فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (98)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1385-98

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

بحث به اينجا رسيد که روايات اصالة الحل را يکی يکی بخوانيم و بعد هم اولاً خود اصالة الحل ثابت بشه بعنوان يک اصل در موارد شک، و ثانياً بدانيم در اين روايات اصالة الحل به جوری است که اطراف علم اجمالی را شامل می­شه يا نمی­شه؟ اين اصل بحث ما، ديروز ما اول از باب کتاب مکاسب از باب4 ابواب مايکتسب که مرحوم صاحب وسائل نقل فرمودند روايتش را خوانديم، ليکن خوب يک مقداری باز توضيحی را عرض بکنم.

عرض کرديم در حديث اول را ايشان از مرحوم شيخ صدوق اول به اصطلاح آوردن، من ديروز عرض کردم توی محاسن اول مصدر محاسنی اين هست تو محاسن اما يک تسامحی اين حقيری سراپا تقصير شد که الآن توضيحش را عرض می­کنم، عرض کنم که در کتاب محاسن اين روايت وارد شده ليکن نه روايت عبدالله ابن سنان، در کتاب محاسن مرحوم برقی دوبار اين ذيل را آورده: کل شئ فيه حلال و حرام، يکبار در همان صفحه495 همين چاپ فعلی در کتاب محاسن عنه عن الحسن ابن محبوب عن عبدالله ابن سنان عن عبدالله ابن سليمان عن ابی جعفر(ع) و آن روايت عبدالله ابن سليمان را آورده که حالا بعد انشاء الله می­خوانيم که سؤال کرده راجع به پنير، آن روايت را آورده بعد در آخرش به امام می­گه، امام می­فرماين به اين که من يک چيزی می­گم که يجری فی الجبن و غيره، يا جُبُن، يا جُبُّن در پنير و غير پنير، آن وقت می­فهميم کل شئ فیه حلال و حرام اين عبارت است، پس اين که، اين اشتباه من در اين حاشيه نوشته بوده، بعد مراجعه کردم ديدم با اين که جلو من حاشيه ديروز يادم رفته درست بکنم، علی ای حال در محاسن نيست، من ديروز عرض کردم در محاسن هست، به عنوان روايت عبدالله ابن سنان نيست، البته يک چيز هست ما الآن در کتب اربعه مقدار روايت داريم که مثلاً در يک نسخه عبدالله ابن سنانه، همان روايت عبدالله ابن سليمانه، اين دوتا اسم گاهی با همديگه خلط شدند، اما اين روايت الآن در کتاب شيخ صدوق به عنوان عبدالله ابن سنانه عن ابی عبدالله است، در کتاب کلينی هم که قبل از ايشان بوده همين طوره، عبدالله ابن سنان عن ابی عبدالله، ليکن در محاسن هست همين سند حسن ابن محبوب عبدالله ابن سنان ليکن عن عبدالله ابن سليمان عن ابی جعفر(ع) و يک صدری داره سه چهار سطر اول سؤال داره راجع به به اصطلاح پنير و اين­ها، بعد امام در آخرش می­فرمايد که من يک مطلبی را بگم که هم در پنير و غير پنير در هردو مياد، و آن اين که کل شئ فيه حلال و حرام، فهو لک حلال ابداً حتی تعرف الحرام بعينه، اينجا حتی تعرف الحرام در آنجا داره و بعد خود اين روايت را حالا عرض می­کنم، فتدعه اين طوری داره، حتی تعرف الحرام بعينه فتدعه، پس يک بحث اين است که اين روايت در کتاب محاسن به اين سند نيست حالا  من توضيحاتش را عرض کنم به اين سند در کتاب به اصطلاح کلينی آمده و عرض کردم سابقاً هم عرض کردم، هنوز هم من هم نمی­دانم الآن از من هم بپرسن نمی­دانم، مرحوم کلينی اين را در کتاب معيشت در باب نوادر آورده چه اشکال ايشان داشته به روايت من نمی­دانم، غرض ايشان آورده، البته در اين متونی که ما داريم در اينجا در اين متون، در اين متونی که توش لااقل حسن ابن محبوب و عبدالله ابن سنان هست، حتی تعرف الحرام بعينه فتدعه، اين طوريه، فتدعه بعد از بعينه است، بلی در کتاب کافی، بلی در کتاب محاسن حتی تعرف الحرام بعينه، در کتاب سرائر حتی تعرف منه الحرام، از همه­اش عجب تر در کتاب کافی است حتی ان تعرف الحرام، ان داره، بلی ببخشيد، حتی تعرف ان الحرام منه بعينه، بلی منه داره، غرض توی عده­ای در نسخ منه هست، در عده­ای شان هم نيست، اين يک البته در بعضيای که نيست مثلاً فرض کنيم کتاب روايت عبدالله ابن سنان، ليکن توش ابن سنان هم داره و بعينه در اين روايات قبل از فتدعه است، در کتاب محاسن برقی باز دو صفحه بعد از آن صفحه يک روايتی را نقل کرده که بعد خواهد آمد اين روايت سندش معتبره تا مياد معاويه ابن عمار عن رجل عن ابی جعفر عنوان اينه، مرسله است کل شئ فيه الحلال و الحرام فهو لک حلال حتی تعرف الحرام فتدعه بعينه، در اين متن بعينه بعد از تدعه آمده، يعنی وقتی حرام را شناختی فقط حرام را رها بکنيد، به بقيه به حلال ديگه کار نداشته باشيد، اما در نسخی که راجع به اين روايت حسن ابن محبوب و عبدالله ابن سنانه، حتی تعرف الحرام منه يا بدون منه بعينه فتدعه، بلی در کتاب سرائر هم داره، حتی تعرف الحرام بعينه، منه بعينه فدعه، حالا فتدعه، فدعه روشن شد پس اين حديث در کتاب شيخ کلينی آمده وسندش معتبره و از کتاب حسن ابن محبوب گرفته و ليکن در نوادر آورده ايشان، مرحوم شيخ صدوق رحمه الله در ضمن ابواب آورده در باب حلال و حرام، ذبايح الصيد آورده، و از طريق ابن محبوب هم نقل کرده ايشان، ايشان هم سندش معتبره، ظاهرش اينه که ديگه ايشان اشکال نداره يعنی ديگه ايشان به عنوان به اصطلاح معروف نوادر نياوردن، اين راجع به اين، مرحوم شيخ طوسی هم دوبار آورده يک بار از کتاب حسن ابن محبوب مباشرتاً، يک بار هم از باب کتاب احمد ابن محمد آن در يکش فرق می­کنه، کل شئ يکون منه حلال و حرام، توی اين نسخ ديگه يکون فيه است، يک کمی آن هم،  عبارت شيخ طوسی هم فرق می­کنه در يک موردش، مرحوم ابن ادريس هم آخرين کسی است که از کتاب مشيخه­ای حسن ابن محبوب نقل کرده علی ای حال فعلاً در مانحن فيه اصح روايات فعلاً همينه، روايت عبدالله ابن سنانه، حالا چرا مرحوم کلينی تأمل داشته الآن؟ من نمی­دانم ديگه آقايون بايد مگر علم ايقوف پيدا بکنه، فعلاً نمی­فهمم چرا اين کار را ايشان فرمودن، اين راجع به اين حديث.

آن وقت احتمالات حديث را هم روز اول عرض کرديم، آنی که درش فيه داره ممکنه، اختلاط باشه، آنی که درش يا فيه يا منه داره ممکنه باز، آن هم البته منه هم باشه اختلاطه، ممکنه ناظر به مصاديق باشه به افراد باشه يعنی هرچيزی که دارای دو فرده يک فرد حلال يک فرد حرام اين هم احتمال داره احتمال سوم کل شئ فيه حلال، اين با منه ديگه نمی­سازه فيه حلال و حرام ناظر به مقام احتمال باشه، هرچيزی را که محتمل است پيش شما حلال باشه يا حرام باشه، آن حلاله، اين هم هست اين احتمال سوم هم هست، شبيه اين عبارت،

س: بعينه را نمی­نويسه

ج: بلی حالا آن بعينه را باز در بحث دوم،

شبيه اين عبارت را هم من تصادفاً امروز ديدم در کتاب مغنی ابن قدامه داره آن هم تو بحث پنير، ايشان تو بحث پنير اين بحث، به عنوان پنير، نه به عنوان پنير، تو بحث ميته به عنوان ميته اين بحث را ايشان داره و آن اين که چون ميته يک عده­ای مثلاً از کفار يا مجوس به تعبير ايشان و ملحدين می­ساختن اگر ترديد بشه که اين ميته از ميته حلاله يا ميته حرامه، يعنی انفحه­ای که در اين پنير گذاشتن از ميته است يا ميته نيست؟ ايشان می­گه فهو حلال حتی يزول الشک، يزول به اصطلاح شک يعنی علم پيدا بکنه، شبيه اين تعبير الآن در همين کتب اهل سنت هم آمده البته در آنجا مرادشان شک در حليت موضوع خارجی است، و اين اشکال که من سابقاً هم عرض کردم اين روايت موردش به اصطلاح موضوعات خارجيه است، حرف درستيه، يعنی اين حرف را بايد قبول بکنيم، ما الآن در روايات اصالة الحل چيزی راجع به اصالة الحل در شبهات حکميه نداريم، کل شئ حلال، نداريم اين کل شئ فيه حلال و حرام مراد احتمال نيست بالفعل دارای حلال و حرام باشه اختصاص به موضوعات خارجيه داره، شايد هم و العلم عندالله من نمی­دانم بازهم چون نديدم اصحاب در اينجا، من نديدم شايد هم گفته باشن، شايد هم که در روايات ما اصالة الحل يعنی قاعده حل در شبهات حکميه نيامده شايد به لحاظ فنی­اش اين بوده که نوبت به اصالة الحل نمی­رسه، چرا من توضيح عرض کردم سابقاً که يک قاعده حل داريم، قاعده حل اماره است در حکم اماره اطلاقه ديگه عمومه، که کل شئ واقعاً و  بعنوانه حلاله، اصالة الحل در شبهات حکميه معناش اينه که هر شئ که مجهوله حلاله، خب با جريان قاعده حل ديگه نوبت به اصالة الحل نمی­رسه، حالا اينا به تقريبی که مرحوم شيخ داره که اصول ظاهری دو رتبه از حکم واقعی متأخر اند، يا به اين تقريب يا بگيم با بيان حکم واقعی ديگه يعنی شما هرچه که دست توش بگذاريد بخواهين اصالة الحل جاری بکنين، طبق قاعده حل آن شئ به عنوانه حلاله ديگه نمی­خواهد دنبال عنوان مجهول بريم، شک کرديم فلان چيزی که از کره ماه آوردن می­شه ازش استفاده کرد يا نه؟ اصالة الحل جاری می­شه حلاله، می­شه مصرف کرد،

س: قاعده­اش چيه؟

ج: بلی آقا،

س: قاعده

33: 11

ج: که اگر قاعده جاری شد قاعده هميشه ناظر به حکم واقعی است، ديگه نوبت به حکم ظاهری نمی­رسه، اگر قاعده جاری نشد، يعنی نگفتيم، گفتيم اصل اولی که هر شئ که واقعاً خدا حلالش کرده نداشته باشيم پس می­شه مشکوک  بايد شارع ما را تعبد بکنه به اصالة الحل وقتی تعبد نداشته باشيم مشکل می­شه، اين اصالة الاباحه و اصالة الحظر که قدماء می­گفتن، اصوليين سنی داشتن ما هم داشتيم تا يک مدتی بعد رفع يد کرديم، ناظر به همينه، پس بنابر اين در شبهات حکميه نيازی به اين اصالة الحل نيست، چرا؟ چون در شبهات حکميه قاعده حل جاری می­شه.

س:

15: 12

ج: بلی تقريباً ديگه، يعنی می­شه، همه نه اشکال داره،

س: شبهه حکميه نداريم پس،

ج: چرا داريم،

س: مواردی دارم حرامه، غير از آن حلاله واقعاً،

ج: همان ديگه قاعده حل می­شه، قاعده حل می­شه،

س: اصلاً شبهه نداريم،

ج: مثلاً فرض کنيم سيگار، می­خواهيم سيگار بگيم حلاله نمی­گيم به اصالة الحل حلاله، واقعاً حلاله، به عنوان سيگار حلاله، نه به عنوان مجهول الحکم، مثلاً آيا کشيدن سيگار جايزه يا نه؟ سؤال، خب آقايون می­گن به اصالة الحل تمسک می­کيم، نيازی به اصالة الحل نيست.

س: احتمال حرمت نداره،

ج: بلی آقا،

س: احتمال حرمت نداره،

ج: چرا احتمالش که هست با قاعده ور می­داريم، خوب دقت بکنيد، ما وقتی گفتيم سيگار بعنوانه حلاله، ديگه نياز نداريم بگم سيگار به عنوان مجهول الحکم حلاله، و لذا در روايات تأکيد رو اصالة الحل در شبهات موضوعيه شده علی ای حال فعلاً مهم­ترين روايت ما که سندش صحيحه همينه، اضف الی ذلک، اضف الی ذلک و العلم عند الله، ما يک قاعده­ای را عرض کرديم، اين يک مقدار ما اين­ها را طولانی می­گيم، برای همين قواعده، عرض کرديم بعيد نيست اين سنخ روايات از قبيل روايات عرض باشه، اين را کراراً عرض کرديم، روايات عرض خوب بلا اشکال ارزش علمی بيشتری پيدا می­کنه، مثلاً يک کسی از امام باقر(ع) يک حديثی شنيده، بعد يکی مياد از امام صادق(ع) همان سؤال را می­کنه، می­گه فلانی از امام باقر اين جور روايت کرده امام می­فرمايد درست گفته، خب اين معناش ارزش آنه، روايت عرض يعنی در روايات، روايات عرض را ما متعرض شديم که انواع داره، خب يک نوعش همين نوعی است که الآن متعارف است و ديگه احتياج به بحث نداره، روايت داريم که مثلاً از امام رضا(ع) سؤال می­کنن به اين که آقا روی عن ابيک الصادق عن جدک الامام الصادق کذا و کذا امام می­فرمايد بلی اين مطلب درسته يا نه اين مطلب درست، داريم اين روايت عرض، يک سنخ روايت عرض هم به ذهن ما اين طور مياد که اگر يک راوی از شخص ديگری از يک امام نقل بکنه بعد خود آن راوی از امام معاصرش اين مطلب را نقل بکنه اين بعيد نيست روايت عرض باشه، عرض کردم اين گفته نشده به اين صورت از آقای سيستانی ظاهراً من شنيدم تو درس حالا نمی­دانم حالا همين صورت بعينه يا نه؟ يک چيزی مشابه اينه،  ببينيد اين روايت خواهد آمد ما داريم عبدالله ابن سنان، عن عبدالله ابن سليمان عن ابی جعفر، يعنی عبدالله ابن سنان از عبدالله ابن سليمان از امام باقر شنيده اين مطلب را که امام فرمودند، احتمال دادن که عبدالله ابن سنان که جزو اجلای اصحاب بسيار مرد بزرگوار و جليل القدری است درش شبهه شده چون من انشاءالله تعالی يک جای که حديث بيشتر بخواهد چون بايد يک توضيحاتی داده بشه، خود پدر ايشان يعنی سنان ابن طريد پدر ايشان اين شخص خودش شيعه نبوده، ليکن ملايم بوده از آن سنی­های ضد شيعه هم نبوده اما پسرش از بزرگان شيعه است، و خود او هم نسبت به امام صادق احترام قائل بوده، از خود به اصطلاح پدر عبدالله ابن سنان ما روايت داريم، و حتی يک جا داره که به امام صادق عرض می­کنه، يک چيزی عجيبی که من در مردم ديدم که حتی افراد از قريش مثلاً زنش از قريش است يا از يک عشيره مختلط وقتی می­خواهد سوار شتر بشه دست خودش را، زانو، صاعد خودش را روی شانه غلام خودش می­گذاره، عبد خودش ملک خودش، چون می­دانيد که شما مرد نسبت به کنيز خودش به لحاظ جنسی مشکل نداره اما زن نسبت به عبد خودش داره، يعنی زن نمی­تونه جلو عبد خودش مثلاً فرض کنيم لخت بشه، مرد بر کنيز خودش مسلطه، اما زن بر عبد خودش که ملک خودش باشه، فرض کنيم زنی است مالک عبدی است نمی­تونه حق نداره جلو آن خودش را ظاهر بکنه، آن رابطه به اصطلاح ديدن يا مثلاً رابطه جنسی بين مرد و کنيزه، نه بين زن و عبدش، لذا به حضرت صادق می­گه چيزهای عجيبی است، خانواده­های محترم زن مياد دست خودش را روی شانه عبدش که لخته می­گذاره، خب چرا اين کار را می­کنه، غرضم اين سنان پدر عبدالله هم روايت داره از امام صادق و هم به اصطلاح گاهی هم اين  طور مباحثات داره، و آن عبارتی که انه يزيد علی السن  خيراً مراد همينه يعنی امام صادق به عبدالله می­گن اين پدر تو هرچه عمرش بيشتر می­شه، خيراتش بيشتر می­شه، خير يعنی به ما نزديکتر می­شه، عين عبارت مرحوم صدوق راجع به خود عبدالله نوشته، نه اين مال پدر ايشان، هردو آمده در کشی، در هردو آمده، اما اين مال پدرشه، مناسب با پدرش، يعنی ايشان هی نزديک­تر به مکتب اهل بيت می­شده، در اثر گذشت زمان، اما پسر ايشان عبدالله جزو بزرگان اصحاب ماست، بسيار جليل القدره و عظيم الشأنه، البته  در عين حال هم به حسب ظاهر با سلطه سياسی بوده و جزو به حساب مأمورين مالياتی زمان هارون و به اصطلاح منسوب به اين­ها بوده، از زمان منصور در بخش­های حکومتی جزو کارگزاران حکومتی بوده اما از بزرگان شيعه است و هيچ مطعنی هم بر ايشان وجود نداره، يک احتمال داره وقتی عبدالله ابن سنان اين مطلب را از عبدالله ابن سليمان از امام باقر شنيده خودش شک کرده که اين درسته نقل کرده از امام يا نه؟ آمده دو مرتبه اين مطلب را از امام صادق خودش سؤال کرده باشه، خوب دقت بکنيد، ما عرض کرديم بعيد نيست اين روايات حمل بر روايات عرض بشه و لذا ارزش آن­ها بيشتر می­شه معيارش اينه، نه اين که هر رواياتی که از امام باقر بوده، از امام صادق جاشان عرضه، نه معيارش اينه که عبدالله ابن سنان خودش از عبدالله ابن سليمان از ابی جعفر نقل کرده باز خودش مباشرتاً از امام صادق نقل کرده، دقت کردين، خودش از امام باقر نشنيده بی­واسطه، برای تأکيد بر اين که اين مطلب درسته آمده به امام صادق عرض کرده، امام فرمود بلی مطلب همين طوره، کل شئ فيه حلال و حرام اين شامله، اين راجع به حديث اول، پس اين حديث برای شبهات موضوعيه خيلی خوبه و هيچ بحثی نداره.

س: روايت عبدالله ابن سليمان نسبت داده به امام صادق حديث احتمال هست

ج: آن عبدالله ابن سنان، ابی جعفره که خب چه کارش بکنيم،

س: نه خودش نسبت داره به امام صادق،

ج: کی؟

س: عبدالله سليمان،

ج: اينجا سنانه، نه سليمان،

س: نه عبدالله ابن سنان نسبت روايت را به امام صادق،

ج: به امام صادق، خيلی بزرگواره،

س: حذف کرده واسطه را،

ج: آن امام باقره آخر،

س: می­دانم حذف کرده واسطه را خب امام صادق

ج: اين قدر اين بزرگواره که اين تصور در حقش نمی­شه چه برسه به تصديق،

س: عينا حکم جواز داده آخر،

ج: نه،

س: روايتش معارض داره،

ج: نه، نه، آنجا وقتی که حديث بگه، بگه حديثی حديث ابی اين طور که نه

علی ای حال حديث دومی را که ايشان در اينجا آوردن که اين هم سندش معتبره، ليکن اين چون در مال بنی اميه بوده و درش به اصطلاح مخلوط شده احتمالاً موردش خلطه، يعنی به عبارت اخری مورد سؤال دوم در جای است که جزء و کله، يعنی کل اموالی که داره بعضی از اموالش بعينها حرامه، اين ظاهراً آن باشه ربطی به اين مسأله مانحن فيه نداره وفلذا هم فعلاً متعرضش نمی­شيم.

مسأله رويت سوم که ربطی به مانحن فيه نداره، چهارم را که مفصلاً خوانديم ديگه احتياج به تکرار نداره، و پنجمی هم در باب اختلاطه که آن هم به اصطلاح ربطی به مانحن فيه نداره، اين راجع به رواياتی که ما الآن در اينجا در اين باب مرحوم وسائله می­خوانيم، من جمله از رواياتی که ما باز در اين جهت است که يکش را هم آن روز خوانديم در جلد16 وسائل از اين چاپ قديم، چاپ مرحوم آقای ربانی صفحه403، عرض کردم اين مسأله چون راجع به خصوص پنير زياد مطرح شده تو روايات ما هم همينه،  در اينجا در باب شصت و چهار، از ابواب اطعمه و اشربه در اطعمه محرمه، بابی ايشان هم باز گفته حکم السمن، و الجِبن يا جُبُن و غيرهما اذا علم انه خلطه حرام، خيلی عجيبه از صاحب وسائل قدس الله نفسه، تو اين جلد12 هم گفته حکم اختلاطه، در اين جلد16 گفته حکم السمن، خيلی حواسش جمع بوده، در آنجا هم نظر نداده، اينجا هم نظر نداده به عنوان حکم، در اينجا در حديث شماره2 که در اين باب 64 هست نوشته و  عنه عن عبدالله ابن سنان اين يک نسخه­ای شيخ طوسی است، عرض کردم شيخ طوسی تارتاً عن حسن ابن محبوب عن عبدالله ابن سنان، بعد در اينجا ايشان داره و رواه ابن ادريس فی السرئر نقلاً من کتاب المشيخه من حسن ابن محبوب، اينجا اسم ابن ادريس  را بردن، و رواه الصدوق باسناده به اصطلاح عن الحسن ابن محبوب مرحوم صدوق از مستقيم، اين همينی است که در اينجا هم ذکر شده اين راجع به به اصطلاح اين روايت بلی اينجا، عرض کنم که من از جلد17 هم خواندم، بلی هنوز هم باز روايت داره که من متعرض بشم، در جلد17 باب61 از اطعمه مباحه، نه اشربه، اطعمه مباحه، باب61، صفحه 90  است بلی، 91، 98، آن روايت مفصله­ای که عرض کردم اينجاست اولين حديث را خواندم آن روز خواندم، ديگه نمی­خواهد تکرار بکنم، محمد ابن يعقوب عن محمد ابن يحيي عن احمد ابن محمد ابن عيسی عن ابی ايوب که توضيحش گذشت و اينجا ابی ايوب در کتاب وسائل آمده، اما در نسخی کافی حسن ابن محبوبه، ابی ايوب نيست، شايد ابن محبوب بوده با ابی ايوب اشتباه شده، عن عبدالله ابن سنان عن عبدالله ابن سليمان، منتهی راجع به عبدالله ابن سليمان الآن تشخيصش مشکله، يعنی يک مشکله­ای ما داريم، نسبتآً روايات زيادی به اين اسم هست، نمی­دانم شصت هفتاد مورده، خيليه نسبت به خودش خيليه، اين هم مثلاً دو نفر اند، يا سه نفر اند يا مرحوم عده­ای احتمال دادند يک نفر باشه، عاملی

31: 23

نمی­دانم علی ای حال، بخواهيم وارد بحث عبدالله ابن سنان بشيم خيلی طولانی می­شه،

س: سليمان،

ج: سليمان معذرت می­خواهم، طولانی می­شه و مشکل می­شه چون ما در بعضی از اين نوشته­ها هم در خود آن نوشته اشکال داريم، مثلاً در کتاب صدوق داره و ما کان فيه عن عبدالله ابن سليمان فقد رويت بهذا الاسناد بابن ابی عمير، عن صفوان عن عبدالله ابن سليمان، در کتاب فقيه اين طور داره، من هنوز اعتقادم اينه که آن اشتباه، همان نوشته فقيه هم اشتباهه، آن عبدالله ابن سنانه، نه سليمان، خود مشيخه هم اشتباه کرده، علی ای حال اثبات اين بحثها طول می­کشه فعلاً راه بهتر اين است که اين قسمت را ول بکنيم، البته يک عبدالله ابن سليمان همان طور که در اين صفحه خوانديم مرحوم صفوان و ابن ابی عمير نقل کردن، باز تو ذهن من هست که در رواياتی است همين جا ديدم لذا اطمينان ندارم که صفوان يا ابن ابی عمير از عبدالله سليمان نقل شده باشه، نقل کرده باشن، يک روايت هم تو آن کامل الزيارات اسم ايشان آمده آقای خويي هم احتمال داده يکی از اين­ها باشه، گفته اين يکش ثقه است، چون آن مبنا روشن نيست ديگه احتياج نداريم، اجمال مطلب نجاشی و غير نجاشی عبدالله ابن سليمان را آوردن و در کتاب رجال هم آمده اما الآن تشخيصش مشکله خيلی مشکله، ظاهراً تعدد ظاهرش ظاهراً تعدد باشه، اما اين که اين کدام يکیه، کدام يکيه مشکله و هيچ کدام از اين عناونين هم توثيق واضحی نداره، خودمان را خيلی خسته نکنيم، اين همان روايتیه که خوانديم، ديگه نمی­خواهم، و رواه البرقی فی المحاسن عن حسن ابن محبوب عن عبدالله ابن سنان، اين همان که الآن بهش اشاره کرديم، که ذيلش داره کل شئ يکون فيه حلال و حرام وفهو لک حلال حتی تعرف الحرام بعينه فتدعه، اين راجع به اين روايت.

يک روايت ديگه هم داريم روايت شماره2 اين ممکنه خدای ناکرده کار را خراب بکنه، اين حديث شماره2 را مرحوم کلينی نقل کرده و منفردا هم هست، شيخ طوسی هم نياورده، سند اين طوره: عن احمد ابن محمد الکوفی، من عرض کردم مرحوم کلينی مشايخش ما بين قم و تهران يا ری آن زمان، در درجه­های بعد مثلاً محمد ابن اسماعيل نيشابوری، چندتا هم از مشايخ کوفه داره ايشان يکش ابن عقده معروفه، يکی از مشايخ بغداد داره که احتمالاً شايد در اصل هم کوفی بوده، به نام عاصمی، احمد ابن محمد ابن عاصم، اين دو نفری که اينجا اسم، اين شخصی که اينجا اسمش آمده احمد ابن محمد کوفی يا ابن عقده است يا همين عاصميه، و هردو از يک محمد ابن احمد نهدی نقل کردند، المعروف بهمدان

40: 26

اين هم توثيق واضحی نداره محل کلامه، توثيق شده از يک جهت اشکال ديگری شده به ايشان، عن محمد ابن وليد، محمد ابن الوليد پيش ما دو نفره يکش ثقه است يکش نه، بجلی ثقه است شباب صيرفی نه، ضعيفه، عن ابان ابن عبدالرحمن، نمی­شناسيم، حتی احتمالاً اين اسم درست نباشه، اينجا داره عن عبدالله ابن سليمان عن ابی عبدالله اين مشکله، يعنی تو آن روايات بود، عبدالله ابن سنان عن ابی عبدالله اينجاست،  عبدالله ابن سليمان عن ابی عبدالله، ديگه نفهميم واقعاً نسخه تصحيف شده تحريف شده يا نه؟ و اين عادتاً ممکن بود که شبهه درست بکنه که آن روايت عبدالله ابن سنان هم درست نباشه عن ابی عبدالله فی الجبن، چون اينجا داره قال کل شئ لک حلال حتی يجئک شاهدان يشهدان ان فيه ميتة، اين روايت برای کليت خوبه، کل شئ لک حلال، از آن روايت ديگه بهتره، ليکن يک مشکل اين روايت اينه که در آخرش داره حتی يجئک شاهدان يشهدان ان فيه ميتة، خب اگه کل شئ، خب در خيلی اشياء ديگه ميته مطرح نيست، لباس مباس که ميته مطرح نيست، لذا يک احتمال داره که اصلاً کل شئ نبوده، کل جبن يا جُبُن، هر پنيری بر تو حلاله، عموم با اين حتی يشهد ان فيه ميتة با آن نمی­سازه، با اين شهادت شاهدانی که درش ميته است اين مال پنيره، اين ديگه در هر چيزی که جاری نمی­شه، نمی­شه اين کل شئ حلال حتی يشهد شاهدان، علی ای حال فعلاً اين روايت ضعيفه و بازهم ما روايتی داريم حديث شماره3 در کتاب محاسن برقی عن ابيه عن ابن ابی عمير، راسته پدر برقی از ابن ابی عمير نقل می­کنه، عن البرقی عن ابن ابی عمير، بعد می­فرمايد به اين که عن عبيد الله حلبی، توی بعضی از نسخه داره عبدالله الحلبی، اگر عبيدالله  باشه مرحوم ابن ابی عمير از ايشان نقل نمی­کنه، اصلاً ابن ابی عمير به واسطه حماد نقل می­کنه، اگر عبدالله باشه فعلاً نمی­شناسمش کيه، عن عبدالله ابن سنان باز تو اينجا عبدالله ابن سنان غير از

8: 29

ابن محبوب سئل رجل اباعبدالله عن الجُبن قال ان اکله ليعجبنی ثم دعی به فاکله، اين ديگه توش آن قاعده را نداره، آن قاعده کل شئ فيه حلال و حرام را در اين روايت به اصطلاح نداره، اين راجع به اين رواياتی که ما در اين جهت داريم، در اين جهت حليت، غير از حالا مسأله جبن که حالا توضيحی می­خواهد، البته در  اين روايت حتی يجئک شاهدان يشهدان ان فيه ميتة، بعينه توش نداره اين را می­خواستم عرض بکنم، فقط شهادت می­خواهد نمی­خواهد بعينه، دقت می­کنيد، اين يک طائفه از روايات بود که توی بعضش کلمه بعينه داشت تو بعضياش کلمه بعينه نداشت، آن وقت در باب جبن يا پنير ما يک روايت ديگه هم داريم که اگر ياد آقايون باشه در بحث ميته در کيموخت آن را خوانديم، در يک نسخه­اش بود سئلت آن روايت معتبر بود مال سمرة ابن مهران، عن الجبن و التقليد السيف فی الصلاة و فيه الکيموخت، آنجا امام فرمود لابأس مالم تعلم انه ميته، لابأس مالم تعلم البته سؤال از دو چيزه ليکن جواب امام ظاهراً عامه، آن وقت در آن روايت هم کلمه بعينه باز نداريم، خوب دقت فرموديد، اين يک روايت ديگه، پس ما اجمالاً در باب پنير روايت متعدد داريم که می­شه از بازار خريد با اين برايش انفحه ميته قرار می­دادند، غير از اين نکته ما يک مشکلی ديگه­ای باز در اينجا برخورد می­کنيم، در اين روايت،  ما باز روايت داريم که از امام راجع به پنير سؤال می­کنن، اشعار می­کنه به اين که از بازار مسلمان­ها بخرين قاعده يد مسلم، سوق مسلم جاری می­شه، حديث شماره4 مرحوم برقی عن ابيه عن صفوان عن منصور ابن حاذق، عن بکر ابن

15: 31

قد سئل ابوعبدالله(ع) عن الجبن ان طرح، طرح فيه الانفحه من الميتة قال لاتصلح، به درد نمی­خوره ثم ارسل بدرهم فقال اشتر من رجل مسلم و لاتسئله عن شئ، اگر قاعده حل بود خب همانجا هم جاری می­شد، بازهم روايت داريم که الآن روايت بعدش را بعد می­خوانم، و اعجب از اينه که باز يک طائفه سومی داره آن طائفه سومی که داره اين طوره که مثلاً يکش حديث شماره6 است، من می­خوانم  بعد فردا انشاء الله شرح­هاش را عرض می­کنم، آن در آن روايت اين طوره که عن الجبن قال کان ابی ذکر له منه شئ،  برای پدرم گفته بودم که اين پنير يک مشکل داره همان به خاطر ميته، فکرهه ثم اکله، امام کراهت پيدا کردن، نمی­خواستن، فاذا اشتريته فاقطع و ذکر اسم الله عليه و کُل، اين هم يک طائفه بعضی­ها فتوا دادن، که اگر مشکوک باشه که مثلاً احتمال داشته باشه که ميته باشه که اصالة عدم تذکيه می­گه ميته است، اين راهش اينه آدم بسم الله بگه، در وقت کشتن بسم اللهش مشکوکه، در وقت خوردن بگه، حالا کشتن نشد، در خوردن بسم الله را بگه اين يک روايت ديگه هم داره اين روايت سندش گير داشت که خواندم، حديث شماره8، حالا عرض کردم که فردا آقايون بدانن که کجا بايد مراجعه کنن، سمعت اباعبدالله کان ابی يبعث بالدراهم الی السوق فيشتری به جبناً، جُبناً و  يسنی و يأکل، يسنی، پس يک مشکلی اين که ديروز عرض کرديم، پريروز عرض کرديم، که اولاً آقايان علمای شيعه قائلن که انفحه پاکه، چون ميته و اين­ها را مبانی اهل سنت جور پيش مياد، اين يک و لذا علمای ما گفتن يا بايد بگيم که اينجا امام فرض جواب را گفته به عنوان اين که قاعده کبروی باشه کاری به صغری نداره، و يک راهی ديگه هم مرحوم مجلسی که احتمال داده که همين احتمال بعدها در فقه ما هم آمده، در مثل عروه هم آمده، خلاصه­اش اينه که چون پنير مايه را از شکم بزغاله می­گيرن، به اصطلاح آن خود مايع داخل آن پنير مايه يا انفحه پاکه و حلاله، اما خود پنير مايه چون ملاقی با بدن ميته می­شه نجسه، لذا بايد آب بکشن، دقت فرموديد، لذا بايد بيرونش را آب بکشن، عروه هم داره اين فتوا را که اگر انفحه را از ميته، دقت کرديد، و الا خب اين اشکال را مرحوم مجلسی در بحار داره، که ميته انفحه­اش که پاکه، پس چطور امام می­فرمايد: فيه ميتة، انفحه من الميتة

مجلسی گفته يا بايد حمل بر آن معنا بکنيم، يا بگيم به خاطر اين که بيرونشه هم  آب نکشيده بوده، ملاقات با ميته کرده نجسه، آن از آن جهت نجاست، سرايت کرده، پس يک مشکل آن، ليکن آن کافی نيست برای مشکل، مشکل اساسی به نظر من چيزی ديگری است، يک طائفه روايت تو جبن داريم، می­گه از بازار مسلمان­ها بخر، يک طائفه سوم تو جبن داريم، که بسم الله می­گفته می­خوردن و اين را آقايون بزرگوار ما که اصالة الحل را در اينجا مطرح کردن، اصلاً اين دو طائفه را نياوردن،

س: بسم الله را گفتن، بسم الله را گفتن با از بازار خريدن منافاتی نداره

ج: نمی­خواهد بگه، از دست مسلمان پاکه،

س: اشکال نداره خب هم بسم الله را بگه، هم از بازار مسلمان

ج: اشکال يعنی

4: 35

اگر با،

س: بسم الله گفت طهارت نمی­کنه اگر نجش شده يعنی

ج: نه يعنی به خاطر ميته بودن ميته نمی­شه، نه آنجا معلوم می­شه اشکال بر اين بوده که اينها بسم الله نمی­گفتن، حالا اين را می­خوانيم تو روايت، پس ما سه طائفه، روشن شد پس باز مشکل حل نشد، ما سه طائفه روايت داريم و طبعاً سه طائفه جعلش، خيلی تصميم جعلش مشکله، يک طائفه می­گه حلاله، کل شئ فيه حلال و حرام حلال، يک طائفه می­گه بسم الله بگو و بخور، يک طائفه می­گه نه لاتصلح، از بازار مسلمان خريدی درست و الا لاتصلح، و اين آقايون بعضی از معاصرين ما که اينجا اصالة الحل را مطرح کردن، متعرض اين روايات نشدن، ما دو طائفه ديگه هم داريم، باز بايد چه کار کرد، فردا انشاء الله و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.

 


 

ارسال سوال