فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 85-1384 » خارج فقه 85-1384 (19)

دروس خارج فقه سال 85-1384 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم، والحمد لله ربّ العالمین، وصلّی الله علی محمّد وآله الطیّبین الطاهرین المعصومین، واللعنة  الدائمة  علی أعدائهم أجمعین. اللّهمّ وفّقنا وجمیع المشتغلین، وارحمنا برحمتک یا أرحم الراحمین.

عرض کردیم که: بعد از کتاب «تحف العقول» ولو باید قاعدتاً متعرّض کتاب «رسالۀ محکم و متشابه» بشویم حسب منهجی که مرحوم شیخ انصاری انجام داده، لکن چون فعلاً در حدیث «تحف العقول» هستیم و شواهد حدیث «تحف العقول»، به نظر می­رسد که آن شواهد خود حدیث را بگويیم، بعد برسیم به متاب «محکم و متشابه».

 و عرض کردیم: در میان روایاتی که ما داریم آنچه که بیش­تر الآن باصطلاح تشابه دارد با روایت «تحف العقول»، عبارتی است که در کتاب «فقه الرضا» آمده.

 عرض کردیم: در کتاب «فقه الرضا» از دو بخش اساسی حدیث «تحف العقول» که درآمد و هزینه باشد هزینه را اصولاً متعرّض نشده، درآمد را متعرّض شده. از بخش درآمدش هم که در کتاب «تحف العقول» چهار تاست، دو تایش را متعرّض شده. تقریباً متنش خیلی نزدیک به متن «تحف العقول» است ـ یعنی: کاملاً نشان می­دهد که اصل اینها یکی بوده. البتّه متن «فقه الرضا» سالم­تر و روشن­تر است تا متن کتاب «تحف العقول». متن «فقه الرضا» خیلی واضح تر است انصافاً.

 عرض کردیم که: این اقتضا می­کند که یک مقدار راجع به کتاب «فقه الرضا» صحبت بشود. کتاب «فقه الرضا» ـ همین طور که عرض کردم ـ در زمان مجلسیّین، مجلسی پدر و پسر، بین اصحاب شهرت پیدا می­کند و از آن زمان محلّ بحث می­شود که آیا قبول بکنیم، یا نه؟ از آن زمان ـ یعنی: از زمان مرحوم مجلسی ـ تا لحظه­ای که در خدمتتان هستیم روی این کتاب زیاد صحبت شده و چون کتابی بوده که دارای احکام خاصّی بوده، خصوصاً عدّه­ای از احکامی که اصحاب ما دلیلش را پیدا نکرده بودند.

 عرض کردم: اوّلاً این کتاب منسوب به امام (س) بوده و ادّعا بود که خطّ امام هم در بعضی از مواردش هست. ثانیاً نکته­ای که به نظر ما خیلی موجب تعجّب اصحاب شد عدّه­ای از فتاوا ما در فقه داشتیم، در فقه شیعه که ادّعای اجماع دربارۀ آنها شده ـ از طرف بغدادی­ها بالخصوص ـ و دلیلی نداشت ـ یعنی: روایتی نبود ـ، بعدها در این کتاب پیدا شد ـ یعنی: منحصراً در این کتاب. این خیلی منشأ تعجّب اصحاب شده و آنچه که بیش­تر منشأ شد این کتاب یک عنوانی پیدا بکند مثلاً در حدود چیزی در حدود 7 قرن فتوا بین شیعه بود بدون دلیل. خیلی مهمّ است این و دلیل فقط اجماع بود. بعد از هفت قرن در این کتاب پیدا شد و ادّعا هم می­کرد طرف که این مثلاً به خطّ حضرت رضاست، یا منسوب به حضرت رضاست. اوایلش هم این طور بود: یقول عبد الله عليّ بن موسی. این منشأ شد که این کتاب يك بحث فراوانی را بین اصحاب ما موجب بشود و طبق قاعده عدّه­ای به آن اعتماد کردند ـ مثل مرحوم مجلسی و عدّه­ای که بعدها خواهد آمد مثل صاحب «حدائق». عدّه­ای به آن اعتماد نکردند ـ مثل مرحوم شیخ حرّ، با این که این کتاب در زمان خود ایشان مطرح بود، ایشان به آن کتاب اعتماد نکرد و لذا جزء مصادر «وسائل» نقل نکرده ایشان. در «وسائل» از این کتاب نقل نکرده.

عدّه­ای هم گفته­اند: لااقل خبر مرسل است. حالا لااقل روایت است. حالا لااقل در حدّ یک روایت مرسل مثلاً می­شود قبولش کرد. عدّه­ای هم گفته­اند: نه، بیش از خبر مرسل است. خبر معمولٌ به است. خبر ضعیفی است که عمل به آن شده. بنابراین که شهرت عملی ـ یعنی: فتوایی، مراد از عمل در این جا یعنی فتوا ـ جابر ضعف سند است، حدیث ضعیفی است که به خاطر شهرت منجبر می­شود، ضعفش منجبر می­شود.

عدّه­ای هم معتقد شدند تدریجاً که این همان رسالۀ علیّ بن بابویه است، پدر صدوق، یا گفتند: مال خود شیخ صدوق است. علی ایّ حال، به قمی­ها نسبت داده­اند، یا به صدوق، یا به پدر مرحوم صدوق. عدّه­ای هم مثلاً این طور تصوّر کردند و چون کتاب به این جهت خیلی مهم بود، حتّی در پاره­ای از کتب اصولی ما هم کتاب وارد شد ـ مثلاً در «فصول»، «قوانین»، در بحث حجّیّت خبر، اصلاً یک فصلی در «فصول» دارد دربارۀ «فقه الرضا». خود «فصول» یک فصلی دارد، «مفاتیح» سیّد طباطبايی (ره) که در اصول است، اصلاً یک فصلی معقود کرده­اند برای حجّیّت کتاب «فقه الرضا». این قدر این کتاب محلّ کلام شد اضافه بر بحث­های حدیثی و کتب حدیثی مثل «بحار» یا «وسائل»، اضافۀ بر کتب حدیثی و اضافۀ بر کتب فقهی، فرض کنید مثل «حدائق» و غیر «حدائق» و مثلاً شرح «مفاتیح» مرحوم فیض کاشانی و دیگران، اضافۀ بر تمامی اینها در اصول هم مطرح شد ـ یعنی: این کتاب این قدر باصطلاح نقش پیدا کرد حتّی در کتب اصولی ما هم مطرح شد و بخاطر یک عبارتی که باز آن هم از منفردات کتاب است حتّی به دامنۀ عرفا و صوفیّه هم کشید. در آن بحث معروفی که عرفا قائل هستند که در "إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ" باید مثلاً قصد شیخ کرد كه فناء فی الشیخ بشود كه فناء في الإمام است و بعد فناء فی الرسول است و بعد فناء فی الله است، حالا فرض کنید این حرف­ها، این مطلب که در حال "إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ" آن طلب استعانه را از شیخ باید بکند. یک شعری دارد در آن کتاب صفی علیشاه:

بر زبان رانم چون لفظ «اهدنا»       باشدم دل پیش پیر رهنما

این اشاره به همین است.  این مطلب را هم منحصراً در کتب ما فقط در «فقه الرضا» آمده. این هم از عجایب کار. به این مناسبت عدّه­ای از عرفای شیعه، عدّه­ای از ـ عرفا که نباید گفت، صوفیّه، جهّال­اند بيش­تر ـ عدّه­ای از صوفیۀ شیعه در توجیه این مطلب که چطور در "اهدِنا" صورت شیخ را در ذهن بیاورد، به همین حدیث «فقه الرضا» تمسّک کرده­اند. ما در غیر «فقه الرضا» نداریم. در آن حدیث این است که: «وانو عند افتتاح الصلاة ذكر الله وذكر رسول الله (ص)، واجعل واحداً من الأئمّة نصب عينيك»؛ یکی از ائمّه را تصوّر بکن، الی آخره، دو سه سطری است در «فقه الرضا» در بحث قرائت. در «فقه الرضا» منحصراً آمده. مرحوم «بحار» هم دارد، رد کرده، مناقشه کرده. علمای ما در این عبارت هم مناقشه کرده­اند. غرضم این است: این کتاب غیر از حالا آن جهات فقه و حدیث و اصول و این جهات حتّی رسید به صوفیّۀ شیعه. این عدّه­ای از صوفیۀ شیعه که دیگر نمی­خواهم اسم ببرم، مجلس مناسب با این بحث نیست، برای اثبات آن مسلک فاسد ـ که قطعاً آن مسلک فاسد است ـ، برای اثبات آن مسلک فاسد هم به این حدیث تمسّک کرده­اند و این حدیث هم ـ اگر حدیث باشد ـ منحصراً در کتاب «فقه الرضا» است، در هیچ مصدر دیگر نیامده در مصادر شیعه. این که «واجعل واحداً من الأئمّة نصب عينيك» این هم از منحصرات «فقه الرضا» است.

 لذا این کتاب همین طور که الآن عرض کردم یک نقش اساسی را بازی کرده از همان زمان حدود 400 سال در فقه شیعه و طبعاً بیش­ترین بحثی را که آقایان داشتند راجع به مسئلۀ حجّیّت و عدم حجّیّت است. خود ما اصولاً در این مباحث حتّی در روایاتِ دیگر غالباً دو بحث می­کنیم: یک بحث واقعیّت و حقیقت کتاب که آن تابعۀ حجّیّت نیست. بحث دوم راجع به حجّیّت است. ما این دو بحث را از هم تفکیک می­کنیم، از نظر حدیث­شناسی از همديگر جدا می­کنیم. یکی این که شواهد تاریخی مشعر به این است که این کتاب چیست؟ حقیقتش چیست؟ دو: این که بنحو حجّیّت می­توانیم قبول بکنیم، یا نکنیم؟ غرض، آرایی که دربارۀ این کتاب مطرح شده اجمالاً همین­هاست.

 مرحوم محدّث نوری (قده) در خاتمۀ «مستدرک». انصافاً خاتمۀ «مستدرک» بسیار کتاب نافعی است. بسیار، بسیار. الحمد لله چاپ جدیدی هم شده. آقایان مؤسّسۀ آل البیت زحمت کشیده­اند، کتاب را به چاپ جدید ، با حروف واضح و با حواشی و با تحقیقات، و خود چاپ قدیم غلط غلوط هم زیاد دارد نسبت به خودش، آن اغلاط را هم تا حدّ زیادی گرفته­اند، دیگر مراجعه به آن آسان شده. حدود 6 جلد، 7 جلد است خاتمۀ «مستدرک» در چاپ جدید. علی ای حال، اگر آقایان می­خواهند در بحث­های رجالی و حدیثی یک خبرویّتی پیدا بکنند، یک دوره این خاتمه­ را ببینند، خیلی نافع است، انصافاً بسیار نافع است. و عرض کردم من، آن روز هم عرض کردم در یکی از بحث­ها که: مرحوم آقای بجنوردی (قده) برای بنده نقل فرمودند از مرحوم شیخ عبّاس قمی، صاحب کتاب «مفاتیح الجنان»، می­فرمودند: صبحی بود در حمّام در نجف با مرحوم حاجی نوری بودیم ـ ایشان شاگرد حاجی نوری است ـ صحبت شد. بعد حاجی نوری فرمود به این که: علمای اهل سنّت برای جلال الدین سیوطی 500 رساله نام برده­اند ـ راست هم هست، حدود 500 رساله می­گویند: ایشان تألیف کرده. حاجی نوری فرمود: آن زحمتی که من در «مستدرک» کشیدم در همین یک کتاب بیش از تمام زحمتی است که جلال الدین سیوطی در آن 500 تا رساله­اش نوشته. این قصّه را من به این سند نقل می­کنم: مرحوم آقای بجنوردی از مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی از خود مؤلّف کتاب، و همین طور است انصافاً. خیلی کتاب مفیدی است این کتاب «مستدرک». بسیار بسیار کتاب مفیدی است و این خاتمه­اش دیگر واقعاً نور علی نور است و فکر می­کنم حضرت استاد آقای سیستانی می­فرمودند: من یک دوره از اوّل تا آخر دیدم خاتمه را. یک حواشی هم نوشته بودند بر آن کتاب. خاتمه بسیار کتاب خوبی است. بسیار یعنی انصافاً قابل استفاده است برای آقایان که می­خواهند وارد بحث­های رجالی حدیثی بشوند، خیلی کارگشاست، فوق العاده کارگشاست، حالا چاپ جدید هم شده، دیگر مراجعه خیلی [راحت شده]، چاپ قدیم خیلی مشکل بود، الآن دیگر چاپ بسیار واضحی است.

ایشان در خاتمه عدّه­ای از کتبی را که مرحوم صاحب «وسائل» روی آنها اعتماد نکرده، اعتماد کرده و اسم برده در این خاتمه و اثبات حجّیّت کرده، ابتداءً. البتّه من هم عرض کردم، کراراً عرض کردم: لفظ «مستدرک» اصطلاحاً به این کتاب بسیار مشکل است، از نظر فنّی. «مستدرک» یعنی روایاتی که از مؤلّف فوت شده، طبق ضوابط مؤلّف، و ما بعد آنها را باید بیاوریم. اگر ما کتاب حاجی نوری را «مستدرک» بنامیم، شاید کلّ روایاتی که معیارهای صاحب «وسائل» بر آن باشد و از دست صاحب «وسائل» فوت شده شاید به 500 تا بزور برسد. «مستدرک» معنایش این است دیگر. فرض کنید حاکم نیشابوری که «مستدرک» نوشته، «مستدرک علی الصحیحین» یعنی چه؟ یعنی: احادیثی که طبق مبنای بخاری صحیح بوده و نیاورده و طبق مبنای مسلم ـ چون مبنای بخاری باصطلاح أکثر تقیّداً است از مبنای مسلم، لذا ایشان یا می­گوید: صحیحٌ علی طریق الشیخین، عند الشیخین، یا صحیحٌ علی (شرط) مسلم. دیگر اگر پیش بخاری باشد، نزد مسلم هم هست؛ چون شرط بخاری بیش­تر است تا شرط مسلم. البتّه ایشان در «مستدرک» احادیثی دارد كه خودش هم می­داند ـ خب خودش حدیث­شناس است ـ که علی شرط مسلم و علی شرط بخاری صحیح نیست، لکن روی نکتۀ دیگری آنها را آورده، حالا من نمی­خواهم «مستدرک» حاکم را شرح بدهم. مقتضای قاعده «مستدرک» باید اینطوری باشد؛ چون قاعدۀ «مستدرک»نویسی اینطوری است. ایشان باید احادیثی را از «وسائل» بنویسد که از دست صاحب «وسائل» فوت شده و معیارهای صاحب «وسائل» را دارد. نکته­اش این است، علی شرطه. این چیزهایی که ایشان نوشته علی شرط «وسائل» نیست. من عرض کردم: مرحوم صاحب «وسائل» در خاتمۀ «وسائل» در این چاپ جدیدی که مؤسّسۀ آل البیت فرموده­اند در جلد 30امش می­شود، یک عباراتی دارد که: برخی کتبی هستند که من بر آنها اعتماد نکردم. یک حاشیه­ای دارد، این حاشیه در نسخۀ مرحوم آقای ربّانی نیست، در نسخۀ جلد 20 چاپ مرحوم آقای ربّانی نیست، در نسخۀ آل البیت هست. دوازده کتاب را ایشان اسم می­برد که من بر این کتاب­ها اعتماد نکردم، خود مرحوم شیخ. البتّه آنچه که در «مستدرک» آمده خیلی بیش از دوازده تاست. 12 تا را مرحوم شیخ صاحب «وسائل» اسم می­برد که ایشان باصطلاح بر آنها اعتماد نکرده­اند، به نظر ایشان. یکی هم «فقه الرضا» است مثلاً، من باب مثال. ایشان بر آن کتاب اعتماد نکرده­اند، قابل اعتماد نبوده. مرحوم حاجی نوری بر همین مصادر و زیاده، نه این که استدراک یعنی از صاحب «وسائل» فوت شده. صاحب «وسائل» پیشش بوده، طرح نکرده. لذا مرحوم حاجی نوری برای این که خیلی قصّه به خرابی نرسد، سعی کرده اثبات حجّيّت اینها را هم بکند، لکن این حلّ مشکل نیست. بالاخره اینها مستدرک نیستند؛ چون روی مبنای صاحب «وسائل» نیستند. درست است ایشان این کتاب­ها را سعی کرده اثبات حجّیّتش بکند. «مصباح الشریعه» را بحث کرده، اثبات حجّیّت کرده به نظر مبارک خودشان، لکن چه فایده دارد، بالاخره صاحب وسائل اعتقاد ندارد، حلّ مشکل نمی­کند. علی ای، لذا خود مرحوم حاجی نوری در فائدۀ اولی که در این چاپ جدید «مستدرک» این چاپ جديد خاتمه جلد یکِ نوزده می­شود بحسب تسلسل، جلد یکِ خاتمه از صفحۀ 9 فائدۀ اولی کتبی است که در اختیار صاحب «وسائل» بوده عدّۀ­ زیادیش، بعضی­هايش هم نبوده و به آنها اعتقاد نداشته، مرحوم حاجی نوری اینها را ذکر کرده، حدود 73 کتاب است، اسم برده اوّل خود حاجی نوری، کتاب «إثبات الوصیّة»، کتاب «العروس»، کتاب «الغایات»، کتاب «المانعات»، «مصباح الشریعة»، کتاب 43­ آن «کتاب الفقه المنسوب إلی مولانا الرضا (ع)». این در شمارۀ 43­ای که ایشان قرار داده­اند، ایشان اسم برده­اند کتاب­هایی را که اعتماد کرده­اند. بعد در فائدۀ ثانیه مفصّل یکی یکی اینها را اثبات کرده و من دیروز هم اشاره کردم: تا زمان حاجی نوری کسی بمفصّلی ایشان راجع به «فقه الرضا» ننوشته. حتّی بعد از حاجی نوری، مرحوم سیّد حسن صدر معروف به ابومحمّد، سیّدنا ابومحمّد صدر (ره) که واقعاً رجالی و محدّث، اصولی و فقیه و مرد بسیار بزرگواری است رساله­ای دارد: «فصل القضا في الکتاب المشتهر بـ: فقه الرضا»، باز مقدار صفحات، حجم کتاب کم­تر از آن مقداری است که حاجی نوری نوشته؛ چون ایشان بیش­تر رفته روی اثبات همان نظریّۀ خودش، خیلی به کار دیگران. امّا حاجی نوری کلمات اصحاب، «فصول»، غیر «فصول» خیلی مفصّل، از این جلد اوّل از صفحۀ 243 که ایشان راجع به «فقه الرضا» شروع کرده به نوشتن تا صفحۀ 323، از صفحۀ 230 تا نزدیک 100 صفحه ایشان از این چاپ جدید راجع به همین کتاب «فقه الرضا» نوشته و عرض کردم: به لحاظ تتبّع ـ خوب دقّت بفرمابید ـ و نقل کلمات اصحاب حتّی بعد از ایشان هم به این مفصّلی ننوشته­اند. خیلی قشنگ جمع کرده. حاجی نوری (ره) در تتبّع بسیار خوب است. در نتیجه­گیری خیلی با ایشان ما موافق نیستیم. حالا با احترامات فراوانی که برای ایشان قائلیم، در خیلی از جاها با ایشان موافق نیستیم. علی ای حال، در این بخش از حدیث و اجازات و مشایخ و درایه و مجموعۀ امور انصافاً بسیار بسیار کتاب نافعی است کتاب ایشان و در «فقه الرضا» انصافاً خیلی حرف زده. حقّاً یقال، شاید مثلاًً تا آن جایی که من خبر دارم البتّه حالا ، نسبت به بقیّه بیش از همه راجع به این مطلب ایشان مطلب نوشته ـ رضوان الله تعالی علیه ـ  این کتاب «فقه الرضا» را و جزء مصادر کار قرار داده و استخراج کرده در خود کتاب «مستدرک».

 آرایی را که ایشان تا زمان خودش نقل کرده من آرا را اجمالاً می­خوانم؛ چون یک نکتۀ تاریخی هم دارد، توضیح می­دهم.

قول اوّل را قول به حجّیّت و اعتماد ـ که این قابل اعتماد است. بله، این قول را این طور ایشان از مرحوم مجلسی اوّل، مجلسی دوم، بعد مرحوم بحرالعلوم، بعد مرحوم فاضل هندی، مرحوم محقّق بحرانی، اینها گفته­اند: اعتماد می­کنیم به حجّیّت. بله، «منهم شیخنا الفاضل السیّد عليّ الطباطبائيّ، منهم الوالد الماجد ـ یعنی: نراقی پدر ـ، مرحوم کاشانی فیض، مرحوم وحید بهبهانی، مرحوم شیخ موسی نجفی پسر مرحوم شیخ جعفر، الی آخره. اين رأی اوّل است.

دوم: عدم الاعتبار؛ لعدم کونه منه (ع) وجهالة مؤلّفه. قائلین به عدم اعتبار بله، یکیش مرحوم صاحب «وسائل» است که عرض کردیم: نقل نکرده، مرحوم صاحب «تحفة الأبرار» است، مرحوم صاحب «فصول» است، مرحوم خونساری صاحب رساله­ای که در تحقیق «فقه الرضا» است. اینها گفته­اند که: اعتبار ندارد، رساله مال حضرت نیست و مؤلّفش هم مجهول است.

 رأی سوم را ایشان نوشته كه: «إنّه مندرج تحت الأخبار القويّة التي يحتاج التمسّك بها إلى عدم وجود معارض أقوى منها، أو انجبارها بالشهرة ونحوها، حسب اختلاف الأنظار في مراتب القوّة». ایشان مرحوم صاحب «مفاتیح» سیّد بحرالعلوم را از اینها قرار داده.

رأی چهارم این که: این بعینه رسالۀ علیّ بن بابویه است، و باصطلاح از مرحوم میرزا عبد الله افندی نقل کرده، صاحب «ریاض العلماء» و کذلک سیّد حسین قزوینی شارح «شرایع» است و عدّه­ای را نقل کرده و اسم­هايشان را برده که اینها مثلاً قائل بوده­اند که این کتاب علیّ بن بابویه است، رسالۀ علیّ بن بابویه. رسالۀ «الشرائع» یا «الشرائع»، يا «الرساله»ی علیّ بن بابویه این ظاهراً یکی از کتب بسیار مهمّی بوده که در قم بوده. بعدها در اختیار علاّمه بوده، در «مختلف» از آن نقل کرده. ما فعلاً راهی به این کتاب، فعلاً ـ باستثنای موارد نادری ـ غیر از علاّمه نداریم. خود مرحوم پسر ایشان شیخ صدوق در کتابش اسم می­برد آرای پدرش را، امّا: قال في کتابه إليّ، في رسالته إليّ. ظاهراً غیر از این رسالۀ «شرایع» باشد. رسالۀ «شرایع» فعلاً موجود نیست پیش ما، در اختیار ما نیست که ببینیم با این «فقه الرضا» چه مقدار تطابق دارد، یا ندارد.

خب، ما یکی از عبارات مهم را عمده­اش را که همان اصل مطلب است از دو تا مجلسی نقل می­کنیم. مجلسی اوّل ـ مرحوم مجلسی پدر باصطلاح ـ، ایشان بحسب نقل این طور گفته، گفته:

«من فضل اللّه علينا أنّه كان السيّد الفاضل، الثقة المحدّث، القاضي أمير حسين (ره) مجاوراً عند بيت اللّه الحرام سنين كثيرة» یعنی: فقط برای حج نرفته بوده، چند سال آن جا مقیم بوده. «وبعد ذلک جاء إلی هذا البلد»؛ یعنی: اصفهان؛ چون مرحوم مجلسی پدر اصفهان بوده.

 «ولمّا تشرّفت بخدمته وزيارته، قال: إنّي جئتكم بهديّة نفيسة، وهي الفقه الرضويّ. قال: لمّا كنت في مكّة المعظّمة» خود مرحوم سيد حسين، مير حسين «جاءني جماعة من أهل قم مع كتاب قديم». این شرح تولّد این کتاب «فقه الرضا» است.  «کتب في زمان أبي ­الحسن عليّ بن موسی الرضا (ع)». ادّعا این بوده که این کتاب تاریخ کتابتش زمان خود حضرت رضا است.

 البتّه از زمان حضرت رضا تا الآن هزار و دویست و تقریباً بيست سال فاصله می­شود، دوازده قرن و ربع تقریباً، حدود 1225 سال، لکن مشکل ندارد. همین الآن که من در خدمتتان هستم کتابی هست به نام «الرساله»­ی شافعی. من سابقاً نقل کرده­ام در کتابخانۀ مصر، دار الکتب المصریّة. این رساله الآن البتّه محل اختلاف شده، امّا ادّعا این است که تاریخ نوشتن این رساله زمان حضرت رضاست. بعنوان یکی از نفايس مخطوطات جهان اسلام هم حساب می­شود؛ چون تعلیقات خود شافعی را دارد. شافعی تقریباً وفاتش با حضرت رضاست، یکی دو سال قبل و بعد گفته شده و این کتاب الآن موجود است. البتّه عدّه­ای از مستشرقین حسب قاعده ـ چون ديگر معروف است که می­گویند: این کتاب­ها به درد نمی­خورد، تا  خودشان بگیرند ـ تشکیک کرده­اند که این کتاب درست نیست، این نسخه درست نیست، و این در حدود مثلاً 350 نوشته شده، این نمی­خورد به سال 200 یا 198 . علی ایّ حال، این کتاب همین احمد محمّد شاکر رسالۀ  شافعی را که چاپ کرده، از روی همین نسخه است؛ نسخه­ای که در زمان خود شافعی نوشته شده.

«جاءني جماعة من أهل قم مع كتاب قديم، كتب في زمان أبي الحسن عليّ بن موسى الرضا (ع)، و كان في مواضع منه بخطّه ـ صلوات اللّه و سلامه عليه ـ». این ادّعای قاضی امیرحسین است . این خب برای ما واقعاً ابهام­آور است. دیروز هم عرض کردیم. خب، همان موارد خط را هم ایشان استنساخ می­کرد. آن جا را استنساخ نکرده.

«وكان على ذلك إجازات جماعة كثيرة من الفضلاء».  این را هم استنساخ نکرده. دیروز عرض کردیم.

«بحيث حصل لي العلم العاديّ بأنّه تأليفه (ع)، فاستنسخت منه، وقابلته مع النسخة». مرحوم مجلسی می­گويد. یعنی: استنسخت قاضی امیرحسین.

«ثمّ أعطاني الكتاب» مرحوم قاضی امیرحسین «واستنسخت منه نسخة أخذها بعض الفضلاء ليكتب عليها، ونسيت الآخذ، ثمّ جاءني [بها] بعد إتمام الشرح العربيّ على الفقيه، المسمّى بـ:روضة المتّقين».  چاپ شده. تازگی چاپ شده. 14 جلد است.

«وقلیلٍ من الشرح الفارسيّ، ثمّ لمّا تفکّرت فیه». اینها کلمات مرحوم مجلسی است (رض). «ظهر لي أنّ هذا الكتاب كان عند الصدوق وأبيه، وكلّ ما ذكره عليّ بن بابويه في رسالته إلى ابنه فهو عبارته إلاّ نادراً، وكلّ ما ذكره الصدوق في هذا الكتاب ـ یعني: فقیه ـ بدون السند فهو أيضاً عبارته، فرأيت أن أذكر في مواضعه أنّه منه، لتندفع اعتراضات الأصحاب وشبهاتهم».

«والظاهر» ببینید، این جا مشکل بود. «والظاهر أنّ هذا الكتاب كان موجوداً عند المفيد أيضا». عرض کردم: از قرن چهارم علمای شیعه با یک مشکل روبرو شدند. فتوا بود، بدون دلیل. این دلیل در «فقه الرضا» پیدا شد. «وكان معلوماً عندهم أنّه من تأليفه (ع)».

خب، حالا این سؤال می­آید: اگر واقعاً اینها می­دانستند، چطور نقل نکردند؟ چطور اسناد به حضرت رضا ندادند؟ «ولذا قال الصدوق: ما أُفتي به، وأحكم بصحّته»؛ یعنی: معلوم می­شود صدوق هم که حکم به صحّت کرده، چون خطّ امام بوده.

«والحمد للّه ربّ العالمين، والصلاة على محمّد وآله الأقدمين».

این عبارت مجلسی پدر در کیفیّت تولّد این کتاب «فقه الرضا»، و امّا عبارت مرحوم پسر، مجلسی پسر در مقدّمۀ بحار. ایشان این جور می­فرماید:

«كتاب فقه الرضا (ع)، أخبرني به السيّد الفاضل، المحدّث القاضي، أمير حسين- طاب ثراه- بعد ما ورد أصفهان، قال: قد اتّفق في بعض سني مجاورة بيت اللّه الحرام، أن أتاني جماعة من أهل قم حاجّين، وكان معهم كتاب قديم يوافق تاريخ عصر الرضا (ع)».

این جا که می­رسد، می­گوید: «وسمعت الوالد (ره) أنّه قال: سمعت السيّد يقول: كان عليه خطّه (ص)». این چیز عجیبی است. خب این که «سمعت الوالد» از خود سیّد می­شنیدی! آخر ایشان خود سیّد را هم دیده حالا. نمی­دانیم چطور شده مجلسی این نکته را یادش رفته از خود سیّد بشنود؟ از پدر خودش از آن سیّد نقل می­کند، بواسطه نقل می­کند!

«وكان عليه إجازات جماعة كثيرة من الفضلاء، و قال السيّد: حصل لي العلم بتلك القرائن أنّه تأليف الإمام (ع)». این مطلب بد نیست. تمام اشکالش این است که این آقا چه کسی است که می­گوید: «حصل لي العلم»؟ قائل «حصل لي العلم» کیست؟ یک مشکل اساسی این است که خود ایشان معلوم نیست جزء علمای بزرگ آن زمان بوده.  ظاهراً دو تا قاضی امیرحسین. آن یک بحث دیگری است که عدّه­ای مطرح کرده­اند که این قاضی امیرحسین خودش جزء اعلام نیست. این «حصل لي العلم»، خیلی چون «حصل لي» نکتۀ مهمّی ندارد. مهمّش این است که این قائل «لي» کیست؟

«أنّه تأليف الإمام (ع)، فأخذت الكتاب، وكتبته، وصحّحته، فأخذ والدي ـ قدّس اللّه روحه - هذا الكتاب من السيّد، واستنسخه، وصحّحه، وأكثر عباراته موافق لما يذكره الصدوق أبو جعفر محمّد بن بابويه» این مراد صدوق پسر است  «في كتاب من لا يحضره الفقيه من غير مستند». دقّت کردید؟ این تمام نکته این بوده. دیدند مطالبی را که ایشان فتوا داده و مستند نداشته فعلاً در این کتاب پیدا شده.

«وما يذكره والده في رسالته إليه» صدوق پدر، «وكثير من الأحكام التي ذكرها أصحابنا ولا يعلم مستندها‌ مذكورة فيه، كما ستعرف في أبواب العبادات». 

روشن شد؟ دیگر بعد مرحوم حاجی نوری عبارات بقیّه را آورده که دیگر خود آقایان مراجعه بکنند که بنده دیگر حال گفتنش را ندارم. این راجع به این کتاب و این که با این کتاب چگونه ... .

خب، بحث زیاد شد. خود حاجی نوری و عدّه­ای قبل از ایشان بعد متفتّن نکتۀ دیگری شدند و آن که این کتاب یکنواخت فقه نیست. تقریباً نصفش حدود نصفش فقه است. بعد یکدفعه روایات است ـ مثلاً: حدّثني قاسم بن عروة، عن فلان. خب، نمی­شود که امام رضا بگویند: حدّثني فلان. مشکلی که برخورد کردند حدود مثلاً فرض کنید به قول ما به همان نوشتۀ قدیم چیزی در حدود مثلاً 50 صفحه­اش یا کم­تر 40، 50 صفحه­اش بصورت روایات است. مثلاً فضل شعبان، یا در نکاح هست: حدّثني مثلاً فضالة، فضالة عن فلان .خب، این  گفتند: حضرت رضا که نمی­شود بگوید: حدثني فضالة. مسند روایات یک مسندی است ... .

 بعدها مصادف همان زمان، کتابی پیدا شد آن هم به نحو وجاده که به نظر مرحوم شیخ حر (قده) یا روی آن نسخه ایشان نوشته شده بود «کتاب النوادر تألیف أحمد بن محمّد بن عیسی». این بخش دوم «فقه الرضا» با این نوادر عین هم بودند. بخش دوم «فقه الرضا» که مسند بود و حدیث بود با این نوادر که نسبت داده می­شد به احمد بن محمّد بن عیسی مثل هم بودند. از عجایب کار این است که مرحوم شیخ حر (قده) نوادر را اعتماد می­کند و در «وسائل» اسمش را هم برده و در «وسائل» هم احادیثش را نقل می­کند، البتّه همۀ احادیثش نه. این هم یکی از مشکلات است. علی ایّ حال، اگر کتاب معتبر بوده، باید همه­اش را نقل بکند. معتبر هم نبوده، همه­اش را نقل نکند . این جا اگر کسی استدراک بنویسد، جا دارد. علی ایّ حال، از نوادری که در اختیار ایشان بوده و آن نوادر اختیار ایشان ما تقریباً الآن به آن علم قطعی داریم دیگر ـ یعنی: مشکل نداریم ـ؛ چون آن نسخۀ ایشان بعینه موجود است در کتابخانۀ آقای حکیم. این نسخه­ای که در قم چاپ کردند از روی همان نسخه است. تنها نسخه­ای که ما از آن نوادر داریم نسخۀ شیخ حرّ است. شیخ حر پشت آن نسخه نوشته که: من این کتاب نوادر را دیدم. تاریخ نسخه 1070 ـ به نظر من حالا 70 یا 80 یکی از این دو تا، حالا می­گويیم: 1070 ـ تاریخ استنساخ ایشان 1078. یعنی: ایشان نسخه­ای را که دیده تاریخش تاریخ آن نسخه 1070 بوده. آن چه ارزش علمی دارد؟ 1070 چه ارزش علمی دارد؟ نسخۀ قدیمی هم ایشان از آن کتاب ندیده. هفت سال یا 1080، 1087. این دو تا حالا من تردید دارم. نگاه نکردم. نشد نگاه کنم. می­دانم یکی از این دو تاست ـ مثلاً 1080 بوده، 87 حساب کرده، یا 70 بوده، 78 یا 77 استنساخ کرده ایشان. خود ایشان استنساخ کرده.

 مرحوم شیخ حر به «فقه الرضا» اعتماد نمی­کند، حتّی به این بخش دومش، امّا به نوادر اعتماد می­کند. دقّت فرمودید؟ و ایشان نوشته که: این کتاب چون مطابق است با نقل­هایی که ما از احمد بن محمّد بن عیسی داریم، اصحاب نقل کرده­اند، بد نیست. ایشان اعتماد کرده­اند. خب، از نظر علمی ما آن نسخه را شرح دادیم سابقاً چند دفعه. آن نسخه هم مشکوک می­شود ـ یعنی: از نظر علمی آن هم گیر دارد ـ؛ چون آن هم بنحو وجاده به ایشان رسیده، تاریخش هم خیلی دیر است، 1070. می­گوید: تاریخ کتابت آن نسخه 1070 بوده.

 همان نسخه در اختیار مرحوم مجلسی بوده، مرحوم مجلسی این کتاب را برای حسین بن سعید خیال می کرده، نه احمد، استاد احمد. در کتاب «بحار» از آن نسخه استخراج کرده، اسمش را گذاشته کتاب حسین بن سعید، رمزش را هم در «بحار» «ین» گذاشته. می­نویسد «ین»، بعد آن را می­آورد. «ین» یعنی حسین بن سعید. این کتاب واحد در آن زمان در سه جا پیدا شده، در همان زمان. هم در ضمن «فقه الرضا» بوده که از مکّه آورده بودند، هم مستقلاًّ در اختیار شیخ حر بوده به نام نوادر احمد بن محمّد، به همین عنوان هم در کتاب آورده، در کتاب «وسائل» می­گوید: «أحمد بن محمّد بن عیسی في نوادره، عن فلان» مرادش این نسخه است، هم در اختیار مرحوم مجلسی بوده. مجلسی خیال کرده این کتاب مال حسین بن سعید است. حق هم با مجلسی است. کتاب اگر باشد مال حسین بن سعید است. اگر باشد مال حسین بن سعید است، نه مال احمد. حالا توضیحش را ان شاء الله جای دیگر باید عرض بکنم. ایشان بعنوان کتاب حسین بن سعید در «بحار» استخراج کرده. باز هم همان روایت را به عنوان «فقه الرضا» هم استخراج کرده «ضا». «ضا» یعنی «فقه الرضا» در رموز مجلسی در «بحار». این از عجایب کار است. چون همان کتاب در وسط «فقه الرضا» هم بوده ـ یعنی: در حقیقت مجلسی دو بار استخراج کرده، یک بار بعنوان «ضا» «فقه الرضا» و یک بار هم به عنوان «ین» یعنی حسین بن سعید .

 خب، معلوم شد كه نصف این کتاب، یک چیزی حدود نصف، کم­تر از نصف، این جزء «فقه الرضا» نیست. این مطلب را مرحوم حاجی نوری هم دارد. خیال نفرمايید مثلاً تازه پیدا شده، این را از قدیم فهمیدند که این نصف دومش به امام نمی­خورد. آن اوّلش می­­خورد، دومش نمی­خورد به امام. آن هم بنا شد که اینطوری بشود. پس معلوم شد با آن نصف دوم هم اختلافی دارند اصحاب ما.

 آن کتاب مال کیست ؟ نوادر احمد است؟ فرض کنید کتاب حسین بن سعید است؟ نمی­دانیم. خود ما هم نمی­دانیم. شواهد خود نسخه به کتاب حسین بن سعید بیش­تر می­خورد. شواهدش را در محلّش ذکر کرده­ايم. مشکلی که در آن کتاب هست در بعضی جاها دارد: «وقال أبي». این «قال أبي» را ما در روایت حسین بن سعید نداریم: «وقال أبي». این از انفرادات شیخ صدوق است. آیا این کتاب نه نوادر است و نه کتاب حسین بن سعید؟ این «مدینة العلم» شیخ صدوق است؟ روش روایات در این کتاب مثل «فقیه» است، آوردن روایات در این کتاب مثل «فقیه» است. در کتاب «فقیه» هم دارد: قال أبي فی رسالته، قال أبي. «قال أبي» در «فقیه» هم دارد. آیا چون این کتاب در اختیار قمی­ها بوده و برده­اند در مکّه و روشش با روش «فقیه» می­خورد و حسین بن سعید ... حسین بن سعید اصلاً معلوم نیست پدرش در علما باشد. حالا احمد بن محمّد بن عیسی، چرا. پدرش جزء روات است و وقتی از پدرش نقل می­کند بصورت روایت نیست. این در همین کتاب هست. الآن ما نمی­دانیم «قال أبي» یعنی چه؟ کتاب یک شواهدی مؤیّد است که این مال حسین بن سعید است، در محلّ خودش عرض کردیم ديگر؛ چون الآن نمی­خواهم وارد آن کتاب بشوم. یک شواهدی هم دارد که انصافاً مال صدوق باشد. اگر خداوند توفیقی داد کتاب «مدینة العلم» صدوق پیدا شد، آن وقت می­شود حکم کرد. آیا این واقعاً جزئی از کتاب «مدینة العلم» صدوق است؟ احتمالش هست. الآن نمی­توانیم راجع به آن احادیث ما یک مطلب واضحی را بگويیم. مال احمد بن محمّد بن عیسی خیلی بعید است باشد. «فقه الرضا» هم که جزماً نیست.

این کاری بوده که تا زمان مرحوم شیخ نوری.  بعد از ایشان غالباً دیگر همین چهار تا رأی معروف بود تا مرحوم سیّد حسن صدر کاظمینی (قده) که واقعاً در حدیث و رجال و اسانید و علوم حدیث واقعاً مرد بزرگوار، بسیار بزرگوار، و تألیفات بسیار نافع، و از مشایخ مرحوم شیخ آقا بزرگ (ره) و یک شرحی دارد که حالا جایش این جا نیست. ایشان برای اوّلین بار متفطّن می­شوند که این «کتاب تکلیف» شلمغانی است. نه رسالۀ علیّ بن بابویه است، نه مربوط به حضرت رضا و برای اوّلین بار باز ایشان متفطّن می­شوند که اصلاً این کتاب کتاب واحدی نیست. این در صحّافی یکی شده. این در حقیقت چندین ورقه­های متفرّقه، رساله­های متفرّقه، چندین نوشته بوده. بنحو غیر مرتّبی اینها را یک کسی جمع کرده، صحّافی کرده. این نسخه خودش یک نسخۀ واحدی نیست، یک کتاب وحدانی نیست. این طور نیست که نصفش «فقه الرضا» باشد، نصفش مثلاً «نوادر» باشد، يا كتاب حسين سعيد. این هم نیست. این یک مجموعه­ای بوده. اصطلاحاً به آن می­گویند: مجموعه. این یک مجموعه­ای بوده، بعضی­هایش رساله بوده، بعضی­هایش هم اوراق بوده. اوراق، اوراق. یک آقایی بدون این که مطّلع باشد اینها را با هم جمع کرده، به هم ضمیمه کرده و انصافاً این نکتۀ ایشان نکتۀ دقیقی است، نکتۀ صحیحی است.

و من کراراً عرض کردم «فقه الرضا» دو چاپ دارد، چاپ اساسیش. یکی سابقاً با کتاب «مقنعه»ی مفید، فقط با «مقنعه» چاپ شده، نه مقنعه­ای که در ضمن «جوامع فقهیّه» است، آن نه. فقط دو تا کتاب با همدیگر چاپ شدند، «فقه الرضا» با «مقنعه». این «فقه الرضا» همان نسخۀ مجلسی است، این نسخه. یکی هم «فقه الرضا» را اخیراً آقایان مؤسّسۀ آل البیت چاپ کردند. اینها فقط بخش اوّل «فقه الرضا»ست، بقیّه­اش را حذف کردند ـ یعنی: این «فقه الرضا» مطبوع را شما الآن با آن نمی­توانید حکم بکنید، کاری بکنید. باید برگردید به آن نسخه­ای که با «مقنعه»ی مرحوم شیخ مفید در یک جا چاپ شده. یک مجلّد کتاب است که فقط دو تا کتاب است: یکی «مقنعه»­ی شیخ مفید، یکی هم «فقه الرضا». آن «فقه الرضا» را باید بگیرید مطالعه بکنید تا حرف و کلام و مطلب مرحوم سیّد حسن صدر، سیّدنا ابومحمّد صدر (ره) واضح بشود. راست هم هست مطلب، حق با ایشان است.

و این ترتیباً تقریباً این طور است: اوّل کتاب یک ورقه هست. این ربطی به کتاب ندارد. این در عقاید است، توحید است، شؤون توحید است. این در آن دارد: یقول عبدالله عليّ بن موسی، در این دارد. این یک ورقه که تمام می­شود، یک دفعه در استنجاست. هنوز در مباحث عقايدی است، یکدفعه در فقه است. این از این جا همین کتاب «فقه الرضا» است. این دو تا هم اصلاً با همدیگر نمی­خورند. یک چیزی وسط عبارت اضافه کرده­اند، اصلاً به هم نمی­خورند.  این یک ورقه بوده، این اوّل کتاب شده. این جدا، این هیچی. در عقايد بوده مختصری، بقیّه هم ندارد.

بعد از این یک ورقه «فقه الرضا»، این فقه شروع می­شود. فقه است. فقه هم اوّل ندارد. این کتاب موجود فعلی اوّل ندارد، یکدفعه همينطوری استنجا و وضو و استنجا شروع می­شود. یعنی یکی دو صفحه ـ نمی­دانیم چند صفحه، چند ورق ـ از اولش افتادگی دارد. این اوّل مال این نیست. شاید هم كتاب عقاید در آن داشته، وسط حذف شده، نمی­دانیم. غرض، این اوّلی، این ورقۀ اوّل به بقیّۀ اوراق نمی­خورد. بعد از ورقۀ اوّل که در بحث وضو و استنجا و این طور چیزها بحث شروع می­شود، دیگر کتاب فقهی است، کتاب منسجم است ـ یعنی: کتاب مشکل ندارد. از آن جا دیگر درست است. طهارة وصلاة وصوم وحجّ  و إلی آخره. کتاب منسجم است، تا یک مقدار اخلاقیّات و مواعظ و اینها. بعد از آن می­آمده به کتاب همین نوادر، یا حسین بن سعید.

 بعد از آن که اوراق متناثره است. مثلاً وصیّة لقمان لولده، و ... چیزهای متفرّقه است. کتاب من حیث المجموع مجموعه­ای است از یکی دو رساله که نسبتاً کامل است و بقیّه­اش متناثر است. این حرف اوّل مرحوم سیّد حسن صدر که حرفی است متین و درست و صحیح.

 حرف دوم ایشان این است که این کتاب همان «کتاب تکلیف» شلمغانی است و اقامۀ شواهدی کرده­اند که برای این کتاب کتاب «تکلیف [شلمغانی» است] ، و رساله­ای مرقوم فرموده­اند به نام «فصل القضا في حال الکتاب ـ یا في الکتاب ـ المشتهر بـ: فقه الرضا» و عرض کردم سابقاً هم: آقای استادی ـ حفظه الله ـ در ضمن یک کتابی به نام آشنایی با چند نسخۀ خطّی ـ اسم کتاب آشنایی با چند ... ـ آخرش این رساله را چاپ کرده­اند، «فصل القضا» را آن جا، و بدون تحقیق  ـ یعنی: تحقیقات و حاشیه و اینها ندارد. ایشان متن کتاب «فصل القضا»ی مرحوم سیّد حسن صدر را چاپ کرده­اند. مرحوم آقا سیّد حسن صدر وقتی كه اين مطلب را می­گویند، چون تازگی داشته، من جمله مرحوم سردار کابلی که از علمای اساساً افغانستان بوده و بعد ساکن کرمانشاه بوده و در هیئت و نجوم و اینها هم وارد بوده، مرد ملاّیی هم هست، ایشان از علمای بزرگ واقعاً شیعه هم حساب می­شود، نامه­ای به مرحوم آسید حسن صدر می­نویسد، می­گوید: شنیده­ام شما گفته­اید: این کتاب «کتاب تکلیف» شلمغانی است. دلیل شما چیست که این «فقه الرضا» را این طور نظر جدید؟ مرحوم آسید حسن صدر یک نامه­ای در حدود سه صفحه برای ایشان می­نویسد. دو سه صفحه موجز آن رسالۀ «فصل القضا» را ذکر می­کند که دلیل من این است، این است. خیلی موجز است، دو سه صفحه است. مرحوم سردار کابلی آن نامه و جواب مرحوم آقا سیّد حسن صدر را در حاشیۀ نسخۀ خودش از این «مستدرک» نقل می­کند. در خاتمۀ «مستدرک»، در حاشیه­اش به خطّ خودش نقل می­کند که: من نامه­ای نوشتم به آقا سیّد حسن صدر و ایشان چنین جوابی را داده و خیلی هم تأیید می­کند و اعجاب و تأیید ایشان. آن نسخۀ سردار کابلی هم فعلاً در کتابخانۀ مرحوم آقای امینی در نجف است ـ علی ما ببالي، اگر حافظۀ من خراب نشده باشد. خود من هم استنساخ کرده­ام آن را، امّا نمی­دانم کجا [گذاشتم]. یک رسالۀ دو سه صفحه­ای است از مرحوم آقا سیّد حسن صدر که جواب مرحوم سردار کابلی را داده، چاپ نشده آن. با این رسالۀ «فصل القضا» در اختیار آقای استادی نبوده. من ایّام سی سال پیش، سی و پنج سال قبل استنساخ کرده بودم به خطّ خودم، امّا نمی­دانم کجا گذاشتم حالا. آن سه چهار صفحه است، خلاصۀ رسالۀ «فصل القضا» را مرحوم آسید حسن صدر، سیّدنا ابومحمّد (ره) در آن نامۀ مختصر آورده و آن دیگر تقریباً خلاصۀ افکار ایشان است ـ یعنی: لبّ لباب «فصل القضا» در آن جا ذکر شده. ان شاء الله تعالی فردا من وجوه کلام مرحوم آسید حسن صدر را عرض می­کنم.

 وصلّی الله علی محمّد وآله الطاهرین.  

ارسال سوال