فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (42)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1385-42

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

 بحث راجع به روايات ميته بود و عرض کرديم که در کلمات اصحاب ما هم ادعای اجماع شده بر بطلان و حرمت بيع ميته و مرحوم شيخ قدس الله سره در اين مسأله دو تا مسأله را بررسی کردن يکی جواز انتفاع به ميته البته خب اين جاش اينجا نيست بايد جداگانه بررسی بشه لکن به هر حال مرحوم شيخ قدس الله نفسه اينجا مطرح کردن مسأله جواز انتفاع به ميته، البته اين هم هست حالا اجمالاً عرض بکنم مسائل مثل همين مثلاً يجوز الانتفاع و لايجوز الانتفاع اين درست تو فقه ما يک عنوان خاص يک جای خاصی را پيدا نکرديم خود محرماته اصولاً مثلاً ما چندتا محرم داريم يک دو سه مثلاً بعضی از آقايون معاصر تا حدود چهار هزار محرم در اين نوشتار جمع کردن ما چندتا محرم داريم اين را هم ما در فقه الآن يک باب معينی نداريم لکن به يک مناسبتی در بحث مکاسب مرحوم محقق حلی قدس الله نفسه به مناسبت مکاسب محرمه در اول بحث بيع عده ای از مکاسب محرمه را فرمودن اين تکسب حرامه چون خود عمل حرامه، عده ای از محرمات را آنجا اسم برده و مرحوم شيخ هم قدس الله نفسه در مکاسب خودش و در بخش اولش فعلاً هستيم به حروف تهجی به اصطلاح الفبايي ايشان هم محرمات را اسم بردن از الف به بعد و منشأ خوبی شده که يک مقدار محرمات حالا به يک جا جمع بشه و الا اين بحث در جای خودش مستقل نيامده و راجع به ميته هم ميته هم عرض کردم بيشترين بحثی را که علمای اهل سنت دارن يکی کتاب طهارت، يکی کتاب لباس مصلی است و يکی هم کتاب بيع ما هم همين طور ما هم بيشترين بحثای را در اين همين چند بابی است که الآن عرض کردم به اضافه کتاب اطعمه و اشربه و به نظر ما اگر مرحوم صاحب وسائل قدس الله نفسه روايات را هم يکجا جمع می کرد بهتر بود، حالا به رسيم به حديث شيعه من عرض می کنم لذا در اين مسأله اصولاً من البته الآن از بحث خارج شدم کل روايات را دارم نگاه می کنم اما اصولاً در اين مسأله بحسب منهج بحث مرحوم شيخ روشی که مرحوم شيخ در اينجا مطرح فرمودن دو بحث اساسی است يکی انتفاع به ميته اصلاً جايزه و تبعاً مراد ما از انتفاع فعلاً انتفاعاتی که حرام نيست، نه مثل خوردن، خوردن که قطعاً حرامه جاي بحث نيست، به قول قديميا مثل سد ساقيه يا مثلاً فرض کنيد همان ميته را به حيوانات بدن مثل سگ و مثلاً اين جور حيوانات يا فرض کنيم برای آزمايشگاه ببرن يا فرض کنيم برايش جهات به اصطلاح چيزهای مثلاً از پشمش و استخوانش و غير استخوانش و گوشتش برای يک جهات ديگری مثلاً(45/ 3) کود مثلاً الآن يک عده از ميته ها را به عنوان کود مخلوط می کنن با مواد ديگری تبديل به کود می شه يا جزو مکمل های غذايي برای بعضی از حيوانات مثل جوجه و مرغ قرار می ده همان گوشت ميته را به اصطلاح چرخ می کنن با يک شرايط معينی به عنوان مکمل غذايي بحث سر اينه که آيا اين انتفاعات جايزه يا اين انتفاعات جايز نيست اين يک بحث.

يک بحث هم خريد و فروشه و طبعاً بحث اساسی شيخ همان خريد و فروش بوده چون از بعضی از عبارات ايشان استفاده فرمودن که خريد و فروش فرعه اصل مطلب انتفاعه، اگر گفتيم انتفاع جايزه خريدو فروش هم جايز می شه اگر گفتيم انتفاع جايز نيست خريد و فروش هم جايز نيست پس در حقيقت دوتا بحث الآن در اينجا شيخ مطرح می کنن يکی انتفاع و عدم جواز انتفاع، دو ترتب بحث بيع بر او چون ممکن است ما بگيم بيعش جايز نيست ولو انتفاع جايزه و اين چه جور می شه به اين معنا می شه که اگر انسان خودش گوسفندی داشت گاوی داشت مرد خودش می تونه استفاده بکنه فرض کنيم غذا حيوانات بده کود ازش قرار بده، فرض کنيم سد ساقيه به اصطلاح برای توی جوب آب آب ببندند اين کارها را خودش را از پوستش استفاده بکنه پوستش را بکنه به عنوان خيک سابقاً مشک و خيک به کار می بردن، پس از خودش می تونه خودش استفاده کنه اما حق انتقال نداره حتی همانی را که خودش استفاده می کنه انتقال نده، يعنی می خواهيم بگيم بين اين دوتا بحث ملازمه نيست انتفاع يک مسأله است و بيع انتقال دادن مسأله ديگریه، حتی اين مسأله را امروز هم عرض می کنيم  مثلاً خود اهل سنت معروفه بين آنها که جلد ميته شايد خيلی شهرت واسعی داره به استثناء بعضیا شان جلد ميته را يا ميته را يا مطلقاً يا با دباغی می شه استفاده کرد اما در عين حال باز بعضی شان اعتقاد دارن با اين که می شه استفاده کرد قابل خريد و فروش نيست، خوب دقت بکنيد، چون دليل در نهی بيع را مستقل می دانن و اين مطلب را من سابقاً کراراً عرض کردم يکی از جهاتی که اصولاً از عصر صحابه به ما بعد چيزی را به نام فقه و ذوق فقهی و فقيه درست کرد همينه، اصلاً اين بحث همينه و آن بحث عبارت از بحث ملازمات و لوازم لکن نه در حد کبروی در حد صغروی در حد موردی نه در حد کبری من عرض کردم در تاريخ اسلام در تاريخ فرهنگ اسلامی فقه قبل از حديث تدوين شد با اين که الآن ماها غالباً شايد به عکس باشه اول مثلاً حديث و شئون حديث ياد مي گيريم بعد وارد فقه می شيم اما تدوين زمانی از سال های نود، صد توسط حضرت سجاد ابتداءً امام باقر سلام الله عليه و بعد هم فقهای اهل سنت فقهای اهل بزرگان شان و مذاهب شان مابين صد تا دويسته، ابوحنيفه اين چهار فقيه معروف به استثنای احمد ابن حنبل اين سه فقيه معروف شان که مالک و ابوحنيفه و شافعی باشن در اين فتره هستند فقهای غير معروف هم مثل اوزاعی که ديروز فتواشه خوانديم مثل ليس که ديروز گفتيم، ربيعة الرأی که در مدينه بوده، پس زياده ديگه يکی دوتا که نيست، ابن جريش که در مکه بوده بزرگان فقهای شان همه در اين زمان اند و اما بزرگان محدثين شان دويست تا سه صدن، تدوين فقه در عالم اسلام غير از تشيع در عالم غير شيعه تدوين فقه بر تدوين حديث مقدمه تمام صحاح ست مابين دويست پنجا تا سه صده، سه صد و شش مال مسلمه به نظرم يا نسائی سه صد و ششه، دويست و پنجا و شش وفات خود بخاريه، تمام صحاح اسلام وفيات شان اصحاب شان مابين دويست و پنجا و شش تا سه صد و ششه، اما بزرگان فقهاء در قرن اواخر قرن اول مثلاً فقهای سبعه مدينه که يکش هم پدر خانم حضرت باقر امام باقر دختر ايشان قاسم ابن محمد ايشان جزو فقهای سبعه است، اين در اواخر قرن اول، بزرگان فقهای به اصطلاح سنی و ائمه ما عليهم السلام که منشأ تدوين فقه اند اينها در اواخر قرن اول و قرن دومه، اما حديث در قرن سوم آن وقت اصول که الآن ما بحث اصولی داريم تدوين اصول اواخر قرن دوم، يعنی مابين حديث و مابين فقه، از سالهای صد و هفتاد صد و صد و هشتاد و معروف ترين کتاب البته قبلش هم بوده مباحث اصول، نمی خواهم بگيم نبوده اما ديگه مدون به صورت علم  در  بياد مثل الآن جسته و گرخته مثلاً شايد بيست ساله، سی ساله يکی می گه فلسفه اصول بگذاريم يکی می گه نگذاريم يکی می گه باشه، مثلاً حالا فلسفه اصول درسته، اگر فرض کنيم بعد از سی سال چهل سال شد يک علم و نوشته شد و تدوين شد يک بيست سی سالی هميشه توش خب اخذ و قوس داره کيش و قوس داره بعد مثلاً به صورت يک علم در مياد خود اصول اواخر قرن دومه و بعد در قرن سوم اين نکته ای است که ظرافتی داره که آثاری داره آن وقت در اصول يک مقدار از ملازمات کبروی را در اصول آوردن مثل اين که مقدمه واجب واجبه، امر بشئی موجب نهی از ضد، اينها کبرویه، يک عده ملازمات صغروی را و حدودش را اين را در فقه گذاشتن و حقيقت فقه هم در عهد صحابه همين بود يعنی اساس اين بود