ارسال سوال سریع
بروزرسانی: ۱۳۹۹/۱۰/۲۳ زندگینامه کتب مقالات تصاویر سخنرانی دروس پرسش‌ها اخبار ارتباط با ما
فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (100)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1385-100

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث راجع به اصالة الحل يا اصالة الاباحه در شبهات موضوعيه بود عرض شد که رواياتش خوانده بشه تا ببينيم اين اصالة الحل می­شه اثبات کرد يا نه؟ خب روايت را خوانديم انصافاً روايت معتبر صحيح السند هم داره مثل روايت عبدالله ابن سنان و موثقه هم داره، معتبره داره مثل روايت سماعه مالم تعلم فيه الميتة که عدم العلم کافيه، در باب­های ديگه هم داره يک مقدارش را ديگه نخوانديم چون ابواب خاصه، انما الکلام در اين بود که در اين روايات ظاهراً من حيث المجموع می­شه گفت سه طائفه روايت تو اين حل داريم در مورد پنير البته يک طائفه­اش اين است که مالم تعلم مثل همان روايت سماعه که صحيح بود، مالم تعلم پاکه، در روايت عبدالله ابن سليمان که البته آن سندش يک کمی گير داشت.

طائفه­ دوم ظاهرش اين است که آنی که از سوق مسلمان­ها است پاکه، قاعده سوق جاری شده و عرض کرديم ولو نتيجه­ی هردو يعنی اصالة الحل از يک طرف و قاعده سوق از طرف ديگه حليت و پاک بودن اين پنير را، ليکن به لحاظ اصولی اصالة الحل اصل غير محرزه و قاعده سوق اصل محرزه، اصل تنزيلی است، و

35: 1

تو اين برنامه­های که مخصوصاً در اصول بعد از مرحوم شيخ انصاری ديگه تقريباً جا افتاده با وجود اصل محرز نوبتی به اصل غير محرز نمی­رسه، يعنی آيا نمی­دانيم نکته­ای حليت به خاطر خودشه يا به خاطر سوقه، اگر نکته­ای حليت به خاطر سوق باشه، بايد تا آنجای که سوق هست حلاله، و الا فلا، اما اگر نکته حليت خودش في نفسه باشه اوسعه حتی اگر سوق مسلمان­ها نباشه حلاله، مطلقاً حلاله، اين فرق بين اين دوتا، يک طائفه سومی هم داشتيم که دلالت می­کرد بر اين که اگر شبهه کرديد بسم الله را خودت بگو، يک پنيری گرفتيد نمی­دانيد اين پنير توش ميته است يا نيست؟ بسم الله بگو و بخور با بسم الله خود انسان بسم الله را بگه، اين هم طائفه ديگه سه طائفه در مقام داريم حالا آيا و طبعاً اين معناش اينه که نه اصالة سوق مسلم جاری می­شه ابتداءً نه قاعده حل، بلکه انسان تکليف داره خودش بسم الله را بگه، مسأله گفتن بسم الله روی به اصطلاح حيوان برای ذبيحه اين متفق عليه بين اصحاب ماست، قطعاً اصحاب ما و روايات ما، اتفاق دارند که ذبيحه غير از رو به قبله و ذابح کذا و فلان اعتبار هست درش بسم الله، بسم الله هم بحسب ظاهر از خود قرآن کريم اخذ شده و لاتأکلوا ممالم يذکر اسم الله عليه، البته عرض کرديم متروک التسميه، به اصطلاح خودشان حتی علمای سنت که اين بحث را دارند عده­ای شان گفتن اشکال نداره حتی عمداً هم باشه اشکال نداره، عده­ای شان هم مثل ما گفتن اشکال داره حالا آن بحث متروک التسميه باشه.

بحث اين است که اگر متروک تسميه شد در حالات عذر آنجا چه؟ ما يک ضابطه­ای را سابقاً عرض کرديم بعيد نيست که بگيم به صورت کلی احکام به دو دسته کلی تقسيم می­شه يکی فرائض يکی سنن، فرائض آن­های هستند که در قرآن ذکر شدند، سنن آن­های هستند که رسول الله آن­ها را تصميم کرده و جعل کرده و تشريع فرمودند، و بعيد نيست از مجموعه روايات استفاده چنين بشه که فرائض طبيعتاً جوری هستند چون اساس شريعت هستند فراموشی، جهل، عذر عذر در آن­ها قبول نمی­شه، اخلال به فرائض موجب بطلانه، به هر وجهی باشه، اما اخلال به سنن موجب بطلان نيست دائماً اگر روی عذر انسان اخلال به سنتی کرد موجب بطلان نمی­شه، حالا عذر ممکنه نسيان باشه اضطرار باشه، اکراه باشه، جهل باشه، حالا جهل موضوعی باشه، جهل حکمی باشه، و الی آخره،

س: آيا تمام اعضاء را يک سان

ج: بلی حالا همين، اين هم يک بحثيه که آيا همه اعضا را يکسان، اين­ها بحث­های بسيار مفيد و لطيفی است که يک عده­اش را به يکی مناسبتی آقايان تو بحث لاتعاد دارند، يک مقدارش را هم در بحث­های برائت داريم، يک مقدارش را هم تو بحث­های اجزاء جاهای متعددی ما در، يکش هم فرض کنيم تو جهل قصوری در مثل تبديل رأی مجتهد يا تبديل خود مجتهد، تبدل مجتهد اين آراء اين­ها جزو مباحث بسيار اساسی و کليدی است در اين باب، خب اگر ما باشيم و اين دوتا قاعده را باهم جمع بکنيم، چون ذکر اسم الله در خود قرآن آمده، و لاتأکلوا ممالم يذکر اسم الله عليه، يعنی می­شه جزو فرائض، اگر شد جزو فرائض، آن وقت مقتضای قاعده در تمام حالات اين ثابته، يعنی اگر فراموش کرد يادش رفت يا جاهل بود يا جاهل موضوع بود يا جاهل حکم بود، يا اضطرار داشت يا اکراه داشت، يک کسی چاقو رو سرش گرفته بود گفته بود اين حيوان را سر ببر بدون بسم الله، روی اکراه، رو اضطرار، حالا بنابر اين که بين اکراه و اضطرار فرقه حالا، وارد آن بحث حالا نمی­شيم، آيا مقتضای قاعده بگيم حرامه اين گوشت، چون اخلال به فريضه شده، يا نه؟ عرض کرديم مقتضای قاعده جای که در کتاب آمده و دليل خاصی نيايد، اخلال به او به جميع صور مشکله، اين مقتضای قاعده، اخلال به سنن در جای که به اصطلاح فريضه انجام بشه در حالات عذر مضر نيست، ليکن اين دو قاعده يعنی اخلال به فريضه همه جا مشکله، و اخلال به سنن همه جا مشکل نيست بلکه در صور عمد مشکله و تعمد، هردو قاعده تخصيص خورده اند، ما مواردی داريم که جزو سنن هستند اخلال به او موجب بطلان عمله، و مواردی داريم که جزو فرائض اند يعنی جزو ما ذکر فی الکتاب هستند ليکن اخلال به او موجب بطلان نمی­شه، يکش همين جناب متروک التسميه است، اين الآن متروک التسميه ما در مواردی داريم که اخلال به او موجب بطلان نمی­شه البته من موارد عذر را برای شما عرض کردم يکش اکراهه، ظاهر اصحاب اين است که در اکراه ساقط نمی­شه، يک کسی يک چاقوی بالای سر کسی گرفت يا هفت تيری گير آورد بايد اين حيوان را بدون بسم الله مثل آن سنی­ها، بدون بسم الله سر ببری و الا می­کشيم، اين هم بدون بسم الله سر بريد، آيا آن گوشت حلاله؟ نه، اينی که در حالات عذر مطلقاً روشن نيست، در حالات عذری که برای ما الآن در روايت آمده فقط نسيانه، خوب دقت  بفرماييد، ما در متروک التسميه از حالات عذر فقط نسيان حتی جهل هم نداريم، يک، دو همين بابی که الآن ما توش هستيم باب اشتباه نه متروک، آخر متروک التسميه جای است که يقين داره بسم الله را نگفته آن اسمش متروک التسميه است، در اشتباه شک داره گفته شده يا نشده، پس ما الآن در روايات فقط دوتا را داريم از حالات عذر، اشتباه نشه، اضطرار مثلاً وقت خيلی کمه، تا بخواهد بسم الله را بگه حيوان می­ميره به اضطراراً مثلاً بسم الله را نگفت، در اضطرار شديد در ضيق وقت شديد يا اکراهاً يا جهلاً، اصولاً جامعی برای حالات همان حديث رفعه ديگه، حديث رفع حالا عذره، اصلاً حديث رفع که در کلمات ائمه(ع) آمده و نسبت داده شده به رسول الله در حقيقت بعيده، ما در بحث حديث رفع اين نکته را مفصلاً عرض کرديم بعيده به عنوان يک حديث واحد از رسول الله صادر شده ظاهراً مجموعه­ای احاديثی است که ائمه(ع) به پيغمبر يک جا نسبت دادند، فرمودند رفع عن امتی ستة اشياء، يا ست خصال، يا تسع خصال، من در بحث حديث رفع بسيار مفصل متون حديث را چون هم متون ثلاثی داره که سنی­ها دارند، هم متون رباعی داره، که فکر می­کنم سنی­ها هم داشته باشن، هم متون ثلاثی شش­تای داره، هم متون هفت، نُه تای داره، و هم يک متنی حدود يازده دوازده­تاست که اين را هم ما داريم در بعضی از متون ضعيفی ما، آنجا متعرض متونش و مفاهيمش اين­ها مفصل تو حديث رفع چون حالا وارد آن بحث نمی­شه، اين­ها حالات عذره، اين متن شش­تای حالات عذره، البته در متون شش­تای ما يک مشکل داره در بعضياش سهو آمده در بعضياش نسيان آمده، در بعضياش هردو باهم آمده، اين هم يک نکته­ای است که تا حالا نشنيديم، السهو و النسيان، در بعضی از متون شش­تای ما هم سهو و نسيان آمده و طبيعتاً يکی ديگه را کم کرده، اين نکته­ای است که چون ديدم هيچ کس از اعلام متنبه نشدند، اينجا عرض کردم و ثمراتی و آثاری داره الآن نمی­خواهم وارد آن بحث بشم، و ريشه آن بايد شناخته بشه که آن حديث در کجاست که سهو و نسيان را با همديگه جمع کردن، به هر حال اين­ها حالات عذر اند، مالايعلمون، ما اخطئوا، ما اکرهوا عليه، ما اضطروا اليه، نسيان، سهو، اين­ها حالات عذر اند، رفع عن امتی الخطأ، و مستُکره عليه کما فی بعض از روايات دقت فرموديد پس سؤال آيا متروک التسميه در جميع حالات عذر حلاله؟ الآن آنچه که ما داريم در متروک التسميه که اشکال نداره و بسم الله بگه و مصرف بکنه يکش مورد شبهه است از امام سؤال می­کنه که پنيری خريدم نمی­دانم توش ميته هست يا نه؟ بعضيا می­گن هست بعضيا می­گن نيست؟ امام(ع) جواب دادند به اين که اشکال نداره، اذکر اسم الله، وقتی می­خواهی بخوری يک بسم الله بگو و بخور، او اگر او بسم الله گفته يا نگفته بسم الله­اش را شما بگو، روايت مانحن فيه را چون خوانديم ديگه نمی­خواهد تکرار بکنيم، امروز برای تکميل بحث روايت نسيان را يک گذری، چون بعضی از فوائد هست که در کل ابواب فقه به درد شما می­خوره، لذا ما اجازه بفرماييد که همين جا يک مقداری راجع به اين بحث صحبت بکنيم،

س: در اين صورت مقصود سنن می­شه؟

ج: حديث رفع، بلی مقصودش بيشتر به سنن می­شه، شايد فرائض را هم در بعضی از موارد بگيره، البته حديث رفع را آقايان چيز گرفتن، اطلاق گرفتن، حتی نفی حکم و اين­ها ليکن ما حديث رفع را مثل مرحوم شيخ در باب بلی، در باب به قول ايشان، ايشان به معنای عقوبت، تقديرش عقوبت باشه، ما در آنجا عرض کرديم، عقوبت نه، حکم جزائی، حديث رفع فقط ناظره، لذا به درد برائت هم نمی­خوره، البته حديث رفع به جميع اسانيدش گير داره، نه اين که به يک سندش، به جميع اسانيدش سنداً گير داره، پيش ما يعنی ما که معتقديم جميع

9: 12

تو متنه، مرحوم شيخ انصاری آن متن شش­تای که در خصال صدوقه، آن متن را ايشان قبول کرده، يک متن شش­تای ديگه هم داره در کتاب نوادر احمد ابن محمد ابن عيسی بعضیا خيال کرده آن قابل قبوله، هيچ کدام شان خالی از گير سندی نيستن، و اما پيش اهل سنت هم گير داره، البته در پيش اهل سنت مالايعلمون نداره اشتباه نشه، همان خطا و اکراه و نسيان و اين­ها هست حديث رفع سه­تای است، متن اهل سنت سه­تای است، ليکن عده­ای از اهل سنت ائمه شأنشان، آن­های که سرشان به تن­شان می­ارزه، آن را قبول کردن، مثل ابن حزم، ليکن آن بزرگتر، بزرگاشان مثل بخاری و مسلم قبول نکردن، حديث رفع در متن ثلاثی­اش در بخاری و مسلم هم نيامده آوردند، متش را اما به عنوان حديث قبول نکردن، بحث حديث رفع باسانيدش و متونش خيلی مفصله انشاء الله تو بحث برائت، و بعد هم مرحله دلالت، عرض کنم که در کتاب وسائل در ابواب ذبايح در باب به اصطلاح 14 که بحث قبله هست بعضی از روايات متروک التسميه را هم آورده و در باب 15 برای به اصطلاح بابی در باب 15 متروک التسميه است، برای خاص متروک التسميه است، اما از رواياتی که در غير بابش آورده در همان باب 14 بلی يک، يعنی يک سؤالی بوده از امام راجع به قبله و راجع به بسم الله امام هردو را جواب داده، آن وقت سؤال می­کنه که اگر رو به قبله نبود يا مثلاً بسم الله گفته نشد، اين سؤال من سابقاً عرض کردم بلی، اين سؤال بلی هم در روايت، من بحث اخيره اگر آقايون در ذهن شان باشه حافظه­شان قوی باشه، گفتم يک سؤالاتی هست که هم در کتاب محمد ابن مسلم آمده، هم حلبی هم علی ابن جعفر، خود من اين بحث را مطرح کردم اما مصداقش را پيدا نکردم، حالا پيدا کردم اينجا، اگر آقايون می­خواهن خود مصداق آن، حديث2 آن باب، بلی ببينيد روايت حديث 2 باب14 اين طوره، از عمر ابن عزينه عن محمد ابن سلم سند معتبره قال سئلت اباجعفر(ع) عن رجل ذبح ذبيحة فجهل ان يوجهها، اينجا جهل داره، قال(ع) کل منها، عرض کردم اينجا امر به صيغه امره، واجب نيست، خيال نکنيد می­­گن امر دلالت بر وجوب می­کنه حالا واجبه از او بخوره، اين کنايه است يعنی پاکه حلاله، کل منها، نه اين که واجبه آدم از آن حيوانی که رو به قبله کشته نشده جهلاً، بعد فقلت له فانه لم يوجهها، عمداً اين کار را کرده رو به قبله نکرده فقال لاتأکل منها، يعنی حلال نيست، بعد فرمود امام، و لاتأکل من ذبيحة مالم يذکر اسم الله عليها، اگر بسم الله به او نگفتن او را هم نخور روشن شد اين يک روايت محمد ابن مسلم در باب15 باز همين روايت را به شماره1 آورده ايشان خوب دقت بکنيد، و باز به شماره2 آورده اين سند با او فرق می­کنه، آن روايت شماره2 اين طوره، عن العلاء ابن رزین عن محمد ابن مسلم، که اين کتاب علاء شرحی داره حالا بخواهم وارد بحثش بشم طول می­کشه، قال سئلت اباجعفر(ع) عن الرجل يذبح و لايسم، بسم الله نمی­گه، قال(ع) ان کان ناسياً فلابأس، اذا کان مسلماً و کان يحسن ان يذبح، اگر مسلمان باشه، و بلده ذبح بکنه، حالا اين دفعه نگفت، و لايقطع الرقبه، آن هم بحث­های ديگری است ربطی به اين بحث نداره، پس ما دوتا روايت از محمد ابن، يک روايت از محمد ابن مسلم داريم که اينجا در آن متن اول ناسی را خارج نکرده بود، باز در حديث شماره4 باز مرحوم کلينی و شيخ صدوق هم حتی از محمد ابن مسلم در اينجا داره فی حديث سئل اباعبدالله(ع) مال محمد ابن مسلم عرض کرديم ديروز بود يا پريروز عرض شد، بعيد نيست اين­ها روايات عرض باشه، يعنی اول محمد ابن مسلم از امام باقر پرسيده بعد شايد حديث معارضی شنيده، نق نق کردن که آقا چطور می­شه در قرآن آمده لاتأکلوا مما لم يذکر اسم الله عليه، اين برای اين که تأکيد بکنه که مطلب درسته از امام صادق هم همان سؤال را می­کنه، سئل اباعبدالله عن رجل ذبح و لم يسم، بسم الله نگفته، فقال ان کان ناسياً فليسم حين يذکر خوب دقت بکنيد، من هی اصرار دارم که رو متن کار بکنيد، مال همينه، هر وقت يادش آمد بگه، چون ما در اين موضوع مشتبه که داشتيم، داشت وقتی که می­خواهی بخوری بسم الله بگو،

س: الآن بسم الله نگفت، الحمدلله گفت چه؟

ج: همان هم مشکل داره، مگر اسماء الله باشه اشکال نداره، يک بابی داره باب همين شماره16 همين وسائل که جميع اسماء الله گفته بشه اشکال نداره، بلی اين سؤالش همينه، همين سؤال شما، عن محمد ابن مسلم عن رجل ذبح فسبح، او کبر او هلل او حمد الله، الحمدلله گفت همان سؤال شما، دقيقاً که خيال­تان راحت باشه که ائمه جواب دادند، غرض اين که حضرت می­فرماين اشکال نداره، همين اين­ها اشکال نداره.

علی ای کيف ماکان روشن شد مطلب، پس بنابراين روايت محمد ابن مسلم خوب دقت، حين يذکر داره نه حين يأکل، هر وقت يادش آمد يک بسم الله آن وقت بگه،

س: آن ذابح،

ج: همان ذابح، دقت فرموديد، قال يسم حين يذکر و يقول بسم الله علی اوله و آخره، مراد از اول يعنی از آن زمان تا حالا که اين فتره زمانی که يادم رفت از آن اول تا آخر، حالا بسم الله علی اوله و آخره، غالباً توی اکل آمده، که اگر غذای بود و مثلاً تو بگو بسم الله علی اوله الی آخره، ليکن اينجا حين يذکر داره،

س: اينجا هم اگه يادش رفت بعداً خواست بگه اين طوره،

ج: پس از اين جوره، حالا بلی،

س: ببخشيد آن روايتی که و جهل و يوجهها آورد جهل به معنای نسی نيست آنجا،

ج: بلی،

س: در آن روايتی که و جهل و يوجهها، جهل آنجا به معنای نسی نيست،

ج: جهل،

س: بلی،

ج: نه جهل نيست آن که ظاهرش،

س: اگر می­گفت و هو

19

به معني جهالت بود،

ج: حالا ما تو بحث قبله بحث نمی­کنم، حالا فعلاً بگذارين بحث همين بسم الله را تمام بکنيم، اين خودش از بحث به حد کافی خارج شديم، جای بحث نيست.

خب پس يک روايت ما از جناب محمد ابن مسلم داريم، يک طرحی را من عرض کردم که اين منشأش هم کتاب ايضاحه، البته شبهه­ای بود، ايضاح قاضی نعمان بود، که شايد آن اربعة مأة البته من الحلال و الحرام که در کتب اصحاب مثل نجاشی به محمد ابن مسلم نسبت دادند، بعدها به اسم مسائل حلبی هم بوده، بعدها به اسم مسائل علی ابن جعفر هم بوده، من اين بحث را يک وقتی عرض کردم که هيچ کس هم نمی­گفتن احتمالش را هم نمی­دادن، تصورش هم نکرده اما هنوز دنبال شواهدش بوديم، که خب چنين بحث­ها، منم تازه فهميدم يعنی چيزی نيست که من چند سال روش فکر کرده باشم، اينجا تصادفاً از شواهد اين مطلبه، اين خيلی عجيبه، اين روايت جناب محمد ابن مسلم.

و اما روايت حلبی، حديث شماره3 از همين باب15 اين روايت حلبی است: سئله عن ابی عبدالله عن الرجل يذبح فينسی ان يسميه، أ تأکل ذبيحته، فقال(ع) نعم اذا کان لايتهم و کان يحسن الذبح قبل ذلک، اگر بلده واقعاً درست بلده، حالا انشاءالله عرض می­کنيم شايد اين نکته روايت اين باشه که امام(ع) شبيه قاعده تجاوز را می­خواهن جاری بکنن، شبيه آن را، چرا می­گيم شبيه آن، چون در قاعده تجاوز شکه، رفته تو سجده نمی­دانه رکوع انجام داده يا نه؟ می­گه من شک کردم در رکوع امام می­گه برو تو نمازت را ادامه بده، بلی قد رکعت، انجام دادي، اينجا يقينه، می­گم شبيِه او، فقط نکته­ای شباهتش اينه که در آنجا ما قاعده تجاوز را اين جور معنا کرديم انسان به فعل خودش می­دانسته اين کار را انجام داده، نه به علم خودش، خوب دقت بکنيد، ما در شرح قاعده تجاوز البته شرحش مفصله به اين مقدار نيست که الآن بخواهم بگم، فقط اشاره عرض می­کنم، چون آقايون نفرمودن لذا اينجا عرض می­کنم، يعنی امام می­خواهد بفرمايد، و لذا يک روايت ديگه هم داره، هو حين يتوضأ اذکر منه بعد الوضوء، که آقای خويي هم به همين روايت تمسک کردن، يعنی به عبارت ديگر چون انسان در حال نمازه، مسلمانه، می­دانه اول بايد حمد و قل هو الله بخوانه، بعداً بايد رکوع بره، بعد هم باز سجود بره، درست شد الآن اين آقا حمد و قل هو الله­اش را يادشه که خوانده، نماز هم يادشه که هست، الآن هم تو رکوعه می­دانه، تو سجودش هم می­دانه، آنی که ابهام داره رکوعه، لذا در قاعده تجاوز کانما امام می­خواهد بگه با عمل خودت حس می­کنی، با عمل نه با ادراک، با عمل خودت اين کار را انجام می­دای، نه با ادراک چون در جنبه ادراکی شک داره نمی­دانه رکوع کرده يا نه؟ و اين بحث يک بحث کلی است که گاهی اوقات خود قائل مقام لفظ می­شه، يا قائم مقام قول می­شه يا قائم مقام ادراک، خود عمل عمل مثل معاطات، معاطات عمل قائم مقام انشاء می­شه، اينی که امام می­فرمايد اذا کان مسلماً، و کان يحسن، يعنی اين خودش ذباحه به قول ماها، خودش ذبح بلده، دفع اولش نيست، بلده مسلمان هم هست، آدم معتقدی هم هست، لايتهم در اينجا يعنی مسلمانی است که درش اين احتمال نيست، آدم مرتبطيه، آدم مربوطيه، آدم جمع و جوريه، اين اگر هر وقت، می­خواسته ذبح بکنه بسم الله را می­گفت، خوب دقت کنيد، بلد هم هست، و ياد هم داره، می­دانه بايد بسم، اين يسم و کان يحسن يعنی کاملاً شروط ذبح را بلده، پس در حقيقت اينجا کانما اين آقا با عمل خودش بسم الله گفته، خوب دقت، عرض کردم يک جهتش شبيه قاعده تجاوز، مثل بيع معاطاتی، در بيع معاطاتی با عمل انشاء می­کنه، در مقابل بيع لفظی،

س: يعنی اين شرائط را که مراعات کرده کافيه،

ج: همين عمل، اذا کان، خوب دقت بفرماييد، و لذا در اين روايت حلبی نداره فليسم حين يذکر بسم الله نگه، کانما بسم الله عملی گفته، خوب دقت، تفسير  منه البته، چون يک انسانی است مسلمانه، می­دانه در حين ذبح بايد بسم الله بگه و بلده، کان يحسن، در روايته که بلده، گوسفند کشتن بلده، دفع اولش هم نيست حواسش پرت شده باشه، کار را بلده هميشه هم بسم الله را می­گفته، اين بار، به عبارت ديگه اين اصلاً ما ازش تعبير می­کنيم به قول امروزی­ها از کلام فرويد، در ضمير ناآگاهش بسم الله بوده، در ضمير آگاهش بسم الله نيامده، در ارتکازش بسم الله بوده، در به قول عرب­ها می­گن لاشعور و شعور، در لاشعورش بسم الله بوده، حالا در شعورش بسم الله نبوده، يعنی بسم الله را به لفظ جاری نکرده، اذا کان مسلماً و يحسن ان يذبح، خوب دقت بکنيد، چون اين بنای عملی داشته، کانما بسم الله عملی مثل بسم الله لفظی، معاطات مثل بيع،

س: اينجا نمی­خواهد بفرمايد که انشاء الله گفته،

ج: نه نسيانه، مطروح هم، اين قاعده تجاوز، عرض کردم خودم همان اول گفتم مثل قاعده تجاوز به يک، چطور در قاعده تجاوز می­خواهد امام به عملش، بگه تو که قرائت انجام دادی، الآن هم که در سجودی تو نمازی قاعدتاً هم می­دانی بين قرائت و سجود بايد چه باشه؟ رکوع باشه، پس شک نکن، بلی قد رکعت، تو رکوعت را انجام دادی، اين قد رکعت به عمل نه به ادراک آن که شک داره که نمی­دانه، بعيد نيست خوب دقت بکنيد، عنايت بفرماييد بعيد نيست مراد جدی قال(ع) در روايت محمد ابن مسلم لابأس اذا کان ناسياً و کان يحسن ان يذبح، اذا کان مسلماً، باز خواندم ناسیاً اشتباه خواندم، اذا کان مسلماً اذا کان مسلماً و کان يحسن ان يذبح، ذبح هم بلده هميشه هم بسم الله می­گفته، پس به عبارت اخری اگر ما بخواهيم به اصطلاح امروزی­ها عبارت امام را ترجمه آزاد بکنيم، می­گيم اين در ضمير ناآگاهش بسم الله بوده، در ارتکاز، چون کارش همين بوده بلد بوده مسلمان هم بوده اعتقادش هم بوده، اين کار را می­کرده، اين دفعه بسم الله عملی گفته نه بسم الله لفظی،

س: استاد اين کار را عمداً کرده يا نه؟

ج: نه، نسی،

س: نسی؟

ج: بلی، اگر عمداً کرده باشه باطله که، دقت فرموديد، پس ممکنه، چون اين نکته در حديث خيلی جای توجه داره خوب دقت بفرماييد بلی، پس بنابراين ممکن است مراد امام(ع) اين باشه ذکر الله عملی هم مثل ذکر الله لفظيه، تسميه در مقام لاشعور هم مثل تسميِه در مقام شعوره، باز ضمير نا آگاه هم مثل ضمير آگاهه، آن وقت مشکل حالا ما قبل از اين که به روايت حلبی برسيم خوب دقت بفرماييد، اينی که ما می­گيم متون روايات را خيلی روش تأمل،

س: استاد اگر عملی باشد، بعدا هم اگر يادش آمد لازم نيست؟

ج: بلی آقا،

س: اگر اين عملش مانند لفظی باشه،

ج: احسن، خوب شد،

س: بعداً هم لازم نيست،

ج: احسن خوب شد معترض شدی، اين فارق اساسش می­شه اگر اين تفسير را کرديم ديگه لازم نيست، آن وقت مشکل کجاست، در روايت حلبی داره، اذا کان لايتهم و کان يحسن الذبح قبل ذلک، ديگه بسم الله نداره، وليسم حين يذکر توش نداره، دقت فرموديد، اصحاب ما جمع کرده اند دوتا روايت نگرفته­اند، دوتا تحليل نکردن، مثلاَ مرحوم ايشان فرموده، صاحب وسائل فرموده اشتراط التسميه، عند التذکيه و الا لم طهر، الا ان يکون ناسياً فيسم عند الذکر، او عند الاکل، صاحب وسائل دوتا عنوان را گرفت، يا عند الذکر بسم الله بگه يا وقت خوردن، البته تو روايتی که تا حالا خوانديم فقط ذکر بود، حالا اکل را هم بعد می­خوانيم، دقت کرديد، ليکن به نظر ما دوتا مضمونه نه اين که يک روايت را جمع بکنيم، آن وقت در روايت حلبی توش بسم الله نداره دقت می­کنيد در روايت حلبی بسم الله نداره، در روايت محمد ابن مسلم داره، و اين همان مسأله­ای نسخه شناسی است که من خدمت تان عرض کردم، روايت محمد ابن مسلم ببينيد چقدر ظرافت اصحاب داشتن و اين را با ظرافت اصحاب ما ذکر می­کردن، در روايت محمد ابن مسلم که از امام باقر هست و از علاء ابن رزين نقل شده از کتاب علاء ابن رزين، اين طوره سئلت اباجعفر عن الرجل يذبح و لايسم فقال(ع) ان کان ناسياً فلابأس اذا کان مسلما و کان يحسن ان يذبح ديگه بسم الله توش نداره، اين تو يک روايت محمد ابن مسلم، باز خود، اين را هم کافی نقل کرده، باز در روايت ديگر محمد ابن مسلم که علی ابن ابراهيم عن ابيه عن حماد عن حريز، اين از کتاب حريزه، پس يکی در کتاب علاء ابن رزينه، يکی در کتاب حريز، آنی که در کتاب حريز داره عن رجل ذبح، البته اينجا عن ابی عبدالله، عن رجل ذبح و لم يسم، قال ان کان ناسياً فليسم حين يذکر، ديگه باز آن قيد را توش نداره، ان کان محسناً يحسنه، و يقول بسم الله علی اوله و آخره، دقت فرموديد، پس يک جا محمد ابن مسلم از امام باقر توش بسم الله نداره از امام صادق هردو هم سند معتبره و صحيحه و هردو مصدر هم معروفه، هم کتاب حماد معروفه، البته اين نسخه دوم را صدوق آورده، و اول را نياورده، مرحوم صدوق اين نسخه دوم را آورده که به اصطلاح فليسم حين يذکر، عرض کردم سنی­ها هم يک قاعده­ای داشتن وقتی اين جور روايت را می­ديدن در کتاب­های خودشان از امام و صادق می­گفتن مثلاً فتوای امام باقر اين بود، فتوای امام صادق اين جور بود، دقت فرموديد، امام باقر می­فرمود مثلاً همان که مسلمان بوده و درست بوده کافيه، امام صادق می­­­گفته نه بايد بسم الله هم بگه، اصحاب ما

س: طريق جمع بين اين قبيل روايات اينه که

ج: هردو بشه،

س: هم بسم الله بگه که هم،

ج: اجازه بفرماييد، اجازه بفرماييد، و ممکن است خدای نکرده اين حمل بشه بر اختلاف ائمه(ع) يعنی محمد ابن مسلم از امام باقر يک جور شنيده از امام صادق يک جور، ليکن عرض کردم اين­ها اوهامی است که آشناهای با فقه اهل بيت و حديث اهل بيت، الآن همان روايت حلبی از ابی عبدالله هم هست، مرحوم حلبی همان روايت محمد ابن مسلم را آورده ليکن رو آن متنی که می­گه اگر بلد کافيه و آن روايت عن ابی عبدالله است، آن روايت عن ابی عبدالله است، پس از متن محمد ابن مسلم دوتا شد، و دو متنش هم از دو امامه، از امام باقر يک جوره از امام صادق يک جوره،

س: استاد تقييدی هم نداره در روايت

ج: نه بسيار بعيده، اما متن حلبی از امام صادقه و يک جوره، و آن مطابق است با يک متن به اصطلاح محمد ابن مسلم، آن متنی که می­گه اگر مسلمان است و ذبح بلده اشکال نداره روشن شد اين راجع به اين متن­ها حالا يواش يواش می­خواهم ببينيم چه کار بکنيم؟ از ديگر متن­های ديگه که بلی، البته يک معارض، آن وقت يک متنی هم ما داريم از علی ابن جعفر حديث5 از باب14 علی ابن جعفر فی کتابه عن اخيه، شرح اين کتاب را مفصل داديم، ديگه تکرار نمی­کنيم، سئلته عن رجل يذبح علی غير قبله، قال لابأس اذا لم يتعمد، اين روايت نسيان عذره، و ان ذبح و لم يسم فلابأس ان يسمي اذا ذکر، بسم الله علی اوله و آخره، ثم يأکل، اينه که بسم الله بگه و بعدش هم اکل، فقط همين روايته، روشن شد،

س:

53: 31

ج: بعد بخوره، اين معلوم می­شه و لذا صاحب وسائل ذکر و اکل را باهم آورده، فتوای صاحب وسائل روشن شد، پس بنابراين فتوای صاحب وسائل اين است که اگر فراموش کرد، وقتی که ياد مياد، يا وقت خوردن بسم الله بگه، اين جمع کرد بين روايات، و روشن شد که روايتی که ما داريم

10: 22

اين روايت علی ابن جعفر در کتابش که علی ابن جعفر اين نسخه ضعيفه، عرض کردم نسخه­ای ضعيفی است در نسخه­ای صحيح داره حين يذکر نه حين يأکل، عبارت صاحب وسائل، دقت صاحب وسائل را ببين، واقعاً عرض کردم کتاب را، اين کتاب همان چهار صد ساله معيار فقهی ما مانده بسيار با ظرافت انتخاب کرده، بعدش هم آن نکته را هم ايشان ديگه قبول نکرده که کان يحسن، الا ان يکون ناسياً، ممکن است يک کسی جمع اين جوری بکنه، اگر در ارتکازش بوده بسم الله و نگفته بسم الله در وقتی که يادش بره بايد بگه، جمع اين طور می­شه دوتاست، ممکن است به اين ترتيبی که صاحب وسائل فرموده، اگر ناسی بود حالا يحسن يا لايحسن فرض کنيم دفعه اولشه، فراموش کرد، بلده اما فراموش، دفعه اولشه بخواهد اين کار را بکنه ياد گرفته حکم فقهی­اش را و يادش هم رفت بسم الله را بگه نمی­خواهد يحسن باشه اصلاً در وقتی که يادش آمد بسم الله را بگه، صاحب وسائل قدس الله نفسه، اعتبار را به همين ذکر الله، بسم الله گفته، ليِکن به خاطر روايتی، اين روايت را هم تو باب ديگه آورده، تو اين باب نياورده اشتباه نشه، تو بابی که ايشان آورده اکل توش نيست تو آن بابی که ايشان آورده اکل توش نيست، آن جای که ما اکل داريم در روايت علی ابن جعفره، اين ظرافت­ها را که من هی اصرار می­کنم با اين که يک مقدارش هم مربوط به مانحن فيه نيست، به خاطر اينه بدانيم که بزرگان اصحاب ما چه خون دل­ها وزحمت­های کشيدن در حفظ ميراث­های ما و روايات ما و چه دقت­های را کردن ببين صاحب وسائل چقدر دقيقه، فيسم عند الذکر او عند الاکل، و عرض کرديم يک نکته­ای است که من کراراً عرض کردم، اين اصل اشکال هم از مرحوم آقای بروجردی است، گاهی صاحب وسائل يک عنوان باب قرار می­داد، تو آن باب حديث آن عنوان را نمیاره، اين هم هست تو وسائل الآن توی اين بابی که ايشان به عنوان باب15 قرار داده شش­تا حديث داره، توش يسم حين يأکل نداره، يسم حين يذکر داره، اما يسم حين يأکل نداره، يأکلش را تو باب 14 آورده، تو باب قبل آورده، ليکن فتواش را توی عبارت بابش آورده، پس يک بسم الله يا در وقت خوردن يا در وقت ياد آمدن هرکدام باشه کافيه،

س: اين عبارت لابأس دلالت می­کنه، استحباب

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.

 

 

ارسال سوال