء منحل میشود یا نه. بعضی اوقات وجوب را ضمنی میدانند و بعضی وجوب اجزاء را عین وجوب کل میدانن. ما عرض کردیم در اونجا که اصلا هیچ کدام درست نیست. اجزاء اصلا وجوب ندارند. اگر برای اجزاء وجوب قائل هستیم به نحو وجوب بالعرض و یک مجاز است شبیه جری المیزاب و الا اجزاء اصلا وجوبی ندارند و لذا اگر جزئی ممکن نشد دلیلی بر وجوب اجزاء دیگر نداریم. این ده جزء مجموعا واجب بود ولی اینکه نه جزء واجب بشود نمیشود. تمام ادله ای که قائم کرده اند معلوم نیست و روشن نیست.

به طور کلی اعتبارات شخصی و قانونی در این نکته مشترک هستند. اعتبار قانونی اونی است که از طرف شارع میآید ولی اعتبارات شخصی یا همان التزامات شخصیه شبیه همین عقود و قرار دادهای شخصی افراد بین هم است. مسأۀة انحلال هم در اعتبارت قانونی می آید و هم اعتبارات شخصی. آیا وجوب اجزاء عین وجوب کل است یا اصلا اجزاء وجوبی ندارند.

ولو اجزاء دارای قیمت هستند ولی اجزاء تبعض ثمن نمیشود و در اوصاف هم به جز وصف صحت تبعض ثمن نمیشود. ما بودیم و طبق قاعدة وجه صحت هم مثل شروط و ... تبعض ثمن بر آن نمیشد. شروط مضمون نیستند هم معنایش همین است. لذا کرارا عرض کرده ایم که خیار عیب تعبدی است. یعنی اینکه میتواند ارش بگیرد تبدی است. خیار ثنائی باید باشد و اینکه مثل خیار عیب ثلاثی باشد و امکان ارش هم باشد این تعبدی است.

اگر در مجموعه ای فروخت و بعدش در کیسه ای مثلا گفتند 5 کیلو طلا است و معامله کرد و وقتی آم خانه دید که این طلاها به صورت بت است در کیسه. آیا میشود بین این فرع فرق گذاشت با فرعی که 5 کیلو را به همان قیمت بفروشد و بداند که صلیب است. اونهایی که میگفتند اگر شما فقط قصدت ماده باشد این را میگفتند درست است زیرا اصلا هیئت مد نظر قرار نگرفت.چون مقصد اساسی وزن است و اصلا به هیئت نگاه نمیشود اشکال ندارد.عده ای هم گفتند هر دو فرع درست است. انصافا از نظر فقهی همین است ولی اگر دلیل خاص داشتیم دیگر اصلاح شخصی فائده ندارد.مثلا بت اگر معلوم شد که شارع ممکن است اصلا مبغوض دانسته باشد که ماده اش هم از بین برود. مثلا حبل بت بسیار گرانی بوده است و ماده های خاصی داشته است. ولی حضرت آمدند و شکاندند و دفنش کردند و نفروختند. ولی مثلا سلطان محمود غزنوی شکاند ولی خرید و فروش کرد. ممکن است بگوییم شارع از بس ا صنم مخالف است حتی این حد هم اجازه نمیدهد. ممکن هست ولی در مورد شطرنج این را نگوییم.

گاهی همان صنم را دو تیکه کرده است ولی نصف صنم هم قابل عبادت شدن و بت بودن هست. شاید زوال صفت همین باشد. اگر هنوز صدق هیاکل عبادت بودن میکند جایز نیست. یک زوال هیئت داریم و یک زوال صفت داریم. در مواردی که میخواهیم اجازه بدهیم باید زوال صفت بشود یعنی در نظر عرفی جزو هیاکل عبادت نباشد. چون اینجا دلیل لفظی نداریم و روی قاعدة است.

مسألة شرط هم نکته فنی اش عرض شد. اقسام شرطش هم مختلف است. بعد از خریدن خودم بفروشم یا تو بفروشی و یا من پیش یک آدم حسابی که میشکاند بکند و .... اینها خیلی است ولی ضابطه همه همان است که گفتیم. نکته فنی اش این است که اگر ادله شرط تأثیر وضعی داشت قبول میکنیم و الا نه.(مُفاد درست است به سکون دال. نه فتح میم و تشدید دال که در تلویزون میگویند خیلی ها!) حالا این آدم حسابی فرقی دارد بین اینکه این آدم حسابی فقیه جامع الشرائط باشد یا نه. حتی اگر کسی قائل به ولایت مطلقة فقیه هم باشیم باز هم نمیتوانیم زیرا اثر کار او تبدیل صنم به غیر صنم نیست.

اصل مطلب را عرض کردیم. عمده این است که مادام که صدق عنوان صنم میکند باطل است.)

 

ثمّ إنّ المراد بالقمار مطلق المراهنة بعوض، فكلّ ما أُعدّ لها بحيث لا يقصد منه على ما فيه من الخصوصيّات غيرها حرمت المعاوضة عليه، و أمّا المراهنة بغير عوض فيجي‌ء «2» أنّه ليس بقمار على الظاهر.

نعم، لو قلنا بحرمتها لحق الآلة المعدّة لها حكم آلات القمار، مثل ما يعملونه شبه الكرة، يسمّى عندنا «توپة» «3» و الصولجان.

به مناسبت این کلام مرحوم شیخ انصاری ما مقداری از این بازی ها را سعی میکنیم توضیح بدهیم.

یک بحثی که پیش میآید بحث شطرنج کامپیوتر است. اینجا اگر از روایات نکته لهو را استفاده کردیم که مثلا ان المؤمن لفی شغل عن اللهو و در عامة هم مطالبی را از مالک و دیگران نقل کردیم که نکته را لهو گرفته بودند، خب واضح است که در شطرنج کامپیوتر هم میآید. اما اگر نکته را اوثان بودنش گرفتیم واضح است که وقتی شکلش عوض شود و مثلا برود در کامپیوتر و نکته اوثان ا نداشته باشد واضح است که دلیل بر حرمت نداریم.

اما در مورد بازیهایی که از قدیم تا امروز بوده است. الآن مثلا فوتبال هست و قبلا مشهور ترش که شاید مثلا فوتبال به نوعی جای او نشسته باشد بازی گوی و چوگان است. عرب بهش صولجان میگفتند که معرب چوگان است. البته اعیان فقط بازی میکردند تا مردم. ما در خود چوگان هم روایت داریم.

غیر از دو عنوان نرد و شطرنج دو سه تا عنوان دیگر هم داریم. یکی قرد که احتملا تیله است و یکی کجة و یکی شهارده یا اربعة عشر.

ظاهرا مراد مرحوم شیخ انصاری در این بحث این است که بحث ما آلات قمار بود. اولا آمدیم نرد و شطرنج را طرح کردیم به دلیل اهمیتش. حالا میخواهیم برگردیم روی بحث آلات قمار.

معیار در اینکه چیزی قمار باشد چیست؟ اول باید ید قمار چیست. اگر قمار برد و باخت باشد یعنی یک عوضی باشد و پولی باشد، در این صورت خب حکم معلق به بحث است. یک وقت هم مطلق اون آلت هست. یعنی به مطلق اون آلت میگویند قمار. این ظاهرا درست نباشد.

اگر قمار همان پول دادن باشد آلات قمار میشود آلاتی که در اونها بازی ای که میشود پولی است. اگر هم گفتیم قمار مطلق مسابقه است. پول باشد یا نباشد. در این صورت پیزهایی که غالبا باهایش این کارهای لهوی را انجام میدهند میشود آلات قمار. البته این مسألة مسابقه دادن پون حد محدودی ندارد نمیشود حکم کلی کرد.مثلا مشاعره کردن هم میتواند پولی باشد. کسی نمیتواند ملتزم شود که شعر خواندن هم قمار میشود.

به نظر بنده مراد جدی مرحوم شیخ انصاری تنقیح آلات القمار است. بعضی آمده اند تعریف قمار را این طور کرده اند. اللعب بآلات القمار. این دور واضح است. مرحوم شیخ میخواهند از عکسش وارد شوند. آلات قمار را از قمار توضیح دهند. یک عنوان دیگر داریم که کل ما قومر علیه حتی الجوز و الکعاب. مثلا گردو و تاس هم حرام است. این ظاهرا ناظر به آلت نیست. این ناظر به خود عمل است. مثلا گردو دیگر حرام نمیشود. اگر کسی پول گذاشت برای گردو اون پول قمار است ولی گردو که دیگر حرام نمیشود.

