فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (96)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-96

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث راجع به بيع دهن متنجس بود و تا اينجا روشن شد که از قرن پنجم مشهور در فقه شيعه جواز بيع شد، البته قبل از قرن پنجم هم طبق اين شواهد موجود حکمش بيان شد در فقه اسماعليه يک طور بود، در فقه واقفی­ها جور ديگری بود، و در فقه خود ما هم يک نوع ابهام حاصل بود، به اين معنی که ذکر نشده بود، نفی هم نشده بود، يعنی در کتاب مرحوم کلينی آن حديثی که نفی نياورده بود اثبات را هم نياورده بود، صدوق هم همين طور مرحوم شيخ مفيد هم همين طور عبارات شان مشعر بود به نفی اما صريح نبود، اما قطعاً از زمان شيخ ديگه اصحاب ما صراحتاً اختيار کردند جواز بيع را، اين چون نکته­ای تاريخی است مفيده، و بعد از مرحوم شيخ طوسی هم اين مطلب روشن باشه در عده­ای از کتب اصحاب ما اين دعوای اجماع آمده که البته احتمالاً مراد از اجماع، همين طور که من عرض  کردم بيشتر نظر به يک نوع به تلقی به قبول باشه و انصافاً هم بايد اين را ما قبول بکنيم، انصافاً اين را قبول بايد کرد که بعد از شيخ طوسی قدس الله نفسه هم عملاً يعنی اجماع محصل، هم عملاً بناشان بر اين بود و هم دعوای اجماع در کلمات آمد حالا غير از عبارات شيخ طوسی بعضی از عبارات ديگر را هم مثلاً می­خوانيم بلی مثلاً در غنيه داره و اشترطنا ان يکون منتفعاً به تحرزاً مما لا منفعة فيه کالحشرات و غيرها و قيدنا بکونها مباحة تحفظاً من المنافع المحرمه و يدخل فی ذلک کل نجس لايمکن تطهيره الا ما اخرجه الدليل من بيع الکلب المعلم بالصيد و الزيت النجس بالاستصباح به تحت السماء و هو اجماع الطائفه، مرحوم سيد ابن زهره هم بلی در عبارت سرائر هم ديروز يک مقدارش را خوانديم فانه يصح بيعه بهذا التقييد لاجماعهم علی ذلک، خود مرحوم ابن ادريس قدس الله نفسه ايشان از کسانی است که قائل به حجيت اجماعه و خبر را قبول نداره، در جواهر داره جاز بيعها لذلک بلا خلاف معتد به اجد فيه بل فی محکی الخلاف اين معلوم می­شه اختيار ايشان نبوده، خلاف را خوانديم ما عبارتش را و الغنية که الآن خوانديم و ايضاح النافع، ايضاح النافع مال پسر علامه است به عنوان بيان مشکلات قواعد عرض ک ردم من خوب دقت کنيد، ايضاح النافع که پسر علامه نوشته شرح کل قواعد پدرش نيست اشتباه نشه، مثل جامع المقاصد نيست، مثل مفتاح الکرامه نيست اين­ها شرح کتاب اند يعنی، ايضاح النافع ولو به

31: 3

نه چون علامه در قواعد در بعض جاها می­گه علی اشکال، علی رأی و قيل علی قول، پسر ايشان فقط اينجاها را شرح داده، دقت می­کنيد و لذا اسم کتاب ايضاح النافع فی شرح مشکلات قواعد نه خود قواعد، و اي کاش ايشان شرح کامل کتاب را می­نوشت، ايشان متأسفانه شرحی که نوشتند بلی ايشان  غير از يک شرح قواعد خطبه­ای قواعد را هم جداگانه خود ايشان شرح کرده، آن ديگه شرح مشکلات نيست، شرح خطبه است خود خطبه­ای قواعد را يک رساله ديگری است شرح خطبه­ای قواعد مال پسر علامه، الآن در اين ايضاح النافع، ببخشيد ايضاح الفوائد، اين ايضاح النافع نوشته، ايضاح الفوائده، ايضاح النافع مال ايشان نيست حواسم پرت شد علی ای حال برگرديم از اين مطلب، آن را در شرح ايضاح الفوائد بايد بگيم اينجا حواسم پرت شد، علی ای حال و اين دعوای اجماع در عده­ای از کتب يواش يواش ديگه، مثلاً در کتاب مستند مرحوم نراقی قدس الله نفسه اين طور داره بلی للاجماع و الاخبار المستفيضه و خود شيخ هم حالا عبارت شيخ را هم بخوانيم و کيف کان فلا اشکال فی جواز بيع الدهن المذکور و عن جماعة الاجماع عليه فی الجملة يعنی اصل بيع اجماعيه، حالا قيودش و خصوصياتش هيچ فرق داره يا نه؟ من چون عرض کردم برای اين مطلب اضافه بر چيز، کلمات حضرت استاد اين قسمت­های از مکاسب را هم برای اشاره می­خوانيم عرض کرديم ايشان در مسأله چهارم معاوضه بر دهن متنجس، بعد هم يک بحثی کردند راجع به استثناء چون سابقاً گذشت بلی محل کلام بود بعد ايشان و قد تقدم قبل از اين که وارد بحث بشم اين به جهت حرمت منفعت مقصوده است و اگر منفعت مقصوده حرام شد بيعش درست نيست، و اما اگر منافع مقصودش مباح باشه اشکال نداره منافع مقصودش حرام نباشه، آن وقت ايشان متعرض عبارت شهيد ثانی هم شدند راسته، شهيد ثانی قدس الله نفسه می­گه از عبارات اصحاب ما در مياد فقط اسراج چيزی ديگه بر نمياد، بعضی­ها هم صابون را ذکر کردند، بعضی­ها هم به عنوان روغن مالی مثلاً روغنی که نجس شده بمالند به بدن، فرض کنيم روغن زيتونی است که نجس شده، به بدن بمالند وقتی که می­خواهد نماز بخوانه بدنش را بشوره صابون بزنه بشوره و نماز بخوانه اما استعمال بکنه برای امراض پوستی از آن روغن نجس استفاده بکنن، و ايشان می­گه يظهر من الشهيد الثانی که به خاطر نصه، و در غيرش نمی­شه راسته اين مطلب را شهيدثانی فرموده، برای اين که عبارت شهيد ثانی را سابقاً خوانديم و ليکن انصافاً مشکله، و اما به لحاظ تاريخی ما توضيحاتش را عرض کرديم برای اولين بار که ما داريم صابون را در کتاب دعائم و جعفريات داريم، احتمالاً از زمان اميرالمؤمنين باشه، در اين دو کتاب به اميرالمؤمنين نسبت دادند، احتمال داديم از کتابی اما ادهان نيامده روغن مالی، بعدها در ميان فقه اهل سنت از مالک داريم فقيه مدينه که اسراج و بعد مسأله­ای که الآن عرض کردم صابون و روغن مالی بعد در روايات ما نداريم، خوب دقت کردين چه شد، از مال اميرالمؤمنين داريم که احتمال می­ديم همان کتاب قضايا و سنن باشه اما تو روايات ائمه ديگه نداريم کلاً نداريم بعد که آمده به عهد فتوی، در عهد فتوی عرض کردم عده­ای از کتب که کلاً ندارند آن­های که دارند مثل کتاب مقنعه، کتاب نهايه شيخ طوسی کتاب­های بعدی آن­ها هم طبعاً للنص فقط اسراج را آوردند روغن چراغ، دقت فرمودين، در عهد فتوای قديم در اين زمان­ها کتاب جعفريات در حوزه­­های ما آمده بوده و حتی احتمالاً اين کتاب اصلاً کتاب سکونی بوده احتمالاً بعضی از اصحاب شايد فتوی دادند الآن دقيقاً نمی­دانيم، تو کتاب راوندی سيد فضل الله راوندی به نام النوادر آمده چون کتاب جعفريات را نقل کرده صابون در آنجا ذکر شده بلکه بيعش به خاطر اين که لمن يعمله صابوناً ذکر کرده، با اين که ذکر کرده اسراج و لايباع، ليکن در بيع که گفتيم آن نسخه نبايد درست باشه، نسخه غلطه،

س: اگر صابون درست باشه، ماليدنش هم صابون هم خوب استفاده می­کنه انسان گاهی

ج: خب بعد می­شوره بعد می­ره ديگه اثر صابون،

س: حالا روغن مالش هم مثل همانه،

ج: نه انشاء الله خواهد آمد، چون شيخ يکی از مسائل همين غرض کل انتفاعات جايز باشه آخر دليل داريم بر اين که جايز نباشه، علی ای کيف ماکان ببينيد مرحوم شيخ بعد از اين که اصل مطلب را متعرض می­شن يک فروعی را تو مسأله دارند متعرض آن فروع می­شن مرحوم شيخ قدس الله نفسه، يکی از فروعی که شيخ خواهد آمد اصلاً ايشان تأسيس اصل می­کنن که اصل اولی جواز انتفاع به متنجسه، يا به تعبير ديگری بنده اصلآً قاعده حل، يعنی اگر ما موردی داشتيم که يک چيزی خوردنش جايز نيست يا پوشيدنش جايز نيست اين معناش اين نيست که منافعش هم همه ديگه باطل بشه، منافع ديگه به جای خودش محفوظه، و اگر منافعش به جای خودش محفوظ بود، ماليتش قوام پيدا می­کنه و اگر ماليتش قوام پيدا کرد مبادله­اش هم اشکال نداره اين يبعه لمن يعمل صابوناً حسب قاعده می­شه ولو قبول نکردن، تو متن آن باشه، اما طبق قاعده می­شه بايد دليل بيايد که اين بيع جايز نيست انشاء الله توضيحات اين مطلب را در بحث­های آينده البته اين بحثی که در اينجا می­شه يک مقدار کليت داره، يعنی بحث­های است که مفيده انصافاً انشاء الله ما هم سعی می­کنم انشاء الله مطالبش را عرض بکنيم.

بعد مرحوم شيخ خب معلوم شد دعوای اجماع هم که شيخ نقل کرده عن جماعة در جواهر آمده من عرض کرد خوب دقت بکنيد، الآن علمای ما، مثل مرحوم آقای خويي ديگران خيلی راحت تو اين اجماعات مناقشه می­کنن، می­گن اجماع اگر، اجماع اگر، حالا فرض کنيم همه گفته باشن، اين­ها نمی­آيند بيشتر نگاه بکنن که همه گفتند يا نگفتند، بر فرض هم همه گفته باشند اجماع مدرکيه، اجماع مدرکي هم ارزش نداره، يعنی اعتماد اين­ها حالا اگر مدرکی قطعی هم نباشه مدرکی احتمالی هم ارزش نداره، چون اعتبار اين­ها رو روايات بوده، خب به شوخی معروف، همان رجال، نحو رجال، ما هم روايت را نگاه می­کنيم اگر قابل قبول بود سنداً متناً دلالتاً همه جهاتش روايت هم روشن بود قبول می­کنيم قبول نکرديم هم که فتوی نمی­ديم، لذا مناقشه اين­ها در اجماع اينه.

و اما مناقشه اين بنده اين سراپا تقصير در اجماع، من عرض کردم اجماع الآن در اصطلاح آقايان مثل قضايای فلسفی و منطقی يک چيزی کلی گرفتند ما در فقه مان، در ميراث­های مان چيزی به نام اجماع بنا به کلی وجود نداره همه­اش تاريخ داره همه­اش خصوصيت داره، من عرض کرديم اولين باری که ما کلماتی مثل اجماع داريم لاخلاف بيننا و بينکم در مباحث کلاميه، تو رواياتی است از امام صادقه، يا از متکلمين اصحاب امام صادقه، من مفصلاً راجع به اجماع و تاريخش و شيعه و غير از مباحث اهل سنت در آنجا مفصل مثلاً در آنجا بيشتر تو مباحث معرفتی به اصطلاح، يعنی اجماع يک زمينه ساز اين که يک احکام متفق عليه باشه به قول امروزی­ها در علم، يک نقاط روشن داره علم هميشه، يک نقاط تاريک اجماع را به عنوان مبين نقاط روشن، مثلاً لاخلاف بيننا و و بينکم، شما بايد به قرآن مراجعه کنيد اين نقطه روشن، نقطه تاريکش حالا چه جوری به قرآن مراجعه کنيم، خودمان، به عقل مان، به علم مان، به فرض کنيم مثلاً تفسير قرآن به حسب علم طبيعی فيزيک شيمی، به حسب روايات، روايات فلان، کلام کی، سدی بگيريم ابن عباس بگيريم، ببينيد يک نقطه روشن، اين نحوه به اصطلاح کيفيت جدله، يک نقطه روشن اين در راه مسائل معرفتی مطرح می­شه اصلاً ربطی به مسائل اجماع اصولی و فقهی نداره اين توی مبانی کلاميه اصلاً که در حقيقت در جزء فلسفه معرفتی اصلاً مطرحه، امام می­فرماين ما با اين دليل لا خلاف بيننا و بينکم، بلی ما يک روايتی داريم که سند روشنی نداره از امام هادی(ع) منقول است که به اهل اهواز رساله­ای نوشتند، در آنجا اجماع را يکی از ادله احکام امام گرفته که يا کتاب است و يا سنت است و يا اجماع مسلمين، آن رساله الآن غير از کتاب تحف العقول جای ديگه ازش نداريم ما، و الآن اعتماد بر او مشکله، ليکن مباحث مستقلاً و مستوفی عرض کرديم، حالا نمی­خواهم وارد بشم، پس دقت بکنيد اجماع در کلمات ما همه­اش روشنه، بعد از آن اولين باری که اجماع را ما در فقه داريم به صورت گسترده مکتب بغداده، و مکتب بغداد بعد از انتشار حديث يعنی بعد از فرض کنيم مثلاً حالا اسمش را بگذاريم بعد از زمان کلينی مثلاً يا بعد از فقه الرضا يعنی دقيقاً بخواهيم روشنش بکنيم مثلاً مثل شيخ مفيد و سيد مرتضی ديگه سيد مرتضی اوج اين اجماعاته و در همين زمان، يعنی سال­های سه صد و شصت و هفتاد که اجماع در مدرسه و مکتب بغداد رواج پيدا می­کنه تو قم اصلاً اسمی ازش مطرح نيست يکی از وجوه مشخصه دوتا مکتبه، قم و بغداد، هرچه بغدادی­ها می­گن اجماع اجماع اجماع، شما مثلاً کتاب غنيه را نگاه کنيد شش­تا هفت­تا حکم می­کنه و الدليل عليها کلها الاجماع، يک دفعه يعنی کله­ای به قول امرزوی­ها همه را اجماعی می­دانه يا شيخ سيد مرتضی در همين انتصار ممن فرد به، دليلنا الاجماع المتکرر فی هذه الکتاب، ديگه از بس که تکرار می­کنه در اينجا به قول ما

2: 14

ديگه به صورت  فله­ای درآمده اجماع، شما اين کلمه اجماع را برای يک بار هم در فقيه نمی­بينيد مثلاً، در مکتب قم تمام اعتماد اساساً بر روايته، البته يک مقدار توسعه داره نسبت به مکتب بغداد، و اين توضيحاتش آنجا، و لذا اجماع در مثل کلمات سيدمرتضی تا يک حدی در خلاف شيخ طوسی اين­ها آمده مکتب بغداد اين­ها يک حساب خاص خودش را داره بعد از اين هم مثل ابن ادريس ادعای اجماع داره اين اجماعات ابن ادريس با اين که نسبتاً زياده اما به صورت جمع وجورش بيشتر تو کلمات علامه آمده، گاهی هم می­گه لنا انه مشهور يا مجمع عليه، اين اجماع زمان علامه و شهيد اول، شهيدثانی عده­ای از علما يا خود علامه اين­ها باز يک بحث ديگری داره يک اجماعاتی هم هست که ديگه از زمان مثل مرحوم مقدس اردبيلی از قرن دهم به بعده، مثل همين مستند و مرحوم صاحب جواهر و اين­ها دارند، اين اجماعات شان هم خالی از تسامح نيست، يعنی صغراش محل اشکاله غالباً و هم بيشتر جنبه­های اعتماده، حکی الاجماع، بيشتر جنبه­های تعبده، جنبه­های اين اجماع لذا شما در فقه شيعه بايد ضوابط کلش يعنی آن معيارها را نگاه بکنيد هر وقت کلمه اجماع را ديديد طبق اين ضوابطی که من عرض کردم تقريباً واضحه، اصلاً اين اجماع اصلش مال مکتب بغداده، اولش هم مرحوم شيخ طوسی در خلافه دقت می­کنيد، و اين حاکی از قبول اين مطلب، تلقی اين مطلب به قبول در بغداده، و انصافاً هم تا آن وقت شايد خيلی تلقی به قبول نبود، و ريشه­هاش را هم عرض کرديم وجود چندتا روايته، و اصحاب ما مثل مرحوم کلينی با جلالت شأنش اصلاً روايت بيع را نياورده به طور کلی نياورده ليکن حالا حالا که ما اين اجماع مدرکی است يا مدرکی نيست، انصافاً آن عده­ای از علمای بغداد از قرن پنجم به بعد به نظر ما خوب فهميدن، به نظر ما حق با آن­هاست من اجماع را به عنوان دليل، عنوان تعبد قبول نمی­کنم، اما به عنوان اين که عده­ای از فقهای ما در قرن پنجم بعد از اين غربله­ای که کردند، يک غربله­ای کردند يک نوع بررسی کردند ما بين کار مرحوم کلينی و کار کسی که روايت را آورده، انصافاً روايات مشکل نداره، البته اين روايات با آنی که معروفه از سنت رسول الله هم نمی­خوره، چون کلينی احتمالاً ولو در قم زندگی می­کرده و کتاب را هم در قم نوشته، احتمالاً با يکی از مشخصه­های اساسی مکتب بغداد که اخذ به شواهد کتاب و سنته، معتقد بوده که اين کار يونس ابن عبدالرحمنه، ما توضيحش را داديم، اگر بنا به اخذ به شواهد کتاب و سنت بشه حق با کلينی است، چون در شواهد سنت بيع نيست اسراج هست بيع نيست عرض کردم روايات اهل سنت تو يکش داره فلاتقربوه، تو يکش داره اسرج يسرج به، اسراج توش هست اما تو هيچ روايت اهل سنت بيع نيست، خوب دقت کرديد، پس معلوم شد برای شما زمينه­های فکری مرحوم کلينی، از آن طرف هم يک مشکل ديگه، روايتی که بيع بود در اختيار واقفی­ها بوده، اين احتمال هست خوب دقت بکنيد که بيع مشخصه مذهب واقفی بوده، همچنانکه مشخصه مذهب اسماعيلی­ها باز عدم بيع بوده، در مذهب اسماعيلی­ باز لايباع بوده، عده­ای از زيدی­ها هم لايباع می­گفتند مشخصه شان، بعيد نيست که يک نوع اختلاف مذهبی داخل شيعه پيدا شد اين تا قرن پنجم، فقهای اين زمان به شهادت مرحوم شيخ طوسی نه کلمه اجماع برای ما ارزش داره، ما با تاريخی که پيدا کرديم به اجماع ديگه اعتنا نمی­کنيم معلومه، اما اين مقدار معلوم می­شه که از زمان ايشان برگشت، قلم برگشت، تو خود نهايه ايشان بر نگشت، ايشان هم بيع تو نهايه نداره، اما معلوم می­شه از معاصرين ايشان قلم برگشت، شد بيع، جواز بيع، و انصافاً بعد از او تا زمانی که من الآن هستم، حتی اين مقدار مناقشات را هيچ کس هم نگفته اصلاً تو ذهن علماء همه آمده که بيع مسلمه، احتمال اين که کلينی قائل به بيع نيست، که قائل به بيع نيست اصلاً تو ذهن شان نبوده، يقين می­کردند که اين جزء مسلمات بيع، ليکن با اين تاريخ روشن شد نه اجماعات مرحوم خلاف به درد ما می­خوره نه اجماعات غنيه به درد ما می­خوره اجماعات غنيه چون حدود يک قرن و نيم مثلاً بعد از شيخه، حدود دو قرن بعد از شيخه، من عرض کردم علامه وقتی بعد از شيخ ادعای اجماع می­کنه در مسائلی است که از زمان شيخ تا زمان ايشان پيدا شده، ابن ادريس هم اجماعش همينه، ابن ادريس هم در دعاوی اجماع خيلی دقيق نيست و انصافاً اين را ما الآن قبول کرديم يعنی قبول بکنيم از قرن پنجم سال­های چهار صد و خرده­ای به بعد ديگه فقهاء هم بالوجدان می­بينيم، در شرايع هست جواهر هست، همه کتب گفتند، يکش هم آقای خويي، يکش هم خود شيخ انصاری، همه گفتند يجوز البيع، خوب دقت بکنيد، وقتی مراجعه می­کنيم محصله احتياج به منقول نداره، هم دعاوی منقول داريم ليکن اين دعاوی از زمان شيخ اگر بگيريم به  بعد درسته، انصافاً و ابتدائش هم مکتب بغداده، من عرض کردم ولو مکتب قم در مقابل بغداده، ليکن من حيث المجموع فراموش نکنيد هشتاد درصد الآن اختلاف بين مکتب بغداد و قم، فعلاً مذهب ماست، يعنی بغدادی­ها را ما گرفتيم، يعنی در اختلاف بين قم و بغداد، فرض کنيد صدوق هم قائل نبوده، مکتب بغداد بعدها قائل شد به جواز بيع، مثلاً هشتاد و پنج، تا نود درصد الآن مطالبی که ما الآن تو زمان خودمان که نشستيم در خدمت تان هستم ما با مکتب بغداد موافقيم نه با قم، اصحاب ما طرف مکتب بغدادند بيشتر پس معلوم شد، يعنی علل کار کلينی روشن شد روشن شد برای شما، يک احتمالی که مثل صدوق و مثل مفيد هم نگرفتند چون مذهب واقفی­ها بوده، مذهب اسماعيلی­ها به عکس عدم جواز بيع بوده، حالا ما چه کار بکنيم سؤال؟

س: حاج آقا مذهب شيخ را بايد از نهايه پيدا کرد يا از مبسوط

ج: مذهب شيخ به حسب روايت از نهايه،

س: نه حالا مذهب حالا

ج: اما مذهب شيخ به حسب اعم، از مجموع کتب ايشان،

س: اين که اولش گفت

55: 20

ج: بلی اجمعت

س: نمی­خوره

ج: چرا؟

س: نهايه­اش را بياريد،

ج: من عرض کردم، همين که الآن اسم بردم ايضاح الفوائد البته اين نکته را فکر نمی­کنم اما بعيد نيست يعنی اين جور ما تفصيل قائل بشيم که شيخ جای که در نهايه است طبق روايت آمده، تو روايت بيع نبوده نگفته، قبول نکرده، اما در مکتب من حيث المجموع با همين فتوی قبول کرده تو مبسوط و خلاف آورده، روشن شد آقا،

س: معتبر نه مبسوط

ج: نه مجموعش را نگاه، يعنی ديدگاه­ها فرق می­کنه، در نهايه نياورده به آن ديدگاه، البته نهايه گفته هرچه نجسه لايجوز بيعه، يک کلی گفته، آيا آن کلی شام دهن متنجسه؟ ما گير داريم، و الا کلی گفته که ايشان طبق آن کلی، لايجوز البيع مثل واقفی­ها، مثل اسماعيلی­ها، روشن شد انشاء الله تعالی، انصاف قضيه، انصاف قضيه حالا ما چه کار بکنيم سؤال گفت هم رجال و نحو رجال، انصافاً آنچه را که بغدادی­ها بعد از قرن پنجم گفتند حرف خوبيه، چون داعی برای طرح روايات نداريم، مضافاً که مطابق با قاعده هم هست، اگر انتفاع جايز بود خريد و فروشش هم جايزه، غايت ما هناک، الآن ديدين بعضی از داروها را می­نويسن مثلاً اين دارو در اختيار بچه نباشه، رسمش اين طوره، غايت ماهناک مثل اين چيزی که داروخانه بايد يک نوع اعلام به مشتری بشه که آقا جان اين روغن نجسه، استفاده خوردن نشه، بقيه جايزه استفاده بشه، اين نهايتی، روايات ما همين طوره اين روايت توش اعلام داره و بينه، عرض کردم به مرحوم، در فقه اهل سنت مثل مالک گفته لايجوز البيع، از ابوحنيفه دو جور نقله من هنوزم خودم چون مراجعه به کتب احناف نکردم ببينم خود حنفی­ها چه درست نقل کردند يک عده­ای شان نقل کردند، ابوحنيفه هم گفته يجوز و البيان، يک عده­شان گفتند اجاز ابوحنيفه البيع مطلقاً، نمی­دانم حالا مطلقاً يعنی بلا بيان آن را هم داره يعنی اهل سنت دو جور نقل از ابوحنيفه است، پس بنابراين روشن شد آن وقت اين روايات می­شه شرح سنت هم بشه، يعنی اشکال مرحوم کلينی که در روايات رسول الله در سنت بيع نيامده منتفی می­شه يعنی امام صادق کانما اين فرض را اين جور بگيريد امام صادق فرمودند اسراج اعمه، چه خودت چه ديگری، چون اسراج که هست، کلينی هم اسراج را آورده، اين روايات خوب دقت کنيد، روايات بيع چه مشکل داره، بگيم مراد امام و لذا فرمود اذا بين، سر بين هم همينه، سر بيّن، پس بنابراين روشن کردن چراغ چه خودت چه ديگری چه اشکال داره، به هر حال اگر شما بفرماييد اين ديگه چون ما رواياتی که در باب بيعه، صريح صريح در بيعه سه­تاست اساسش، يکش صحيحه است که آقای خويي اشکال می­کرد آن صحيحه ذيل را نداره، اگر اشکال بکنيم ذيل نداره، آن صحيحه اصلاً توش بيعه نداره، موثقه هست موثقه مال به اصطلاح واقفی­هاست آنجا صراحتاً ذيل را داره، اصلاً آن ذيل فقط مشتمل بر ذيله، اگر شما مبنای مثل صاحب مدارک و صاحب معالم را، چون صاحب مدارک به احاديث موثقه عمل نمی­کردند، ايشان به حديثی که حسن باشه، صحيح باشه عمل می­کنه، خب اين روايت به اين جهت ممکنه اشکال بشه، خوب دقت کردين روايت معاويه ابن وهب، ظرافت کار را خوب دقت، بحث­های روايي را هميشه احاطه داشته باشيد آنی که صريحاً بيع داره و فقط ذيل را داره موثقه است و از انفرادات شيخ طوسيه، در کافی هم نيامده، در فقيه هم نيامده به طريق اولی، اگر کسی بگه من مبنای صاحب مدارک دارم، خب آن هم حل نمی­کنه يک روايت صحيحه داريم مال معاويه ابن آن ذيل را داره، آن صحيحه فقط در تهذيبه، در کافی آن ذيل نيست تو ذيلش بيعه، تو خود اصلش بيع نيست، آقای خويي هم عبارتش را خوانديم ايشان اشکال دارند می­گن اين ذيل را شيخ طوسی اضافه کرده اين آن موثقه است ورداشته به اين چسبانده، روشن شد پس اين روايت صحيحه اين.

روايت ديگری داريم مال اسماعيل ابن عبدالخالق و سعيد اعرج اين در سندش محمد ابن خالد طيالسی است مضافاً به اين که اين روايت اصلاً ما از سعيد اعرج داريم توش بيع نداره تو کافی هم داريم، از سعيد توش بيع نداره اينی که توش بيع داره از طريق اسماعيل ابن عبدالخالق در قرب الاسناد  حميری به ما رسيده نه در کتب اربعه اصلاً اين روايت تو کتب اربعه نيست، خوب دقت فرموديد در سندش هم محمد ابن خاليد طيالسی است که آقای خويي هم بازهم اشکال داره می­گه ايشان توثيق نشده، راست هم هست ايشان توثيق نشده، بنده هم عرض کردم من شخصاً ايشان را قبول دارم چون جزو مشايخ بزرگه وقتی احاديثش را نگاه می­کنيم رواياتش انصافاً شخصيت علمی بزرگواری است و در فهارس و اجازات و طروق الی آخره راه­های ديگری رفتيم و الا ايشان توثيق صريح نداره اين روايت دوم، روايت سوم که باز در تهذيب آمده منفردآً ابوبصير داره آن هم توش بيع داره، آن تو سندش حسن ابن رباط داره اين هم توثيق نشده اسم حسن ابن رباط حتی در نجاشی آمده له کتاب، ايشان توثيق صريح نداره حسن ابن رباط، حالا اگر بگيم مثلاً ايشان اشتباه شده علی ابن حسن، علی ابن حسن داره حسن ابن رباط خودش توثيق نداره روشن شد پس اگر کسی آمد تو روايات الآن،

37: 26

چون سه­تا روايت بيشتر نيست هرسه قابل خدشه است اولاً به لحاظ کتب اربعه منفرداً در کتاب شيخ طوسی است اين يک، در کافی و فقيه نيست غير از کتب اربعه هم فقط در قرب الاسناده الآن در مصدر ديگه نداريم، و در کافی از سعيد اعرج روايت داره، در همين دهن، کارش اين بود، چون

3: 27

روغن فروش­ها مبتلی به اين، می­آمدند صبح حالا ديگه روغنش توش افتاده چه کار بکنن، خودش داره اصلاً سعيد اعرج روايت داره چون کارش هم همين بوده، ابتلاء خودش هم، آن روايتش را کلينی هم داره تو باب اطعمه آورده اصلاً کلاً روايت، آنجا توش بيع نداره باز اما اين روايتی که اسماعيل ابن خاليد از سعيد اعرج می­گه سئله سعيد اعرج و انا حاضر اين يک نفر ديگه نقل می­کنه آنجا توش بيع هست، دقت فرموديد، پس اگر کسی بخواهد تو روايات رو کلمه بيع شبهه بکنه اينه شبهاتش، تمام شبهات روشن شد، اين شبهاتی است که در روايت، اگر در اين سه­تا روايت شبهه بشه انصافاً باز برگرديم به همان حرف قبل از شيخ طوسی بگيم بيع جايز نيست، انتفاع جايزه بيع جايز نيست روايات بيع تمام به لحاظ سندی، آقای خويي اشکال نمی­کنن چون موثقه را قبول دارند، هر فقيهی را ببينيد يک بار، گفتيم موثقه را مثل آقای خويي قبول دارند صاحب مدارک موثقه را قبول نمی­کنه، اگر کسی مبناش اين شد، که حديث غير امامی را قبول نکنيد حديت امامی واضح در اينجا نيست دقت فرموديد اين کل احاديث و کل مناقشات، حالا يا اين مناقشات را اگر فرض کنيم پيش آمد بگيم وثوق پيدا نکرد بگيم خب اهلاً و سهلاً اگر وثوق پيدا نشد بگيم به تعبد، ليکن انصافاً به نظر من تمام مناقشات اولاً ما عرض کرديم روايت موثقه قابل قبوله، ميراث واقفی­ها هيچ مشکل نداره، و عمده­اش اينه که اولاً روايت قرب الاسناد را ما قبول کرديم روايت ابی بصير هم انصافاً بد نيست، می­شه هر سه روايت من آن روز در بحث گفتم تدارک می­کنم، گفتم ثقه است بعد نگاه کردم ديدم بايد يک کمی راهش پيچيدگی داره، چون حسن ابن رباط من تو ذهنم چيزی ديگه رفته بود، حسن ابن رباط خودش خيلی روايت نداره، عنوان حسن ابن رباط، عنوان ابن رباط زياد داريم، اگر اين حسن، چون ابن رباط هم عده­ای هستند، پسرش علی ابن حسن ابن رباط هست، چون ابن رباطه که کثير الروايه است اگر اين  باشه ثقه است به نظر ما، اما بعد از اين که

12: 29

مراجعه کردم ديدم همچون فی نفسه شئ بايد باز دو مرتبه چون اتحاد مشايخ هم با هم دارند، غرض يک مشکلات رجالی داره، می­شه قبول کرد اما آن طور مثل اول که سفت سفت گفتم نه، حالا يک کمی به نظر ما تأمل،  چون تو ذهن من اتحاد بود، باز نگاه کردم به اصطلاح وقوعش در روايات و روايات کثيره ديدم يک کمی معلوم نيست اتحاد داشته باشه با حسن، احتمال اين ابن رباط به کسی ديگه هم بخوره اگر آن اتحاد درست باشه که تو ذهن من بود، انصافاً می­شه اثبات وثاقت کرد اما يک شبهه­ای پيدا شده، علی ای حال روايت معاويه ابن وهب و صحيحه را که مرحوم شيخ طوسی از کتاب احمد ابن محمد آورده به نظر ما اشکال نداره سنداً قابل قبوله، مؤيد هم می­شه به روايت واقفی­ها لذا به نظر ما روايت معاويه ابن وهب به تنهايي کافی است، مخصوصاً که لا اقل علمای ما آن ميراث­های حديثی ما که صريح در لايباع بودند، نياوردند اين هم مسلمه، خب اين هم يک امتيازی است الآن در جعفريات و دعائم و نوادر راوندی لايباع داريم ليکن اين­ها همه از مصادری اند که اصحاب ما حذف شان کردند، در مصادر اوليه ما لايباع نيامده پس روايت بيع بدون معارض می­شه مشکل خاصی نداره و انصافاً طبق قواعد هم هست خصوصاً با نکته­ای بيان و به نظر ما فهمی که اصحاب ما از قرن پنجم به بعد کردند قابل قبوله انصافاً قابل اعتماده و حرف خوبی است جواز بيع، ليکن به آن نکته که آن نکته هم احتياج به شرح داره، حالا من يک مقدار بعض عبارت مرحوم شيخ را، و الاخبار به مستفيضه، اين استفاضه روشن شد برايتان که اخبار بيع چندتا است، اشتباه با اخبار اسراج نشه، اخبار سه­تاست در کتاب­های ما در مجموعه مصادر شيعه هم دوتا داريم، اگر نوادر راوندی را هم يکی حساب بکنيم، سه­تا داريم لايباع، ليکن نه من نظر من هرسه يکی اند يعنی دعائم هم از جعفريات گرفته، نوادر رواندی هم همان جعفرياته، و احتمالاً همه اين­ها بر می­گرده به کتاب سکونی که باز بر می­گرده به کتاب قضايا و سنن و احکام، پس يک جا داريم لايباع اما در کتب ما نيست الآن در ميراث­های حديثی ما از زمان قرن چهارم به بعد نيست حذف شده الآن در اثر توسعه ما بعد پيدا کرديم و الا الآن نيست يکش صحيح معاويه ابن وهبه، البته جواب مطلب روشنه صحيحه معاويه ابن وهب که در کافی است بيع را نداره، اين توضيحاتش گذشت، و زاد فی المحکی عن التهذيب اين اگر عبارت مرحوم شيخ انصاری ناظر به اين باشه که اين همان صحيحه است اين ذيلشه حرف ايشان درسته، آقای خويي اشکال فرمودند فرمودند نه اين ذيل آن موثقه است اشکال آقای خويي هم به نظر ما وارد نبود.

دو بعد هم راجع و فی رواية اسماعيل الآتية اسماعيل ابن خالد و منها الصحيح عن سعيد الاعرج سعيد اعرج روايت داره در اطعمه کافی هم هست، توش هم بحث همين بحث طعام اين­ها هست اما اين نيست، اين روايت حلبی است اين روايت سعيد اعرج نيست و عرض کرديم روايت حلبی توش بيع نداره،

49: 32

اشتباه نشه، حالا چرا مرحوم شيخ در اينجا آورده نمی­فهميم بعد آورده و ان کان الصيد فادفعه حتی يسرج به، شايد از کلمه فادفعه فهميدن بدی به ديگری، شايد نه فادفعه در يک نسخه هم داره فارفعه، برش دار، حتی يعنی مصرف نکن، سر سفره نگذار برش داره مصرف چراغ بکن، علی ای حال روايت حلبی هم توش بيع نداره و شأن شيخ انصاری اجله از اين که چنين اشتباهی مرتکب بشه اولاً روايت مال سعيد اعرج نيست، سعيد اعرج داره، شايد شيخ با او اشتباه کرده کافی هم آورده روايت سعيد اعرج را تو روايت سعيد اعرج هم بيع نيست، اين روايتی که ايشان نقل می­کنه مال حلبی است نه مال سعيد اعرج تو اين هم بيع نيست مگر علی احتمال ضعيف، از کلمه فادفعه فهميده باشه، فکر نمی­کنم شأن شيخ هم خيلی اجله، فکر نمی­کنم شيخ انصاری مثل ما بچه طلبه­ها اين طور اشتباه بکنه از کلمه فادفعه مثلاً يعنی فبعه مثلاً بدش به کسی ديگه که حتی يسرج به.

و منها عن ابی البصير فی الموثق البته روايت ابی بصير موثقش به لحاظ اين که از کتاب واقفی­هاست مشکل اين روايت فقط بحث موثق نيست بحث حسن ابن رباطه که توثيق واضح نداره، اين هم توش بيع داره، درسته و منها رواية اسماعيل ابن عبدالخالق روايت­ها را يکی يکی دقت بکنيد، روايت ابی بصير از منفردات شيخ طوسيه، و منها رواية اسماعيل ابن عبدالخالق اين روايت هم فعلاً از منفردات قرب الاسناده در کتب اربعه کلاً نيامده ليکن در شرح حال از سعيد اعرجه، ما روايت سعيد اعرج را از زبان خودش داريم توش بيع نيست اشتباه نشه، روايت سعيد اعرج از زبان خودش داريم اما توش بيع نيست، اينجا روايت سعيد اعرج، بعيد هم نيست بيع توش بوده چون کارش خريد و فروش روغن بوده، مگر می­خواسته مصرف بکنه، اينجا روايت سعيد اعرج را از زبان اسماعيل ابن عبدالخالق هم توش بيع هست، دقت فرموديد اين هم در سند محمد ابن خالد طيالسی است که آن هم محل کلامه، اين هم راجع به اين، اين هم راجع به، البته ما يک روايت ديگه هم از بيع داريم، من اشتباه کردم در کتاب قرب الاسناد نسخه­ای علی ابن جعفر و لاتبعه من مسلم، اينجا هم ما داريم غير از مصادری که تا حالا گفتيم در اين کتاب فاضل معاصر ما، اين صفحه 586 عبارتی را از استاد نقل کرده من عبارت استاد را خواندم که اين طوائف ثلاث را با هم بررسی کردند

46: 35

ايشان می­فرماين اقول لحاظ احدی الطوائف الثلاث اولاً، مع احدی الطائفتين الباقيتين ثم الحکم بانقلاب نسبتها مع الثالث علی خلاف الصناعة اين تعجب از ايشان اين جور تعبير نفرماييد خلاف صناعت، اصلاً بحث انقلاب نسبت تو تعارض هم مطرحه، شما می­گين ما انقلاب نسبت قبول نداريم، آقای خويي چون انقلاب نسبت را قبول داريم اين خودش بحثيه که انقلاب نسبت را قبول داشته يا نداشته باشيم بنده هم قبول ندارم اما خلاف صناعه نيست اين خودش محل کلامه.

بعد مرحوم شيخ مطالبی را به عنوان مواضع فرمودند، پس بحث اول جواز بيع فی الجمله، موضع اول صحة هذا البيع مشروطه يا نه؟ بلی آقا

س:

33: 36

ج: فلاتبعه،

س: روايت قرب الاسناده

ج: روايت قرب عرض کردم اين يک نسخه علی ابن جعفره که اعتمادش مشکله، چون در نسخ مشهور علی ابن جعفر نيامده، اين همان نسخه عبدالله ابن حسنه، قرب الاسناد از نسخه­ای عبدالله ابن حسن، عبدالله ابن حسن، نوه علی ابن جعفره نسخه­ای جدش را آورده قم، خيلی قمی­ها روی اين نسخه اعتماد نکردند و لذا صدوق، کلينی اين­ها از اين نسخه نقل نمی­کنن، قرب الاسناد هم احتمالاً حميری چون واسطه يکيه نقل کرده، نکته نکته­ای قرب الاسناد بودنش نه نکته ای اعتماد، و الا خب کلينی هم نقل می­کرد کلينی شاگرد شاگرد حميریه، يعنی شاگرد پسر حميری است، کلينی شاگرد محمد ابن عبدالله حميری است، عبدالله حميری مؤلف کتابه، خب اگر بخواهد کلينی هم نقل می­کرد تو ذهنم هست شايد تو روضه يکجا يک دانه حديث اگر کلينی از عبدالله ابن حسن آورده، و الا قطعاً کلينی از نسخه­­ای عبدالله ابن حسن نقل

29: 37

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال