فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 85-1384 » خارج فقه 85-1384 (42)

دروس خارج فقه سال 85-1384 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی


بسم الله الرحمن الرحیم والحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمدٍ و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة‌ الدائمة علی اعدائهم اجمعین اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین وارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین.

بحث راجع به حرمت اکتساب بود که مرحوم شیخ معنا کرده‌اند و یکی دوتا مبنی تا حالا نقل شد من جمله تفسیری که مرحوم نائینی علی ما فی التقریر در منیة الطالب به اصطلاح در جلد اول در بخش مکاسب محرمه ایشان دارند طبعا واضح است حالا من دیگه خیلی نمی‌خواهد توضیح بدهم مرحوم نائینی مکاسب محرمه را دارند اما امهات مسائل مکاسب محرمه را آن اُسس اش را به اصطلاح متعرض شدند نه مثل این مقدرای که ما در مکاسب شیخ می‌خوانیم دانه دانه انقدر ایشان متعرض نشدند و لذا مکاسب محرمه‌ی ایشان کوچک است یعنی انقدر آن بحث‌های اساسی را ایشان دارند بله تقریبا بیست و چهار بیست و پنج صفحه هست بیست و چهار صفحه هست بقیه ش را وارد بیع می‌شود من جمله همین از اموری که مرحوم نائینی متعرض شدند که دیگه متعرض نشدیم یکی تقسیم مکاسب به اعتبار تکسب به اعتبار ما یکتسب به که حالا بحث هایی کردند که چون سابقا گذشت برای    دیگه احتیاج به تکرار ندارد بعد می‌فرماید که تقسیمی که می‌شود کذا و اما بله آن هم دیگه نمی‌خوانیم یک سطر به آخر مانده سطر آخر این صفحه دو منیة الطالب ایشان یک مقدار برای وضوح مطلب هم متعرض عبارت ایشان می‌شویم و هم یک شرحی داده بشود که خوب است ایشان می‌فرماید ثم ان حقیقة المعامله عبارةٌ عن تبدیل احد طرفی الاضافة بازاء احد طرفی الاضافة من اضافةٍ اخری این چون در بحث بیع این بحث خواهد آمد دیگه ما به همین اکتفای اجمالی ایشان به عبارت اجمالی ایشان اکتفا می‌کنیم این که حقیقت معاملات چیست اصلا اختصاص به این بحث ندارد و مثلا فرض کنید بیع است شما کتاب را می‌دهید در مقابل صد تومان می‌گیرید آن امری که به اصطلاح اسمش را اعتبار می‌گذاریم امر اعتباری آن قسمتی که اعتبار شده چیست البته اجاره هم داریم نکاح هم داریم طلاق هم داریم شرح حقیقت این عقود یکی از مسائل بسیار مهم است مثلا ممکن است ما بگوییم در باب بیع آنی که تبدیل می‌شود آنی که اعتبار می‌شود مالک‌ها را عوض می‌کند تبدیل مالک، من مالک کتاب بودم جابجا می‌کنیم من مالک صد تومان می‌شوم آن طرف مقابل برعکس مالک صد تومان بود خب این یک تفسیر که حقیقت بیع عبارت از تبدیل مالک است این تفسیر دوم اینکه نه دوتا مال را جابجا می‌کنید یعنی کتاب را می‌گذاری آنجا به اصطلاح پول را می‌گذاریم اینجا آن دوتا مال در حقیقت بیع تبدیل و مبادلة مال بمالٍ این هم یک تفسیر، تفسیر دیگر این است که نه دوتا اضافه را جابجا می‌کنیم یعنی من مالک کتاب بودم این مالکیت خودم را منتقل می‌کنم به شما مالک عوض نشده مالک جای خودش هست آن اضافه‌ای که هست جابجا شده پس در حقیقت ما یک اضافه ی مالکی داشتیم که این اضافه ی مالکی حالا دیگه اینجا شرحش نیست به یک مناسبتی حالا شاید در همین بحث‌های بیع انشاء الله خواهیم گفت اما اینجا حالا جاش نیست و در بحث به اصطلاح استصحاب هم در تنبیهات در آن بحثی که راجع به احکام وضعیه بود آنجا توضیحش داده شده این اضافه در اینجا اضافه‌ی مقولی نیست اضافه‌ی اشراقی هم نیست اضافه‌ی اعتباری است ایشان کلمه‌ی اضافه را به کار برده‌اند آن اضافه جزء به اصطلاح اعراض تسعه است نه جزء اضافی آن معنا نیست اضافه ی مالکی است یک امر اعتباری است ببینید ایشان می‌گوید در حقیقت بیع ما می‌آییم تبدیل یک اضافه‌ای را که ما داریم به ازای یک اضافه ی که دیگری دارد جابجا می‌کنیم این تبدیل اضافی و بعبارت اخری تارةً این اضافه انتقال پیدا می‌کند اخری این اضافه تبدیل می‌شود یعنی ما دو حالت داریم یکی انتقال اضافه این در مثل ارث پیدا می‌شود زید مالک بود حالا که فوت کرد ورثه‌ی او مالک می‌شوند این انتقال اضافه هست اما در حقیقت معامله انتقال اضافه هست تبدیل اضافه ( دقت کنید ظاهرا سبق لسان باشد ) هست یعنی بعبارة  اخری نه تبدیل مال می‌شود نه تبدیل مالک می‌شود تبدیل احدی طرفی الاضافه مراد از اضافه در اینجا اضافه‌ی اعتباری است که انسان مثلا مالک بوده مالک کتاب بوده این مالک کتاب را به ازاء مالک صد تومان جابجا می‌کند من اضافة اخری این حقیقت معامله هست در مقابل ارث، ارث درش تبدیل ندارد فانه تبدیل المالکین ای من باب بله فانه تبدیل المالکین ای باب المعامله تبدیل المملوکین البته این یک کمی تسامح است این دوتا به نحو دقیق با هم دیگر فرق می‌کنند