فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (2)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه -1385-2

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم اغفرنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

آخرين مطلبی را که مرحوم شيخ در اين بحث دارن فرمودن ثم ان لفظ العذره، عرض کرديم ضبط صحيحش بفتح عين و کسر ذال، عذَره نه عذِره، فی الروايات ان قلنا انه ظاهر فی عذره الانسان کما حکيت التصريح عن بعض اهل اللغة و ثبوت الحکم فی غيرها بالاخبار العام المتقدمه و بالاجماع المتقدم علی السرجين النجس، يعنی مرحوم شيخ می خواهن بفرماين لفظ عذره که در روايات هست و در اين روايت هم به اصطلاح مختلفه يعنی رواياتی که از کتب معارض بوده الی آخر ما تقدم الکلام فيه اين لفظ عذره دو احتمال درش هست به تعبير ايشان يکی اين که عذره اصولاً مطلق آن چيزی نجس باشه، خيلی خوب مرحوم شيخ قدس الله نفسه متعرض اين بحث شدن که آيا لفظ عذره چون در رواياتی که ما داريم من توضيحاتشه سابقاً عرض کردم انشاء الله در ذاهن مبارک تان باشه، آن چه که ما الآن داريم در اينجا در عذره است بوله دارم و عذره در به اصطلاح بول در شرب و اينها گذشت و عذره هم در بيع داريم، و اين لفظ در به اصطلاح روايات اسماعيلی ها هم عرض کرديم در آنجا گفته شده به عنوان عذره در روايات ما عذره هست و لکن در مقام فتوی آنچه که از قدمای اصحاب نقل شده حالا غير از اين که آنهای که حديثه آوردن، از مثل شيخ طوسی قدس الله نفسه به استثنای کتاب استبصار حالا آن هم محل کلامه که عبارت استبصار چيه ايشان مراجعه کنن، آنی که از قدمای اصحاب نقل شده تفصيل  قائل شدن بين عذره نجسه و غير نجسه طاهره به اصطلاح و عذره نجسه اعم از عذره انسان مثلاً فرض کنيم سگ خوک اينها را هم شامل می شه برای اين که مطلق غير مأکول اللحم مثل گرگ و شير و اينها، شامل آنها هم می شه ولذا اين بحث پيش آمده که اين روايات لابأس ببيع العذره يا ثمن العذره سحت، اين مراد چيه، طبعآً احتمالاتی که داده می شه سه تاست(؟؟ 42/ 3) يکی اين که خصوص عذره انسان مراد باشه می گن اين احتمال در عبارت استبصار آمده که مراد خصوص عذره انسان باشه دو مراد مطلق عذره نجسه باشه نه خصوص انسان حتی شامل سگ و خوک و اينها هم بشه سه شامل مطلق آن چيزی که از انسان و حيوان خارج می شه آن چيزی که ازش دفع می شه که به اصطلاح به فارسی سرگين هم می گن، حتی مال اسب گوسفند پشکل و مشکل و همه شامل می شه پس سه احتمال در اين لفظ هست البته به اين سه احتمال، يعنی مثلاً احتمال سوم، به احتمال سوم ما روايت صريحی نداريم معروف بين فقهای ما مثل مرحوم شيخ مفيد و ديگران تفصيل بين طاهر و نجسه، ارواث طاهره و ارواث نجسه، يک احتمالی هم در کتاب استبصار هست مراد از عذره خصوص انسان باشه، اين به اصطلاح احتمالات.

مرحوم شيخ در اينجا فرموده اگر لفظ عذره ظاهر در عذره انسان باشه بايد بقيه موارد را به چيز درست بکنيم به اجماع و اينها درست بکنيم، اما اگر مطلق عذره باشه يعنی عذره نجسه باشه خوب خوبه ديگه شامل همه اقسام عذرات نجسه می شه، و اگر شامل تمام انواع سرگين باشه باز بايد سرگين طاهر را خارج بکنيم ايشان در مسأله ای بعدی اين طور فرمودن فرع الاقوی جواز بيع ارواث الطاهر التی ينتفع بها منفعة محللة مقصوده و عن الخلاف بلی نفی الخلاف فيه و حکی ايضا عن المرتضی الاجماع عليه و عن المفيد حرمة بيع العذره و الارواث کلها الا بول الابيل لکن آنجا اشاره کرديم سابقاً از مجموع عبارت شيخ مفيد عنوان نجس در می آيد که شيخ طوسی ه به هر حال اين مطلب را تصريح کرده، پس ما يک مشکل ديگه هم به لحاظ قول لغوی داريم در کلمه عذره که مراد چيه، عرض کنم که نسبت به مرحوم شيخ و بعضی از کتب لغت داده اين مطلبی را که ايشان فرموده که بعضی از کتب لغت درسته خيلی نادره اين مطلب در کتب لغت آن کتب لغتی که مهمه يعنی واقعاً ارزش علمی دارن حتی مثل فرض کنيد مثلاً نهايه ابن اثير يا فرض کنيد مثلاً به اين که جناب آغای به اصطلاح لسان العرب المخصص ابن(؟؟ 32/ 6) کتاب های لغوی تاج العروس من ديگه عبارت را نقل نکردم، چون طول می کشه و فايده محصلی هم نداره، آغايون بايد مراجعه کنن، من هميشه عرض کردم ما ممکن است در خانه پنج ساعت يک مطلبی را مراجعه کنم در درس همانه ما پنج دقيقش بگم، نه اين که هر مراجعه ای که کرديم بگيم، چون وقت شما را تلف می کنه فايده چندانی هم نداره، آنی که در کتب مهمی لغوی که من الآن عرض کردم مثل مخصص ابن(؟؟ 7/ 7) بسيار کتاب خوبيه مخصص ابن(؟؟8/ 7) خيلی قابل استفاده است از مثل لسان العرب بهتره و هکذا اين کتاب ديگری که اسم بردم خود نهايه ابن اثير جزء مصادر لسان العربه، لسان العرب حرفهای نهايه را آورده نهايه خوب کتابيه انصافاً در غريب الحديث کتاب بسيار جمع و جور و جامعيه، و در کتاب تاج العروس هم ولو متأخر نوشته شده اما برای چيز، برای توسعه و برای جهات به اصطلاح استقصا خوبه، کتاب مفيديه، دراين کتابهای که من مراجعه کردم اينها بيشتر عذره را با عنوان آن به اصطلاح فناء خانه، آن فضای که جلو هر خانه هست که به اصطلاح حق طبيعی هر خانه حساب می شه، فناء می گن در لغت عربی، اين هم جزء حريم، به اصطلاح ما حريم بهش می گيم، هر خانه ای حريمی داره ديگه کسی هم حق نداره در آن تصرف بکنه اينها خوب می نشستن خوب گاهی برای صحبت به قول ما گره همين پای حريم خانه ها و پای ديوار اين را به اصطلاح اينها نوشتن که اين اسمش عذره است، عذره اساساً همين فنائی داره، آن ساحه ای که ميدانگاهی يعنی مقدار محدودی مثلاً هفت هشت ده متر(29/ 8) را مثلاً اين را عذره می گفتن و لکن چون اين جلو خانه ها غالباً آلوده بوده مثلاً آشغالی می ريختن زباله می ريختن بعد اطلاق کردن به خود آن زباله آن آشغال، از عبارت اينها معلوم می شه که عذره بکسر ذال عبارت از خود فنائی داره اينجا در همين کتاب(؟؟ 52/ 8) از نهايه ابن اثير مصادر زيادی داريم ايشان اسم نياورده، در اين کتاب در مصادر زيادی همين طوره فناء الدار و ناحيتها، فضای که حق حريم هر خانه هست اين را عذره می گفتن، آن وقت نوشته که بلی و فی حديث ابن عمر انه کره السلت الذی یزرع بالعذره يريد الغائط الذی يلقيه الانسان و سميت بالعذره لانهم کانوا يلقونها فی افنية الدور. اين هم نوشتن ابن سيره نوشته، ابن سيره، ديگران تاج العروس هم همينا را نوشته، اگر اين باشه خوب آشغالای که انسان جلو خانه ريخته می شه اوسع از قسمتی است که مال انسان باشه، مال گوسفند هست آشغالای متفرقه هست، انصافاً اگر نکته اين باشه مثلاً در عبارات کتب عرب آمده که غائط در اساس عبارت از زمين، مثل قائض در مقابل قائض غيض مثلاً غاض الماء يعنی جمع، غاض المکان يعنی مکان پايين در لغت عرب فرض کنيد ماها هم الآن آغايون که در روستاها هستند در دهات هستند يک جاهای پايينه مثل جوب آبی که آب توش رد پاي درخت ها يک جاهای هم بالاست، پايين را غائط می گفتن غائط زمينی که پسته آدم وقتی می ره آنجا پنهان می شه پوشيده می شه در مقابلش صعيده که بالا می آيد پس غائط خودش اسم زمينی است که پسته و چون در اين زمين پست افراد می رفتن آنجا قضای حاجت می کردن اسم آن قسمت شد غائط به خاطر آن مکان پست خب اگر اين نکته باشه حيوان که نمی توانه(؟؟ 35/ 10) حيوان آزاده هرجا دلش می خواهد کاری می کنه حيوانها ديگه تقيدی که ندارن به اين جهت لذا اگر اين نکته باشه می توانيم بگيم غائط مثلاً در لغت عرب عبارت از خصوص(؟؟ 46/ 10) انسان به اصطلاح يعنی آن روث انسان بقيه را شامل نمی شود، اما اينجا می گن عذره فناء الدار فناءالدار انصافاً نمی شه حتماً توش غائط انسان ريخته ديگه آشغالای ديگه هم ريخته می شه، حيوان هم ريخته می شه، سابقاً مثلاً گوسفند می بردن درخانه نگهدارن تا مثلاً برن داخل آنجا پشکل می کردن، فناء دار اوسع از غائط انسانه لذا انصافاً مرحوم شيخ فرموده است ان کان لفظ العذره ظاهراً فی عذره الانسان کما نقل عن بعض اهل اللغه، راست معظم لغويين اين طوری گفتن اصلاً فناءالدار گفتن معظم شان، شايد در بلی ايشان نوشته مثلاً در کتاب لسان العرب از ابوعبيد انما سميت عذرات الناس <//EClr> بهذا لأنها كانت تلقى بالأفنية فكنّي عنها باسم الفناء كما كنّي باسم الغائط، و هي الأرض المطمئنّة، عنها، لکن در غائط چون زمين پسته با ارواث حيوان با پشکل های حيوان اشتباه نمی شه، اما در فنای دار چرا اين اشتباه پيش می آيد، علی ای حال انصافاً اين را می شه بگيم که از مجموعه روايات شايد مثلاً در بيايد که عذره مجموعه روايات و مجموعه مثلاً موارد استعمال شايد انسان بتوانه استفاده بکنه عذره بيشتر عذره انسانه، اين انصافش هست مثلاً در يک روايتی است که در کتاب اگر وسائل باشه جلد اول صفحه 140 در باب منزوحات بئر، يکی دوتا روايت داره که مقابله داره مثلاً در آن روايت به حساب کرگويه(؟؟37/12) اسمش اختلافه عن ابی الحسن عليه السلام فی بئر يدخلها ماء المطر فيه البول و العذره و ابوال الدواب و ارواثها(؟؟ 50 /12) مال دواب را تعبير به روث کرده، مال سگ را تعبير به خرع کرده بول و عذره را هم مقابل هم آورده انصافاً احساس می کنيم که مراد از عذره مال انسانه، از اين روايت احساس هست مثلاً عن بئر ماء روايت علی ابن جعفر وقع فيها زبيل يا زمبيل علی الاختلاف الضبط من عذره رطبه او يابسه او زبيل من السرقين، سرقين همان سرگين حيواناته، انصافاً می شه آدم در بياره ازمجموعه روايات، البته يه روايتی هست او يسقط فيها شئ من عذره کالبعره و غيرها، بعره که پشکله، معلوم می شه که عذره به حيوان هم اطلاق می شه لکن اين روايت ثابت نيست، ديگه چون وقت ما الآن مساعده اين کار نيست، اين روايت از روايات نادری است که يعنی نسبتاً نادر چون روايات اصحاب بيشتر سماعیه، اين روايتش کتبیه، مرحوم محمد ابن(؟؟ 52/ 13) نوشته بود به حضرت رضا ظاهراً نسخه ايشان کتابت ايشان ماها گاهی اوقات کتابت خودمان هم گير می کنيم، خودمان يک چيزی می نويسيم بعد خودمان گير می کنيم، ظاهراً خط ايشان واضح نبوده چون اين را مرحوم کلينی نقل کرده او شئ من عذره کالبعره، در کتاب مرحوم شيخ که مستقلاً نقل کرده او يسقط فيها شئ من غيره کالبعره، اين کلمات عذره در يک نسخه غير آمده غيره با عذره، اين مقدار قرائت اين عبارت گير کرده اين شاهد کافی نيست برای اين که رد روايت بشه، انصافاً با رجوع به کتب لغت اين معنا در نمی آيد، خوب دقت بکنيد البته در انشاء الله می آيد، يک جاهای که(؟؟37/ 14) مثل يک لغت شناس وارد لغت می شويم اين جا خيلی وارد نمی شم من نکته ای دارد آن نکته اينه که ما اصولاً يک راه های که در لغت سير می کنيم يعنی سعی می کنيم غالباً حتی المقدور يک جامع مشترک بين معانی کلمه پيدا بکنيم، و غالباً هم سعی می کنيم جامع مشترک  مثلاً حسی باشه محسوس باشه نه معقول باشه، چون احتمالاً معانی معقوله در اصل برای معانی الفاظ در معانی معقوله در اصل درمعانی محسوسه بوده، در بحث لاضرر انشاء الله اگر رسيديم در اصول آنجا عرض می کنيم مثلاً در لغت عرب ضرة الجبل دارن آن دره، مثلاً ضرير يعنی کوه دارن در لغت عرب، ضره المرء يعنی هوو، زن دوم و سوم را وقتی زن متعدد شد می گن اينها ديگه ضرتها، يعنی به اصطلاح هووی اوست، خب اين معانی را که آدم با همديگه جمع می کنه، هی جمع و تفريق می کنه، می تونه بفهمه اين کلمه ضره در لغت عرب يک نوع معنای نقص می ده، اساسش نقصه، حالا ضرير چون يک چشمش نداره مثلاً يا ضرره المرأئه چون مثلاً هووش محبتش کم می شه، يا ضره الجبل نقصی است که در کوه پيدا شده تراشی است در کوه پيدا شده اين يک راهی است اصولاً ما انشاء الله عرض خواهيم کرد يک راهي است برای ما که گاهی می توانيم معانی را بهتر و دقيق تر در لغت غرب تنقيح بکنيم و تحقيق، لکن در عذره در اين لفظ عذر گير کرديم انصافش يعنی مثلاً عذر، اعتذار، عذره به معنای بکارت هم هست، عذره به معنای يک مرضیه در دهان بچه آن اوايلی که می خواهن کام بچه را بردارن، نمی دانم عذره بگيم، يعنی ديگه چون نمی خواهم وارد بحث(؟؟36/ 16) پيدا کردن يک جامع اين جا خيلی مشکل شده، خيلی پيدا کردن يک جامعی ديگه من نمی خواهم الفاظ را بگم، خيليا را نگاه کردم، کتب عرب را مفصل، کتب لغت مثل تاج العروس و ابن سيرين و ديگران شايد هم ابن درير چيزی محصلی نتانستيم پيدا بکنيم، احتمال می ده که اينها الفاظ وقتی که يک جامع مشترکی نباشه، مثلاً ممکنه بعضیاش از لفظ عبری وارد شده، بعضیاش از لفظ مثلاً فرض کن عرب عاربه وارد شده  بعضياش اصطلاحات محلی بوده نمی شه يک ضابطی در لغت عرب يعنی با آن قواعدی که ما سعی کردم از راه تبادر و غير تبادر، نمی دانم تحليل و مشاهدات يعنی مقايسه و تطبيق لغات با همديگه و مقارنه کردنش، نتيجه محسوسی نرسيديم نتيجه معقولی نرسيديم، نمی خواهم حالا کاری که کردم بگم و لذا احتمالاً اگر اينها باشه الفاظی است که مثلاً فرض کن مثلاً توی همين ايران ما ممکنه يک دهی اطراف قم يک لفظی به يک معنا باشه توی خود قمی ها اين لفظ به اين معنا نباشه من باب مثال می گم اين هست يعنی اصطلاحات محلیه، نمی توانيم يک ضوابط عرب و الگوی که حاکم در به اصطلاح استظهارات عربی بوده در بياوريم اينا را ما انشاء الله در جای ديگه که توانستيم چيزی در بياريم آنجا انشاء الله عرض می کنيم، اينجا غرض نتوانستيم يک جامعی را پيدا بکنيم يک چيزی که تمام اينها را بتانيم بهش ارجاع بدهيم حس بکنيم که مثلاً در ارتکاز عربی اين بوده آن تبادر اصلی اصلی اين بوده نتوانستيم متأسفانه پيدا بکنيم خيلی متفرق اند جامع درستی پيدا نمی شه، يا بايد بگيم از لغات ديگری وارد شدن، اين الفاظ دخيل اند بعضی از معانش يا بايد بگيم محلی بوده آن(؟؟ 15/ 18) کلی حاکم بر لغت عرب برايش حاکم نيست، اين لفظ من که نتانستم آغايون پيدا کردن اختيار با خودشانه، ما که يعنی بيش از اين مقدار مسائلی که اين کتاب های ما نوشتن، اين شروحی که بر مکاسب هست، بيش از اين مسأله من مراجعه کردم مسأله دقيق تر از(؟؟37/ 18) معه ذلک نتانستيم انصافاً يک چيزی که آدم اطمينان قلبی بهش پيدا بکنه که اين جامعه نتانستيم کما اين که يک راه ديگه هم داره، آن راه را البته من وارد نشدم عده ای از علما ادب عرض کردم ما در تحليلات ادبی حدود قرن چهارم علمای ادب عربی متفطن اين نکته شدن و بعدها که الآن هم خوب در  بحث های مهم فقه اللغتی اينها مطرح می شه، و آن اين که يک احساس به آغايون علما دست داده که در زبان عربی ولو يک کلمه دارای يک ترکيب معينی لکن همين اصوات ولو ترکيبش عوض بشه يک معنای جامعی بين شان هست اين يک نکته ای لطيفی است که البته الآن مثلاً اين در کلمات غربی ها بيشتر مطرحه، مال هزار هزار سال قبله از اوايلی کسانی که متصدی متفطن اين نکته شده ابن جنی در کتاب خصائصه فخر رازی در عده(؟؟ 32/ 19) الی آخر ديگه من نمی خواهم بگم و آن نکته اينه مثلاً اگر ما لفظ مثل علم داريم که عين و لام و ميمه اين نکته را متفطن شدن که اين با اين که اين ترکيب را داره عين لام ميم لکن اين عين لام و ميم غير از ترکيب خودش خود عين و لام و ميم يک معنای داره که اگر همين ترکيب هم بخوره تقريباً آن معنا هست مثلاً علم بشود عمل، می بينيم عين ميم لام، شش تا برای هر لفظی تصور می شه، مثلاً می بنيم آن وقت عده ای از اينها مهملن، يکی از کتاب های بسيار خوب لغت که متعرض لغت از اين زاويه شده جمهرة اللغه ابن دريره کتاب خوبيه خيلی به درد می خوره انصافاً مثلاً وقتی می آيد به عين لام ميم تمام صورش را می گه عين لام ميم، علم مثلاً عين ميم لام عمل، باز بياييد مثلاً لام لام ميم عين لمع، مثلاً لمع به معنای بخشيدنه مثل علم می مانه، دقت می کنيد لمع مثلاً، عين لام عين ميم لعم لعمه معنا نداره، آن وقت از اين شش صورت ايشان ابن درير می نويسه هر لغتی را شش تا صورت براش ذکر می کنه چندتاش معنا داره چندتاش معنا نداره مهمله عرب استعمال نکرده اين را عرض کردم در خصايص ابن جنی داره، اوايل جلد اول ايشان متعرض شده در مواردی هم فخررازی داره به مناسبت در ذيل آيه نبأ اگر مراجعه بفرماين اذا جائکم فاسق بنبأ فتصبحوا علی فعلتم نادمين، شرح کلمه نادم را فخررازی در تفسير کبير می گه يک نوع استمرار و ثبات را می رسانه لذا اگر کلمات ديگش هم نگاه کنی مثلاً ندم دمن، دمن يعنی صحرا مدن يعنی مدينه شهر، می بينيد آن احتمالات ششگانه اش را ايشان بررسی می کنه اين هم يکی از راه های است که ما معتقديم برای لغت حالا مقدماتش ما در بحث تبادر اشاراتی بهش کرديم، يکی از راه های است که برای کشف معنی يک لغت به کار برده می شه، عرض کردم در ميان کتب عرب جمهرة اللغه ابن درير در اين جهت بهتر از بقيه است، ايشان از اين راه وارد می شه مثلاً علم که می نويسه عين و لام و ميم، بعد شش تا احتمالش را می ده، عين و لام و ميم با شش احتمال اين احتمالاته هم بعد آنای که مستعمل نيستند گاهی اوقات بعضی از الفاظ فقط يکش مستعمل، شش تاش پنج تاش مستعمل نيستند اصلاً در عربی نيامده ايشان می گه اين هيئت فقط اين يکش آمده اين حروف پشت سرهم اين يکش آمده در لغت عرب بقيه اش اصلاً استعمال نشده، علی ای حال آن وقت اين هم باز البته من مراجعه نکردم اجمالی تو ذهنم بوده، اين هم متأسفانه اين جا خيلی راه نداره غرض خلاصه بحث ما توی اين کلمه نتانستيم خيلی آن ظرفت های لغت را با مراحعات مصادر متعدد به يک نتيجه تطمئن به النفس، لکن با مجموعه موارد استعمال، همانی که توی روايات ما داره(؟؟ 33/ 22) او عذره اين جور انسان احساس می کنه که اين خصوص انسانه بعيده اطلاق داشته باشه دقت  می فرماييد اطلاقش خيلی بعيده پس اينی که شيخ فرموده قدس الله نفسه بعضی از اهل لغت داره، حالا نمی دانم شايد هم عده از کتب اهل لغت ديدم شايد هم تو مجمع البحرينه، مجمع البحرين که از کتب شيعه ماست خيلی ضعيفه، ارزش علمی نداره حالا معطل نکنم خيلی کتاب ضعيفی است توی اين کتب که در تقريب الحديث نوشته شده کتاب های اصلی مثل ابوعبيد بسيار کتاب نافعيه چاپ هم شده کتاب ابوعبيد و ابوعبيده هردوشان هروی و بصری به نظرم بصرش من دارم چاپ شده دارم، قريب الحديث و عمده اينها را هم در کتاب نهايه ابن اثير جمع کرده، قريب الحديث باز نهايه بهتر از(؟؟ 27/ 23) زمخشری است با اين که زمخشری خودش اديب بزرگواری است و مفسر هم است لکن به نظر می آيد که نهايه ابن اثير بهتر باشه آن کتاب های اولي در اين جهت خيلی خوبه، در مفردات قرآنی هم از همه اينها علی الاطلاق تا حالا به نظر بهتر کتاب راغب اصفهانی است بسيار کتاب لطيف و دقيق و ظريف حالا انشاء الله اگر يک جاهای الفاظ چون لفظ عذره در قرآن نداريم، يک جايي الفاظی بيايد توی بحث های آينده ما انشاء الله که در قرآن هم باشه ظرافت های داره در کتاب های راغب اصفهانی ايشان با اين که اصفهانی الاصل مع ذلک يک اديب و يک محلل يعنی آناليزم آناليسم به اصطلاح امروزی ها تحليل بسيار لطيفی از لغت داره بسيار دقيق در تحليل لغوی در تحليل افرادی، حالا ما انشاء الله تعالی در خلال بحث ها قسمت های بحث دلالی هم انشاء الله وارد می شيم، کيفيت تحليل افرادی و تحليل ترکيبی جمله انشاء الله هر کدام در جای خودش گفته خواهد شد علی ای حال آنی که الآن به ذهن اين حقير سرپا تقصير می رسه حق وفاقاً للشيخ لفظ عذره ظاهراً در انسانه شمول برای مطلق عذره خيلی مشکله آنها يا خرع به کار می بردن عرض کردم سابقاً يک مقداری هم می توانيد به کتاب همين مخصص ابن سيره مراجعه کنيد، مخصص ابن سيره هشت جلده نه جلده مفصله اما اگر آغايون حال ندارن به اين کتاب فقه اللغه ثعالبی هم می شه مراجعه کنيد، فقه اللغه ثعالبی از خصايصش اينه که مال هر حيوانی نوشته مثلاً مال آهو چيه، مال شيره چيه، اگر اسم داشته باشه مال گاو چيه مال گوسفند چيه يکی يکی اسماش در آن کتاب فقه اللغه ثعالبی اسم برده، علی ای حال در اين روايات ما عذره آمده سرجين آمده سرقين آمده خرع الکلاب آمده ارواث آمده به احتمال قوی عذره هماه عذره انسان باشه پس بنابراين روايات مورد در عذره انسانه آن وقت فتوای اصحاب مطابق با روايات نيست فتوای اصحاب در مطلق عذره نجسه است، مطلق عذره نجسه را فعلاً می توانيم از نص روايت تحف العقول در بياريم و اما اگر روايت تحف العقول بزنيم  کنار ديگه نداريم دليل لفظی نداريم از معاقد اجماع هم می تانيم در بياريم چندتا معقد اجماع هست مثل علامه که هر سرجين نجسه لايجوز بيعه، از آن هم می تانيم در بياريم و الا لفظ صريحی را ما در اين جهت نداريم و راهش اين دوتاست شيخ هم به اين دوتا اشاره کرده يکی اخبار عامه مرادش همان حديث تحف العقول، شما اثبات کرديد اين احاديث همه اش بر می گرده به حديث تحف العقول ان الله اذا حرم شيئا حرم ثمنه را ديگه(؟؟ 9/ 26) و بالاجماع المتقدم علی السرجين نجس اين اجماع هم در کلمات قدما آمده هم در کلمات متأخرين مثل علامه، و يه چيزی هم ايشان از روايت استبصار نقل کرده که(؟؟ 22/ 26) فيه نظر که مرحوم شيرازی هم نوشته بر فرض اين صريح در آن باشه اما اقتضا نمی کنه در عذره محرمه دليل بر جواز باشه اين درسته اشکال وارده، اين راجع به اين مطلب پس خلاصه بحث تا اينجا به اذنه تبارک و تعالی و علم عند الله سبحانه و تعالی تا در اين شد که سرجين نجس يا عذره انسان يا غير انسان انصافاً از مجموعه ادله در میاد حرمته، اين انصافاً در میاد.

و اما اشکالاتی که شده اهمش اين است که آغاخويي فرموده مثلاً اگر منفعت محلله داشته، خب اگر تعبد ثابت بشه در خصوص عذره انسان که دليل خيلی قویه به نظر من، رواياته ما تحليل بسيار خوبی کرديم توضيح داديم روايت معتبر داره مخصوصاً اگر آن روايتی که ثمن العذره من السحت، علی ابن سکين، علی ابن حسن فاطری باشه که شرح حالش داديم روايات شرحش گذشت بلی از قدمای ما کلينی مخالفه، چون کلينی روايت لابأس ببيع العذره را نقل کرده(؟؟27/ 27) انصافاً عذره انسان به نظر ما ولو دارای منافع محلله ای هم باشه تعبداً فعلاً نمی شه التزام به جواز بيعش کرد، اين راجع به عذره انسان، آن قسمت فراوريش را هم ديروز عرض کرديم.

و اما بعيد نيست که بگيم تلقی اصحاب اين بوده که مطلق عذره نجسه، هيچ فرق نمی کنه و البته عرض کرديم سنی ها که مطلق عذره را نجس می دانن، اما اين که پيش ما ثابت نيست ما روايات زيادی داريم در بحث ارواث که ارواث حيوانات طاهر طاهرن، اين فتوا اهل سنته که نمی شه قبول کرد با وجود روايات اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين و اين فتوا که بگيم مطلق عذره نجسه مثل فرض کنيد عذره شير و گرگ نمی دانم فرض کنيم بگيم که خوک و سگ و اينها نجس جايز نباشه بيعش انصافاً تلقی اصحاب همين بوده، آنچه که الآن در بين اصحاب اخيراً پيدا شده بيشتر جنبه های قاعده ای نه تلقیِ، و بلا اشکال که همين هم شايع بين مسلمين بوده انصافاً همين شايع بين مسلمين بوده، علی ای حال ان لم يکن اقوی فلا اشکال انه احوط وجوباً ترک بيع، مگر با همان ترتيبی که عرض کردم البته عرض کردم عده ای از اينها مثل فرض کنيد حتی عذره گرگ يا خرگوش حالا خرگوش حلال گوشت است يا نه محل کلام در کتب طيب قديم استعمال طيبی دارن مخصوصاً خرگوش، گرگ و اينها، اينها را باز به يکی از دو يا به عنوان دارو دارو مثلاً خريد و فروش بشه يا با فراوری و الا مشکله انصافاً خيلی مشکله اين راجع به اين قسمت. يک قسمت ديگری را ايشان، جواز اکل و اينها نداره، فقط به عنوان يک ضرورت، شايد قائل به جواز بشه.

بعد از اين مطلب مرحوم شيخ مرحوم شيخ انصاری رضوان الله تعالی عليه يک فرعی را دارن، که فرمودن الاقوی جواز بيع ارواث طاهره، عرض کرديم در روايات ما به عنوان بيع ارواث طاهره نبوده، بيع ارواث التی ينتفع بها منفعة محلله مقصوده، محلله عند الشارع، مقصوده عند العقلاء و عن الخلاف نفی الخلاف، عرض کردم اين را علمای اصحاب نجس را قبول نکردن و حکی ايضا عن المرتضی الاجماع عليه، و مرتضی و مرحوم خلاف يک مسلکن و عن المفيد حرمة بيع العذره و الابوال کلها الا بول الابيل، بلی مراد ايشان از عذره در اين جاا بايد نجس باشه، و حکی عن السلار ايضا، بعد خود مرحوم شيخ می فرمايد که وجهی برای کلام مفيد ما نديديم و لا اعرف مستنداً لذلک الا(؟؟ 21/ 30) تحريم الخبائث بقوله تعالی و يحرم عليهم الخبائث يشمل تحريم بيعها، همين ديروز هم متعرض شديم سابقاً هم گفتيم که لفظ تحريم در لغت عرب بيع را هم می گيره و غير بيع را و قوله ان الله اذا حرم شيئا حرم ثمنه و ماتقدم من رواية دعائم الاسلام و تحف العقول و غيره، بعد ايشان مناقشه کردن(؟؟ 49/ 30) الاکل لا مطلق الانتفاع خب اين بد نيست حرف اجمالاً ما اصلاً مشکل ديگری داشتيم مشکل اين بود که اين آيه اصلاً اطلاق و عمومی نداره و مرحوم استاد اشکال ديگری داشت که اينجا خبائث شايد مراد اعمال خبيثه است، چون خبائث در قرآن دوبار استعمال شده يکی اينجا، يکی هم در باره قوم لوط که مراد اعماله، و يحل لهم الطيبات لکن شيخ می فرمايد و يحل لهم الطيبات در مقابلش هست پس بعيده مراد اعمال خبيثه باشه، عمده اينه که پيش ما اين اصلاً يحرم عليهم الخبائث نص قانونی نيست اصلاً جنبه ای به اصطلاح چارچوب های کلی را داره، النبی الامی الذی يجدونهم(؟؟ 31/ 31) فی التورات و الانجيل، يحل لهم الطيبات و يحرم، اصلاً اين آيه ناظر به اوصاف رسول اللهه که اينا رسول الله را يهودی ها در تورات به اين اوصاف می بينن قيدها و زنجيرها را بر می داره(؟؟ 45/ 31) و الاغلال التی و يحل لهم الطيبات، پيغمبری است که اين کار، اما اين که هر طيبی حلاله از اين در نمیاد، و هر خبيثی حرامه از اين در نمیاد، بحث ها چون گذشت ديگه تکرار نمی کنم، بعد ايشان می فرمايد و فی النبوی و غيره ما عرف من ان موجب حرمة الثمن حرمة عين الشئ(؟؟4/ 32) الی آخره، و عرض کرديم روايت نبوی هم مشکل کلی داره چون اين روايت يک کلامی است از رسول الله نقل کرده دوتا ناقل داره اين کلام در يک زمان يکی جابر ابن عبدالله يکی عبدالله ابن عباس جابر ابن عبدالله مرد بزرگی بوده عبدالله ابن عباس بچه ده ساله بوده اين کلام را لعن الله اليهود ان الله حرم اينا هردو نقل کردن، هردوشان همين قصه را که پيغمبر در حجت الوداع پشت به کعبه داده بودن اين مطلب را فرمودن مشترکات کلام است کلام جابر با عبدالله لکن اين نکته ان الله اذا حرم شيئا حرم ثمنه از خصائص عبدالله ابن عباسه جابر نقل نکرده اشکال اساسی ما در اين عبارت اينه نه اين مطالبی که ايشان در اينجا فرمودن، علی ای حال کيف ماکان مرحوم شيخ قدس الله نفسه اين فرع را هم آوردن البته انصافاً مطلب مطلبی خوبی است اگر روث طاهر بود و مفروض اين بود که دارای ثمره ای دارای به اصطلاح منفعت محلله است اصولاً دليل روشنی بر حرمت بيعش نداريم، يک اطلاق چون ما عرض کرديم قبل از اين که(؟؟14/ 33) اول دوتا عنوان را مطرح کرديم يک کل حرام لايجوز بيعه و روث معلوم، کل حرام مراد اين که مثلاً حرام است اکلش، لبسش کسی روث را نمی خوره به خاطر خبيث بودن، نه به خاطر اين که به عنوانه حرامه ما دليل بر حرمتش نداريم، بر حرمت اکل آن به عنوان خبيث بودن تلقی به قبول اجماع در مسأله مثلاً مضر بودن اين عناوين و الا دليل بر آن هم نداريم.

می مانه دليل نجاست مفروض اينه که طاهر هم هست پس نه دليل نجاست وافيه نه دليل حرمت، مضافاً به اين که آن روايت ان الله اذا حرم شيئاً حرم ثمنه ثابت بشه همچانکه شيخ انصاری فرمود يعنی هر چيزی که در حال طبيعی خودش را حرام کرد، آن ثمنش آن بدلش هم حرام باشه و اين را ما در سابق يک توضيحی عرض کرديم يک بحث حقوقی است يک بحث قانونی است الآن هم در همين دنيای ما باش رو به رو هستند اين بحث عمومی را دقت بفرماييد بحث عمده اين است که اگر ما يکی از احکام برای عين شئ گفتيم آيا همان حکم به بدلش مخصوصاً بدل نقدی يا پولی او هم سرايت می کنه يا نه مثلاً گفتيم شما حق نداريد فرض کنيم از کارخانه های کفش سازی آمريکا کفش بخريد من باب مثال حالا اين آغا رفت کفش خريد خوب طبيعتاً اين کفش الآن دولت حکم مصادره اش می کنه چون می گه حق نداری يعنی باطله بيع، حالا اگر کفش را فروخت پول کفش پيشش هست آيا اين پول هم حکم اصل را داره يا نه اين بحث کبروی است مثلاً زکات در يک چيزی هست حالا ما فروختيم زکات به او منتقل می شه، مثلاً من در آخر سال دويست تا پتو داشتم عين پتو زياد آمد چل تاش بايد خمس بدهم سال گشت الآن من آن چل تا پتو را فروختم آن دويست تا پتو را فروختم خمس از عين منتقل می شه به بدلش اين مسأله پول شويي که گاه گاهی می شنويد اين همينه يه پول های هست به قول خودشان کثيف و آلوده، اين پول ها را تبديل می کنن به پولی ديگر آن وقت آن پول را وارد مملکت می کنن(؟؟ 28/ 35) اين مطلب يک بحث حقوقی است يعنی اختصاص به اين جا نداره و اين اصلاً بحث قانونی سؤال آيا احکامی که برای يک عين مطرحه آيا برای بدل او هم مطرحه يا نه مثلاً فرض کنيم شما عبد را می توانيد آزاد انت حر فی سبل الله، حالا عبد را فروختيد پولش را گرفتيد پولش را بگی انت حر فی سبيل الله، پولش می شه انت حر فی سبيل الله دقت کرديد پس اين يک بحث کبروی است ان الله اذا حرم شيئا حرم ثمنه يک بحث کبروی است مثلاً اگر حرمت به يک چيز خورد همين حرمت به دبل مالش هم می خوره و اين يک بحث بسيار لطيفيه بحث پول شويي پول های که در خارج هست اينا، بعد اين پول را در خارج از راه سيستم بانکی مثلاً بانک های که در خارج هست حواله می دن به داخل به سيستم بانکی داخل، اين به حساب به اين وسيله پول را به بعضی از تعابير سفيد می کنن پول سياه را و آلوده را يا تميز می کنن گاهی می گن تميز کردن پول می گن پول شويي اين کنايه از اين تعبير آن خود اصل پول به نحو غير مشروع بوده و وارد مملکت نمی شده خارج از چارچوب های بوده که بايد وارد مملکت بشه، اين پول وقتی در خارج مملکت آمد دست من آن را تبديل به چيزی ديگر می کنن بعد از خارج وارد نظام بانکش می کنن نظام بانکی ديگر که بعد وارد نظام بانکی داخل کشور بشه آيا اين خب اين همان بحث معروفی است که نه اگر خود آن اصل مال، خود اصل پول اينجا هردو پوله البته خود اصل پول آلوده بود فرض کنيد مثلاً يک نفتی را فروختن خارج از قواعده شرکت و دولت و شرکت نفت اين خودی چون خارج از قواعد بوده آن پولش آلوده هست يا سياهه به تعبير من اين پول را بخواهند با پول ديگه تبديل کنن حکم اصل را داره فرق نمی کنه، اين يک مسأله ای است بسيار کبروی در باب خمس بهش مبتلاين شما، يک کسی گفت آغا من خمس تعلق گرفت به مالم لکن فروختم مالمه ديگه مال ديگه تعلق نگرفته، من دويست تا پتو داشتم يک سال گذشت بعد از سال برای اين که خمس بهش تعلق نگيرد دويست تا فروختم فرض کنيد به دويست هزار تومن، فتوای آغايون فعلاً بر اين است که خمس به پول هم تعلق می گيره فرق نمی کنه، اگر به عين پول به اصطلاح خمس تعلق گرفت بعد شما خمسش را ندادی ولو فروختی مثلاً آن را فروختيد برای خودتان يک چيزی ضروری خريديد حالا مثلاً دويست تا پتو فروختيد در سال بعد نه در سال گذشته، در سال گذشته بهش احتياج نبود، مثلاً لباسی خريديد لباس های ضروری پنج دست لباس، ده دست ديگه باش لباس خريديد می گن بايد اينا را خمسش را بده، وقتی خمس به يک چيز تعلق گرفت به پولش هم، يهود آمدن اين کار را کردن خدا به اصطلاح شحوم را براشان حرام کرده بود فروختن، گفتن حالا اين پوله ديگه اينا شحوم نيست که دنبه حرامه اين دنبه نيست، اين که پوله دلاره فرض کنيد، تومنه ديناره، خدا گفت دنبه حرامه، دنبه فجملوها در روايت اين طور داره جمل در لغت عرب به معنا آب کردن، يعنی دنبه گوسفند را آب کردن مايع شد شبيه روغن فجملوها فباعوها اين مقدار هم جابر نقل کرد هم عبدالله ابن عباس اين يک تکه را عبدالله ابن عباس و ان الله اذا حرم شيئا حرم ثمنه، اين مثل پول شوييه البته اينجا دنبه شويي به فرض بگن، نه پول شوييه اينا آمدن به اين وسيله سعی کردن اين دنبه را حلال بکنن برای خودشان پس دنبه را گرفتن تبديل به  روغن کردن رغنم گرفتن فروختن، گفتن خب اين که حرام نيست بر ما، آنی که خدا بر ما حرام کرد، اين طوری می گه آنی که خدا بر ما حرام کرد دنبه بود اينا که دنبه نيست، پيغمبر ضابطه فرموده آنی که خدا حرام کرد عين دنبه بود اين عين دنبه وقتی حرام شد اوصافش عوض می شه فرق نمی کنه وقتی عين يک شئ حرام شد با تبدل اوصاف، مثل اين که فرض کنيد مثلاً يک زن بر انسان حرامه بيايي لباسش را عوض بکنی جراحی صورت بکنی حلال که نمی شه حالا شکلش با آن شکل خانم قبلی فرق کرده با تغيير شکل که عوض نمی شه ذات عوض، ذات دنبه که حرام بود روغن هم حرامه، روغن هم که حرام بود پول هم حرامه، ان الله اذا حرم شيئا حرم ثمنه، علی ای کيف ما کان برفرض هم اين روايت را ما قبول بکنيم بايد در جاهای باشه مثلا مثل همين خوردن که هيچ انتفاعی بهش نيست الا آن انتفاع و آن انتفاع را هم شارع حرام کرده و عرض کردم اصلاً روايت در مصادر ما نيامده اولين بار شيخ طوسی آورده شيخ طوسی هم در خلاف آورده عرض کردم روايات شيخ طوسی در خلاف بيشتر از مقوله جدله بقول(؟؟9/ 40) از مقوله مايحتج عليهم نه از مقوله ما يحتج بها، اشتباه نشه غير از مثلاً روايتی است که شيخ طوسی در تهذيب آورده، روايات تهذيب از مقوله برهانه(؟؟ 23/40) احتجاجه اما رواياتی را که در کتاب البته مثلاً شيخ طوسی می خواهد بهش عمل بکنه اما به مقدار که مقابل عامه باشه و لذا اصل اولی در رواياتی عامی که در کتاب خلاف هست چون خيلی درش اين حالت جدلی هست يعنی مايحتج عليهم هست نمی شه به اين روايت تمسک کرد البته بعدها عده ای از اصحاب ما همان فتوا يا همان روايت را به احترام شيخ آوردن که اينها هم نمی تونه ارزش علمی زيادی پيدا بکنه لذا اين روايت هم سندش ثابت نيست لکن اصل مطلبش بد نيست حالا کار به سند نداريم، چيزی را خداوند روی آن جهتش حرام کرده تبديل به پول کرديم پول حلال نمی شه شما دارن مثلاً يک(؟؟1/ 41) دنبه از يک آغای قرض می کنيد خدای نکرده بعد تبديل به روغنش می کنيد بعد روغنه بفروشيد اين پول حلال نمی شه، وقتی اصل حرام بود تبديل های بعدی هم که پيش می آيد حرمت به حال خودش محفوظه دقت فرموديد، و لذا به احتمال بسيار مراد از حرمت در اينجا به اين قرينه ای که ما گفتيم حرمت وضعی باشه يعنی اگر شارع ماليت يک چيزی را اين بحث کرديم آيا حکم وضعی است يا تکليفی ماليت يک چيزی را شارع الغا کرده ولو به تعبير حرام گفت حرمت عليکم الشحوم، يعنی مال نيست هر تبديلی که باشه آن هم حرامه هر مقابله ای که باشه آن هم آن مبادله حرامه و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.

ارسال سوال