مراد چيه مثلاً پيغمبر فرمود که شما انتفاع به پوست اين ميته بکنيد حالا بالدباغی يا بدون دباغی نص موردش در انتفاعه، فقه مياد چه، می گفت حالا که انتفاعش جايزه پس بيعش هم جايزه، اين همان سر دعوای فقها از صدر اول اين شد آن يکی می آمد می گفت بابا روايت گفته انتفاع، نگفته خريد و فروش پس بياييم ما همان انتفاع را قبول بکنيم اما خريد و فروش نه مثل ظاهری ها آنها می گفتن درسته حديث آمد گفت انتفاع قبول انتفاع يعنی فقط شما بهره بگيريد يک حيوانی داشتيم ميته شما ولو ميته کسی ديگه بود انداخت ميته را تو کوچه شما برين پوستشه دباغی بکنيد ازش استفاده کنيد توش مثلاً خيکش بکنيد مشکش بکنيد، مثلاً روغنی در آن زمان رسم بوده دوغی ماستی کره ای چيزی تو آن مشک قرار بدين اشکال نداره اما حق خريد و فروش نداريد چرا چون يک نصی از شارع آمد که فرمود ان الله حرم بيع الميته، حالا که گفت حرم بيع الميته تمام اجزای ميته حرامه خب آن روايت آمد که گفت که نه به پوستش به جلدش می تونيد انتفاع بکنيد خب جمع بکنيد بين هردو انتفاع به ميته حرام الا به پوست، زهری می گفت پوسته حتی اگر دباغی هم نکرده هم جايزه، مشهور می گفتن نه، مشهور سنی ها با دباغیه، خيلی خوب اين يک بحث بحث دوم اين روايتی که می گه حرم الميته هم با اين قابل جمعه، حرم بيع الميته الا الجلد بعد الدباغ، اين طوری جمعش بکنيد، درست شد خصوص پوست بعد از دباغی اشکال نداره آن طرف مقابل می گفت نه اين حرم بيع الميته را به حال خودش نگه داريد، آن انتفاع به جلد هم به حال خودش، اينا باهم تنافی ندارن تنافی شان سر ملازمه است اين ملازمات موردی ما اسمشه گذاشتيم، پس ما در فقه دو سنخ ملازمه داريم ملازمات موردی اين را در قرن دوم اواخر قرن دوم که فقه ديگه مرتب شد اصوله هم مرتب شد تو فقه گذاشتن از فقه خارجش نکردن ملازمات کلی را از فقه خارج کردن شد اصول، ملازمات کلی مثل اين که آيا مثلاً اگر چيزی واجب شد مقدمه اش واجبه يا نه، چيزی واجب شد ضدش حرامه يا نه الی آخره، اين بحث های کبروی را در اصول گذاشتن ملازمات موردی را در فقه، و فقه اگر دقت بکنيم اونی که شأن فقيهه، اونی که دعوای فقهاست همين جاست، اصل فقه همينه، مثلاً در روايات آمده که زنی صورتش را کشف بکنه به عنوان زينت ظاهری، خب اين مورد نصه، در اين که اختلاف نمی کردن، اختلاف سر چه مي آمد ملازمه، می گفتن ملازمه هست بين جواز کشف و جواز نظر مرد حالا که زن می تونه صورتشه باز بکنه مرد هم می تونه نگاه بکنه، چرا چون روايت داشتيم النظر سهم من سهام ابليس به اصطلاح مسموم، نظر داشتيم قل للمؤمنين يغض من ابصارهم، پس مردها نبايد نظر بکنن، از آن ور آمد که زن می تونه کشف بکنه می گفتن بيا با همديگه جمع بکنيم، پس اگر زن می تواند کشف وجه بکنه مرد هم می تواند نگاه بکنه، همان، اين همان دعوای ملازمه، اگر شما خوب در فقه دقت بکنيد شايد حدود سه چهارم مسائل فقهی اين جوريه جمع بين ادله است ما چطوری جمع بين ادله بکنيم، اين همان نزاع معروف عده ای فقهاء می گفتن بلی ملازمه هست اگر جواز کشف آمد پس جواز، خب کشف بکنه چرا ملازمه به خاطر وقوع خارجی خب اگر زن آمد تو بازار با صورت باز خب مرد هم نگاهش می يفته ديگه پس بنابراين از جواز کشف ما می فهميم جواز نظر را از آن ور عده ای هم می گفتن نه، به قول امروزی ما به قول فارسی ما ملا نقطی می گفتن نه ملازمه ای نيست ممکن است زن جواز کشف داشته باشه اما مرد نظر نکنه، مگر نظر اولی که غير اختياری است مرد به طور طبيعی نه، چه ملازمه ای بين اين دوتا هست چه تلازم خارجی بين اين دوتا هست آنچه که در روايت آمده فقط ناظر است به کشفه توش ملازمش که نظر باشه نيامده آن وقت طبعآً ببينيد دقت بکنيد ما جواز نظر تازه حالا چون الآن مطرح می کنيم والا  ممکن بود يعنی ممکن از نظر علمی مسائل ديگر هم بياد مثلاً جواز لمس مثلاً اگر دليل آمد که زن می تونه مثلاً نسائات عجائز به اصطلاح قاعدات قواعد من النساء می تونن به اصطلاح بعضی از لباس شان بردارن خب نظر به آن قسمت می شه کرد يا نه چون زن وقتی که زنی در روايات ما داره که به اصطلاح جلباب و خمار، بعضيا هم داره خمار تنها، مثلاً جلباب که زن می پوشيد دستشه می پوشاند تا نصف ساق را زن با پيرهن می پوشاند نصف ديگشه هم با جلباب خب اگر روايت داره که زن پيره زن می تونه قواعد من النساء جلباب را برداره خب طبيعتاً نصف ساقش در مياد، نصف ساق دست نه پا اشتباه نشه، نصف ساق دست که متعارف محل زينت و نمی دانم دستبند و اينهاست در مياد، خب ملازمه آيا می شه به آن نصف نگاه کرد اين يکی، حالا مياد بعد فقهای ما بقيه فروعه هم نوشتن می شه لمس هم کرد يا نه خب اينا ملازمه است ديگه حالا که می تونه زن مثلاً اين مقدار جلباب يا چادر را برداره و نصف دستش بيرون بياد کشف بکنه آيا می شه مرد اجنبی او را لمس هم بکنه، اين جور جاها را غالباً فقهاء ديگه ملازمه نفهميدن، کشف دست ملازمه نداره يا مثلاً زن تا مقداری که کفش پاشه، کفين را می تونه کشف بکنه خب اينها در زن پيره زن در زن عادی هم خود مطلق کف خب اين بحث مياد حالا که می تونه کشف بکنه آيا می شه بهش نظرم کرد يا نه اين يک بحث بحث دوم آيا می شه لمسش هم کرد چون وقتی کشف شد چون لمس هم حرامه نظر هم حرامه، ببينيد فقهاء آمدن گفتن نه انصافش لمس بسيار مشکله چه جوری ملازمه ای نداره اگر زن تو بازار بياد بخواهد رفت و آمد بکنه تو خيابان بياد تو ماشين بشينه و دستش بيرون باشه خب چشم مرد بهش می افته اما چه ديگه تلازم داره مرد بره دستشه هم بگيره، اين هيچ تلازم خارجی با آن نداره که دستشه هم بگيره گرفتن دست ديگه توش نيامده، دقت تمام اينها بحث های ملازمات موردی است که فقهاء اين را توی فقه گذاشتن يکی از تلازمات هم مانحن فيهه، روشن شد اين بحث کبروی کلش را در نظر بگيريد آن بحث کبروش اينه که ما يک روايت داريم که انتفاع به جلد ميته يا مطلقاً کما اين که زهری قائله، و حتی می گن خود بخاری هم قائل به همين مبناست، نسبت به بخاری همينه دارن، يا به اصطلاح جلد ميته مطلقاً يا خصوص بعد الدباغ از آن ور هم باز خود بخاری حديث داره که ان الله حرم بيع الميتة عليکم خب اينه مابين دوتا دليل چه جوری جمع بکنيم اين بحث سر همين قسمت، آنها می گن اگر آمد انتفاع پيغمبر اجازه داده انتفاع را بالملازمه خريد و فروش را هم اجازه می دن، چون فرع انتفاعه، چون اگر انتفاع آمد عرض کردم انتفاع ولو حکم ماننده اما اين احکام جمع می شن تبديل به موضوع می شن يعنی اگر يک چيزی بود که شما می تونين آن را مصرف بکنين ببخشين نگه بدارين مثل لباس باشه بپوشين روش سوار بشين به رفيق تان هديه بدين، مجموعه احکام اين اسمش می شه ملک، می شه مال، اما اگر گفتيم نه می شه بخوريم نمی شه بهش نگاه بکنيم همه اش نه نه می گن اين ماليت نداره الغاء ماليته، وقتی آمد انتفاع شد به جلد ميته يعنی چه يعنی ماليت داره ما در باب بيع هم که بيش از ماليت چيزی نمی خواهيم، حالا مرحوم استاد که گفت ماليته هم نمی خواهيم ما بيش از ماليت پس با اين انتفاع در حقيقت  ماليت اثبات می شه ماليت که اثبات شد جواز بيع هم اثبات می شه در مقابل آنها می گفتن نه درسته اين مطلب، اما ملازمه نداره تعبد باشه ممکن است انتفاع باشه دقت می فرماين البته اين مسأله غير از مسأله ملازمه توی خود حديث هم گير داره حالا خود آن حديثه حالا می خوانم من با  قطع نظر از آن متن حديثی که پيش اينا آمده چون آن متن حديث پيش اينا پيش ما نيامده ما دارم حکم را با قطع نظر از متن حديث می خوانم و لذا آنها قائل شدن عده ای شان قائل شدن که بيع ميته جايز نيست الا جلد عده ای شان هم قائل شدن که بيع ميته جايز نيست حتی جلد حتی بعد از دباغ، حتی بعد از دباغی، انتفاعش جايزه نقل و انتقالش جايز نيست خوب دقت  فرموديد بلی آقا اجازه(30/ 18) نه ديگه اونا چون طهور می دانن، خود ميته بلی نجسه اما جلدشه طهور می دانن ديگه ديروز روايتشه خوانديم، روشن شد مطلب حالا من يک مقدار روايت بيع را هم  بخوانم من عرض کردم بلی اين مسأله­ای بيع ميته و اينها در بلی در روايات خود اهل سنت هم آمده و معروف ترين روايت شان در اين جهت در بيع ميته روايتی به قول خودشان صحيحی است که در قصه سال فتح مکه آمده من مفصل متعرضش شدم عرض کردم در سال هشتم در ماه رمضان سال هشتم که پيغمبر اکرم مکه را فتح کردن در يک روايتش داره که حتی پشت ديوار کعبه نشسته بودن در يک روايت(24/ 19) که پيغمبر خنده شان گرفت گفت اين چه بود فرمودن يعنی به اصطلاح ماها ذکر يک نوع حيله شرعی کردن گفت خدا لعنت کند يهود را خداوند چربی را پی را دنبه را بر اونا حرام کرد اينا برای اين که فرار بکنن آن را آب کردن روغنش هم فروختن و اونا خب خدا چربی را حرام کرده اين که روغنه، اين که آن نيست بعد پيغمبر فرمودن خدا اينا را لعنت کند خدا اگر چيزی را حرام کرد پولش هم حرامه دقت فرموديد يعنی اگر گفت حرم عليکم الميته خريد و فروشش هم جايز نيست جور ديگه هم عوض بکنيد نمی شه اين روايت عرض کردم به اسانيد متعدد داره من الآن از کتاب بخاری می خوانم اين نسخه ای که الآن آوردن کتاب فتح الباریه، اين تقريباً بهترين شرحی به يک معنا بر بخاری است حدود سيزده جلده نمی دانم چهارده جلده بسيار کتاب نافعيه آقايونی که دلشان می خواهد در احاديث اهل سنت کار بکنه اين کتاب خيلی به درد شان می خوره يک مقدمه ی مفيدی داره صفر نوشته يعنی به اصطلاح شماره نداره فوائدی حديثی و رجالی بسيار بسيار مفيدی داره خوبه خيلی خوبه علی ای حال ايشان عنوانی را که زدن عنوان بيع الميته و الاسنام خود بخاری عنوانش اينه، کار به سند نداريم(43/ 20) عن جابر ابن عبدالله رضی الله عنهما انه سمع رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم يقوله بمکه عام الفتح اين روايت خوبش اينه که روشن داره مطلب را البته اين بحث را خود اينجا هم ايشان داره خود ابن حجر در فتح الباری داره که معناش اينه که اين تحريم در سال هشتم شده و اين بعيده حق هم با ايشان احتمالاً در اين سال رسماً پيغمبر ديگه اعلام کردن و الا از مدينه بوده احتمال بعيده که اين در مکه باشه، ان الله و رسوله حرم البته نسخ خود اين حديث مختلفه در مثل بخاری حرم مفرد آمده در جای ديگه حرما هم آمده می گن دو سه جور توجيه شده مفرد، يکی از توجيهاتش اينه که پيغمبر نخواستن حرما بگن چون اگر حرما می گفتن کانما خودشانه با خدا دو نفر حساب کردن، خواستن بگن نه من هم اگر چيزی دارم در ظل اراده حضرت حقه، پس در حقيقت همون خداست من هم چيزی گفتم ما ينطق عن الهوی لذا به صيغه مفرد آورده اين هست احتمال هم داره که لفظ حرم به خاطر اين که اين فعل به هردو نسبت داده شده البته ايشان معنای اوله ذکر کردن شرحش معنای دوم را بنده عرض می کنم من به ذهنم مياد شايد اين نکته ظريف تر باشه و حاصل اين نکته اين باشه که پيغمبر اکرم می خواهن بگن هم خدا و هم من خدا تحريم مطلق کرده من در مقام سنت آن تحريم مطلق را به بيع را هم شامل کردم من سابقاً عرض کردم يکی از سنن  رسول الله اين طوريه که مثلاً خداوند متعال يک امر معينی را تحريم می کردن يا واجب می کردن پيغمبر دائره را توسعه می دادن ما در بحث سنن چون مفصل گفتيم ديگه تکرار نمی کنم مثلاً ربا ربای که در قرآن تحريم شده ربای نسيه يا ربای فضله، شما مثلاً صد هزار تومن بدين بعد از دو ماه صد و بيست تومن بگيرين اين ربای نسيه بهش می گن اما پيغمبر ربای نقد را هم حرام کردن ربای نقد غير از ربای نسيه هست همين الآن شما صد کيلو برنج بدين در مقابل صد و بيست کيلو نقد اين هم حرامه، لکن اين به تحريم رسول اللهه، آن به تحريم الهی است آن وقت آمدن در آن زمان اين فرقه را گذاشتن در تحريم الهی را فريضه می گفتن يا فرض می گفتن يا فرض الله می گفتن و تحريم نبوی را سنت می گفتن اين فرق تعبير ديگری را هم گذاشتن و آن اين که اگه گفتن حرام يعنی ماکان حرمته فی الکتاب اگر حرمت از رسول الله بود حرام نمی گفتن به احترام کتاب می گفتن مثلاً يکره ذلک اين فقهای ما هم دارن که در(27/ 23) در روايات ما گاهی اعم از کراهت اصطلاحی است شامل حرمت هم می شه راسته نکته اش اينه، نکته اش را فقهای ما توضيح ندادن نکته اش همينی است که خدمتان عرض کردم يک نکته تعبيریه ربطی هم به اهل بيت نداره خوب دقت بکنيد در قرن دوم که عرض کردم قرن فقهاست آمدن يک نکته ای شد بين فقهاء اين را در کتاب شافعی هم داره در اختلاف شافعی با ابوحنيفه در کتاب شافعی هم تصريح می کنه اين نکته را آنجا هم داره خلاصه اين نکته اينه که اينا آمدن برای اين که يک مرزی بگذارن و احترام باشه گفتن حرام آنجای است که در قرآنه، اما در غير قرآن را تعبير می کردن مثلاً يکره ذلک لا احب ذلک لاينبغی له که گاهی اين تعابير با حرمت هم جمع می شه مراد از حرمت اينجا يعنی حرمت به سنت، عرض کرديم يک تعابيری احترام آميز بوده برای قرآن و جدا کردن فرائض الهی از سنن رسول الله و اين تو روايات ما هم آمده صحيحه داريم از محمد ابن مسلم از ابی جعفر عليه السلام قال ان الحرام ما حرم الله فی کتابه و انما کان السلف يعافون اشياء بزرگان مثلاً گذشتگان يک چيزای را قبول نداشتن اينای که يعافون فنحن نعافها، اينا معظمش يا همه اش از سننه، پس در اينجا ان الله و رسوله حرم يعنی هردو با همديگه خدا اصل تحريم، رسول تحريم را شامل بيع هم کرد والا عرض کرديم ما باشيم و ظاهر آيات بيشتر ظاهر آيات به اکل می خوره احل لکم طيبات، ظاهرش به اکله، ان الله و رسوله حرم بيع الخمر و الميته و الخنزير ببينيد همونای که در قرآن آمده و الاسنام اسنام در اينجا نيامده در عنوان رجس من عمل الشيطان آمده فقيل يا رسول الله أرأيت الشحوم الميته فانه يتلی بها السفن، ظاهراً احتمالاً اينجا سفينه باشه که به معنای کشتی باشه يتلی يعنی روغن می شه تلی ماليدن ماليدن خارجی را در طيب قدم هم تلا می گفتن مثلاً اين کار را تلا بکنيد يعنی به اصطلاح حالت تقريباً گل مانند ما می گيم گل مالی چون در طيب قديم آخر مختلف بود گاهی خيلی رقيق می شد گاهی غليظ بود غليظ را تلا می گفتن، اون يکی ديگه چيزی ديگه می گفتن حالا وارد آن بحثها نشيم فانه يتلی بها السفن يدهن بها الجلود پوست­ها را باش روغن مالی می کنن اين هم نکته اش روشنه اين مطلب اصولاً چربی مانعی به حساب چيز می شه مانع پاره شدن می شه خود پوست بدن هم همين طوره درزمستان که هوا سرد می شه پوستا مثلاً پوست بچه ها ترک می خوره با روغن چرب بکنن ديگه ترک نمی خوره پوست هم همين طوره اگر جای دوباره کهنه بشه يواش يواش ترک بر می داره برای اين که ترک بر نداره چربش می کنن، يدهن بها الجلود و يستصبح بها الناس، مردم تو چراغ ميندازن روشن می کنن اين هم اين متن روايت هم محل کلام شده بين اهل سنت فقال عليه السلام لا هو حرام، فقال عليه السلام لا هو حرام اينم درد سر درست کرده اين هو به کجا می خوره يک احتمال دادن بخوره به همين منافع يعنی می شه حرمت انتفاع چوم می خواهم وارد بشيم تو بحث خودمان يواش يواش گفته شده مراد از هو ضمير بر می گرده به اين انتفاعات ثلاثه ای که ذکر شده پيغمبر می خواهد بگه نه ميته اصلاً هيچ انتفاع بهش نکنيد هو حرام و گفته شده که چون سؤال از بيعه مراد پيغمبر  از هو يعنی بيع فقال لا يعنی درسته منافع داره اما اين منافع موجب نمی شه که موجب مبادله بشه خوب دقت بکنيد مشهور شان اين جور معنا کردن، ضمير به بيع بر می گرده دقت فرموديد هو حرام نه نه يعنی چه يعنی اين ملازمه نيست حالا که شما انتفاع می کنيد روغن چراغ می کنيد روشن می کنيد، نمی دانم پوسته باش مثلاً روغن مالی می کنيد برای اين جور کارا اين موجب جواز بيع نمی شه هو حرام، عرض کردم اهل سنت غير از آن ملازمه ای که عرض کردم اين نصه هم دارن مشکل اهل سنت فقط بحث ملازمه نيست اين بحث ملازمه را مرحوم شيخ مطرح کرده که آيا به ملازمه است يا نه و الا اينا اين نصه هم دارن هو حرام ثم قال رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم عند ذلک قاتل الله اليهود خدا يهود را بکشه اين قاتله در اينجا باب مفاعله به آن معنا نيست حالا ديگه وقت ما گذشته وارد اين بحثها نشيم طول می کشه عرض کرديم يهود در اصطلاح در لغت عرب دو جور معنا می شه اليهود و يهود بدون الف و لام باز يهود بدون الف و لام هم دو جور استعمال می شه، يهوده، غير منصرف، يهوده منصرف ديگه نکاتشه خودتان مراجعه کنيد من نکته اش را گفتم مراجعه اش با خودتان ان الله لما حرم شحومها يعنی شحوم حيوانات جملوه، جمل عرض کردم جمل و اجمل لکن گفتن ثلاثی مجردش بهتره افصحه، به معنای آب کردن ذوبش کردن آبش کردن روغنش کردن ثم باعوه فاکلوا ثمنه، دقت فرموديد اين هم راجع به اين حديث معروف، آدرسشه؟ اين در خود کتاب بخاری کتاب البيوع در کتاب بخاری اواخر کتاب البيوع اين بهتر آدرس الآن متعارف در کتاب بخاری به کتابهاش نسبت می دن، نه به اين کتاب که به اين کتاب خيلی متعارف نيست در اختيار تان باشه، حالا به اين کتاب جلد چهارم صفحه 351 و 352 لکن چون اين کتاب خيلی متعارف نيست حالا من به اين کتاب حواله نمی دم، در کتاب البيوع بخاری تقريباً اواخر کتاب بيوعه، باب بيع الميته قبل از کتاب السلمه، باب بيع الميته و الاسنام آخرين بابشه، تقريباً به نظرم باب های هفتاد هشتاده مثلاً الآن شماره ابوابه اينجا نداره کتاب های ديگه ای بخاری شماره ابواب داره بعض جاهاش مثلاً شماره حديث گذاشتن بيشتر به عناوين ابواب ارجاع می دن، باب بيع الميته، لام اينجا به معنای ما نمی شه(19/ 30) نه خيلی بعيده بسيار بسيار بعيده خب انشاء الله مطلب به نظر من تا حد زيادی روشن شد مبادی کار پس ما در باب ميته معلوم شد غير  از مسأله انتفاع که حالا جلدش آمده خود ميته را هم يعنی شحومش را هم يک نوع انتفاع بوده اونی که از رسول الله نقل شده مختلفه.

اما راجع به حديث ما و فقه ما، ما رواياتی که داريم در مانحن فيه در ميته الحمدالله زياده روايات به لحاظ های مختلف به لحاظ نجاست به لحاظ طهارت به لحاظ جواز انتفاع و به لحاظ نماز خواندن مانعيت برای نماز و به لحاظ به اصطلاح مسأله ای خريد و فروش و به  لحاظ حرمت اکل و به حساب مسأله، لذا در اين ابواب داره در خود وسائل هم در ابواب متعدد داره البته ما غير از عنوان ميته که الآن داريم که خودش نجسه ما بعضی عناوين ديگه هم تو نجاست داريم من چون نمی خواهم وارد بحث نجاست بشم مثلاً تو بعضياش جيفه داريم فقط ميته نيست بعضياش مثلاً داره که تفسخ(28/31)، موشی که توی غذا افتاد يا تو چاه، باز چيز شده تکه پاره شده اصلاً چيز شده از بس که تو آب مانده چيز می گيم متلاشی شده تفسخ باز نه، متلاشی شده ما عناوين ديگه هم تو نجاست داريم حالا آن بحث نجاست يک بحث خاص خودشه درآنجا ممکن است ما عنوان را از ميته به يک لحاظ هم اوسع بگيريم، بگيم حتی اگر جيفه باشه ولو ميته نباشه مثلاً يه گوسفندی را سر بريديم خيلی قشنگ تميز فلان اما مانده مدتی جيفه شده مردار شده بوی گندی گرفته او هنوز نجاست داره ببينيد نجاست ميته يک چيزه عنوان جيفه و تسلخت و تفسخت يک عنوان ديگریه ملازمه ای باب ميته نداره من فعلاً آن ظرافت های بحثه چون اين يک نتايجی گرفته می شه که اگر ميته هم نباشه حلال هم باشه لکن بوی آب را عوض بکنه با آن آب آن آب حکم نجاست داره فتوای اصحاب اين نيست فعلاً لکن خب بعضيا به اعتقاد به اين نيستن که ما آنجا اين کار را بکنيم بيشترين رواياتی را که در اين جهت هست در جلد اول وسائل در ابواب ماء مطلق، از اول باب اب مطلق ملاحظه بفرماييد زياد روايت آورده چون بحث نجاست فعلاً محل کلام من نيست وارد اين بحث نمی شم، يک مقدار ايشان روايات ميته را مرحوم صاحب وسائل قدس الله سره الشريف در ابواب النجاسات آورده و در همانجا روی مسأله­ای به اصطلاح اسمش چيه مسأله ای ماله نفس سائله، و ماليس له نفس سائله هم در آنجا مطرح شده غرض اين که يک مقداری از معتنا به از اين روايات را هم در لباس  المصلی آورده ايشان يک مقدارشه هم تو اطعمه آوردن يک مقدارشه هم تو باب بيع آوردن ابواب ما يکتسب ما فعلاً چند طائفه از اين روايات را می خوانيم و عمده اش آن قسمتی که الآن مهمه بعد از خواندن به اصطلاح اين روايات متعرض اين دو بخشی که ايشان در اينجا متعرض شدن انشاء الله متعرض می شيم يکش مسأله انتفاع و يکش هم مسأله به اصطلاح مسأله جواز بيع و عدم جواز بيع و اما بلی، روايتی را که ايشان آوردن در ابواب کتاب النجاسات ابواب نجاسات آخرين باب کتاب الطهارة باب34 عنوان باب نجاسة الميته من کل ما له نفس سائله نفس در لغت عرب به معنای خونه، سائله هم به معنای خونی که مياد جاری می شه چون بعضی از حيوانات را وقتی که چاقو می زدن خون ترشحه، سيلان در مقابل ترشح، به فارسی ترجمه کردن جهنده، جهنده نيست سيلان يعنی جاری جاری در لغت عرب به آن آبی گفته می شه که اجزائش در زمان واحد در بيشتر از يک مکانه اينه بهش می گن جاری يعنی شما الآن اينجا يک مقدار آب بريزيد اين جزء آب که اينجا است اين همين جا می مانه جزء بعدی نمی آيد او را بگيره تفسير جاری و ساکن در اصطلاح در فقه اينه، اگر جوری هست که آن جزئی که يک جاست مي ره، جزء بعدی جای آن را می گيره، جزء بعدی اين اسمش جاريه، اگر اجزاء مکانشان عوض نمی کنن بهش می گن ساکن لذا شما تو رودخانه که دقت بکنيد توی رودخانه که باشه فرض کنيم اگر انسان ايستاده باشه اين آب رد می شه اين آبه می گن جاری، سائل در حقيقت آن جاری است نه جهنده حالا به فارسی ترجمه می کنه جهنده، در مقابل سائل در اينجا در حقيقت رشحه، تراوش دقت بکنيد، خونی که تراوش نمی کنه ماهی را تيغ بزنی خونش همين طور ظاهر می شه اما جاری نيست، چون به نحو رشحه اين را گفتن ليس له نفس سائله دقت فرمودين ايشان عنوانش نفس سائله است البته عنوان نفس سائله ما تو رواياتی که داريم حالا چون يواش يواش می خواهيم مطرح بکنيم هم نفس سائله را داريم هم دم داريم يعنی در مثل ماهی گفته شده مثلاً در اينها گفته شدم دم ندارن خون ندارن  خوب دقت بکنيد گاهی تعبير شده که اينها خون ندارن گاهی تعبير شده که نفس سائله ندارن حالا باب 34 از ابواب نجاسات هست باب 35 از ابواب نجاسات هست و باب های ديگر هست من فعلاً يک مقدار اينها را می خوانم عرض کردم يک نوع عدم انسجام در کار صاحب وسائل هست يک مقداری مثلاً يک مقدار از انتفاع ميته را ايشان اينجا آورده تو همين نجاست آورده يک مقدارشه جای ديگه آورده حالا ما کلاً می خوانيم اين رواياته، يک مقدار زيادش را که به درد می خوره اولاً راجع به کلمه نفس سائله ما راجع به کلمه نفس سائله فعلاً تا آنجای که من خبر دارم حالا نمی دانم جای ديگه هم اگه باشه يک روايت بيشتر نديديم آن هم در کتاب مرحوم شيخ طوسی ببينيد باب 35 حديث شماره2 باب 35 ابواب النجاسات ايشان اين جور داره و عنه ضمير عنه بر می گرده به مفيد چون از مرحوم شيخ طوسی نقل کرده عنه به مفيد، عن احمد ابن محمد عرض کردم من سابقاً ما يک احمد ابن محمد مطلق مياريم گاهی صدوق می گه احمد ابن محمد عن ابيه، گاهی هم مرحوم شيخ مفيد می گه احمد ابن محمد عن ابيه تصادفاً هردو هم آقا زاده اند هردو هم توثيق ندارن هردو هم از مشايخ اجازه اند يکش پسر ابن الوليده اشتباه نشه احمد ابن محمد ابن حسن ابن وليد اين استاد مفيده اگر در مشايخ مفيد ديديد احمد ابن محمد عن ابيه يعنی پسر ابن الوليد از پدرش، يکی ديگه هم داريم احمد ابن محمد عن ابيه آن تو مشايخ صدوقه صدوق به حسب رتبه استاد مفيده بحسب طبقه رجالی يک طبقه بر مفيد مقدمه و اصولاً مفيد شاگرد ايشانه، از ايشان اجازه گرفته اگر در عبارات صدوق بود احمد ابن محمد عن ابيه مراد احمد ابن محمد ابن يحيي العطاره، محمد ابن يحي العطار استاد کلينی است و از بسيار به اصطلاح روات و فقهاء بزرگان اصحاب ماست ايشان آقازاده ای دارن به نام احمد ايشان هم توثيق نداره پس ابن الوليد استاد صدوقه پسرش شيخ اجازه مفيده محمد ابن يحيي استاد کلينی است پسرش استاد صدوقه شيخ اجازه صدوقه پس ما دوتا احمد ابن محمد عن ابيه داريم اگر مفيد بود پسر ابن الوليده از پدرش اگر شيخ صدوق گفت احمد ابن محمد عن ابيه پسر محمد ابن  يحيي است از پدرش، ابن الوليد اسمش حسن نبود؟ محمد ابن الحسن ابن احمد ابن الوليد القمی، پسرش هردو هردو پدرها محمدن، هردو پسرها هم احمدن، هردو پسرها هم توثيق ندارن، هر دو پسرها هم به اصطلاح جزو شيوخ اجازه اند، افرادی که اينا را توثيق کردن از باب شيخ اجازه مرحوم استاد هم اينا را توثيق نمی کرد، انشاء الله فردا بقيه روايات و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

ارسال سوال