و بعبارة واضحٍة لا شبهة ان الملکیتة من الامور الاعتباریة العقلائیه عرض کردیم ملک در یک اصطلاح فلسفی داره یک اصطلاح اعتباری دارد و اقسامی دارد که حالا دیگه جاش اینجا نیست این ملکی دیگه محل کلام است آن از امور اعتباری و عقلایی است التی تکون لها نفس امریة بنظر العقلا و تکون منشأ للآثار فی عالم الاعتبار آن وقت مرحوم نائینی (قدس الله نفسه) می‌فرماید ملک یک حقیقت عقلایی دارد یک واقعیت عقلایی دارد یک امر عقلایی است امر اعتباری است این یک مقام نفس الامری دارد این تعبیر مقام نفس الامری را عده‌ای از علمای متاخر ما غیر علما هم دارند در مقابل واقع به کار می‌برند برای  اینکه فرق بگذارند بین واقع و نفس الامر و به عبارت بعضی‌ها نفس الامر اوسع از دائره‌ی واقع است مراد از واقع در اینجا واقع خارجی است مثل زید و عمرو و در و دیوار و سقف و زمین و کتاب و اینها مراد از این نفس الامر چیزی که برای خودش تحققی دارد یعنی آثاری دارد لکن خارجیت ندارد واقعیت ندارد این را ازش تعبیر می‌کنند به نفس امر اعتباریات را از این قبیل می‌دانند کل امر اعتبار را از این قبیل می‌دانند که نفس الامر دارد ولکن واقع ندارد ولکن خب می‌دانید این اصطلاح است حالا من بعد همین امروز انشاء الله توضیحات بیشتری عرض می‌کنم که حالا انشاء الله واضح بشود مطلب لکن این به هر حال اصطلاح است ما می‌توانیم به جای کلمه‌ی نفس الامر همان واقع در وعاء اعتبار بگوییم

[بالمعنی الاعم ]

بله واقع بالمعنی الاعم مشکل ندارد یعنی این حالا این تفکیک دوتا اصطلاح خوب است اما این نیست که حتما لازم باشد مثلا می‌گویم این در وعاء اعتبار خودش یک واقعیت دارد ملکیت خودش یک وعاء دارد همانطور که اعیان خارجی یک وعاءی دارند ملکیت هم یک اعتباری دارد یک وعاءی دارد در آن وعاء خودش واقعیت دارد حالا برای اینکه تفکیک می‌گذارند بین واقعیت عینی و این طور اموری که منشأ آثار هستند و یک واقعیت اعتباری دارند از این تعبیر می‌کنند به مقام نفس الامر مقام نفس الامر انشاء الله من الان توضیحاتی عرض می‌کنم که روشن بشود که عبارت ایشان را بخوانم و توضیح بدهیم التی تکون لها نفس امریة بنظر العقلا و تکون منشأ للآثار فی عالم الاعتبار و المراد بالاعتباریه فی اصطلاحنا مرحوم نائینی می‌فرمایند هو الامر متوسط بین الامور المتاثرة العینیة و الامور الانتزاعیه فالاول کالاشیاء الخارجیه والثانی کالقبیلة والبعدیه والجزئیة والشرطیه و نحو ذلک مما لیس له وجود الا باعتبار بله منشأ انتزاعه والامور الاعتباریه کالملکیة والوجوب الحرمة والولایة و نحو ذلک  فان ما لا یکون له وجود فی وعاء الا بتشریعه ای ما کان وجوده التکوینی عین وجوده الاعتباری و بین اعتباره ممَن بیده اعتباره فهو امر اعتباری و لا شبهة ان الملکیة من اوضح مصادیق الامور الاعتباری القابلة للجعل اصالة این بحث جعل اصالتیش در کتابهای اصول هم متعرض شده‌اند در آن بحثی که عرض کردیم و هی قد تحصل من الارث و اخری من المعامله و هی عبارة المعامله عن تبدیل الطرف الاضافه بطرف اضافة اخری الی آخر بحث که حالا بعد عرض می‌کنیم [شامل نکاح نمی‌شود؟] این نه همان معامله هست دیگه البته این چون ما حالا بحثمان در بیع است وارد همه‌ی انواع معاملات نمی‌شویم چون دیگه از بحث خیلی خارج می‌شویم مراد مرحوم نائینی که همینجا الان خواندیم عبارت ایشان را و عرض کردیم خود ایشان حدود دو صفحه مفصلا در آن تقریرات بحثشان اگر آقایان داشته باشند در فوائد الاصول جلد چهارم بحث استصحاب در احکام وضعیه استصحاب جریان استصحاب به یک مناسبت ؟؟؟ (10:52)جریان ؟؟ احکام وضعیه متاثر به جعل ؟؟؟ این بحث را آنجا هم دارد ایشان میشه آنجا هم ملاحظه کرد مرحوم نائینی می‌خواهند بین انتزاع و اعتبار فرق بگذارند ما گاه گاهی تسامحا اعتباریات را هم انتزاعیات می‌دانیم ایشان می‌خواهند بگویند ما سه عنوان داریم امور واقعیه امور حقیقیه نفس امریه، واقعیه، عینیه، خارجیه این یک سنخ است یک سنخ امور انتزاعیه داریم یک سنخ هم امور اعتباریه داریم امور اعتباری غیر از انتزاعی است اما امور واقعیه و خارجیه یا عینیه امرش واضح است هر چه که در خارج دارای ابعاد ثلاثه هست به اصطلاح طول و عرض و عمق و این را بهش می‌گویم امر خارجی قابل رویت است قابل لمس است الی آخر ضوابطی که برای اجسام خارجی گذاشته‌اند حالا آیا این امور خارجیه دو قسم هستند جوهر و اعض هستند یا عرض وجود ندارد فقط جوهر است یک نوع تکثر ادراکی این بحث‌های فلسفی خودش را دارد که اصلا اینجا جایش هم نیست به هر حال ما یک امور متاصله‌ی خارجیه داریم حالا می‌خواهد اعراض داشته باشیم یا جواهر یا فقط همش جواهر باشد اعراض نداشته باشیم یا در اعراض مثلا اعراض نسبیه که اضعف از اعراض باشد آن نباشد هفتا دیگه اش باشد هشت تا دیگه اش باشد دوتاش نباشد الی آخره احتمالاتی و اقوالی بین خود اهل فن هست در وجود اعراض آن بحثی است که ربطی به این بحث ندارد [وجود ذهنی] آن بحث دیگری است [اونم جزء این بحث ؟؟؟