فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 85-1384 » خارج فقه 85-1384 (8)

دروس خارج فقه سال 85-1384 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین واللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین اللهم وفقنا وجمیع المشتغلین وارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

بحث دربارۀ روایات تحف العقول بود که به عنوان یک بحث کلی در باب مکاسب محرمه بالخصوص تأثیر دارد گفتیم راجع به سند و اعتبار این روایت یک بحثی بشود بعد هم ان شاء الله راجع به متن و مقام دلالت و الی آخر در آخر بحث دیروز عرض کردیم شواهد موجود حاکی است که این کتابهایی و مصادری که در اختیار صاحب تحف العقول بوده به نحو وجاده به ایشان رسیده این مطلب البته اشکال ممکن است به بنده بشود که این مخالف خود مقدمۀ کتاب است  چون در مقدمه خود ایشان نوشته که وحذفت الاسانید تخفیفاً وایجازاً وإن کان أکثره سماعاً به تصریح به سماع کرده که اکثر این کتاب را من به نحو سماع تحمل کردم خب این با وجاده نمی سازد این مطلب در ذهن بنده هم بود نه این که

مراد ما از وجاده یعنی ظواهر نشان نمی دهد که ایشان مثلا در حوزه های علمی آن زمان حضور فعالی داشته اند که اکثر این کتاب به نحو سماع باشد یعنی ما فعلا آثاری از خود ایشان و جمله ای از روایاتی که از منفردات ایشان است در آثار و اوساط علمی خودمان نمی بینیم و لذا احتمالا سماع ایشان به نحو اجازه شاید بوده بعید می دانیم كه مثلا ایشان در بغداد یا در قم بوده مخصوصا اگر این مطلب درست باشد که ایشان در قرن چهارم بوده در رتبۀ مشایخ شیخ مفید قدس الله سره اگر درست باشد خیلی بعید می دانیم کسی دررتبۀ استاد مفید باشد و سماع هم داشته باشد و اسم او در هیچ کتابی نیامده باشد خیلی به ذوق آدم بعید می آید علي اي كيف ما كان خود ايشان اين طور گفته اند البته قبل از این عبارت ایشان این طور گفته اند که من هدفم این بوده که در این کتاب روایاتی که جنبۀ مواعظ و ارشاد و کلمات قصار دارد جمع کنم و یک چیزی هم بعد نوشته: وما شاکله من حدیث غریب بعضی از احادیث غریبه را هم بیاورم مراد از غریب در این جا ظاهرا همان شاذ و نادر باشد شاید مراد ایشان این بوده که ایشان بعضی از روایات را از اهل بیت (س) دیده که غریب اند یعنی در مصادر زیادی وارد نشده و سعی کرده اند برای حفظ آنها در این کتاب بیاورند اگر مراد ایشان این باشد همین حدیثی که الآن در معایش العباد داریم از این قبیل است اگر مراد ایشان از کلمۀ غریب این معنا باشد انصافاً این حدیث غریب است و از فوائد این کتاب هم هست حقاً یقال جزء فوائد بسیار مهم این کتاب است چون الآن این روایت با این طول و تفصیل که خیلی هم فوائد خوبی هم دارد انصافاً در اختیار ما نرسیده الا از همین کتاب تحف العقول دیگر غیر از این ما راهی نداریم البته ان شاء الله عرض خواهیم کرد یک 7-8 سطر این روایت تقریبا خیلی مشابه روایت است در کتاب فقه الرضا نقل شده ان شاء الله عرض خواهیم کرد و آن هم چون تاریخ خاص خودش را دارد آن جا عرض خواهیم کرد اجمالا نشان داده می شود که روایت اصل مّایی داشته اما الان در مصادر موجود ما به هیچ نحوی دیگر غیر از فقه الرضا آثاری از این روایت نداریم با طول و تفصیلش تا آن جایی که من توانسته ام استخراج بکنم موارد مختلف روایت را مطابقه کردیم روایت دیگری از اصحاب نداریم فقط منحصر به همین است این هم راجع به کتاب تحف العقول و شرح حال مؤلف این کتاب خلاصۀ بحثی که تا این جا شد عرض کردیم این کتاب این طور که ادعا می کنند در قرن چهارم تدوین شده لکن شهرت کتاب در قرن دهم است حدود شش قرن کتاب در بین اصحاب ما موجود نبوده نه اسم کتاب و نه اسم مؤلف هیچ کدام در کتب اصحاب ما نیامده و نه در روایات نه در کتب رجالی نه در کتب فهرستی نه در روایات نه در کتب فقهی و این یک چیز غریبی است. البته مشهور این است که ایشان در قرن چهارم بوده ایشان در این کتاب طبعا احادیثی که دارد بعضی هایش خب احادیث مشهورند مثل عهد حضرت امیر به مالک اشتر مثلا نامۀ حضرت امیر به امام حسن خیلی روایت مشهور دارد اختصاص ندارد که مختص به خودش باشد و کلمات قصار هم همین طور اما آنچه که می شود از این کتاب مصدر درآورد به عنوان مصدر از خود این کتاب موجود عرض کردم یک کتابی است به نام آداب امیرالمؤمنین اسم او را برده و همه را نقل کرده و یک جایی از امام صادق (س) حدیثی نقل می کند با این عنوان «ومن کلامه (ع) سمّاه بعض الشیعه نثر الدرر» معلوم می شود که  مثلا حالا کتابی بوده نمی دانم خود این روایات را بعضی از شیعه اسمش را نثر الدرر نثر یعنی پراکنده ساختن واضح است درر هم که در است مثل سنگهای قیمتی به اصطلاح پراکنده حالا ایشان این طور تعبیر دارند «من کلامه (ع) سمّاه بعض الشیعه نثر الدرر» ما در کتب اصحاب خودمان کتابی به نام نثر الدرر داریم در مؤلفات شیعه کتابی به نام نثر الدرر هست به همین اسم آیا نظر این آقا به این بوده که این مقدار را از آن کتاب نقل کرده که می گوید سمّاه بعض الشیعه نثر الدرر مرادش آن کتاب است؟ و از باب قضایای اتفاقیه قسمت زیادی از آن کتاب شبیه همین تحف العقول است یعنی از پیغمبر اکرم و از ائمه و امیر المؤمنین و امام حسن و همین طور مثل تحف العقول منهج آن کتاب هم مثل همین تحف العقول است کلمات اهل بیت (س) آن کتاب نثر الدرر تا حالا چاپ نشده حسب علم بنده حالا اگر تازگی چاپ شده باشد آن طوری هم که نقل می کنند خیلی کتاب بزرگی هم هست خیلی لطايف دارد خيلي فوائد ادبی تاریخی حدیثی خیلی کتاب شیرینی است این طور که توصیف شده و نسخی از آن هم در کتابخانه های فعلی دنیا هست همین در مشهد هم نوشته اند در آستان قدس وجود دارد ندیده ام من نسخۀ خطیش را هم ندیده ام علی ای حال کتاب نثر الدرر را یکی از علمای ما که در عبارات کتب تاریخی از او تعبیر می شود الوزیر الآبی یا منصور بن الحسن بن الحسین الآبی از وزرای خاندان آل بویه است که در ری بودند وزیر به این معنا لکن عند الاطلاق به او گفته می شود الوزیر الآبی کلمۀ وزیر که خب معلوم است منسب سیاسی اجتماعی است کلمۀ آبی نسبت است به آوه که در آن زمان آوه به آن می گفتند و آوه همین نزدیک ساوه ساوه و آوه دو تا شهر نزدیک هم اند البته در آن زمان ها قرن پنجم و ششم  ساوه مظهر شهرهای سنی نشین بوده و آوه مظهر شهرهای شیعه نشین این دو تا با همدیگر اختلاف مذهبی شدیدی هم داشتند در این کتاب نقضی که مرحوم محمد عبد الجلیل رازی نوشته آن سنی که اهل ری بوده یک مقدار اهانت می کند به مثلا شهرهایی که شیعه نشین بودند مثل سبزوار و قم و آوه و این آقای شیعه مرحوم ملا محمد عبد الجلیل جوا ب می دهد و تأیید می کند این شهرها را من جمله در آن جا دارد و این هم خیلی عجیب است یعنی واقعا برای ما هم تعجب آور است نوشته روایات از رسول الله در فضل آوه متواتر است یک شهر کوچک روایات متواتر خیلی عجیب است غرضم در آن زمان در فضل این شهر حتی روایات متواتر از رسول الله نقل کرده اند این عبارت را مرحوم مجلسی هم در بحار در بحث بلدان دارد از آن کتاب نقل می کند ما جای دیگری غیر از آن کتاب تا الآن ندیده ایم خب بعدها این کلمه شد آوه و آوج الآن هم گردنۀ آوج معروف است همین آوج که نزدیک ساوه است نسبت به شهر این شهر را آبی می گفتند و ما عده ای از فضلای خودمان داریم شیعه داریم که اینها آبی هستند لکن اشهرشان  این آقاست منصور بن الحسن بن الحسین الآبی لکن اختصارا معروف بوده الوزیر الآبی مشهور هم گفته اند 432 وفاتش است در زمان شیخ طوسی  421 و 422 هم گفته اند لکن مرحوم آقا بزرگ همان 432 را نقل می کند علی ای حال و نوشته اند که شاگرد شیخ طوسی هم بوده عادتا این سنه می خورد که شاگرد شیخ مفید هم باشد البته وفات ایشان درزمان خود شیخ طوسی است 432 زمان حیات شیخ طوسی است نه وفات شیخ شیخ طوسی خودش 30 سال بعد از این فوت کرد تقریبا 460-61  علی ای کیفما کان ایشان بدون شک ازاقدم مشایخش مرحوم صدوق است همین آقای آبی وزیر آبی ایشان در سال 378 حدیثی را دارد که از صدوق نقل کرده چهار سال قبل از وفات صدوق طبق قاعده عرض کردم عده ای هم مناقشه کرده اند لکن معروف است که ایشان شاگرد شیخ طوسی هم هست همین آقای آبی منصور بن الحسن ایشان کتابی دارد که در 7 فصل است به نام نثر الدرر یکی دو فصلش مال کلمات پیغمبر اکرم و ائمه است بقیه اش مثلا تعابیر تاریخی است کلمات بزرگان است قضایای ادبی است مثلا این طوری 7 فصلش این طوری است حالا آیا واقعا این کتاب تحف العقول  از آن نثر الدرر گرفته؟ من تا حالا آن کتاب را ندیده ام حالا اگر خدا توفیق داد که آن کتاب را ببینیم يا نسخۀ خطی اش را یا چاپ بشود این طور که در اوصافش نوشته اند کتاب خوبی است کتاب شیرینی است کتاب قشنگی است اگر آن کتاب چاپ شود و پیدا بشود احتمالا بعضی از مصادر تحف العقول در می آید احتمال دارد و آن وقت اگر این مطلب درست باشد که این کتاب نثر الدرر ایشان که وقد سماه بعض الشیعة نثر الدرر مرادش همین کتاب آبی باشد می شود ایشان می شوند مال قرن پنجم نه چهارم اگر همه اش اگر است چون ما هیچ خبری از این جهات نداریم اگر این مطلبی که در متن کتاب آمده در تحف العقول آمده سماه بعض الشیعة نثر الدرر مرادش آن کتاب باشد نثر الدرر آبی باشد و او هم قطعاً در قرن پنجم بوده مسلم وفاتش در قرن پنجم بوده این تعبیر هم سماه بعض الشیعة نثر الدرر کأنما آن کتاب جا افتاده یعنی یک چیز جا افتاده ای بوده این طور نبوده که مثلا هنوز مؤلف زنده باشد این نشان می دهد که ایشان از علمای قرن پنجم است نه ازعلمای قرن چهارم پس نتیجه اش: معلوم می شود که ایشان کتاب را در قرن پنجم نوشته اند اگر این مقدمات درست باشد همه اش با اگر می گویم چون ما دلیل روشنی نداریم

س: پس از اساتید مفید حساب نمی شود؟

ج: نمی شود شاگرد مفید نمی شود از شاگردهای شاگردهای مفید است پس این که از مشایخ مفید بوده روشن نمی آید علی أی حال نمی دانیم البته خب ایشان از صدوق نقل کرده آن حدیث ربطی به این کتاب ندارد از کتاب دیگری است از صدوق نقل کرده نثر الدرر علی ای کیفما کان نمی دانیم این نثر الدرر که ایشان می گوید وصف است؟ ممکن است معنای وصفی باشد یعنی بعضی از شیعه گفته اند این مثل درر و جواهر گرانبهاست این کلماتش شاید مثلا نثر الدرر مرادش این باشد اگر هم علمی باشد اسم آن کتاب باشد

س: اسمه. نمی گوید سمّاه.

ج: سمّاه بعض الشیعة

س: اسم آن کتاب نثر الدرر

ج: اسم کتاب نبرده. ومن کلامه (ع)

س: من می گویم اگر اسم یک کتابی است که از یک کسی گرفته باید بگوید: واسمه ...

ج:  نه مثلا می گفت: ومن کلامه ما أخذناه من کتاب نثر الدرر مثلا این جوری

س: کتاب چاپ شده همین نثر الدرر است اسمش

ج: چاپ شد؟ کی شده؟ تازه شده؟

س: چند سال است دیده ام

ج: مگر تازۀ تازه شده باشد من ندیده ام تا حالا اگر شده باشد بیاورید من خیلی دلم می خواهد من چون حتی در یک مقاله ای که این در یک دائرة المعارف نوشته آن جا نقل کرده چاپی نشده خطی است هنوز.این آخر تازه است

س: شاید چاپ سنگی بود ولی چاپ بود

ج:  نه چاپ سنگی که قطعاً نشده چون که آقا بزرگ هم نوشته چاپ نشده

س: ؟؟؟ یک چاپ قدیمی ؟؟؟

ج: شاید یک مختصری از آن باشد. این دائرة المعارف بزرگ اسلامی هست این آقای بجنوردی پسر خالۀ ما نوشته ایشان هم در آن مقاله ای که نوشته دربارۀ آبی نوشته که این کتاب چاپ نشده من روی آن جهت گفتم چاپ نشده این چون نسبتا جدید است این تحقیق ایشان جدید است و ارجاع داده به نسخ خطی. علی ای حال اگر چاپ شده باشد خیلی مغتنم است چون من ندیده ام این کتاب را نه خطی اش را دارم نه چاپی اش را اگر چاپ شده باشد علی أی کیفما کان من هنوز نمی توانم مطمئن باشم که مراد ایشان این کتاب نثر الدرر باشد اگر این کتاب باشد ایشان می شوند قرن پنجم و بما این که مرحوم آبی در ری و قم بوده بعید نیست ايشان دروسش را و حدیثش را هم اگر شنیده باشد در این مناطق شنیده در بغداد نبوده و سرّ جهالت ایشان این است که علمای این جا زیاد ضبط نشده اند در این فترۀ قرن پنجم و ششم. شاید سرّ جهالت ایشان هم این باشد علی ای حال من صحبت را اطرافش را جمع کنم در قرن دهم هجری بعضی از علمای ما ابتدائا شیخ حسین بحرانی و بعد هم مرحوم مجلسی مرحوم شیخ حر کتابی را به نام تحف العقول عن آل الرسول حالا پشتش هم این جوری چاپ شده به نام حسن بن علی بن حسین بن شعبۀ حرّانی حلبی نسبت داده اند در این کتاب موجود که به این نام چاپ شده الآن نه اسم کتاب آمده تحف العقول و نه اسم مؤلف آمده هیچ کدام نیامده در این کتابی که الآن چاپ شده در بازار موجود است نه در مقدمه و نه در مؤخره و نه در خاتمۀ کتاب نه تحف العقول ذکر شده نه ابن شعبه ذکر شده حسن بن علی بن شعبه هیچ کدام ذکر نشده اند لذا طریق ما به این که این کتاب اسمش این است و مؤلفش هم این آقاست فقط به نقل شیخ حسین بحرانی است و مرحوم صاحب بحار و مرحوم شیخ حر قدس الله نفسه شیخ حر در حدود قرن یازدهم ادعای شهرت کتاب را می کند نه در وسائل در تذکرة المتبحرین ادعا می کند که این کتاب مشهورٌ دیگر شیخ حر که اشتباه نمی کند. مرحوم مجلسی قدس الله نفسه که نسبت می دهد ما فقط یک سؤال کوچکی از مقام منیع ایشان داریم که ای کاش ایشان  اوصاف آن نسخه را نقل می فرمودند فرموده اند من کتاب تحف العقول نسخۀ عتیقه ای پیش من بوده اگر تاریخ و خصوصیات نسخه را نقل می فرمودند خیلی برای ما راهگشا بود متأسفانه ایشان نقل نفرموده اند و هکذا مرحوم شیخ حسین بحرانی ایشان هم مواصفات را نقل نکرده اند لکن چون این دو بزرگوار و بعد مرحوم شیخ حر قدس الله نفسه انصافاً مخصوصا مجلسی و شیخ حر هر دو از ائمۀ این شأن هستند و بسیار بزرگوارند دیگر بعید میدانیم این مقدار سهو و اشتباه در کلماتشان هم به نحو قطع قطعاً دیگر اسم کتاب پشتش بوده این قطعی است دیگر این مقدار را باید قطعا قبول کنیم و الا الآن در لابه لای کتاب نه در مقدمه نه در اثنا نه در مؤخره نه اسم کتاب برده شده نه اسم مؤلف برده شده هیچ کدام برده نشده باید اعتماد ما تعبدا به قول آن بزرگان اولیه باشد این راجع به این کتاب البته این کتاب بعد از انتشارش انصافاً مشهور شد. دو: این کتاب انصافا احادیثش خیلی روشن است متونش با این که مثلا 5 قرن حالا حداقلش 5 قرن این کتاب مهجور بوده بین علما و نامش و نام مؤلفش برده نشده انصافا متنش سالم به ما رسیده این کتاب از خصائصش این است که اختصاصات خودش را هم دارد مثلا همین جا همین سؤال و جوابی که مال معایش العباد است از اختصاصات این کتاب است جای دیگر وجود ندارد به این متن مفصل و انصافاً هم اگر تمام بشود سندا خیلی قابل توجه است بعد ازاین یک رساله ای از امام صادق نقل می کند دربارۀ غنائم آن هم از اختصاصات کتاب است حالا بخواهم یکی یکی اختصاصات کتاب را بگویم طول می کشد غرض اين كه این کتاب اختصاصات خودش را زیاد دارد خوب است و نافع هم هست یعنی ثابت بشود خیلی نافع است بسیار در فقه کاربرد دارد خیلی در فقه کاربرد دارد و یک دو سه تا مطلب من این جا تدارک بکنم از ما سبق در روزی که من نقل کردم که ایشان اقوال ائمه را نقل کرده شاید در ذهنم بود حضرت مهدی هم داشته باشد ایشان از حضرت مهدی ندارد از توقیعات چیزی ندارد از رسول الله و امیر المؤمنین و امام مجتبی شروع می شود می آید تا حضرت هادی و حضرت عسکری دیگر از بقیة الله ندارد اما یک تعبیر زیبایی دارد که خیلی این مفید است ایشان در وقتی می رسد به حضرت مهدی می گوید این توقیعات حضرت مشهور است این معلوم می شود که حالا یا قرن چهارم بوده یا قرن پنجم بوده در آن زمان اصلا توقیعات حضرت کاملاً مشهور بوده اند حالا مثلا فرض کنید یا 60 - 70 سال بعد از غیبت کبرا بوده یا 130 – 40 سال مثلا دقیقا نمی توانیم الآن تشخیص بدهیم غرض سنواتی بعد از غیبت کبرا نه غیبت صغرا بعد از غیبت کبرا توقیعات حضرت مشهور بوده اند این در آخر خود این تحف العقول هست ایشان تصریح می کند که این توقیعات مشهورند لکن می گوید در توقیعات حضرت آني که مناسب با بحث ماست ندارد یعنی کلمات حِکَمی و موعظه و نصیحت و این طوری از این احکام نیست در آن و لذا من نقل نکردم بله بله و لم نذکر شیئاً من توقیعات صاحب زماننا والحجّة في عصرنا حالا اینش مهم نیست علی تواترها  في الشیعة المستبصرین معلوم می شود توقیعات تا آن زمان هم اصلا متواتر بوده و ما در بحث توقیعات هم در جاهای دیگر در فقه متذکر شدیم و تاریخ این توقیعات مخصوصا آنهایی را که حمیری نوشته عرض کردیم تا زمان مثل نجاشی هم رسیده بوده این هم مؤید همان مطلب است دیگر حالا توضیحات زیاد این جا نمی دهم چون جایش این جا نیست واستقامتها فیهم لأنّه لم یصل إلینا ما اقتضاه کتابنا در این توقیعات این تعابیری که مثلا مواعظ موعظه و اخلاقیات و اینها نیست چیزهای دیگری است و لذا من نقل نکردم علی أی حال این من چون احتمال می دهم از عبارت من این طور بود که این توقیعات را هم ایشان نقل کرده نه ایشان توقیعات را نقل نفرموده اند

این یک مطلب تدارک ما فات یک مطلب دیگر ما  نقل کردیم که مرحوم سید گفته بوده که این شهرت است و منجبر به  عمل اصحاب من از جای دیگر نقل کردم دیشب خود کتاب سید مرحوم آقای یزدی را دیدم مرحوم آقای آسید کاظم یزدی ایشان می گوید درست  است مشهور است بین الأعصار المتأخرة ایشان ملتفت شده نوشته به قول بنده این 400 - 500 سال اخیر مشهور شده و الا در قدمای اصحاب نبوده خود ایشان نوشته و آن شهرت جابره باید پیش قدما باشد علی ای حال آن که من از مجموعۀ کلمات مرحوم سید خودم استنباط می کنم این شهرت را مؤید گرفته اند نه جابر این را تأیید می کند حدیث را و عمده اش این است این كه ايشان مي گويد اين حديث تحف العقول مطابق قواعد است و امارات صدق در آن هست. اين دو نکته ای که ایشان و تأیید با شهرت و بنده عرض می کنم انصافا کلام ایشان اگر همین طوری که بنده فهمیده باشم به عنوان مؤید باشد بد نیست این انصافاً مطلب درستی است یعنی بعبارة اُخری فرض کنید فقه الرضا هم زمان همین صفویه شهرت پیدا کرد لکن اصحاب بر آن اعتماد نکردند مثل این کتاب نه شهرت این کتاب را پیدا کرد نه اعتماد اصحاب را آورد اصولا به مجرد این که بین علمای متأخر شهرت پیدا کند بگوییم ارزش علمی ندارد این درست نیست. درست است این کتاب از قرن دهم مشهور شد لکن وقتی که در آمد نسخۀ کتاب اصحاب و ائمۀ شأن و بزرگان این فن مثل خود صاحب وسائل مثل صاحب بحار بزرگان این شأن به این کتاب اعتنا کردند بیش تر به خاطر این که همین طور که عرض کردم متونش سالم است متون روایات تحریف در آن ندارد خیلی قشنگ است مرد ملایی است مرد واردی است مقدمۀ علمی قشنگی نوشته انصافا و معظم احادیثش در جاهای دیگر موجودند حتی احادیث مفصلش و اضافه بر آن یعنی به قول معروف تعابیرش خودش هم نوشته که من اسناد را ذکر نکردم لأنّها تشهد بنفسها واقعش هم همین طور است خیلی متون عالی و قشنگ است قابل اعتناست و انصافا این شهرت بین متأخرین مخصوصا بین ائمۀ حدیث مثل مرحوم مجلسی و مرحوم شیخ حر و فی ما بعد إلی یومنا هذا و انصافا هم الی الآن هم شما هیچ مناقشه ای در این کتاب از کسی نشنیده بودید نبوده تلقی به قبول شده انصافا خیلی کتاب شیرینی هم هست این انصافا مؤید بزرگی است حقا یقال مؤید بسیار بزرگی است و این تأسف ماست که مثلا یک حدیثی 4-5 صفحه ای از امام صادق در معایش عباد بیاید و این حدیث حذف بشود حتی بزرگان اصحاب و الآن در یک مصدر درجۀ دو و سه و یک تکه ای از آن هم در فقه الرضا به ما برسد خیلی مصیبت است واقعا این مصیبت است و احتمال می دهم ایشان این را دریک نسخۀ مثلا نادری یا مثلا یک جایی پیدا کرده بوده ترسیده ضایع بشود برای حفظش نقل کرده و بسیار کار خوبی کرده انصافاً اگر از حسنات این آقا الآن این آقا را که نمی شناسیم حساب کنیم همین بوده که مثل این روایاتی که الآن در مصادر دیگر اصحاب ما نرسیده و بسیار مفید است

س: ضمایر مبهم زیاد دارد ضمایرش

ج:  خب حالا عرض می کنم انصافاً بسیار کتاب مفیدی است و همین طور که مرحوم سید یزدی فرموده مطابق با قواعد هم هست و این که ایشان گفته که شواهد صدق و امارات صدق دارد راست می گوید یعنی جزء کلماتی است که قاعدتاً اهل بیت همیشه احاطه داشتند بر امور سعی کرده اند به نحو احاطه بیان بکنند این روایت اصولاً دو بخش است سؤالش هم سؤال دو بخش است بخش اول درآمد است بخش دوم هزینه است خیلی لطیف است این روایت البته مرحوم شیخ انصاری فقط درآمدش را دارد بخش اول سؤال: از چه راههایی انسان مال به دست می آورد بخش دوم: در کجا باید صرف بکند یکی تحصیل مال یکی انفاق مال یکی درآمد یکی هزینه خیلی روایت جامعی است عرض کردم آنچه شما در مکاسب شیخ دیدید فقط بخش اولش است از بخش دوم شیخ به هیچ وجه هیچ چیز نیاورده در صورتی که آن هم با مکاسب ربط دارد چه فرقی می کند؟ آن هم چون نحوۀ مصرف مال است حالا یکی آدم از کجا مال دربياورد و یکی در کجا مصرف کند ایشان هم انفاق را متعرض شده و هم تحصیل مال را هر دو را متعرض شده و یک مقداری از این روایت ابهام و ضمیر و کثرت ضمیر به قول آقای خویی ضمیرهای زیادی دارد بقیۀ روایت خیلی صاف است هیچ مشکلی ندارد و احتمال بسیار قوی دارد که اختلاف نسخه هم باشد من ظاهراً سابقا یک وقتی متعرض شده ام آنچه ما الآن حس می کنیم این نسخۀ مطبوعی که الآن در اختیار بنده است چون این را من نسخه شناسی نکرده ام نمی دانم ارزش این نسخه الآن چقدر است از روی کدام نسخه نوشته شده این نسخۀ مطبوع ما با نسخۀ مرحوم بحار بیش تر تطابق دارد تا با نسخۀ شیخ حر این نسخۀ مطبوع خارجی با بحار بیش تر تطابق دارد تا با وسائل چون آن آقا هم در اين کتابش نوشته این نقلی که شیخ کرده با کتاب تحف العقول خیلی اختلاف دارد تحلیل نسخه نفرموده اند احتمالا این نسخه ای که چاپ شده همان نسخۀ بحار است چون الآن این نسخۀ چاپ شده از نظر متنی چون من عرض کردم متن حدیث هم خیلی مهم است بررسی اش این نسخۀ چاپ شده با بحار خیلی تشابه دارد تشابهش و تطابقش با بحار به مراتب بیش تر از وسائل است این هم نکته ای بود که به عنوان تدارک ما سبق. البته من در سابق به تصور بعضی از این کتب متأخر خیال می کردم شیخ تقسیمات مکاسب را قبل از حدیث تحف العقول آورده بعد دیدیم نه بعد آورده ما حدیث تحف العقول را مقدم کردیم این همان ترتیبی بود که در کتاب مکاسب است این هم اشتباهی بود که از ما تصحیح بشود این راجع به این کتاب خلاصۀ بحث راجع به این کتاب انصافاً ما راجع به این کتاب و مؤلِّف و مؤلَّف و اینها خبر درستی که الان بخواهیم در حد یک کار علمی بکنیم نداریم الا شهادت آن سه بزرگوار اولیه. دیگر می ماند که خود آقایان و این عبارت نثر الدرر این هم انصافا خیلی خوب است یک چیزی من راجع به در یک وقتی ظاهرا راجع به وصیت مفضل گفتم در آخر کتاب در حدود دو صفحه و نیم تقریبا یک چیزی به نام وصیّة المفضل بن عمر لجماعة الشیعة بعید است این به کل جماعت شیعه باشد احتمالا بیش تر به همان خط غلات چون خود مفضل رهبر خط غلو است البته غلات متدین. بعید است. چون مفضل از طرف همۀ شیعه مورد قبول نبود که حالا بگوییم لجماعة الشیعة این وصیت مفضل هم با این تفصیلاتش از منفردات این کتاب است لکن مثلا در حدود چند سطریش را مرحوم برقی در محاسن به عنوان وصیة المفضل آورده و بدون سند مرسل هم هست در برقی هم این قدیم ترین مصدری است که از این وصيت اسم برده دو این که در این وصیت که مفضل خودش می گوید این کار را بکنید این کار را بکنید گاه گاهی هم از امام صادق حدیث نقل می کند إنّي سمعت أبا عبد الله یقول آن تکه حدیثها را کلینی با يك  سند واحد آورده در جاهایی از کافی فقط احادیثش نه کلمات مفضل را سندش هم یکی است محمد بن حسین بن محمد عن جعفر بن محمد عن القاسم بن الربیع عن مفضل بعد می گوید: قال أبو عبد الله عین آن  روایت این جا هست در یکی دو جا دو جا یا سه جای از کافی من تا حالا دیده ام همه هم سند یکی است بعد از کتاب محاسن دومین مصدری که نام برده این کتاب است کتاب کافی است اما به طور کامل الآن در این جاست این یک این راجع به این وصیت در این وصیت خوب دقت بفرمایید چون مفضل بن عمر معروف است که از خط غلو است یک عده از خط غلو هم اهل نماز و روزه و اینها نبودند معروف بود که اینها نمی خوانند خود مفضل هم متهم است در همین رجال کشی حدیثي نقل کرده که با مفضل رفتیم کربلا نماز صبح نخواند غرض خود مرحوم مفضل هم متهم است به این که نماز نمی خوانده خط غلو اصولا متهم بودند به این مسائل حالا یک شرحی دارد إن شاء الله من باید توضیح کافی بدهم. آن وقت در عده ای ازروایاتی که ما الآن از مفضل داریم خوب دقت بفرمایید به عکس این نسبت تأکید دارد مفضل بر عبادات این رساله از خصائصش این است حالا یا واقعاً حقیقت حال مفضل در اینهاست یا جماعت مفضل این را درست کرده اند به او نسبت داده اند نمی دانیم حالا چون واقع مطلب. این خیلی این رساله از آن رسائلی است که مفضل همه اش جهات دینی است اوصیکم بتقوی الله وحده لا شریک له وشهادة أن ... إلی آخر دیگر همین جور می آید الا و خالطوهم الا واوصیکم وعلیکم بالورع الشدید فإنّها ملاک الدين تمام اینها تعابیری است که تعابیر دینی نماز روزه تأکید شدید بر عبادات بر محارم ذنوب مرتکب ذنوب و گناهان نشوید الی آخره این رساله از آن رسائلی است که بسیار خوب است در حال مفضل در رسائل مخدوش مفضل است توضیح این مطلب ان شاء الله جای دیگر که حالا این جا جایش نیست

س: شايد براي تطهيرش درست كرده اند؟

ج: مثلا. حالا نمی دانم حالا دیگر خیلی چیزی نمی گویم بقیه اش را دیگر بعد خودتان ملاحظه بفرمایید من باید ان شاء الله یک روز دیگر راجع به این قصه باید جداگانه مفصل خب این بعد از مقدماتی که راجع به این جهت گفته شد حالا برگردیم به خود متن حدیث چون فوائد بسیار فراوانی دارد انصافا خواندن متن خیلی خوب است عنوان خود کتاب تحف العقول: جوابه (ع) عن جهات معایش العباد و وجوه إخراج الأموال یک نکتۀ دیگر هم عرض بکنم حالا که تا این جا رساندیم این کتاب تحف العقول را کسی نگاه بکند از نظر روشش و منهجش در اختیار حدیث یک منهج متوسطی است بین قمی ها و بغدادی ها  این را هم باید در نظر گرفت یعنی همچنان که از میراثهایی مثل شیخ صدوق آورده و حتی انفرادات صدوق از میراثهای کلینی هم آورده انصافاً از خصائص این کتاب شاید هم سر این که بین متأخرین مشهور شد همین است نه قمی صرف است نه بغدادی صرف است هم از میراثهایی که انفراد بغداد است آورده و هم از میراثهایی که انفراد قم این حالا یک شرحی دارد که جایش این جا نیست از این جهت هم این کتاب کتاب بسیار مفیدی است انصافا جمع کرده بین دو خط بغداد و قم هر دو را با همدیگر آورده نکتۀ آخری که راجع به این حدیث می خواهم بگویم این است که این حدیث چون خیلی مفصل است گاهی به ذهن انسان می آید که این از کلمات فقها باشد اصلا حدیث نباشد ولو گفته سأله سائل فقال کم جهات معایش العباد لکن احتمال می دهد انسان رساله باشد نوشتۀ فقاهتی باشد ما ان شاء الله تعالی چون بعد از این  توضیحاتی خواهیم داد ما یک عده از نوشته های فقاهتی از اهل بیت داریم فرض کنید رسالة الحقوق حضرت سجاد مثلا فرض کنید من باب مثال رسالۀ حضرت صادق که اعمش به عنوان شرایع الدین به ایشان نسبت داده رسالۀ حضرت رضا عده ای از این رساله ها این متون در هیچ کدام از اینها نیامده است هیچ کدام از این کتابهایی که به عنوان رسائل در متون اهل سنت هم تا حالا ندیده ایم خیلی بعید می دانیم شواهد موجود حاکی از آن است که من به ذهنم رسیده این در روایتی بوده این کتاب مشهور نبوده آن روایت مشهور نبوده همین طور شاید لعل نسخه در شرف تلف بوده این آقا به عنوان احادیث غریبه که الآن دیگر راه احیایش همین است این را ایشان در این کتابش ثبت و ضبط فرموده اند و بسیار کار خوبی کرده اند لولا ایشان راهی الآن ما به این حدیث نداشتیم «سأله سائل فقال: کم جهات معایش العباد» ان شاء الله من بعد در بحث معیشت عرض خواهیم کرد چون لفظ معیشت جزء الفاظی است که همۀ جهات مالی را می گیرد بلکه غیر مالی مثل زراعت را هم می گیرد «التي فیها الاکتساب والتعامل بینهم» آن وقت معایش عباد را ظاهراً دیگر حالا چون این جوری است عبارت «معایش العباد التي فیها الاکتساب والتعامل بینهم» بعضی ها «واو» دارد و بعضی ها هم «أو» دارد «ووجوهِ النفقات» به کسر بخوانیم به جر بخوانیم یا «ووجوهُ النفقات». «کم جهات معایش العباد التي فیها الاکتسابُ ووجوهُ النفقات» یا «کم جهاتُ وجوه النفقات»؟ علی أی این لفظ روشن نیست اگر عطف بر آن وسطی ها بگیریم این جزء معایش می شود سؤال دو تاست خوب دقت بفرمایید یکی درآمد یکی نفقه یعنی هزینه «التي فیها الاکتساب» یعنی درآمد. درآمد و معاملاتی که بین مردم می شود «ووجوه النفقات» نفقات هم هزینه است کیفیت  مصرف. هم در مصدر مال سؤال کرده از خدمت امام هم در مصرف مال. در کتاب وسائل خوب دقت بفرمایید و در کتاب مکاسب شیخ «ووجوه النفقات» نیامده در وسائل در ابواب ما یکتسب به نظرم باب 43 اش باشد به نظرم یا باب 23 است چند است؟ در ابواب ما یکتسب در چاپ قدیم مرحوم آقای ربانی جلد 12 در آن جا این کلمۀ «ووجوه النفقات» نیامده دقت می فرمایید؟ فقط اکتساب و تعامل را ذکرکرده مرحوم شیخ انصاری هم فقط همان را ذکرکرده لکن احتمال می دهم احتمالی که من می دهم بعید است صاحب وسائل نظرش این بوده که این نیست در عبارت. خیلی بعید است نخواسته بیاورد چون ربطی نداشته چرا؟ چون از این صفحۀ 244 که این نسخۀ بنده است تا صفحۀ 248 این وجوه اکتساب است بعد از آن آمده «وجوه إخراج الأموال وإنفاقها. أمّا الوجوه التي فیها إخراج الأموال في جمیع وجوه الحلال المفترض علیهم ووجوه النوافل کلّها فأربعة وعشرون وجهاً» بعد وارد انفاق شده هزینه شده بعد از حدود 4 صفحه وارد انفاق شده این متن را که در انفاق هست در جواهر در وسائل کجا آورده؟ در کتاب النکاح باب النفقات آورده. عنایت فرمودید؟ این را آورده صاحب وسائل در مقدمه عنوان «وجوه النفقات» نیاورده اما شرحش را آورده این «وجوه إخراج الأموال» در کتاب نفقات از کتاب نکاح باب 7 تمام این عبارت وجوه الإنفاق را آورده. بعد از این وجوه نفقات بعد این عنوان را دارد «فأمّا ما یحلّ ویجوز للإنسان أکله» که آدم فکر می کند این در اطعمۀ محلّله است مثلا این را هم صاحب وسائل در باب اطعمه آورده اطعمۀ مباحه آورده این قسمتش را. بعد دارد «وأمّا ما یحلّ أکله من لحوم الحیوان» بعد دارد «وأمّا ما یجوز أکله من البیض» یعنی تخم مرغ تخم تخم حیوانات «وما یجوز أکله من صید البحر وما یجوز من الأشربة وما یجوز من اللباس، وأمّا ما یجوز من المناکح» که مال ازدواج باشد به این مناکح تمام می شود البته «وما یجوز من الملک والخدمة فستّة وجوه» به این تمام می شود حدیث یک سطری هم دارد که «فهذه وجوه کذا» اینها را آدم متحیر است ابتداءً که اینها یعنی چه؟ «ما یحلّ للإنسان أکله، شربه، لحم الحیوان»؟ ان شاء الله خواهیم گفت که این هم ظاهرا تتمۀ همان هزینه است یعنی از «ما یحلّ أکله» تا آخرش تفصیلِ مال هزینه است پس این حدیث شریف کلاً دو فصل دارد درآمد و هزینه و انصافا حدیث با برکتی است حقا یقال بسیار حدیث خوب و شیرین و مفصل متعرض این دو قسمت اساسی در زندگی فردی شده البته مسائل مالی و درآمد را ایشان از دو جهت مسائل مالی را بررسی کرده یکی درآمد یکی هزینه و بسیار روایتهای خوبی است در این جهت «فقال (ع)» حالا یک مقداریش انصافا این روایت گیر دارد اما بقیه اش غالبا واضح است «جمیع المعایش کلِّها کلُّها» هر دوش درست است. «من» بیانی زیاد دارد که کسی به عربی وارد باشد خیلی مشکل ندارد «من وجوه المعاملات في ما بینهم». این «من» بیان باز همان معایش است باز «ممّا یکون لهم فیه المکاسب» باز «من» «من بیانیه» است یعنی «ما یکون لهم فیه المکاسب» «جمیع المعایش أربع جهات من المعاملات» حضرت می فرمایند 4 تاست «فقال له: کلّ هؤلاء الأربعة» هؤلاء در غير عاقل هم به كار برده مي شود «الأجناس حلال؟ أو کلّها حرام؟ أو بعضها حلال وبعضها حرام؟ فقال (ع): قد یکون في هولاء الأجناس الأربعة حلال من جهة حرام من جهة وهذه الأجناس مسمّیات» نامیده شده این چهار گونه این چهار قسم نامیده شده «معروفات الجهات» خوب دقت بفرمایید«معروفات الجهات»  جهتهای آنها هم روشن است یعنی روشن است کدام جهتش حلال است کدام جهتش حرام است «فأوّل هذه الجهات الأربعة» البته یکی از اشکالاتی که بر این حدیث مبارک شده این است که چرا 4 تا را گفته خب ما مثلا ابواب دیگری مثل زراعت و اینها هم هست که ایشان مثلا نگفته لذا سعی کرده اند که جواب بدهند مثلا این داخل آن یکی است آن یکی داخل آن یکی است

جواب اساسی: به نظر ما حصر نیست آن وجوه واضح و روشن است حالا ممکن است ادخال بعضیها به بعضی بشود این اشکال را می شود جواب داد بعد ایشان دارد «فأوّل هذه الجهات الأربعة» «أربعة» دارد «أربعة» غلط ادبی است «أربع» باید درست باشد «الولایة» که بخش اداری و به اصطلاح نظام اداری جامعه. بخش اول را ایشان سازمان اداری جامعه یعنی به اصطلاح ادارۀ جامعه آن قسمتی که برمی گردد به سیاست بخش سیاسی «فالولایة وتولیة بعضهم علی بعض» ولایتی که دارند در جامعه «فأوّل ولایة الولاة» این جوری آمده در این نسخۀ ما بعد از «ولایة» خط گذاشته یعنی چیزی حذف شده راست است این را ما الآن می خوانیم «فأوّل ولایة الولاة» معنا ندارد «فأوّل ولایةٍ -مثلا- محلَّلةٍ ولایة الولاة» «فأوّل ولایة -مثلا- من هذه الجهات» این طوری بوده «وولایة الولاة وولاة الولاة» خود مسئولین مثلا عالی رتبه و بعد پایین ترهایشان «إلی أدناهم» تا آن پایین پایین بخش اداری. الآن هم اصطلاحاً در نظام سیاسی و اقتصادی روز وقتی می خواهند تقسیم بندی بکنند این را بخش اداری یا کارمندی اصطلاحاً دیگر از رئیس جمهور از بالا بگیرید امیر پادشاه هر چه که هست آن مقامی که هست بیایید تا پایین «إلی أدناهم»

س: (؟؟؟)

ج: این هم هست «فأول ولایة» هم این جا هست عرض کردم این کتاب به هرحال چون مشهور نبوده این مقدار را باید قبول کرد یعنی این طبیعی است این مقدار اشتباه در کتاب «إلی أدناهم باباً» تا آن پایین ترین باب «من أبواب الولایة» «إلی أدناهم» «باباً» تمیز برای «أدنی» است تا پایین ترین درجه ای که از ابواب اداره و سیاسی و اجتماعی هست «علی من هو والٍ علیه» تا آن پایین ترین کسی که یعنی از آن بالا بگیرید تا این تقسیم می شود دیگر

س: تا دهدار

ج: مثلاً تا دهدار و بخشدار و نمی دانم کدخدا و از بالا رئیس جمهور كه این تقسیم می شود قدرت سیاسی تا آن پایین مرتبه ای که خواهد آمد که دیگر آن جا شخص فرض کنید کارمند و والی است بعد یک انسان عادی «ثمّ التجارة في جمیع البیع والشری بعضِهم من بعض» تجارت در اصطلاحات این جا یک معناست در بعضی اصطلاحات عرفی یک معناست در اصطلاحات اقتصادی یک معنای سومی هم دارد ان شاء الله بعد عرض می کنم «ثمّ الصناعات في جمیع صنوفها» صناعات در این جا به یک معنا آمده اما بخش صنعت و تکنیک به اصطلاح الان هم در اقتصاد فعلی خودش یک بخش مستقلی است بخش صنعت آن هم جای خاصی دارد بلکه بخش صنعت الآن در بعضی از اقتصادها خیلی اساسی تر است مثل اقتصادهای مارکیستی روی صنایع و کارهای تولیدی بیشتر حساس اند «ثمّ الإجارات في کلّ ما یحتاج إلیه من الإجارات» این اجارات که در این اصطلاح آمده در معادل اصطلاح  اقتصادی فعلی اوسع است یعنی این شامل بعضی از بخشهای تولیدی هم می شود شامل آن چیزی که الان امروز اصطلاحا به آن خدمات می گویند بخش خدمات بخش مهمی است به لغت انگلیسی سرویس به اصطلاح بخش خدمات یکی از بخشهای مهم اقتصاد جامعه است مثل همین هتل داری و تاکسی و رانندگی و این جور چیزها اینها را به اصطلاح بخش خدمات به اینها می گویند این اجارات که در این جا آمده مرادف با خدمات در اصطلاح اقتصادی ما نیست اوسع است اینها را یکی یکی عرض خواهم کرد «وکل هذه الصنوف تکون حلالاً من جهة وحراماً من جهة والفرض من الله علی العباد في هذه المعاملات الدخول في جهات الحلال منها والعمل بذلک الحلال واجتناب جهات الحرام منها» تا اینجا خیلی خرابی عبارات نداشت حالا آن طور که ادعا کرده اند تا بقیه عبارت.

وصلی الله علی محمد وآل محمد.

ارسال سوال