فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 87-1386 » خارج فقه 87-1386 (10)

دروس خارج فقه سال 87-1386 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1386-10

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

عرض کنم که بحث راجع به رواياتی بود که در بحث بيع کلب به اصطلاح

45:

الله وارد شده بود عرض کرديم راجع به بحث روايات در جهت مختلف مثل بقيه موارد اختصاص به اين حيوان نداره، بحث راجع به اين جهت اختصاص به اين مورد نداره يعنی ما موارد ديگه هم داريم از همين قبيل که جهات مختلف همه­شان همين طوره اختصاص به، که ما جهات مختلفی را راجع به اصطلاح سگ محل بحث می­شه الآن در اين بحث ما آن بخش مهم، يعنی الآن بحث ما اساساً در بحث بيع هستيم، به لحاظ فتوا بلا اشکال اجمالاً مبنا بر اين است که بيع سگ جايز نيست استثناء هم داره، ما عرض کرديم انشاء الله بحث استثناء را به لحاظ مکاسب مقدم می­کنيم ولو مکاسب بعد آورده مکاسب مرحوم شيخ و اجمالاً به لحاظ فتوا بين اصحاب ما تقريباً متفق عليه است اين قسمت ولذا حالا فعلاً متعرض روايات بشيم تا ببينيم چه استفاده می­شه از اين­ها.

رواياتی که داريم در باب 14 وسائل ايشان آوردند حديث اول تا اينجا به اين نتيجه رسيديم که به لحاظ سند محمد ابن علی صيرفی در هردو سند وجود داره که ايشان ضعيف اند بلکه جزو کذابين حساب شده، سند حديث شماره2 سهل ابن زياد داره متأسفانه که ايشان هم به اصطلاح ضعيف اند بلکه ايشان هم آن طور که مرحوم نجاشی نقل کرده معاصر ايشان احمد اشعری شهد عليه بالکذب يا کَذِب، که ايشان اصلاً نستجر بالله جزو

42: 2

هستند، و در اين دوتا روايت ما در هردو روايت تعبير به سحت شده، که ثمن الکلب سحت، عرض کرديم در بحث حالا من چون دو مرتبه اين بحث را خواهم گفت ما در سحت يک ريشه­ای قرآنی داره اکالون للسحت، و آن اکالون للسحت که در علمای يهود آمده ظاهراً مراد همان رشوه باشه و تغيير احکام الهی ليکن در روايات بعدی چه از زبان رسول الله و چه از زبان اهل بيت(ع) انواع مختلفی از سحت گفته شده و ثابته عده­ای اسانيد صحيحه داره جای بحث نيست و قابل قبوله، انما الکلام که بين اصحاب ما آمده اين است که کلمه سحت آيا دلالت بر حرمت می­کنه، چون به تعبير بعضی از اين آقايون حتی معاصر ما اطلاق سحت کثيراً بر مکروهات، اين را ما سابقاً هم توضيح داديم اينجا هم تو اين بحث سگ يک بار ديگه توضيح می­دهيم چون اين مطلبی است که تکرار شده بحث سحت کثيراً، لفظ سحت کثيراً بر مکروهات اطلاق شده پس حديث شماره 1 و 2 بحسب کتاب وسائل باب 14 از ابواب مايکتسب به درست نيست.

حديث شماره 3 اين حديث را مرحوم شيخ طوسی باسناده عن الحسين ابن سعيد عرض کرديم سابقاً جزو منفردات شيخ طوسی است که از کتاب حسين ابن سعيده، من ظاهراً تو همين بحث هم، تو بحث­ها يکی کراراً عرض کردم عرض کرديم که مرحوم حسين ابن سعيد چون اين خيلی اساسيه، کتاب­های بسيار معروفی داشته که مثل همين کافی زمان، يعنی در زمان ما چطور الآن به کافی مراجعه می­کنيم آن مراجعه به کتب حسن ابن محبوب و حسين ابن سعيد اين دوتا کتاب کتاب­های اساسی طائفه است، و از خصائص کتاب حسين ابن سعيد اين است که طبق ابواب فقه است مثلا کتاب الصلاة، کتاب الطلاق، کتاب الصوم اين طوريه احتمالاً اين مثلاً کتاب البيع بوده يا کتاب المکاسب بوده، متاجر بوده نوشتند اسم کتاب­هايش را نوشتن و اين قدر اين کتاب مشهور بوده کتاب­های ايشان چون سی تا هم بوده نوشتن مرحوم نجاشی و شيخ طوسی اصلاً بعدها معروف شده الکتب الثلاثين، کتب ثلاثين همينه، بعد هم فلان آقا هم له کتب فی الفقه کالکتب الثلاثين اصلاً ضرب المثلی شده بود کتب ثلاثين، علی ای حال کتب حسين ابن سعيد بسيار کتب مشهوريه، راجع به حسين ابن سعيد يک ظرافت­های هست حالا اين بحث­هاش که عاديه، يک ظرافت­های است که نوشته نشده و گفته نشده انشاء الله يک جای که پيش بياد اينجا هنوز خيلی پيش نيامده چون روايت زياد داريم، اگر پيش آمد من يک ظرافت­های داره که آنجا انشاء الله تعالی خدمت تان عرض می­کنم فعلاً جاش اينجا نيست، عن فضاله که توضيح داديم حسين ابن سعيد رحمه الله در اهواز بودند ايشان ميراث­های اصحاب ما را بيشتر توسط فضاله گرفتند رابطه ايشان با کوفه فضال است فضاله ابن ايوب از بزرگان علمای شيعه است که اساساً عربه يعنی ما عده­ای زيادی از علمای بزرگ ما حتی مثل زراره اساساً عرب نيستند مولی هستند جزو موالی هستند مثلاً زراره احتمالاً از ترکيه بوده روم به اصطلاح ترک بوده و خودش را ملحق کرده به بنی شيبان و هلّم جراً و عده­ای از بزرگان ما جزو عرب صميم، به تعبير نجاشی می­گه عربی صميم، يا سليم، يکش همين آقاست فضاله ابن ايوب از عشيره­ای بسيار معروف يمنی به نام ازد، ضبطش ازده، ازدی­ها و خيلی­هاش هم شيعه هستند توش سنی هم داريم اين طور نيست که همه­اش شيعه باشه عن فضاله ابن ايوب ايشان از بزرگان اصحاب ماست، ايشان ساکن بودند بعدها آمدند اهواز ساکن شدند يک مقدار ميراث­های کوفه ما را ايشان به اهواز آوردند تاريخ اين ميراث­ها ديگه الآن واضح می­شه خود مرحوم حسين ابن سعيد ميراثی مقدار زياد از ميراث حسين ابن سعيد چه جور به ما رسيده به همين اصحاب ما؟ ايشان اواخر عمرشان قم تشريف ميارن، ميان در قم ساکن می­شن حسين ابن سعيد از اهواز آن وقت در قم که ساکن می­شن، ميراث­هايش را به قمی­ها منتقل می­کنن، البته ظاهراً احتمالاً بعضی از قمی­ها هم به اهواز رفته باشند، اين جور شنيده باشم، حالا ما وارد آن بحث نشيم ابان از بزرگان اصحاب کوفه ماست بسيار جليل القدره ابان ابن عثمان بسيار بزرگوار در عين حال هم تجارت با بصره بوده، لذا يکی از خصائص ابان در روايات ما اين نکته را دقت بکنيد زياد داريم روايت ابان هم از بزرگان کوفه نقل می­کنه هم از بزرگان بصره،

س: اصحاب اجماع

ج: حالا غير از اصحاب اجماع، مثلاً از دو بزرگوار از دو طائفه نقل می­کنه يکی از کسانی که حلقه ربطی بين ميراث­های بصره، من عرض کردم عمده ميراث­های ما به لحاظ تدوين بين سال­های صد تا صد و پنجا زمان امام باقر و امام صادق نوشته و فرض کنيم مثلاً اگر هشتاد درصد ميراث­های ما، ميراث­های علمی در کوفه تدوين شده يک چيزی حدود ده پانزده درصدش هم در بصره تدوين شده آن وقت اين بحث پيش مياد که همين ميراث­های بصره ما باز چه جور رسيده، ميراث­های کوفه چه طور رسيده الآن روشن شد خود ابان هردو را نقل می­کنه چون اصلش کوفه بوده و تجارتش در بصره بوده لذا هم از دوتا بزرگان اين دو شهر نقل کرده يکی محمد ابن مسلم اين از کوفه است يکی عبدالرحمن ابن ابی عبدالله که اين از بصره است و هردو از بزرگان اند، هم محمد ابن مسلم ثقه و جليل القدر و عظيم الشأنه، و هم عبدالرحمن ابن ابی عبدالله بصری ايشان هم جزو بزرگان اصحابه، و اين حديث ديگه گفت به شوخی ما اجماع مصرين بر ايشان می­شه، هم بصره­ای ها، هم کوفه­ای ها اين سند معتبره، در بعضی از کتاب­ها عرض کردم چون زياد صحبت شده ديگه تکرار نمی­کنم ابان را نوشتند نمی­دانم ناوسی، واقفی بوده، فتحی بوده هرسه مذهب را به ايشان نسبت دادند ناوسی يعنی قائل بوده که امام صادق مثلاً مهدی آل محمد است و ايشان قائم است مثلاً، فتحی هم که امامت عبدالله، آن واقفيه هم که قائل به اصطلاح اين که موسی ابن جعفر فوت نکردند و هو المهدی و ايشان ظاهر می­شه هر سه مذهب فاسد به ايشان نسبت داده شده، هيچ کدامش هم درست نيست، ايشان نه فتحی است نه واقفی است و نه ناوسی من که هنوز خودم در اصل ناوسی گير دارم، من فکر می­کنم اين را سنی­ها برای ما در آوردند مذاهب جعلی است به شيعه نسبت داده شده، من خودم دو سه نفر ديگه هم داريم متهم اند به ناوسی بودند، کانوا ناوسياً، من اصلاً خود مذهب ناوسی را گير داريم چيزی به نام ناوسی در شيعه نداريم اين جزو اراجيفی است که به ما نسبت دادند، حالا بحث.

س:

34: 9

ج: نه اصل اين چنين مسندی، مثلاً گاهی اوقات مثلاً فرض کنيد يک کسی توی همين زمان ما فرض کنيد يک بچه طلبه بره تو جمکران يک اعتقاد باشه همان دور

43: 9

اين مذهب نيست، آدم منحرفی نادانی، اصلاً اين مقدارش هم برای ما، احتمال می­ديم، چون سنی­ها، ببينيد اول اين ملل و نحل شهرستانی داره، اصلاً ما می­گيم هفتاد و دو مذهبی که پيغمبر فرمود در اسلام پيدا می­شه تو خود شيعه بيشتر از هفتاد و دو مذهبه، همه را به شيعه نسبت می­دهد، اين يک جعلی بوده شهوتی داشتند که اين مذاهب فاسده را همه را در شيعه، حالا فرض کنيم مثلاً حضرت صادق فوت کرد، تا يک مدتی هنوز امامت موسی ابن جعفر روشن نبوده عده­ای فرض کنيم توقف کردند بعد هم قطعاً برگشتند به حضرت رضا اين را به عنوان يک مذهب گنده کردن اين خلاف انصافه، اصلاً ناوسی بودن، حالا پيش من روشنه اصلاً ناوس اسم کي هم هست روشن نيست، اصلاً شخص به نام ناوس می­گن غلام حضرت صادق بوده مدعی اين مذهب شده، اصلاً چنين شخصی وجودش پيش من مشکوکه، اصلاً چنين شخصی وجود خارج داشته اسمش ناوس باشه مثلاً وجود خارج اين پيش من روشن نيست، عن محمد ابن مسلم و عبدالرحمن ابن ابی عبدالله قال ثمن الکلب الذی لايصيد صيده سحت، مشکل اين روايت مضمر بودنش است، چون قال معلوم نيست کيه؟ آيا امام باقره يا امام صادق يا کلام خود محمد ابن مسلمه، در يک نسخه هست البته در تهذيب مطبوع اين طوره، اين نسخه­ای مرحوم صاحب وسائله، خود صاحب وسائل در هامشش اين طور نوشته، فی نسخة زيادة عن ابی عبدالله من يک توضيحی را سابقاً عرض کردم اين مفيده برای حديث شناسی نکته­ای مفيدی است روش کار بکنيد، خيلی خوبه، ببينيد يک هوامشی هست حاشيه­های است مال وسائل در اين چاپ آل البيت فقط آمده، اين آقايون آل البيت نوشتند هامش المخطوط، آن نسخه­ای مخطوطی که در اختيار داشتند يک حواشی داره که در نسخه­ای مرحوم آقای ربانی نيامده، اصلاً کلاً يک نادری از اين­ها تو نسخه­ای مرحوم آقای ربانی هست نادری، خيلی نادر، اين هوامش و اين حواشی در حاشيه مرحوم آقای ربانی نيامده ايشان نقل نکرده و اين از مزايای اين نسخه است يعنی نسخه­ای آقايون آل البيت يک مزيتی داره که در نسخه مرحوم آقای ربانی نيست، با اين که نسخه مرحوم آقای ربانی مخصوصاً هوامش ايشان بسيار نکات ظريف داره، انصافاً آقايون تا آن جلد 16 و 17 که ايشان در قيد حيات بودند رحمه و حاشيه زدند و کار کردند بسيار نکات، جلدهای بعدش نه، اما اين تا جلد 16، 17 که حاشيه خود ايشانه، بسيار ظرافت­های حديثی و رجالی لطيفی داره ايشان تنبه داره، اما اين باز اين چاپ آل البيت يک نکته­اش اين هامشی که نوشته ايشان هامش المخطوط، اين در هامشش نوشته هامش المخطوط، اين باز از امتيازات اين چاپه، کلاً در چاپ مرحوم آقای ربانی نيست الا نادراً، و اين توضيحش اينه که مرحوم صاحب وسائل سه دور وسائل را نگاه کرده، خيلی يک دوره نوشته که حدود بيست سال، يک دور دوم نگاه کرده، دور سوم هم نگاه کرده، ماها به زور بزنيم يک دورش نگاه بکنيم خيلی همت کرديم، در مرحله سوم در دور اول و دوم خيلی اختلاف نسخه را ننوشته ايشان، تو اين مرحله سوم يک مقدار اختلاف نسخ را ايشان آورده اصولاً صاحب وسائل در ضبط اختلاف نسخ ضعيفه، فوق العاده ضعيفه، يعنی نود درصد اختلاف نسخ را ايشان نداره، شايد بالای نود درصد، اختلاف بين کافی و تهذيب، بين اين­ها ايشان نداره، ليکن در اين مرور سومی که ايشان نگاه فرمودند نسخه سوم را، مراجعه سوم در اينجا ايشان حواشی مرقوم فرمودند، آن حواشی به خط خود ايشان در اين چاپ آل البيت آمده، دقت کردين، آن حواشی مغتنمه، انصافاً آن حواشی اصلش مال صاحب وسائله، مال محشيين وسائل نيست، مراجعات خود صاحب وسائله، ببينيد در وقتی که نوشته مثلاً آن نسخه­ای که در اختيار ايشان بوده وقتی ازش نقل کرده اين طور بوده عن محمد ابن مسلم و عبدالرحمن ابن ابی عبدالله قال همين بيش از اين نبوده بعد در مراجعه سوم که نگاه کرده ديده در بعضی از نسخه تهذيب چون روايت عرض کرديم فقط در تهذيب آمده، در فقيه هم نيامده در کتاب مرحوم کلينی هم نيامده منفرداً در کتاب فقيه آمده، ايشان بعضی از نسخ تهذيب را که ملاحظه فرمودند ديدند تو بعضی از نسخ داره عن ابی عبدالله، پس تو نسخه اول ايشان، عن ابی، من الآن يک کمی توضيح می­دهم مفصل صحبت می­کنم که جا بيفته، بعد از اين ده­ها مورد مثل اين در اين کتاب به شما مياد، اين سرش را اول بدانيم، بقيه را هم قس عليه، فعلل و تفعلل به قول آقايون، اينی که ايشان می­فرمايد در بعضی از نسخ تهذيب هست عن ابی عبدالله پس معلوم شد نسخ تهذيب مختلفه، اين تهذيب مطبوعی که الآن هم پيش ماها است مطبوعه، آن هم توش عن ابی عبدالله داره، پس حديث، اين حديث حديث صحيحی است کسی در حديث نيست که محل اشکال باشه، قال(ع) ثمن الکلب الذی لايصيد سحت، به نحو مفهوم وصف، ثم قال و لابأس بثمن الهر، اين روايت مبارکه ناظر است چون عرض کرديم روايات اهل بيت مهيمن اند بر روايات اهل سنت ناظر اند بر روايات اهل سنت، چون در روايات اهل سنت يک حديثی است که خيلی گفت به قول معروف جنگجال آفرين شده بين آن­ها يک حديثی است از جابر زجر رسول الله عن ثمن الکلب و السنور گربه، اين بحث مفصل بيان آن­ها شده که آيا گربه را می­شه خريد و فروش کرد يا نه؟ چون در آنجا زجر رسول الله يک عده هم گفتند کراهته، يک بحث­های طولانی نمی­خواهم، در اين روايت خب عده­ای هم گفتند قبول نمی­شه بحث­های که هست، چون روايت ابوزبير است و معلوم نيست سماع باشه کتاب بوده، من بحث­های فنی اهل سنت را اينجا مطرح نمی­کنم چون جاش اينجا نيست، علی ای حال، امام صادق، طبق اين روايت می­خواهند بفرماين نه آن مطلب جابر درست نيست، کلب غير صيود سحت اما گربه جزو سحت نيست، و لا بأس بثمن الهر، اما خريد و فروش اشکال نداره اين در حقيقت فقط ناظر به حکم نيست ناظر به شرح روايات اهل سنته، که آن­ها نقل کردند هردو را زجر رسول الله عن ثمن الکلب و السنور، نه روشن نيست، اين روايت سندش خوبه، الآن در اين روايت به نحو مفهوم وصفه، و آن بحث­های مفصل، اين جا مفهوم وصف است آيا حجيت داره يا نداره؟

حديث شماره 4 را باز شيخ طوسی قدس الله نفسه، منفرداً قدس الله سره برداشتند نقل کردند، بلی اين حديث را مرحوم صاحب وسائل تو باب خمر هم آوردند باب پنجم بحسب اين چاپی که پيش من است، دويست و بيست و پنج، عنه يعنی عن الحسين ابن سعيد، ضمير عنه، خوب دقت بکنيد، اين البته واضحه، ما مجبور می­شيم، گفت توضيح الواضحات من اشکل مشکلات، ما از بی­چارگی مجبور می­شيم واضحات، چون می­گن بعضی از آقايان که فرض کنيم مدعی مقامات علمی هم بودند عنه را برگرداندن به شيخ طوسی، آخر داره قبلش محمد ابن الحسن، اين خيال کرده عنه يعنی محمد ابن حسن نه، عنه يعنی عن الحسين ابن سعيد، ايشان وقتی اسم يک کسی را آوردند کامل گفتند محمد ابن الحسن هرچه حديث بعد از اينه ديگه عطف به آنه ديگه، اسم آن را نمی­خواهد ببرن، اين يک روش علمی نيست، مثلاً شايد يک کسی ديگه باشد و عنه يعنی عن محمد ابن الحسن باسناده عنه، اين جوری بنويسه ايشان اين رسم را صاحب وسائل، تا نوشت محمد ابن الحسن، مثلی که نوشته بود کلمه تهذيب، دوتا نقطه­ جلوش، عن الحسين ابن سعيد و عنه يعنی بازهم حسين ابن سعيد، ديگه اين عنه را بر نگردانيد به مرحوم به اصطلاح شيخ طوسی اين بر می­گرده به حسين ابن سعيد، اين هم از کتاب حسين ابن سعيد و از انفرادات شيخ قدس الله نفسه البته انفرادات شيخ دو جوره، خوب دقت بفرماييد در حديث، گاهی اوقات فقط تو تهذيب آورده حتی يعنی خود ايشان باز منفرداً در تهذيب، منفرد يعنی در کلينی نيامده در شيخ صدوق هم نيامده گاهی اوقات هم نه منفرد هستند اما هم تو تهذيب آورده هم تو استبصار، اين ديگه انفراد در انفراده هم خود ايشان آوردند و هم فقط تو تهذيب آوردند چون نيازی بهش نبوده تو استبصار ذکر نفرمودند و عن عن النظر عن القاسم ابن السليمان عن جراح المدائنی قال قال ابوعبدالله(ع) من اکل السحت ثمن الخمر و نهی عن ثمن الکلب اين مطلقه، اين ديگه به عنوان سحت نيست، نهی است و ماده نهی هم بنابر معروف دلالت بر حرمت می­کنه اين سند به لحاظ رجالی هم تو قاسم ابن سليمان بحث داره که توثيق نداره، و هم تو جراج مدائنی و اما  به لحاظ فهرستی چون اين حديث در اينجا ديگه حديث کليدی نيست، من انشاء الله امثال اين سند را يک جای جداگانه بحث می­کنم، خود جراح مدائنی کتابی داره از امام صادق قاسم ابن سليمان هم که شاگرد ايشانه، همان کتاب را با بعضی اضافات و نقيصه­ها نقل کرده، ولذا در حقيقت کتاب قاسم ابن سليمان مقدار زيادش همان کتاب جراحه، همان بعينه کتاب جراحه فرق نمی­کنه و هردو شان هم يک حالت دارند هردوش هم توثيق نشدند مثل همه، شاگرد و استاد و المجيز و المجاز هردو شان از باب واحد اند هردو شان توثيق نشدند روايات شان بد نيست، روايات شان در کتب اصحاب هم آمده عمل هم بهش شده بد نيست و الا هردو شان توثيق نشدند اين مقدار اکتفاء بفرماييد تا بعد انشاء الله يک وقت ديگه­ای من توضيح بيشتری بدهم، خب در اين روايت مبارکه ثمن الکلب جزو سحت نيامده به خلاف ثمن خمر، حالا بعد يک توضيحات ديگری هم داده خواهد شد.

حديث شماره5 اين حديث را هم مرحوم شيخ طوسی آوردند در تهذيب و ليکن اضافه بر ايشان فقيه هم داره ديگه انفراد نيست، ايشان از حسين ابن سعيد بازهم ضمير عنه بر می­گرده به حسين ابن سعيد، از حسين ابن سعيد عن القاسم ابن محمد که غالباً قاسم ابن محمد جوهری است، ما قاسم ابن محمد ديگه هم داريم، اما آن خيلی بعيده اينجا باشه اصلاً رتبه­اش هم به ايشان نمی­خوره، و قاسم ابن محمد جوهری خودش توثيق صريحی نشده و ليکن بزرگان اصحاب مثل ابن ابی عمير، ديگران ازش نقل کردند، حسين ابن سعيد زياد ازش نقل کرده، يکی از رابط­های حسين ابن سعيد به ميراث­های کوفه است، از رابط­هاش اين قاسم ابن محمد جوهری است عن علی وقتی می­گن قاسم ابن محمد علی ديگه واضحه، علی ابن ابی حمزه بطائنی است همان معروف، ايشان البته تضعيف شده عن ابی بصير که معروف است گفته شده که اين ابی بصير مثلاً يحيي است که ايشان قائدش بوده چون ابوبصير مثلاً آن يکی ديگه ليس کور نبوده، اين آقا مثلاً نابينا بوده و لذا علی اين روشن نيست، حالا بحث­های رجالش اينجا نکنيم، چون به هر حال گيری به خاطر علی ابن ابی حمزه داره، قال سئلت اباعبدالله(ع) عن ثمن الکلب کلب الصيد قال لابأس بثمنه، و الآخر آن­های ديگه لايحل ثمنه،  مرحوم صدوق باسناده عن ابی بصير نقل کرده که آن­ها را ديگه ما سابقاً توضيح داديم، و اينجا هم خيلی اثر نداره ديگه بحث نمی­کنيم، سند ايشان به ابی بصير توش علی ابن ابی حمزه داره، راجع به روايات ايشان از ابی بصير مرحوم شيخ صدوق که اصولاً روش نقل ايشان در روايات يک ظرافت­های هست انشاء الله وقت ديگه، بخواهم نيروی خودم را الآن اينجا صرف بکنم از کار عقب می­مانيم، انشاء الله يک وقت ديگه، اين روايت به لحاظ سندی گير داره به خاطر علی ابن ابی حمزه بطائنی که متهم به کذبه، اين هم راجع به حديث شماره5.

حديث شماره6 و بهذا الاسناد ببينيد وقتی گفت بهذا الاسناد قبل از اين رقم 6 دوتا اسم برده، تو خود سند شماره 5 گفته و عنه، يعنی شيخ طوسی عن الحسين عن القاسم الی آخره، بعد هم فرمود و رواه الصدوق باسناده عن ابی بصير در شماره 6 هم فرمود و بهذا الاسناد مراد کدام يکيه؟ مراد آن که عنه عن القاسمه، يا مراد رواه الصدوق باسناده؟ مراد ايشان اوليه، اين هم يک روش صاحب وسائله، می­گم اين روش­ها الآن در دنيای علم مقبول نمی­افته، قابل قبول نيست انصافاً چرا؟ چون ايشان مادام يک اسمی را کامل می­بره صدتا حديث هم بعدش نقل کنه به همان اسم کامله، عطف به آنه، اسمی که در اينجا، ببينيد مثلاً شماره 1 ببينيد در همين باب 14 اولين اسمی را که کامل برده کلينی است، محمد ابن يعقوبه، شماره2 هم عطف بر همانه، در شماره 3 اسم کامل برد، گفت محمد ابن الحسن، هرچه حديث بياد عطف بر محمد ابن الحسنه، ببينيد شماره 4 گفت و عنه يعنی عطف بر محمد ابن حسن، شماره 5 هم آن است، شماره 6 هم گفت بهذا الاسناد آن همانه، ببينيد در شماره7 نوشته و باسناده عن احمد ابن ابی عبدالله ضمير اسناده باز به شيخ طوسی بر می­گرده اين روش ايشانه، منهج مرحوم شيخ اينه، خب بابا صدوق را هم تو وسط آورده و رواه الصدوق چون صدوق را با اسم کامل نياورده، اگر می­گفت محمد ابن علی ابن الحسين عطف به او می­کنه، اما مثلاً يک حديث را از کلينی مياره بعد می­گه و رواه الشيخ بعد که مياره باز عطف به کلينيه، اسمی را که کامل مياره، ببينيد هرجا که اسم را به کنيه آورد مثل رواه، به لقب آورد رواه الصدوق، با روی هم آورد، واو هم آورد اين سه­تا قيد عطف به او نمی­کنه، اما وقتی بخواهد عطف بکنه، می­گه محمد ابن الحسن نمی­گه روی محمد، ببينيد حديث شماره3، شماره 3 را ببينيد می­گه محمد ابن الحسن نه واو مياره نه کلمه روی مياره، اسم را هم کامل مياره اين اخلاق ايشانه، مثل صاحب

9: 24

مثلاً يک اسمی را قرمز با خط قرمز، مثلاً محمد ابن خط قرمز، بقيه همه عطف بر او، فرض کنيد مثل خط قرمز می­مانه، الآن اگر بخواهيم از لحاظ چاپی وسائل را يک چاپی بکنيم، که يک مقدار با اين اصطلاح جور بيايد اينها را با قرمز چاپ بکنن، اينهای که اسم کامله، نه توش واو مياره و نه توش روی مياره، خوب دقت فرموديد اما آن­های را که عطف نمی­کنه، می­گه و رواه الشيخ و رواه الکلينی و رواه الصدوق اين جوريه، هر وقت و روی آورد عطف نمی­کنه، اين اخلاق ايشانه اين ديگه حالا البته عرض کردم امروز در دنيای علم در مجموعه­ها، کارهای مثل فرهنگنامه، اصطلاح نامه، اصطلاحات، کتابهای که الآن بيشتر جهت قاموسی، دائرة المعارف داره اين روش را پيش نمی­گيرند، کتاب­های که جهت جمعی داره مثل جامع احاديث اين روش را الآن پيش نمی­گيرند، اين روش مطلوبی نيست کار مرحوم سيد، اشتباه می­شه، اما اين کار شيخه، و عده­ای که در حديث خيلی امی هستند، اصلاً بين اين­ها را فرق نمی­بينن، اسماء با همديگه جا به جا می­بينن، علی ای حال و بهذا الاسناد يعنی عنه عن القاسم عن علی عن ابی بصير، دقت فرموديد سند شماره6 عين سند شماره5 است، به نظر شيخ، آن وقت آنجا داره ان رسول الله قال، پيغمبر فرمود ثمن الخمر و مهر البغی و ثمن الکلب الذی لايصطاد من السحت، امتياز اين حديث با آن حديث شماره5 اين است که در حديث شمار5 با همان سند از امام صادق نقل کرده بود، به اصطلاح سنی­ها اين را حمل بر فتوا می­کنن که فتوای امام صادق اينه اما حديث شماره6 را از پيغمبر نقل فرمود، من در بحث اول امروز اشاره کردم اينجا هم يک توضيحی می­دم ما يک مشکل کلی داريم، حالا بحث اينجا ثم الکب، اين هم ارزش آن طور نداره، ليکن من يک مقداری اين مطلب را اينجا توضيح می­دم چون ديگه ممکنه ديگه به اين زودی­ها وقتی پيدا نکنيم، برای اين توضيحات ما اصولاً تو مرحله حديث بايد خيلی ظرافت­ها و دقت­ها را به کار ببريم، سنی­ها يک صد و صد و پنجا سال، صد و هفتاد سال در حديث تسامح کردند، اما انصافاً وقتی افتادند به سند و بررسی خيلی بعضياشان مخصوصاً خيلی مته به خشخاش گذاشتن، يکی از مسائلی که خيلی در پيش کتب اهل سنت الآن بحث انگيزه همينه، يک کلامی است مثلاً آيا اين کلام از رسول الله است يا از همان صحابه است؟ عن ابن عباس قال قال مثلاً کذا، اين بحث­های طولانی دارند سنی­ها خيلی انصافاً بحث­های سندی، روی فلان عن فلان، عن ابن عباس موقوفاً روی فلان عن فلان عن ابن عباس مرفوعاً مرفوع کلام صحابی است که از پيغمبر نقل شده، موقوف کلام خود صحابه است، مقطوع هم کلام تابعی است، بعضی از بزرگان تابعين اين کلام شان محل بحث است که آيا  اين مرفوعه يا موقوفه، يا مقطوعه؟ مثلاً خود فرض کنيم حسن بصری يکی از آن چهره­هاست، گاهی حسن بصری حديثی نقل می­کنه بعدش می­گه مرفوعه يعنی از رسول الله است، بعضی می­گن نه اين عن علی، اين کلام علی است، اصلاً مثلاً من باب مثال من آن روز عرض کردم حسن بصری از اميرالمؤمنين نقل نمی­کنه، يک چيزهای در آوردند که نمی­دانم ايشان

35: 27

از اميرالمؤمنين، نمی­دانم اميرالمؤمنين اسمش سامری هذا، همه­اش دروغ است، اصلاً حسن بصری هيچ ملاقاتی با علی ابن ابی طالب نداشته، اين چيزهای که می­گن نمی­دانم بعد از جنگ جمل ايشان ورداشت و آب می­گرفت، وضوء می­گرفت، خيلی آب می­گرفت، بعد حضرت فرمود چرا اسراف می­کنی؟ او به حضرت گفت تو در خون مسلمان­ها اسراف کردی، حالا اشکال به من می­کنی، تمام اين­ها اراجيفی است بی اساس اصلاً حسن بصری کلاً هيچ لقائی با علی ابن ابی طالب نداشته، در صوفی­ها که خرقه­های زيادی از صوفيه چون آن­ها هم اجازه دارند، اين طرائق الحقايق معصوم عن ايشان را ببينيد و کتب ديگه، زياد دارند سنی­ها زياد دارند، کتاب­های مثلاً خود صفی علی شاه در اول کتاب­هاش اسناد خرقه داره، خرقه­های اين را ربط می­دهن به حسن بصری عن علی(ع) همه اين روايات دروغه، همه اينها بی اساسه، اصلاً حسن بصری حدود سال سی و نه هجری از جای ديگه به بصره آمد، و علی ابن ابی طالب را نديد، بعد از جنگ صفين، اصلاً در جنگ جمل ايشان تو بصره نبود، بعد از جنگ جمل ايشان تو بصره نبود، بعد از جنگ صفين آمد و هيچ ملاقاتی هم در کوفه نداشت حضرت امير از کوفه به بصره نيامدن، ملاقات بين ايشان و علی ابن ابی طالب نشده به هيچ وجه من الوجوه، همه اينها بی اساس و دروغ ليکن خب ديگه حالا می­گم صوفی­ها و غيره هر چيزهای عجيب و غريبی در اينجا نسبت دادند به اين شخص علی ای حال البته حسن بصری عده­ای از صحابه را قطعاً ديده هيچ جای شبهه­اش نيست، در عده­اش محل کلامه، عده­ی را هم قطعاً نديده مثل عمر، چون زمان عمر به دنيا آمد، دو ساله بود، دو سال به آخر حکومت عمر به دنيا آمد، اما عده­­ای از صحابه را ديده که محل کلامه، عده­اش هم مثل حضرت امير، عده­ای مثل ابوهريره، ابوهريره که خب کاملاً زنده بوده، محل کلامه که از او حديث نقل کرده، من ديگه وارد بحث­های سنی نشم، که فعلاً جاش اينجا نيست، در کتب خودمان هم، آن وقت اين­ها اين بحث را مفصل دارند خوب دقت بکنيد و اضافه بر اين بحث مفصل گاهی اوقات با ما برخورد دارند، مثلاً می­گن در تحقيق ثابت شده که اين کلام ثمن الکلب سحت، مال رسول الله نيست مال صحابه فما بعده، دقت کردين، آن وقت ما مياييم اينجا عن ابی بصير عن ابی عبدالله قال قال رسول الله ثمن الخمر من السحت، آن­ها می­گه علمای شيعه در کتاب­های خودشان از ابی عبدالله نقل کردند عن رسول الله، اولاً آن­ها ابی عبدالله عن رسول الله مرسل می­دانن، اصلاً در اصطلاح شان می­گن مرسله، لان الصادق لم يدرک جده رسول الله، غير از مرسل دانستن، نستجر بالله حالا با تفاوت تعبير مثلاً می­گن اين اشتباهه، اين اشتباه کرده اصلاً وهم کرده، اين کلام مال رسول الله نيست.

 

 

 

 

 

ارسال سوال