(12:20)وجود ] نه جزء این بحث نیست بله می‌دانم ربطی به اینجا ندارد وجود عینی و ذهنی و طبعی و کتبی و اینها آن هم ربطی به این بحث ندارد انتزاعی بحث سر فرق بین امر انتزاعی با امر اعتباری است در امور اعتباری اولا شما این را دقت بفرماید ادراکات عقلی به یک تعبیر کلی به دو قسم ادراکات انفعالی و ابداعی یا فعلی تقسیم می‌شوند یعنی یک سنخ ادراکات ما انفعال از خارج است منتها اینجا موکت سبز رنگ است در ذهن ما نقش می‌بندد که انفعال به معنای فلسفی یک نوع تاثر ما از خارج است دیوار سفید است ضبط صوت سیاه است آن یکی سبز است کتاب مثلا زرد و الی آخره هی این واقع در ما نقش می‌بندد نقش ما در اینجا هیچ تاثیری در واقع ندارد برای خودش محفوظ است ما فقط نقش ما عبارت از انطباع صورت است حالا حقیقت این انطباع این است که نفس صورتی مطابق آن معلوم بالعرض آن است و معلوم بالذات این بحث دیگری است آن تحلیل فلسفی اش را نمی‌خواهیم بخوانیم در اینجا نفس ما فقط انطباعی از خارج پیدا می‌کند لکن ادراکات انسانی به این قسم   منحصر نمی‌شود یک سنخ ادراکات ما ادراکات ابداعی است ما ایجاد می‌کنیم خود ما ایجاد می‌کنیم خب مصداق واضح این ادراکات ابداعی و ایجادی ما همین اعتبارات ادبیه هست می‌گوییم زیدٌ اسدٌ جاءنی اسدٌ حبیبی شمسٌ قمرٌ تشبیه به شمسش می‌کند قمرش می‌کند نمی‌دانم انواع در شب تیره تر از مثلا پر خروس ( غراب )؟؟(14:12) شر تصویر می‌کند یا روز را غو تصویر می‌کند یا به سحر تشبیه می‌کند و الی آخره این سنخ ادراکات اعتباری ما قطعا این سنخ ادراکات اعتباری ادبی ما از سنخ ابدعات ما هستند البته بشر در زندگی دائره‌ی ابداعات در این حد نمی‌ماند اساطیر هم همینطور است فرق بین تاریخ و اساطیر این است که تاریخ ادراک ما انفعالی است ؟؟(حسن قلی 14:32) آمد شمشیر زد و پولدار شد و کشت و شاه شد و چنین کرد و چند سال این حرفها واقعی است اما اساطیر که مثلا یک موجودات وهمی خیالی رستم چنین کرد و کوه را برداشت خب اینها ساخته‌ی ذهن ما هست بشر درزندگی همیشه این نکته را داشته اضافه‌ی بر ادراک واقع یک نوع ادراک اعتباری هم همیشه داشته ابداعی داشت این ادراک ابداعی حالات مختلفی در زندگی ما دارد اساطیر از همین قبیل است خواب هم از همین قبیل است ممکن است انسان بیداری از همان واقعیت‌ها است بیداری اما خواب حقیقت به اصطلاح در لغت از همان واقعیت‌ها است اما مجاز، مجاز مرسل استعاره تشبیه کنایه اینها تمام از ادراکات ابداعی ما هستند که ما درست می‌کنیم این ادراکات ابداعی ما [اختراعات رو چه می گید ؟؟؟(15:29)] اختراعات مال حالت ابداعی است که نفس دارد که یعنی نفس ابداع صور می‌کند با ماده‌ی واحده آن وقت به اختراعات جدید می‌رسد چون خالق صور هست خالق ماده نیست [منشأ این ادراکات جعلی همون ادراکات  انتزاعیه ؟] همان ادراکات اجازه بفرماید منشأ اساسیش همان‌ها است اما چون دائره‌ی افق درس واسع است حالا امیال، آرزوها هست، عقده‌ها هست چی هست آن می‌آید درست می‌کند و خود نفس اصولا اصلا حالت ابداع در خارج هم دارد و لذا می‌فرماید یخلق ما لا تعلمون اول سر الاغ و اسب و اِلی اینکه فرض کنید هواپیما و موشک و علی آخر این قضایا این حالت ابداع در من نمی‌خواهم وارد آن بحثش بشوم آن بحثی است که اصلا ربطی به عالم ما ندارد ببیند در امور ابداعی که ما داریم دو سنخ ابداع می‌شود حالا غیر از ابدعات اعتبار ادبی آن جای خودش آن اصلا اعتبارات ادبی بیشتر بر این اساس است یعنی وعائش این است وعاء اعتبارات ادبی یک نوع تاثیر در عمل طرف مقابل نه اینکه بخواهد یک واقعیتی بهش بدهد مثلا می‌گوید این شیر است برای اینکه بترسد حالا اگر فرض کنید در زمان ما شیر انقد بیچاره باشد که در باغ وحش نگهش دارند که بشر باید بهش غذا بدهد دیگه ممکن است آن حالت خوف سابق را ما از شیر نداشته باشیم آن حالت تاثیر اینکه می‌گوید تا توانی می‌گریز از یار بد/ یار بد بدتر بود از مار بد این برای این است که آن احساسی را که انسان در مقابل مار بد، مار بد اصطلاحا مارهایی است که پرتاب می‌کنند سم خودشان را آن مار بد دارد آن احساس را انسان نسبت به رفیق بد پیدا بکند وعاء اعتبار ادبی همین حد است هیچ آثار ندارد اگر گفت یار بد مثل مار بد است نه اینکه بگوید یار بد مثلا مثل مار سوراخ دارد در سوراخ می‌رود پا ندارد دست ندارد یمشی علی بطنه اینها دیگه مراد نیست این حد وعاءش فقط همین است هر چیزی وعاء خاص این را از تعبیر به نفس الامر می‌کنند این وئاعش ممکن است ازش بگویم واقع در وعاء خودش وعاء اعتبارات ادبی فقط تاثیر و تاثر است لیس الا  نه آثاری دارد اگر گفتیم فلان آقا مثل هارون الرشید است معناش این نیست که زنش هم مثل زبیده هست این فقط و لذا اعتبارات ادبی همان طور که شما در اصول مثبت در بحث [یک جا آثار دارد دیگه اینکه می‌گوید مار بد بدتر بود از یار بد )] برای فرار کردن آهان برای همین اثر چطور شما از مار بد فرار می‌کنید از این یار بد هم فرار بکنید این دارد این وعاء اعتبارش همین است نفس الامرش همین است بیش از این نیست لوازمش و لذا اگر می‌خواهید اصول مثبت هم برایتان روشن بشود اصول مثبت هم همین است فرقی نمی‌کند اعتبارات قانونی مثل استصحاب و غیر استصحاب در اصول عملیه در حد خودش هست به لوازمش نظر ندارد مثل اعتبارات ادبی در اعتبارات ادبی وقتی می‌گویم این آقا یزید است نه اینکه بگویم پدرش هم معاویه باشد نه شما باید به خودش نظر بدهید آن شاید پدرش آدم صالحی هم باشد این نیست که شما وقتی می‌گویید این آقا مثل یزید است این شخص مثل یزید است آن آقا که نه این شخص مثل یزید می‌ماند این معناش حتما باید این باشد که مثلا پدرش هم مثل معاویه باشد که نه ممکن است پدرش مثل یک آدم صالحی هم باشد چون در اعتبارات ادبی وعاءش همین حد است و لذا اعتبارات ادبی چون یک وعاء ثابتی ندارند از مجتمعات به مجتمعات فرق می‌کنند از تمدن‌ها به تمدن‌ها فرق می‌کنند از فرهنگ‌ها شما فرض کنید در یک نفر که شیعه هست می‌گویم فلانی مثل یزید است پیش سنی بگوید آن حالت را ایجاد نمی‌کند چون آنها به یزید حالتی ندارند تازه می‌گوید مثل مثل یزید می‌ماند می‌گویند از خلفاست پس خب تصورش یکی از خلفاست آن حالتی را که شما دارید در مقابل کلمه‌ی یزید او ندارد فرهنگ‌ها فرق می‌کند زمان فرق می‌کند مکان‌ها چون این وعاءش اینطوری است حد وعاءش این است حالا این مثال اول برویم در بقیه‌ی ادراکات ابداعی که محل آثار قانونی دارد ادراکات ما همیشه از این سنخ نیستند یک ادراکات ابداعی ما هم نه حتی می‌شود برایش آثاری فرض کرد یک نوع واقعیتی بیش از این واقعیت حالا آن اسم واقعیت آن نفس امریه هست اینجا دو قسم اساسی تقسیم می‌شود یک قسمش را اصطلاحا انتزاعی می‌گویند ادراکات انتزاعی ما امور انتزاعی اموری هستند که شما دوتا امر واقعی را با هم لحاظ می‌کنید از نسبت بین این دوتا یک عنوان در می‌آوریم این ابداع شماست لکن نفس امریت هم دارد ببینید شما الان این عینک را در نظر بگیرید و این کتاب را میگویید عینک روی کتاب است این رو این رو اسمش انتزاعی است در امور انتزاعی درست است شما انتزاع می‌کنید اما یک نوع نفس امری بعضی‌ها هم ازاین تعبیر به واقعیت کرده‌اند یک نوع نفس امری دارد [منشأ آن ؟؟؟(20:18)] در امور انتزاعی منشأش در خارج تحقق دارد خوب دقت بکنید منشأ انتزاع می‌خواهد امور انتزاعی منشأئش در خارج تحقق دارد و تاثر دارد شما انتزاع می‌کنید طبعا مقام انتزاع هم گاهی از ذات است گاهی از عرض هست علی آخرش همین ذاتی است کتاب برهان که می‌گویند یا ذاتی عرضی کتاب برهان مال همین مقام انتزاعیات نه ذاتی ایساغوجی که مقدمات و کلیات ؟؟؟20:48و همچین چیزی به هر حال ببینید شما مثلا این الان عینک را می‌گوید عینک روی کتاب است عینک واقعیت دارد و کتاب از این دوتا یک حالتی ایجاد می‌شود این حالت را می‌گویند انتزاعی می‌گوید همین عینک زیر سقف است ببینید روی کتاب است زیر سقف است آنی که واقعیت دارد سقف است آنی که واقعیت دارد عینک است آنی که واقعیت دارد کتاب است رو و زیر واقعیت ندارد به چه معنا یعنی در خارج عینیت ندارد واقعیت به این معنا اما واقعیت هم دارد [در مفاهیم خیالی هم انتزاع دارد] فرق نمی‌کند ابداع داریم انتزاع نه انتزاع معیار انتزاع باید منشأئش در خارج باشد خوب دقت بکنید [دلیلش چیست] خب این اصطلاح است دلیل نیست که اسم بگذاریم می‌گوییم دیوار یعنی این دلیلش چیه چرا به آب نمی‌گوییم دیوار خب اسم است انتزاع را برای این گذاشته‌اند جایی گذاشته‌اند البته این از مقوله‌ی ادراکات ابداعی ما است ما این عنوان این بحث که ببینید آیا بین این عینک و کتاب ببینید عینک روی کتاب است خود رو هم واقعیت دارد یا ندارد؟ برای اینکه این با خود عینک اشتباه نشود می‌گویند نفس امریت دارد اما واقعیت ندارد آنی که واقعیت دارد عینک است و کتاب اما رو هم هست این رو نفس امریت دارد وعاء دارد برای خودش آثار خاص خودش را دارد مثل و این آثار مثل مثلا زید مثل زید مثل یزیده نیست‌ها مثل فلانی مثل یزد هست نیست این فرق می‌کند با آن، آن مثل یزیده فقط حق تاثر و تاثیر دارد لیس الا   این نه بالاتر از ان است این یک امر اما امور اعتباری اجازه بدهید در امور اعتباری نه از مقوله‌ی ابداع نفس چیزی را ایجاد می‌کند حالا ببینید مثلا شخص به یک شخصی می‌گوید در را باز کن تکالیف به تعبیر ایشان وجوب و حرمت از مقوله‌ی اعتبارند نه انتزاع یعنی چه یعنی مرید  یعنی قائل آمر در نظر بگیرید مراد منه که مامور باشد در نظر بگیرید مرید اعتبار کرده این فعل را در ذمه‌ی او در را باز کن این فعل را در ذمه‌ی او اعتبار کرده این امر اعتباری است یعنی ایجاد کرده اینجا این بحث هست که آیا اینجا هم انتزاعی است یا نه [لاجرم؟ 23:14 همیشه انشائی است؟] آهان دقت اجازه بفرماید من توضیحم را عرض بکنم تا روشن بشه چطور مثلا بگوییم انتزاعی است بگوییم این چه فرقی می‌کند با انتزاع معیار در انتزاع شما دوتا منشأ انتزاع در خارج دارید یک حالتی را ازش انتزاع می‌کنید وجوب هم همینطور است خوب تصور بفرماید وجوب یک حالت انتزاعی است به قول آقایان حالت معنای حرفی دارد انتزاع می‌شود از یک حالتی که بین سه طرف قضیه هست این سه طرف یکیش مرید است می‌گوید برو در را باز کن یکی مراد منه است که مکلف باشد یکی مراد است درباز کردن ما سه چیز در اینجا داریم مرید مراد منه خود در باز کردن یکی حالتی است در، دَر، دَرِ بسته به غیر از دَرِ باز است یک واقعیتی دارد آنچه را که ما اسمش را وجوب می‌گذاریم یک حالتی است که ما بین این سه تا انتزاع می‌شود چطور بالا بودن از عینک و کتاب انتزاع می‌شود خوب دقت کنید آنجا هم وجوب انتزاع می‌شود منِ مرید که از آن شخص می‌خواهم این عمل را از این حالت ثلاثی حالا اینجا ثلاثی است و لذا عرض کردیم در اراده تکوینی ثنائی است در اراده تشریعی ثلاثی است من می‌خواهم این ببینید من می‌خواهم عینک را بردارم خواستن من اراده‌ی من این اراده‌ی من چیست یک حالتی است بین من و این مراد در اراده‌ی تشریعی یک حالتی است بین مرید و مرادٌ مراد منه که اراده‌ی تشریعی فرقش با اراده‌ی تکوینی در این است که سه رکن دارد ثلاثی الارکان است اراده تکوینی ثنائی الارکان است مرید هست و مراد، مراد منه دیگه ندارد پس در حقیقت وجوب هم انتزاعی است مرحوم نائینی اینجا هم بااینکه اینجا مختصر شاگردشان نوشته و درست هم نوشته تفصیلش را در همان بحث استصحاب است ایشان می‌خواهد بگوید نه اعتبار با انتزاع فرق می‌کند وجوب اعتباری است نه انتزاعی این بالا این انتزاعی است این مثلا شما الان نگاه می‌کنید زید آمد پنج دقیقه بعد عمرو آمد اینجا بعدیت انتزاع است این انتزاعی دوتا امر واقعی بود آمدن بود این آقا ازش انتزاع است قبلیت بعدیت ازش انتزاع است فرض کنید پسر عمو مثلا پسر عمو آن کسی است که پدرهایشان با هم برادر باشند منشأ واحد داشته باشند اینها انتزاعی است بالائیت بالای او پائین او فوق او تحت او ( زوجیت )مثلا بعدیت قبلیت اینها عناوین انتزاعی هستند اما وقتی می‌گوید وجوب عنوان انتزاعی یک عنوان اعتباری این نکته‌ای که اساس کار این است حالا چرا حالا چرایش را این چطور ما این مطلب را تحلیل بکنیم که این امر اعتباری که عبارت از وجوب باشد یا ملکیت آیا ملکیت یک امر انتزاعی است یعنی چه انتزاعی یعنی ما دو چیز داریم یکی عینک یکی من از حالتی که من با عینک دارم این سیطره‌ای که من تارةً من بر یک شی سیطره دارم این عینک را می‌توانم بردارم بگذارم کتاب خودم را می‌توانم بردارم بگذارم این سیطره را روی کتاب ایشان ندارم یک سیطره‌ای هست یک سیطره‌ای نیست مثل این عینک زیر سقف هست زیر سقف نیست پس ملکیت هم انتزاعی است خوب دقت بکنید آن انتزاع از چه می‌شود از من که عین خارجی هستم و این عینک و من می‌توانم عینک را بردارم ببینید از این برداشتن انتزاع ملکیت می‌شود کتاب آقا را نمی‌توانم بردارم چون مالک نیستم پس ملکیت هم انتزاعی است دقت فرمودید مرحوم نائینی می‌خواهد بگوید نه ملکیت انتزاعی نیست حقیقتش این است که ملکیت حقیقی یعنی سیطره‌ی خارجی انسان انتزاعی است اما ملکیت اعتباری اعتباری است انتزاعی نیست نکته اش کجا هست حالا نکته اش را عرض می‌کنم چون این تحلیل قانونی یعنی این بحث اختصاص به ما هم ندارد در اگر رفتیم دانشگاه حقوق درسی سطح جهانی هم در آنجا این بحث مطرح می‌شود که فرق بگذاریم بین انتزاع و اعتبار و امور متاصله فرقش چیست این برای بیان فرق ما باید اول برگردیم به تحلیل امر حقیقی که داشتیم و بعد امر ما عرض کردیم دیروز به طور اشاره امور اعتباری به طور کلی یک نسخه برداری از امر حقیقی است یعنی یک نوع تصرف در حقیقت یک نحو و لذا از مقوله‌ی ابداعات نفس است ما تصرف می‌کنیم زید یک انسان است تصرف می کنیم او رو شیر می‌بینیم یا تصرف بکنیم او را مار بد می‌بینیم این کار ما است این تصرف کار ما است و لذا در امور اعتباری ما همیشه عرض کردیم هر جا گفته‌اند امر اعتباری بگردید اول دور امر متاثرش را پیدا بکنید حقیقیش را پیدا بکنید نمی‌شود اعتباری باشد بدون حقیقت مثلا ما استصحاب را امر اعتباری می‌دانیم تنزیلی می‌دانیم چرا نکته اش چیست نکته‌ی استصحاب چیه آن امر حقیقی یقین به حصول است آن یقین به حصول را توسعه بدهیم یقین به بقائش بکنیم این تنزیلش هست دقت فرمودید لذا در اصول در علم اجمالی یک ضابطه‌ای به شما بدیم که ینفتح منه الف باب تماما ببینید علم اجمالی می‌خواهد موثر بشود نشود استصحاب جاری بشه اول دنبال آن امر حقیقی بگردیم وقتی دنبال آن امر حقیقی گشتیم ببینیم آن امر حقیقی به این امر اعتباری قابل توسعه هست یا نه یک تنزیلی باید بشود یک تصرفی باید بشود این حقیقت امور اعتباری که یک بحث قانونی کبروی است فرض کنید مثلا در همان مثال معروف کسی که از خواب بیدار شده بعد یک طهارتی هم پیدا شده وضو هم گرفته فرض کنید بولی هم کرده نمی‌داند تاخر و تقدم دارد خب اشکال آقایان چه هست در استصحاب می‌گویند اتصال زمان یقین بالشک راست هم هست چرا چون مثلا بعضی‌ها می‌گویند آقا شما بیا استصحاب را حالت سابقه‌ی قبلی این دوتا حالت را بکن تو مگر از خواب بلند نشدی خب بله آن حالت یقینی بود دوتا حالت آمده یک بول آمده با یک وضو خب ممکن است که وضو بعد از بول بوده ممکن است قبلش بوده پس تو به همان حالت سابق اولت اخذ بکن از خواب که بیدار شدی محدث بودی به همان حالت اخذ بکن این کسانی که می‌گویند به همان حالت قبل الحالتین یک تفسیری هم مثل مرحوم محقق کرکی و بعد هم در تهذیب الاصول مرحوم استاد دارند که ضد حالت سابق است یعنی شما وقتی که یقین داشتی به حدث و یقین داشتی به وضو پس آن حدث دیگه قابل رجوع نیست و مشهور علما هیچ کدام را جاری نمی‌داند و صحیح هم همین است نکته اش چیست چون آن قابل تنزیل نیست اون یقین سابق شما دوتا یقین متضاد با او آمد یعنی بعبارت اخری آن یقین شما به حدث نو یک یقین به وضو هم آمد این یقین به وضو قطعا آن یقین را بر می‌دارد چه می‌خواهد این وضو بعد از بول باشد یا قبل از بول باشد دقت می‌کنید نمی‌تواند آن یقین ما قبلهما دوام بیاورد برای تنزیل دیگه صلاحیت ندارد وقتی گفتم برای تنزیل صلاحیت ندارد استصحاب جاری نمی‌شود در اصول می‌گویند استصحاب ما به تعبیر خودمان به تعبیر قانونیش آورده‌ایم گفتیم این تنزیل به درد نمی‌خورد مثلا شما در قاعده‌ی تجاوز یا قاعده‌ی فراغ حالا یا دوتا هست یا یکی به نظر ما یکی هست آن هم قاعده‌ی فراغ باشد در قاعده‌ی تجاوز چه کار می‌کنیم شما رفته اید در حال سجود شک در رکوع دارید قاعده‌ی تجاوز می‌گوید شما رکوع کردید بلا قدرک رکوع کردید حقیقت این قاعده چیست ببینید اگر دقت بکنید تحلیل بکنید چون این تحلیل ننوشته‌اند آقایان تحلیل فرض کنید از اختصاصات به بنده تحلیل این است که شما چندتا امر وجدانی دارید آن امر وجدانی شما که هست که این جای بحثش نداریم از آن امر وجدانی شما یک اعتبار در می‌آورند حالا امور وجدانی شما چیست شما در نماز هستید شما مثلا فرض کنید حمد را انجام دادید شما می‌دانید نماز بعد از حمد رکوع است بعد از رکوع سجود است این هم می‌دانید می‌دانی داری نماز می‌خوانی بازی که نمی‌کنی داری نماز می‌خوانی چون نماز داری می‌خوانی می‌دانید در شرع مقدس هم اول حمد است بعد رکوع است بعد سجود است این هم که می‌دانید حمد هم که خواندید می‌دانید نماز هم که خوانده‌ایم می‌دانید الان هم در سجودید این هم می‌دانید الان هم در سجودید این هم که می‌دانید پس نکته کجاست گیر دارد نمی‌دانید ما بین این سجودتان به عنوان نمازی با حمد اتصال پیدا کرد یا نه چون اگر رکوع در انما صلاة احدکم الصلاة صلاة ؟؟؟ ثلثة اثلاث ثلث طهور و ثلث رکوع و ثلث سجود رکوع ذاته حقیقت صلاة است مقوم صلاة است ببینید شما چندتا وجدانی دارید نکته‌ی شک شما کجاست نکته‌ی شک شما این است که آیا این رکوع را انجام داده اید یا نداده اید این نکته‌ی شک شماست تنزیل شما هم به همین لحاظ است خوب دقت کردید تنزیل در قاعده‌ی تجاوز کجاست تنزیل در قاعده‌ی تجاوز می‌خواهد بگوید رکوع انجام دادید و لذا در آن روایت امام می‌فرماید بلی قد رکعت می‌گوید شک داریم این قد رکعت ابداعی است نه واقعی چون شک دارد در رکوع خوب دقت بفرماید این رکوع ابداعی است امام دارد به او می گوید این مثل زیدٌ اسدٌ است قد رکعت مثل زیدٌ اسدٌ این واقعی که نیست چون مفروضه می‌گوید من شک دارم آن کار را انجام داده‌ام یا ندادم چطور امام باز توی شک می‌گوید قد رکعت 32:41؟؟ این مراد بلی قد رکعت جون ابداع است اعتبار است اعتبار با خارج لحاظ نمی‌شود اصلا قوام اعتبار این است که از خارج بریده چون امر خارجی به حال خودش محفوظ است قوام اعتبار خوب دقت بکنید خارج لحاظ نمی‌شود عرض کردم من دیروز هم حالا باز هم وسط بحث اشاره می‌کنم برای اینکه یک مقداری با این بحث انس ذهنی پیدا بکنید ادراکات اعتباری که مرحوم علامه طباطبای در اصول فلسفه من مقاله‌ی سوم چهارم آنجا دارد { ششم } بله آنجا او را ملاحظه بفرماید خوب است چون از کارهای خوبی است که ایشان کرده اما من حالا این بین پرانتز عرض می‌کنم مسئله‌ی ادراکات اعتباری به لحاض مقام تعبیر و به لحاظ مسائل زبان شناسی به اصطلاح تعبیری بهترین جایی که درش بحث شده بیان است در علوم بلاغة نه در صرف و نه در نحو و نه در لغت در علوم و به لحاظ تحلیلیش تقریبا بهترین جایی که بحث شد در ابحاث اصول خود ماست در بحث‌های فلسفی هم نه ایشان در بحث‌های فلسفی آورده‌اند اما جای مناسبش همین ابحاث اصول خود ماست ابحاث قانونی چون قانون خودش اعتبار است اگر جایی بنا بشود به اعتبارات خوب تحلیل بشود همین اصول ماست و لذا مباحث ایشان خوب است اما به نظر ما ناقص است ان شاء الله در خلال بحث‌های معلوم می‌شود تکمیل ابحاث ایشان (قدس الله نفسه) دقت فرمودید پس امر اعتباری معلوم شد که در جایی است که شما از واقع چشم می‌پوشید به واقع نظر ندارید ابداع می‌خواهید بکنید این ابداع باید ریشه‌های واقعی داشته باشد خوب دقت بکنید لذا فرض کنید مثلا اصالة البرائه، اصالة البرائه را ما اصل نمی‌دانیم چون ریشه‌ی ابداعی ندارد اصلا در آن نکته‌ی اعتباری ندارد اصالة البرائه به نظر ما مجموعه‌ی این کار است من در ادله نگاه کردم خب اینکه وجدانی من است این که اعتباری نیست دلیلی بر حرمت این عمل پیدا نکردم خوب این هم وجدانی من است این که اعتباری نیست چون دلیل نیست پس این حکم منجز نیست چون تنجز بر وصول حکم است این هم وجدانی من نیست لکن اعتبار عقلایی است عقلا بنایشان بر این است که حکم منجز آن است که واصل است این اعتبار عقلایی است به اعتبار عقلایی وجدانی این هم تنزیل نیست بنای عقلا است سیره‌ی عقلا حکمی که منجز می‌شود به اصطلاح لزوم اتیان و امتثال دارد پس چون اگر واصل نشود منجز نیست به من نرسیده منجز نیست بر حکم غیر منجز هم عقاب نمی‌شود یعنی احکام جزائیه موضوعش به عبارت اخری احکام منجزه هستند مرحله‌ی تنجز است ذات حکم موضوع احکام جزائیه نیست احکام جزائیه بر عنوان عصیان بار می‌شود عنوان عصیان هم مترتب است بر عنوان تنجز تا تنجز نشود عصیان نمی‌شود اگر من از حکم خبر ندارم بر من تنجز پیدا نکرد تنجز پیدا نکرده من عصیان نکرده‌ام تمرد بر قانون نکرده‌ام درست شد این هم عقلایی است خب کجای این مسئله شده اعتباری اینجا اعتباری نیست اصالة، و لذا اصالة البرائه اگر به معنای برائت عقلی باشد عقوبت ندارید اصلا اصل نیست به خلاف اشتغال، اشتغال اصل است چرا؟ تنزیل او کجاست؟ آن امر واقعی شما یک قطره نجس بوده در یک لیوان آب افتاده این امر واقعی اما شما الان دوتا لیوان را می‌بینید این امر اعتباری شد لذا احد الاطراف نجس اعتباری است یعنی ابداعی شما کلا الطرفین نجس واقعی است در آن مسئله ملاقی اطراف شبهه‌ی محصوره بهترین نکته به نظر ما حالا آقایان استاد مرحوم آقای نائینی نکات دیگه فرموده‌اند به نظر ما بهترین نکته همین است کل الطرفین نجس ابداعی مجموع الاطراف نجس واقعی نجس انفعالی لذا اگر دست شما با نجس ابداعی ملاقات کرد نجس نمی‌شود چون نجس ابداعی منجِس نیست عقل شما درست کرده ابداع شما درست کرده واقعیت ندارد لذا اصالة الاشتغال با همین تقریب انشاء الله در بحث‌های دیگر عرض خواهیم کرد استصحاب اصول ترخیصیه مثل اصالة سوق مسلم ببینید اصالة سوق مسلم چه هست مثلا اصالة الید قاعده‌ی ید که هر کسی در چیزی تصرف کند مالک است آن نکته‌ی حقیقی اش چیست؟ این دارد آقا تصرف می‌کند خب شما باید قطعا یک امر اعتباری پیش بکشید تصرف ملازمه‌ی با ملک ندارد ممکن است مثلا در مال غصبی هم تصرف بکند بلکه حلال تر از شیر مادر بخورد به قول معروف لکن اعتبار کجاش اعتبار شد که بین تصرف و ملکیت تساوقی دید این تصرفی شد یعنی قاعده‌ی ید چرا قاعده‌ی اعتباری است چه نکته‌ی حقیقی بود که از آن نکته‌ی حقیقی شما امر اعتباری دقت فرمودید من چندتا مثال زدم برای اینکه دیگه بعد از این برای شما دیگه راه بیفتد در تمام امور اعتباری شما اول باید یک امر حقیقی را در نظر بگیرید آن امر اعتباری چطور توسعه داده شد و نکته‌ی فنیش چه بوده دقت کنید حالا ما مسئله‌ای به نام وجوب داریم چون دارم این مثال وجوب را عرض می‌کنم یک تحلیل بکنیم وجوب چیست آیا امر انتزاعی است مثل فوقیت این کتاب بر زمین است یا مثلا فوقیت سقف بر این کتاب است یا امر انتزاعی است یا امر اعتباری و چطور این تحلیل اصولی یا امروزی‌ها به اصطلاح تحلیل حقوقی بکنیم تحلیل اصولی بکنیم این تحلیلش این است که ما باید ببینیم اصلا این اعتبار این مطلب یعنی وجوب چگونه وجود پیدا کرد چگونه تحقق پیدا کرد اصلش چه بوده اصل این وجوب این بوده که شما دست شخص را بگیرید بگذارید بیرون این اصلش اینی که به شخص می‌گویم برو بیرون خوب دقت بکنید برو بیرون این برو بیرون در اصل وجود حقیقی اش دست زید را می‌گرفته و می‌انداخته بیرون این اسمش برو بیرون است آن وجود واقعی و حقیقی اش آن اراده تکوینی و واقعی این بوده شما دست شخص را گرفتید از اتاق بیرون کردید حالا در این دست شخص گرفتن و از اتاق بیرون کردن شما انتزاع می‌کنید یا نه شما شما چیزی را ایجاد کرده اید یعنی این زید که در اینجا بود در اتاق بود او را خارج از اتاق قرار دادید شما در حقیقت ایجاد کرده اید البته از وجود زید در اتاق خودش التزام می‌شود و از وجود زید در خارج اتاق به عنوان دیگر انتزاع می‌شود اما کار شما چه بود کارشما ایجاد این عمل بود یعنی دست زید را گرفتید از اتاق گذاشتید بیرون در مقام اعتبار هم همین کار را اعتباری ایجاد می‌کنیم همین ایجاد اعتباری است در مقام اعتبار هم انتزاع نیست همین بیرون کردن در وعاء اعتبار که اسمش را وعاء نفس الامر هم می‌گذاریم این را شما ایجاد می‌کنید در امور اعتباری ابداع می‌کنید یعنی شما منشأ انتزاع را نظر نمی‌کنید دو طرف را نظر بکنید و یک حالتی را انتزاع بکنید نه در امور انتزاعی آن طور اما در امور اعتباری ایجاد می‌کنید مثلا شما می‌گوید زید به نظرمن شیر است زید به نظر من مار بد است این را شما ایجاد کرده اید خوب دقت بکنید این نیست که برای او یک نسبتی انتزاعی کردید انتزاع نکردید او را به این صفت می‌بینید خوب دقت بکنید ایجاد کردید پس بنابراین ملکیت به تعبیر مرحوم نائینی وجوب به تعبیر ایشان حق هم با ایشان است انصافا اینها من چرا این بحث را گفته بودم شرحش نداده بودهمحالا امروز یک کمی شرحش داده شد اینها از مقوله‌ی اعتبار هستند نه از مقوله‌ی انتزاع پس ما یک امور متاصله داریم مثل سقف و زمین و زمان مثل زمان محل کلام است یک امور انتزاعی داریم که دو امر متاصل را با هم نگاه می‌کنیم مثلا زید اینجا ایستاده از حیطه‌ی او بر اینجا انتزاع عنوان حیز می‌کنیم یا انتزاعات دیگری که می‌کنیم اینها امور انتزاعی هستند اما در مقابل امور اعتباری هم داریم در امور اعتباری ما ایجاد می‌کنیم نه انتزاع بکنیم البته انتزاع یک نوع ابداع است قبول داریم اما ایجاد نیست شما حالت فوقیت را اینجا ایجاد نکردید فهمیده اید درکش این حالت را بیان کردید البته این حالت انتزاعی را گرفتید [در ملکیت چطور؟] آهان ملکیت هم اگر سیطره‌ی تکوینی باشد از همان مقوله هست شما یک دانه سیب یا قلم را دست بگیرید این سیطره و لذا ملک طبیعی این مقوله‌ی اعراض است یعنی از مقوله‌ی انتزاعی است نه اعراض از مقوله‌ی انتزاعی است اما ملک اعتباری ایجاد می‌کند شما را مالک می‌بیند ملک حقیقی این است که شما این قلم را در دست گرفته اید اما شما اینجا نشسته اید یک ملکی فرض کنید در پاکستان دارید این که ملک حقیقی نیست که این ملک انتزاعی است اعتباری است ایجاد این حالت ایجاد سلطه پس و لذا ملک اعتباری هم در حقیقت اصلش چه بوده ملک حقیقی بوده ؟؟(41:39) بشر اعتباری می‌کند بین خودشان یعنی نکته‌ی اعتبار کجاست شما بشر در اول می‌گویند ملک حقیقی اینطور بوده می‌رفته بالای درخت یک سیب می‌کننده یک سیب دستش هست می‌گفته مالک این مال این ملک، ملک حقیقی است انتزاع می‌شود از سیطره‌ی شخص بر این در اختیارش بودن مانع غیره جلو غیره می‌گیرد انتزاع ملک انتزاع سلطنت انتزاع سیطره بعد بشر می‌آید اعتبار هم می‌کند خوب دقت بکنید یعنی ایجاد می‌کند اعتبار ایجاد در وعاء اعتبار است یک چیز اصلی می‌بیند طبق او یک چیز دیگر می‌نویسد [انتساب ؟42:17)] در اینجا ایجاد می‌کند این امر ایجادی را می‌گویند اعتباری پس ما دوتا ملک داریم یک ملک حقیقی داریم که سیطره‌ی حقیقی ماست آنی که در دست من است یک سیطره‌ی اعتباری داریم لذا مرحوم نائینی مرادش از ملکیت می‌گوید اعتباری ملک انتزاعی را ایشان قبول دارد اما مرادش این ملک است شما مالک این کتاب هستید مالک آن خانه هستید مالک آن درخت هستید مالک این جنگلی مثلا هستید که مثال چند کیلومتر است فرض کنید مالک این زمین هستید این چند میلیون هکتار است اما فرض کنید مالک این کتاب نیستید اینها اعتباری است اعتبار یعنی چه نه اینکه شما دستتان در این چند هکتار هست چند میلیون هکتار هست مثلا آن را در سیطره‌ی خودتان گرفته اید چنین چیزی نیست این را عقلا می‌آیند روی یک امر اعتباری امر حقیقی یکی دیگر اعتبار می‌کنند دقت فرمودید پس بنابراین حق با ایشان است ملکیت امر اعتباری است نمی‌دانم وجوب امر اعتباری است بلکه تمام این اصول عملیه امر اعتباری است لکن سنخ اعتبار فرق می‌کند ابداعات ادبی اعتبارات ادبی امر اعتباری هستند نه امر انتزاعی خوب دقت بکنید شما او را شیر می بینید انتزاع نمی‌کنید اُبُوت انتزاعی است چون بچه‌ای ازش به دنیا آمده اسمش را می‌گذاریم پدر اگر به دنیا نیامده بوده نمی‌گفتیم پدر آن انتزاعی است اما اینکه می‌گوید شیر است این شیر انتزاعی نیست خوب دقت کنید این را شما ایجاد کرده اید اما در وعاء اعتبار نه در وعاء خارج. و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین.

ارسال سوال