فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 85-1384 » خارج فقه 85-1384 (45)

دروس خارج فقه سال 85-1384 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی


«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین (صلوات) و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین.» بحث درباره­ی حرمت اکتساب یا حرمت کسب بود به معنای حرمت تکلیفی که اصولاً وقتی اکتساب حرام می­شود یا تکسب یا کسب حرام می­شود معنای حرمت تکلیفی چیست؟ چند تا احتمال نقل کردیم من جمله از مرحوم آقای نائینی «قدس الله نفسه» که مراد از تکسب در اینجا آن تبدیل طرف اضافه است دیروز مبنای ایشان را دو سه روزی شرح دادیم و مناقشه­ی ما با ایشان دیگر تا حدی فکر کنم واضح شده باشد برای اینکه اگر بنا بشود معنای حرمت اکتساب به لحاظ حرمت تکلیفی بررسی بشود با آن مقدماتی که ایشان در مطلب آوردند در ملکیت امر اعتباری است اعتبارش به ید شارع است شارع در جاهایی  اعتبار می­کند و در جاهایی هم اعتبار نمی­کند حالا این اعتبارش هم گاهی فی نفسه است یعنی بدون تبدیلی مثل ارث و گاهی هم روی معامله­ی معینی اعتبار می­کند مثل بیع اگر نکته این باشد که ایشان فرمودند که حقیقتش به حقیقت امر اعتبار به دست شارع است اعتبار ملکیت می­کند یا نمی­کند خود امر اعتباری این دیگر نهی تکلیفی به آن تعلق نمی­گیرد این معنایش این است که وقتی از نهی از تکسب می­شود معنایش این است که اعتبار نکرده اگر معنایش نفی اعتبار باشد نفی اعتبار حکم وضعی است نه حکم تکلیفی ما عرض کردیم در بحث که مرحوم شیخ قدس الله نفسه در حرمة الاکتساب یا حرمة التکسب متعرض شدند هم متعرض حکم تکلیفی شدند و هم متعرض حکم وضعی الان بحث ما در حکم تکلیفی است اگر نکته این باشد که مرحوم نائینی وارد شده­اند از باب اعتبار و شارع اعتبار ملکیت می­کند مثلاً در ارث اعتبار ملکیت برای طایفه­ای می­کند برای طایفه­ای نمی­کند اعتبار ملکیت برای بعضی از اشیاء می­کند مثل فرض کنید خاتم را اعتبار ملکیت برای ورثه نمی­کند برای خصوص ولد اکبر قرار می­دهد اگر اعتبار باشد و در معامله هم همین طور پس اگر نهی هم باشد قاعدتاً باید به اعتبار بخورد نه به عمل عمل که یعنی آن مقدمه­ای که ایشان چیدند راجع به اعتبار آن مقدمه با این نتیجه­ای که ایشان می­خواهند بگیرند خیلی تناسب ندارد از جمله­ی معانی که برای حرمت اکتساب بعضی از اعلام فرمودند مرحوم محقق ایروانی قدس الله نفسه، مرحوم آقا میرزا علی ایروانی است از بزرگان و علمای نجف رضوان الله تعالی علیه و بسیار مرد متواضع و افتاده حال و بسیار مرد بزرگوار و از مشایخ از به اصطلاح از اساتید مرحوم آقای خویی استاد ما ایشان از مشایخش هم هستند و حاشیه­ی خوبی انصافاً هم بر مکاسب دارند و هم بر کفایه که در ضمن ایجاز حاشیه که در حاشیه موجزی است انصافاً مطالب خوبی دارند ایشان مرحوم آقای خویی من از کتاب مصباح الجواهر مرحوم آقای خویی جلد اول صفحه­ی 28 کلام مرحوم ایروانی را نقل می­کنم خود من چون حاشیه­ی ایروانی حالا در کتابها نیست پیدایش نکردم یا ندارم یا ندیدمش به هر حال چون می­خواستم عبارت ایشان هم گفته بشود به نقل از آقای خویی نقل می­کنم شاگرد ایشان البته این عبارت ایشان چون جای دیگر هم من عبارت حاشیه دیدم مفصل­تر از این است این عبارت ایشان موجز کلام مرحوم ایروانی است چون خود کتاب اصلش پیش من نبود به همین موجزی که مرحوم استاد نقل فرمودند به این اکتفا می­کنیم الاول ما افاده المحقق ال بله ایشان به عنوان حرمة البیع تکلیفاً منتها آقای خویی  حرمة البیع دارند یک جا حرمة المعامله دارند این طوری حالا مرحوم شیخ حرمة الاکتساب حرمة الکسب التکسب حرمة  الاکتساب فاعلم ان حرمة البیع تکلیفا تُتَصور  علی وجوه الاول ما افاده  المحقق ایروانی فی حاشیته و هو ان معنی حرمة الاکتساب هو انشاء النقل و الانتقال بقصد ترتب اثرالمعاملة؛ اینجا اثر را ایشان این نکته فرقش اثر را تسلیم و تسلم گرفتند متعارف در اثر معامله که در کلمات مرحوم نائینی هم نقل شد ملکیت است این که خود اثر معامله هم چیست؟ یعنی به عبارت دیگر اگر گفتند شما حرام است مثلاً خریدن مثلاً جنس از شرکتهای آمریکایی مراد این است ایشان این طور معنا می­کند یعنی شما بروید فرض کنید از یک شرکت آمریکایی ده هزار مثلاً یخچال بخرید فرض کنید به ده میلیون تومان فرض کنید من باب مثال می­خواهم عرض کنم آن که حرام این است تکلیفاً و همین هم منشأ به اصطلاح جزا می­شود عرض کردم اگر می­خواهید حکم تکلیفی را به دست بیاورید باید عنوان جزا را ملاحظه بکنید آن که منشأ جزا است همین است به تعبیر ایشان انشاء نقل انتقال این انشاء به اصطلاح انتقال یخچال در مقابل ده میلیون تومان فرض کنید این انشاء به عنوان به قصد ترتب تسلیم یعنی شما یخچال را بگیری پول را هم به آن طرف کارخانه بدهید به این قصد این حرام است یعنی کأنما ایشان از خود انشاء تا این مقدماتی که خواهد آمد که تسلیم و تسلم باشد و لذا ایشان می­گوید فلو خلا عن هذا القصد؛ فقط انشاء باشد و یعنی فقط انشا باشد و دیگر در آن قصد تسلیم و تسلم نباشد اثر را ایشان تسلیم تسلم گرفته گفتم بعضی­ها وقتی می­گویند به قصد ترتب قصد مرادش ملکیت است دقت فرمودید ایشان اثر را تسلیم این که شما یخچالها را آمریکایی بگیری و دلار مملکت ارز مملکت را در مقابل آنها بدهی به این قصد حرام است این است که منشأ زندان و مثلاً غرامت مالی و جزاء و این حرفهایی که دو سه روزه شرحهایش را دادیم این اثر به این فلو خلا عن هذا القصد لم یتصف الانشاء الساذج بالحرمة؛ یعنی ایشان چه می­خواهد بگوید؟ انشاء جز مفاهیمی است که اصلاً حرمت بر نمی­دارد چطور می­گوئیم خبر ما یحتمل بصدق الکذب؛ انشاء لا یحتمل الصدق و الکذب چطور انشا خودش صدق و کذب را احتمال در آن نیست متحمل صدق و کذبی می­شود من جمله انشا از مفاهیمی است که حرمت وجوب کراهت استحباب هم به آن تعلق پیدا نمی­کند معنا ندارد که انشا مثلاً بعت هذا بکذا اونم بگه اشتریت این هم حرام است این تلفظ این اصلاً چیزی نیست که به تعبیر ایشان انشاء که خصوصا یک انشاء را ما امر قلبی بگیریم  امر قلبی که با لسان ابراز می­شود این چیزی نیست که خودش حرام بشود بله اگر ما در باب انشا هم بر فرض گفتیم مثلاً این بیع شما حرام است باید به این معنا باشد یعنی این سبب سبب نیست مرجع انشائیات همیشه به این مرحله است این انشاء انشا نیست یا باید ارجاعش بدهیم که مسبب حاصل نشده اگر گفت مثلاً بیع خمر حرام است مثلاً بیع با این شرکتهای آمریکایی حرام است حرام یعنی چه؟ یعنی اگر تو فروختی این پول ملک شرکت نمیشود آن یخچال هم ملک تو نمی­شود معنا ندارد که بگوید حرام بمعنای مثل شرب خمر باشد، مثل غیبت کردن باشد، مثل دروغ گفتن باشد آن جا خود فعل متعلق حرمت است و لذا خود فعل می­شود متصف به حرمت به وجوب به مثلاً غیبت حرام است لا غیبت در موارد فلان در موارد مشورت غیبت جایز است به این متعلق وجوب می­شود متعلق جواز می­شود بلکه گاهی متعلق استحباب می­شود و الی آخره ایشان می­گوید خود انشا نمی­شود متعلق به حرمت

- ایجاد اعتبار حرام باشد چه کنیم؟ ایجاد این اعتبار حرام باشد؟

- چه چیزی از آن حرام است؟

- خود ایجاد این اعتبار یعنی که در نفس الامر در این امر اعتبار ایجاد می­کند این حرام است؟

- یعنی چه حرام است؟ این هم که گفتیم مگر تو

- همین که ایجاد اعتبار گاهی اوقات مثلاً حلیت ازدواج را می­آورد این اینجا حرمت را می­آورد

- می­دانم آن ایجاد اعتبار حلیت ازدواج چون حلیت ازدواج مسبب اثر است موثر است یعنی متأثر سبب آن است به اصطلاح مسبب آن است آن مسبب بگوئید آمد یا نیامد معقول است این سبب هست یا نیست این معقول است

- خب این عمل هم حرام است

- چه عمل همین که گفتم تلفظ

- ایجاد کرد اینکه در نفس الامر

- همین که بگوید بعت اشتریت حرام است چون بعت اشتریت

- نه چون ایجاد اعتبار کرده حرام است

- خب می­دانم ببینید ایجاد اعتبار اولا این معنایش این است که اگر باشد باید لازمش همان کلامی است که ابوحنیفه می­گوید اگر حرمت به این معنا باشد که شما تصور می­کنی بسا باید بگیم آن عقد هم درست  است اصلاً ابوحنیفه و اصحابش معتقدند نهی از معامله معنایش  صحت معامله است اصلا عرف از آن صحت معامله می­فهمد اگر شارع به شما گفت این کار معامله را نکن یعنی چه نکن؟ یعنی حرام است به قول ایشان به قول شما می­گوئی حرام است حالا که حرام است معنایش چیست معنایش این است که این معامله واقع می­شود و الا نکن که معنا دارد که پس ما اگر در باب معاملات نهی را به معنای تکلیفی بگیریم اصلاً معنایش این است ظهور عرفی­اش این است ایشان ادعایش این است ظهور عرفی­اش این است نهی در معاملات بعضی­ها ؟؟ مطلقاً ظهور عرفی­اش در صحت است :10:20اصلاً نهی یعنی معامله صحیح است بحث دیگر در مقابل ابو حنیفه خب عده­ای از اصحاب اصول دیگر گفتند سنی­ها گفتند که نه حرمت معامله مطابق است با بطلان معامله این هم دو تا قول سوم هم این است که نه حرمت معامله حرمت تکلیفی نه معنایش صحت است نه معنایش بطلان است  که آقای خویی قائل هستند این هم سوم قول چهارم که می­شود از این عبارت در آورد اصلاً حرمت معامله معنا ندارد حرمت معامله غیر از بطلان معنای دیگر ندارد اصلاً معنا دارد یعنی گفتند همین که گفتم بعت اشتریت یعنی مرتکب معصیت شدم روز قیامت من را عقاب می­کنند به همین لفظ خوب دقت بکنید یا برای اعتبار چون عقاب را رها کردم مرحوم محقق ایروانی می­گوید این که معنا ندارد که اسمش حرام بشود و لذا آن که حرام است تو به این قصد که این پول را بدهی یعنی از ایران خارج بکنی بدهی به یک شرکت آمریکایی آن جنس هم بیاوری تصرف بکنی این کلٌ را با این قصد حرام است این کار حرام است و الا اینکه گفتی بعت اشتریت معنا ندارد که این حرام چیزی نیست که حرام باشد

- خب برای اینکه متصدی آن کار بشود برای جلوگیری و نهی آن

- پس نظر به آن است بله

- در معاملات ربوی نهی به چه خورد معاملۀ در معامله ربوی  

- به خود معامله خورد آن نهی­اش حرام است مرحوم آقای خویی اشکال به مرحوم محقق ایروانی کردند اشکال ایشان به هر حال وارد است یعنی این اشکال انصافاً اشکال  درستی است لکن نه فقط به محقق ایروانی اصلاً کلا آقایانی که بحث حرمة الاکتساب را مطرح کردند این اشکال به کل این بحث وارد است نه اینکه به این بحث به خصوص ایشان آقای خویی بیانی دارند که تقیید موضوع حرمة التسلیم و التسلم انما یتم ؟؟  جوزا فی جمیع البیوع المحرم و تحقیقه ایشان می­فرمایند اصولاً معاملاتی که حرام است به سه قسم است ان النواهی المتعلقات بالمعاملات علی الثلاثۀ الاقسام الاول ان یکون النهی عنها بلحاظ عنوان انطباق عنوان محرم علیها یعنی به عبارة اخری اینکه می­گوئیم حرام است مثلا یحرم بیع السلاح باعداء الدین؛ خوب دقت کنید این یحرم بیع السلاح یعنی چه؟ یعنی انشاء بعت اشتریت؟ نه مثلاً یحرم اینجا که گفتم مراد این است که شما با بیع سلاح­تان تأیید تربیت کفر می­کنید نه اینکه این انشا حرام است محرم بودن این معامله به این جهت است کالنهی عن بیع السلاح لاعداء الدین عند حربهم مع المسلمین خواهد آمد ان شاءالله تعالی در هر بابی از مکاسب محرمه بیع السلاح در حال جنگ در حال  غیر جنگ اشکال ندارد یا می­گویند سلاحی که دفاعی است اشکال ندارد مثل سپر در آن زمان به خلاف سلاح­های اسلحه­های هجومی که ان النهی انما هو  لانطباق عنوان تقویة الکفر علیه این چون تقویت کفر و یدل علی ذلک جواز بیع السلاح علیه اذا لم ؟؟ 13:19 تقویة علی المسلمین و لهذا حرم نقل السلاح ولذا  که نگاه می­کنیم می­بینیم که نسبتش بین بیع سلاح در حالت جنگ با واقع آن نسبت من خصوص الجنگ است یعنی چه؟ یعنی در بعضی از جاها عمل حرام است ولو بیع نباشد مثلاً خواسته هدیه ببرد برای مشرک ولو بیع نباشد بیع باشد ولکن تقویة الکفر نباشد آنجا هم حرام نیست پس بنا شد نکته­ی اساسی تقویة الکفر است و الا بین این دو عنوان بیع السلاح تقویة الکفر من الخصوص الجنگ است گاهی بیع است تقویت کفر نیست گاهی تقویة الکفر هست بیع نیست گاهی هم بیع هست هم تقویة الکفر است هر دو با هم هستند پس نباید بگوئیم بیع به عنوان حرام و لهذا حرم نقل السلاح الیهم بغیر البیع ایضا  کإجارته علیهم هبته  لهم اعارته لهم اذا  لزم منه محذور و من هنا یتضح و ان بین عنوان بیع السلاح منهم و بین عنوان تقویة الکفر واعانته عموما من الوجه بله بعد مثال زده حالا دیگر عبارتی ایشان چون طولانی است دیگر من حذف می­کنم سه چهار صفحه خود آقای مرادی بخواند و قد بله و قد یجتمعان و اذاً تعلق النهی بالتقویة کفر و تعلق النهی بتقویة الکفر علی الاسلام لا یستلزم حرمة بیع السلاح لاعداء الدین الا فی مادة الاجتماع نعم لو کان  بین العنوانین  تلازم خارجا لتوجه التزام بحرمة بیع السلاح منهم مطلقا و لکنک عرفت ان الامر علی خلافه  این قسم اول خیلی خب قسم دوم ان یتوجه النهی الی المعامله من جهة تعلقها بشیئ مغبوض یعنی به عبارت دیگر حالا ایشان تعبیر به شکل مبغوض کرده چیزی است که بر اثر مبغوضیت شارع اصلاً آنجا ملکیتش هم الغا کرده کالنهی عن بیع الخمرخنزیز صلیب صنم آلات قمار و غیرها من الآلات محرمه این هم قسم دوم بعد دیگر عناوین ایشان را نمی­خوانیم یک دو صفحه گاهی چند سطری را حفظ می­کنیم خود آقایان  مراجعه کنند  و ثلاث ان یکون نهی المعاملة باعتبار ذاتها خود کالنهی عن البیع وقت النداء لصلاة الجمعه و النهی عن بیع المصحف و المسلم من الکافر بناءاً علی حرمة بیعهما منه بیع اصلاً عبد مسلمان را نمی­شود به کافر فروخت فان النهی عن البیع فی هذا القسم لیس بلحاظ العناوین الطاری و لا بلحاظ مبغوضیة متعلقه بل لاجل مبغوضیة نفسه؟؟ .. خب سه تا عنوان ما در مکاسب محرمه پیدا می­کنیم ای کاش خود آقای خویی این مطلب را توسعه می­دادند و این اشکال به محقق نائینی ایروانی نیست به شیخ انصاری هم هست که شما در مکاسب محرمه 5 نوع خواهد آمد ایشان 5 نوع محرمه قرار داده شما 5 نوع قرار دادی شما چرا یک تفسیر برای همه می­کنی؟ خوب دقت بکنید اصلاً این آیا درست است که حالا شما انواع مکاسب محرمه دارید یک تفسیر بگوئید مثلاً بگوئید حرمة البیع یعنی حرمت بیع به قصد فلان یا به قصد ترتب اثر یا به قصد تبدیل طرف الاضافه به تعبیر مرحوم نائینی قدس الله نفسه نه این اصلاً درست نیست مادام معاملات مکاسب محرمه و مکاسب محرمه سنخهایی مختلفی هستند یعنی یک سنخ واحد نیستند نباید ما یک تفسیر وحدانی هم بدهیم اذا عرفت ما تلونا علیک ظهر لک ان  تقیید موضوع حرمة البیع بالتسلیم و تسلم که مرحوم ایروانی فرمودند المستلزم لتقیید الادلة و تحریمه انما یتم فی القسم الاول فقط و راست هم است در قسم اول تسلیم مثل این مثالی که من زدم تسلیم و تسلم حرام است چرا؟ یعنی شما اگر بخواهید سلاح را بفروشید به دشمنان در حال حرب وصول سلاح به آنها آن در حقیقت و وصول پول کفر به دست شما این حرام است در قسم اول فقط دون الثانی و الثالث نه در آنجایی که مبغوضیت دارد یا در آنجایی که برای ذات خودش است فلابد در آنجایی که مبغوضیت دارد شما تسلیم و تسلم باشد یا نباشد یعنی به عبارة اخری این قصد شما ترتیب اثر ندارد شما خریدن شراب مطلقاً حرام است نستجیر بالله قصد تسلیم و تسلم هم باشد یا نباشد آن اصلاً مطلقاً حرام است هیچ فرقی نمی­کند فلابد  فیهما الاخذ باطلاق ادلة التحریم مراد ایشان باطلاق ادلة التحریم یعنی سواء قصد ترتیب الاثر و هو التسلیم ام لا لعدم ثبوت ما یصلح لتقییدها اصلاً خرید و فروش شراب مطلقاً حرام است این دو تا با هم فرق می­کنند بین اینکه مثلاً بگوید از شرکتهای آمریکایی جنس نخرید این معنایش این است که اگر هدف اساسی که شما ده هزار یا ده میلیون دلار بدهید در مقابل ده هزار مثلاً فرض کنید به اینکه یخچال بگیرید این حرمت به این تسلیم و تسلم یعنی انشا معامله به قصد تسلیم و تسلم اما بالنسبه به شراب گفت شراب حرام است این معنایش چیست؟ معنایش این است که خرید و فروش چه قصد بکنی چه قصد نکنی حرام است این تفسیری که ایشان گفتند برای بعضی از اقسام درست است بله بعد ایشان می­فرماید نعم لو کان دلیلناعلی التحریم عموم ما دل علی حرمة اعانة علی الاثم او الملازمة بین حرمة الشیئ و حرمة مقدمته لجاز تقیید موضوع حرمة البیع و التسلیم و التسلم این را می­شود گفت لکن ایشان هر دو مبنا را قبول ندارند چون این دو مبنا بحث مستقل دارد بعد دیگر متعرض این قسمت می­شویم این چند تا احتمالی بود که راجع به حرمت تکسب و معنای حرمت اکتساب چون مکاسب محرمه است دیگر معنای حرمت اکتساب تکلیفاً گفته بشود

- حرمت تکلیفی بدون قصد معنا دارد یعنی ما قصد یک امر حرام را نکردیم ولی مرتکبش می­شویم

- نه ایشان می­گوید حرمت همان تبدیل طرف مرحوم نائینی می­گوید بله همین هم حرام است تبدیل طرف اضافه حرام است حق نداری شما تبدیل بکنی این حرمت برای این است مرحوم آقای خوئی می­فرماید نه به همان خود انشا خورده که سبب باشد علی ایٍ کیف ما کان ما به نظر یک بحثی یک مقداری که عبارات اصحاب را بعد از شیخ و شیخ ما بعد خواندیم حالا ان شا­الله بسه بعدی­اش را خود آقای مرادی بخوانند عرض کنیم که ما در روز اول عرض کردیم کلمه­ی اکتساب و کسب که در عبارات شیخ آمده حرمة الاکتساب حرمة التکسب حرمة الکسب به عناوین مختلف آمده این به اصطلاح عرفی دو نوع معنا دارد نه یک نوع یک معنایش از اکتساب و کسب اتخاذ حرفه و شغل است می­­گویند فلان آقا کسبش این است به این معنا قطعاً مراد شیخ نیست چون مراد شیخ وقتی می­گوید خرید و فروش خمر حرام است شغل آدم شراب فروشی باشد شغل آدم نباشد یک بار فرض کنید من باب مثال یک سرکه­ای در خانه داشتید شراب شد بنابر اینکه ملک اوست نه ؟؟ 20:21 به عنوان حق اختصاص مثلاً کس دیگری حق اختصاص را ندارد همین یک بار هم بخواهد شراب بفروشد باطل است حرام است فرق نمی­کند این طور نیست که بخواهد قصد کند و قطعاً مراد شیخ از تکسب در اینجا این نیست قطعاً مراد شیخ از اکتساب اتخاذ کسب یعنی کاسبی، حرفه، شغل این نیست اولا

- کفن فروشی ؟؟20:43 و قصابی این چی؟

- آهان عرض می­کنم قضیه فلذلک اصلاً ما چیزی در شریعت نداریم که خرید و فروشش مثلاً جایز باشد  اما اکتسابش یعنی اتخاذ کسبش حرام باشد این چیزها را نداریم اصلاً ما در شریعت مقدسه چیزی نداریم که کسبش به این معنا حرام باشد خوب دقت بفرمایید یعنی اتخاذ شغلش حرام باشد مثلاً شراب فروشش اشکال ندارد اما اگر شغل آدم شد حرام است ما نداریم همچین چیزی شغل مکروه داریم که همین الان ایشان سوال فرمودند مثلاً فرض کنید کفن فروشی اما حرام مثلاً انسان اگر یک دفعه پارچه­ای که سالهایی یک کفن داشته برد یک بار فروخت این کراهت ندارد یک بار فروخته این کراهت ندارد اما اتخاذ شغلش کراهت دارد فرض کنید بلد هست گوسفند را بکشد من باب مثال کشتن گوسفند خودش کراهت ندارد اما شغل قصابی کراهت آن اتخاذ شغل است اتخاذ شغل یک چیز است و خود خرید و فروش و معامله یک چیز دیگری است عنایت فرمودید پس اولاً مراد شیخ قطعاً این معنا نیست یعنی در آن شبهه ای ما نداریم می­دانیم مراد شیخ خرید و فروش است از اکتساب در اینجا خرید و فروش و معامله است نه اتخاذ شغل این که قطعی است  این مطلب و واضح هم هست مورد ذکرش اینها واضح است که در آن اتخاذ شغل نیست و بعد هم اصلاً چنین چیزی وجود ندارد  در فقه اصلاً چنین چیزی که یک کاری خودش فی نفسه خرید و فروشش مثلاً جایز باشد اما اتخاذ شغلش حرام باشد اصلاً نداریم در فقه همچین چیزی ما نداریم اتخاذ شغل به عنوان استحباب گفتند در مثل مثلاً زراعت یا چوپانی داریم و این هم گذشت که مرحوم ایروانی، آقای خویی حتی صاحب جواهر عده­ای به نسبت دادند به ایروانی حتی در جواهر هم دارد شاید ظاهراً قبلاً از جواهر هم داشته باشد اشکال کردند خود زراعت استحباب دارد نه اتخاذ شغل آن هم اتخاذ ما گفتیم آن هم بعید نیست تا استحباب زراعت به نوعی باشد که اگر انسان ممر زندگی­اش را هم قرار داده باشد مستحب باشد بحثش گذشت دیگر تکرار نمی­کنیم. به هر حال ما اتخاذ شغل به عنوان استحباب به عنوان واجب مثل واجبات نظامیه واجبات یک جامعه به آن احتیاج دارند داریم اما اتخاذ شغل به معنای حرام نداریم که عمل فی نفسه جایز باشد اما اتخاذ شغلش حرام باشد مکروه هم داریم پس مراد شیخ از کلمه­ی اکتساب در اینجا خرید و فروش است دنبال عنوان معامله و لذا مرحوم نائینی به عنوان معامله مثلاً ذکر کردند یا آقای خویی به عنوان بیع مثلاً ذکر کردند مراد شیخ هم همین معناست لکن بحث این است چون ما می­خواهیم یک مقداری در این بحث دقیقتر بشویم اصلاً ما عنوان حرمة الاکتساب داریم؟ حرمة الکسب داریم یا نداریم؟ بحث اول یعنی ما ببینیم در ادله چون وقتی اکتساب گفته شد ممکن است به ذهن انسان بیاید مقدمات و قصد تسلیم و تسلم بخواهد کسب بکند بدست بیاورد همین توجیهات مرحوم محقق ایروانی اصلاً ببینید ما عنوان حرمة الکسب داریم در روایات در  ادله و این عنوان را شیخ از کجا گرفته؟ ظاهراً شیخ از کتبی که بین اصحاب ما متعارف بوده گرفته من جمله کتاب مکاسب فرض کنید مکاسب اول مکاسب جواهر چون جواهر عین عبارت را حرمة الکسب حرمة الاکتساب حرمة التکسب این در عبارات جواهر آورده شده عرض کردیم ما در تاریخ مسئله تا آنجایی که ما خبر داریم اولین کسی که عنوان مکاسب را به این عنوان دارد شیخ طوسی در کتاب نهایه است در مبسوطش هم این طور ندارد خیلی عجیب است این سرّ عجیبش این است که مبسوط کتاب فقه تفریعی است اصطلاح فقهاءی در آن زیاد دارد نهایه عین نصوص است عین روایات است البته عرض کردم شبیه مقنعه مرحوم شیخ مفید هم هست اما ظاهراً نهایه­ی شیخ طوسی مبدأ است ایشان دارند کتاب فی المکاسب المحرمه در کسب دارند و المکروهه و المباحه است این تعبیر مکاسب محرمه تا آنجایی که ما دیدیم حالا الان عبارات شیخ مرحوم بله شیخ طوسی به این عبارت واضح را آورده اولین کسی که آورده عرض کردیم مرحوم شیخ مفید هم دارد قبلش هم فقه الرضا دارد اول فقه الرضا آورده بعدها این اصحاب این عبارت جمع و جور اینجاست بعد از نهایه­ی شیخ طوسی رفته در کتاب شرایع بعد از کتاب شرایع این بحث بین اصحاب ما پیش آمد که آیا مکاسب سه تا است یا 5 تا؟ و مخصوصاً تدریجاً مثل شهید بعدها شهید ثانی و دیگران آمدند فرق گذاشتند یکی اکتساب یکی مکاسب اکتساب را 5 قسم کردند حرام است اکتساب مثلاً واجب است اکتساب و اما مکاسب را سه قسم کردند آن را تخمیساً و این را تثلیثا الی آخر صحبت­هایی که شده خب طبعاً تدریجاً به خاطر مکاسب محرمه مطلبی به عنوان حرمة تکسب کسب اکتساب در بین کلمات فقهای ما جاری شده اما در روایات اگر آقایان حال داشتند می­توانند به جلد دوازدهم وسائل دیگر اگر بخواهیم تمام اینها را بخوانیم طول می­کشد من اشارات عابره می­کنم خود آقایان مراجعه بکنند در جلد  دوازدهم وسائل چاپ سابق چاپ مرحوم آقای ربانی نمی­دانم چاپ شانزدهم پانزدهم چندم می­شود حالا چاپ چندم می­شود بخش اول کتاب التجاره­ی مرحوم شیخ که باب مقدمات است و بخش دومش که ابواب ما یکتسب به است خود صاحب رسائل هم تسلیم به ابواب ما یکتسب به کرده این دو بخشش را آقایان ملاحظه بفرمایند ما در روایت حرمت اکتساب ندیدیم داریم عبارات دیگری مثلاً منها در بعضی روایات دارد و السحت انواع  کثیره منها کسب الحجام یا کسب المغنیه کسب داریم در آنجا داریم لکن ظاهراً مراد از کسب به حسب فهم عرفی آن پولی است که گرفته چون عرض کردم در سابق مثلاً زنی که کنیزک  که چون الان در این غناء بیشتر مخصوص زنهای کنیزک کنیز بود یعنی حره زن شوهر دار از این کارها نمی­کرد به اصطلاح کنیزی که مالکش به اصطلاح و این به خاطر اینکه عده­ای از این کنیزکها فرض کنید موسیقی انواع موسیقی چه موسیقی صوتی چه موسیقی غیرصوتی یعنی زدن تار و تور و تنبور مثلاً دف و اینها بلد بودند حالا چیزهای دیگر هم که همراهش بود عده­ای از زنها به خاطر صدایی که داشتند و این خصوصیاتی که داشتند قیمت اینها از قیمت یک کنیز عادی بالا می­رفت مثلاً یک کنیز صد درهم بود به خاطر مغنی بودن می­شد دو هزار درهم، سه هزار درهم در کتاب اغانی عرض کردیم حتی کنیزی را نقل می­کند تا 30 هزار درهم خیلی زیاد است یعنی مبلغ بسیار سنگینی است یعنی به عبارة اخری دیه­ی سی نفر است سی نفر آدم اگر دیه­ی را در زمان ما فرض کنید مثلاً 20 میلیون حساب کنید یک چیزی حدود60  - 70،  میلیون تومان یک قیمتی گاه گاهی حتی مخصوصاً در حالات جنگ من در بعضی از جنگ­ها دیدم در تاریخ نوشته بود اینقدر قیمت کنیز آمده بود پایین به سه درهم کنیز به سه درهم حالا حساب کنید بین سه درهم تا سی هزار درهم تفاوت مابینهما تا چقدری این به خاطر همین هنرهایی که امروز یا موسیقی و رقاصی و غیره و ما شابه ذلک در روایات ما تصریح شده که ثمن آن سحت است حرام است در بعضی ها هم عنوان کسب المغنیه بودن آمده در بعضی ها هم آمده کسب النائحه آن زن­هایی که پول می­گیرند که نوحه خوانی بکنند و گریه بکنند و از این کارهایی که الان هم متعارف است نمی­دانم در بعضی­ها داریم کسب الحجام در مقابل اجر الکاهن هم داریم پولی که کاهن ظاهرش با تأمل حالا من دیگر روایت را نمی­خواهم آقایان خودشان مراجعه کنند با روایات با مجموعه­ی روایات که آدم نگاه می­کند با ارتکاز عرفی مراد از کسب در آنجا که می­گوید حرام خود پول است مثل الخمر حرام که قطعاً مراد از این این حرام یعنی ملک تو نیست این پول پیش دست تو باشد یعنی مثل اجر الکاهن ملک نمیشه کسبی هم که حجام می­کندحجام را هم اگر شرط نکند اشکال ندارد شرط بکند حرام است و کذلک کسب مغنیه اینها در روایات به عنوان حرام آمده و مراد از کسب در آنجا همین طور که عرض کردم ظاهراً آن پولی است که در مقابل این عمل می­گیرد و لذا در بعضی از روایاتش فکر می­کنیم در حجام عبدی داشته حجام بوده سوال می­کند از پولی که می­گیرد قال علیه السلام کُل کسبَه اصلاً کُل دارد پول کل کسبه یعنی چه کسبه؟ واضح است به قرینه­ی کل مراد آن پولی است که از این راه پولی را که از این راه بدست آورده تو می­توانی در آن تصرف بکنی اکل هم در اینجا مراد خوردن و بردن نیست مطلق تصرف است چون عتل در زبان فارسی مال مردم را خورد عربی هم همین طور است خورد گاهی خوردن یا خورد به معنای مطلق تصرف است پس من تا آنجایی که نگاه کردم آن طور که مرحوم شیخ صاحب جواهر دیگران تعبیر به مکاسب محرمه تعبیر به حرمة الاکتساب حرمة التکسب و آن وقت برویم به دنبال عنوان حرمة التکسب این عنوان را ما نداریم بله احتمالش هم قوی است انصافاً احتمالش خیلی قوی است این عنوان را درروایت تحف العقول داریم در عنوان تحف العقول و در روایت تحف العقول کسب را در عداد بقیه­ی افعال آورده حرم کسبه و ملکه و عاریته و عاریته بعضی­ها جاها دارد و حرم ملکه شربه و اکله و امساکه و جمیع التقلب ؟؟30:47 و کسبه در روایت تحف العقول دارد تا آنجایی که بنده دیدم غیر از روایت تحف العقول دقت فرمودید کسب را عطف کرده بر افعال اختیاری مثل اکل و شرب. البته در بعضی­هایش لبس آمده اینجا هم کسب هم آمده بعضی جاهایش گفته  فلذلک حرم کسبه که احتمالاً ممکن است لبس باشد کسب نباشد در وقتی که ما حدیث تحف العقول را شرح بدهیم این نکات را آنجا متعرض شدیم مشکل دقت فرمودید کسب در عداد افعال محرمه ذکر شده. وقتی در عداد افعال محرمه ذکر بشود عادتاً باید دنبال حرمت تکلیفی برویم این جانب فقهی­اش این طور می­شود آن کل کسبه چون متعلق کل است اکل است می فهمیم که مراد چیست؟ جانب وضعی است یعنی این پول حلال است کل کسبه این پول حلال است اما وقتی آمد یحرم شربه و اکله و لبسه و کسبه خوب دقت بکنید عطف شده کسب بر مثل شرب که قطعاً در آن حرمت تکلیفی است بلااشکال در مثل اکل و شرب قطعاً حرمت تکلیفی لذا این کلام شیخ انصاری معنا پیدا می­کند که اگر بنا شد کسب عطف بشود بر مثل شرب خب آن معنایش حرمت تکلیفی است قطعاً پس ما معنا حرمة الاکتساب تکلیفا شاید روشن شد این کاری است که مرحوم شیخ قدس الله نفسه و قبل از شیخ هم اصلا در جواهر است و در کتب دیگر هم هست مخصوصاً در زمان مثل شهید و اینها این بحث معنا شد که ما اصلاً بحث را دو قسمت بکنیم یکی عنوان اکتساب و حرمة الاکتساب یکی عنوان مکاسب محرمه اگر نظر به مکاسب باشد مایکتسب به باشد سه  قسم می­شوند تثلیث الاقسام می­شود اما اگر نظر به خود اکتساب باشد یا خود معامله کردن باشد این 5 قسم می­شود یا واجب است یا حرام است الی آخره  که بحث­هایش هم گذشت پس بنابراین معلوم شد که اگر ما با قطع نظر از اجواء فقهی و زمینه­های فقهی که الان مطرح است به مسئله نگاه بکنیم الان زمینه­ی فقهی که ما داریم روی حرمت اکتساب داریم روی حرمت کسب داریم روی حرمت تکسب داریم کتب فقهی ما ملیئ به این مطلب است فقط شیخ  هم نیست حالا بخواهیم از شیخ گله بکنیم این مطلب اما خب دیدید ملاحظه فرمودید مرحوم نائینی دنبال آقای خویی دنبال اکتساب نرفته دنبال حرمت بیع رفته معامله رفتند نه اکتساب اشکال هم نکردند که حالا این مثلا اشکال دارد اما اگر بخواهیم به لحاظ ادله نگاه بکنیم و برگردیم به محیط روایات اصلاً حرمت اکتساب در روایات من ندیدم تا حالا حالا اگر باز  دو مرتبه می­توانیم این کتاب را مستدرک  ؟؟ وسائل را دیدم وسائل تا آخر آخر دو باب ملزمش بوده شبه بود یعنی احتمال بود علی کیف ما کان اصلاً ما بله در روایت العقول فقط داریم انصافاً در روایت تحف العقول داریم به عطف هم شده در محرمات تکلیفی چون بله ما در روایات دارد حرم بیعها حرم شراءها این را داریم خوب دقت بفرمائید حرام بیع المغنیه داریم عنوان سحت هم داریم ثمن الخمر سحت ثمن المغنیة سحت این هم داریم ان شاءالله عرض خواهیم کرد سحت در خود لغت عرب به معنای هلاک است احتمال می­دهم فکر می­کنم که از جایی دیدم حالا یادم نمی­آید مصدرش دقیقاً سحت یک معرضی بوده که در معده یا در قسمت­های باطنی انسان پیدا می­شده و آن را می­کشته منتهی به مرگش می­شده مرگ آور بوده لذا اطلاق شده سحت فیما بعد هر چیزی که نابود کننده هست و سحت انواع کثیره این دقت این را داریم حرم بیعها و شراءها داریم که حرمت به بیع و شراء خورده مثل ذروا البیع در قرآن داریم در آنجاهایی که نهی به اصطلاح به صیغه­ی نهی نه به ماده به صیغه­ی نهی به بیع خورده لا تبع ما لیس عندک آن هم داریم لا تبع به صیغه­ی نهی اما حرم اکتسابه به این عنوان نداریم تا آنجایی که من دیدم در عده­ای از موارد کسب آمده اکتساب هم نشده کسب آمده ولکن کسب در آنجا مالی است که در مقابل عمل می­گیرد واضح هم هست آنجا شواهد کاملاً واضح است که مراد خود مال است نه مراد اکتساب و طبعاً اینجا حدیث تحف العقول حدیث ضعیفی است عرض کردیم کراراً شواهدداره  اجمالاً می­شود قبولش کرد الان برای تعدد به این حدیث ما اینقدر بحث سنگینی می­کنیم خالی از شبه و اشکال نیست به هر حال انصافاً خود این عنوان که ایشان فرمودند اولاً خود عنوان ثابت نیست حالا الان تقدیر آن عناوین دیگر مثل حرم بیعها حرم شراءها لا تبع ذروا البیع  اینها را چه کار بکنیم مثلا تسریح بیعها حرام ظاهراً و العلم عندالله سبحانه و تعالی کلمه­ی حرام در اینجا اساساً از نظر به اصطلاح در مصطلح روایات و در آیات مبارکه در همان معنای اصل لغوی خودش لکن بعدها با یک پوشش قانونی به اصطلاح یعنی حرام به معنای ممنوع می­گویند شما از این کار محرومید یعنی ممنوعید ظاهراً حرام به معنای خود ممنوع است لکن معنای ممنوع دو نوع است ممنوع تک واقعی و تکوینی و ممنوع اعتباری و قانونی یعنی تارة دست و پای آدم می­بندند نرود بیرون این ممنوع تکوینی اخری بش میگن لا تخرج من الغرفة این ممنوع تشریعی است یعنی نکته­ی خاصی در کلمه­ی حرام نیست به همان معنای اصلی لغوی خودش که منع است لکن چون در فضای قانونی  به کار برده می­شود مراد می­شود منع قانونی شبیه کلامی که مرحوم در بحث لاضرر هم عرض کردیم مرحوم نائینی هم همین مطلب را گفته و ما هم گفتیم این مطلب درست است وقتی شارع می­گوید لاضرر این فرقی نمی­کند شما یک شخص عادی می­گوید لاضرر پدر هم به بچه­اش می­گوید لاضرر رفیق هم به رفیقش می­گوید لاضرر لاضرر یک جور استعمال می­شود نه که به لحاظ حال متکلم صلاحیات متکلم در نظر گرفته می­شود من اگر به رفیقم گفتم لاضرر بیننا این در عالم رفاقت خودش عالم رفاقت چقدر دارد الزام دارد ؟الزام ندارد؟ در حد رفاقت ضرر نیست پدر به بچه گفت لاضرر در حد ولایتی که پدر و شئون و حقوقی که بچه بر پدر دارد و بچه هم شئونی که مثلاً آیه­ی مبارکه وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاَ تضار وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا اینجا هم ضرر دارد مادر به بچه ضرر نرساند این یعنی چه؟ مثلاً مادر تکالیف الزامی مثلاً به آن بگوید از کوه برو بالا تکلیفی که مادر ندارد حالا مادر شأنش چیست؟ شیر به بچه بدهد شیر درست را بدهد بچه را تمیز بکند لا تضار یعنی مادر ( در این وظایف ) کوتاهی نکند کلمه­ی ضرر که به معنی نقص است به حسب حالات معانی متعدد می­دهد وقتی پدر به بچه می­گوید من به تو ضرر نمی­رسانم تو به من ضرر نرسان آن شئونی است که بین پدر و پسر هست رفیق به رفیق می­گوید آن شئونی که بین رفیق با رفیق شوهر به زن می­گوید آن شئون و حدود تکلیف بین زن و شوهر هست اما قانون می­گوید شارع می­گوید پیغمبر اکرم می­گوید خب آن شئونی که پیغمبر می­گوید   وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ) أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا(

چون مؤمنین باید النبی الا بالمومنین هر چه رسول الله فرمود باید انجام بدهند این رابطه رابطه­ی خاصی است وقتی فرمود لا ضرر و لا ضرار یعنی چه؟ یعنی در این رابطه که بین پیغمبر و امت هست هیچ رابطه­ی ضرری وجود ندارد طبعاً کلام که از شارع و مقنن یک دفعه یک رفیقی به رفیقش می­گوید یک دفعه فرض کنید یک روزنامه نگاری به روزنامه نگار یک دفعه قانون از مجلس می­آید که لاضرر یعنی چه؟ یعنی تمام مواد قانونی یک دفعه در قانون اساسی می­آید لا ضرر همیشه قانون اساسی بالاتر از قانون مادی مواد قانونی است یعنی در حدود قانون اساسی وقتی شارع می­گوید لاضرر یعنی در شریعت مقدسه ضرر نیست این معنای عبارات یعنی کلام را به لحاظ قائل را در نظر بگیریم و آن فضایی که دارید دقت فرمودید؟

- کل شیئ بحسبه

- آهان کل شی بحسبه شما وقتی می­گوئید حرم بیع پس حرمت یک واقعیت است یعنی یک ممنوع آنجا ممنوع حلیت هم در اساس همین بوده نه ادب ممنوعه مطلق سراح آزاد است رها است آن حل انت حل من بیعتی آنجا یک معنا دارد انت فی حل من شرب الماء اینجا یک معنای دیگر دارد حرمت هم همین طور است حرمت خودش به معنای ممنوعیت است حرام بیعه حرام شرائه خودش خب این حرمت به لحاظ ممنوعیت انسان نگاه می­کند مثلاً بیع بیع که خود مطلوب بیع بعت اشتریت که نیست بیع عبارت است از یک نوع معامله­ی عقلایی و عرفی برای نقل و انتقال مال وقتی که گفت حرم بیعه باید مرجعش بشود تو ممنوعی از این بیع یعنی چه؟ یعنی نقل و انتقال نمی­شود این باید مرجعش برگردد به یکی از این دو مطلب یعنی حرم بیعه یا من این بیع را سبب قرار ندادم یک احتمال است یا اصلاً این مسبب حاصل نمی­شود پس حرمت در معاملات بخلاف ما قاله ابوحنیفه که دلالت بر صحت می­کند یا بخلاف ما قاله استاد که در صحت و فساد نمی­کند اصلاً به ذهن می­آید که حرمت در معاملات غیر از صحت و فساد معنایی ندارد. تصور حرمت تکلیفی در آن نمی­شود و اگر بنا بشود حرمت تکلیفی باشد در نظر عرف شبیه کلام محقق ایروانی یا شبیه کلام شیخ انصاری اگر حرمت باشد به لحاظ آن آثار یعنی شما آن یخچالها را از آن شرکت آمریکایی بگیری فرض کنی دلار را هم به آن شرکت آمریکایی بدهی بیشتر به لحاظ این کار است نه به لحاظ خوب دقت کردید یعنی اینکه بیاورید آن یخچال را در آن تصرف بکنی در آن خرید و فروش بکنی و این پول را هم از مملکت خارج بکنی این عمل خودش حرام است پس اگر بنا باشد یک جزایی باشد خوب دقت بکنید بنا باشد زندان باشد غرامت مالی باشد برای اینها است که چرا ارز مملکت را خارج کردی اما اینکه چرا گفتی بعت اشتریت این خود این چیزی نیست که به نظر ما موجب حکم تکلیفی بشود آن که موجب حکم تکلیفی می­شود آن آثار لوازم ملازمات این خصوصیات و در هر جایی هم نیست بله اگر حرمت اعانه بر اثم مطلقا ثابت بود همه­ی معاملات محرمه حرمت اعانه بر اثم داشت این اعانه بر اثمش حرام است فذروا البیع حالا فرض کنید در روز جمعه می فرمایدکه اذا نودی للصلاة من یوم الجمعه حالا شما دارید می­روید مسجد اذان شنیدید در راه به رفیقتان می­گوئید من خانه­ام را به تو گفتم ده میلیون تومان باطل است این فذروا البیع می­گوید نه مراد از ذروا البیع یعنی شما نماز نروید مشغول خرید و فروش بشوید نه به آن معنای انشاء سبب حالا در راه گفتید آقا من یک ماشین دارم به شما فروختم 5 میلیون این حرام است مثلاً؟! فذروا البیع معنایش این است؟ نیست این معنایش راعرف نمی­فهمد از  آن ذروا البیع اذا نودی للصلاة این اعمالی که لوازمی که دارد یعنی شما به جای اینکه بروی نماز در دکانتان بشینی مشغول خرید وفروش بشوی ترک نماز جمعه را بشوی مراد این است. نه مراد و لذا ممکن است مراد در آنجا اصلاً قائل بشویم ذروا البیع آنجا ناظر به بطلان نیست ولی ظاهراً باید باطل باشد احتمال دارد غیر از لا تبع اما اگر گفت لا تبع دیگر غیر از ذروا البیع است این است که عده­ای از فقها از اول می­گفتند نهی اینجا دلالت بر صحت می­کند یا نه اصلاً ناظر بر صحت و فساد نیست در مثالهایی مثل ذروا البیع  خوب است که بگوئیم در اینجا خود عمل نگاه شده نه معامله نه عقد نه انشاء اما در جاهایی که مثل لا تبع ما لیس عندک ما لیس عندک خود معامله فرمود حرم بیعه حرم شرائه در خود روایت داریم به نظر ما این حرم در اینجا مراد وضعی است حرمت تکلیفی اگر باشد روی لوازم قضیه است مثل کل (کسبه) اینجا جواز تعلق گرفته به آن مالی که در نظر گرفته یعنی این جایز است یا می­گوید لا تاکل کسبه یعنی حرام است دقت فرمودید و الا خود معامله به ماهی معاملة اگر اکتساب هم در تعبیر شیخ به معنی معامله باشد خب هکذا الان این اکتساب را به این عنوان در روایات نداریم الا در روایات تحف العقول خود اکتساب و آن روایت هم فعلاً نمی­توانیم به آن تأمل قبول بکنیم چون آن روایت احتمالاً نقل به مضمون باشد و احتمالاً یک نوع تسامحی باشد که آن حرمت را در جامع بین تکلیف و وضع به کار برده که اشکال ندارد علی ای حال ان شاالله تعالی روشن شد اولین مناقشه­ی ما با مرحوم شیخ نفس عنوان حرمة الاکتساب است که ایشان فرمودند این عنوان چندان روشن نیست و اما حرمت بیع حرمت معامله مواردش همین طور که استاد فرمودند مختلف است انصافاً  و عادتاً اگر بیع یعنی حرمت به خود بیع به عنوان معامله تعلق بگیرد مراد حرمت وضعی است حرمت تکلیفی در آن ارائه داده نمی­شود اگر حرمت تکلیفی هم جایی آمد برای همین لوازم و آثار است برای تسلیم و تسلم و پول از مملکت خارج کردن نماز جمعه­ حاضر نشدن برای این عناوین است نه برای بعتک مثلاً داری مسجد برای نماز یا در خود نماز جمعه بین خطبه مثلاً گفت آقا کتاب را به شما گفتم این قدر این حرام است این نیست مراد از ذروا البیع این معنا نیست «و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین» صلوات. 

ارسال سوال