فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (18)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1385- 18

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

عرض کرديم بحث درباره خريد و فروش خون بود البته خود بحث خريد و فروش خون نجس و بعد هم شيخ تفريعاً خريد و فروش خون پاک را متعرض شدن ما عرض کرديم برای اين که يک مقدار بحث روشن بشه، حالتی تا اينجا رسيديم يک مقدار راجع به همين بحث نجاست و خون و حليت خون و حالا اين که آيا دو قسم داره مسفوح و غير مسفوح و اين خصوصيات يک مقدار بررسی بشه انشاء الله تعالی عرض شد که در قرآن کريم در سه آيه مطلقه در يک آيه مقيده و عرض شد که در کتاب تفسير قرطبی نوشته بالاجماع در اينجا حمل مطلق بر مقيد می شه البته اگر آغايان، چون اگه بخواهيم در يک کلمه اگر همه خصوصياته بخواهيم بگيم بايد کتاب طهارت و اطمعه و اشربه را بگيم طول می کشه، بحث به يک مختصری می خواهم حلش بکنيم و بريم به بقيه بحث خودمان، اگر آغايان کتاب مستمسک مرحوم آغای حکيم خدمت شان باشه ايشان در يکی از همين بحث های که در جلد اول مستمسک هم هست، چون مرحوم صاحب عروه نجاسات را اوايل بحث طهارت آورده در کتاب وسائل باب نجاسات آخر طهارته لکن در کتاب عروه اوائله،  در بحث خون و در ذيل کلام مرحوم به اصطلاح، رد کلام مرحوم صاحب حدائق که قائل شده اگر خون پاک باشه حلال هم هست صاحب عروه نوشته اين خونی متخلف پاک هست اما حلال نيست اشکالی در حليت کرده آغای حکيم در آنجا برای اين که اثبات بکنن حرامه تمسک به اطلاقات آيات کردن ملاحظه بفرماييد مستمسکه می خواستم بيارم بخوانم ديدم که طول می کشه خود آغايون مراجعه کنن در اين مسأله ای که عرض کردم البته مرحوم آغای حکيم خيلی تعجب آوره ايشان اينجا تمسک به اطلاق کردن و توضيحی ندادن خب برفرض ما اطلاقات آيات داشته باشيم مقيدات هم داريم مقيد هم داريم، و اين خيلی عجيبه از ايشان که ايشان در اينجا متصدی شرح اين قسمت نشده اند که ما سه تا آيه مطلق داريم درباره خون يک آيه مقيد داريم اشکال صاحب حدائق هم همينه اگر شما گفتين خون متخلف پاکه حلال هم بايد باشه، چون در آيه مبارکه دم مسفوح داره اگر دم مسفوح حرامه و اگر دم مسفوح نجسه، و دم به اصطلاح غير مسفوح يا متخلف پاکه خب حلال هم بايد باشه چه فرقی می کنه، چرا تفکيک بين حليت و نجاست قائل بشيم علی ای حال متأسفانه تا اين جای که من ديدم حتی مرحوم استاد هم توضيحات کافی ندادن که اينجا چه کار بکنيم جمع بين اطلاق و تقيد در آيه مبارکه به هر حال البته مرحوم استاد در آخر عبارتشان عبارت ايشانه می خوانم به خاطر نکته ای انشاء الله فردا پس فردا، بحث برسه آنجا مرحوم آغای خويي يه عبارتی دارن که مشعری به همان مطلبی است که من عرض کردم من از ايشان نديده بودم خودم به ذهنم رسيد اما ايشان هم ديدم دارن حالا عبارت ايشانه نگاه کنيد، کيف ماکان بحث سر اين است که آيا دم مسفوح حرام است و نجس يا مطلق دم و اين اصلاً کلمه مسفوح چيه، بعد از بيان اين نکات و توضيحات اجمالی که در معنای مسفوح داده شد من می خواستم کلمات عامه را بيشتر بخوانيم حالا وقت مساعد نيست يک مقدار متعرض ابتداءً روايات اصحاب و برخورد روايات می شيم بعد از مسأله روايات انشاء الله و تعالی متعرض انشاء الله کلمات اصحاب يک مقدار مناسب با بحث که حالت استطرادی داره عرض کرديم در قرآن با اين که دم مسفوح صراحتاً در آيه ذکر شده يکی از عجايبی که در اين مطلب ما داريم تا آنجای که من نگاه کردم در ذيل کلمه دماً مسفوحاً هيچ روايتی ما از اهل بيت نداريم اين هم خيلی عجيبه، يعنی در کتاب فرض کنيد مثلاً برهان که تفسير روائی است روايتی را در اين ذيل به عنوان دم مسفوح نداريم و اعجب از او اصلاً رواياتی که ما درش کلمه ای راجع به دم داريم و حکم دم که حليت و حرمت و مسأله ای طهارت و نجاست و مانعيت در هيچ کدام از اين روايات من کلمه مسفوح را نديدم اين هم يک چيزی غريبيه، حالا البته خب من مراجعه ای که داشتم به همين کتب مألوفه ای که در اختيار من هست حالا مگر اين که آغايون توی اين دستگاه های کامپيوتر اگر ديدن چون من نشد نگاه بکنم اگر چيزی را ملاحظه فرمودن مثلاً خبرشه بدن يعنی از عجايب کار اين است که حتی در جاهای که مربوط به اطعمه و اشربه و حليت هست ما تعبير به دم مسفوح نداريم الا در يک مورد تا آنجای که من پيدا کردم ملاحظه بفرماييد در کتاب اطعمه واشربه وسائل، البته اين بيشتری بهتری روايات کتاب جامع الاحاديثه، لکن چون ديگه اين کتاب در اخيار هست در باب اول از اطعمه و اشربه که اطعمه محرمه باشه کتاب الاطعمه و الاشربه اولش ابواب الاطعمه المحرمه اولش عده ای از امور حرام شده مثلاً حديث اول به اسانيد متعدد داره شايد بعضی از سندهايش را با يک زحمتی بشه ي: کاری کرد بعد در آنجا داره و اما الدم، سؤال می کنه که مثلاً ان الله، بلی مفضل ابن عمر قال قلت لابی عبدالله اخبرنی جعلنی الله من ديگه آنا را بخواهم بحث سندش بکنم خيلی طولانيه چون لطائف سندی هم زياد داره و فوائد رجالی زياد داره لکن اگر بخواهيم همه را متعرض بشيم طول می کشه انشاء الله می گذاريم تو بحث مکاسب ديگه بحث های رجالی مان همانجا، اخبرنی جعلنی الله فداک، لم حرم الله الخمر و الميته و الدم و لحم الخنزير قال ان الله تبارک و تعالی لم يحرم ذلک علی عباده و احل لها ماسواه رغبة منه، الی يعنی خدا گفت من نکردم خلق تا جودی کنم، برای فوائدی برای خدا نيست اين بر می گرده به بشر الی ان يقول و اما الدم ببنيد اينجا عنوانی که داره دمه، هيچ توش نداره مسفوح فانه يورث اکله الماء الاصفر و يبخر الفم و يمتن الريح و يسئی الخلق و يورث الکلب، کلب حالت سگی مثل هجومی حالتی مثل، به اصطلاح هاری، خودش کلب آن مرض هاری است کلب به کسر«را» سگی است که مبتلی به مرض هاری شده الکلب الکليب يعنی سگ هار، و القسوه فی القلب و قلة رأفة و الرحمة، خب آدم خون خوار می شه ديگه خون خورد ديگه واقعاً هم آدم قسوت او زياد می شه حتی لايؤمن ان يقتل ولده و والديه و لايؤمن علی حميمه و لايؤمن علی من يصحبه، همسايه اش فاميلش دوستش آشناش ممکنه بکشه، پدرش مادرش حساب و کتاب(55/ 7) فرق نمی کنه خب در اين روايت با اين سند که اسانيد متعدد هم داره اين يک جوره، حديث شماره 3 باب هم يک روايتی است که مفصله با عنوان نامه ای بوده محمد ابن سنان به حضرت رضا نوشتن در باره علل اشياء و جواب حضرت اين نامه، يعنی اين نامه و روايت مفصل منحصراً در ميراث های شيخ صدوق آمده يعنی مرحوم کلينی يا مرحوم شيخ طوسی نقل نکردن و سند نداره به طور کلی درآنجا داره و حرم الله دم، کتحريم الميته اين هم نکته ای لطيفيه که اساساً ميته هم به خاطر خون حرامه، چون خون جمع شده توی بدن حيوان نه بخاطر گوشتش مثلاً چون خون درش جمع شده مثلاً اگر خفه اش کردن مرده، بر می گرده به او، لما فيه من فساد الابدان و انه يورث الماء الاصفر، صفراء به اصطلاح و يرقان، و يبخر الفم، و يمتن الريح، يسئی الخلق، خلق، يسئی الخُلق خَلق نه، اين روايت البته خَلق هم هست انصافاً آدمای خونخوار چهره هايشان عوض می شه مثل حيوان می شه در اين روايت مبارکه علی تقدير صحت که صحت نداره دم مسفوح نداره مطلق دمه، يک روايت ديگه داره بلی که اين روايت مختصره که اصلاً توش خون نيامده، در حديث شماره پنج اين  روايت منحصراً به صورت مرسل در احتجاج طبرسی آمده رضوان الله تعالی عليه، ان زنديق قال قال له لم حرم الله دم المسفوح اين تعبير توش من ديگه جای ديگه هنوز پيدا نکردم تو روايات الدم المسفوح را جز اينجا پيدا نکردم قال لِأَنَّهُ يُورِثُ الْقَسَاوَةَ وَ يَسْلُبُ الْفُؤَادَ الرَّحْمَةَ وَ يَعْفِنُ الْبَدَنَ وَ يُغَيِّرُ اللَّوْنَ وَ أَكْثَرُ مَا يُصِيبُ الْإِنْسَانَ الْجُذَامُ يَكُونُ مِنْ أَكْلِ الدَّم‏، بعد سؤال ديگه الی آخرش، غير از اين روايت من الآن روايت ديگری که توش دم مسفوح باشه نداريم پس اولاً اين دو تا روايتی که ما خوانديم در علت  تحريم در تمام اينها عنوان دم آمده در همين ابواب اطعمه محرمه که الآن اينجا می خوانيم باب 31 از همين ابواب اطعمه محرمه من الآن از اين چاپ مرحوم آغای ربانی می خوانم ديگه حالا آغايون جادی ديگه هم می تونن مراجعه کنن، باب 31 به عنوان ما يحرم من الذبيحه بابی است به اين عنوان خب روايات متعددی داره توش سند صحيح هم داره سند ضعيفش بيشتره، قال حرم، عن ابی الحسن عليه السلام حضرت موسی ابن جعفر حرم من الشاة سبعة اشياءً عرض کرديم اشياء غير منصرفه، الدم و الخصيتان و القضيب و المثانه و الغدد و الطحال و المرانه، در اين روايت مبارکه حالا يکشه خوانديم اين هم می شه سندشه به يک نحوی درستش کرد يکی دو نفر توش داره که حالا محل کلامه، می شه، خب اينجا هم تصريح به دم داره حديث دوم همانی است که چند روز مفصلاً بحث کرديم مال ابويحيي واسطی حديث دومش همان مر اميرالمؤمنين بالقصابين فنهاهم عن بيع سبعة اشياء من الشاة نهاهم عن بيع الدم، آنجا هم نداره دم مسفوح يا به تعبير شيخ مثلاً احتمال داده دم طاهر باشه که عرض کردم  خيلی بعيده اين روايته هم چون ديگه سندشه مفصل بحث کرديم ديگه احتياج به سند نداره، حديث شماره 3 هم البته داره اسماعيل ابن مرار عنهم عليهم السلام، که اين را به اصطلاح عنهم يعنی از ائمه، اينه در حکم مرسل گرفتن ما سابقاً عرض کرديم به ذهن من خطور می کنه که از يونس هم داريم مثلاً عن يونس عن غير واحد عن الصادق عليه السلام يا عن اليونس عن الائمه عليهم السلام من احتمال می دم اين که می گه عنهم يعنی مجموعه روايات نه بعينه الفاظ، يعنی روايات متعددی از اينا رسيده جمعش که بکنی اين می شه قال لايؤکل مما يکون فی الابل و البقر، هفت تا چيز خورده نمی شه الی ان يقول و الطحال لانه دم، درباره طحال آخرش هم داره و الدم دم هم خورده نمی شه اين روايت هم البته اشکال سندی داره مضافاً به اين که اين روايت به اصطلاح اسم برده نشده يعنی مضمونه نقل به مضمونه، اين روايت هم توش دم مطلق داره که دم مسفوح قيد نشده ديگه من يکی يکی نمی خواهد بخوانم حديث شماره4 هم دم داره البته سندش مرسله و مرسل ابن ابی عميره البته حديث شماره به اصطلاح چار که عرض کردم، حديث شماره 8 مرسله صدوقه، آنجا هم دم داره، حديث شماره 9 سندش ضعيفه آنجا هم عنوان دم داره اين احاديثی که حديثی شماره 10 باز يک بحث مفصلی داره، بلی در آنجا دم نداره اما طحال داره که حکم دم را داره يک بابی هم داره در وسائل که طحال حرامه، چون دمه به اصطلاح در حديث شماره 11 که می شه به يک نحوی سندشه درست کرد به يک نحوی خيلی هم واضح نيست عنوان دم داره که حديث شماره 12 اين نسبتاً سندش خوبه، اين هم طحالاً، لانه بيت الدم داره بلی ديگه تمام اين احاديثی که الآن هست در اينجا کتاب مقنع صدوق آنجا عنوان دم داره نمی دانم بلی حديث شماره 19 که گيرداره بازهم دم، تمام اين رواياتی که در اين باب آمده خيلی عجيبه فکر نمی کنم تصادفی باشه بعيد می دانم تمام رواياتی که ما داريم در باب اطعمه در باب دم مطلقه، و طبيعتاً چون اصلاً دم مسفوح اسمش برده نشده باشه که تفسيرش از امام آمده باشه، بالاخره اسمش برده بشه بعد تفسير ما الآن تفسير مسفوح را از ائمه نداريم طبق اين مصادری که الآن داريم، و اصلاً روايت اسمش برده نشده اگر آغايون انشاء الله دستگاه کامپيوتر براشان سهولت داشت ببينن در روايات غير از کتب مشهوره اگر مثلاً اين عنوان مثلاً چيز داشته باشه عنوان دم مسفوح من فعلاً موقتاً جز در اين کتابی که عرض کردم کتاب احتجاج طبرسی ديگه جای هنوز عنوان دم را دم مسفوح را نديديم که آن هم تقريباً مرسل است و از اين مصادر متأخر است و احتمالاً با ذهنيت فقهيه به اصطلاح ذهنش مشوب شده خب يک بابی که ما داريم الآن درباره دم در باب اطعمه است که الآن رواياتشه همه را تقريباً در وسائل بش اشاره کردم حالا به اشاره اجمالی به لحاظ سند، اين يک مقدار به اصطلاح از روايات يک مقدار از رواياتی که ما داريم در باب طهارت و مانعيت صلات و اينها است اين را داريم روايت در آنجاست بحسب اين چاپ از وسائل الشيعه جلد دوم، در اين چاپ ديگه، فکر کنم يا سومه يا چهارمه، در آنجا از باب 20 به بعد از ابواب النجاسات بحسب اين صفحه ای که اينجا داره 1026 اين هزار و بيست و شش از جلد اول صفحه، تسلسل از جلد اوله، اين حديث اول اين طوريه من بعضی از احاديثشه به خاطر نکات، که حالا بحث های سندی را مطرح نمی کنم حديث عبدالله ابن ابی يعفور بد نيست قال قلت لابی عبدالله الرجل يکون فی ثوبه نقط الدم، نقطه های ببينيد اينجا هم اينه هم از اول عرض کنم خدمت، در تمام اين روايات هم عنوان دمه، اينای که اينجا هست توی اين جلد وسائل هست توی يکی ازآنها هم دم مسفوح نيامده، ارتکازی ذهنی اين نبوده که دم همان دم مسفوحه؟ اين همان توجيهی است که من گفتم، اين همان توجيهی است که من عرض کردم، و الا خب خيلی، بگيم ائمه عليهم السلام نظر نداشتن نظر به اطلاقات کتابش خيلی بعيده او دماً مسفوحاً که در آقرآنه که در سوره انعام هست ديگه، خيلی بعيده اين بايد يک حل بشه برای قضيه از آن ور هم من می خواستم بخوانم اين جوری(15/ 17) امروز نخوانديم در قرطبی اجماع می کنه که اينجا فقهاء حمل مطلق بر مقيد کرده، آن وقت در روايات ما هم تماماً مطلقه خيلی عجيبه، آن روايات اطعمه اش را خواندم، يک چندتاش نخواندم که توش داشت لان الطحال دم، و رواياتی که در باب نجاسات و مانعيته، تمام آنها هم دمه، تو هيچ کدامشان ندارن دماً مسفوح، اين ذهنيته می خواهم اول در ذهن آغايون ايجاد بشه تا بعد بريم تو حديثش، فی ثوبه نقط الدم لايعلم به ثم يعلم فينسی ان يغسله فيصل ثم يذکر بعد ما صلی أ يعيد صلاته، چون نسيانه اينجا، فرمود يغسله و لايعيد صلاته، الا ان يکون مقدار الدم مجتمعاً درم، الا ان يکون مقدار الدرهم مجتمعاً فيغسله و يعيد الصلاة، خب اين هم به اصطلاح روايتی که در باب اين که فقط بحثی که در اينجا هست آيا اين روايت، اين نکته ظريفی است که ديروز اشاره کرديم آيا اين روايت متصدی مانعيته، يا از تو روايت هم نجاست در مياد، آغايان غالباً مسأله مانعيته فهميدن، و لذا مثلاً آنی که مانع نمازه بالای يک درهم، يک درهم به بالا کمتر از يک درهم مانع نيست با اين که نجاست تابع درهم نيست همه اش نجسه، می خواهد يک درهم باشه پس اين روايت ناظر به مانعيته، عرض کرديم درسته روايت ناظر مانعيته لکن همان احتمالی که من ديروز عرض کردم احتمالاً مانعيت منشأش نجاست باشه، اگر مانع صلاته چون نجسه مانع صلاته، و به نظر ما بهترين دليل بر اين مطلب يغسله و لايعيد صلاته، يا بعد می گه فيغسله و يعيد الصلاة، خود کلمه يغسله و لايعيد الصلاة اشاره به اينه يغسله يعنی نجسه، و لايعيد الصلاته، يعنی مانع نيست، يغسله يعنی حالت نجاست تابع  درهم نيست، اما لايعيد صلاته، مانعيت تابع درهمه، پس کمتر از يک درهم هم نجسه آما آنی که مانع نمازه بيش از يک درهمه، روشن شد، و لذا به ذهن من مياد که اين روايت مبارکه ما بايد اين روايات را ناظر به مرحله نجاست هم بدانيم اين اشکالاتی که عده ای از اعلام کردنن که اين ناظر به مانعيت، اينجا که يغسله داره آنجاهای که نداره چه؟ اگر جای نداشت اصلاً آنجا بخواهيم اثبات مانعيت را يعنی اثبات نجاسته بکنيم مگر به همين ارتکاز بقيه روايات،حالا من چون اين بحث پيش آمده بلی، در اين مورد اختلافه که کمتر از درهم نجسه؟ بلی آغا، در اين مورد اختلافی هست کسی گفته باشه خون کمتر از درهم نجس نيست؟ نه اين روايت ناظر به مقام مانعيته ربطی به نجاست نداره ما می خواهيم بگيم رواياتی که مانعيته بررسی می کنه اينها ناظر به مقام نجاست هم هست اين طور نيست که ناظر به مقام نجاست  نباشه نجاست هم از توش در مياد و لذا کلمه يغسله، بلی حالا اين البته چون بعد مياد، بگذار بعد بخوانيم روشنش بکنيم اين يک روايت که در باب 20 ايشان آورده مثلاً همين شماره2 بد نيست حديث شماره دو سندش انشاء الله خوبه، فی الدم يکون فی الثوب ان کان اقل من قدر الدرهم فلايعيد الصلاة و ان کان اکثر من قدر الدرهم، و کان، نه اينجا هم فلم يغسل داره، فلم يغسل حتی صلی، فليغسل الآن نگاه نکردم می دانستم قبلاً اما الآن يادم رفت، علی ای در جای که يغسل يا لايغسل باشه اشاره به اصطلاح به مسأله نجاسته، مثلاً روايت شماره3 که اين هم انشاء الله بد نيست علی کلام در داود ابن  صرحان فابصر فی ثوبه دماً قال يتم صلاته، اين يتم ناظر به مسأله ای مانعيته، اين از توش در مياد مسأله نجاست و طهارت، حديث ديگری هم داره بازهم باز مسأله آنه، يک حديثی در اينجا داره عن مثنی ابن عبدالسلام اين حديث بد نيست شماره5 قال انی قلت له انی حککت جلدی فخرج منه دم، فقال ان اجتمع قدرها(24/22) فاغسله و الا فلا، اين حديث از منفردات شيخ طوسیه قدس الله نفسه، نکات روايي داره نکات رجالی داره اصحاب ما از اين روايت اعراض کردن، اين روايت معرض عنها، چون می گن قدر حمص، حمص نخود، اگر به مقدار نخودی هست فاغسله و الا فلا، يعنی نجاست خون اگر به مقدار نخود باشه و الا بيشترش ديگه، يعنی بيشتر از نخود نجسه، کمتر نجاست نداره و اين که حالا اين چرا روايت اين جوره شده اشکالش کجاست، طول می کشه الآن من وارد بحث های بخواهم بشه خود اين حديث ممکن است احتياج به يک جلسه بحث داشته باشه، حالا از آن جهتشه الآن فعلاً ول می کنيم آنی که الآن مهمه آنی که الآن اينجا برای ما مهمه که اين روايت را اصحاب ما هم در عده ای از کتب آوردن بعد حرفی هم، و حاصلش اينه، قال انی حککت جلدی فخرج من دم، خوب دقت بکنيد من خاراندم پست بدنمه خاراندم خون در آمد به هر حال انسان می شه ديگه می خارانه خون در مياد، امام می فرمايد حالا غير از نظر قدر حمص اشکال حمص اش را بگذاريم کنار البته احتمال داره قدر حمص ناظر به اين باشه که اگر کمتر از حمص باشه خونابه است خون نيست شايد ممکنه ناظر به آن موضوع خارجی باشه حالا کار نداريم قسمت حمصشه، اين چه نکته ای در اين روايت هست در اين روايت نکته ای که در اين روايت هست، اين که آن خونی که ظاهر کلمه دماً مسفوحاً ظاهرش اين است که خون از گلوی حيوانه، مذبح حيوان، منحر حيوان از اين روايت معلوم می شه که لازم نيست خون از منحر باشه از هر جای بدن باشه دقت کرديد آن ظاهر آيه نيست دماً مسفوحاً معروف در تفسير دم مسفوح آن خونی است که در حال ذبح با جهش مياد بيرون از اين روايت مبارکه معلوم می شه لازم نيست که از ذبح باشه اين يک دو من ديروز اشاره کردم بعد هم خواهم گفت عده ای زيادی از فقهای حتی از قدمای ما مثل علامه سفح را گفتن توش جهش هست ديروز اشاره کردم که آيا در سفح مسفوح يعنی با شدت بياد، حالا اگه خون آرام بياد مثلاً شما يک تکه گوشته يک کمی فشار داديد از لايه رگ خون آمد بيرون می گن اين مسفوح نيست مسفوح آن خونی است که با جهش مياد، در کلمه سفح خوابيده شده جهش چون سفاح هم که آن لقب آن معروف به اصطلاح حاکم اول بنی عباسه، چون خونريزی می کرد زياد خون بنی اميه را می ريخت بهش می گفتن سفاح  اصلاً در کلمه سفح و سفاح جهش مطرحه، خونريزی خون ريز، خب اين روايت چه می خواهد بگه شايد هم اصلاً نکته سؤال اين روايت اينه، نکته سؤال روايت روشن شد می خواهد بگه خون از بدنم در مياد اما جهش نداره، چون انسان وقتی بدنش می خارانه خون همچون ترشح می کنه جهش که نداره خون، همين که آدم ترشح می کنه يواش يواش يک مقدار خون جمع می شه و لذا فرمود ان اجتمع قدر حمص يعنی همين طور يواش يواش اين خون ذره ذره جمع شده که از يک کمی تا رسيد به قدر نخود مثلاً اين روايت يکی از روايات بسيار خوبی است سندش انشاء الله می شه يک کارش کرد لکن اعراض کردن اصحاب اما برای خود اصل مطلبش بد نيست خلاصه مفاد اين روايت اينه که اعتبار در خون به مسفوح اين نيست که با جهش بياد خوب دقت بکنيد مراد از خون از مسفوح هر خونی است که از رگ بيرون بياد ولو آرام، ولو وقتی که انسان بدنشه می خارانه يواش يواش ترشح می کنه خوب دقت می کنيد جرح غير از حکه، حک يعنی خاراندن اين روايته هم اصحاب ذکر کردن برای اين که آن دم مسفوح مراد آن خونی نيست که از منحر بياد از هر جای بدن حيوان خون از رگ بياد بيرون دم مسفوح دقت کرديد اين تفسير در مسفوح می شه اين روايت از اين جهت بسيار روايت خوبيه، مطلبی اگر يک روايت مورد اعراض باشه اين نکاتشه می شه استفاده کرد يا نه ؟ بلی از جمله ای رواياتی که در اينجا ذکر شده البته سند اين يک مقداری گير داره چون توش ابن سنان داره که اين محمد ابن سنانه اين شرحی داره سند که حالا جاش حالا اينجا نيست، قال سئلت اباعبدالله عن دم البراغيث، برغوص همين به اصطلاح پشه و اين جور چيزها، يکون فی الثوب هل يمنعه ذلک من الصلاة فيه فقال لا، و ان کثر، فلا بأس ايضاً بشبهه من الرعاف، رعاف خون دماغه، ينضحه و لايغسله اين روايته هم استفاد ذکر کردن به مناسبتی در باب خون به اصطلاح مالانفس له اين عنوانی که ما لانفس له مثل ماهی و اين جور چيزها، يا ملخ، که نفس سائله ندارن خون جهنده ندارن بعد خود استاد اشکال کردن که اينجا يمنعه ذلک من الصلاة فيه، اين روايت ناظر به مانعيته ناظر به نجاست نيست نمی توانيم با اين روايت اثبات بکنيم که خون مالانفس له اين به اصطلاح نجس نيست به اين مطلبی که من عرض کردم جواب استاد هم روشن شد بلی و ان کثر فلابأس ايضاً بشبهه من الرعاف، عمده ای به نظر ما نکته ای که اثبات نجاست می شه کرد اين ذيلشه، ينضحه و لايغسله، نضح در لغت عرب به معنای تقريباً آب پاشی، من عرض کردم در رواياتی که ما در باب بول مخصوصاً داريم و غيرش ما بعضی جاها داريم يغسل در بعضی داريم يرش عليه الماء در بعضی جاها داريم ينضحه، نضح با نون و ضاد، اختصاد، نضح به معنای آب پاشيدن يعنی لازم نيست شسته بشه و لذا ما در آنجا متعرض اين نکته شديم که چه فرقی بين نضح و بين غسل هست گفتيم فارق اساسيش مثلاً بعضيا فارق اساسي شانه را به عصر می دانن، شما وقتی آب می پاشيد ترش می کنيد اما فشارش نمی دين، اما در شستن او را فشار می ده، پس فرق بين نضح و بين به اصطلاح غسل، من در محل خودش عرض کردم و به نظر ما مطلب واضحه، فرقش آن استيلاء المائه و عدم الاستيلاء چون غسل مفهومش عبارت از اين است که اجزاء ماء بر اجزاء شئ مغسول استيلا پيدا بکنه به حيثی که در اجزائی که قابليت دارد تخلل پيدا بکنه اين يک، دو اجزاء خود به خود جا به جا بشن خوب دقت بکنيد اما اگر فرض کنيد يک جای رطوبت آمد تری آمد اما جا به جا نشد، اين را تقريباً مسح هم می گن، فارق اساسی مسح و نضح و غسل و رش و اينها در اين جهته، در غسل بايد اجزاء مائيه سيطره پيدا بکنن بر اجزاء مغسول خوب دقت بکنيد و خود اجزاء مائيه در اجزاء مغسول صلاحيت نقل و انتقال و سريان داشته باشن آن وقت می گن غسل به اما اگر شما يک مشت برداشتيد روی لباست ريختی، آن اجزاء سيطره ندارن ممکنه آن اجزاء حتی مثلاً سريان نداشته باشن اين را می گن نضح، لذا نضح را بيشتر به حالتی يک نوع حال روانی به کار، خوب دقت بکنيد نضح ازش يک حکم قانونی در نمیاد اينه خوب دقت، نضح نه نزح در بئر، نزح در بئر هم ممکنه از حکم قانونی در بياد مثل غسل باشه ممکنه از حکم غير قانونی در بياد مثل نضح باشه آن نزح بئر باشه حالا غسل ازش حکم قانونی در مياد اگر جای گفت غسل يعنی چه يعنی نجاست هست چرا چون ديروز عرض کرديم در مفهوم غسل و شستن در زبان فارسی ازاله خوابيده وقتی می گن غسله يعنی يک چيزی را برداشت يک چيزی بود از بين برد، مثلاً می گن، مثلاً اين ننگ خودش را شست ببينيد يا اين ننگ فاميلی را شست اصلاً شست بايد يک چيزی باشه يک عيبی باشه يک عواری باشه تا توش لفظ شست را به کار ببريم اما نضح يعنی پاکی پاکی غير از شسته، خوب دقت کرديد پس لفظ غسل يک حکم قانونی از توش در مياد و آن اثبات نجاست اغتسال هم در حدث آيا ازش در مياد يا نمياد ديروز عرض کرديم اما نضح بيشتر يک حکم روانی در مياد خوب دقت بکنيد نه يک حکم قانونی فرق بين نضح و غسل در اينه يعنی آدم يک آبی می پاشه بدش میاد مثلاً بول بچه به اين لباس رسيده ناراحته می گه آب بپاشد، آب روش بپاش، يعنی چه؟ يعنی نمی خواهد بگه نجسه، اثبات، بيشتر جنبه روانیه، مگر بگيم ازش طهارت در مياد، آن هم حکم قانونی بيشتر جنبه روانی داره نه اين که بخواهد بگه يک چيزی را از بين می بره دقت می فرماييد يا نه، اين راجع به روايتی که درش آن وقت در اينجا داره که فلابدس ينضحه و لايغسله البته اين روايت رعاف را هم به حکم خون پشه گرفته که اين درست نيست  رعاف يعنی خون دماغ آن خودش حکم خون بدن را داره اگر بخواهيم اين روايته قبول بکنيم يا بايد بگيم خون دماغی است که مخلوط با آب دماغه و مثل خونابه هست مرادش اين باشه يا بايد اين جوری بگيم يا بايد بگيم که اصلاً چون در اينجا کلمه رعاف در سؤال نيامده خوب دقت بکنيد البته اينها همه اش بحث های طولانی داره من می خواهم سريع رد بشم، انشاء الله آغايون در بحث های ديگه خواهيم گفت تو مکاسب هم داريم انشاء الله، اين روايت احتمالاً با اصطلاح علمای حديث مدرج باشه مدرج يعنی فتوای خود يعنی در روايت اضافه شده چون سؤال در مورد براغصه، مثل کلمه کشک کيک و کک مثلاً اين جور چيزها بعد امام فرمود لا و ان کثر، اينجا ظاهراً براغيث تمام شد بعد داره فلابأس ايضاً بشبهه من الرعاف، سؤال از رعاف نبوده، لذا من المحتمل قوياً که اين ذيل فلابأس ايضاً بشبهه مثلاً کلام محمد ابن سنان باشه کلام يک راوی باشه يا حالا راوی اصل که حلبی بوده يا بعدی ها او در روايت اضافه کرده و به اصطلاح علمای حديث مدرج باشه اصلاً اين حديث اين کلمه فلابأس از اينجا تا آخر جزو روايت نبوده اضافه شده به روايت، بلی بعد هم حالا بعضی از روايات ديگشه هم بخوانم برای اين که فايده داشته باشه در مانحن فيه اين نکته ای که در دم براغيث امام می فرمايد لا اين نکته اش اين است که و ان کثر  چون عده ای از اهل سنت فتواشان بر اين بوده که دم براغيث اگر کم باشه اشکال نداره بلی اما اگر زياد باشه اشکال داره در اينجا امام می فرماين چه کم و چه زيادش اشکال نداره از رواياتی که در اينجا هست حالا سندشه شايد بشه يک کارش کرد مال مرحوم ابی بصير عن ابی عبدالله و ابی جعفر در باب 21 حديث شماره 1 قال لاتعاد الصلاة من دم لاتبصره غير دم الحيض فان قليله و کثيره فی الثوب ان رآه او لم يره سواء اين حديث اگر باشه اين فقط ناظر به مانعيته، چون درش لاتعاد الصلاة داره مگر آن مقدمه ارتکازی را از خارج ثابت بکنيم پس بنابراين احاديثی که در باب صلات هست فرق کرده، آنی که درش کلمه غسل ولو لايغسل اصلاً ذکر نشده اونا را می شه اشکال مرحوم استاد را پياده کرد و غير از ايشان و حاصلش اينه که اينها ناظر باشن به مسأله ای مانعيت اما بقيه نه، آن وقت ملاحظه بفرماييد همين باب 21 داره دمک و دم غيرک باب 22 داره در باب 22 را که حضرت داره که قروح و جروح داشتن و نماز می خواندن داره که اشکال نداره و الدم يصل من ساقيه، از اين عبارت جروح و قروح هم که عده ای از اين رواياتش معتبره، روايات باب 22 عده اش معتبره سنداش معتبره اشکال نداره از اين روايات معلوم می شه که اگر انسان پاش جراحتی داشته باشه يا دمل داشته باشه جراحت آن چيزی است که در اثر يک عامل خارجی در بدن ايجاد می شه مثلاً چاقو می زنن، مثلاً فرض کن شيشه می زنن پا بريده می شه می گن جرح، قرح بيشتر آنی است که بر اثر عامل داخليه يک مثلاً به قول امروزی ها کثافتی اوساخی ويروسی ميروسی در خون هست او از بدن می زنه بيرون و لذا گاهی هم به قروح خراج می گن، در لغت عرب کان فی رجله خراج، خراج در اين جا يعنی دمله، خراج معانی متعدد داره يک بيرون آمدنی، اين بيرون آمدنی عبارت از همين دمل های که پيدا می شه خب دم جروح می دونن گاهی اوقات خيلی دم کميه مخصوصاً دمل ها، دمل ها دمش عادتاً کمتره، از اين روايت هم استفاه می شه کرد که مراد از مسفوح نه اين که حتماً بايد جهش داشته باشه آن نکته ای که عرض کرديم حالا ما دنبال اين بحث هستيم که آيا در کلمه مسفوح جهش خوابيده نخوابيده ما می خواهيم بگيم نه، مهم اينه که خون از رگ بيرون آمده باشه دقت، مهم نيست که با جهش بياد بيرون هر خونی که از رگ بيايد بيرون و بعيد می دانيم ائمه عليهم السلام نظرشان به آيه مبارکه نبوده، حالا اين باب 22 الی ماشاء الله توش کلمه خون داره بعد در باب 23 ايشان باب طهارت دم سمک داره ماهی ما لانفس له ما تقول فی دم البراغص، قال ليس به بأس قل فانه يکثر قال او کثر، يه روايت ديگه هم داره که از روايت سکونی است، ان علياً کان لايری بأساً بدم مالم يزکی يکون فی الثوب فيصل فيه الرجل يعنی دم السمک، اين يعنی دم السمک تفسير شده اين جزو روايت نيست يک روايت سومی هم داره که راجع به دم البق سؤال کرد بق يعنی پشه که پشه هم مثل کبک و کنه و اين جور چيزهاست امام می فرمايد بلی اين سه تا روايت در اينجاس تيکی براغص، يکی بقه، يکی هم مالايزکی، از اين سه تا عنوان فقهای ما در آوردن دم مالانفس له، که هيچ مناسبتی هم نداره، دقت فرموديد و لذا انشاء الله بعد که عرض خواهيم کرد که مثل مرحوم سيد که می گه مالانفس له سائله خونش پاکه تمسک کردن به اين سه تا آغای خويي هم اين سه تا را ذکر می کنه، در هر سه هم مناقشه می کنه آخرش می فرماين سيره متشرعه، که دم مالانفس له ازش انسان احتراز نمی کنه، و انصافاً مشکله فردا انشاء الله و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال