فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 85-1384 » خارج فقه 85-1384 (2)

دروس خارج فقه سال 85-1384 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

ّبسم الله الرحمن الرحیم

والحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطیّبین الطاهرین المعصومین و اللعنة  الدائمة علی أعدائهم أجمعین. اللّهمّ وفّقنا وجمیع المشتغلین وارحمنا برحمتک یا أرحم الراحمین.

 

عرض کردیم قبل از ورود در بحث بعضی از مقدمات برای این مطلب به نظر ما خیلی مفید است انشاءلله تعالی خدمتتان در منهج بحث و روش بحث به این مناسبت این روش بحث ما انشاءلله به عنوان فقه امامی است همان طور که ظاهر مکاسب شیخ واینهاست لکن به خاطر جمله­ای از مسائلی که در روایات ما در فقه ما وجود دارد یک نوع اطلاع بر آرا ومبانی اهل سنت به نظر ما کاملاً ضروری است و روی این جهت ما به مناسبت اینجا عرض کردیم که در بحث­ها روش بحث به این صورت است که اول متعارض آیات کتابی انشاءلله تعالی خواهیم شد آیاتی که وارد شده در مسئله اگر داشته باشیم بعد از این مقدمه­ یک توضیحی راجع به آیات و...عرض کنیم بعد از آن متعرض روایاتی که عامه نقل کرده اند در مسئله متعرض می­شویم اما طبیعت بحث این طوری است که به تفصیل وارد نمی­شویم این قسمت را اجمالاً مثلاً می­گوییم عامه دو تا روایت دارند یا سه تا روایت دارند و به این مقدار که عده­ای آن را صحیح دانسته­اند و عده­ای آن را صحیح ندانسته­اند و بعد از بحث روایت عادتا باز به بحث صحابه وبعد تابعین و فقها و این را به اصطلاح در حد زمینه­ی برای فهم روایات اهل بیت نه در حدی که خودش مطلوب بالذات باشد مثل سنی­ها وارد بحثشان بشویم اشاراتی می­کنیم البته به نظر من همین­طور که در بحث آینده خواهیم گفت خوب است آقایان خودشان مراجعه کنند من ممکن است خودم مراجعه کنم و قطعاً هم همین طور است اما توی بحث گفته نمی­شود؛ چون هدف بحث فقه مقارن نیست بحث فقه خلافی نیست هدف فقه امامیست لکن اینها زمینه فهم فقه اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین است و این را البته من خیلی خوب می­دانم که آقایان خودشان مراجعه کنند و کلمات اهل سنت را ببینند شاید من در خلال بحث اشاره به بعضی از مصادرشان یا روایاتشان کنم حتی اگر بشود تحقیقی حرفای آنها را بررسی کنند واشکالاتی که کرده اند ان قلت وقلت اینها را خارج بحث خود آقایان انجام بدهند خیلی خوب است انصافاً ما در شرایط فعلی خودمان در اثر این اطلاع رسانی که الان پیدا شده و پیشرفتی که در ارتباطات شده باید اطلاع کاملی بر مبانی اهل سنت و آرای آنها زمینه­های سابقشان وفعلیشان داشته باشیم غیر از این راهی هم نداریم برای پیشرفت فقه شیعه و لذا خود آقایان مراجعه کنند مراجعه من در این جهت در حدی است که فقط زمینه ساز ظهور است. نکته­ی بعدی نکته چهارم یا پنجم است یک اشاره­ای به مصادر بحث و جاهایی که بحث­های ما در مکاسب از آن گرفته شده یک اشاره­ای عابره و سریع به آن بکنیم مصدر اول بر حسب قاعده همان قرآن است و آیاتی که در این جهت وارد شده آیاتی که ما در قرآن در باب بیع داریم که الان محل کلام ماست مکاسب داریم آیات زیادی نیست در کل معاملات هم کلاً آیات زیادی نیست چه برسد به آنهایی که درخصوص بیع است طبعاً در کتابهایی که در آیات احکام نوشته­اند مثل کنز العرفان و دیگران آن آیات ذکر شده آقایان بد نیست مراجعه کنند هم سنی­ها دارند و هم شیعه­ها دارند و حتی این تفسیر شاهی که چاپ شده قسمتی­اش از آیات الاحکامش است این تفسیر شاهی که چاپ کردند این به فارسی هم هست هم به فارسی داریم هم به عربی داریم مصادر قدیم داریم؛ مثل تفسیر فقه القرآن مرحوم قطب راوندی که قبر شریفشان در صحن حضرت معصومه است ایشان یک فقه القرآن خوبی دارد اصولاً حالا من وسط بحث اشاره می کنم. اینها بحثهای خیلی کوچکی است. مرحوم راوندی چون قائل به حجیت خبر عدل نیست یعنی  اینها از منکرین قائلین حجیت خبراند مراجعه­ی به آثارش خوب است مثل مراجعه به مجمع البیان مراجعه به آثار این ایام هم یادبود ایشان است مرحوم شیخ ابوالفتوح رازی اصولاً متکلمین اصحاب ما تا بعد از شیخ طوسی قبل از شیخ طوسی که معظم اصحاب و بعد از شیخ طوسی  متکلمین اصحاب ما ومفسرین اصحاب ما قائل به حجیت خبر نیستند لذا برداشتهای فقهی اینها فرق می­کند خیلی مفید است در فهم احکام به روایات رجوع نمی­کنند مرحوم قطب راوندی مرحوم ابوالفتوح رازی مرحوم مجمع البیان تمام اینها قائل به حجیت خبر نیستند ومرحوم قطب راوندی که اصلاً فقه القرآن هم دارد خیلی خوب است کتاب ایشان از این جهت نکته مثبتی دارد که بر فرض هم اگر بخواهند به آیات اعتماد نکنند راه را باز می­کند آیات الاحکامی هم مرحوم مقدس اردبیلی دارد کتاب زبدة البیان که چاپ شده این کتاب بسیار خوبی است مرحوم مقدس اردبیلی کتاب زبدة البیان کتاب خوبی است کتابهای مقدس اردبیلی کلاً خوب است ایشان مهمترین نکته­ای که در مرحوم مقدس اردبیلی هست یک حالت نو آوری دارد سعی می­کند ادله را با یک درک بی­طرف و جدید نگاه کند حالت تعبد نگاه نکند ولکن ایشان یک مشکلی که دارد خیلی از عباراتش غامض است. بسیار عبارات معقّد و پیچیده­ای دارد هم در زبدة البیان وهم در کتاب مجمع الفائده والبرهان که شرح ارشاد است در هر دو بسیار عبارات ایشان معقّد است و خوب است آدم حالا برای معمای فقهی ب­خواهد یاد بگیرد خوب است غرض مثل عبارات معما می­ماند و از عبارات فقهی خارج است. کتاب کنزالعرفان مرحوم فاضل مقدار بسیار کتاب خوبی است مثل بقیه­ی کتب فاضل مقداد. مرحوم فاضل مقداد مرد ملا وپخته­ای است انصافا. کتابهای ایشان ایجاز دارد و در عین حال مفاهیم و معانی زیادی دارد انصافا هر چه ایشان نوشته چه در کلام نوشته چه در همین آیات الاحکام نوشته و در فقه نوشته است. آنچه که ایشان نوشته و از قلم ایشان صادر شده قواعد فقهیه نوشته کل آثار مرحوم فاضل مقداد قدس الله نفسه آثار مفیدی است ایجاز دارد مرتب است خیلی جمع و جور است زوائد ندارد انصافاً کتاب بسیار خوبیست کتابهای دیگری هم هست کتاب مرحوم اردبیلی به نام قلائد الدرر شیخ احمد اردبیلی و کتاب مسالک الافهام نه مسالک الافهام شهید ثانی این مال مرحوم کاظمینی است این هم چهار جلد است در آیات الاحکام چاپ شده اینها کتابهایی هستند که چاپ شده اند کتابهای خوبی هستند طبعاً خود سنی­ها هم دارند سنی­ها هم قدیمشان کتابهای خوبی در این دارند هم جدیدشان تقریباً می­شود گفت که بهترین کتابهایی که  به نظر من تا حالا رسیده در کتابهای اهل سنت اگر مایل باشید در آیات احکام فقهی ببینید در مالکی­ها کتاب قرطبی انصافاً خیلی فوق العاده است تفسیر قرطبی که 20 جلد است ودر حنفیها کتاب جساس رازی کتاب تفسیر جساس بسیار کتاب مفیدی است. علی ای حال نسبت به آیات قرآنی من اجمالاً عرض کردم بعد انشاءلله در خلال ابحاث می آید نسبت به آیات قرآنی که هست که بطبیعة الحال در خلال ابحاث خواهد آمد من حالا یک بحث کبرویش را بکنم صغرویش انشاءلله در خود آیات صغرایش در خود آیات و مسائل فقهی توضیح داده خواهدشد. اما بحث کبروی اولاً بدانید آیاتی که ما در باب بیع داریم زیاد نیستند ما شاید مثلاً مهم ترین آیه ای که داریم در سنخ معاملات راجع به دین و نوشتن دین است این آیه بزرگترین آیه قرآن هم هست که حدود یک صفحه هم هست. ما از این بزرگتر نداریم آیه­ای که از حیث عدد سطور از آیه دین در کل قرآن بیشتر نداریم این چون جزء معاملات است والا در بحث بیع  نیست در بحث بیع نسبتاً در موضوعی که بیشتر روی آن تأکید شده رباست نسبتاً حدود سه طایفه آیات ما در ربا احتمال قوی دارد انشاءلله چون متأسفانه بحث ربا را مرحوم شیخ نیآورده نه در مکاسب محرمه در بیع هم موفق نشده ذکر کند در آخر بیع و خیارات لذا آقایان غالباً ربا خواند نمی­شود گاهی اوقات هم در حوزه­ها مثلاً در ماه رمضان خوانده می­شود مخصوصا که مرحوم آسید محمد کاظم یزدی در جلد دو عروة آورده جلد دو و سه عروه  با هم چاپ شده اند ایشان مسائل ربا را آن جا آورده اگر آنجا آقایان متعرض شوند نه در جلد اول عروه در جلد دو و سه آنجا متعرض بحث ربا شده­اند از آیاتی که در قرآن در باب معاملات زیاد آمده رباست و من فقط اشاره­ی کوتاهی اینجا عرض کنم چون این تفصیل می­خواهد و تفصیلش ان شاء الله در جای خودش. ربا در وقت نزول اصل قرآن در مکه مکرمه یکی از معاملات بسیار شایع بود در خود مکه اصلاً یک مقدار اقتصاد مکه براساس ربا بود.

س:(؟؟؟)

ج: بله من حالا فقط اشاره می­کنم إن شاء الله بحث را در خود مکاسب باید متعرض شویم شاید در حرف راء در مکاسب محرمه چون نگفته شیخ و خیلی اهمیت هم دارد در حرف راء قبل از رشوه متعرض شویم. از عجایب کار این است که در هیچ یک از آیات مکی ما ربا نداریم این هم خیلی عجیب است با اینکه ربا در مکه بسیار شایع و جاری و ساری بود و ربای در مکه یک مقدار زیادیش هم ربای سرمایه­گذاری بود و این که خیال می­کنند ربای سرمایه­گذاری نبوده این هم غلط است و دو تا از ربا خواران مهم مکه یکی عباس عموی پیغمبر است ویکی هم ولید بن مغیره پدر خالد بن ولید معروف این دو تا شریک هم بودند و مهم­ترین اموالشان ربا می­دادند به افرادی که در طائف کار می­کردند با این پول وسود به اینها می دادند و بیشتر مخصوصاً در طائف انگور تاکستان این هم از عجایب کار است وما هنوز سر در نیاورده ایم که چرا آیات ربا همه مدنی است. اولین آیاتی که در ربا ما داریم از سال چهارم هجرت است بعدیش احتمالاً 7 و 8 هجرت وآخریش سال 10 هجرت است و آیات ربا نسبتاً مفصل است و عرض کردم چون مرحوم شیخ متعرض نشده ما ان شاء الله در بحثش خواهیم گفت و اما بقیه­ی معاوضات آیات مفصلی نداریم مثل"أوفوا بالعقود" داریم مثل "أحل الله البیع" داریم آیات زیادی نداریم این راجع به آن و اما این یک نکته نکته­ی دیگر اینکه ما در عده­ای از احکام گاهی می­شود 5 تا 6تا 7 تا 8 آیه مال فروع یک مسئله است مثلاً طلاق سوره طلاق از اولش که وارد می­شود "یا أیها النبی إذا طلقتم النساء" تا 7 - 8 تا آیه­اش همین فروع طلاق است ما در باب مکاسب چنین چیزی نداریم این هم جزو عجایب است. جاهای دیگر هم همین طور؛ مثلاً آیه دیه "ومن یقتل مؤمناً خطأ" بعد آیه دیگر "وإن کان من قوم بینکم و بینهم میثاق" 3 - 4 آیه تفاصیل انواع دیه­ است ما در معاملات این را نداریم در قرآن به استثنای ربا. آیات ربا کنار باشد گاهی 2 یا 3 تا آیه پشت سر هم هستند و باز هم یک جا نیستند ما در آیات طلاق داریم حالا شاید والعلم عندالله من که نمی دانم الله اعلم چون معاملات قسمت زیادیش سیره عقلایی بوده و اعتماد بر روشهای عقلایی بوده شاید شارع نیازی ندیده بخلاف مثل دیه یا نکاح یا طلاق اینها احکام تأسیسی هستند باید شارع  جعل کند عده و غیر عده واقسام اینها را جعل کند.

س:نقش زمان و مکان نبوده؟

ج: نه قرآن که ندارد. ثوابت است دیگر. علی ای حال این نکته را

س: (؟؟؟)

ج: حب خیلی معاملات محرمه داریم خب بالاخره می­آمد آیات حالا فرض کنید آیات آخر می­آمد مثلاً ما گاهی در اقسام طلاق 6 تا 7 تا 8 تا آیه پشت سر هم راجع به طلاق است بقره این طور است اما در معاملات نداریم چیز عجیبی است من احتمال می دهم والعلم عندالله چون خیلی وارد نیستیم به نزول قرآن شاید در بحث معاملات چون جنبه­های عقلایی بیشتر بوده کلیات آمده به اصطلاح ما به صورت قانون اساسی آمده جزئیات نیامده یک احتمال هم دارد که شاید نکته اساسیش این بوده که خصوصیات معاملات بیش تر بنا بوده با سنت بیان شود نه با کتاب مثلاً در کتاب آمده "تجارة عن تراض"  در سنت گفته: بیع غرر باطل است، بیع حصی باطل است. این چیزها  بیشتر در سنت آمده باشد الان ما نمی­توانیم این احتمال دوم البته پیش من ارجح است.

 نکته­ی سومی که در این جا هست در آیات کتابیه که إن شاء الله باز در محلش مفرداتش را خواهیم گفت آن بحث معروف حجیت ظواهر کتاب است. خب شنیده اید که آقایان اخباری­ها منکر حجیت ظواهر کتاب اند بخلاف آقایان اصولیها. خب این بحث را در اصول در رسائل هم ملاحظه بفرمایید در کفایه هم خوانده اید حالا در بحث خارج هم آقایانی که بحثش را  حاضر شده اند دیده اید. اقوال طرفین استدلالات نمی­دانم تفسیر به رأی است و... است دارند گفته شده ما عرض کردیم که ابتدائاً باید خود بحث ریشه­هایش روشن شود بعد وارد این قولین بشویم اگر اخباری­ها به جای عدم حجیت ظواهر کتاب بحث را از زاویه­ی دیگری مطرح می­کردند بهتر بود به نظر من ، ما دو چیز داریم یکی ظواهر لفظی و حجیت ظواهر لفظی این فرقی بین کتاب و غیر کتاب نمی­کند فرض کنید در کتاب داریم "اوفوا بالعقود" که مفید جمع است جمع محلای بلام. در سنت هم داریم «المؤمنون عند شروطهم» . شروط هم جمع است چه فرقی می­کند؟ شروط هم جمع است عقود هم جمع است به ناحیه لغوی هیچ فرقی بین آن تعبیر و این تعبیر نیست این اشکالات مرحوم نائینی و دیگران است یعنی به آقایان اخباریها اشکال می­کنند که چرا "أوفوا بالعقود" را بهش تمسک نمی­کنید می­گویید حجیت ندارد اما »المؤمنون عند شروطهم» بهش تمسک می­کنید؟ اگر به نکته­ی لغوی باشد و لفظی باشد هیچ فرقی نمی­کند هر دو جمع است فقط «عند شروطهم» آن جا جمعش اضافه شده است این جا جمعش محلای به لام است بنای علمای اصول هم این است که اگر اضافه عهدیه نباشد عموم دارد اگر شروطهم «المؤمنون عند شروطهم» عهدیه نباشد اضافه اش یعنی مراد شروط معین نباشد عموم دارد تمسک به عموم اش می کنیم فرق نمی­کند اگر در «شروطهم» عموم دارد "أوفوا بالعقود" هم عموم دارد اگر آن جا ندارد آن جا هم ندارد چه فرق می­کند؟ ما در بحث اصول در محل خودش توضیح دادیم که ای کاش اخباری­ها راه دیگری در مسئله وارد می­شدند و می­گفتند مراد ما عدم حجیت ظواهر کتاب از نظر قانونی است نه لفظی ما یک عموم قانونی داریم یک عموم لفظی داریم به لحاظ لفظ فرقی نمی­کند به لحاظ قانونی فرق می­کند مراد از قانونی چیست؟ عموم قانونی یعنی آن عامی که آورده شده به صورت قضیه­ی عامه به عنایت رفع موارد شک خوب دقت کنید که ناظر باشد موارد شک را رفع کند مثلاً وقتی گفت: اکرم العلماء ناظر به این باشد که شما موارد شکتان را رفع کنید مثلاً یک عالم فاسقی است نمی­دانید اکرامش واجب است یا نه می­گویید «اکرم العلماء» می گوید واجب است شک شما با این عموم رفع می­شود ولذا ما در بحث عام و خاص مفصل متعرض شدیم در بحث عام و خاص اول باید بحث عموم کنیم که عموم کجا منعقد می­شود بحث دوم چه جور شکی با عام رفع می­شود؟ مثلاً شبهات مصداقیه عام با عام رفع نمی­شود اگر گفت: «اکرم العلماء» شک داریم زید عالم هست یا نه با «اکرم العلماء» رفع نمی­کنیم لذا اگر دقت کنید به این معنا شاید شما کفایه را عام و خاصش را به این معنا ندیده اید. این فصولی که در بحث عام و خاص کفایه و بقیه کتب اصول هست نکته­اش این است مثلاً شبهات مصداقیه مخصص آیا رجوع به عام می­شود کرد یا نه این یعنی شکی است که آیا با عام برداشته می شود یا نمی­شود؟ مثلاً گفت: «اکرم العلماء» این عام است گفت: «لا تکرم فساق العلماء» خاص زید را شبهه داریم یعقیناً عالم است شبهه داریم فاسق است یا نه شبهات مصداقیه مخصص. زید را شبهه داریم که فاسق هست یا نه آیا اکرامش واجب است به «اکرام العلماء»؟ قدمای اصولی­ها می­گفتند بله این عام این شک را بر می­دارد متأخرین اصولی ها مثل مرحوم نائینی و آقا ضیاء و دیگران و آقای خوئی وهو الصحیح البته قدما واز متأخرین هم مرحوم صاحب عروه هم می گوید: بله صاحب عروه هم قایل است که شبهات مصداقیه مخصص را با عموم عام این عالم که عالم است فاسق بودنش که واضح نیست پس خطاب «اکرم العلماء» می­گیرد و خطاب «لا تکرم فساق العلماء» نمی­گیرد این بحث­ها که در بحث عام و خاص آمده اینها تحلیل قانونی دارد نکته قانونی­اش این است که چه شکی را ما می­توانیم با عام برداریم شبهات مصداقیه مخصص؟ شبهات مفهومیه مخصص؟ مخصص لفظی باشد؟ مخصص لبی باشد؟ این نکاتی که در اصول آمده ملاحظه بفرمایید در کفایه وبعد در بحث خارج اینها لب مطلبش این است ما چه سنخ شکی را می­توانیم با عام بر داریم هر شکی را  که نمی­توانیم برداریم. پس نکته­ی عام قانونی و مطلق قانونی این نکته است آقایان اصولی­ها از این تعبیر کردند که متکلم در مقام بیان یا در مقام اهمال یا در مقام اجمال سه تا مقام تصویر کرده اند مقام اهمال اصل قانون گذاری ناظر به چیزی نیست مقام اجمال نه، قانون که گذاشته قانون را اصلاً مجمل آورده مثل "اُحلت لکم بهیمة الأنعام إلا ما یتلی علیکم"،  "ما یتلی علیکم" خودش مجمل است اجمال مخصص سریان می­کند به اجمال عام این"اُحلت لکم بهیمة الأنعام" کدام بهیمه؟ نمی فهمیم؛ چون خود "ما یتلی علیکم" رانفهمیده ایم. "اُحلت لکم بهیمة الأنعام إلا ما یتلی علیکم" خود "ما یتلی علیکم" ابهام دارد. مگر آن حیواناتی که بعد خواهیم گفت. پس آن "بهیمة الأنعام" اول چه؟ آن را هم خواهی نخواهی نمی فهمیم که چیست؛ چون بعدیش را که نفهمیدی اجمال مخصص سریان پیدا می­کند به اجمال عام عام هم از ظهور می­افتد پس ما عام یا مطلقی که در مقام قانون­­گذاری باشد این را بهش تمسک نمی­کنیم مثل "أحل الله البیع" آنهایی که می­گویند: فقط در مقام اهمال است مثل "أقیموالصلاة" اهمال یعنی اصل قانون­گذاری. دو در مقام اجمال هم باشد بهش تمسک نمی­کنیم باید در مقام بیان باشد یعنی می­خواهد قاعده­ای را جعل کند که عند الشک به آن رجوع کند به این معنا. دقت فرمودید؟ خب اگر آقایان اخباری­ها به جای آن بحث عجیب و غریب این­جوری بحث می­کردند آیات کتابی یا اجمال است یا اهمال. آیات کتابی در مقام بیان نیست وقتی در مقام بیان نشد چه می­شود؟ یا اجمال یا اهمال و لذا نمی­شود بهش تمسک کرد یعنی آیات کتابی را به عنوان دلیل فقهی نمی­شود بهش تمسک کرد پس آن اشکالاتی هم که مرحوم آقا ضیاء ودیگران ومرحوم نائینی همه فرموده اند که چه فرقی بین "أوفوا بالعقود" و «المؤمنون عند شروطهم» است؟ فرقش واضح است «المؤمنون عند شروطهم» سنت رسول الله است سنت برای تمسک است اما "أوفوا بالعقود"  کتاب است وکتاب یا در مقام اهمال است ویا اجمال در مقام بیان نیست. لذا اگر ما شک کردیم که یک عقد جدیدی مثل عقد بیمه مثلاً آیا این لازم الوفا هست؟ دیگر به کتاب وآیات کتابی نمی­توانیم مراجعه کنیم. به جای آن بحث حجیت این­جوری مطرح می­کردند اخباری­ها به نظر ما مطلب ایشان خوب بود وخلاصه نظر اینها این طور می شد می­گفتند: در اسلام اصلا کتاب برای اصل تشریع است، یا اجمال در بعضی از موارد اما ماده­ی قانونی نیست که عند الشک بهش مراجعه کنیم در اسلام ماده­ی قانونی چه قرار داده شده است؟ سنت. سنت ماده­ی قانونی است برای موارد شک به آن مراجعه می­کنیم اما کتاب از ماده­ی قانونی نیست.

س: همه­ی آیات ماده­ی قانونی نیست ؟

ج: حالا آن بحث دیگری است که اشاره می کنیم. در زمان ما چون گاهی زمان اصطلاحات را عوض می­کند تا اینجا که من اصطلاح گفتم اصطلاحاتی که  اصولیهای ما دارند در زمان ما چیزهای دیگری هم آمده پروتکل و پادمان و چشم انداز و از این حرفها می­توانیم در زمان ما این طور اصطلاح کنیم ما سه تا تعبیر داریم غیر از آن پروتکل و پادمان. 1.یکی آنچه که ما اصطلاحا می­گوییم: شعارهای اساسی. فرض کنید در نظام جمهوری اخیر ما آمده بود استقلال آزادی جمهوری اسلامی آزادی خودش یک مفهوم حقوقی هم هست لکن این جا به عنوان شعار اخذ شده است. 2. یک چیزی ما داریم غیر از شعارها قانون اساسی که خیلی از کشورها ندارند یا خیلی از کشورها تازه درست کرده اند یک چیزی دارند به نام قانون اساسی که چهار چوبهای کلی را متصدی می­شود این هم به اسم قانون اساسی یک چیزی هم دارند مواد قانونی یا مثلاً قوانین موضوعی یا قوانین خاص به این مطلب. الان ما در زمان خود ما، ما نمی­توانیم به شعارهای سیاسی تمسک کنیم مثلاً می­گوید من می­خواهم بروم با فلان کشور معامله آزاد داشته باشم. مگر نمی­گوییم: استقلال آزادی؟ این هم جزو آزادی است. در هیچ جای دنیا به شعار سیاسی تمسک نمی­شود یعنی به عبارت دیگر هیچ­گاه آن شعار سیاسی چون ماده قانونی نیست برای رفع شک نیست خوب دقت کنید اصلا آن شعار برای رفع شک نیست رفع شک را با آن نمی­کنند. دو، قانون اساسی هم برای رفع شک نیست اگر می­گوید مثلا: در این دولت تجارت خارجی آزاد است نمی­توانیم به اطلاقش تمسک کنیم. ببینید قانون اساسی هم برای موارد رفع شک نیست. آنچه که همیشه برای رفع شک است ماده­ی قانونی است قانون خاصی است که جعل می­شود حالا اگر آقایان اخباری­ها به جای آن بحث عریض و طویل حجیت ظواهر و بحثهایی که علما نوشته اند و من ­دیگر نمی­خواهد این جا تکرار کنم اگر می­آمدند مدعا را اینجوری می­کردند می­گفتند آنچه که در قرآن کریم آمده ماده­ی قانونی نیست یا جنبه­ی شعاری دارد یعنی چار چوب­های کلیست یا جنبه­ی قانون اساسی دارد حالا آن تعبیر اجمال واهمال همچین روشن نیست اصلاً در قرآن کریم آنچه که آمده یکی از این دوتاست یعنی اصولاً در قرآن کریم بنا به این بوده است که مواد قانونی نیاید اصلا هدف قرآن چون یکی از اهدافی که قرآن داشته این بوده که به عنوان جامع بین جمیع مذاهب اسلامی باشد چون بنا بوده جامع بین جمیع مذاهب اسلامی ­باشد این دیگر ماده­ی قانونی نیست ولذا هم اگر دقت کنید همیشه فقهای اسلامی در سنن با هم اختلاف دارند نه در کلیات کتاب. اصلا ما معتقد شویم که حتی بالاتر از این اصولاً جتی در مسائل اخلاقی هم قرآن کریم آن چهار چوبهای کلی را دارد مفردات را ندارد راجع به قیامت وعقاید هم کلیات را دارد حالا 50 تا موقف است موقف اول سؤال چیست؟ و... اینها همه از روایات است اصلا طبیعت قرآن هم در مجال قانونی هم در مجال عقایدی هم در مجال اخلاقی قرآن هدف اساسی این بوده که به منزله قانون اساسی باشد فرقش با قانون های اساسی­ ما این بوده که قانون های اساسی که در زمان ما نوشته می­شود بیشتر یعنی هم همه اش برای بحث­های حقوقی و اجتماعی است اما در قرآن قانون اساسی عقاید هم هست قانون اساسی اخلاق و همه هست پس اگر اخباری­ها آن بحث طویل وعریض را این جوری درست می­کردند خیلی روشن­تر و معقول­تر بود پس بنابراین همچنان که الان ما هم در بحث­های حقوقی و قانونی به قانون اساسی برای رفع شک مراجعه نمی­کنیم قانون اساسی اطلاقی است که وضع نشده برای رفع شک برای بیان چهارجوبهای کلی است. اگر آقایان اخباری­ها بحث را این­ جوری مطرح می­کردند خیلی شبهات دیگر کمتر بود. این بحث را که من الآن مطرح می­ کنم شما یکبار دیگر این بحث را ببینید اشکال اخباری­ها مثل آقای نائینی و خوئی اصلاً آن بحث­ها کلاً از این مطلب خارج است این یک بحث روشنی است ادعا این بشود که آیات کتابی نظرش "أحل الله البیع" این نظرش قانون اساسی است نظرش رفع ماده شک نیست ناظر به موارد شک نیست. "أوفوا بالعقود" واصولاً بگوییم این مطلب را اخباری ها ننوشته­اند من دارم از طرف آنها می­گویم اصولاً اخباری­ها بگویند اساساً اختلاف اساسی بین دو مکتب اهل بیت و مکتب حکومت­هایی که در آن زمان بوده که به اسم مکتب خلفا از آن تعبیر می­کنند در همین بوده آنها چون نصوص کم داشتند مجبور بودند مواد قانونی را هم از کتاب در بیاورند الان شما به کتب فقهی اهل سنت مخصوصا به این آیات الاحکامی که عرض کردم مراجعه کنید مثلاً "إذا قمتم إلی الصلاة فاغسلوا وجوهکم" الان در کتب اهل سنت آیا وضو در صورت از بالاست یا از پائین؟ می­گویند اطلاق آیه تمسک به اطلاق آیه. دست راست بر دست چپ؟ دست چپ بر دست راست؟ می­گویند: اشکال ندارد اطلاق آیه پس در حقیقت اخباری ها چه می خواستند بگویند؟ تمسک به اطلاق نکنید آیه اطلاق ندارد بحث این بود واین همان مراد اهل بیت است که قرآن را با سنت معنا کنید و لذا در روایات ما آمده که منکوساً از بالا به پایین نمی­شود صورت را شست دست راست باید بر دست چپ. نه به آیه، به سنت، روح اختلاف یعنی در حقیقت این دو مکتب مهم که در اسلام پیدا شد ریشه هایش الآن برای شما روشن شد. شما الان در مسائل زیادی صدها و بلکه هزاران مسأله الآن اهل سنت به کتاب مراجعه می­کنند دست راست بر دست چپ صورت بر دست دست بر صورت می­گویند اطلاق دارد. همه اش اطلاق کتاب واین درست است اهل بیت می­گفتند که به اطلاق مراجعه نکنید یعنی چی؟ اطلاق ندارد نه اینکه مراجعه نکنید یعنی این آیه وضع نشده برای رفع موارد شک. برای آن چارچوب کلی که صورت و دست شسته بشود «مسحتان و غسلتان» سر و پا هم مسح شود. این فقط ناظر بر این است اما این اول باشد آن دوم باشد این منکوسا باشد آن من الاعلی. پس آقایان اخباری­های این مطلبی که می­گویند انصافاً هم اجمالاً هم درست است انصافاً این بحث تا حدود زیادی درست است آیات کتابی اصولاً وضع نشده اند برای این که عموم قانونی باشند یا اطلاق قانونی باشند وبه تعبیر امروز ما عرض کردم یا مثل شعارها هستند یا مثل قانون اساسی هستند حالا من یک توضیحی خدمتتان عرض کنم لذا من سابقاً هم عرض کردم این جا اجمال وار وفهرست وار عرض می­کنم.

 آیاتی که مجموعاً صحیحاً و سقیماً یعنی استدلال صحیح یا سقیم در فقه بهش تمسک شده مجموعاً  حتی استدلالهای سقیم این  به پنج طایفه تقسیم می­شود. چون بحث معاملات پیش می آید من از الآن قاعده اش را بگویم. 1.آیاتی که به نظر ما اصلا ناظر به امور تکوینی هستند وربطی به قانون واعتبار ندارند مثلاً و ما کان ربک و ما لام فی الابی تمسک کنیم به این آیه که دیه زن و مرد یکی است "وما کان ربک بظلام للعبید" ربطی به مقام اعتبار ندارد این یک مقام امر تکوینی صرف است هیچ مقامی در این جهت ندارد 2. آیاتی که ناظر به مقام ملاکات­اند فرق بین قسم اول و قسم دوم ملاکات هم امور تکوینی هستند مثل امر اول  فرق نمی­کند لکن فرقش این است از نظر قانونی می­خواهم بگویم آیاتی که در تکوین صرف اند زیر بنای قانونی ندارند آیاتی که در ملاکات هستند ناظر به زیر بناهای قانونی هستند؛ یعنی یک دفعه یک نکته تکوینی که بیان می­شود فقط برای بیان نکته تکوینی است این را ما اسمش را گذاشتیم قسم اول آیات تکوینی "و ما ربک بظلام للعبید" قسم دوم آیاتی هستند که امور تکوینی هستند واقعی هستند لکن این امور واقعی را شارع می­خواهد زیر بنای اعتبارات خودش قرار بدهد "أ فنجعل المجرمین کالمتقین" مثلاً "أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لا یستوون" یک عده از این آیات که مؤمن مثل کافر نیست اینها را مثلاً فرض کنید ابن حزم بهش تمسک کرده در کتاب محلی مثلاً می­گوید: اگر مسلمان دیه دارد کافر دیگر دیه ندارد بحث این است که از این آیات می­شوداین حکم را در آورد این آیه می­گوید "أ فنجعل المجرمین کالمتقین" آیاتی که می گوید: مسلمان با کافر یکی نیستند می گوید: خب حالا که یکی نیستند مسلمان دیه دارد کافر اصلا دیه ندارد ابن حزم از آن کسانی است که دیه مطلقاً برای کافر قائل نیست ربع وسدس وخمس هیچ چی قائل نیست حالا ما اقلا مشهور فقهای بلکه اجماعی است که عشر قایل اند ابوحنیفه واینها هم که تمام قائلند ثلث هم داریم ثلثین هم داریم و نصف هم داریم حالا نمی­خواهم وارد آن بحث بشوم ابن حزم جزء کسانی است که می گوید:  اصلاً دیه ندارند تمسکش به این طایفه از آیات است. سوال: اصلاً درست است تمسک به این طائفه از آیات؟ به نظر ما در تقسیم بندی ما این طائفه از آیات آیاتی است که ازآنها تعبیر کردیم به آیاتی که  ملاکات­اند یعنی این زمینه را  که شارع می­گوید: مسلمان مثل کافر نیست.

س: می­گوید: "کمن کان فاسقا" «کافرا» که  نگفته.

ج: نه، "أ فنجعل المجرمین کالمتقین ". زیاد است آیاتی که در باب کافرومسلمان است این آیات اجمالاً نشان می­دهد که در این شریعت مقدسه احکام کافر و مسلمان یکی نخواهد بود اما حد و حدود آن چیست این را باید سنت بیان کند. او می خواهد از همین عدم تساوی سنت را هم در بیاورد. دقت فرمودید؟ من عرض می­کنم صحیحاً سقیماً چون نظرم به کل فقه اسلامی است کسانی که در فقه اسلامی کلا به عده ای از آیات تمسک کرده اند ما می­خواهیم یک تقسیم بندی کنیم که بگوییم کدام یکی اش درست است و کدام یکی اش درست نیست این آیاتی که به نظر ما بیشتر ملاکات­اند این آیات  هم به نظر ما تمسک به آن مشکل است چون ملاکات فقط زمینه قانون­­گذاری وتشریع است اما خود قانون که نیست اجمالاً در این شریعت بین کافر و فاسق فرق است بین مومن و فاسق فرق است بین کافر و مسلمان فرق است اما این فرق یعنی دیه ندارد این دیگر تویش نیست این را ما ازش تعبیر کردیم به آیاتی که ناظر به ملاکات­اند مراد ما از ملاکات به این معنا امر تکوینی لکن زمینه ساز تشریع به نظر ما این آیات هم قابل تمسک نیستند. آیاتی هم  که دلالت بر موارد حسن وقبح عقلی هم می کند همین طور است یعنی بر موارد عقل عملی آن هم به همین منظور است. اگر آیاتی بیاید که مفهوم آنها حسن وقبح عقلی وموارد حسن وقبح عقلی یعنی به اصطلاح موارد عقل عملی است آنها هم همین آن حکم را دارد من باب مثال ما آیه­ای داریم مثل "الرجال قوامون علی النساء" ببینید " بما أنفقوا و بما فضّل الله بعضهم علی بعض" دو تا نکته ذکر شده یکی انفاق انفاق امر اعتباری است یکی "فضل الله بعضهم" این امر تکوینی است آن قوامیت را از این دوتا گرفته اگر نظر قوامیت روی امر تکوینی باشد این به ملاکات می خورد لذا تمسک به اطلاق آیه مشکل می­شود اما "بما أنفقوا" اگر به اعتبارات بخورد تمسک به آن آسان­تر می­شود ولو بعد عرض می کنم. 3.قسم سوم آیات آیاتی است که به نظر ما اینها بیش تر جنبه شعاری دارند مثل همین استقلال آزادی جمهوری اسلامی، یک آیه معروفی است چون در این جا هم ذکر شده است در معاملات هم خواهد آمد إن شاء الله تعالی من ذکرش می کنم درلسان اصحاب ما آمده توی مسند نراقی ودیگران «حرم علیکم الخبائث» ما در قرآن "حرم علیکم الخبائث" نداریم. حالا دیگر اشتباها در کتابهای فقهی آمده وعده ای هم به آن تمسک کرده­اند که خبائث مطلقاً... آن که ما در قرآن داریم "یحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث" است «حرم علیکم الخبائث» ما در قرآن نداریم این آیه در قرآن نیست ومرحوم سید هم اگر ملاحظه بفرمائید در بحث صوم در بحث افطار نوشته اگر کسی آب دهان خودش را بخورد باید افطار چون بر حرام است وآب دهان چون از  خبائث است باید کفاره جمع بدهد تمسک کرده اند به اطلاق این وإن شاء الله  خواهیم گفت عده ای از فقها در آیات کتابی که لفظ »حُرّم یا یُحرّم یا حرام» آمده است یا در مقابلش «اُحل » آمده گفته اند: حرام اقتضاء می­کند که حتی حرمت معامله را؛ چون لفظ حرام یعنی منع وقتی انسان از یک چیزی منع شد از همه چیزش منع می شود حتی از پولش و لذا نتیجه گرفته اند که «حُرّم علیکم الخبائث» خوردن خبائث که حرام است پول به ازاء خبائث هم حرام است آدم خبائث را بفروشد این چون إن شاء الله در بحث مکاسب محرمه خواهد آمد من نکته فنی اش را اول عرض کنم استدلالش در محل خودش. پس این دو نکته دارد یکی این که مثلا «حُرّم» شامل بیع هم بشود که مثلا نص آیه این طور باشد.این آیه همان طور که الآن اشاره کردم در قرآن کریم این طوری است: "النبی الاُمی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التورات یحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث ویضع عنهم إصرهم والأغلال التی کانت" این آیه به نظر ما سنخ آیه را که نگاه می­کنید جنبه شعار گونه دارد پیغمبری که این طور است نامش در تورات است امی هست اینها که قانون نیستند " مکتوبا عندهم فی التورات" این چون یکی از خبائث را اهل یهود حرام کرده بودند از خصائص این پیغمبر این است که طیبات را حلال می­کند "یضع عنهم إصرهم" این اصر که قانون نیست سنگینی ها، زنجیرها و غل ها را بر می­دارد دقت کنید به ذهن ما می آید که این آیه حالت شعار گونه دارد اگر حالت شعار گونه پیدا کرد اصلاً در فقه نمی­شود به آن تمسک کرد اطلاقی ندارد که به آن تمسک شود البته از قدیم در فقه عده ای از فقها به اطلاقش تمسک کرده اند نکی خواهم بگویم نه لکن انسان وقتی نگاه می­کند حدود آیه را این در حقیقت در ترسیم حدود چهره رسول الله است. اگر در این مقام باشد در آن اطلاق نیست که به آن تمسک ­شود.

س:(؟؟؟)

ج: نمی شود. این فوقش این است که در این نظام استقلال هست آزادی هست اما حالا بگویند با فلان کشور معامله نکنید این منافات با آزادی ندارد در خیابان­ها مثلاً این کار را نکنید این با آزادی منافاتی ندارد نمی­گویند چون آزادی هست مردم همه کاری بکنند؛ چون شما گفتید استقلال آزادی. هیچ عاقلی در هیچ جای دنیا به این کار تمسک نمی­کند آنچه که جنبه شعارهای اساسی دارد اصلا قابل تمسک نیستند. 4. قسم چهارم آیاتی است که به نظر ما جنبه­های قانون اساسی را دارد جنبه اعتباری دارد. به نظر ما "أوفوا بالعقود" و "أحل الله البیع" از این قبیل است یعنی عقود از نظر ما امضاست "وحرم الربا" ربا امضا نشده منع شده اگر جنبه­های آیات جنبه­های قانون اساسی باشد آن هم قابل تمسک نیست این هم قسم چهارم آیات در این چهارتا ما حق را به آقایان اخباری­ها می­دهیم. 5. قسم پنچم اگر آیه ماده قانونی باشد لذا نزاع ما با آقایان اخباری­ها ممکن است در اینجا باشد که در اینها بگویند ما در قرآن داریم یا نداریم باید بحث این جوری کرد ماده قانونی عبارت است از ماده ای که جعل شده برای رفع شک این نکته اساسی اش است واما آوردن لفظ عام یا لفظ مطلق کافی نیست باید معلوم شود که این روح قانونی به صورت ماده قانونی است. اگر به صورت ماده قانونی باشد این قسم پنجم این قابل تمسک است و انصافاً حق با اخباری ها در این جهت نیست آنها می­گویند مطلقاً نداریم. داریم اما زیاد نیست. ما در بحث­های طلاق و نکاح و...گفته ایم  در بعضی موارد آیه ظاهراً به نظر ما ماده­ی قانونی است و شواهدآن جا را عرض کردیم مثل آیه "والوالدات یرضعن أولادهن حولین کاملین" ما شواهد خود آیه را ذکر کردیم –حالا این جا جای بحثش نیست- که این آیه ماده قانونی است و در موارد شک می­شود به آن تمسک کرد.عده­ای از آیات هستند بد نیست اما این زیاد نیست ولذا به نظر ما به جای  آن طرحی که تا حالا چیده ایم حجیت ظواهر ما اصلا بحث را عوض کردیم حالا نگاه کنید کلمات اصحاب را در حجیت ظواهر در مورد ظواهر کتاب. حالا من خلاصه بحث را اشاره کنم انصافاً در آیاتی که ما در باب بیع داریم مگر آیه "أوفوا بالعقود" اش آن هم  علی تأمل شدید ماده­ی قانونی باشد والا بقیه آیات انصافا ظهور قانونی ندارند و مسئله آیه "أوفوا بالعقود" و "أحل الله البیع" هم ما در بحث مکاسب محرمه متعرض نمی­شویم ان شاء الله بما این که شیخ در اول بحث بیع به مناسبت اصالة اللزوم متعرض این دو آیه شده آنجا جای مناسبش است انشاءلله این که آیا "أوفوا بالعقود" عموم دارد اطلاق دارد یا ندارد و"أحل الله البیع" جایش آنجاست اجمالاً من عرض کنم خدمتتان در آیات کتابی چیزی که الان خیلی واضح باشد و ما به آن رجوع کنیم برای رفع شک انصافاً بسیار بسیار مشکل است.

وصلی الله علی محمد وآل محمد.

ارسال سوال