فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » خارج فقه - مکاسب - از مجموعه روایات استفاده می‌شود که شرب بول شتر به عنوان تداوی جائز است (37)

۹ اسفند ۸۸
خارج مکاسب ـ 37

از مجموعه روایات استفاده می‌شود که شرب بول شتر به عنوان تداوی جائز است. شواهد تاریخی نیز همین را اقتضاء می‌کند. قصه معروفی است در ذیل آیه محاربه که بعضی از عشائر به مدینه آمدند و در این شهر مشکل پیدا کردند. پیامبر(ص) آنان را به اطراف مدینه، جایی که شترهای صدقه را نگه‌داری می‌کردند، فرستادند. در ذیل همین روایت آمده: «کانوا یشربون من ألبان الإبل و أبوالها».

این جریان هم در کتب اهل سنت (مثل صحیح بخاری) نقل شده و هم کتب شیعه و ظاهراً بحثی در اصل وقوع آن نیست. البته در کتب اهل سنت به صورت مفصل و با طرق بیشتری ذکر شده است.

اما نکته اساسی در این بحث این است که آیا با این مقدار می‌توان جواز شرب به طور مطلق را ثابت کرد یا خیر. آیا بول شتر از قبیل گیاهان دارویی است که در حالت مرض خورده می‌شود، اما اکل آن در غیر آن حالت نیز جائز است؟

برای پاسخ به این سؤال چند راه وجود دارد. راه اول استفاده از قواعد عامه است؛ مثل قاعده حل و اصالة الحل.[۱]

راه دوم استفاده از کبریاتی است که مفاد آن این است که خداوند تداوی به حرام را اجازه نداده است؛ مثل «إن الله لم یجعل الشفاء فیما حرّم». اما تداوی به بول شتر جایز است. پس شرب بول شتر حلال است.

البته نهایت چیزی که از این راه می‌توان ثابت کرد، این است که بول شتر مثل خمر ذاتاً حرام نیست، و الا ممکن است به جهت مضر بودن حرام باشد و دلیل جواز آن در حالت تداوی تبدیل عنوان اضرار به نفع است. البته بعید نیست به ضمیمه متعارف بودن این تداوی، بتوان حلیت به طور مطلق را اثبات نمود.

سؤال دیگری که باید به آن بپردازیم، این است که با ضمیمه این مطالب به همدیگر (عدم جواز تداوی به حرام، جواز تداوی به بول شتر، متعارف بودن تداوی به بول شتر، متعارف بودن مرض‌هایی که از بول شتر برای درمان آن استفاده می‌شده) می‌توان مالیت بول شتر را ثابت کرد؟

روایات در باب تداوی به حرام زیاد است. بلا اشکال این روایات در سنت پیامبر(ص) سابقه دارند. در کنز العمال آمده است: «إن الله تعالى أنزل الداء والدواء وجعل لکل داء دواء فتداووا ولا تداووا بحرام». چند روایت دیگر به همین مضمون نیز در همین کتاب نقل شده است.

در جامع الاحادیث، جلد ۲۹، صفحه ۲۳۷ تا ۲۴۴ نیز روایاتی با این مضمون ذکر شده است؛ از جمله «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ[۲] قَالَ کَتَبْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ یُبْعَثُ[۳] لَهُ الدَّوَاءُ مِنْ رِیحِ الْبَوَاسِیرِ فَیَشْرَبُهُ بِقَدْرِ أُسْکُرُّجَةٍ[۴] مِنْ نَبِیذٍ صُلْبٍ لَیْسَ یُرِیدُ بِهِ اللَّذَّةَ وَ إِنَّمَا یُرِیدُ بِهِ الدَّوَاءَ فَقَالَ لَا وَ لَا جُرْعَةً ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَجْعَلْ فِی شَیْ‏ءٍ مِمَّا حَرَّمَ شِفَاءً وَ لَا دَوَاءً» و «الْحُسَیْنُ بْنُ بِسْطَامَ وَ أَخُوهُ عَبْدُ اللَّهِ فِی کِتَابِ طِبِّ الْأَئِمَّةِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ حَضَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ قَدْ سَأَلَهُ رَجُلٌ بِهِ الْبَوَاسِیرُ الشَّدِیدُ وَ قَدْ وُصِفَ لَهُ دَوَاءٌ سُکُرُّجَةٌ مِنْ نَبِیذٍ صُلْبٍ لَا یُرِیدُ بِهِ اللَّذَّةَ بَلْ یُرِیدُ بِهِ الدَّوَاءَ فَقَالَ لَا وَ لَا جُرْعَةً قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّهُ حَرَامٌ وَ إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَجْعَلْ فِی شَیْ‏ءٍ مِمَّا حَرَّمَهُ دَوَاءً وَ لَا شِفَاء».

[۱]. در عبارات بزرگان هم عنوان «قاعده حل» به کار رفته و هم عنوان «اصل حل». به نظر ما بهتر است بین این دو عنوان فرق بگذاریم، به این صورت که مفاد قاعده حلیت واقعی جمیع اشیاء باشد؛ یعنی هر چه در عالم وجود است، ‌واقعاً و به عنوان خودش (نه به عنوان مشکوک) حلال است. حرام است که نیاز به بیان دارد و وقتی بیان نشده، واقعاً حلال است. و این مطلب را می‌توان از آیات و روایات استفاده کرد.

اما مفاد اصل حلیت ظاهری اشیاء مشکوک الحرمة است. و چون این مفاد این اصل حکمی ظاهری است، ‌ضوابط احکام ظاهری را نیز دارد. لذا این حکم به عنوان مشکوک الحرمة به اشیاء تعلق می‌گیرد، نه به عنوان اولی. و این حکم وجود دارد تا زمانی که علم به خلاف حاصل شود، بر خلاف حلیت واقعی که تا زمان نسخ موجود است. و لذا در هر جایی که دیدید لسان دلیل مقید به علم به خلاف است، بدانید که مفاد آن دلیل یک اصل است؛ مثل «کل شیء هو لک حلال حتی تعلم أنه حرام بعینه». البته این روایت به جهت مشکل دیگری شاید ناظر به اصل نباشد، که اینجا جای بحث از آن نیست.

[۲]. به نظر ما عمر بن اذینه نیز مانند حریز بن عبدالله و عبدالله بن مسکان روایت مستقیم از امام صادق(ع) ندارد. روایات او از امام یا به نحو کتابت است یا مع الواسطه.

[۳]. ظاهراً «ینعت» صحیح باشد.

[۴]. معرب «شکرچه»، ظرف کوچکی که در آن شکر می‌ریختند.

ارسال سوال