فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (24)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه- 1385- 24

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

البته بنا نبود تو بحث کتاب اشعثيات وارد بشيم لکن ديگه حالا که يک مقدار تعرض شد تکميل بشه اين بحث تا اين مقدار متعرض شديم که کتاب توسط محمد ابن الاشعث، محمد ابن محمد الاشعث کوفی در مصر به اصطلاح منتشر شد اين مقدار واضحه يک مقدار توضيحات هم بعد خواهد آمد انشاء الله و عرض کرديم که اولين کسانی که در کتاب مناقشه کردن شاگرد خود اين ابن الاشعثه يعنی صاحب کتاب ضعفاء ابن عدی ابواحمد ابن عدی و ايشان ظاهراً مجموعه ای شواهدی را نقل کرده که درصحت کتاب تشکيک می کنه کاغذش جديد بوده خطش جديد بوده، آن معاصر موسی گفته من چهل سال با موسی بودم حس نکردم ايشان اهل حديث باشه از اين کلماتی که خوانده شد خب طبعاً خود ابن عدی از بزرگان اهل سنته، آن آغای هم که ايشان اسمشه برده احتمالاً چون برادرش از ائمه زيديه است ايشان هم از زيدی ها باشه و احتمالاً نکته اش شايد آن موسی ابن اسماعيل نخواسته مثلاً چل سال با ايشان همسايه بوده مطلبی را به ايشان بگه حالا فرض کنيم حس کرده اين آغا اسماعيلیه مثلاً ببخشيد زيديه حواسم پرته، لذا اينها اين مقدار شواهدی را که ايشان نقل کردن خب جای مناقشه داره اين طور نيست که حالا، لکن من غير از اين جهات شواهد دقت بفرماييد ما معتقديم که به سبک و سياق کلام هم می شه استفاده کرد و تأمل کرد و استناد کرد از اين اشکالاتی که ابن عدی که خودش سنی است و می خواهد کتاب را نفی بکنه خيلی دقت بکنيد مثلاً می گه خطش جديد بود کاغذش جديد بود اصلشه به من نشان نداد لم يخرج الیّ اصلاً، آن معاصر اين جور گفت از اين چه معلوم می شه از اين عبارت، آنچه که ما از اين عبارات الآن می فهميم اينه که خود ابن الاشعث در وضعی نبوده که ابن عدی مستقيماً بگه جعل کرده کتاب را و الا ديگه خوب احتياج به اين حرفای جانبی نداشت خوب دقت می کنيد يعنی محمد ابن محمد الاشعث کوفی در مصر يک شخصيت علمی نبوده که بگن جعاله، مخصوصاً اهل سنت که خيلی براشان ديگه می کذاب وضاع، نمی دانم وضاع خيلی آسانه گفتنش از اين عبارت ابن عدی خوب دقت می کنيد يعنی ابن عدی مستقيم نمی گه اين آغا مشهور است به اين کذاب است به اين که کسی حديثشه قبول نمی کنه ابن عدی به شواهد خارجی داره تضعيف می کنه کاغذش جديد بود خودش جديد بود نمی دانم اصلشه برام، خب حالا ممکنه اين نسخه ای که به ايشان داده تازه نوشته چه ربطی داره اصلشه هم به ايشان نداده نمی خواسته اين آغا که سنی است مطلع باشه، نه هيچ ملازمه ای نداره آن آغا هم زيدی بوده نمی خواسته همسايه اش بهش بگه من اهل علمم، برايش مشکل درست بکنه، اينها هيچ کدامش بنفسه کافی نيست در حقيقت معلوم می شه من با تأمل تو عبارت اين طور می فهمم العلم عند الله معلوم می شه که همانطور که مرحوم نجاشی توثيق کرده ابن اشعث را محمد ابن محمد اشعث را از اين عبارت يک نکته ای ديگه معلوم می شه معلوم می شه يک چهره مقبولی بوده خود محمد ابن اشعث چهره ای بوده که قابل اعتنا بوده چهره ای نبوده که مثلاً به ايشان بگن آغا تو کذابی وضاعی، و الا از اول می گفت و هو مشهور بالکذب نه مقدمات نمی خواسته چار سطر مقدمات بنويسی و از کی شنيده آن چه گفته و او فلان گفته و يک مقدارش هم می گه عده ای از اين رواياتش را ثقات و اهل صدق نقل کردن عده ای شان را نقل نکردن خب تمامی الآن زراره مطالبی نقل کرده که منفرده کسی ديگه نقل نکرده اين چيزی تازه ای نيست بزرگان اصحاب بزرگان اهل سنت فرض کنيم عبدالله ابن عمر ابوهريره احاديثی داره اهل سنت جمع بين خاله و خواهر زاده را جايز نمی دانن ما ها با آن تفصيل که می خواهد خاله را بگيره اشکال نداره، بخواهد خواهر زاده را بگيره اشکال داره اهل سنت مطلقاً قائل اند، خب با اين که اين حکم خلاف قرآن هم هست، احل لکم ماوراء ذلکم، مع ذلک فتوا دادن بهش، منفرد هم هست ابوهريره منفرده لاتجتمع الخالة مع بنت الاخ بنت الاخت، لکن خب حالا منفرد هم باشه فتوا دادن تخصيص کتاب چون مخصوصاً در قرآن داره و احل لکم ما وراء ذلکم ماوراء ذلک اُحل يا اَحل حالا تو ذهنم نمياد دقيقاً غرض اين که از خود عبارات اهل سنت هم اين مسلمه که اگر يک کسی روايتی داشت اما ثقه بود اشکال ندارد پس بنابراين به ذهن من مياد که اين مطلب ابن عدی به يک جهت به نفع ماست با اين ايشان قصدش طعن در همين ابن اشعث بوده معلوم می شه به هر حال محمد ابن محمد اشعث از چهره های علمی و اجتماعی مصر در حدی بوده که خودش طعنی براش نبوده مستقيم بايد به اين شواهد و به اين لواحق و با اين حرفا که اين شواهدش هم تساوی نداره با جرح در ايشان يا با وضع حديث شواهدش اعمه، خب بد نيست شواهدی هست اما هيچ ملازمه نداره و لذا به ذهن مياد که اين مطلب ايشان به نظر من اگر منصفانه بهش تأمل بشه بيشتر توثيق و تأييد خود ابن اشعثه چون بيشتر هم برده روی روايت نبرده رو خود شخصيتش خوب دقت می کنيد ببنيد شما گاهی اوقات روی شخصيت راوی حساب می کنيد گاهی اوقات روی روايت حساب، ايشان روی کتاب برده مثلاً گفته هزارتا حديثه کتاب کتابه، يعنی می خواهد بگه که اين مال قديميا نيست اصل آنه به من نشان نداد خطش جديد اين حرفای که نوشته عباراتی را که ديروز خواندم علی ای کيف ماکان معلوم می شه در خود شخصيت محمد ابن محمد الاشعث بحثی نبوده اين راجع به عبارت ابن عدی و تحليل ما از عبارات ابن عدی و عرض کرديم ايشان می خواهد يک شواهدی اقامه بکنه که کتاب مال ابن اشعثه اما دوتا کتاب شناس بزرگ شيعه مرحوم شيخ و نجاشی هردو کتاب را به مرحوم اسماعيل ابن موسی ابن جعفر نسبت می دهن پسر خود امام سلام الله عليه و لذا حرف ابن عدی هم بازهم به اين لحاظ قابل قبول نيست و غير از اين دو بزرگوار يعنی مرحوم شيخ و نجاشی هم در حقيقت از مرحوم ابن غضائری گرفتن مرحوم شيخ باز از مرحوم تل اکبری نقل کرده علی ای در اجواء شيعه و در محيط شيعه به عنوان کتاب اسماعيل نقل شده نه کتاب ابن الاشعث.

