ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۱۰/۲۳ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (92)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-92

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث درباره رواياتی بود که عرض کرديم سابقه­اش هم از رسول الله هست و در روايات ما هم موجوده، تا اين­جای بحث رسانديم مقدار وجود روايات را در کتب اصحاب در دو مرحله اوليه تدوين حديث و ميراث­های علمی ما و مرحله دوم و انصافاً هم تو مرحله اول و هم تو مرحله دوم نسبتاً احاديثش فراوانه در مصادر درجه دو سه ما هم مثل ميراث­های مصر هم رسيده ديگه چون توضيحاتش به نحو کافی داده شد، ديگه احتياج به اعاده نيست می­مانيم الآن در مرحله سوم که مرحله انتقال نصوص به فتاوی است که عرض کرديم اين از خصائص شيعه است و طبعاً در مرحله چهارم و پنجم اند که تقريباً فرع بر اين مرحله است عرض شد در کتب فقه اهل سنت اين مسأله در سه فصل آمده در سه باب آمده يکی در کتاب طهارت آمده، به مناسبت اين که آيا واقعاً روغن که يک جسم سياليه، يک جسمی است که به قولی شبيه ثقيل می­مانه، جسمی است که به حساب يابس نيست، آيا واقعاً اين نجس می­شه يا تعبده؟ موش مرده اگر در روغن افتاد اينی که می­گه از پيغمبر نقل شده که موش را با اطرافش بردارن اگر روغن به حساب جامده، برداريم و در مايع کلش را مصرف نکنيم بلکه برای استصباح و چراغ و روشنايي به کار ببريم آيا معنای اين عبارت اين است که آن روغن به ملاقات با موش نجس می­شه يا نه؟ ما اين بحثه را ما هم داريم ما هم اين بحث را در مثل عروه داريم، و بحث هم بحث طولانی است مثلاً اجسامی که جنبه­ای ثقيلی دارند، مثلاً می­گن سوسک، همين سوسک اگر رفت فرض کنيم، توی جای نجسی بولی بعد آمد رفت مثلاً روی لباسی نجس نمی­کنه چون بدن او حالت ثيقلی داره و نجس به او اصولاً نچسبه، بول به بدن او اتصال پيدا نمی­کنه که بعد به يک جامعی چيزی اين را هم من تصادفاً در همين بخش سوسک هم عبارات محشين عروه کاملاً متضادند يک عده نوشتند بديهی است که بدنش می­چسبد، يک عده نوشتن بديهی است که نمی­چسبد، تو حاشيه عروه تو همين مسأله و اتصال نجاست به بدن او، پس يک مسأله­ای و مثل صابون صابون را هم عروه داره، مثل خود روغن يک مسأله­ای است که اصلاً مثلاً روغن نجس می­شه يا نمی­شه؟ علی تقديری که نجس بشه اصلاً پاک می­شه يا نمی­شه؟ اين يک مسأله، روشن شد اهل سنت به اين مناسبت اين روايت را تو کتاب طهارت آورده، يک مسأله­ای ديگه مسأله خريد و فروش اين  روغنه، اين قسمتی است که چه به اصطلاح قابل مصرفه که جامد، مايع باشه برای چراغ و روشنايي، هيچ کدام يکی جامد است دور بريزيم، آيا اين خريد و فروش اين دو قسم جايزه يا جايز نيست اين دو بحث را هم در بحث بيع علمای اهل سنت آوردند، بخش سوم در باب اطعمه و اشربه، به مناسبت اين که آيا اين قابل خوردن هست يا قابل خوردن نيست، موش زنده باشه زنده نباشه و بعد فروع ديگه، حالا موش نباشه، مورچه باشه، مورچه نباشه فرض کنيم مثلاً به اين که اين مارمولک باشه، حيوانات ديگر باشند که در روغن واقع بشند، آيا جواز اکل داره يا نه؟ لذا اهل سنت در سه باب اين روايات را آوردند در سه مسأله روشن شد، در مثل وسائل هم عرض کرديم وسائل در طهارت داره اين مسأله را اما آنجای که موش زنده است موش مرده را نداره، موش مرده را در بيع و اطعمه آورده مثل اهل سنت در تنظيم فقهی، تنظيم ابواب فقهی اين طوری شده، در اطعمه و در بحث بيع آوردند، دقت فرمودين، پس سه  بحث ما داريم اين مال اين.

حالا در مرحله انتقال از نصوص به فتاوی در شيعه چه شد؟ قسمتی که مربوط به شيعه است، ما در بين ما چه جور اين کار اتفاق افتاد عرض کرديم قديم­ترين کتابی که ما در انتقال از عهد نصوص به فتاوی داريم کتاب فقه الرضاست، در اين­جاهای که من نگاه کردم فقه الرضا نداشت، حالا اگر يک جای که داشته باشه، نسخه­ای ديگه­اش و خود حاجی نوری هم در مستدرک و يا در جامع الاحاديث از فقه الرضا چيزی نقل نکرده اين آن قسمتی که مربوط به فقه الرضاست يعنی ظاهراً ايشان در هيچ قسمتی نياوردند و اين هم انصافش، عرض کردم من ما يک مسائلی داريم که محل ابتلائه، موش تو غذا شايد خيلی الآن، سابق­ها موش تو خانه­ها زياد بود، الآن نيست، محل ابتلای ما نباشه، اما محل ابتلای که الآن هم به طور سابق بوده، هست روايت هم داره و در فقه الرضا هم نيامده، اين هم چيزی عجيبيه، هنوز هم خود بنده سر در نياوردم، خود بنده سر در نياوردم ديروز عرض کردم اين مال فقه الرضا.

کتاب­های که ما الآن در اختيار نداريم رساله علی ابن بابويه است، البته من يک احتمال دادم رساله علی ابن بابويه از اين فقه الرضا زياد گرفته، حتی گفتند اين فقه الرضا همان رساله­ای علی ابن بابويه است، آن نقل­های که از آن رساله شده با اين فقه الرضا نمی­سازه، اما بعيد نيست منهج آن رساله، و روش و متد آن رساله، رساله علی ابن بابويه صدوق پدر از فقه الرضا بوده و اين حتی عرض کرديم، اين قدر اين منهجش ارتباط قوی بوده که گفتند اين همانه، و توضيحش هم به ذهن  خودم برای اولين بار بنده عرض کردم مرحوم صدوق پدر از خود شلمغانی کتاب تکليف را حديث می­کنه و اگر اين کتاب يا تکليف باشه، يا علی ضوء تکليف نوشته شده بر همان منهج باشه احتمالاً سر تشابه مقدار زيادی از کتاب علی ابن  بابويه با اين کتاب در همين جهت باشه احتمالاً و العلم عندالله، عرض کرديم مرحوم نجاشی در سندی که به کتاب شلمغانی داده اسم ابن بابويه نيست در سند مرحوم شيخ طوسی هست، در فهرست مرحوم شيخ طوسی که طريقش را به خصوص تکليف نقل می­کنه مرحوم ابن بابويه پدر، صدوق پدر وجود داره، علی ای حال آن رساله که به ما نرسيده حالا يک واسطه را حذف می­کنيم می­ريم به مرحوم شيخ صدوق، از عجايب باز  اينه صدوق هم در فقه اصلاً اين روايت را نياورده اين هم خيلی عجيبه، اين را هم باز نمی­فهمم، خود ما، خود  بنده سراپا تقصير هرچه چون صدوق بيشتر از مشايخ قم نقل می­کرده شايد مثلاً معناش اينه که مشايخ قم اشکالی داشتند، اين هم چيزی عجيبی است چون روايت اضافه­ای بر شهرت بين اهل سنت و وجودش در کتب صحيحه اهل سنت و کثرت طروقش، کثروت متونش در روايات معتبره ما هم وارد شده من توضيحات کافی عرض کردم هم در مرحله اول نصوص ما هم در مرحله دوم نصوص ما اين روايت آمده و نکته­ای خاصی هم خللی ما الآن نمی­بينيم اين چطور شده صدوق، در فقيه البته من يک نکته­ای را عرض کردم چون اين نکته لطيفه، خوب آقايون توجه داشته باشن، صدوق بعضی از اوقات در فقيه يک روايت را نمياره، متن روايت مثلاً عن زراره مثلاً عن فلان، ليکن مضمونش را به عنوان فتوی تو خود فقيه مياره، اين کار را گاهی می­کنه فقيه، متن روايت به عنوان و روی زراره نمياره، بعد خيلی دقت می­کنيم می­خواسته يک چيزی تو متن روايت تصرف بکنه، لذا الآن مطالبی در فقيه هست در وسائل استخراج نشده، چون روايت نبوده ديگه، صاحب وسائل آنچه که روايته استخراج کرده، آن­ها روايت نبوده صاحب وسائل استخراج نکرده، دقت فرموديد اين نکته را نه در آن چاپ قديم وسائل مرحوم آقای ربانی نه در اين چاپ جديد تنبهی بهش نشده، من هم اعتقادم اينه که اگر می­خواهد دو مرتبه مثلاً وسائل را عنايتی چاپ بشه، اين مقدار از فقيه هم آورده بشه، خوب دقت بکنيد مقداری است در فقيه که به صورت فتوی است نه روايت اما اصل آن­ها روايته، خود آن­ها روايت اند، صدوق می­خواسته يک کلمه­اش را جا به جا بکنه يا کم و زياد بکنه احتياط کرده به صورت روايت نقل نکرده، آن را به صورت فتوی آورده، اين­ها هم در حقيقت ارزش روايي دارند، و از عجايب اينه که صاحب مستدرک هم تنبه پيدا نکرده، حالا صاحب مستدرک خيلی مشربش وسعه، ايشان هم اين­ها را نقل نکرده در مستدرک، روشن شد چه می­خواهم هم وسائل نقل نکرده و هم مستدرک نقل نکرده و هم بعدها که وسائل چاپ شده و به قول خودشان تحقيقاتی هم روش شده بازهم اين­ها نقل نشده ولذا آنچه که ما الآن از فقيه در وسائل داريم کل فقيه نيست، کل فقيه در وسائل استخراج نشده يک مقدار از فقيه که به صورت فتوی است و در حقيقت روايته اين­ها را نياوردند، اين نکته هم ظريف اگر فردا در فکر تان بوده جامع الاحاديثی بنويسين يا تنظيم بکنيد تو جامع الاحاديث هم آقای بروجردی نياوردند، اين عرض کرديم تنبه شايد شايد نمی­دانيم و الله العالم، چون همه را نگاه کردم تو آن نوشتاری که من ديدم کتاب­های بحار و وافی و اين­ها، تا آنجای که من ديدم تنبه،

س:

16: 10

ج: ها! شايد ظاهراً تنبه خود بنده باشه، علی ای حال به نظر ما آن هم ارزش نقل داره، چون اين ديگه صرف فتوی نيست اين روايتی است که صدوق با يک عنايت آن را در آنجا آورده، اين هم يک نکته­ای خارجی،

س: حاج آقا اين روايت، الآن متن تو کتب هست،

ج: تو خود فقيهه ديگه، بلی جای ديگه هم هست

س: نه کتب

ج: مثلاً کافی هست، اين را البته مرحوم مجلسی داره در شرح من لايحضره الفقيه البته نه اين که می­خواهد بگه بعد مثلاً فقيه که يک فتوی می­ده که

47: 10

کلينی فی الحسن، فی الصحيح، آن متنی را که ايشان آورد به عنوان فتوی روايتش در آنجا در شرح ذکر می­کنه برای استيعاب اين را مرحوم مجلسی در روضات المتقين، مجلسی پدر، به اصطلاح ايشان داره، نه اين تعبيری که من می­خواهم بکنم بگن روايتی است که ثابت شده به عنوان شرح کتاب فقيه ايشان آورده، علی ای حال اين يک نکته­ای است در فقيه که قابل توجهه، به هر حال حالا خواستم اين را بگم من اضافه بر اين که در اين ابوابی که تا حالا خوانديم حديث از فقيه نبود ديگه اگر يادتان باشه، هيچ حديثی از، اضافه بر اين من خودم باز به فقيه مراجعه کردم که نکنه فقيه داشته باشه، فتوی آورده نه روايت، نديدم حالا اگر آقايون گشتند پيدا کردند به من هم خبر بدن، چون من انصافاً اين ايام يک کمی حواس پرتی هم دارم حالا هميشه

35: 11

بيشتر شده ممکنه درست به دقت نگاه نکرده باشم، چون به کامپيوتر نگاه نکردم مراجعه شخصی خودمه، در مظان وجودش نگاه کردم علی ای حال اگر آقايون پيدا کردند نگاه کنن کامپيوتر را فارة وقع فی سمن، دهن به اين عنوان اگر باشه به همين عنوانه، من در فقيه هم اين را پيدا نکردم، اصلاً کلاً چيزهای که الآن می­گم پيدا کرديم مال مراجعه شخصی خودمه، نه اين که از راه کامپيوتر، و اين هم عجيبه، انصافاً يعنی هرچه بخواهيم ما احتمال چون من عرض کردم، بگم يحتمل يحتمل بلدم بگم برای شما اين احتمالات را بعضی از آقايون کتاب شان چاپ کردند، تقريرات شان را، يحتمل يحتمل عرض کردم اين يحتمل­ها مال مطالعه شبه، ارزش گفتن در درس نداره، و اگر در درس هم گفته شد چاپ نبايد بشه، ارزش نداره حيفه کاغذ را صرف احتمالات من برای اين که ذهن تان مشوش نشه ديگه احتمالات نمی­گم، يحتمل يحتمل، فعلاً يک چيزی واضحی که من بگم صدوق نظرش به اين بوده الآن دست من نيست نمی­فهمم چرا؟ چرا صدوق قدس الله نفسه اين بخش را در کتاب فقيه نياورده.

خب حالا برگرديم باز به عقب چون کمی به خاطر صدوق پدر، صدوق پدر کتابش در دست ما نيست، يعنی اين قسمتش را نمی­دانم داره يا نداره، فقه الرضا نداره صدوق پدر که در دسترس ما نيست، صدوق پسر هم در فقيه نداره، يک کمی برگرديم به عقب مرحوم مجلسی داره، مرحوم کلينی داره، مرحوم کلينی قدس الله نفسه اين مطلب را داره نه در طهارت داره و نه در بيع داره، فقط تو اطعمه داره، من عرض کردم عناوين کافی را خيلی دقت بکنيد، باب الفارة اذا وقعت فی طعام او شراب، ايشان طعام هم داره، او شراب اصلاً عنوان باب را کلی گرفته، تو رواياتی که هست دهن و سمنه، ايشان گفته طعام يا شراب فرق نمی­کنه هرچه می­خواهد باشه، دقت کردين، عنوان باب را ايشان در باب اطعمه باب الفاره اذا وقعت، چيزی که فقط در روايت کافی که خوانديم البته من آن وقت به اين ظرافت حالا تنبه نداشتم، عرض کردم همان وقت اما تنبهی به اين ظرافت نداشتم، در روايات کلينی را که من در باب نگاه کردم تو هيچ کدام از آن­ها کلينی بيع را نياورده، اگر يادتان باشه من خودم يادم هست اما فکر نمی­کردم که اين نکته­ای داره مثلاً روايتی که مال سعيد اعرج معاويه اب وهب معذرت می­خواهم، روايت معاويه ابن وهب خوانديم که شيخ در تتمه­اش گفته از نسخه­ای حسين ابن سعيد، و قال فی بيع ذلک، تبعه و تبينه لمن تبعه، اصلاً اين ذيل را کلينی نداره، يعنی مرحوم کلينی که روايت سعيد را نقل نکرده، اگر که جامد، اگر که جامد از خود شما بود

30: 14

و اگر ذائب هست مايع هست يستسرج به، يسرج به، تمام شد شيخ يک سطری شيخ، همين سند، همين معاويه ابن وهب، ليکن از نسخه­ای حسين ابن سعيد از مصدرش با کلينی فرق می­کنه، توضيحاتش را داديم قبلاً من اين توضيح را آنجا دادم نمی­خواهم بگم نگفتم اما امروز نگاه کردم ديدم اصلاً کلينی بيع را کلاً نقل نکرده خيلی عجيبه، اصلاً کلينی از رواياتی که توش کلمه بيع داره کلاً نياورده فقط همين، اولاً تفصيل را آورده مثل بخاری هم نيست، بخاری عرض کرديم تفصيل نداره فلاتقربوه داره چه جامد چه مايع، کلينی تفصيل را قائله بين جامد و مايع، اما فقط يسرج به مايع يسرج به، جامد هم لايؤکل، يطرح بما حوله، و المايع يسرج به، يعنی انتفاع بيع توش نيامده، اگر ياد مبارکتان باشه، وقتی که اقوال را می­خوانديم توی جمله از اقوال اين بود که يسرج به و لايباع و حتی به اميرالمؤمنين هم نسبت داده بودند و حتی عرض کرديم در نسخه­ای از جعفريات هم آمده اين الآن، جعفريات به لحاظ تاريخی معاصر کلينی است کلينی از ايشان نقل نمی­کنه، البته جعفريات را می­گم معاصره، چون ما يک نسخه­ای از، تاريخی از نسخه­ای جعفريات داريم کتاب سال سه صد و چهارده اجازه­اش بوده سه صد و چهارده کلينی زنده بوده، خود صاحب جعفريات سه صد و پنجا و دو و سه فوتشه، بعد از کلينی بيست سال بعد از کلينيه، ليکن نسخه­ای از جعفريات به بغداد آمده، به اجازه، سال سه صد و چهارده کلينی بعد از اين بغداد رفته احتمالاً سه صد و بيست، بيست و دو، من سابقاً هم هميشه نقل کردم سه صد و بيست و پنج هنوزم پيدا نکردم خودم از کجا نقل کردم، شايد سی ساله که نوشتم، يکی از بزرگان يک وقت به من اعتراض کردند، چون بيست و پنج سال قبل، اين بيست و پنج ساله هرچه گشتم نفهميدم حالا کی من، کجا ديدم که سه صد و بيست و پنج کلينی به بغداد آمده، به هر حال ساباقاً می­گفتم، مدتيه که دست برداشتم، هنوز هم نمی­دانم کلينی کی به بغداد آمده، سه صد و بيست و دو است، بيست و سه است، بيست و همين حوالی است همين حوالی کلينی به بغداد آمده، علی ای کيف ماکان آيا کلينی مبناش اين بوده، عرض کردم کلينی فقيه راوی نيست، اين اشتباه نشه، عجيب اينه که روايت معاويه ابن وهب را حسين ابن سعيد نقل کرده ذيلش بيع داره اينجا را ايشان حذف کرده، آن يک سطر در نسخه­ای کلينی نيست که آدم خيال می­کنه که مرحوم شيخ طوسی اضافه آورده عرض کرديم مال نسخه است اضافه نيست، در نسخه­ای کلينی نبوده يا نقل نکرده، نمی­فهمم حالا اين را هم نمی­فهمم، بعد امروز نگاه، اگر من آن روز نگاه کردم، اين نکته را همان روز عرض می­کردم آن روز اين نکته را عرض کردم که اين ذيل مال شيخ است و کلينی نياورده، امروز چون به کافی مراجعه کردم چيزی عجيبی که ديدم دو سه تا روايتی که ايشان داره همه­اش يسرج به است، ساکته بيع را ساکته، اصلاً بيع را نداره ايشان اين هم نکته­ای بود که امروز به ذهنم آمد، و چون کلينی فوق العاده دقيقه، خوب دقت کنيد عنايت داره کلينی اين يک صحبتی نيست که همين طوری برداشته باشه ايشان نقل کرده باشه، اما انصاف قضيه، انصاف قضيه اگر قائل بشيم که کلينی قائل بوده اگر اعتقاد پيدا کنيم، کلينی قائل بوده که لايباع انصافاً اين فتوی الآن بين اصحاب نيست مخصوصاً بعد از شيخ، خوب دقت فرموديد مخصوصاً بعد از شيخ قطعاً بين اصحاب ما رواج اين است که بيعش جايزه، اين هم عرض کرديم از کتب اهل سنت خوانديم قولی بود از صحابه که يسرج و لايباع، قولی هم بود يسرج به و يباع هردوش را داشتيم و به اميرالمؤمنين هم نسبت داده بودند که يسرج و يباع عرض کردم الآن هم ما در روايات منسوب به اميرالمؤمنين داريم اين هم راجع به مرحوم کلينی من عرض کردم نمی­تونم نسبت بدم، احتمال می­دم مرحوم کلينی که در باب بيع هم نياورده در باب اطعمه هم بدون کلمه بيع آورده اين احتماله، خوب دقت بفرماييد من نسبت نمی­دهم به مرحوم شيخ کلينی شايد مبنای  مبارک،  نظر مبارک ايشان اين بوده که يسرج و لايباع يعنی ينتفع و لايباع روشن شد اين هم راجع به اين قسمت.

ميايد قسمت بعدی اين مرحله ما که عرض کردم از فقهای که ما داريم که تقريباً شيعه به يک معنا حساب می­شه صاحب دعائم قاضی نعمانه، قاضی نعمان روايت را آورده قاضی نعمان همين روايت را آورده، همين روايت تفصيل را آورده، بيع را هم توش داره، البته در جعفريات که در مصر بوده لايباع هم داريم در يک جای دعائم هم به نظرم لم يبع داره، اين هم مال اين مرحله.

مرحوم صدوق هم مرحله بعدی اينه، که سه صد و هشتاد و يک وفاتش ايشانه، ايشان که عرض کرديم در فقيه نياورده ايشان در مقنع آوردند، اين هم چيزی عجيبيه، ايشان در مقنع آوردند و آن هم فقط در کتاب طهارت اين هم اعجبه باز يعنی در مقنع مرحوم شيخ صدوق نه در بيع آوردند و نه در به اصطلاح اطعمه و اشربه آوردند اين­ها را خوب دقت بکنيد اين­ها چيزی نيست که خيال بکنيد علمای ما الا بختکی مثلاً، شيخ

15: 20

که اينجا بياره نه خيلی ظرافت داره چطور شده من هم واقعاً متحيرم چيزی عجيبيه، خيلی غريبه، اين ظرافت­های را که ايشان داره خيلی عجيبه، مثلاً ايشان در جلد ده، صفحه ده همين چاپ معروف مقنع که چاپ شده بلی، حالا آن هم که تازه ايشان آورده بلی ببينيد و ان وقع فارة فی حب دهن، در يک مثل بشکه مانندی از روغن فاخرج قبل ان تموت، اگر زنده در بيايد، اگر ياد مبارکتان باشه روايات در آمدن زنده فاره را ما تو کتاب علی ابن جعفر داشتيم، صاحب وسائل هم توی طهارت همان آن­ها را آورده بود، زنده­اش نه مرده­اش، صاحب وسائل تو طهارت زنده را آورده بود، فاخرجت قبل ان تموت فلابأس ان تبعه من مسلم، اينجا داره فلابأس ان تبعه من مسلم، مرده را نداره، حالا بعد خواهد آمد که بعد فتوی اصحاب که، خواندم عبارت شهيدثانی در مسالک که اصحاب گفتند اگر نجس شد می­شه باش استصباح کرد، می­شه صابون درست کرد، می­شه برای روغن مايع بدن اين در زنده داره فتدهن به، بعد وقعت فی البئر شاة، فانزح منها، و ان وقعت فأرة فی خابية فيها سمن او زيت، نداره زنده و مرده فلاتأکله، اين هم خيلی عجيبه، داره که فقط نخور، خابيه از حب کوچک­تره کوزه­های بزرگيه، خيلی عجيبه، يعنی ايشان مقداری که آورده، بعد ايشان دارد و ان وقعت فی البئر فارة او غيرها من الدواب فماتت فاجن من مائها  فلابأس بأکل ذلک الحب، آن فرعی که مال چاهه داره ايشان، بعد ايشان در صفحه 11 و اذا اکل الکلب او الفأرة من الخبز او الشماء فاترک ما شمی، اين روايت داريم اين را آورده ايشان وکُل مابقی، بعد ايشان داره که و اذا اصبت حرزاً فی اناء اين را هم روايت داريم که اگر موش­های بزرگ توی ظرف بوده هفت مرتبه شسته بشه سبعه مرات، بعد داره فان وقعت فی البئر خنفثاء يا سوسک يا ذباب که مگس باشه، يا جراد که ملخ باشه، يا نمله مورچه باشه، يا عقرب يا بنات وردان بنت ورم، يک نوع سوسک­های کوچکی اند، و کل ما ليس له دم، فلاتنزح منها شيئاً درست شد در چاه، و کذا لو وقعت فی السمن و الزيت اين را هم روايت داريم، اين را هم روايت داريم که اگر ماليس له دم افتاد پاکه، اشکال ناره و الازاية، ازايه مارمولکه، اذا وقعت فی اللبن حرمت اللبن، اين هم روايته،

س: خب آن به خاطر سميه

ج: ها! و يقال ان فيها السم، همان روايت هم همينه، روايت عمار ساباطی خيلی عجيبه، کاملاً مطالبی را که ايشان آورده طبق روايات، خود اين مطلب که اين همه روايت داره نياورده، اين کل مقداری است که ايشان از اين مسأله موش آورده خيلی عجيبه، اين هم واقعاً برای ما تعجب آوره، اين برخورد مرحوم شيخ صدوق با مجموعه­ای اين روايات با آن مصادر با آن تاريخ واقعاً نمی­دانم هرچه من فکر می­کنم من که فعلاً مغزم به جای نمی­رسه، خود آقايون حالا

11: 24

ببينند کاری می­تونن بکنن برای اين قسمت يا نه؟ و بعد از مرحوم شيخ صدوق قدس الله نفسه مرحوم شيخ مفيد در کتاب به اصطلاح مقنعه، ايشان در کتاب مقنعه در باب اطعمه آوردند همان کاری که کافی کرده عبارت ايشان اينه، و اذا، صفحه 582 از اين چاپی که همين کنفرانس شيخ مفيد بود، چيه؟ معتمر شيخ، و اذا وقعت الفأرة يا الفارة فی الزيت و السمن و العسل و اشباه ذلک و کان مايعاً اهرق ريخته می­شه آن­ها و ان کان جامداً القی ما تحتها و ما وليها من جوانبها، اين­جا هم ايشان مثل مرحوم کلينی و استعمل الباقی، و اکل، آن مايع را هم بلی، اين طوری دارند ايشان، و استعمل الباقی و اکل، و تصرف الانسان فی الانتفاع به کيف شاء آن­های که جامدند و کذلک الحکم فی الميتة و کل دابة نجسة اذا وقعت فيما سميناه، اين­ها توسعه­هاست خود آنی که در سنت بوده عنوان چيز داشته، عنوان فأره بوده ايشان می­گه نه کل ميته همين طوره اختصاص به فأره نداره، و ان وقع ذلک فی الدهن جاز استصباح به تحت السماء، آنچه که در اينجا برای ما تعجب آوره، از زمان شيخ مفيد يعنی از اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم يک قيد بهش اضافه می­شه، يعنی تو کل رواياتی که ما از همه مصادر و اين ور و آن ور جمع کرديم يسرج بهش مطلق بود اينجا قيد پيدا می­کنه تحت السماء يستصبح به تحت السماء، فرمود يستصبح به تحت السماء و لم يجوز تحت الظلال، دقت فرموديد تحت الظلال هم جايز نيست، بعد و لايجوز اکله خب اين که مسلمه چون نجس شده و لا ادهان به علی حال، ادهان هم در روايات نبود، در کتاب جعفريات يا دعائم آنجا بود، اما در روايات ما کلمه ادهان نبوده، الآن آنی که ما در ادهان ديديم اگر موش زنده باشه اين ادهان آمده اين فتوای شيخ مفيد الآن دقت کردين، چون آقايون می­گن مثلاً همه فتاوی را متعرض بشين، اين­ها ريشه­ها را اين معلوم شد که اينجا يک مقدار تغيير پيدا شد، چون اين فقه هنوز فقه منصوصه، يعنی هنوز دنبال تفريع نيستند، حالا اين دو احتمال طبيعی داره، يکی اين که اصلاً روايتی داشتيم آن روايت به ما نرسيده يکی اين که ايشان استظهارشان اينه، وقتی می­گه يستصبح به يعنی غير از استصباح ديگه نمی­شه، پس ادهان نمی­شه، يعمل صابوناً نمی­شه فقط استصباح بشه از موارد انتفاع فقط همان انتفاعی که ذکر شده، پس دو احتمال طبيعی دقت کردين چطور تغيير پيدا شد در فقه شيعه، بلی آقا

س: تحت السمائش هم استسراجه

ج: اين هم اين هم گيره،

س: طبق نصوص فتوی دادند

ج: بلی فتوای اين­ها طبق نصوصه، حالا از عجايب اينه که انشاء الله بعد می­خوانيم امروز که بعيده  برسيم در عبارتی که مرحوم شيخ در مبسوط داره می­گه و روی اصحابنا يستصبح به تحت السماء خاصه، الآن در متونی که خوانديم اصلاً تحت السماء را در هيچ متنی نداشتيم نه صحيح نه ضعيف، شيخ هم يکی از مصادرش همينه آقای خويي هم متعرض شدند اشکالات آقای خويي هم در روايات نيامده اين کلمه نيامده فقط نيست، الآن برايتان روشن شد ما مدت زيادی را سر روايات، سنی، شيعه، زيدی، زيدی­ها را نخوانديم، اسماعيلی­ها اين­ها را خوانديم زيدی­ها را شايد بعد بخوانيم، اسماعيلی­ها در هيچ کدام از اين متون ما که الآن دست ما رسيده کلمه تحت السماء توش نداريم، ولذا به ذهن مياد که اين اجتهادی باشه اما شيخ در مبسوط داره علی ما رواه اصحابنا اين خيلی عجيبه، باز اين به جای که مشکل را حل بکنه به نظر من بيشتر کرد آن روايات اصحاب کجاست؟ آن را هم ما نمی­دانيم

س: شايد اين معنا

32: 29

ج: بلی حالا شايد اين از آن ور هم چون شيخ مفيد داره خوب دقت بکنيد، پس معلوم می­شه با اين همه زحمتی که ما چند روز تو روايات کشيدم هنوز کلاه ما پس معرکه است رواياتی بوده که حذف شده به ما نرسيده، يکی ادهان بوده الآن به ما نرسيده، ما به عکس ادهان را داريم در آن ميراث­های مصری خودمان، يکی هم ادهان را داريم در جای که موش زنده باشه، آيا از آن روايتی مال علی ابن جعفره که موش زنده باشه خوب دقت بکنيد و لک ان تدهن به، از آن در آورده اگر موش مرده باشه لاتدهن به، خوب دقت بکنيد چون آن روايت در موش زنده است حالا شايد به مقابله به مفهوم گفتند خب اگر موش مرده بود لاتدهن به، پس چيزی که الآن در فتوی در اينجا اضافه شد بحث ادهانه، البته اين روش خودش به اصطلاح روش جديدی بوده در اصحاب از متون روايات خارج نشده اما تفريع هم نيست، مثلاً در روايات فاره بود ايشان گفت و کذلک الحکم فی الميته و کل دابة نجسه، اين تفريع نيست اين توضيح موضوعيه، که فاره خصوصيت نداره فاره چون نجسه و ميته است، پس هر ميته­ای که شد همين حکم را داره، بلی بعد داره و ليس يفسد الطعام و الشراب ما يقع من الحيوان الذی ليس له نفس سائله، عرض کردم در روايات ما هم نفس سائله داريم هم دم داريم هردو له دم، ليس له دم اين تو روايات ما آمده تو فقهای ما هردو را دارم هم له دم داريم هم له نفس سائله، الآن نفس سائله در کتاب­های فقهی که دست مردمه بيشتر رعايت شده همان طور که

25: 31

نفس سائله هم و گفتيم خون جهنده تفسير کردن درست نيست، خون روان نه جهنده، کالذباب که مگس باشه و

34: 31

پشه باشه و جراد هم که ملخ باشه و اشباهه، سواء مات فيه او لم يموت و لابأس بلی باستعماله و ان وقع فيه  علی ما ذکرناه اين هم تو روايات داريم پس مرحوم شيخ مفيد در بحث اطعمه آورده مثل مرحوم کلينی بيع را هم توش نداره، و اما در مسأله­ای کتاب بيع اين طور داره در عنوان بيع، کل ما حرمه الله و حظره علی خلقه يعنی منعه، فلايجوز الاکتساب به، بعد می­گه من ذلک فلان،

16: 32

الممزوجة بخمر و ميتة و لحم خنزير، اين­ها را يکی يکی ايشان به کار می­بره و کسب فلان، حجام و الی آخر اين مواردی را که به اصطلاح حرام است ايشان اسم می­بره، و بعد هم ايشان اين عنوان را داره و بيع الميتة و دم و لحم الخنزير الی ان يقول و کل محرم من الاشياء و کل نجس من الاعيان، که من اين شرحش را سابقاً عرض کردم اگر مسأله­ای حرام باشه اين هم به اصطلاح به عنوان حرامه، آن وقت مرحوم شيخ مفيد  در اينجا آن بحث را ديگه نداره، فاره وقعت فی سمن نداره، اما عرض کردم يک چند لحظه است ديگه حالا اين کتاب­ها را آوردم ديگه روز ديگه تمام بشه اينجا، اين را اين راجع به بلی، مرحوم شيخ طوسی هم در کتاب مکاسب اين جلدی که من دارم صفحه 363 کل شئ حرمه الله و زهد فيه فلايجوز التکسب به عنوانی که ايشان داره اينه که لايجوز التکسب به،

س: نهايه

ج: ببخشيد نهايه شيخه، به اصطلاح در اينجا در اين بحث به اصطلاح نهايه ديگه عنوان چيز را نداره عنوانی که الآن خودش وارد شده و اما در بخش ميته در بخش اطعمه، باب الاطعمة المحظوره و المباحه و کل طعام حصل فيه شئ من الميتات مما ليس له نفس سائله فانه ينجس بحصوله فيه و لايحل استعماله فان کان ماحصل فيه الميته جامداً مثل السمن و العسل القی منه ما حوله و استعمل الباقی و ان کان ما حصل فيه الميتة  مايعاً لم يجوز استعماله، و وجب احراقه، فان کان دهناً مثل البذر و الشيرج جاز استصباح به تحت السماء عين مرحوم شيخ مفيد استادش، و لايجوز استصباح به تحت الظلال و لا الادهان به، دقت فرموديد اينجا هم ايشان همان مطالبی را که مرحوم، کلمه بذر شايد در آن زمان به يک معنای خاصی بوده، شيرج که عرض کرديم روغن به اصطلاح کنجده که ما الآن ارده می­گيم، آن که شيرجه، و اما بذر اصطلاحاً بذر را به به اصطلاح غير از حب است در لغت عربی بين اين دوتا فرق می­گذارند، بذر و بذور غير از حب و حبوبه، حب آن دانه­ای است که خودش ظاهره مثل گندم و جو و اينها بذر آنی است که در غلافه مثل لبيا اين­ها اصطلاحاً به آن بذر می­گن، بذور که می­گن کلمه بذور مراد شان اينه، علی ای حال اينجا هم مرحوم شيخ طوسی همين جور که ملاحظه فرموديد ايشان اين قسمت را نسبت به اطعمه و اشربه قبول فرمودند، يک جای ديگه هم آوردند، الآن پيدا نکردم، يک جای ديگه هم به نظرم آمد که يک جای ديگه هم ايشان آوردند حالا بلی کجاست نمی­دانم اگر ديدم بعد فردا عرض می­کنم، اين تا اينجا مطلب، اين مطالب را انشاء الله عرض خواهيم کرد که بعدها تقريباً بين شيعه جا می­افته همين تفصيلی که مرحوم شيخ قائله و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال