فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (48)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1387-48

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث راجع به روايت طلحة ابن زيد بود و ديگه يواش يواش کلام راجع به ايشان جمع بکنيم چون کيفيت بحث­ها در مسائل رجالی يا فهرستی احتياج به شرح داره ما يک مقدار گفتيم که کيفيت راه روشن بشه صحبت به اينجا رسيد که طلحة ابن زيد در کتب اهل سنت کاملاً تضعيف شده و در کتب اصحاب ما در کتب اوائل ما مثل نجاشی ساکت شده فقط گفته له کتاب يختلف باختلاف الروات عنه و شيخ هم فرموده است عامی المذهب الا ان کتابه معتمد، اما متأخرين از اصحاب غالباً توثيقش کردند، من جمله حضرت استاد مرحوم آقای خويي البته آن چون تو کامل الزيارات هم وجود داشت من جمله ايشان و از عجايب اينه که مرحوم آقای تستری چون اين قاموس را به عنوان حاشيه بر تنقيح المقال مرحوم مامقانی يادمه هردو فوت کردند قدس الله سرهما نوشتند خيلی در بحث­های توثيق وارد نشدند، اصلاً يکی از کارهای تنقيح البته اگر خود ايشان کتاب رجالی مستقل می­نويشتند حتماً فوائد بيشتری هم داره چون کتاب ايشان مستقل نيست غالباً يک قسمت­های از تنقيح مرحوم مامقانی را نقل می­کنه نقادی می­کنه و مگر يک جايي صحبت خاصی باشه يا رجالی باشه که فردی باشه که ايشان متعرض نشدند ايشان خودشان

