فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » خارج فقه - مکاسب - اولین تقسیم خماسی مکاسب توسط مرحوم سلار در المراسم (25)

۱۹ دی ۸۸
خارج مکاسب ـ 25

پس از شیخ طوسی، مرحوم سلار متعرض تقسیم شده است. ایشان در المراسم می‌نویسد:

«کتاب المکاسب‏. المکاسب على خمسة أضرب: واجب، و ندب و مکروه، و مباح، و محظور.»

این اولین تقسیم خماسی مکاسب است که ظاهراً به لحاظ اکتساب است.

«فأما الواجب: فهو کل حلال بیعه أو الاحتراف به: إذا کان لا معیشة للإنسان سواه.»

از این عبارت معلوم می‌شود که مراد ایشان از «واجب»، واجب عارضی (از باب وجود مقدمه) است.

«فأما الندب: فهو ما یکتسب به على عیاله ما یوسع به علیهم.»

مراد کسب به مقدار بیش از حد ضروری برای تأمین معاش است.

«فأما المکروه: فهو أن یکتسب محتکرا، أو له عنه غنى و یحتمل به مشقة.

فأما المباح: فهو أن یکتسب بما لا یضره ترکه و لا یقیم بأوده، بل له غنى عنه.

و أما المحظور: فان یکتسب مالا لینفق فی الفساد أو یحترف بالحرام.»

پس از این تقسیم خماسی به لحاظ اکتساب، به تقسیم معایش به لحاظ ما یکتسب به می‌پردازد.

«و المعایش على ثلاثة أضرب: مباح، و مکروه، و محرم.

فالمباح: التجارات و الصنائع التی لیست محرمة: کالتجارات فی الثیاب و الأطعمة و الأسلحة التی لا یقصد بها فساد، أو غیر ذلک.

فأما المکروه: فهو الکسب بالنوح على أهل الدین بالحق، و کسب الحجام، و الأجر على القضاء بین الناس، و الأجر على قول الشعر بالحق، و الأجر على عقد النکاح بالخطب.

فأما المحرم: فبیع کل غصب.»

در کتاب شرایع نیز که اولین و موفق‌ترین کتابی بود که توانست میان فقه روایی و تفریعی جمع کند، این چنین تقسیم شده است:

«الأول فیما یکتسب به‏ و هو ینقسم إلى محرم و مکروه و مباح»

و پس از آن نیز «محرم» را به «الأعیان النجسة»، «ما یحرم لتحریم ما قصد به‏»، «ما لا ینتفع به»، «ما هو محرم فی نفسه» و «ما یجب على الإنسان فعله» تقسیم کرده است.

همین تقسیم را نیز مرحوم شیخ انصاری در مکاسب آورده است.

مرحوم شهید ثانی نیز در مسالک هم تقسیم ثلاثی را ذکر کرده و هم خماسی را و متذکر شده که دو تقسیم با هم منافاتی ندارند.

«قد جعل المصنّف الأقسام ثلاثة کما ترى، و ذکر جماعة انقسامها إلى الأحکام الخمسة بإضافة الوجوب و الندب، و عدّوا من الواجب ما یضطر الیه لمؤنته و مئونة عیاله، و من المندوب ما یقصد به التوسعة علیهم حیث تندفع الحاجة بغیره. و کلّ من التقسیمین حسن، و إن کان ما هنا أحسن، إذ لا خلل فی الثلاثة، و لا تداخل فی الخمسة، فإنّ مورد القسمة فی الثلاثة ما یکتسب به، و هو العین و المنفعة، و ظاهر أنّ الوجوب و الندب لا یرد علیهما من حیث أنّهما عین خاصة و منفعة، بل بسبب أمر عارض و هو فعل المکلّف. و مورد الخمسة الاکتساب الذی هو فعل المکلّف، و من شأنه أن یقبل القسمة إلى الخمسة.»

پس روشن شد که مبدا تقسیم ثلاثی شیخ طوسی در کتاب نهایه است و مبدا تقسیم خماسی مرحوم سلار در مراسم. پس از آن نیز هر دو تقسیم به صورت مرتب در کتاب‌ها ذکر شد، یکی به اعتبار خود اکتساب و دیگری به اعتبار ما یکتسب به.

مرحوم استاد نیز بنا بر آنچه در مصباح الفقاهه است، گفته‌اند:

«و التحقیق ان التقسیم ان کان باعتبار نفس التکسب فلا محیص عن تثلیث الأقسام کما تقدم و إن کان بلحاظ فعل المکلف و العناوین الثانویة الطاریة علیه فلا مانع من التخمیس.»

اما بنده معتقدم قبل از هر چیز باید مدلول تصوری این عناوین مشخص شود و بعد از آن، به تقسیم بپردازیم. و نکته دیگر این که در یک تقسیم فنی و دقیق باید عناوین اولیه را در نظر گرفت، نه عناوین ثانویه همچون نذر و مقدمیت …. مشکل اصولی بحث مقدمه واجب این است که اگر فقط الزام عقلی صرف را پذیرفتیم، دیگر وجوب شرعی به همراه ندارد و حکم شرعی را تغییر نمی‌دهد. لذا نمی‌توان گفت تکسبی که مستحب بود، به خاطر مقدمه واقع شدن برای نفقه ، وجوب شرعی پیدا می‌کند.

در مورد نذر و … نیز این بحث مطرح است که آیا با تعلق نذر به فعلی، آن فعل واجب می‌شود یا فعل به عنوان سابق خود باقی می‌ماند و فقط وفای به نذر عنوان وجوب دارد؟ ظاهراً در موارد نذر، عنوان فعل به حالت سابق خود باقی می‌ماند و لذا اگر مثلاً نذر کرد نماز شب را انجام دهد، آن را به عنوان یک عمل مستحب انجام می‌دهد، نه واجب؛ چون چیزی که واجب می‌شود، وفاء به نذر است، نه عنوان نماز شب.

و کراراً عرض کرده‌ایم که در علوم اعتباری موضوع واحد مطرح نیست، بلکه مهم هدف و غایت است و تعدد علوم نیز به تعدد غایات است، نه تعدد موضوعات. در ما نحن فیه نیز هیچ الزام عقلی و شرعی وجود ندارد که حتماً عناوین ثانویه را نیز لحاظ کنیم، بلکه می‌توان مکاسب را بر اساس همان عناوین اولیه تقسیم کرد؛ همان طور که عکس آن نیز صحیح است. اما اگر با لحاظ عناوین ثانویه تقسیم کردیم، باید به حدود آن توجه کرد که آیا با نذر، خود آن کسب واجب می‌شود یا به عنوان سابق خود باقی است و …

و مقدم بر همه و از همه مهم‌تر باید در مورد مدلول خود الفاظ کسب و تجارت و بیع و معیشت و … بحث کنیم. ثمره آن هم این است که مثلاً ممکن است کسی قائل شود که مراد از تکسب، آن چیزی است که منشأ رزق و زندگی انسان باشد. و لذا معلوم نیست کراهت تکسب به بیع کفن، جایی را شامل شود که شخص به صورت موردی آن را فروخته باشد، نه آن که شغلش فروش کفن باشد.

نتیجه آن که برای یک تقسیم‌بندی موفق باید مجموعه‌ای از امور در نظر گرفته شود: مرزبندی الفاظ و عناوین، اختصاص بحث به عناوین اولیه فقط یا شمول عناوین اولیه و ثانویه، بحث مقدمه واجب و کیفیت اتصاف آن به وجوب، بحث نذور. پس از روشن شدن مبنا در هر یک از این چهار امر، می‌توان تقسیم‌بندی دقیقی داشت.

ارسال سوال