خود بنه نظرم این است که این راه مقداری مشکل است. این راه وقتی درست است که ما در روایت عنوان آلت قمار داشته باشیم. چون ما این عنوان را نداریم فائده ندارد که ببینیم که پول در قمار هست یا نه. خود فعل قمار حرام است و میسر ظاهرش خود قمار بازی است. شطرنج و نرد اصا معلوم نیست جزو آلات قمار باشد. عادی هم بازی میکرده اند. در روایت الت مسویقی و صنم و صلیب داریم ولی آلات قمار نداریم. و لذا ما معتقد هستیم که مرحوم شیخ راه رسمی اش این بود که ببینیم آلت قمار را از چه راهی وارد شویم.

راهها این است: 1. عنوان منصوص باشد که الآن داریم الا در تحف که کذلک بیع کل ملهو به که عرض کردیم احتمالا کل مبیع ملهو به باشد بنا بر اینکه لهو شامل قمار هم بشود. عرض شد از مالک که میسر لهو داریم میسر قمار. این یک شاهد برای بعض موارد. در روایات ما هم شاهد داریم. مثلا در کتاب مقنع دارد که قال علیه السلام:و اجتنب الملاهی و اللعب بالخواتیم و الاربعة عشر و کل قمار. مثلا روایاتی که لاتدخل الملائکة بیتا فیه خمر او دف او طنبور او نرد. مثلا در کتاب مرحوم علی بن جعفر داریم که سألته عن اللعب باربعة عشر: فقل لایستحب شیئا من اللهو غیر الرهان و الرمی. روایت دیگری داریم که کل ما الهی عن ذکر الله فهو من المیسر. مشکل این راه این است که انصافا مشکل است و روایت تحف هم که وضعش روشن نیست و ...

راه دومی هم وجود دارد که در بحثهای گذشته صحبت شد و آن همان مسألة اندماج در لغت است. یعنی در گذشت زمان وقتی یک چیزی به یک چیزی مقرون شد شامل آن هم میشود. وقتی میشود قبول کرد که امر شاخص باشد. یعنی چیزی باشد که عنوانی غیر از قمار ندارد. اگر قمار خصوص برد و باخت و پول است هر چیزی که شاخص شود در جامعه انسانی که اینگونه است و وسیله ای است برای برد و باخت با پول در این صورت شامل نفس عنوان هم میشود.

راه سومی هم هست و آن تأمل در عناوینی است که در مسأله داریم. اگر د رعناوین تأمل شود و ثابت شود که این عناوین حرام هستند بلکه اگر از این عناوین در بیاوریم میفهمیم که مطلق مراهنه حرام است. این عناوینی که داریم یکی اش نرد و یکی اش شطرنج است. قرار شد قبول کنیم این دو بنفسه هستند و فرقی بین قمار و غیر قمار نمیکند.یکی اش روایتی است از ابن بکیر از زاره حدیث 5 باب 102 که سندش اجمالا بد نیست:

22650- 5- «2» وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الشِّطْرَنْجِ- وَ عَنْ لُعْبَةِ شَبِيبٍ الَّتِي يُقَالُ لَهَا لُعْبَةُ الْأَمِيرِ- وَ عَنْ لُعْبَةِ الثَّلَاثِ(سه در هم در بعضی نسخ هست که این هم نشد ببینم چیه. لعبه را هم گاهی به خود بازی و گاهی اوقات به آلتش می گفته اند) فَقَالَ- أَ رَأَيْتَكَ إِذَا مَيَّزَ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ مَعَ أَيِّهِمَا تَكُونُ- قَالَ مَعَ الْبَاطِلِ قَالَ فَلَا خَيْرَ فِيهِ. 

باب 104 هم داریم :

«4» 104 بَابُ تَحْرِيمِ اللَّعِبِ بِالنَّرْدِ وَ غَيْرِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الْقِمَارِ

22665- 1- «5» مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: النَّرْدُ وَ الشِّطْرَنْجُ وَ الْأَرْبَعَةَ عَشَرَ بِمَنْزِلَةٍ وَاحِدَةٍ- وَ كُلُّ مَا قُومِرَ عَلَيْهِ فَهُوَ مَيْسِرٌ.

ارسال سوال