برگرديم جهات ديگری موضوع اسماعيل پسر موسی ابن جعفر سلام الله عليه قطعاً اهل مدينه است و متولد مدينه اصولاً ما عمر اين آغازاده را دقيقاً نمی دانيم و آنی که مسلمه در وصيت نامه حضرت موسی ابن جعفر اسم ايشان با يک فاصله يا دو فاصله بعد  از حضرت رضا آمده اول وصی اصلی حضرت رضا است، حضرت رضا در وقت شهادت موسی ابن جعفر بنابر مشهور سی و پنج سال شان بود چون حضرت رضا متولد چهل هشتن، سنه چهل هشت، و حضرت موسی ابن جعفر هم صد و هشتاد و سه شهادت ايشانه، می شه سی و پنج سال عمر حضرت سی و پنج سال، عمر اسماعيل چقدر بوده الآن روشن نيست برای ما اين را الآن ما نمی تونيم دقيقاً مشخص بکنيم اما به هر حال ايشان نسبتاً بايد سن بزرگی داشته وقتی رفته به طرف مصر اين طور نيست که همان اوائل رفته باشه، عرض کنم که فرزند ايشان به نام موسی که راوی اين کتاب ها هست ابن علی از قول برادر ناصر اتروش نقل کرده که ايشان گفته چهل سال در مدينه من همسايه بودم درست شد حالا ما موسی را هم تولدشه نمی دانيم فرض کنيم مثلاً موسی در وقتی که پدرش با مثال می خواهم عرض بکنم، شانزده ساله بوده هفده ساله خدا يک پسر بهش داده فرض کنيم چهل سال هم تو مدينه بوده همسايه اين آغا، که اين چهل سال يعنی همسايه ای که اهل صحبت باشه روايت نقل بکنه يعنی بايد مثلاً موسی عادتاً فرض کنيم پانزده سال هم به چهل سال اضافه بکنيم می شه پنجا و پنج سال مثلاً بايد بگيم موسی حدود پنجا و پنج سالش داشته که رفته به طرف مصر پدر ايشان هم فرض کنيد نزديک هتفاد سال و هفتاد و سه چهار سال داشته يا هفتاد و پنج سال، ظاهرش ديگه حالا اين قدر متيقناشه حساب می کنيم پس ايشان بايد در حدود سال های دويست و سی رفته باشه مصر خود اسماعيل پسر موسی ابن جعفر يعنی زمان حضرت هادی که حضرت هادی را به سامراء بردن ايشان هم که عموی پدر حضرت هادی بوده به مصر تشريف بردن با موسی پسرشان ظاهرش بايد اين طور باشه حدود رفتارهای ايشان اين باشه اين بحث تا اين مقدارش که من عرض می کنم اين اصطلاحاً بر می گرده به تراجم نه به رجال، لکن وقتی او را ربط می ديم به روايت ايشان می شه بحث رجالی اشتباه نشه بحث ها را با همديگه خلط نفرماييد.

ما يک روايت ديگه داريم که صفوان ابن يحيي که از اجلای اصحابه، بسيار مرد بزرگوار و معروفی است ايشان در سال دويست و ده در مدينه وفات می کنه و حضرت جواد سلام الله عليه که در آن وقت در مدينه بودن تشريف داشتن همين اسماعيل را می فرستن که بر ايشان نماز بخوانه در سال دويست و ده دويست و ده حدود سی سال بعد از شهادت موسی ابن جعفره، حدود سی سال دقت می فرماييد حالا در آن زمان چند ساله بود آن را هم نمی دانيم چيزی در حدود سی سال هم فرض کنيد کوچک تر از حضرت رضا باشه می شه حدود شصت ساله پنجا و پنج شصد همين حدودا عمر اسماعيل بوده و اين با آن نقل هم جور در آمد، پس ايشان تا حدود سن پنجا شصت سالگی در مدينه بودن ديگه اگر ايشان مصر تشريف بردن همان که عرض کردم در استنتاج اول حدود سال های دويست و بيست، دويست و سی ايشان به مصر تشريف بردن مصر در سال های دويست و بيست هيچ نکته ای خاصی نداره جزو بلاد اسلامی بوده چون من عرض کردم دولت اسماعيلی ها يا فاطمی ها سال دويست و نود و هشت رسماً در مصر تأسيس شد حالا سه صد مثلاً بگير دقت می فرماييد پس اين درست مصادف است با چل پنجا سال شصت سال قبل از تأسيس اسماعيلی ها در مصر اين زمان اسماعيلی ها و شيعيان در مصر نرفته عادتاً شايد به عنوان يک انسان مجهول يا به عنوان يک فرزند امام رفته آنجا و الا حکومت شيعی فاطمی شيعی شش امامی اسماعيلی هنوز ما در مصر نداشتيم البته در طبرستان ايران يک بيست، سی سال بعد از اين سال دويست و پنجا اولين حکومت شيعی زيدی تأسيس می شه توسط ابومحمد حسن ابن زيد اين اولين حکومته بعد هم باز در همانجا حکومت اتروش کبيره و مصادفه اين هم در يمن به نام يحيي ابن الحسين و ملقب به الامام الهادی تشکيل حکومت زيدی های يمن را می دن و بعد از اين مثلاً به بيست سال تشکيل حکومت شيعيان شش امامی در مصر می شه دقت فرموديد پس سفر ايشان به مصر نمی تونيم بگيم يک جهات مثلاً شيعيانی در آنجا بودن، نکته ای بوده يک مطلب خارجی هم اين البته تاريخه اين باز ربط به تراجم هم نداره دقت بفرماييد اسماعيل در حدود سال صد و چل پنج وفات ايشانه يک چيزی سه سال يا يک چيزی کمتر بيشتر قبل از وفات و شهادت امام صادق سلام الله عليه خود اسماعيل ها معتقد شدن چون اکبر اولاد بود و طبعآً غير از اکبريت اسماعيل مادرش هم حره بود به اصطلاح، همسر حضرت بود به خلاف مادر موسی ابن جعفر چون آن کنيز بود همسر حضرت نبود به اصطلاح حميده مصفی ايشان کنيز بود اسماعيل غير از اين جهت حالا اکبريت، از ولد حر هم بود، يعنی حره بود آزد مادرش از ازدواج بود آن از ملک يمين بود اين از ازدواج بود عرض کنم حضورتان که اسماعيلی ها خب معترض شدن که ايشان نمرده عده ای شان گفت عده ای شان گفت نه مرده و مثلاً وصيش محمد ابن اسماعيله، محمد ابن اسماعيل بعد از اسماعيل به عنوان امامت و يک اصطلاحات اهل اسماعيلی ها دارن طول می کشه، الآن يک فرصت بياد توضيح می ديم، اين محمد ابن اسماعيل پيش آنها خيلی شخصيت بزرگيه محمد ابن اسماعيل پسر امام صادق سلام الله عليه، البته در پيش ماها در روايت ما مثل علم اجمالی ملعونه اين شخص چون آن قصه ای معروف که موسی ابن جعفر فرمودن بچه های منه يتيم نکن رفت پيش هارون شهادت داد توی بعضی از کتابها محمد ابن اسماعيل تو بعضيا علی ابن اسماعيل دوتا برادرن فرزندان اسماعيل تو بعضيا اين نسبت اين فتنه گری به محمد ابن اسماعيل داده شده دقت فرموديد اين محمد ابن اسماعيل فرض کنيد از نيمه قرن دوم حالا فرض کنيد ادعای امامت کرده من باب مثال يک نکته ای را من عرض کنم خدمت تان اسماعيل ها قاعدتاً اگر وجود خارجی دارن از همين زمانه يعنی از نيمه قرن دوم، الآن ما در کتاب های ما بلکه در کتاب های اهل سنت ما مثلاً سال صد و پنجا، صد و هفتاد، دويست، دويست و ده، بيست، سی، چهل پنجا مثلاً دويست و پنجا، دويست و هشتاد يکدانه راوی هم نداريم که درباره اش نوشته باشن کان اسماعليه، همين مذهب اسماعيلی تا ظهور در مصر ما اسنادی به اين مذهب نداريم خوب دقت بکنيد اما امام صادق که مثلاً بودن عبدالله محض که بود به عنوان زيديه وجاعت زيديه خود امام صادق فرض کنيد سليمان ابن خالد که از ثقات هم هست مرد بزرگواری است ايشان زيدی بود اما بعد از شهادت زيد ايشان رو به امام صادق آورد و جزو اصحاب ماست، اين فارق بين زيديه و بين اصحاب ما واضح بود فارقش به حرکت مسلحانه بود کسانی که قائل به حرکت های مسلحانه عليه نظام بودن اينا زيدي بودن و کسانی که قائل به حرکت مسلحانه نبودن حالا فرض کنيم اسمش(40/ 15) و مشابه ذلک اينها غالباً با امام صادق، ممکنه حالا مذهب ديگه هم پيدا بکنه، حرکت مسلحانه معيار به اصطلاح جنبش زيد بود، ما الآن زيدی داريم تو روايات داريم تو زمان امام صادق داريم البته خوب دقت کنيد قيام زيد بعد از وفات امام باقره، من تو ذهنم ما معمولاً چهار امامی می گيم بعد از حضرت سجاد زيد بوده، زيد قيامش بعد(5/16) اين اشتباهی است که در اذهان افتاده شهادت امام باقر بنابر معروف صد و چهاردهه، و قيل صد و شانزده لکن مشهور صد و چهاردهه، و قيام زيد صد و بيست يا صد و بيست و يک، در ماه صفر سال صد و بيست و يک پس زيد هفت سال بعد از شهادت امام باقر قيام کرده اين که تو ذهنای ماها هم آمده که زيدی ها بعد از امام سجاد به زيد معتقد شدن نه امام باقر هم فوت کردن و قيام زيد اصلاً ما مثلاً تو اصحاب امام باقر يا کسانی که زمان امام صادق به عنوان زيدی نداريم اما تو امام صادق داريم لکن نسبت به اسماعيلی اصلاً نداريم اين هم از عجايبه امره، ما که تو اصحاب موسی ابن جعفر حضرت رضا سال سال حالا می گيم صد و چهل، صد و شصت و صد و هفتاد، دويست دويست و بيست، چهل پنجا، تا قيام دولت اسماعيلی ها در مصر اصلاً ما تعبير اسماعيلی نداريم و لذا خيلی قوی به ذهن مياد که اين مذهب نبوده من در آوردی بوده اصلاً چيزی به نام خط اسماعيل وجود نداشته اين تا صد و پنجاست نه اين که ما نداريم سنی ها هم ندارن، نه اين که سنی ها ندارن اصلاً اين فتره زمانی هميشه مشکل بوده اين صد و پنجا سال يعنی دقيقاً بين صد و چهل و پنج سال تا فوت اسماعيله حالا محمد ابن اسماعيل شناخته شده است به هر حال حالا فرض کنيم بعد از فوت محمد ابن اسماعيل تا قيام عبيد الله المهدی در سال دويست و نود هشت حالا فرض کنيم سه صد اين فتره زمانی اصولاً در تاريخ اسماعيليه يک فتره مجهوليه، خود اسماعيلي ها از اين فتره تعبير می کنن بعد از محمد ابن اسماعيل به ائمه ست، يعنی ائمه ای که نمی دانم بعدش حسين بوده بعدش احمد بوده بعدش محمد يک چيزهای اين جوری اسمای اين جوری، نه طوری که من گفتم يک سه چهار تا از اين ائمه ستر اينها دارن که در اين فاصله زمانی بين فرض کنيم صد و شصت و صد و هفت، مثلاً صد و هشتاد که شهادت موسی ابن جعفره تا دويست يعنی يک فاصله صد و بيست ساله را اسماعيلی ها در مصادر خودشان به عنوان رمز نام می برن يک چيزهای هم به اين ها نسبت می دهن حتی عده ای شان معتقدن اين رسائل اخوان الصفا هست می گن اين مال ائمه ستر ماست مال ائمه اسماعيلی ها و اين بحث بعد از ظهور دولت اسماعيلی ها در مصر از همان وقت مطرح شد اين نيست که من الآن نيشستم اينجا خدمت تان عرض می کنم اولين بار هم اين بحث در کتب انساب آمد چون اينها گفتن ما از اولاد حضرت زهرا هستيم و اسماعيل هستيم لذا اسمشان فاطمی گذاشتن اين بحث پيش آمد که آيا نسب اينها ثابته يا نه از همان اول در کتب انساب اين بحث پيش آمد اگر شنيده شده که اسماعيلی ها مشکل نسب دارن اسماعيلی های مصر فاطمی های مصر مشکل مال اين صد و بيست ساله، يا فرض کنيم صد و پنجا اگر محمد ابن اسماعيله هم حساب بکنيم اين مشکل مال اين صد ببخشين صد تا دويست، صد و بله ده بيست سال مثلاً اين مشکل مال اين صد و ده بيست ساله دقت می کنيد که اصطلاحاً به او می گن ائمه ستر خود اسماعيلی ها می گن ائمه ست، اين ائمه ستر رسماً اسم اينها جای نيامده و اينا هم يک شرح مفصلی دارن که نمی دانم آن امام اين طور کرد و دعاتشه فرستاد و بعد امام بعدش اين کار را کرد نوشتن کتابی هست که من در وقت نجف بودم سی سال قبل تازه چاپ شده بود، چون اسماعيلی ها ميراث های شان غالباً مخفيه چاپ نشده، الآن هم ميراث های چاپ نشده آنها بيش از آن مقداریه که چاپ شده، شايد تکتم تستر حزبيت و مخفی کار و پنهان کاری دارن اسماعيلی ها به نام عيون الاخبار و فنون الآثار آن وقت هفت جلد بود جلد چارش به نظرم می رسه سی و خرده سال پيش تازه جلد چارش چاپ کردن اين جلد چارش به  نظرم کتابخانه آغای مرعشی هم باشه فقط در ائمه سته، يک چيزای نوشتن اينهای که اينها نوشتن هم از نظر تاريخی محل اشکاله هم از نظر نسابه ها محل اشکال که اين درست باشه لکن خود آنها شرحی دارن اخيراً يک کتابی از قاضی نعمان چاپ شده نمی دانم چه(18/ 20) داره اسمشه تو ذهنم نيست اخيراً چاپ شد تا حالا چاپ نشده بود اين کتاب های اسماعيلی تدريجاً چاپ می شد تا کلاً حالا چاپ نشده قاضی نعمان يک شرحی می ده که اينها چه جور آمدن، چه جور آمدن در تيروان و ميروان، اشاعر اطراف و فلان و کی به کی چه گفت آن به آن چه گفت نمی دانم تو اين واسط بود و کوفه  بود بعد چه يک چيزای عجيب و غريبی از اين دوره يک دوره خوب دقت می کنيد يک دوره مخفی کار و پنهان کاری اسماعيلی ها است، اين دوره يعنی در سال دويست و بيست همان وقتی است که اين اسماعيل پسر موسی ابن جعفر هم رفته مصر، روشن شد من خيلی اجمال عرض کردم که شما يک تصوير بکنيد درست در دوران کارهای حزبی و مخفی کار و پنهان کاری ايشان رفتن مصر، خود آنها هم می گن که اين ائمه خودشان رفتن مصر و اطراف آفريقا و نمی دانم کجا و اشاعر و فلان با اين ساختن با آن ساختن با اين دعوا کردن تا سال دويست و نود هشت که ديگه رسماً اعلان دعوت کردن من اين کتاب را مال قاضی نعمان غير از ايشان هم نوشته فقط قاضی نعمان ننوشته، افراد ديگه هم نوشتن از خودی اسماعيلی ها دقت فرموديد لذا الآن ما نمی دانم آيا اسماعيل پسر موسی ابن جعفر رابطه ای با اين ائمه ستی اسماعيلی ها داشته، و الا سفری ايشان به طوری خيلی عجيبه(35/ 21) مصر بمانن در وقتی که هنوز امتياز خاصی در مصر نبوده حالا شايد يک عده موالی اهل بيت قاعدتاً بودن ديگه اما يک امتياز خاصی نبوده، يک نکته ای را هم من عرض بکنم عده ای از آغايان هستن الآن می گيم غربی ها و نمی دانم مستشرقين دوتا حادثه را که می بينن سعی می کنن يک ربطی هم بدن، اين در بحث تحقيق تاريخی تو اين اشتباه واقع نشيد وجود دوتا حادثه هميشه کاشف از رابطه نيست ولو به اصطلاح تاريخی رابط شان از لحاظ زمانی خيلی کوتاه باشه چون وقتی رابطه طولانی شد ربط دادنش مشکل می شه مثلاً فرض کنيد کسی بگد فلان حرکتی که فرض کنيم نادر شاه افشار چون حالا بد نيست بگم اين کلمه وحدت اسلامی و وحدت جهان اسلام اولين بار در دنيای معاصر ما توسط نادرشاه گفته شد چون در اثر جنگ های بسيار طولانی بين صفويه که شيعه بودن و عثمانی ها که سنی بودن که خونريزی های زيادی شد بعد از صفويه و بعد از تمام شدن صفويه سلطان حسين آخرين پادشاهی که با آن ترتيب کشته شد بعد که نادر قيام کرد در همين دشت مغان علمای سنی و شيعه جمع کرد و گفت چرا با هم جنگ کنيم هردو مسلمانیم طرح وحدت اسلامی اولين بار توسط ايشان داده شد ما قبل از ايشان اين کلمه وحدت اسلامی را قبل از اين نادر خان نداريم نادرشاه افشار، حالا مثلاً يک کسی بگه مثلاً فرض کنيم طرح نادرشاه افشار سبب مثلاً قيام جمهوری اسلامی توی ايران شد اين خيلی بی ربطه ديگه، سه صد سال فاصله مثلاً دويست سال فاصله خب اين حرفی خيلی بی اساسيه، يعنی دقت بفرماييد در تحليل تاريخی ربط احاديث تاريخی يک بحثيه، ما معتقديم اگر فاصله زمانی کم هم باشه تا ربط شواهدی پيدا نکنه، مثلاً فرض کنيد من باب مثال عرض می کنم مرحوم کلينی واخر حيات مبارک شان ميان بغداد بغداد در سال های سه صد و بيست، بيست دو خليفه برای اولين بار در تاريخ خلافت اسلامی به دست عوام کشته می شه از مسترشده کيه، در کتب تاريخ نوشته اول ضعف ظهر در دولت بنی عباس کشتن اين خليفه بود احتمالاً کلينی همين سال ها بغداد آمدن حالا مرحوم کلينی يک چهر سياسی بوده حس کرده ارکان مملکت و ارکان نظام خلافت  داره متزلزل می شه خب احتمالش هست ديگه کلينی چيزی حدود نوه سال بعد از اين حادثه وفاتش در بغداده، سه صد و بيست و نوه، ما از حيات اجتماعی کلينی خبری نداريم زندگی اجتماعی اما اينا می دانيم ايشان حتی در قم هم مشهور نبوده در ری هم مشهور نبوده الآن شما کتاب فرض کنيم نجاشی که فهرست اصحابه از اول تا آخرش بگرديد دو مورد من ظاهراً ديدم واسطه کتاب کلينيه، اصلاً کلينی اسمش توی فهارس اصحاب نيست، اين خيلی عجيبه مردی که اوثق الناس فی الحديث، نجاشی درباره ايشان می گه اوثق الناس فی الحديث و اثبتهم فيه، اسم ايشان در کتاب نجاشی وجود نداره الا دو مورد يعنی ابن جنيد که می گن فقيه شاذه می گن مثل حنفی ها می مانه، بيش از کلينی در کتاب نجاشی اسم داره آن هم چار پنج مورد مثلاً نه اين که خيلی ده مورد ابن جنيد بيشتر به عنوان راوی کتاب اسم داری تا کلينی که شيخ المحدثينه، اصولاً اگر به زندگی کلينی مراجعه بکنی در قمش هم ايشان بيشتر در سايه زندگی کرده خيلی بروز نداده چه برسد در بغداد درست شد، اما آمدن ايشان به بغداد درست زمان های است که خلافت داره زوال پيدا می کنه نوه هفت سال بعد ايشان فوت می کنه دقيقاً پنج سال بعد معز الدوله احمد ابن به اصطلاح علی بويه، احمد بويه به اصطلاح با لقب معز الدوله به بغداد حمله می کنه و خلافت را می گيره يعنی خليفه کاملاً در اختيار ايشان قرار می گيره سال سه صد و سی و چهار، خب اگر ما باشيم شايد احتمال بدهيم کلينی نقش در اين، خيلی عجيبه چون اين فاصله زمانی خيلی کمه، پنج سال خيلی فاصله نيست پنج سال، در تاريخ پنج سال را يک مرحله تاريخی حساب نمی کنن و اقعش هم اگر انسان بخواهد شايد مرحوم کلينی با آمدنش در بغداد با آن ضعفی که آمده شايد ايشان سعی کرده با نشر معارف اهل بيت زمينه ای، چون وقتی معز الدوله حمله کرد خليفه تسليم شد اصلاً نتوانست فهميد که نمی تونه جنگ بکنه تسليم شد در مقابل ايشان تسليم شد، و خلافت يعنی دستگاه خليفه شده بود مثل يکی از غلام های معز الدوله اصلاً خليفه را عوض کرد يکی ديگه آورد چشما را کور کرد، همين جا به جا می کردن خليفه رسماً به اسم او، خليفة رسول الله و فلان و الامام اميرالمؤمنين و اينها می گفتن اما هيچ قدرت اجرايي نداشت، کارها دست آل بويه در بغداد بود دقت می فرماييد آيا کلينی تأثير داشت در اين حادثه ما الآن نمی دانيم  انصافاً نمی دانيم اما فاصله زمانی خيلی کمه، اين در فاصله زمانی کم ما قائل نيستيم به تأثير خوب دقت بکنيد چون ممکنه الآن يک تصورات در تفسير تاريخ پيدا بشه مثلاً می گن خب خيلی بعيده کلينی به اين سرعت بياد بغداد و آن حادثه تاريخی بغداد و بعد هم بلافاصله چون با اين ضعف اولی که به خلافت  خورد دوازده سال بعد ديگه آل بويه آمدن بغداد و کار به اين جا رسيد که ديگه آل بويه همه کاره بودن، و عرض کرديم سه صد و سی و چهار آل بويه بغداد آمدن هيجده سال بعد يعنی سه صد و پنجا و دو رسماً از خليفه خواستن که روز عيد غدير را عيد بشينه، و خليفه هم رسماً در جهان اسلام اعلام عيد کرد و به تعبير ابن اثير می گه به خاطر غلبه روافض به آل بويه بر بغداد بود و اهل سنت مثلاً در فشار بوده نتوانستن جلو اين کار را بگيرن غرض ملاحظه بفرماييد اينها شواهد تاريخی خوبی است اما نمی تونيم ما به ربط قائل بشيم آيا اسماعيل پسر موسی ابن جعفر با اسماعيلی ها مصر با اين ائمه ستر روابط پنهانی داشته اين هنوز برای ما روشن نيست به هر حال من غرضم بحث های تاريخی و تراجم نبود اما گفتم برای نکته ای رجالی حالا بر گرديم به مانحن فيه بنابراين با اين شواهدی که ما عرض کرديم سال های دويست و بيست، سی همين حدودا، تا دويست و دهشه ما می دانيم مدينه بود و شخصيتی بود که حضرت جواد سلام الله عليه ايشان را فرستادن برای نماز بر جنازه مرحوم صفوان ابن يحيي که از بزرگان و اجلای درجه يک اصحاب ماست، خب معلوم می شه اسماعيل هم مرد بزرگی بوده و هم شخصيتی بوده اين اسماعيل يعنی عموی حضرت که ايشانه فرستادن شايد ده بيست بعد ايشان ديگه مصر رفتن اين تا اين مقدارش با شواهد تاريخی و تراجم و مراجم نسبتاً روشن حالا دقيقاً نتوانيم(35/ 28) بکنيم همين حدوداست آنچه که الآن به درد کار ما می خوره حالا ما اين کارا را چون برای تراجم و رجال را برای (45/28) ما بايد ببنيم وقتی اسماعيل از پدرشان چنين کتابی را نقل کردن آيا فرزندان ديگر موسی ابن جعفر هم نقل کردن يا نه يک، آيا روات ديگه هم نقل کردن يا نه، خب ما(29) علی ابن جعفر هم از برادرشان موسی ابن جعفر نقل می کنه، مشکلی که در اينجا داريم در اينجا ضعف داره يعنی اين انفراد ايشانه، دقت کرديد آن هم با اين که ايشان چيزی در حدود چهل سال لااقل بعد از پدرش يا بيشتر در مدينه بودن يعنی اين طور نبود که ايشان از همان مثلاً فه رض کنيم اوايل امر رفته باشن مصر، خب بعد از شهادت موسی ابن، وقتی کتابی بعد از شهادت نقل می شه ديگه بايد ناقل بيش از يکی باشه و مخصوصاً کجنبه ای کتابی داره، مگر اين که حالا، از آن ور هم که نمی شه به ايشان نسبت کذب بدهيم خب اجل شأناً است، قطعاً اجل شأناً است، اين مقدار ابهام در اينجا اين ابهام اولی که پيدا می شه در اينجا.

ابهام دوم حالا ايشان چون در اين مدت طولانی آن هم بعد از وفات پدر چون وقتی بعد از وفات پدر ايشان در مدينه باشن، و کتاب هم قطعاً مال قبل از وفاته ديگه خب کتاب که نمی شه بعد از وفات اين فتره سی چهل سال يا حتی بيشتر ممکنه اين فتره بيش از چهل سال هم باشه در اين فتره در مدينه کسی از ايشان نقل نکرده، اين هم خيلی عجيبه، دقت فرموديد در اين فتره سی چهل سال که بعد از شهادت موسی ابن جعفره خب روات هم زياد می رفتن يعنی شبيه البته اشکال نيست حالا ايشان صلاح ندانستن نکته ای بوده چيزی بوده من تونم، ما فعلاً نمی خواهيم فعلاً نه اين را علامت ضعف قرار می ديم، فقط می خواهيم بررسی اوضاع کتاب را بکنيم که اوضاع کتاب بر چه منواليه، ايشان بعد مصر تشريف می برن بلا اشکال و موسی فرزند ايشان اين کتاب را نقل می کنه دقت می فرماين البته ايشان فرزند ديگه هم داشتن، اما اقل ايشان کسانی ديگری هم در مصر نقل نمی کنن فقط فرزند ايشان ما الآن در هيچ طريقی از طروق کتاب غير از موسی از ايشان نداريم حالا او چند سال بوده آنه هم نمی دانم اين دوتا نکته سه تا نکته بعد از موسی هم کسی از موسی نقل نمی کنه، يدانه روايت داريم که مرحوم حاجی نوری در مستدرک آورده که او از موسی است و اين در کتب ما هم نيست تصادفاً اين خوبه اين قاعده ای خوبيه من يک مقدار دارم اين جوری بحث می کنم که انشاء الله تعالی شما بلی برای کارهای که غرض اين نحو شخصی به نام بلی به نظرم احمد ابن حسينه نمی دانم ايشانه جای ديگه هم نديده چون و لذا از ايشان نقل می کنم از به اصطلاح مرحوم ببينيد در کتاب امالیه، در اين کتاب مستدرک جلد نوزده بحسب تسلسل و اول خاتمه صفحه 26 روی عنها احمد ابن عيسی به تعبير ايشان در مجالس امالی صدوق مجلس چهلم حدثنا حسن ابن عبدالله ابن سعيد العسکری از اهل سنته اين عسکر غالباً عسکر ايرانه نه عسکر سامراء در آن زمان در همين خوزستان شهری به نام عسکر مکرم بود، ضبطش همينی است که عرض کردم عسکر مکرم، حالا ظاهراً مکرم شخصی بوده اينجا مثلاً پادگانی، عسکر پادگان اين شهر الآن نيست تو خوزستان اين تا قرن به نظرم پنجمه چهارمه پنحمه اسمش در کتب جغرافيا هست جغرافيای قديم، بعدها ديگه اين اسم از بين می بره يک مقدار از عسکری ها ما منسوب به اين مکان اند، اشتباه با عسکر سامراء نشه، امام عسکری ما منسوب به سامراء است نسبت عسکری در آن زمان دوتا است، يک عده به سامراء منسوب اند مثل عسکری ما سلام الله عليه يک عده از مشايخ صدوق که تو کتاباش هم داره عسکری عسکری مثلاً مثال کتاب اوائل کتاب اوائل هست مال عسکری ابوهلاله چيه، ابوفلان، ابوهلال عسکری آن هم مال همين عسکری مکرمه مال خوزستان خودما لکن اين اسم الآن هم نيست شايد هشتصد سال نوه صد سال ديگه اين اسم وجود نداره، قال حدثنا محمد ابن احمد قشيری که از همانا است، بلی قال حدثنا ابوالحُريش يا ابوالحَريش نمی دانم احمد ابن عيسی الکوفی قال حدثنا موسی ابن اسماعيل ابن موسی ابن جعفر که اين هم طبعاً در کتب اربعه نيست در کتاب امالی صدوقه، و اين را شبيه اين را هم امالی شيخ طوسی هم داره که همين احمد ابن عيسی الکوفی حالا اين احمد ابن عيسی را هم ما نمی شناسيم احتمال داره از علمای اهل سنت باشه، قال حدثنا موسی ابن اسماعيل البته من احتمال سقط می دم چون فقط منحصر در همين روايته که يک کسی از موسی نقل بکنه ديگه هنوز ايشان هم تتبعش خوبه به نقل ايشان خودم تتبع نکردم آنچه که ما داريم از موسی بر می گرده به ابن الاشعث محمد ابن محمد الاشعث، بعد از محمد ابن محمد الاشعث اين کتاب فوق العاده مشهور می شه ولذا ابن عدی احتمال داده جعل خود محمد ابن محمد اشعث باشه دقت فرموديد اين هم يکی از راه های بوده که آنها می آمدن محاسبه می کردن پس دو طبقه اين کتاب مشکل داره نه فقط به لحاظ ابن عدی مشکل به لحاظ ما به اين معنا که مثلاً چرا از اين طريق در مدينه که اين آغا بوده نقل نکرده و ما انشاء الله تعالی حالا ديگه آخر بحث هم است، اين مشکل را رو کتاب سکونی هم بعينه داريم، ببنيد روايات سکونی يک طعم خاصی داره طعم يعنی يک ادبيات خاصی داره اگر مضمونش هم در روايات ما باشه خود روايات سکونی مخصوصه يعنی ما تعابير سکونی الا نادراً از غير سکونی نداريم خب  اين سؤال مطرح می شه اگر سکونی يک کتابی را از امام صادق شنيده چرا بقيه شيعه نشنيدن چرا زراره نشنيده، دو بعد از سکونی ما بزرگانی داريم مخصوصاً اگه سکونی وفاتش صد و هشتاد باشه که در کتب اهل سنت آمده خب ابن ابی عمير داريم، يونس ابن عبدالرحمن داريم صفوان ابن يحيي داريم خيلی بزرگان مال اين طبقه اند اينها هم کتاب سکونی را نقل نکرده اين هم خيلی عجيبه، کتاب سکونی را بيشترينش را نوفلی نقل کرده که خود او وضع روشنی نداره و بلی تقريباً مقدار زيادش را عبدالله ابن مغيره نقل کرده که از اصحاب اجماعه تنها کسی که از اين کتاب نسبت به بقيه زياد نقل کرده عبدالله ابن مغيره است، مثلاً جميل ابن دراج هم داريم يک روايت در هزار روايت هزار و پانصد روايت يک روايت که ديگه ارزشی نداره دقت کرديد پس خود سکونی مطالبی نقل کرده که معاصرين ايشان از شيعه نقل  نکرده طبقه بعد از ايشان عمده اش را نوفلی است يک درجه ای با تفاوت زياد مرحوم عبدالله ابن مغيره است بعد از نوفلی ابراهيم ابن هاشم از او نقل کرده يعنی ابراهيم ابن هاشم نسخه را نقل نکرده و از عبدالله ابن مغيره و نوه عبد الله ابن مغيره هم از ايشان نقل کرده بعد از ابراهيم ابن هاشم يک دفعه کتاب مشهور می شه صفوان ازش نقل کرده پسرش نقل کرده، کلينی از پسر او الی ما شاء الله محمد ابن احمد، يعنی ببنيد کتاب که آمده دو طبقه تقريباً نمی خواهم بگم انحصاری دو طبقه فراوان(36/ 37) يک دفعه اين کتاب بين اصحاب شهرت پيدا می کنه به خاطر وثاقت ابراهيم؟ حالا نمی دانيم چه بوده ما در بحث سکونی انشاء الله توضيحاتشه مفصلاً عرض خواهيم کرد چون اين بخش های است که نوشته نشده در ترجمه سکونی هيچ کس ننوشته ما انشاء الله توضيحاتشه عرض خواهيم کرد که خب اين سؤال پيش میاد که فرض کنيم علی ابن ابراهيم صفوان محمد ابن احمد اين بزرگان اصحاب ما که از ابراهيم ابن هاشم اين نسخه را نقل کردن چرا، چطور شد دو طبقه خبرش نبود يک دفعه اين طور فراوان ما دليلی برای اين مطلب الآن واضح نداريم دقت می کنيد البته کلينی بعد از کلينی فرض کنيم مثلاً يک طبقه ديگه بعدش صدوق بعدش شيخ مفيد بعدش شيخ طوسی به طبقه شيخ طوسی در عده نکته اش را نقل می کنه مرحوم شيخ طوسی در عده ظاهر عبارتش اينه که جای که اصحاب ما روايت ندارن خوب دقت کنيد در آنجا اصحاب رو نياوردن به اصول عمليه رون کردن به روايت سکونی اما اگر جای اصحاب روايت دارن به روايت سکونی عمل نکردن، طرح نکردن از اين يک چيزی ديگه هم ذيل عبارت داره که احتمال تعبده حالا اين شرحشه باز آنجا عرض می کنم، از اين عبارت مرحوم شيخ طوسی البته باز همين بحث عرض کردم در اشتباه واقع نشيد سعی کنيد در کارها دقيق باشيد بگيم خب عبارت شيخ طوسی چه ربطی به کلينی داره مثلاً شيخ طوسی چطور می شه شارح کار کلينی باشه يا مشايخ کلينی من نمی دانم الآن نمی خواهم ربط بدهم دقت بکنيد من می گم شيخ طوسی اينه گفته قبل از ايشان هم کسی نگفته اما می دانيم روايت سکونی جا افتاده و اين مطلبی را هم که ايشان فرموده راسته، غالباً البته غالباً در کتب اربعه غالباً روايت سکونی در مسائلی است که اصحاب روايت ندارن يا اگر هم روايت دارن با اين مثلاً فرض کنيد مثلاً در کتاب زراره مثلاً چهار مورد آمده که نماز هميشه تمام بخوانن تو کتاب سکونی هفت مورد آمده، اين که شش مورد در يک نسخه نماز در يک مورد هفت مورد، که سبعة يا ستة يتمون علی کل حال، اين منفرداً در کتاب سکونيه در هيچ جای ديگه نيست دقت فرموديد منفرداً در کتاب سکونيه پس اجمالاً حرف شيخ درسته يعنی ما در فقه و لذا من هميشه عرض کردم ببنيد قدمای اهل سنت فقه با رجال ممزوج بود ماها آمديم رجال مثلاً کسی که هيچ فقه هم بلد نيست رجال می نويسه(20/ 40) فلان ثقة کلب حسن درسته، اين نيست رجال که دارن می نويسن اين بايد فقيه باشه مطلع باشه اطلاع بر رواياتش داشته باشه مقدار قبول شذوذ انحراف اينها را اطلاع داشته باشه اما يک کسی باز مثلاً فرض کنيم همين جوری داره رجال می نويسه اين هيچ ارزش علمی نداره يعنی اصلاً جزو مصيبت های علمه، جزو آفات علمه دقت می فرماييد در اين که سکونی اجمالاً در اکثر ابواب فقه که رواياتش هست چون عرض کردم روايات سکونی يک مقدارش در کتب اربعه است يک مقدارش تو امالی شيخ و غير از شيخ توی اينها است کتاب های درجه دو ما دقت می فرماييد در آن کتب اربعه غالباً در جای است يک چند لحظه وقت آغايون می گيرم انشاء الله اجازه بفرماييد در جای است که ما خودمان روايت نداريم خوب عنايت فرموديد و من انشاء الله بعد توضيح خواهم داد شيخ که گفت عمل کردم بعد از شيخ تقريباً به صد سال کمتر بيشتر ابن ادريس هی گفت اين روايت قبول نيست آن قبول نيست، رجوع کردن به اصول عمليه شيعه نمی خواست به اصول رجوع بکنه يعنی اگر به اصول هم رجوع می کردن می گفتن شبيه اجتهاد اهل سنت شده قياس، روايت هم که نداشتن به روايت سکونی عمل کردن بعد يواش يواش قبح رجوع به اصول عمليه برداشته شد ابن ادريس و ديگران بعد از او آمد نوبت مثلاً فرض کنيد شهيدثانی و شهيد، که اينها گفتن خب اين روايت سکونی ضعيف است، مدارک مخصوصاً اين روايت سکونی عامی است و ضعيف است خب چکار کنيم برگرديم به اصول عمليه ديگه قبح رجوع به اصول عمليه تدريجاً و ديدن مشکل درست نکرد خروج از دين که لازم نيامد حالا فرض کنيم کل موارد روايت سکونی فرض کنيم هشتاد مورد مثلاً من  باب مثال که ما حکم فتوايي داريم اما روايت نداريم خب اينا را هم رجوع کنيم به اصول عمليه نه لزوم خروج از دين لازم مياد نه هيچی انشاء الله من شرح اينا را با تفسير بيشتری خواهم گفت شبيه اين کار توی جعفريات پيش آمده خوب دقت فرموديد وقتی اسماعيل از پدرش موسی ابن جعفر سلام الله عليهما نقل می کنه کسی ديگه از فرزندان موسی ابن جعفر نقل نمی کنن از روات شيعه هم نقل نمی کنن تا ايشان در مدينه هستن کسی از ايشان نقل نمی کنن اين انفراد اول مصر که تشريف می برن پسر ايشان فقط از ايشان نقل می کنه تا اينجا انفراد کامله از پسر ايشان هم ابن الاشعث فقط نقل غير از، يکدانه روايت پيدا کرديم که احمد ابن الحسين که مجهول الحاله از خود موسی والا اصلاً انتشار کتاب از به اصطلاح محمد ابن اشعثه، اين کتاب قطعاً مياد به بغداد اين درش شبهه ای نيست به بزرگان بغداد مع ذلک يک نکته ای ديگه مثل کتاب سکونی بازهم جا نمی افته، اين هم يک مشکل ديگه با اين که الآن من فردا اسمايشانه می خوانم هفت هشت نفر هستن که در نظر بگيريد اين مطلب مطلبی کمی نيست محمد ابن اشعث در مصره، بزرگان ما در کوفه و بغداد و قم اند اين دوتا را با همديگه در نظر بگيرين، با آن مسافتهای آن زمان مع ذلک محموعاً به نظرم هشت تا شش تا هشت تا الآن در روات ما داريم که از محمد ابن شعث نقل کردن خب اين نشان می ده شهرت کتاب را اجمالاً اما مشکل کار اين می شه اين کتاب با اين وضع مياد خب يکی از مصادر حديث اهل بيت می شه ديگه، مثلاً شيخ طوسی در تهذيب ازش نقل نمی کنه حالا کلينی که فوت کرده در آن وقت شيخ مفيد نقل نمی کنه شيخ طوسی بين اصحاب تلقی به قبول نمی شه، و اين اشکال صاحب جواهر و عده ای از علماست که اين کتاب مشهور نمی شه مرحوم حاجی نوری می خواهد بگه نه مشهور بوده، فردا تتمه انشاء الله و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال