فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

مکاسب 88-1387 » خارج فقه 88-1387 (32)

دروس خارج فقه سال 88-1387 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1387-32

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

در بحث قبلی که بعضی از انحاء تصرف به تعبير مرحوم شيخ اين­ها انتفاع حساب نمی­شه به مناسبتی يکی می­خواست که بفرماييد که مثلاً از عذره، عذره اجلکم الله استفاده به عنوان سماد يا کود کود حيوانی اين اصلاً انتفاع نيست، اين عبارت شيخ را نخوانديم رد شديم، مطلب رفتيم جلوتر جای ديگه صحبت بکنيم، چون يک روايتی است و يک صحبتی است من لا اقل حالا متعرض بشم، ببنيم تا چه مقدار می­رسيم بهش، مثلاً ايشان گفته و ما ذکرناه ظهر الحال فی البول و العذره و المنی البته اين روايت در خصوص عذره آمد بول و منی ما اصلاً نداريم، فانها ما لاينتفع بها و ان استفيد منها بعض الفوائد، فوائدی ممکنه برايشان باشه اما لاينتفع، کالتسميد، به اصطلاح کود قرار دادند و الاحراق سوزاندن، کما هو سيره بعض الجساسين من العرب، اين­های از عرب­ها جس درست می­کنن، اين احراق، ضمير هو به احراق بر می­گرده، البته مسأله احراق عذره  يا به اصطلاح همان پشکل يا سرگين حيوانات اختصاص به گج­کارها نداره اگر بعضی آقايون در آن دهات قديم بودند اصلاً عده­ای را نگاه می­داشتند به يک شکل معينی زمستان برای گرم کردن اتاق و برای تنور و اين­ها به کار می­بردند دومش هم اگر در گج به کار می­برند آن وقت اختصاص به عرب نداره تو ايرانی­هاش هم به کار می­بردند جساسين نمی­دانم عرب درست نيست اين يک مطلبی است اين را من چون رد شد نخواندم توضيح ندادم به نظر من بد نيست يک کمی صحبت کنيم ولو آخرش هم بگيم نفهميدن الآن بگيم که نفهميديم اين يک روايتی است که آقای خويي هم آوردن، مرحوم شيخ هم به او اشاره­ای کرده اين روايت مرحوم صاحب وسائل باز به عادت هميشگی خودش رحمت الله عليه که حديث را عرض کردم يکی از کارهای مشکلات صاحب وسائل گاهی حديث را دوباره سه بار مياره ديگه کامل نمياره مثلاً يک سندش را يکجا مياره يک سندش را جای ديگه مياره اين يکی از مشکلات، در کتاب ابواب نجاسات از چاپ مرحوم آقای ربانی جلد دو می­شه به نظرم کتاب جديد چاپ جديد سه می­شه نمی­دانم ظاهراً آخر تقريباً آخر طهارته، يک دو صفحه مانده به آخر طهارت در ابواب النجاسات باب 81 خود مرحوم صاحب وسائل به اين روايت فتوی داده ببين عنوان بابش اينه باب طهارة اما احالته النار رماداً او دخاناً فتوی داده بهش، يک حديث در اين باب آورده البته حالا يک نکته­ای ديگر را هم اينجا عرض بکنم البته اين

31: 3

از بحث ما خارج نشه، بعد فرمودند و حکم الخبز الذی عجين بماء النجس اين که می­گن حکم ايشان عرض کردم اخلاق صاحب وسائله که اگر فتوی صريح نمی­ده يا چون روايتش مثلاً معارض داره يا روايتش عمل نشده يا روايتش شاذه ايشان تعبير به حکم می­کنه و حکم خبز الذی عجين اين عنوان باب ايشانه آن وقت آن نکته­ای را من سابقاً ظاهراً چندبار در بحث­های متعدد عرض کردم بازهم مجبورم اينجا تکرار کنم يکی از عجايب ايشان که ما هنوز هم بنده سراپا تقصير وجهش را نفهميدم ايشان عنوان باب قرار می­ده اما روايت نمياره، نمی­دانم حالا اين چه نکته­ای بوده چون مثلاً تو بحث فقهی يک کتاب فقهی بوده اين حکم بعدش بوده، مثلاً حکم الخبز الذی عجين بماء النجس اصلاً در باره اين خبز اصلاً روايت نمياره يعنی تو اين باب يکدانه روايته آن هم مال حکم اوله، ما احالته النار رماداً ديگه برای دومی اصلاً حکم نداره اين هم خيلی عجيبه و هست اين اختصاص به اينجا نداره می­خواستم برای شما نمونه­اش را بگم که مرحوم صاحب وسائل گاهی عنوان باب قرار می­ده البته اين کار کار درستی نيست از نظر علمی خب چرا اينجا عنوان خاص، خب همان­جای که روايتش را آوردی، و لذا بعد خودش توضيح می­ده بعد از اين که اقول کثير النار روايت را توضيح می­ده می­گه و قد تقدم حکم الخبز الذی يعجن عجينه بالماء النجس فی الاسعی، می­گه آنجا گذشت خب اين روايت که آنجا گذشت حکمش هم همانجا باشه اين را داره صاحب وسائل غرض شما گاهی اين يکی از کارهايي است که بعدها بايد تو کتاب وسائل تصحيح بشه يعنی بايد برداشته بشه عنوان باب می­ده روايت باب را نمياره جای ديگه مياره البته بعد هم توضيح می­ده خود ايشان که من درسته عنوان باب را قرار دادماما روايتش را فلان باب آوردم اينجا نمياره، اين کار علمی نيست حالا  به هر حال اين يک نکته.

حالا روايت را بخوانيم در اينجا اين روايت را ايشان از دو سند نقل می­کنه يکی مرحوم شيخ طوسی يکی مرحوم شيخ صدوق ليکن روايت در کافی هم هست حالا اين را هم آن نکته­ای ديگش را هم می­خواستم عرض کنم، در کتاب کافی در خود وسائل باز اين چاپ مرحوم آقای ربانی جلد سه می­شه به نظرم در چاپ آل البيت جلد پنج بشه علی ای حال ابواب ما يسجد عليه، بابی داره به عنوان ما يسجد عليه، بعد از ابواب مکان مصلی بلی ابواب مساجد، بعد از مساجد و مساکين و مايسجد عليه بعدش، ابواب ما يسجد عليه باب ده از مايسجد عليه بلی ببينيد آنجا روايت را آورد فتوی هم داد البته به عنوان طهارت آن قسمت روايت را فتوی داد طهارة ما احالته النار همان روايت بعينها همين باب هم همين روايت را داره، ديگه آنجا هم آن باب يک روايت داشت اينجا هم باب يک روايت داره، خوب دقت می­فرمايد آنجا روايت را قبول کرد فتوی داد باب طهارة ما احالته النار، اين روايت توش داره که روی آن گج سجده بکنه اين يک تکه­اش را قبول نداره خيلی هم روايت مفصل نيست اينجا داره باب ده باب حکم السجود علی الجاس، ببين وقتی حکم گفت تأمل داره چون سجود بايد روی زمين باشه، جس چون بر اثر سوختن ديگه از حالت زمين درآمده اينجا هم همين روايت را آورده ليکن اينجا از کتاب کافی اولش می­گه محمد ابن يعقوب، بعد هم فرموده و رواه الصدوق و الشيخ باسنادهما عن حسن ابن محبوب دقت کرديد غرض اين روايته يک روايت واحده هم بيشتر نيست خيال نکنيد دوتا روايته، آن روايت واحده را در دو باب آورده يک تکه­اش فتوی داده يک تکه­اش را ايشان فتوی ندادهف حالا اين روايت را بخوانيم چون مرحوم شيخ هم به اين ارشاره کردند علی ای حال واضحه مرحوم شيخ کلينی هم از همين کتاب حسن ابن محبوب گرفتن، شيخ طوسی ابتداء کرده به اسم حسن ابن محبوب، صدوق هم همين طور، حالا عجيبش اينه که ما اصلاً روايت حسن ابن محبوب از موسی ابن جعفر کم داريم ايشان بيشتر از اصحاب صادق و الباقر، صادق مخصوصاً روايت می­کنه، قال سئلت ابالحسن خودش می­گه من سؤال کردم، عن الجس، يک بحثی را من يک وقتی عرض کردم گاهی اوقات يک شخصی محل اشکاله که اين آقا مثلاً از امام نقل کرده يا نه؟ مرحوم حاجی نوری ديگران مياين بلی آقا از امام نقل کرده چون در فلان روايت داره که سئلت مثلاً اباعبدالله پس از اين که سئلت اباعبدالله يعنی از امام نقل کرده، ببينيد اينجا چقدر روايت روشنه قال سئلت ابالحسن(ع) عن الجسن ظاهرش اينه که از امام سؤال مباشر کرده، ذيلش می­گه و کتب اليّ بخطه، گاهی معلوم می­شه سؤال به نحو کتاب بوده نامه­ به حضرت نوشته اين يک نکته­ای است که من گاهی اوقات  عرض می­کنم که لفظ سؤال مياد اما شامل کتابت هم می­شه اين معناش اين نيست که بايد سؤال به نحو مشافهه باشه رو در رو باشه، خب عن الجس يقد عليه بالعذره به اصطلاح ايقاد روشن کردن آتش می­کنه، عذره هم،

س: ظاهراً جِس

ج: نه جُس،

س: جِس

ج: جِس هم به نظرم آمده باشه يا شايد اصلاً مثلثه جَس و جُس و جِس، نه جُس که الآن هم عرب­ها جُس تلفظ می­کنن و عظام الموتی عظام الموتی ثم يجسس به المسجد مسجد را با او گجکاری می­کنن أ يسجد عليه؟ فکتب الیّ بخطه ان الماء و النار قد طهرا، ان الماء مرحوم صاحب وسائل ذيلش اين طور نوشته تطهير النار للنجاسه باحالتها رماداً او دخاناً چون يا خاکستر می­شه يا دود می­شه اين جس که دود نمی­شه که مراد مگر اين که آن موتی و عذره دود می­شه و الا اگر مثلاً آن استخوان مرده تبديل به دود می­شه، سؤال از دود نيست به هر حال دخان که، و تطهير الماء اعنی مايحيل به الجس که جس را دگرگون می­کنه، بلی يراد به حصول النظافة مراد نظافته، نه اين که مراد پاکی باشه چون آب کمه ديگه آبی که روش می­ريزند کمه، و زوال المتره، حالا به، يعنی به اصطلاح پليدی ظاهريش را از بين می­بره اين يک روايت واحده خود ايشان هم، پس معلوم شد که ايشان می­گه آن استخوان مرده تبديل می­شه به مسأله­ای خاکستر يا عذره لذا پاک می­شه آب هم به لحاظ اين که پاک شرعی نمی­کنه، ديگه آدم بدش نمياد آن گجی را که روش آن چيز گذاشته بودند آتش کرده بودند آن گج الآن تميزه آدم رو گج تميز سجده می­کنه اين راجع به توجيه مرحوم صاحب وسائل البته روايت خيلی عجيبه روايت کاملاً صحيحه يعنی هيچ شبهه توش نداره، صدوق هم از کتاب حسن ابن محبوب نقل کرده الآن عرض کردم کلينی هم نقل کرده مشايخ ثلاثه هرسه شان آوردند، و تا آنجای که تو ذهنمه، الآن تازگی نگاه نکردم از قديم اختلاف نسخه هم نداره آنچه که در اين روايت هست دو سه تا نکته حالا کار به شرحش نداريم بر می­گرديم يک مقدار عبارت آقای خويي را می­خوانيم.

يکش اينه که يوقد عليه بالعذره اين ظاهرش اينه که آن به اصطلاح خاک گجی، اصلاً اصطلاحه ديگه خاکی که حالت گجی داره، اين را می­گذارند روش عذره می­گذارند واستخوان مرده اولاً آنی که الآن متعارفه فقط عذره است استخوان مرده من تا حالا نشنيدم، با استخوان، قطعاً هم مراد آدم نيست حيوانات ديگه بعد اينجا داره يوقد عليه، آنی که در خارج ما ديديم که گج درست البته الآن که گج درست می­کنن ديگه اين عذره مذره نيست، از اين چراغ­ها می­گذارند چيه با گازوئل اين­ها می­سوزه با نفت کرو و اين­ها زيرش می­سوزه، گجی خاکی که گج داره به اصطلاح خودشان می­گذارند زيرش آتش می­کنن بعد از گذشت ساعات معين تبديل به گج می­شه اين رسمی که دارند اين طوريه، آنی که هست عکس اينه يعنی اول عذره می­گذارند روش گج می­گذارند نمی­دانم حالا مگر وسطش نمی­فهمم اين، اين داره خب آن پخته نمی­شه

س: يوقد با عليه متعدی می­شه يعنی يوقد عليه می­خواهد تحت

ج: اين يوقد عليه ظاهرش به حسب عرف يعنی اين خاک را که می­گذارند روش عذره را عظام موتی می­گذارند خب آن پايين درست نمی­کنه که زير بايد بگذاره تا او را بر اثر سوزاندن تبديل به گج بکنه،

س: منظور ايشان اينه که اصلاً عليه را شما به معنی استعلاء نگيريد، ترجيح بگيريد،

س: آتش می­زنن

س: شايد متعدی با همين

ج: ديدم من، می­گم ظاهر لفظ اين طوره يوقد عليه

س: نه خب يوقد بيشتر برای تعدی هم، خودش تنها به کار برده نمی­شه که

ج: چرا يوقد عليه يعنی يوقد علی الجس، سئلت ابالحسن عن الجس ببينيد ظاهر اين تعبير اينه ظاهر تعبير

س: الآن استعلام ديگه می­شه

ج: بلی ظاهرش اينه که مثلاً يک جايي خاک گجی را جمع می­کنن روش عظام موتی استخوان مرده می­گذارند آن را روشن می­کنن اين زير را که درست نمی­کنه که آيا مخلوط می­شه؟ مثلاً وسطش درست هی روش می­ريزن، علی ای آنی که من در خارج ديدم، ديدم راسته اين مطلب آنی که من در خارج ديدم همان کوچک هم بودم اطراف مشهد ديدم، داشتند بعضی گج درست می­کردند، آجر می­گذارند زيرش مثلاً همين آشغال يا کثافت از همين چيزهای که درست می­کردند از پشکل­ها، روشن می­کردند خاک گجی روش می­ريختند يک آتش می­آمد اين را پخته می­کرد گج می­شد اينی که الآن هم اين گج­های که نيست زيرش می­گذارند يوقد عليه نيست اين نمی­فهمم حالا اين يکش يک.

بعد داره يجسس به المسجد، مسجد را باش گجکاری می­کنن گجکاری که الآن متعارفه ديوارهاست، أ يسجد عليه يعنی چه من نمی­فهمم

س: استاد قبلاً کف به اصطلاح صفحات را هم گج می­کردند، سنگ هم گج می­کردند

ج: ظاهرش که گج نيست،

س: بلی گج بود، بلی الآن همينه الآن هم هست بعضی منازل کفش گج خاکه،

ج: اينی که الآن متعارفه حالا به هر حال ما که سر در نياورديم، چون متعارف که آجره يا همان شين خود مسجد رسول الله شين بود ديگه، همان شين اصلی خودش و لذا در تابستان­ها که گرم شد پيغمبر گفت عمامه­هاتان خود پيغمبر رو شين­ها سجده می­کردند جابر ابن عبدالله می­گه که پيغمبر اجازه دادند به که اين حصی که گرم بود، پيغمبر فرمودند رو عمامه­هاتان، رو عمامه­هامان سجده می­کرديم و خود پيغمبر روی مسأله­ای به اصطلاح خود شين با داغش رو عمامه سجده نمی­کردن، علی ای حال اين هم دوتا بعد فکتب الیّ بخطه اين الماء و النار قد طهراً ما باشيم و ظاهر عبارت يعنی هر کدام جزء مطهر اند، با اين که آب خودش به تنهايي مطهره، آوردند دوتا عامل تطهير با يک معمول واحد که يک تطهير باشه هم خلاف قاعده است چون اگر نار مطهر باشه ديگه احتياج به آب نداره، آب مطهر باشه ديگه احتياج به نار نداره،

س: اقل القليل، خيلی کم مثلاً

ج: خب اگر کم باشه که آب مطهر نيست همان نار مطهره،

س: مثل آن حالتی که مثلاً آب داشت

ج: اين معناش اينه که بايد بگيم هردو باهم، آن در آفتابه، در آفتاب می­گن آب بپاشيم آب که خشک شد پاک می­شه مطهرين شمس اين طوره، البته بنده هم آن را قبول ندارم آنی که قبول دارند آقايان می­گن يک آبی پاشيده بشه به ديوار که نجسه آفتاب پاکش می­کنه، اما ما آن را تو آتش کسی نگفته،

س: ازاله عين نجاست با سوختن از بين می­ره

ج: خب آن هم با سوختن پس آب چيه؟

س: خب يعنی در اثر آن

ج: لذا مرحوم صاحب وسائل اعتقادش اينه که آب يعنی آن نجاست، پليدی عرفی را برداشته، لذا ايشان می­گه پاک شدنش با آتشه، آب هم به خاطر اين که وقتی که آدم آب ريخت بعد هم تازه الآن معلوم نيست مراد کدام آبه، آن آبی می­ريزند که کف مسجد را باش می­شورند يا آن آبی وقتی که گج را می­خواهن خاکی يک آبی روش مختصری می­ريزند که اين مثلاً اين زود پخته بشه برای پخته شدنش

س: آن آبی که باش

س: چه اشکال داره که آن تکی باشه

ج: يا آن آبی که آن که ديگه بعد از ناره بگيم نار پاکش کرده آن آبی که باش بعد گل می­زنن آن که خيلی بعيده بعد گج درست می­کنن،

س:

47: 17

آن خاکستر نجس قاطی می­شه با گج با آب که می­ريزند باهم قاطی می­شه بعد ديگه آن حالت خاکستر نجس ديگه نمی­مانه

ج: نه آن، آن که مسأله­ای خاکستر خب بالاخره آن هم پاکه ديگه ديگه آن آب اثری نداره، لذا مرحوم صاحب وسائل گفته که مراد از آب زوال النفرته، خب اين خلاف، عرض می­کنم هی بايد تصرف بکنيم تو روايت، خيلی عجيبه حسن ابن محبوب با آن جلالت قدرش يک روايت هم از موسی ابن جعفر هم کم داره يک دانه روايت و اين طور ابهام­های متعدد در روايت

س: ماء هم بگه چه اشکال داره حاج آقا مثل اذا خفی الآذان، اذا خفی الجدران فقصر، هردوتا هم باشه، يعنی هم آب

ج: البته ما خفی الجدران فقصر نداريم حتماً می­دانيد ديگه شما، خفی الآذان داريم، اذا لم تسمع الآذان، اما خفی الجدران نداريم، تو کتاب­های اصول آمده تو فقه همچو حديث نداريم، حالا به هر حال پس بگيم هردو باهم،

س: نه باهم مثلاً تأکيد بکنه هم آب داره هم چه

ج: ها! پس يک تصرفی،

س: کافی هم داره

ج: يعنی بايد بگيم هرکدام به تنهايي، يعنی اگر با، خب می­خواهم به حکم

2: 19

س: شايد منظور اين باشه همان سنگ گج را که می­گذارند بعد آتش می­گذارند يعنی آب وآتش باهم اين را استحال کردند اين را

ج: خيلی خب، سؤال اينه اگر آخر ما می­خواهيم از مورد حکم هم خارج بشيم، بگيم هرجای ديگه که آتش بود تنها کافيه، بايد توش هم آب بريزه هرچه می­خواهيم استحاله بشه با آتش، مثلاً يک سگ را شما می­خواهين بيندازين تو آتش تا تبديل بشه به خاکستر، اين اضافه بر او کم آب هم روش بريزيد، يک سگی بيندازيد يک مقدار هم آب روش بريزين بگيد الماء و النار قد طهرا، چون حکم روايت، اين که کلام معصومه که نمی­شه که بايد ببينيم که چيه؟ حکم چيه؟ يعنی آب به تنهايي، نار به تنهايي جمع شده اين دوتا خوب دقت می­فرماييد، غرض يک روايتی من به نظرم خيلی عجيبه، الآن نگاه کردين صاحب وسائل اين تصرف، البته باز صاحب وسائل به روايت عمل نکرده گفته حکم السجود علی الجس، باز يک مشکله ديگه اين است که اصولاً سجده بر جس خودش باز مشکل داره چون زمين نيست لايجوز السجود الا علی الارض او ما انبتت الارض غير المأکول و المشروب، اين بر اثر سوختن و استحاله از زمنيت خارج شد، خب اين توجيه صاحب وسائل يک دوتا توجيه ديگه هم بخوانم، چون عرض کردم اين مطلب در عبارت شيخ آمده بود ما هم نخوانديم از اين مطلب رد شديم

س: حاج آقا استحاله نمی­شه

ج: خب خاکستر که می­شه، ديگه استخوان می­سوزه ديگه حالت

س: خود جس

27: 20

ج: بلی خب يعنی حالت زمين ديگه، يعنی تراب بهش نمی­گن البته بنابراين که آن در مورد تراب بخواهيم. من ايشان آقای خويي در همين جلد مصباح الفقاهه در صفحه 141 يک عبارتی را از مرحوم فيض کاشانی نقل کردند فرمودند لعل المراد بالماء الماء الممزوج بالجس، وقتی که می­خواهن گج را آب بکنن خب توی ظرف آن استامبولی می­گذارند به قول خودشان آب بهش می­ريزند تا تبديل به گج بشه، می­گه شايد مراد اينه، آن که خيلی آب کميه، يعنی اگر به اصطلاح نجاستش يک طرف باشه همه را پخش می­کنه او بالماء ماء المطر الذی يصيب ارض المسجد المجسس بذلک، يک احتمال ديگه ايشان داده که وقتی که زمين را گج کاری کردند چون باران مياد باران مياد رو زمين اين زمين پاک می­شه اين زمين گجکاری، اما ظاهراً گجکاری­ها جای است که در معرض باران نيست نيست اين طور؟ در معرض باران را گجکاری نمی­کنن، در معرض با زمينه با يا آجر می­گذارند يا زمان ما سيمان، گج که شله تو باران،

س: استاد گج­ها انواعی داره

ج: بلی می­دانم ساروج مثلاً حالا چون گج در زمان سابق مثل اين سيمان فعلی که نبود، و از اين ساختمان می­ريد بيرونش گجه که هنوز مانده گج ماده­­اش گجه و الا ساروج می­گن اين اضافه­ای بر گج توش خاکستر می­ريزند و موی بز از اين سه­تا تشکيل می­دن الآن هم معتقدم اين خيلی مقاومه،

س: ساروج

ج: ساروج نه،

س: شنيديم تخم مرغ هم می­زنه

ج: سفيده تخم مرغ هم اما بيشترش همان خاکستر

س:

5: 22

ج: بلی که محفوظ می­مانه غرض ايشان او بالماء ماء المطر الذی يصيب ارض المسجد خب درسته ايشان مرحوم فيض احتمال داده اما عرف به ذهنش نمياد اين معنی ان الماء و النار قد طهرا بگيم مراد آن زمين مسجد آبی که حالا از پشت بام سراخ باشه يا يک جوری باشه بيايد يا زمينی است که بيرونه، قسمت بيرون مسجده، آن قسمتی که تحت السقفه باران بهش نمی­خوره قاعدتاً متعارف اين طوره، اصلاً سقف می­گذارند برای اين به زمين باران نخوره، برای اين که برخورد با باران نکنه، و کانه کان بلا سقف، حالا ايشان نوشتن يک مسجد بلاسقف مثلاً بيابان يک قطعه، خب اينها همه­اش احتمالات مبعده يعنی آدم وقتی اين احتمالات را می­ده بهتر است بگه رد علمها الی اهلها بشه از اين احتمالات عجيبه غريبه سالم­تره فان سنة فيه ذلک، اگر سقف نداشت گجکاری بکنن، و المراد بالنار مايحصل من الوقود

س:

8: 23

مسقف نباشه

ج: همين

9: 23

مسقف نباشه،

س: سقف نداشته باشه، شما معنی که فرموديد که اين

ج: که مسقف نباشه،

س: اين را معنی کرديد،

ج: بلی اما خلاف سنته،

س: خب پس حرف فيض درست در مياد که

ج: خب نيست همچو سنتی نيست که، سنت نبوده که اصلاً پيغمبر از همان اول که مسجد ساختن مسقف گذاشتند که باران و آفتاب بهش نخوره که، اين که مسجد نيست که زمين خالی که مسجد که اول و لذا

س: اکثر مساجد قبلاً فقط تحجير بود سقف نداشتند

ج: نه چرا سقف داشتند، بعد که خراب شده تحجير شده

س: شهرهاش چطور داغون شده با اين سقف داشتند

ج: بلی خب خود

42: 23

س: يکی از خليفه­ها بوده طمع مسجد بدون سقف کرده بوده

ج: داره که خود پيغمبر اکرم در سال با

49: 23

و اين­ها با چيز خرما درست کرده بودند،

53: 23

درست کرده بودند،

55: 23

نه اين زمان خود پيغمبر شد با سعف درست کردند سقفش را بعد که تا باران آمد باران ريخت رو مردم پيغمبر گفت پس نشد گلش بکنيد، گل زدند کاگيل به اصطلاح ما و الا سقف می­کنن خب، و المراد بالنار ما يحصل من الوقود التی يستحل بها اجزاء العذره و العظام المختلط فيه الجس و ماذا، آن مجموعه­ای اينها که تبديل به خاکستر می­شه فانها تطهر بالاستحاله و الغرض حالا ايشان اين جور معنی کرده مرحوم فيض انه قد ورد علی ذلک الجس امران مطهران هما النار و الماء فلم يبق ريب فی طهارته، فلا يرد السؤال بان النار اذا طهرته اولاً فکيف يحکم بتطهير الماء له ثانياً می­گه نه اين سؤال را نکنيد، چون امام می­خواستند بگن تو شک نکن چون دوتا مطهر هم داره به جای يک مطهر، اذا لايلزم من ورد مطهر الثانی تأثير فی التطهير ممکن است امام دوتا مطهر را ذکر کردند اما يک مطهرش تأثير داره دومش را تأثير نداره، خب بحث اينه که آقای فيض مراد اينه که از اين روايت ما چه جور استفاده بکنيم چه حکمی در مياد مثلاً اگر چيزی می­خواهد خاکستر بشه بايد اول هم آب بهش بريزيم يا نمی­خواهد به تنهايي کافيه، اين مطلب نمی­شه، بعد آقای خويي فرمودند خود آقای خويي يمکن اين حالا امکاناتی است که باز تصويراتی است که مرحوم آقای خويي فرمودند ان يراد من الماء ماء المطر که مرحوم فيض احتمالش را دادند خوانديم، باز آقای خويي فرمودند و يحتمل ان يراد من النار الشمس، ايشان مثلاً فرمودند که گفته نار آتش او را پاک می­کنه مرادشان خورشيده، آقای خويي اين جور، و يحتمل عرض کنم مجرد احتمالات فی نفس الامری دادند و الا شأن ايشان اجله که بگن آتش يعنی شمس يعنی خورشيد خيلی عجيب و غريبه و ان يراد من النار الشمس فان الشمس اذا جففت شيئاً طهرته خيلی خوب و يمکن ان يراد من التطهير التنظيف اين را مرحوم مستند مرحوم نراقی احتمال داده، اصلاً ان الماء والنار يعنی تو حالت بهم نخوره بگی تو اين گج­ها مثلاً استخوان مرده هست کثافت هست اين­ها به وسيله­ای آن آبی که روش ريخته شد و آتشی که شد تمامش رفت، الآن يکنواخت گجه،

س: باز اين جنبه شرعی نداره که

ج: ها! همين

س: مخالف ظاهر هم هست

ج: همان مخالف ظاهر احسن آخر مطلب ايشان وسط مطلب انصافش اين که البته من باز فکر می­کنم خود من اگر بنا بشه توجيهی بشه شايد باز اين بهتر باشه

س: همين شمس

ج: نه، شمس که خيلی عجيب و غريبه وضعش، آن نبايد،

س: شمس هم بد نيست شايد منظور آن کثرت حرارت شمس

ج: آتش که نمياد نه ديگه شوخی نفرماييد و يمکن ان يراد من التطهير التنظيف مجازاً

س: آقای خويي هم خب کم کسی نبود

ج: بلی کما احتمله فی المستند مطلقاً مستند مطلقاً احتمال داده به خاطر آتش و آب و صاحب الوسائل فی خصوص الماء و من فکر می­کنم خود من اگر بنا بشه اين روايت را قبول بکنيم بعد اللتيان و التی ظاهراً مراد اينه که الآن گجه الآن يکنواخته چون آن هم که من يادم مياد حالا اگر دقيقاً چون نرفتم حالا اين مال گجکارهای قم را هم ببينم يادم مياد يک مقدار اول، روی آهک که ديدم ظاهراً تو گج هم همين طوره، يک مقدار آب هم می­ريزند مراد امام(ع) اين است که يا مراد همان آبی باشه که وقتی رو گج می­ريزند که به اصطلاح آبش می­کنن به اصطلاح، يعنی مراد امام اينه که الآن بر اثر اين آتش و آبی که به اين برخورد کرده تو همه را يکنواخت می­بينی ديگه تشخيص نمی­تونی بده بگه عذره اينجاست گج اينجاست استخوان مرده اينجاست همه يکنواخت اند، حالا اين يکنواختی بر اثر آتش هم يکنواخت می­شن بعد هم اين را آب می­کنن تو آن ظرف آب می­کنن همه يکنواخته، الآن که آمدند که کف مسجد يا ديوار مسجد را با آن گج درست کردند اين انصافش اينه که شما نمی­تونيد تشخيص بدين ديگه اشکال نداره نماز خواندن، يعنی به عبارت ساده­تر شما رو عظام موتی نماز نمی­خوانين، شما رو عذره نماز نمی­خوانين، رو گج نماز می­خوانين

س: پس اين ديگه کارآمدی نداره جاهای ديگه

ج: نه ديگه جای ديگه کارايي نداره

س:

53: 29

ج: اصلاً

س: عمل خوک و اين­ها ديگه

ج: هيچ چاره­ای نداره

س:  فقط تفسير شده

ج: فقط تفسير کما احتمله فی المستند و مع الاغماض عماذکرناه اين البته بهترينش به نظرم همين حرف اخير ايشانه من از اول يک اشاره­ای کردم امروز هم بيشتر برای همين جهت خواندم و مع الاغماض عما ذکرناه فالرواية مجملة يرد علمها الی اهلها، من هم عقيده­ام همينه اصلاً از اول روايت اجمال داره خالی از اجمال نيست فانما ان الثابت فی الشريعه ان النار انما تطهر من النجاسات ما احالته رماداً و اينجا مفروض اينه که گجه هنوز و هذا الشرط غير حاصل فی الجس و ان الماء القليل، انما يطهر الموضع المقصود اذا ورد عليه ثم انفصلت فصالت عصارته عنه و کلا الامرين منتف هنا، نه به لحاظ آبی هم به لحاظ ناريت اشکال داره هم مائيتش، الا ان يقال بعدم انفعال الماء القليل بامتزاجه الجس و عدم اشتراط انفصال العصارة اليه بالتطهير به کما اشار اليه المحدث القاسانی فی کلامه المتقدم قال لعل المراد بالماء الماء الممزوج بالجس و کلا الامرين مخدوش، و تفصيل الکلام فی محله علی ای اين مطلب را ما امروز گفتيم برای تکميل عبارت شيخ، شيخ قدس الله نفسه به اين لحاظ آورده که اين انتفاع درسته روشن شد که انصافاً يکی از روايات مجمله است، هنوز هم من اصلاً من هنوز تصور موضوعش را نکردم نه اين که از حکمش چون آنی که تو ذهن ما هست که ديدم در خارج در گج الآن هم گاهی اگر جاده کاشان تشريف ببرين کاملاً واضحه آتش را زير اين خاک می­گذارند اين آتش به اصطلاح رو آن خاک تأثير می­کنه با کيفيت معينی تبديل به گج می­شه يا آهک، خاک­های آهکی و خاک­های گجی، آنی که هست اينه اصلاً يوقد عليه ما نداريم و غالباً هم آنی که هست به اين صورته فرض کنيم من باب مثال چيز می­گذارند، يک به اصطلاح آجر می­­گذارند آن عذره يا عظام موتی را زيرش می­گذارند بالاش خاک می­گذارند حالا ممکنه يک پنجره يک چيزی هم بگذارند، تا اين به اصطلاح ممزوج نمی­شه وقتی پخته می­شه حالا آن گج­های بالا که اصلاً ممزوج با عظام موتی وعذره نمی­شه، علی ای حال روايتی است همان جور که ايشان هم بالاخير فرمودند مجمل و يرد علمها الی اهلها، ديگه امروز همين مقدار بسه و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.

البته ما در جس هم فقط همين روايت را داريم اشتباه نشه

س: گج معمولاً وقتی تجديد گج کردند

8: 32

وقتی که آب داخلش می­ريزند ته کشی­های

12: 32

عملاً تکليف مان را عوض می­کنه چه بسا اينجا اشاره روايت به اينه که وقتی که آب می­ريزيم داخل گج يک ترکيب شيميايي جديد به وجود مياد يعنی استحاله می­شه به طور کلی

ج: خيلی خوب

س: آب تطهير دومی را به وجود مياره، آن بخش اولش هم يعنی که خود آن ميته وقتی که آتش می­خوره بهش تبديل می­شه به همان ترکيبات

ج: ظاهرش اين طوره که فرض براين شده که آن عذره و عظام الموتی سوخته شده خاکستر شده با گج مخلوط شده قابل تميز نيست همه يک گجه، ظاهرش اين طوره

س: تو مرتبه دوم هم که گج می­خواهد استعمال بشه دوباره يک ترکيب شيميايي ديگيه بوجود مياد يعنی

ج: آب می­ريزند

س: آب می­ريزند

ج: ترکيبش مهم نيست، صدق عرفی مهمه

س: يعنی ترکيب شيميايي اگر عوض بشه.


 

ارسال سوال