35: 1

مستقلاً تعرض داره و الا غالباً کلام ايشان به عنوان تعليقه و لذا متعرض همه روات نيستند يا در روات متعرض همه جهات آن­ها نيستند جهات رجالی علی ای کيف ماکان کتاب خوبيه يعنی نسبتاً انصافاً يک فردی که در حوزه­ها نبوده و زحمت فردی کشيده، چون ايشان رحمه الله خيلی هم استادهای بزرگوار نداده اما بيشتر خودش زحمت کشيده خوبه انصافاً، در طول تاريخ افرادی که خودشان زحمت می­کشن بيشتر زجر می­برند مثل نراقی پسر می­گن استاد زياد نديده صاحب الفيه معروفه که همين ابن مالک معروف، که با اين که نحوی بزرگی است استاد نديده علی ای کيف ماکان مرحوم آقای تستری انصافاً خب زحمت کشيدند نکات خوبی دارند نکات لطيفی دارند، و جهات خوبی دارند انشاء الله تعالی اگر يک فرصتی شد که يک بحثی اضافه بر بحث­های رجالی اين مصدر شناسی کتب رجال را هم تا يک حدی خدمت تان عرض بکنم، که مثلاً هر کتابی چه خصائصی داره چه خصوصيتی داره چه ابداعاتی داره چه باب تازه­ای را باز کرده که قبل از ايشان نبوده، جديد بوده نسبت به خودش، علی ای حال و بازهم ماها الآن چه می­خواهيم؟ چون الآن با زمان ما فرق کرده باز هنوز احتياجات جديدی داريم کارهای جديدی داريم انشاء الله اين را در جای ديگه صحبت می­کنم عرض کنم که به طور کلی مرحوم آقای تستری خيلی توثيقات نداره اين طور نيست اما اينجا طلحة ابن زيد را ايشان توثيق فرمودند يک چند سطر راجع به توثيق طلحة ابن زيد مرقوم فرموده يکی اين که همين که شيخ فرموده است ايشان کتابه معتمدٌ، که عرض کرديم آقای خويي هم می­فرمودند عده­ای گفتند اختصاص به اين دو نفر نداره که يک تلازمی هست بين اعتماد بر کتاب و وثاقت، چون می­تونيم اين طور حالا اين­ها که تقريبش را ننوشته اما تقريبش را بنده می­تونم بگم من عرض کردم سابقاً حالا ما چه بگيم خبر عدل حجته، خبر ثقه حجته، ثقه هم خب بايد مثلاً يک چيز باشه به اصطلاح وثاقت در نقل داشته باشه ببينيد ما چه عدل باشه چه ثقه باشه الآن از آثاری که می­خواهم بر عدالت و وثاقت راوی بار بکنيم فقط قبول خبرشه، حالا فرض کنيم عادل باشه نمی­خواهيم زن پيشش طلاق بديم که، نمی­خواهيم پشت سرش نماز بخوانيم، يا فرض کنيد ثقه باشه می­خواهيم مثلاً شهادتش را قبول بکنيم يا مانت پيشش، از وثاقت اين افراد و عدالت اين افراد جز قبول خبر ديگه ما کار نداريم هيچ اثری از آثار فعلاً بر وثاقت و عدالت آن­ها بار نمی­شه الا قبول خبر آن وقت اگر گفت کتابه معتمد، يعنی چه؟ يعنی اعتماد بکنيد، اعتماد کردن هم اين همان مطلوب از وثاقته، از وثاقت غير از اين چيزی اثر نداره فلذا کتابه معتمد مساوق است با آن، ليکن توضيحاتی را که من ديروز يا پريروز عرض کرديم خدمت آقايون، اولاً به طور کلی ما عرض کرديم اعتماد بر کتاب يک مطلبه، اعتماد بر راوی يا سند مطلب ديگری است، ما گاهی اين را به اختصار می­گيم به بررسی سند و مصدر، مصدر آن کتابه، سند آن روات و راوی خبره، عرض کرديم سنی­ها تمام جهد، هستند دارند مطلب اما بيشترين زحمت شان را رو راوی گذاشتند که رجال تکميل شده، و ما اضافه بر رجال فهارس هم داريم، فهرست هم داريم اضافه بر اين که رجال داريم فهرست هم داريم، فهرست مياد رو کتاب کار می­کنه و تلازم مابين کتاب و مابين راوی يا مؤلف نيست خب ممکن است اين کتاب با اين عدد روايتش قابل قبول باشه اما خود راوی آدم خوبی نباشه يا ممکن است راوی آدم بسيار خوبی باشه حتی مدعی هم باشه اما اين روايت را از يک مصادر ضعيفی گرفته، اين منافات نداره و لذا عرض کرديم که دو بحث می­شه ببينيد مثلاً شما وسائل را، می­گيد يک چاپی فرض کنيم عين الدوله در چند سال قبل شده، يک چاپی لبنان شده، يک چاپی بيروت شده، يک چاپی نمی­دانم قم شده، يک چاپی نمی­دانم ليدن شده، هر چاپی را بررسی می­کنه ديگه شما نمی­گين آن چاپ خانه و آن خصوصيات و آن راوی ثقه است يا نيست؟ اين کتاب را بررسی می­کنيم نسخه شناسی می­کنيم کتاب شناسی غير از مسأله راوی شناسيه، ممکن است و لذا عرض کرديم مخصوصاً اثر بين اين مطلب در آن جاهای ظاهر می­شه که راوی ضعيف باشه اما کتاب کتاب خود او نباشه يعنی راوی واسطه­ای در نقل باشه خب فرض کنيم مثلاً من باب مثال اصحاب نوشتند محمد ابن علی کوفی صيرفی آمد به قم و مقدار از ميراث شيعه را در قم نشر داد قمی­ها فهميدند کذابه، بيرونش کردند الآن روايتش تو کافی هم هست، يکی از آثار بسيار مهم در مسائل فرق بين فهرست و رجال اين جور جاهاست محمد ابن علی کوفی ضعيفه، اما اگر روايت در کافی باشه ممکنه قبولش کنيم، حالا بگي اين ضعيفه چطور روايت را قبول می­کنيم، اين نکته­اش چيز ديگری است عرض کرديم مثل محمد ابن علی کوفی خودش از امام نشنيده اصلاً در آن زمان يعنی سال­های صد و هفتاد، صد و هشتاد زمان امام رضا(ع) يواش يواش اين حرکت شروع شد چون در قم، قم اولاً که مجوسی و زردشتی بودند، با آمدن حضرات اشاعره خب مسلمان شدند شيعه شدند اشاعره هم يواش يواش در قم که يمينی بودند جا افتادند، قم به فکر اين شد که بيايد به تدوين احاديث اهل بيت بپردازه، حديث تا آن وقت کجا بود؟ در کوفه و بغداد بود، من هميشه عرض کردم تولد حديث ما در کوفه است از زمان تأسيس بغداد که اواخر حيات امام صادقه بزرگان حديث ما به بغداد رفتند در زمان تقريباً حضرت رضا، کتاب­های بسيار زيادی از کوفه و بغداد و نمی­دانيم واسط و ماسط بصره آمد به قم يک پالايش مهم در حديث ما در ميراث­های فرهنگی ما توسط علمای قم که ابتداءً معظم­شان هم اشاعره اند يعنی عرب يمنی اند، اشعری در اينجا مراد اشاعره مسلک کلامی نيست اشاعره نسبه، سلاله است، اين اشعر چون جدشان نمی­دانم کلبه، کيه اسمش؟ اسمش يعقوبه، احتانه، چيه؟ اسمی داره حالا، اين وقتی به دنيا آمد بدنش پور مو بود به مرد پور مو می­گن اشعر، به زن پور مو می­گن شعری، اين چون پور مو بود بهش اشعر می­گفتند اين بحثش، اين نژاد و اين تيره معروف شدند به اشعری­ها، بچه­های همين شخص، يک طائفه­شان هم قم آمدند که ظاهراً در ابتداء هم به نظر می­رسه که خيلی شيعه شيعه هم نبودند، موالی اهل بيت بودند اما احتمالاً سنی بودند، يواش يواش اين­ها شيعه شيعه شدند حالا به هر حال حالا کدام شان مبدأشانه قطعاً اين­ها بعدها شيعه شيعه می­شن کاملاً مخلص می­شن اين­ها يکی از عوامل مهم نقل ميراث­ها و ترتيب ميراث­ها و نشر ميراث­ها در قم می­شه دقت فرموديد، فرض کنيم يکی از آن افراد محمد  ابن علی صيرفی است اين کتاب جميل را آورده خب می­گه آقا کذابه، بيرونش کردند کتاب که خب سابقه داره کتاب که فقط مال محمد ابن علی نيست که می­آمدند مقايسه می­کردند می­ديدند خب اين که کذابه که اين طور نيست هرچه نقل کرده دروغه، توی اين کتاب ديدند پنج­جاش را خراب کرده بقيه­اش درسته، لذا رو مبنای فهرستی اين حديث درست بود رو مبنای رجالی اين حديث ضعيف بود، عرض کردم اين اصلاً فرض کنيد تا زمان خود مرحوم نجاشی که معاصر شيخ طوسيه همين مبناست، نجاشی در ترجمه ابن عياش يا ابوالمفضل در هردوشان يک عبارت داره، آن ذيلش را يکی گفته من يادم رفته، تو ذهنم فعلاً نيست چون که اصلاً دروغ بشه يا کم و زياد بشه، می­گه اين آقا رفيق من بود ازش هم شنيدم حديث الا انی رأيت انی اصحابنا يضعفونه يا يلمزون اهل اصحاب برش اشکال دارند فتجنبت الرواية الا بواسطة بين و بينه، حالا واسطه اينجا واسطه چه کار می­کنه؟ اين همان مبنای فهرستيه، يعنی اگر از خودش بخواهم بگيرم چون محل غمض بوده نه اين واسطه هم مرادش ولو گفته واسطه يعنی يک شيخ حديث استاد، يک حديث شناس بين من و واسطه بشه چون او به عهده می­گيره ديگه او به من خبر نمی­ده الا با دقت من می­تونم به او اعتماد کنم، دقت فرموديد اين خودش يک مبنای است مبنی بوده در سابق و لذا اينی که آقای خويي ديگران عده­ای از رجاليون گفتند کتابه معتمد، اين مساوق است با وثاقت نه، معتمد مساوق با وثاقت مصطلح نيست، خب حالا مراد ايشان از کتابه معتمد چيه من عرض کردم، يک يعنی اين عبارت را چه جور تفسير بکنيم، يک اين را همين جور که الآن مشهور تفسير کردند من جمله آقای تستری آقای خويي ديگران و حاصله  يک شهادتی است از شيخ و اعتماد بر کتاب ايشان و اينجا لازمه شهادت که وثاقت باشه، يا اصلاً حقيقت شهادت را اخذ می­کنيم، اين يک منبی.

جوابش را ديروز روز روز اولی عرض کرديم، يک احتمال اول ما داريم احتمال اول اين است که نظر شيخ شهادت نباشه شيخ داره يک مطلبی را که عيان است بيان می­کنه نه يک امر تعبدی باشه و آن اين که آقا اين طلحة ابن زيد با اين که عامی است رواياتش را اصحاب در کتب شان آوردند يعنی در کافی هست فقيه است کتب ديگه هم، اين مراد شيخ اين باشه کتابه معتمد، آقا روايات ايشان در کتب اصحاب هست اگر اين باشه ما عرض کرديم نه ارزش شهادت نداره اصلاً تعبد نيست اين وجدانی خودمانه حالا چيز وجدانی که تعبد معنی نداره، ما هم بر می­گرديم عرض کرديم آقای خويي در معجم نوشتن صد و پنجا و شش، صد و شصت و پنجه، البته آقای خويي در ارقام معجم دقيق نيست من چند دفعه عرض کردم، ارزش علمی رجالی نداره خب ديگه حالا يک تسامحی شده، که اينجا چندبار عرض کرديم به هر حال اين که مراد اين باشه روايات ايشان موجوده خب خود ما هم می­گيم موجوده اين چيزی نداره که اين تکميله خودمانه، اين وجدانی و تعبدی تعبدی نيست اين وجدانی خودمانه، بالوجدان داريم می­بينم.

احتمال دوم همان بود که ديروز عرض کرديم عرض کردم من يک مطالبی را عرض می­کنم که در اين­ها نيامده و حاصل آن احتمال دوم اين باشه که در حقيقت شيخ قدس الله نفسه خواسته جوابی از عامه بده، چون عرض کردم طلحة ابن زيد در عامه نسبتاً روايت زياد داره احتمالاً شخصيتی بوده، شخصيت­های درجه دو و سه، روايت و حديث نقل می­کنه اما مورد اعتماد نبوده، چون عرض کردم من تا آنجای که من ديدم درکتب عامه بالاتفاق او را ضعيف می­دانن يک نفر هم او را توثيق نکردند، فقط عباراتشان در شأن ايشان مختلفه، ضعيف گفتند ضعيف الحديث گفتند، متروک گفتند کان يضح الحديث هم گفتند، شيخ قدس الله نفسه برای اين که جواب بده که آقا خب اين آدمی که به اين حاله شما علمای شيعه چرا ازش نقل می­کنيد؟ شيخ می­گه آقا درسته حرف شما خودش ضعيفه، اما آنچه که از امام صادق نقل کرده که به عنوان نوشتاره اين نوشتار قابل اعتماده و ديروز ديگه توضيحاتش را عرض کردم اين مطلب را اهل سنت به ما اشکال نمی­تونن بکنن، خب اگر ضعيف بود حالا چه جور می­شه کتاب آن؟ چون اين عرض کردم من کراراً عرض کردم در رئوس مطالب اساسی اختلاف ما با اهل سنت کلاميه، يعنی آن­ها بحث را در حجيت خبر واحد و حجيت فتوای صحابه و اين­ها رو بحث حجيت فتوای فقيه و حجيت خبر واحد دوتا بحث اصولی بردند شيعه تو اين مسائل برد رو حجيت، روی عصمت ائمه(ع) بحث را کلامی داره چون بحث کلامی است، حالا فرض کنيم طلحة ابن زيد چون راوی اوله ديگه می­گه امام صادق اين جور فرمودند بر فرض ما نمی­دانيم امام اين جور فرمودند يا نه؟ گير می­کنيم ديگه می­شه قابل عرض هست به امام عرض بشه، خب يونش خودش داره که من رفتم کوفه عده­ای از احاديث اصحاب امام باقر و بيشتر اصحاب امام صادق، نوشتم بردم پيش حضرت رضا، عرضه داشتم بر حضرت که آقا حديث اين است اين است اين است حضرت ابی ان يکون اکثرها خيلی عجيبه آن حديث واقعاً يک توجيه بايد بشه فابی ان يکون اکثرها هذا الامام من حديث ابی عبدالله، البته می­گن اکثرها غير از کثير منها است اکثرها ضعيف­تره تا کثير منها، می­دانستين مثلاً می­گن اين قول اشهر، تا قول مشهوره اشهر ضعيف­تره تا مشهور، بگن مشهور قوی­تره چون مشهور معناش اينه که نود درصد، اشعر يعنی شصت درصد، آن شصت درصد اين چهل درصد ائمه گفتند اينجا افعل تفضيل نتيجه­اش ضعيف­تره يعنی اگر گفتند اين قول اشهره اين ضعيف­تره با بگن قول مشهوره قول مشهور بگن ارزش علمی­اش بالاتر، برای کشف بالاتره، اکثر هم همين طوره مثلاً شصت درصده، اگر گفت کثير منها يعنی هشتاد درصد اما اکثرها می­شه شصت درصد، پنجا و پنج درصد در مقابل چهل و پنج درصد مثلاً من باب مثال، علی ای کيف ماکان اين جواب هم ديروز گذشت اين نکته­ای است.

يک نکته سومی چون می­گم عرض کردم من غرضم ابداع نکتی است که در عبارت که گفت که اولين و آخرين هم نيامده يک نکته­ای است که احتمالاً شايد نظر شيخ هم به اين باشه احتمال می­دم و العلم عندالله ديگه من حالا نمی­تونم نسبت بدم به شيخ ليکن احتمال می­دم و اگر اين احتمال را ما برای اين جهت ذکر کرديم چون عرض کردم من کراراً ما در مجموعه­ای کتاب­های که به نام اصول داريم در کتاب فهرست شيخ حدود شصت و هفتاد تا نمی­دانم شصت و هشت­تاست، هفتادتا است، هفتاد و يکی، به عنوان اصول نام برده مرحوم شيخ طوسی قدس الله سره در صورتی که مرحوم نجاشی شش، هفت­تا هشت تا اسم برده خب اين را ما يک بحثی مستقلی کرديم داريم حالا بحثش اينجا جايش نيست، سر تفاوت چيه؟ حالا بحث نداريم اصلاً  چرا نجاشی کمتر اصل، بحثی که آقايان دارند که اصل معنايش چيه؟ فرقش با کتاب چيه؟ نوادر چيه؟ مثلاً از اين حرفا، اين يک بحث، بحث ديگه­ای که اگر کسی صاحب اصل بود ثقه است بحث اين که اصل خودش مثلاً ارزش خاصی، الی آخر صحبت­های که چاپ شده الحمدلله کتاب­های که موجوده.

بحثی را که ما مطرح کرديم اينه که اولاً کلمه اصول ظاهراً خود مؤلف اين اسم را نگذاشته، اين عنوانی است که بعدها دادند اسم کتاب اصل نبوده بعدها گفتند له اصل، يک عنوان توصيفی است که بعدها اين بحث را ما از اينجا مطرح کرديم که اولين بار در شيعه اصل کی گفتند؟ و چرا گفتند؟ حالا کار ندارم عرض کردم شايد مجموعه­ای احتمالاتی که من ديدم در مجموعه­ای نوشتار چاپی در فرق بين اصل و کتاب و نوادر و مصنف و اين­ها که نوشتند شايد حدود ده­تا، يا دوازده­تا سيزده­تا، يازد­ه­تا فرق­ها و شماره­اش را الآن تو ذهنم نيست، فرق­های زيادی گفته شده که من نمی­خواهم الآن چون چاپ شده نمی­خواهم مترض شدم آنچه که مهمه کی گفتند اين را؟ چون ما مسلم در قرن چهارم اصلاً ديگه يک عنوانی بوده، چطور زمان، مثلاً فرض کن اين ولايت فقيه که الآن زمان مطرح می­شه خب قطعاً همين سی سال اخير خيلی

51: 17

پيدا کرد خب نمی­شه که هزار و چهار صد سال فقه شيعه، خب قطعاً قبلاً نبوده بلاشک آن ظهور اين طوری که کل ما للامام للفقيه اين اول ابتدائش به اين شدتش تا حدی از زمان مرحوم نراقی چون مخصوصاً دوتا جنگ بسيار بزرگ هم با روس داشتيم علما هم در جبهه رفتند و شرحی داره خب مرحوم نراقی از کاشان برای تهران برای جمع جيوش از کربلای مرحوم سيد محمد مجاهد، اصلاً ايشان مجاهدين برای جنگ در روستاست ديگه ايشان آمدند در، اصلاً سيدمحمد طباطبايي صاحب مناهل قدس الله نفسه ايشان چون آمدند در جنگ روس شرکت کرد در زمان فتح علی شاه به ايشان مجاهد گفتند، البته تصادفاً آن جنگ هم ايشان شکست خورد، آن جنگی بود که ايران شکست خورد حالا بعد هم ايشان برگشتند دق کردند ديگه حالا به هر حال شرح تاريخش جای خود، غرضم به هر حال از زمان مرحوم نراقی هزار و دويست و چهل و هزار و دويست و سی و هشت، چهل قمری اين ولايت فقيه با اين عرض عريضش مطرح شد اما بدون شک در شيعه اين سی سال اخير عنوان پيدا کرد مثل پنجا سال قبل نيست بلا اشکال ما در قرن چهارم خوب دقت بکنيد چه در مکتب بغداد چه در مکتب قم، يعنی شما بايد هميشه با اين ميراث­ها دائماً تو ذهن تان کاملاً ديگه کلمه اصل جا افتاده بود در قرن چهارم سال­های سه صد مثلاً شيخ طوسی درباره هارون ابن موسی تل­اکبری می­گه روی جميع اصول اصحابنا، درباره ابن غضائری که اوائل قرن پنجمه، سه صد و خرده­ای، اوائل چهار صده ايشان داره که اصلاً فهرست اصول داشت، دوتا فهرست داشت الآن نجاشی اين کار را نکرده، مرحوم ابن غضائری پسر فهرست اصول و فهرست مصنفات، اصلاً دوتا فهرست مرحوم شيخ طوسی که استاد  شيخ صدوق که استاد قمی­هاست و چهره­ای سر شناس، می­گه جميع ما فيه مستخرج من الکتب المشهوره التی عليها المعول و اليه المرجع مثل چی چی و غير ذلک من الاصول و المصنفات يعنی در قرن چهارم اين ديگه کاملاً استاندارد علمی شيعه بود اصول می­گفتند خب اين از کی شروع شد؟ از چه زاويه­ای شروع شد؟ من اينجا الآن وقتش نيست توضيحش را بديم حالا برای جهت فقط تا آنجای که ما توانستيم دنبالش بريم و بگرديم و زحمت بکشيم و ببينيم از زمان بعد از اوائل قرن سوم شروع شده زمان حضرت رضا به بعد با اين که کتاب­ها زمان امام صادق نوشته شده بوده يا امام موسی ابن جعفر، توصيف به اصل بيشتر از زمان حضرت رضاست يعنی ما قديم ترين چهره­ای که داريم درباره­اش گفته شده روی اصول اصحابنا احمد ابن هلال عبرطائی است که ايشان زمان حضرت رضا هم بوده حضرت جواد هم بوده چون ايشان معمر بوده بغدادی بوده پنجا و چهار سفر هم از بغداد رفته به مکه، بيست سفر پياده، خيلی اهل در يک عبارت داره احدی الصوفيه المتصنع معلوم می­شه اهل چه می­گن عرفان و مرفان، از عرفان کاذب اهل اين حرفا هم بوده، همين احمد ابن هلال عبرطائی که يک مشکلات ديگه هم داره ايشان اولين کسی است که ما ديديم که روی اصول اصحابنا که اين اگر قاعدتاً می­خوره به سال­های دويست چون دويست و شصت و هفت وفات ايشانه، حالا معمر هم بوده گيم می­خوره به سال­های صد و نود و دويست که ايشان اصول را نقل کرده و قبل از، و معاصر ايشان به يک معنای دو نفر داريم که ظاهراً از واقفی­ها باشند اين دوتا را هم شيخ نوشته يکش قاسم ابن اسماعيله، ابومحمد قاسم ابن اسماعيل قرشی، يک نکته­ای را من چند دفعه عرض کردم ببينيد ما در محور فهارس ممکنه يک شخصی خيلی مشهور باشه، اما تو محور روايات مشهور نباشه همين قاسم ابن محمد، قاسم ابن اسماعيل معذرت می­خواهم، قاسم ابن اسماعيل ابومحمد شايد يعنی يقيناً در کتب اربعه يکدانه روايت نداره اما شما تو فهرست حميد الی ماشاء الله از او می­بينی شايد سی مورد چهل مورد در فهرست حميد چون عددش را ضبط نکردم همين جوری اجمالاً عرض می­کنم، که روی حميد مثلاً شيخ می­گه فلان ابن فلان له کتاب، اخبرنی عن حميد عن قاسم ابن اسماعيل، قاسم ابن اسماعيل عنه، در فهارس خيلی نقش داره اما تو روايت نه، شما ببينيد مرحوم شيخ کلينی در روايت خيلی نقش داره ديگه کتاب کافی اما تو فهرست نجاشی ظاهراً اسم کلينی پنج بار يا شش بار هست، خيلی عجيبه، اين هم چيزی غريبیه اين محدث به اين بزرگواری ما که راوی آثار بسيار نفيسيه انصافاً يعنی، شما تو فهرست يعنی اسم مرحوم شيخ مفيد بيشتر هست تا اسم کلينی خيلی عجيبه، اسم شيخ مفيد که اصولی هم حساب می­شه بيشتر هست تا کلينی در فهارس ما يکی از اين افراد قاسم ابن اسماعيله، مرحوم شيخ طوسی داره اين را شيخ نجاشی هم نداره، خوب دقت کردين يکی از عوامل اختلاف هم همين، حالا من نمی­خواهم همه مطالب را شرح بدم، شيخ طوسی در ترجمه­اش نوشته قاسم ابن اسماعيل القرشی روی عنه حميد اصولاً کثيره، اين را شيخ فقط داره يکی هم ابراهيم ابن سليمان ناميه آن هم شيخ داره آن را نجاشی هم داره شرح حالشه، اما اين را عبارته نداره، شيخ داره روی عنه حميد اصولاً کثيره، خوب دقت فرموديد آن وقت اين حميد چون خودش سه صد و ده تقريباً وفاتش، خيلی بگيريم فرض کنيم دويست و پنجا و شصت، اين آقا هم از دويست و پنجا تا دويست اين می­شه معاصر همان زمان حضرت رضا، اين خيلی عجيبه، که ما اولين بار تعابير اصول را در ميراث­های واقفی­ها داريم اين هم خيلی عجيبه اين نکاتی است که عرض کردم تا حالا احدی از اصحاب ما متقدمين و متأخرين وارد اين بحثش نشدند، اين بحث را من الآن واردش نمی­شم چون خيلی طولانی است از بحث هم خارج شديم، آن وقت اگر اين باشه احتمالاً سر اين که شيخ طوسی يک مقدار اصل آورده که نجاشی نياورده نگاه می­کنيم همينه از حميد از اين آقا نقل می­کنه يا ابراهيم ابن سليمان، يا قاسم ابن اسماعيل قرشی اينجا هم تو طلحة ابن زيد همين کار را کرده شيخ، شيخ تو طلحة ابن زيد از کتاب حميد نقل می­کنه فهرست حميد، من چون عرض کردم انشاء الله هم چاپ می­شه آقاي خداميان و اين­ها زحمت کشيدند، عرض کردم ما همچانکه مثلاً مصادر حديثی داريم مصادر فهرستی هم داريم فرق نمی­کنه، اين مصادر فهرستی ايشان زحمت کشيدند استخراج کردند يکش هم فهرست حميده، مثلاً اينجا شيخ وقتی که سند خودش را خوب دقت کردين به طلحة ابن زيد می­نويسه يک سندش از راه حميد عن قاسم ابن اسماعيل عنه، و چون روی عنه اصولاً کثيره شايد شيخ تصور فرموده که اين هم جزو اصوله، کتاب معتمد، اعتمادی را که چون از عجايب، البته من هنوز تفسير ندارم هيچ نمی­تونم تفسير بدم، هيچ الی الآن نتوانستم اين مطلب را هضم بکنم، نجاشی هم طريقش به حميد بر می­گرده ليکن با چهار واسطه از طلحه نقل می­کنه، چهار يا پنج تا،

س: خيلی عجيبه

ج: اصلاً يک چيزی وحشتناکيه، شيخ هم از حميد نقل می­کنه با يک واسطه، از طلحة ابن زيد، يک چيزی عجيبی  وطريقی را هم که نجاشی آورده خيلی يک طريقی عجيب و غربی هست اصلاً بلا نسبت مثل آدم خيال کن چهارتا اسم را پشت سرهم رديف کرده باشه، به واقعيت تاريخی نمی­خوره، حالا من وارد چون آن­ بحث­ها نمی­خواهم بشم عرض کردم، پس بنابراين کتابه معتمد که ايشان مرحوم شيخ داره و نجاشی هم نداره اين ممکن است روی يکی از اين جهات باشه که عرض شد ديگه خيلی مطالب اينجا زياد صحبت داره که چون جاش نيست در مباحثی که حالا خدا توفيق بده شب­های پنج شنبه گذاشتيم،

27: 26

آنجا بايد متعرض بشيم اينجا ديگه به همين مقدار بسه، نکته­ای دومی مرحوم آقای تستری چون دارند من عرض بکنم و آن اين که ايشان نوشتند که در يک طريق شيخ ابن الوليد واقع شده و ابن الوليد کسی است که حتی کتاب صفار را وسائل الدرجاتش را نقل نکرده اين قدر دقيق بوده در نقل و از اين که اعتماد کرده معلوم می­شه اين کتاب ايشان بوده و به طلحة ابن زيد اعتماد کرده اين وجه را فقط آقای تستری دارند آقای خويي ندارند، دقت می­کنيد اين نکته را آقای اين وجه اول را هردو داره عده­ای ديگه هم از رجالي­ها داره اين از اختصاصات آقای تستريه عرض کردم طبيعت آقای تستری توثيق نيست می­گم اينجا هم از طبيعتش خارج شده ايشان، ايشان می­گه همين که مثل ابن الوليد که وسائل را نقل نکرده اما يا از سعد با آن خصوصيات نقل کرده اما اينجا آمده اين کتاب را نقل کرده، عرض کنم حضور با سعادت تان اين مطلب ايشان خب قال اعتناست راسته، البته اين هم موجب تعجب ماست، توضيحاً عرض می­کن شيخ طوسی دو طريق، شيخ نجاشی يک طريق به اين کتاب داره شيخ طوسی دو طريق در فهرست داره، اصولاً فهارس اصحاب ما خيلی بحث و بررسی نمی­شه آنها هم بايد بررسی بشه چه فرق می­کنه مثل روايته چه فرق می­کنه مرحوم شيخ طوسی دو طريق داره يک طريقش از راه حميده، فهرست حميده که الآن اشاره بهش کردم ديگه نمی­خواهد تکرار کنيم، يک طريقش از فهرست ابن الوليده، مثلاً ابن الوليد که شيخ القميين فی زمانه است، عرض کردم ايشان يک فهرست نسبتاً مفصلی داشته مقدار زيادی آن فهرست عفلاً توسط شيخ طوسی و نجاشی به ما رسيده دقت کردين، ايشان فهرست نمی­خواهد، البته چندبار عرض کردم نام کتاب ايشان در نجاشی دو بار آمده فقط، يک بار به عنوان اجازته آمده يک بار به عنوان فهرسته آمده حالا نمی­دانم، حالا نمی­دانم اسمش فهرست بوده، اجازه بوده آن­هاش را ما نمی­دانيم مرحوم ابن الوليد اين اجازه را به يکی از قمی­ها که آن آقا را هم درست نمی­شناسيم به نام علی ابن طاهر، الطاهر ابن علی همچو اسمی، احمد ابن علی، معروف به ابن ابی جید، حالا لقبش ابن ابی جید، به اسم کوچکش الآن، احمد ابن علیه ظاهراً، يا علی ابن احمد، علی ابن احمد ابن طاهر فلان ابن ابی جيد قمی، مرحوم ابن الوليد کتاب­های را که در قم بوده به ايشان اجازه داده، اجازه­ای  با ارزشی است انصافاً دقيق هم هست و اين اجازه بعدها خود ابن ابی جِيد سفری به بغداد کرده با اين که خيلی فاصله است يعنی شايد بعد از وفات ابن الجنيد، ابن الوليد به مثلاً پنجا سال يا بيشتر يک سفری به بغداد آمده آن اجازه را به اين دو بزرگوار مرحوم شيخ طوسی و شيخ نجاشی اجازه داده و هنوز هم برای ما ابهام داره خيلی جاها نجاشی، شيخ طوسی از ابن الوليد نقل می­کنه از همين فهرست، يا اين شيخ نجاشی نقل نمی­کنه نمی­فهمم، حالا نمی­تونم بفهمم چرا؟ نمی­فهمم يکش هم اينجاست مرحم شيخ طوسی از اجازه ابن الوليد کتاب طلحه را نقل می­کنه اين شرح فهرسته، و نجاشی از اين راه نقل، آن هم در کتاب حميد مياد اما از مال ابن وليد را نقل نمی­کنه مال حميد را هم به طريق شيخ نقل نمی­کنه خب اين، البته عادتاً عادتاً ها! مشايخ هردو يکی اند عادتاً، يک جاهای هست انفراد هست اما خيلی از مشايخ، چون همه بغدادی اند در يک زمان هم هستند با مرحوم نجاشی قدس الله سره آن وقت ايشان می­گه چون ابن الوليد شيخ قميينه بر اين کتاب اعتماد کرده اين خودش توثيقه، راسته اين مطلب که اين مطلب که ابن الوليد بر اين کتاب اعتماد کرده اين هست تو اجازه ابن الوليد بوده نجاشی هم اين اجازه را نياورده و نمی­دانيم چرا؟ و انصافش آنچه که از ابن الوليد تا حالا به ما رسيده کمه يعنی مال همه­اش را جمع کنيد شايد يک صفحه هم نشه کلماتی را، صحبت­هاش، نه طروق اجازاتش اجازات از او شايد حدود صد و سی، صدو چهل­تا طريقش به ما رسيده الآن شايأ هم بيشتر ديگه چون آقای خداميان جمع کردند اگر ايشان بودند می­پرسيديم، شماره گذاری کرده من اجمالاً عرض می­کنم، يک چيزی زيادی از آثار ابن الوليد به ما رسيده اين راسته، و شيخ القميين هم فی زمانه اين هم راسته، حديث شناس، نسخه شناس، فقيه، ملا در مقارنه احاديث تطابق خيلی وارده، حقاً يقال انصافاً کم از او به ما رسيده البته در آن مقدار کمش هم بعضياش هم باش موافق نيستيم اما به هر حال مرد ملاست يعنی کاملاً واضحه مسلطه، حديث شناسه هم طريق فهرستی را بلده هم طريق رجالی را بلده هم حديث می­شناسه، هم فقه بلده همه چيزش ملاست مرد ملا، و واقعاً هم مرحوم شيخ صدوق در کتاب من لايحضر تو بحث صلات ليلة الغدير آنجا، می­گه و کلما صححه شيخنا ابن الوليد فاصححه، و کلما لم يصححه شيخنا ابن الوليد فانی لا اصححه، انصافاً حق يعنی انصافاً اگر ما هم همچو استادی را

50: 31

انصافاً انسان خاضعش باشه بر اين استاد حق له، صدوق هم خاضعه در مقابل ايشان البته عملاً معلوم نيست شايد بعض جاها برگشته حالا آن بحث ديگه­ای است الآن نمی­خواهيم وارد بشيم اين مطلب درست، اما اين چه دردی را دواء می­کنه اين فوقش نشان می­ده کتاب طلحة ابن زيد و به تعبير نجاشی که دارای نسخ مختلف بوده، يک نسخه­اش در قم موجود بوده اين درسته يعنی اين مقدار ما می­فهميم، خود مرحوم ابو الوليد از صفار اجازه گرفته يعنی

27: 32

که از بزرگان اجازه گرفته، بعد هم خوب که تو آن سند نگاه می­کنيم يک چيزی عجيبی، چون میگم طلحة ابن زيد خود سنی­ها مثل ميزان الاعتدال ردش کردند گفتند ضعيفه، آن وقت علامت ضعفش احاديثی در فضل ابوبکر و عمر مثلاً داره اين خيلی خنده داره تضعيفش مثلاً در همين ميزان الاعتدال نقل کرده از طلحة ابن زيد نمی­دانم فلان قال رسول الله لعمر انت ولی فی الدنيا و الآخره يا باز نقل کردند که رسول الله مثلاً جلسه­ای بوده، عده­ای بودند پيغمبر فرمود هرکسی با برادرش بره مثلاً عمر رفت پيش ابوبکر، آن وقت رسول الله رفت پيش عثمان و گفت انت ولی فی الدنيا و الآخره، عجيبه آن­ها اين احاديث را نقل کردند به عنوان اين که اين آقا کذابه، خب شما کان يضع الحديث، احاديثی را هم که در تضعيف او نقل کردند، احاديثی است در مدح همان اولی و دومی و سومی حالا اين هم جزو عجايبه به هر حال خب ببينيد از آن ور خب آن عبارت را هم در حقش گفتند از آن ور از عجايب اينه که بدون شک، نجاشی هم که کاملاً دقيقه عرض کردم می­گه له کتاب يختلف باختلاف الروات عنه که من ديروز يک توضيحی عرض کردم چون طلحة ابن زيد سنی بوده احاديثی را که امام صادق شنيده اصحاب همه­اش را قبول نکردند، يکی مثلاً پنجا تاش را قبول کرده آورده اين شده نسخه­ای فلان، يک هفتادتا آورده ممکنه سی­تا با او مشترک بقيه انفرادی، بين نسخه­ها عموم و خصوص من وجه، يکی چهل تا آورده يکی صد و بيست تا آورده، هرکدام چندتا آوردند له کتاب يختلف باختلاف الروات عنه، بر اثر گزينشی حالا اگر من چون عرض کردم ما که ديگه شاگرد ابن وليد نبودم اين حرفا را هم ننوشتند ما وقتی ليست روات خوب دقت کنيد، وقت ليست روات طلحة ابن زيد را در همين کتب اربعه می­بينيم يکی از آن رواتش محمد ابن سنانه، محمد ابن سنان از شيعيان غاليه، تندروه از اين وره، محمد ابن سنان از اين وره ديگه اين آمده از طلحة  ابن زيد که از آن وره کتاب نقل کرده الآن يکی از رواتی که داريم ما محمد ابن سنان در بعضی از نسخ ابن سنانه، ابن سنان در اين طبقه محمده، عبدالله نيست اشتباه نشه، خب ديگه بايد خيلی گفت به قول معروف که يکی گفت که از آب گذشته باشه ديگه اين ديگه خيلی بايد تصفيه شده باشه يک سنی آن وری که می­گه انت ولی فی الدنيا و الآخره، يک شيعه اين وری که از غلاته، گفت کار محمد ابن سنان معنا فاراد ان يطير، می­خواست پرواز، اين پرواز در اينجا مراد غلوه، می­خواست بره به بالاتره، فقصصنا ما بالش را بريديم، يک شيعه­ای اين وری، اين ور از يک سنی آن وری می­خواهد حديث نقل بکنه، خب قطعاً طبيعتاً درد را خيلی تصفيه بکنه به قول آنجا سانسور می­گن ديگه خيلی بايد سانسور بکنه خيلی از احاديثش را حذف کرده، مثلاً ما الآن کلاً از صفوان، خب صفوان اجل اصحاب ماست يعنی شوخی نيست صفوان، صفوان از اين آقا داره شايد يکدانه داره در کتب اربعه دوتا داره، مثلاً محمد ابن سنان پنج تا داره بيشتر داره، خب يعنی نجاشی به ما می­گه آقا شما اگر می­خواهين ارزيابی کنين احاديث طلحه را به طلحه حساب نکنين به آن راويش حساب بکنيد ببينين که آن­ها را تصفيه کرده که آن­ها را سانسور کرده، نسخه­ای را که مرحوم ابن الوليد نقل می­کنه عن محمد ابن سنانه عن طلحه، من احتمال بسيار قوی می­دم که مرحوم ابن الوليد معتقد بوده که طلحه تا جايي که تونسته، محمد ابن سنان تا جايي که تونسته احاديث اين را نه تصفيه کرده آن ور تصفيه، هرچه که درش شائبه بوده که قبول شيعه نباشه حذف کرده يعنی اين بیهوده نبوده ابن الوليد فوق العاده است يعنی انصافاً آدم فوق العاده­ای است ما خيلی از جاها کارهای که ايشان توضيح نداده واقعاً وقتی  بررسی می­کنيم خيلی کارهای سنگينی انجام داده، پس ابن الوليد کاری غير از همانی که نجاشی و شيخ گفته نيست گفته شيعيان بر کتابش اعتماد کردند، آن هم چون نسخ مختلف داره، هرکدام بر يک مقدار، فوقش ابن الوليد آمده بر نسخه­ای محمد ابن سنان که انصافاً ما هم بوديم بيشتر اعتماد می­کرديم چون اگر بنا بشه در روايات او بويي تقيه و تسنن و اين­ها باشه ديگه قطعاً به دست محمد ابن سنان تصفيه شده سانسور شده چيزی تهش نمانده، دقت بفرماييد اين راجع به اين و لذا اين مطلب غير از همان کتابه معتمد و يختلف باختلاف الروات چيزی نيست و نشان می­ده که مرحوم ابن الوليد سعی کرده از يک نسخه­ای که ما هم اگر بوديم انصافاً تمايل  بهش پيدا نمی­کنيم اين کتاب را نقل بکنه و اين اشکال نداره.

بعد ايشان داره که ابن الوليد از صفار نقل نکرده اين را خوب دقت بفرماييد بصائر الدرجات را که اسمش آوردند مال صفار که الآن هم چاپ شده، می­گن توش مقامات اهل بيت يا بوی غلو ازش مياد اين را کتب صفار را همه را ابن الوليد نقل کرده الا البصائر، آن وقت احمد ابن محمد ابن يحيي عطار که مثلاً توثيق نشده او بصائر را نقل کرده آن وقت آمدند گفتند اين نشان می­ده که ابن الوليد در کتاب بصائر شک داشته اين نيست اين­ها شوخيه، اصلاً شأن صفار اين نيست که در شأنش شک بشه، صفار جزو اجلاء اصحاب در قمه، اصلاً قابل شک نيست، ابن الوليد تو مسائل غلو بدون شک نظر داشته اين جای شکش نيست کما اين که اکثر قمی­ها تو مسائل غلو، همان غلو حقيقتش چيه؟ بحثه ديگه، کتاب بصائر الدرجات خب يک مقامات خاصی برای اهل بيت قائله، اين نمی­شه انکارش کرده، الآن چاپ شده موجوده، درباره علم آن­ها درباره شئون، شئون مختلفه­ای آن­ها اصلاً کل بصائر الدرجات مثل کتاب الحجه کافيه، اين کتاب بصائر الدرجات حجه کافی است اما اوسع از حجه کافی است هر بابش بيشتر روايت داره کتاب کافی همانه، مهذب و منقح، کتاب الحجه هم همان مهذب و منقح، مرحوم ابن الوليد اين­ها را اعتقاد نداشته نه اين که در ثبوت کتاب گير داشته، از ظاهر عبارت مرحوم آقای تستری، از شأن ايشان عجيبه، حالا يک کسی ديگه باز می­نوشت، يک بچه طلبه مثل ما می­نوشته يک مطلبی، شأن ايشان عجيبه، ابن الوليد راجع به کتاب بصائر در ثبوتش گير نداره اعتقاد بهش نداره من عرض کردم کراراً مراراً قدمای اصحاب اگر اعتقاد نداشتند تعبير به حدثنا نمی­گفتند، اصلاً ممکن بود نقل بکنن اما به عنوان حجت نمی­آوردند الآن هست، اين اختصاص به ما هم نداره احمد ابن حنبل هم مسندش پور از اينه، مرحوم صدوق ده­ها روايت که مشتمل بر حکمه، در کتب ديگه آورده در فقيه نياورده، همين جمع فاطميتين، همين حرفای مشهور که آدم دوتا فاطميه را نمی­تونه بگيره دو زن سيده که آقای خويي هم تا يک مدتی می­گفتند نمی­شه بعد برگشتند اين را شيخ صدوق منفرداً آورده و اين روايت را هم تو علل الشرايع آورده تو فقيه نياورده، ببينيد نقل کرده اعتماد نکرده، نقل غير از اعتماده عرض کردم من کراراً و اين را خوب دقت بکنيد بزرگان ما اين قدر بزرگوار بودند قبلی­ها که اگر يک کتابی را می­خواستند نقل بکنن چندتاش را قبول نداشتند آن­ها را حتی اجازه هم نمی­دادند، خوب دقت کردين مثل حالای ما نيست مثلاً الآن بگيم ما کتاب­های فلان و فلانه اجازه داديم، ممکنه يک کتاب را نصفش را هم قبول نداشتيم اين نبوده، در محمد ابن قولويه مرحوم شيخ طوسی اينجا را نجاشی نداره، بعض جاها را نجاشی بهتره، بيشتر نجاشی بهتره، شيخ طوسی می­گه عن محمد ابن قولويه بکتبه الا ماکان فيها من غلو او تخليب، اصلاً حاضر نبودند غلو را در اجازه وارد بکنن، آن رواياتی را که قر و قاطی کرده اجازه نمی­دادند در همين محمد ابن قولويه نوشته کتاب منتخبات را خواند و بعضيا را که قبول نداشت روش علامت گذاشت با خط قرمز مثلاً می­گفت اين­ها را من قبول نداريم حالا متأسفانه آن نسخ به ما نرسيده، آن نسخه­ای علامت گذاری به ما نرسيده، دقت فرموديد، اين اصلاً يک هنر بزرگ قدمای اصحاب ما اين بوده، صحيحه مرحوم ابن الوليد کتاب بصائر الدرجات را نقل نکرده اين درسته اما نه اين که اين کتاب ثابت نبوده جعلی بوده، که ايشان تصور کرده شأن ايشان اينه تعجب می­کنم گفت که می­گن بزرگان غلط شان بزرگتره از اين باب مگر باشه نه نکته­اش اين بوده که ايشان آن مطالب را قبول نداشتند چون قبول نداشته، کتاب را نقل نکرده و الا در شأن صفار شبهه­ای ادنی شبهه­ای هست و در شأن ابن الوليد ايشان اعتقادش اين بوده خب کسی که اعتقادش اين باشه اگر انسان بگه پيغمبر و ائمه سهو نکردند ببينيد اين غاليه، اين اول درجات غلو، خب واقعاً حالا ما هم که هستيم تو اين زمان انصافاً از دعوای قمی­ها و بغدادی­ها خارجيم، انصافاً اين را ظلم می­دانيم ديگه خب واقعاً يک کسی بگه، کسی بگه پيغمبر سهو نکرد اين اول درجات غلو، اين چه ربطی به غلو داره اگر کسی با اين تفکر بخواهد بگه اين غلوه، خب قطعاً بصائر الدرجات، درجات پنجاهم و شصتم غلوه، کسی با اين تصور باشه، من عرض کردم ما الآن مثلاً مشکل مان از مکتب فکری نجاشی خبر نداريم، ما از شيخ طوسی خبر داريم، چون شيخ طوسی کلام داره فقه داره اصول همه چيزش می­تونيم شخصيت علمش را بشناسيم، لذا وقتی رجال يا فهرست صحبتی می­کنه با قياس به بقيه ابعاد فرهنگی ايشان می­تونيم تشخيص بديم، فکر ايشان تشخيص بديم، اما نجاشی را نمی­تونيم تشخيص بديم، ابن الوليد حالا تشخيص داديم، لذا مرحوم شيخ مفيد، وقتی شيخ صدوق می­گه يکی از علامات غلو اين است يکی از علامات غلو اين است که بگيم که قمی­ها مقصر اند مثلاً قمی­ها ولايت شان ضعيفه، اميرالمؤمنين مرحوم شيخ مفيد حمله می­کنه يعنی چه اين حرف، خب استاد تو ابن الوليد گفته اول درجات غلو نفی السهو عن النبی و الائمه مگر استادت نگفته، بعد مرحوم شيخ مفيد بلا فاصله می­گه و هذا تقصير بيّن، اين قصور در  ولايته، و هذا تقصير بيّن در مقام ولايت، خب راست می­گه مرحوم شيخ واقعاً کسی اعتقادش اين باشه که نفی سهو اين خودش يک درجه از غلوه، خب طبيعی است که کتاب بصائرالدجات را نقل نکنه، من عرض کردم ما وقتی که ابن الوليد را يک حديث شناس می­دانيم که مقلد ايشان نيستيم مثل مرحوم شيخ طوسی، نکات خوب زياد داره و چون تا يک مقدار شخصيت علمی ايشان برای ما شناخته است آن­ جاهايي که با ايشان موافقيم مشخصه، آنجاهای که موافق نيستيم مشخصه، علی ای حال اجمالش اينه که اثبات وثاقت مصطلح برای طلحة ابن زيد  با اين کارها نمی­شه کرد اما اجمالاً کتاب ايشان قابل اعتماد بوده اين اجمال مطلب فردا خود عبارت ايشان و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال