فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (67)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-67

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث راجع به قسمتی که الآن رسيديم، اصلش راجع به يک روايتی بود که راجع به خمر در مقابل درهمی که در ذمه داشته امام می­فرمايد آن را فاسد بکن، علی ابن حديد تفسير کرد به اين که آن را سرکه قرار بده، به اين مناسبت ما وارد اين بحث سرکه شدن خمر و شراب شديم البته اين بحث طولانی است به لحاظ ملکيت هست به لحاظ طهارت هست، به لحاظ حليت شرب هست، به لحاظ حليت خود عمل، عمل جايز هست نيست، هست و بحث­های ديگری که داره، ما يک مقدار الآن هم متحير هم می­شيم وارد می­شيم بعد هم پشيمان می­شيم که چون از بحث، از بس دائره داره، و فروع داره آدم متحير می­شه، چه کار بکنه، ما الآن فعلاً يک مقداری وارد اين  بحث شديم به مقداری که بخواهيم آن روايت را حل و فصل بکنيم، ببينيم از پس آن روايت واحده که مرحوم شيخ نقل فرمودند بر مي­آييم يا نه؟ عرض کرديم که من ديروز عرض کردم که راجع به سرکه شدن شراب، اهل سنت از رسول الله ندارند از صحابه دارند اين روی تصور ديروز ما از همين کلمات ابن حزم بود، چون ابن حزم در اين قضايا چيز می­کنه به اصطلاح معروف استقصاء داره، استيعاب داره، بعد تعجب کردم، بعد که مراجعه کردم ديدم نه دارند خود اهل سنت هم دارند روايت دارند و در صحيح مسلم هم هست، حالا چرا ابن حزم نياورده نمی­فهميم علی ای حال در صحيح مسلم در باب اشربه سندش هم صحيحه از انس ان رسول الله سئل عن الخمر تجعل خلاً، تتخذ خلاً، فقال(ع) لا، اين را هم دارند، و من شرح صحيح مسلم را هم که مال نووی است نگاه کردم نوشته جمهور قائل اند که اين کار جايز نيست، يعنی خمر قرار دادن، علی ای در شرح، چون نمی­خواستم خيلی آراء اهل سنت را بخوانم در شرح نووی، نووی از بزرگان شافعيه است، از مالک سه قول نقل کرده ما ديروز دو قول نقل کرديم، ايشان سه قول نقل کرده، من گفتم در مدونه يک قول هست، معلوم می­شه که ايشان اقوالش متعدده، سه قول را از مالک نقل کرده، ديگه چون من بناء ندارم خيلی وارد اين بحث بشم، کما اين که يک روايت ديگری هم هست که بيهقی نقل کرده خير خلکم خل الخمر، عرض کنم چون ديروز عرض کردم که از رسول الله در باره سرکه شرابی، سرکه خمری روايتی نداريم، حالا معلوم شد که درست نبوده من اين دوتا را پيدا کردم شايد هنوز غير از اين هم باشد.

س:

53: 2

ج: نه چرا، البته خير خلکم دوتا احتمال در اين يکش همان راهی که ابن حزم رفته بگيم اين که انسان خمر را تبديل بکنه به خل جايز نيست اما اگر شد يا می­گن اول خودش آب انگوری که انسان می­اندازه، اول خودش خمر می­شه بعد خودش سرکه می­شه، حالا اگر شد اين بهتره، يعنی اگر شرابی تو خانه­ای بود خود به خود تبديل به سرکه شد، اين بهترين سرکه است البته در قديم هم فوائدی برايش نوشتند من جمله اين که يکی از عوامل بسيار خوب برای کشتن کرم­های روده و معده و اين قسمت­هاست يعنی برای ضد عفونی­اش از سرکه عادی قوی­تره، آن سرکه­ای که اول خمر بوده، البته اين حديث را اهل سنت قبول ندارند، ديگه من خيلی وارد بحث­های سنی­اش نمی­خواهم بشم، عده­ای از اهل سنت نوشتند موضوعه، جعليه، اين حديث دروغه نمی­دانم که جعلش کرده آن حديث اول درسته، در صحيح مسلم است و درسته، دوم اين که خل الخمر هم معلوم نيست، اين اصطلاح باشه اين را هم بعضی از اهل سنت ديدم اشکال کردند، احتمال دادند که مراد از خل الخمر يعنی خلی که از آب انگوره، مراد از خمر يعنی خل انگوری، چون الآن در خوزستان در مناطقی اينجا نيست، ما نجف که بوده اصولاً سرکه­ای نجف که ما مصرف می­کرديم خرمايي بود، چون خرما زياد بود تو عراق، گاهی مثلاً سرکه­ای انگوری پيدا می­شد، بايد تأکيد می­کرديم، و الا سرکه متعارف در نجف که ازش ترشی و اين­ها درست می­کردند سرکه­ای خرمايي بود، اما الآن تو قم هستيم بايد بگرديم سرکه­ای خرمايي پيدا کنيم، آنی که هست، سرکه­ای انگوریه، در خود قمی ما سرکه­ای انگوری است متعارف اينه، اما خوزستان هم چون سرکه، خرما زياده آنجا هم سرکه­ای خرمايي هست، از آنجا سرکه­ای خرمايي ميارند، اين بد نيست ديدم بعضی از شراح حديث اين احتمال را دادند که مراد خير خلّکم خل الخمر مراد آن سرکه­ای که اصلش خمر بوده نيست، مراد يعنی سرکه­ای انگوری خمر يعنی انگوری در مقابل سرکه­ای خرمايي، خوب دقت فرموديد يعنی رسول الله می­خواهن بفرماين سرکه­ای انگوری بهتر از سرکه­ای خرمايي است.

س: سرکه­ای انگوری قبلش نبايد خمر

20: 5

ج: می­گن قبلش خمر می­شه ظاهراً يک اسکار خفيف داره بعيده خمر مصطلح بشه اين طور معروفه و لذا اين  بحث را هم باز سنی­ها دارند ما نداريم، که اگر کسی بداند حالا که می­خواهد سرکه بشه قطعاً اين اول خمر می­شه، گفتند از باب مقدمه واجب حالا به اصطلاح بنده يا از باب سد ذرايع بايد از همان اول تو آن يک چيزهای بريزه که اين خمر نشه صاف بره سرکه بشه اين هم نوشته شده اين فتوی می­گم من می­گم، وقتی آمديم ديديم ماشاء الله اين بحث خل خمر اين قد فروع زياد داره حالا تازه وارد طهارتش نشديم، طهارت وارده، اين قدر فروع زياد داره که خيلی به اصطلاح از بحث ما را کلاً خراج می­کنه، می­ره تو بحث­های خيلی طولانی من يکی دوتا بحثش را که نکته­ها فنی داره می­گم بقيه­اش ديگه آقايون در همان ابواب مختلف فقه مراجعه کنند، ديگه جاش اينجا نيست، سنی­ها هم اينجا فروعی زيادی داره من جمله همين فرع بعد مياد اين مطلب معروفه توی حالت عوامی اما فکر نمی­کنم خمر مصطلح باشه، آن تخمير اولش، آن تخمير را خمر گفتند، يک نوع تخمير داره به حساب نشيش داره به قول عرب­ها صدار داره، «اش» می­کنه به اصطلاح و به اصطلاح آن دانه­های سفيد پيدا می­شه روش و حالت تخمير که شروع می­شه يا جوشش يا غليان فکر نمی­کنم خمر مصطلح، به هر حال من چون ديروز اينه استدراک را برای اين جهت، چون ديروز عرض کردم روايتی از رسول الله نداريم، بعد دوتا روايت پيدا کردم اين استدراک مافات ديروزه، برگرديم به بحث خودمان چون اين بحث ديگه خيلی فروع زيادی داره، برگرديم به روايات اهل بيت، عرض کردم راجع به تخ، به اصطلاح سرکه­ای که اصلش شراب بوده بحث در اين است که آيا حلاله يا نه؟ طاهره يا نه؟ و بحث ديگه در اين است که آيا خريد و فروشش جايز است يا نه؟ بحث ديگر در اين است که اصلاً خود اين عمل جايزه يا نه؟ من عرض کردم يک بحث را آقايون بردند، يک بحث فرعی ديگر که آيا برفرض هم که انسان شراب داشته باشه تبديل به سرکه بکنه آيا آن سرکه ملک او هست يا نه؟ ما از ابن حزم نقل کرديم که می­گه مادام که شرابه ملک نيست، چون شارع الغاء ملکيت کرده، حالا که تبديل به سرکه شده ملک هست ليکن ملک او نيست، هرکه او را گرفت، قاعده سبق قاعده حيازت، فرض کن يک جای گذاشته بود، يک کسی از همسايه پشت­بامش بود، ديد اين سرکه شده رفت دزديد، ايشان می­گه حتی اگر دزديد مالکش می­شه ولو به نحو سرقت باشه، رفت تو خانه آن سرکه­ای که قبلاً، اگر خودش حيازت کرده گرفت ملک خودش می­شه، اگر کسی ديگه زود تر از او گرفت ملک او می­شه، پس يک بحث هم راجع به ملکيت اونه، حالا ما در اينجا آنی که نکته­ای اساسی است که الآن به درد بحث ما می­خوره، ديگه بقيه­اش انشاء الله در جای ديگه، دوتا نکته را من می­خواهم عرض بکنم، يکی کيفيت جمع بين رواياتی که ما تو اين مسأله داريم، يک مسأله، يک مسأله ديگه باز که آن هم انصافاً لطف داره که بر بگرديم حسب القاعده و مراد ما از حسب القاعده بگيم اين سرکه­ای که قبلاً خمر بوده همان آثار خمر هنوز داره خوب دقت بفرماييد و به عبارت ديگر استصحاب جاری می­شه، اصحاب ما اين بحث را اگر می­خواهن آقايون قبلاً مطالعه کنند، راجع به جريان استصحاب و عدم جريان استصحاب حالا غير از کليات استصحاب، اصحاب ما تو کتاب طهارت به مناسبت انقلاب آنجا آوردند، يعنی به عبارت ديگر يک چيزی هست مثل سگ که تبديل به نمک می­شه، آنجا آقايون می­گن استصحاب جاری نمی­شه چون دوتا موضوعه، سگ يک حيوانه، اين جماده دوتا موضوعه، اين را اصحاب ما اسمش را گذاشتند استحاله، يک چيز ديگه هم بازهم آن منشأ می­شه که استصحاب جاری نشه، سر جريان استصحاب و عدم جريان استصحاب اينه که آيا آن موضوع اول صدق می­کنه يا نه؟ بنای اصحاب و بنای اصوليين، اگر جای تبدل حالت و وصف است موضوع هنوز صدق می­کنه، اگر تبدل ذات موضوع ديگه موضوع صدق نمی­کنه استصحاب جاری نمی­شه، يعنی اگر استصحاب جاری شد جميع آثار سابق بار می­شه، سابقاً که شراب بود مگر حرام نبود؟ الآنش هم حرامه، يعنی به عبارت ديگر ما سه چهارتا مثال می­زنيم که ببينيم اين­ها کدام استصحاب، يک من باب مثال می­خواهم بگم، سگی تبديل به نمک شده، بناشان اينه که استصحاب جاری نمی­شه، با اين که حالا طبق فرض کنيم قواعد فلسفی هيولائش يکيه، ماده­اش يکيه، دوتا صورت عوض کرده آقايون بنا می­گذارند که اينجا استصحاب، دو شرابی تبديل به سرکه شده اينجا فقط نکته­اش اينه که مايعی يک ذاتياتش يکيه، فقط در آنجا حالت اسکار داشت حالا عرضش عوض شده فرض کنيم مثلاً من باب مثال فلان ماده­ای شيميای فرض کنيم کربنش در آنجا شش بود حالا کربنش دو شده اين طوريه ديگه به اصطلاح آن فرمول شيميايش که داره اين طوری عوض می­شه، سه آرد بوده توش آب ريختيم آب نجس بوده، آب ريختيم خمير شده استصحاب جاری می­شه يا نمی­شه؟ اينجا عرض کردم مشهور بالای نود درصد می­گن استصحاب جاری می­شه، عوض نشده، چهار آبی نجسی بوده به خاطر مثلاً رنگش رنگ خون بوده اين رنگ پريده صاف شده الآن آيا استصحاب جاری می­شه يا نمی­شه؟ زوال تغيير من قبل نفسه بشه، پنج زنی بوده که خون حيض می­ديده الآن خون حيض نديد ديگه اما هنوز غسل نکرده آيا جواز وطی؟ آيا زن با خون، با زن بی­خون، زنی که خون می­بينه با زنی خون نمی­بينه دوتا موضوعه پس استصحاب جاری نشه، يک موضوعه پس استصحاب جاری بشه، روشن شد تمام اين موارد از همان عهد صحابه و با اختلاف بين اصحاب و بين علماء مطرح شده و قاعده کلی­اش را عرض بکنم اگر استصحاب جاری شد اصول ترخيصه ديگه جاری نمی­شه، مثلاً سابقاً نجس بود الآن نجسه، اگر استصحاب جاری نشه، اصول ترخيصه جاری می­شه سابقاً نجس بود حالا پاکه، سابقاً حرام بود حالا مباحه، مادام خمر بود حرام بود، حالا که تبديل به سرکه شد حلال شد، سابقاً ملک نبود حالا ملک می­شه دقت فرمودين نکته­اش را پس بنابراين من می­خواهم نکته­­ای فنی­ را عرض بکنم، اين مطلب البته بين علما بوده در ارتکاز علما، بعدها انصافاً يکی از شرح­های بسيار قشنگش را مرحوم شيخ انصاری داره، در آخر استصحاب در بحث تعارض اصول و ترتيب اصول و مرتب تر از او را هم مرحوم نائينی داره، که اصولاً مرحوم نائينی در مقام استنباط اين چهار مرحله را همين سابقاً تو همين بحث­های مکاسب می­گه اول انسان برايش يقينه، اگر يقين بود بر هرچيز مقدمه، قطع و يقين، دو اگر قطع نباشه ظن معتبر مثل خبر واحد باز مقدمه، سه اگر ظن معتبر نبود اصل تنزيلی مثل استصحاب اگر باشه به او بر می­گرده چهار اگر اصل تنزيلی هم نبود، اصل غير تنزيلی يک تسلسلی برای شما برای مقام فقاهت شما درست کرده و طبق اين تسلسلی که ايشان درست کرده نکته­­اش هم اشتراکات و افتراقاته، مثلاً شما يقين که دارين، خوب دقت بکنين، قطع که دارين اولاً يک صفت نفسانی دارين، ثانياً حجت دارين، يعنی به اصطلاح طريق و کاشف دارين، ثالثاً آن واقع منکشفه برای شما، رابعاً طبق او جری عملی می­کنيم، اگر ظن معتبر بود، آن اولش نيست، صفت نيست، اما شما کاشف داريد آن وقع هم برای شما منکشف شده جری عملی هم طبق آن می­کنيد، اگر اصول تنزيلی بوده يعنی ظن نداشتيد، پس شما کاشف نداريد، ايشان می­گه در اصول تنزيلی منکشف هست کاشف نيست، منکشف داريم، جری عملی هم داريم، اگر استصحاب جاری نشد، چون منکشف نداريم فقط جری عملی داريم، پس به ترتيب آن که قطعه، تمام مراتب بعدی را داره، آنی که ظنه، مراتب بعدی را داره، آنی که استصحابه هم مرتب بعدی را داره، آن آخری هيچی نداره از مراتب سابق، فقط جری عملی است، دقت ترتيب اين مرحوم نائينی يک نظامندش کرده، کيفيت استنباط و اجتهاد را بحسب درجات ادراکی پس بنابراين نکته­ای اساسی اين است البته اين نکته را خب آقايون هم گفتند بحثی نيست، يک نکته بنده اضافه کردم اين هم چون می­خواهم اين بحث بکنم الآن مطرح می­کنم که روش فکر بکنيد و آن اين که اگر در مثل اين موارد ديديم استصحاب جاری نيست، در روايات ائمه، چون روايات ائمه مورديه، آيا می­توانيم يک حکم کلی هم در بياريم که ائمه(ع) اصلاً استصحاب را در شبهات حکميه جاری نمی­دانستند اين همين بحثی که بعد معرکة الآراء شد چرا اصولی­ها استصحاب را حجت در شبهات حکميه، استصحاب در شبهات حکميه، اصولی­ها دفاع کردند که جاری نمی­شه، و بعد هم طبعاً از اصولی­ها از وقت که آمدند مثل مرحوم وحيد بهبهانی جاری می­دانستند تا زمان شيخ قبل از شيخ استاد ايشان مرحوم نراقی جاری می­دانست به خاطر تعارض و اصالت عدم جمع اين را هم بعد از مرحوم شيخ انصاری که خودش ايشان قائله، بعد هم قائل شدند به جريان استصحاب تا زمان مرحوم استاد، استاد هم باز برگشت به همان تعارض عدم جعل، اصالت عدم جعل، و لذا مشهور بين اصوليين شيعه، متأخرين استصحاب در شبهات حکميه کليه جاری می­شه، مثلاً زنی بوده خون می­ديده حالا خون قطع شده اما غسل نکرده، طبق قاعده حرمت وطی است به استصحاب، بحث من اين است که ما در موارد اين طوری مثلاً همين مورد روايت داره همين مورد از امام سؤال می­فرمايد امام می­فرماين اشکال نداره يجوز وطيها، من اين بحث را مطرح کردم از موردی آن کلی را در بياريم، بگيم اين که امام می­فرماين يجوز وطيها اين مسأله در آن زمان معناش اين بود که آيا استصحاب جاری می­شه يا نمی­شه، عده­ای از اهل سنت استصحاب را جاری می­کردند عده­ای هم جاری نمی­کردند، امام هم می­خواهند بفرماين جاری نيست استصحاب جاری نيست، يعنی حق با اخباری­هاست که استصحاب در شبهات حکميه کلی، نه استصحاب کلی استصحاب کلی چيز ديگريه اشتباه نکنيد، ها!

س: پس شبهات حکميه در اين مورد

26: 16

ج: خب نمی­دانم تخصيص

س: در شبهات حکميه جاری می­شه اما در اين مورد

ج: حالا چيز ديگه بگيم، مثلاً بگين ائمه روايت خاصی از رسول الله داشتند سنی­ها روايت نداشتند، می­شه گفت اما خلاف جو فقهی است

س: امام داره يطهرن را تفسير می­کنه، اصل بساط استصحاب را بهم بزنه، يطهرن مثلاً از حالت خونی پاک می­شه نه اين که غسل نکرده باشه،

ج: خب آنجا چون داره فاذا تطهرن چون بعدش تطهرن،

س:

55: 16

همان که تفسير کردند، که مثلاً بشوره نه اين که غسل کنه،

ج: پس همين ديگه ظاهراً دوتا روايت داريم، يکی اين که مجرد نقاح کافيه، يکی اين که نه بايد بشوره آنجا را حالا تطهرن به معنای غسل هم آمده آخر،

س: نه خود تطهرن را به معنای شستن می­دانه

ج: می­دانم به هر حال اگر بگيم ظاهر آيه شک داريم بايد برگرديم به قواعد، بعدش هم آنجا چون می­گم که آن مشکلش چيه؟ يکش مفهوم غايته، حتی يطهرن، يکش هم مفهوم شرطه، اذا تطهرن و خودش رجوع به مفهوم باز اختلافی بوده، لذا چون اختلافی بوده فقهاء يک قاعده­ای داشته، آنی که صريح نيست، بايد به قواعد اصولی در آن آن را باز مثلاً حکم قطعی قطعی نمی­دانستند حکم  استنباطی بوده،

س: آن را مرحوم شيخ هم می­تونه ادعا کنه که اينجا تخصيص خورده

ج: غرض اين که اين يک مسأله­، يکی دو مورد مشابه هم داريم، که همين طور استصحاب جاری نمی­شه، اين بحث هست که، من جمله همين خل خمر، من تا حالا چون روايتش را نخوانديم داره اول قاعده­اش را تمهيد می­کنم، اگر بگيم عده­ای از اهل سنت از راه استصحاب پيش رفتند غير از حالا آن روايت­های رسول الله که الآن خواندم برايتان، از راه استصحاب، يعنی همچنانکه اين سابقاً خمر بوده حرام بود الآنش هم حرامه، سابقاً خمر بود پاک نبود الآنش هم پاک نيست، آن وقت امام بگه نه الآن هم حلاله هم پاکه خوب دقت، يعنی چه؟ يعنی استصحاب جاری نمی­شه، يعنی استصحاب جاری نمی­شه،

س: موضوعی

ج: نه اين شبهات حکميه کليه است يعنی اين شبهه، چون جزو شبهات حکميه کليه است يعنی هدف اساسی فقط اين نيست که اين سرکه پاکه، امام کانما می­فرمايد استصحاب جاری نمی­شه موضوع عوض شده، موضوع عوض شده آن احتمال داره که نکته­اش اين باشه و لذا اصحاب ما هم بين انقلاب با استحاله فرق گذاشتند، يعنی به عبارت ديگه بگيم موضوع چيه؟ اصلاً ببينيد چون اين بحث را بعد اجازه بفرماييد بعد برايتان بحث را گذاشتم برای بعد، موضوع چيه؟ همين مايعه، اين مايع در دو حالت هست، هميشه اين ظرافت بقاء موضوع يکی از مشکلات استصحابه،

س: موجب

20: 19

ج: ها! خب آنجا هم اگر زن باشه به وصف وجود دم، لذا اصلاً اين را اگر ما مقيد به موضوع بدانيم هيچ وقت استصحاب جاری نمی­شه، چون استصحاب دائماً يک اشکال موضوعی داره اگر همان باشه، که جای استصحاب نيست که ديگه، اصلاً استصحاب کجا جاری می­شه؟ شما چرت زدين، قبل از اين چرت نزده بودين، عنوان عوضه، اگر بگيم حالت، يعنی معيار اينه، نمی­دانم اين بحث مال آينده است شما مرا می­کشين که اينجا معيار در استصحاب، ما اين را اولين بار توضيح کافی داديم، قياس موضوع يعنی معيارش تعدد موضوع با وجود جامعه، استصحاب بقاء موضوع با تعدد حالته،

س: اين شايد حکمه

ج: در شبهات حکميه کليه، يعنی به عبارت ديگر خوب دقت بکنيد، اصلاً بحث اين بوده که ما يکجا حکم داريم يکجا نداريم، اين­ها آمدند گفتند اگر يکجا داشتيم، يکجا نداشتيم در بعضی از صور می­شه آنجای که داريم به آنجای که نداريم سريان بدهيم، اين را آمدند قانونمندش بکنن، از حالت سردرگمی در بيارند، قانونمندش اين شد اگر آن موضوعی که حکم داره با اين موضوعی که حکم نداره دوتا موضوع اند، ليکن يک جامعی بين شان هست، ربط می­دهيم اين دوتا را با هم می­تونيم سريان بدهيم، مثلاً فرض کنيد خمر شراب انگوری اين مسکره الآن هم من مثلاً يک رب، به يک آب انار درست کردم با يک خصوصيتی اين آب انار هم مسکره مثل شراب، اين آب اناره اسمش، آن شرابه، می­گه شما می­تونيد اين حکم را سريان بدهيد، اسمش قياس، قياس دوتا موضوع با وجود جامع، اين­ها آمدند يک چيز ديگه هم پيدا کردند آن اين که دوتا حالت با موضوع واحد، يعنی آن­ها هميشه اين نکته را داشتند که ما در يک جا حکم داشته باشيم يک جا نداشته باشيم ليکن اين را بايد ربط بهم بدهيم، اگر ربط داديم سريان می­تونيم بديم، در قياس رابط جامع بود، در استصحاب رابط ذات موضوعه، مثلاً همين خانم تا ديروز خون می­ديد، يحرم وطيها، امروز نمی­بينه می­گن يحرم وطيها، خب بابا ديروز خون بود امروز نيست، می­گه اين خون و عدم خون حالته، خوب دقت کنيد، اما آنی که موضوعه ذات زنه اين ذات زن در هردو حالت وجود داره، دقت می­کنيد چون در هردو حالت وجود داره می­تونيم حکم يک حالت را به حالت ديگه بکشيم روشن شد،

س:

51: 21

ج: خب اينه اگر نشه، بلی آقا

س:

22

ج: خب اعتبار خود انسان ديگه، قل لاتقربوا النساء فی المحيض،

س: خود اين زنی با اين حالت يک موضوع ديگه است

ج: خب همين ديگه اين­ها می­گن در اول ما اين طوريم ما حالا اگر دقت بکنيم درسته، اما يا به عبارت ديگر دو احتمال اساسی هست يک احتمال اين حرمت وطی خورده به حالت حيض، اگر به اين باشه استصحاب جاری نمی­شه، چون آن حالت نيست الآن مفروض که نيست آن حالت خون، احتمال دوم حالت از قبيل واسطه­ای در به اصطلاح از قبيل به اصطلاح حيثيات تعليليه باشه نه تقييديه احتمال اول حيض و وجود دم از قبيل حيثيت تقييديه باشه، حيث تقييديه خود حيثيت موضوعه، يعنی وجود دم موضوعه، احتمال دوم دم از قبيل حيثيت تعليليه باشه يعنی وجود دم منشأ می­شه که ذات اين زن، ذات زن يحرم وطيها، اما منشأش کجا بود وجود دم، نه خود موضوع حرمت بشه، خوب دقت بکنيد، آنی که می­گه وجود دم علت است برای عروض حرمت وطی بر ذات زن خب ذات زن در حالت دوم هم موجوده،

س: فی المجموع به اين ذات

18: 23

ج: آن بحث ديگه شد که شما حيثيت تقييديه گرفتيد،

س: بلی

ج: اين پس دعوای استصحاب چه شد؟ دعوای استصحاب اين شد که اين دو حالت به نحو حيثيت تقييديه هستند يا حيثيات تعليليه، آن­های که حيثيات تقييديه گرفتند می­گن پس بنابراين استصحاب جاری نمی­شه، چون آنجا خون بود الآن خون نيست، آن­های که آن وقت اين که کجا ما حيثيت تعليلی بگيريم، آن ذات هست يا نه؟ باز اين هم اختلافيه، مثلاً اين شراب تبديل به سرکه شد، شراب و سرکه از قبيل همان زنی اند که دو حالت داره، يعنی مايع يکی بوده، يک درجه­ای از تخمير داشته، خد سرکه هم يک درجه داره، خب آثاری از تخمير داره، ليکن فرض کنيم مثلاً هشتاد درجه تخمير شراب بوده، صد و پنجا درجه تخمير سرکه است، درجاتش فرق کرده خوب دقت بکنيد، اين همان بحثی است که ما الآن در کتاب الطهارة به عنوان انقلاب داريم، علمای ما بناشان اينه که انقلاب مغير موضوعه، خوب دقت کرديد، يعنی موضوع عوض شد لذا استصحاب نمی­تونيم بکنيم، در استحاله هم ادعاشان همينه، اصلاً کلاً اين بحث استحاله و انقلاب و نمی­دانم آرد خمير بشه و خمير نمی­دانم نان بشه، و نان مثلاً خشک بوده حالا تر شده آيا می­شه استصحاب کرد، اينجا بناشان اينه که اشکال نداره، تری و خشکی از حالاته مغير موضوع نيست مغير ذات نيست پس ما در اينجا دوتا نکته داريم يک برفرض ثابت بشه از حالاته، در جايي که شارع بيان نکرده مثل فرض کنيم زن و حيض، آيا حالت که ثابت بشه، اين ظاهرش اين طوره، اين که قطعی بشه، آيا در آنجا استصحاب جاری می­شه يا نه؟ از مجموعه­ای روايات اهل بيت، البته روايات اهل بيت رو کلی نيامده، چند مورد تو روايات ذکر شده يکی مسأله­ای حيضه، از عجايب اينه که در مسأله حيض روايات ما بلا معارضه، اين هم خيلی عجيبه، چون غالباً ما تو ابواب ديگه معارض داريم، اين هم خيلی چيز غريبيه، چندين روايت داريم امام می­فرماين غسل نمی­خواهد، فقط يک تعارض ديگه داره، بعضياش داره که موضع را بشوره بعضيا داره که نه حتی نشوره، به قول ايشان تفسير حالا شايد تطهرن يا يطهرن باشه، تو بعضياش غسل شستن هست تو بعضياش نيست، اما يک روايت ضعيفه هم نداره که لابد ان تغتسل، يک روايت ضعيفه هم در باب غسل حيض ما نداريم، فتوی هم که بر همانه، اينجا هم در مانحن فيه همين طوره، يعنی در مانحن فيه هم اين شبه البته اينجا يک شبهه موضوعيه هم داره که اصلاً اين از استصحاب هست يا نه؟ اينجا بقاء موضوع صدق می­کنه يا نمی­کنه؟ ما هم روايتی که در باب خل خمر داريم بالاتفاق می­گه اشکال نداره جايزه، بالاتفاق، بلی اينجا يک تعارضی داريم و آن اين که آيا خود شخص حق داره اين کار را بکنه يا نکنه؟ و آن نکته­اش را من ديروز عرض کردم عده­ای از روايات رسول الله که در باره احراق هست، اين طور استظهار می­کنن، که اصلاً رسول الله گفته خمر ماليت نداره بلکه لاينتفع بشئ ابداً اينی که شما توش يک چيزی قرار بدين او را تبديل بکنين به خل يک نوع انتفاعه و لايحل الانتفاع بالخمر، حالا چون وقت هست يک چند دقيقه من ابتداءً روايت را بخوانيم برای اين که آقايان يک مقدار آشنا بشن با مطلب، و اين ظرافت­های بحث روايي را چون بعضی وقت­ها می­بينم قبل از وقت هم بگم، من يک نکاتی را الآن اشاره می­کنم، آقايون هم يک مراجعه بفرماين، تا ببينند اين ظرافت­ها چيه؟ عرض کردم بلی آقا

س:

7: 27

خود شخص اين را خل بکنه يا نکنه؟ در روايات ما که فکر کنم نيستش؟

ج: چرا اجازه بفرماييد، اين روايتی که در باب 54 اين ما اصولاً دو طائفه کلی روايات داريم، اين روايتش ببينيد يکش اينه، روايت اول اين باب عن زراره، انشاء الله فردا بحث­های سندی و مقارنه­ای اش را بيشتر يکش مال زراره است عن ابی عبدالله سئلته عن الخمر العتيقه، تجعل خلاً، قال لابأس، نه تُخلل، تَخلل، تُجعل خلاً، اين روايت از عبيد ابن زراره هم آمده، در اين سند اسم زراره است در يک سند ديگر عبيد ابن زراره است سئلت اباعبدالله عن الرجل يأخذ الخمر فيجعلها خلاً قال لابأس اشکال نداره ظاهراً سؤال از خود فعل باشه، يک روايت ديگه باز از عبيد ابن زراره داريم، قال فی الرجل اذا باع عصيراً به يک کسی آب انگور فروخته، فحبسه السلطان، صدفة افتاد به زندان و حتی صار خمراً حالا تو زندان اين تبديل به شراب شد آن طرف برداشت، فجعله صاحبه، به اصطلاح آن کسی که خلاً، حالا از زندان آزاد شده می­خواهد پولش را بگيره الآن خلّ، وقتی فروخت عصير بود آب انگور بود، در وسط خمر شد اين الآن خلّ، امام می­خواهن به آن حالت وسطی خمر باشه استصحاب نمی­کنم، می­خواهيم بگيم آيا اين بحث، اين بحث را هيچ کس از اصوليين ما مطرح نکرده که اصلاً بابا اصلاً از اين روايت در مياد که استصحاب در شبهات حکميه اصلاً جاری نمی­شه،

س: نه به خاطر روايت به خاطر نبود موضوع، بالاخره شبهه حکميه موضوع

ج: نه ديگه در اين روايت در مسأله زن که خون حيض می­بينه،

س: آن هم باز هم مشکله ممکنه حيثيت تقييديه باشه

ج: بعيده خيلی، حالا ببينيد

س: آن مبنی است

ج: اجازه بدين، اجازه بدين آخر ما هم که يک مقدار بلديم انشاء الله، فقال اذا تحول عن اسم الخمر فلابأس به، يعنی استصحاب ديگه جاری نمی­شه تابع عنوانه، تا حالا خمر بود حرامه، حالا خلّ است، نگاه نکنيد،

س: همان اشاره به موضوعه،

ج: بلی

س: اذا تحلل

ج: يعنی ديگه موضوع نيست

س: موضوع نيست

ج: همين، همين که

س: به خاطر اين که

ج: نه امام می­خواهد بگه ما تابع عنوانيم، همين که عنوان همين که انقلاب فقهای ما گفتند، همين که عنوانش عوض شد ديگه استصحاب، آن تصورش اين ذات مايع بوده، اين مايع مايعه ديگه فرق نمی­کنه، اين مايع عنوانش عوض شد امام می­گه اسم عوض شد، حالا دقت بفرماييد من ديگه بقيه رواياتش را الآن نمی­خوانم چون اين رواياتش زياد من فقط يک نکته­ای ديگه می­خواهم عرض بکنم، اين يک طرف قضيه، باز عده­ای از روايات داريم، حديث شماره 8 اين بابه، عن ابی بصير قال سئلت اباعبدالله عن الخمر يصنع فيها الشئ يا يجعل بايد باشه حتی تحمض، ترش می­شه، قال اذا کان الذی صنع فيها هو الغالب، اگر غلبه باشه، آن وقت اين روايت ديگه باز مثلاً عن ابی بصير باز به سند ديگه، عن الخمر يجعل خلاً قال لابأس اذا لم يجعل فيها ما يقلبها، اين يقلبها داريم، يغلبها هم داريم، اين روايت از ابی بصير همين روايت هم از عبيد ابن زراره آمده قال سئلت اباعبدالله عن الرجل يأخذ الخمر فيجعلها خلاً قال لابأس به اذا لم يجعل فيها ما يقلبها، حالا من می­خواهم اين را عرض بکنم در اين روايت از عبيد هم آمده يک بحثی آقايون مراجعه بکنن، احتمالاً اينجا عبيد ابن زراره غلط باشه، صحيحش همان ابوبصير باشه، کما اين که زراره اول احتمالاً غلط باشه، صوابش عبيد ابن زراره باشه، يعنی مرجعش به اين است که دوتا از صحابه­ای ما از بزرگان صحابه ما که در کوفه بودند از امام دوتا مطلب نقل کردند يکش گفته لابأس که عبيد ابن زراره باشه، باز روايت بعدی در سرائر داره عن ابی بصير عن ابی عبدالله آن روايت يک جور ديگه اصلاً، يک روايت شماره 12 هم عن ابی بصير عن ابی عبدالله عن الخمر يجعل فيها الخل، فقال لا، الا ما جاء من قبل نفسه، باز روايت ديگه از ابی بصير سئل عن الخمر يجعل منه الخمر، قال لا، الا ماکان من قبل نفسه، حالا بياييم بگيم اين­ها را همه را با همديگه که جمع بکنيم، نتيجه­اش اين می­شه، فردا شما آقايون چون گفتند قبل از وقت هم بحث جوری مطرح بشه که بتونيم مراجعه کنيم، ببينيد خوب که اين اسانيد، می­خواهم رو اسانيد کار بکنيد، اين طور آدم می­تونه  استظهار بکنه که ظاهراً در اين مسأله ابوبصير تفصيل قائل بوده، همان تفصيلی که به مالک نسبت داده شده، از امام صادق آن را نقل کرده در صورتی که به اصطلاح عبيد ابن زراره مطلقاً گفته اشکال نداره فردا انشاء الله بررسی روايت امروز عرضش کرديم فردا بررسی و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

 

 

 

ارسال سوال