فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج فقه - مکاسب » مکاسب 86-1385 » خارج فقه 86-1385 (39)

دروس خارج فقه سال 86-1385 شمسی حضرت آیت الله استاد سید أحمد مددی

خارج فقه-1385-39

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی محمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعين اللهم وفقنا و جميع المشتغلين و ارحمنا برحمتک يا ارحم الراحمين.

در مسأله پنجم مرحوم شيخ متعرض بيع ميته شدن و نقل اجماع و دعوای اجماع بر حرمت بيع ميته و بعضی ها هم بحث معروفی را پيش کشيدن که آيا اين حرمت بيع به خاطر نجاسته يا به خاطر حرمت انتفاع، از بعضی از عبارات در مياد که نکته انتفاعه، مرحوم شيخ وارد بحث ديگری شده که آيا انتفاع به ميته جايزه در بعضی از موارد يا مطلقاً جايز نيست عرض کرديم برای اين که اين مطلب خوب روشن بشه ابتداءً بايد شروع کنيم از خود مبدأ به اصطلاح شريعت که آيات مبارکه باشه و روايات و اجواء فقهی و زمينه­های که بوده تا ببينيم مسأله­ای بيع و خريد و فروش ميته چه حکمی داشته، دقت بفرماييد بحث ميته يک بحثی غير از حالت شرعی عرفی هم هست، يعنی در جامعه بشری که عده ای از حيوانات تلف می شدند به قول ما در زبان فارسی مردار می شدند يک امری طبيعی بوده در جامعه بشری تازگی نداشته می آمدن در حتی گاهی ممکن بود برن در سفرهای که تو راه مثلاً ببينند حيوانات مرده افتاده، محل استفاده شان و متعارف و مردار هم خب کاملاً واضحه که يک حد محدودی که نداره چون يک جسدی که می ميره يک مدت زمانی ممکن بو نکنه، اما تدريجاً به حسب اختلاف خود حيوانات آب و هو و فصول و اينها يواش يواش حيوان بو می کنه بوی گند می گيره گنديده می شه و جوری است که طبيعتاً انسان خيلی هم از او منتفر می شه، اگر فرض کنيم در دهی بوده روستای بوده سعی می کنن بيرون ببرن بيندازن راه دور بيندازن که بوی او مردم را اذيت نکنه، يا در خاک دفن بکنن، و همين نکاتی که عرض شد، پس اين جور برخورد با ميته تا حدی زيادی متعارف بوده اين قبل از اين که حالا به روايات برسيم و به آيات برسيم چون گاهی اوقات يک تعارف خارجی می تونه حتی حدود آيه را هم روشن بکنه مثلاً اگر فرض کرديم تعارف خارجی راجع به ميته فقط خوردن ميته بود اگر آمد حرم به طور مطلق ممکن است مراد از حرم حرم خصوص خوردن باشه، اما اگر آمد تعارف خارجی در ميته اوسع از دائره خوردنه، مثلاً يک حيوان مرداره بو می گيره دفنش می کنن زير خاکش می کنن از ده می برنش بيرون خوب دقت بکنيد از ده می برن بيرن يک مسافت دور می اندازن که بوی او گند او ايجاد ناراحتی نکنه، کما اين که در خود اين کار هم باز تفصيل بعيد نيست بشر قائل باشه خيلی از جاها بعضی از بخش های ميته را هم استفاده می کردن مثلاً اگر در جنگلی رفتن فيلی ميته بود از عاج او استفاده می کردن يا اگر حيوان خاصی بود که دندانش شاتش خصوصيت داشت اين قسم از اجزاء حيوان که به حساب ما حالا بهش می گيم لاتحله الحياة اين قسم از اجزاء حيوان که قابليت و استمرار داره اين طور نبود که او را استفاده نکنن، من می خواهيم يک تصوير عمومی عامی بشه قبل از ميته تا ببينيم حالا شارع چه کار کرده آن حد و حدود شارع را اول يک فهم عقلائی قصه بکنيم، اين مطلبی که من عرض کردم تا حد زيادی همان فهم عقلائی است دور انداختن خاک کردن دفن کردن و استفاده کردن از اجزائی که قابل بقاء و دوامه مثل شاخ و سم مثلاً فرض کنيم به اين که يا استخوانش در بعضی از فرض ها اگر خاصيت داروی داشته باشه مخصوصاً نداشته باشه هم همين طور يا عاج فيل اين مواردی که پيش مياد خب اين مقدار يک مقدار عرفی است اين جای بحث توش نيست و در اين که در آيات کتابی هم بر اساس ميته بحث شده البته يک مطلب ديگه هم اينه که بحث ميته هم اونی که در روايات به اصطلاح يعنی اونی که در عرف آمده عبارت از حيوانی است که خودش کشتش، مرده يعنی به عبارت ديگر ما مات حتف انفه، مردار اصلاً لفظ مردار آن حيوانی است که مرده شده، و اما اين که بياييم تصرف بکنيم اين هم احتياج به شارع داره، مثلاً يک حيوانی که خيلی گشت قشنگ و تميز و خوش مزه و خوش ظاهر داره و مع ذلک مثلاً چون رو به قبله نبوده به او بگيم ميته اين تصرف می خواهد تصرف شرعی می خواهد ما در ابتدا از خود آيات سعی کنيم ببينيم اولاً از خود آيات چه مقدار احکام راجع به ميته در مياد اين يک از خود آيات هم تصرف در مياد يا نه، عرض کردم سابقاً در بحث خون هم مناسبت ما متعرض شديم چون عده ای از آياتش با آيات خون با هم يکجا هستن در قرآن کريم در سوره بقره اولين سوره ای که متعرض ميته شده سوره بقره معروف من اوايل مانزل فی المدينه سوره بقره در آيه 172 يا ايها الذين آمنو کلوا من طيبات ما رزقنا واشکروا لله ان کنتم اياه تعبدون اين آيه مبارکه ناظر به اکل طيباته، بعد فرمود انما حرم عليکم الميته، انما را خب بحثش را من سابقاً کراراً عرض کردم مشهور بين فقهاهء و اصولين چون در اصول هم بحث کردن و مفسرين و لغويين و علمای ادب کلمه انما مفيد حصره، و عرض کرديم مثل مرحوم شيخ هم مخالفت کرده می گه دليل بر حصريت در انما نداريم شيخ  انصاری به هر حال عده ای که قائل به افاده هستن تمسک شان به همون انصراف و اين جور چيزهاست ما هم عرض کرديم که يک نوع حصر سياقی از انما در مياد شواهدی که انما در لغت عرب وضع شده باشه حصر توش نيست يک نوع حصر سياقی است مثلاً می گه فلان چيز را بخوريد اينا فقط اينا، اينا تأکيدی به اونا، چون حصر در اينجا از دو تا ادات تأکيد در مياد يکی انّ و ما ما زائده است در اينجا آن مفيد حصره، يا ايها الذين آمنوا کلوا من طيبات بخوريد انما چون مقابل او آمده و لذا عرض کرديم از نظر ادبی آوردن انما بدون اين که يک سياقی در کار باشه درست نيست قل انما انا بشر مثلکم چون تصور می کردن که مثلاً فرشته بايد باشه چنين باشه انما را روی اين جهت حضرت به کار بردن انما حرم عليکم الميته، پس طيبات را ميل بکنيد اما ميته برای شما حرامه، و الدم و لحم الخنزير و اهل به لغير الله بلی خوب ميته می گن در لغت عرب با ميت و ميته ، ميته از باب تخفيفه همان ميت، و ميت و ميته را در انسان و حيوان به کار می برن، ادعا می کنن در لغت عرب تا نمرده باشه بهش ميته نمی کنن، اما اگر حکايت بکنن از آينده ميت می گن مثل اينک ميت و انهم ميتون، ميت گفته می شه به لحاظ حال آينده اما ميته يا ميت گفته نمی شه مگر اين که مرده باشه بالفعل مرده باشه خب نسبت به بعدش و لحم الخنزير، يعنی در باب خنزير و خوک همه اش را نگفت نگفت و الخنزير گفت لحم الخنزير می خواهم اين زمينه های بحث که چرا علمای اسلام با هم اختلاف کردن خب اينجا اين بحث پيش مياد چرا تو خنزير فرمود و لحم الخنزير در ميته نفرمود لحم الميته، اين يکی از آن مناشئ است که انشاءالله بعد خواهم گفت که از اين آيه مبارکه معلوم می شه که تحريم ميته مطلقه، يا اگر به همين تقريبی که من آن مقدمه را عرض کردم برای همين تقرير اين تحريم در اينجا به معنای محروميته، يعنی همه جا همين طوره نه اين که در اينجا و اين محروميت به قرينه عقلائي که من عرض کردم چطور حيوان مردار را از ده می برن بيرون يا دفنش می کنن که بوش در حقيقت اين اعتبار قانونی جانشين آن امر تکوينی شده ما در بحث صيغه افعل عرض کرديم صيغه افعل برای طلب اعتباری است طلب انشائی، طلب ايقاعی طلب ايقاعی به جای همون طلب حقيقی می شينه، به جای همون شما فرض کنيد به اين شخصی که اينجا هست دستش می گيری از پا می اندازین بيرون اين طلب واقعی است و تصدی واقعی برای اين عمله، و اخری به اين شخص می گيم اخرج من الغرفه اين اخرج امر اعتباريه خوب دقت بکنيد، اين ظرافت های داره حالا من الآن اينجا ظرافت هاش را نمی تونم يعنی وقت نيست که توضيح بدم، خيلی از ابواب اصول را ما مسائل اصولی را روی همين تبديل و تحول تفسير می کنيم ببينيد اونی که الآن در خارج بوده خوب تأمل بکنيد ميته را مردار را می گذارن که اصلاً بوش هم نيايد يا تو زمين می گذارن که اصلاً بوش هم نيايد، يا تو زمين می گذارن اين معناش چيه، يعنی تمام روابط شان با اين حيوان قطع می کنه، اين معناش اينه ديگه غير از اين معنا نداره ديگه انتفاع نيست ديگه خريد و فروش نيست خيلی چيزا، اين يک محروميت مطلقه آن وقت اگر فرمود انما حرم عليکم الميته، آن ارتکاز هم که بود که اين تحريم يک نوع تحريم اعتباری و قانوی است در مقابل آن ممنوعيت تکوينی چطور خود شما کار می کردين که بوی مردار را اصلاً از همه جهات مردار دور بشيد حرم عليکم همين کار را می کنه، و لذا چون اين آيه مبارکه خوب دقت بکنيم، در ميته مطلق آورده نگفت لحم الميته، در خنزير داره لحم الخنزير و لذا انشاء الله خواهد آمد مثلاً با موی خنزير برای اين که مثلاً يک چيزای است که بچه آويزان می کنن، آبی و اينا به گردن هاشان به قول لغت عربی تميمه، می گن تمائم جمعش تمائم، در عربی تميمه، تمائم می گن در فارسی يک چيزی ديگه بهش می گن(2/ 12) تعويذ هم بهش می گن اما يک چيز ديگه هم لفظ فارسی داره برای چشم زخم به قول خودشان خب اين را گاهی با موی خوک درست می کردن روايت هم داره عن رسول الله، حالا ما در يک مناسبتی خوک را هم متعرض می شيم چرا در باب خوک مثلاً در باب موی خوک روايت آمده حالا غير از اين که لاتحله الحياة، چون می گن اين آيه مبارکه خوب دقت بفرماييد لحم الخنزير نگفت الخنزير بين ميته و خنزير در اين آيه فرق گذاشته شد، آن می خوره آن آخری و ما اهل به لغير الله، آن ما اهل به لغير الله اگر عطف بر خنزير باشه می شه لحمش اگر عطف بر خود ميته باشه کلش، حيوانی را که به خاطری در مقابل بت به نام بت سر بريده باشن، خوب ظرافت کار روشن شد اين آيه مبارکه منشأ اختلافی شده بين مفسرين و بعدها فقهاء از اهل صحابه اقوالی که نقل شده يکی اين که چون آيه قبلی راجع بوده به اکل، اين آيه هم ميته داره از يک طرف از يک طرف ما اهل به لغير الله داره ما اهل به لغير الله خب ما اهل به لغير الله متعارف اکلش بوده لحم خنزير هم داره لحم خنزير هم که اکله، پس مراد از ميته خصوص اکله اين تحريم مراد خصوص اکله پس منافع ديگه اشکال نداره، آدم بخواهد هر منفعتی بخواهد از ميته ببره منافع عقلائی باشه اشکال نداره مثلاً در سابق گاهی جسد مرده را می گذاشتن جلوی که می خواستن آبياری بکنن، جلو نهر جلو آب، جوب آب را با او می بستن اين جور منافع به ميته اشکال نداره دو قرينه شد يکی لحم الخنزير، يکی هم کلوا، بعد هم داره فمن اضطر غير باغ و لا عاد، هر کسی که مضطر بشه و باغی و تجاوزگر نباشه يعنی تجاوز يعنی چه مراد از باغی يعنی می گن غرضش اينه که از آن مقداری که شارع معين کرده به مقدار خودش تجاوز نکنه يعنی فرض کنيم مثلاً اگر اين زندگش با خوردن صد گرم گوشت ميته حل می شه با همون صد گرم اکتفاء کنه يا گوشت خوک ديگه دويست گرم نخوره اين جور معنا شده در روايات ما هم آماده شده باغی کسی که باغی بر امامه کسی که به اصطلاح قيام مسلحانه عليه نظام می کنه و اين يک مسأله که شما شايد تعجب بکنيد اين خب چه ربطی به اضطرار و ميته داره حالا يک کسی خروج مسلحانه کرده جنگ مسلحانه با نظام اسلامی داره اين چه ربطی داره به اضطرار، اين مسأله هم خودش مطرح بوده، اين خيال نکنيد بعضی از آقايون خيال می­کنن مثلاً اين يک چيزی عجيبی است در روايات اهل بيت آمده مشهور اهل سنت باغی را به معنای بغی زياده روی، يعنی اگر صد گرم احتياج داره صد گرم بخوره ديگه بيشتر نخوره ديگه الضرورات تتقدر بقدرها، باغی را به اين معنا گرفتن غير باغ يعنی بيش از آن مقداری که احتياج داره تجاوز نکنه، اما تو روايت ما داره که الباغی علی الامام، بعضيا هم به اين فکر می افتن که اين مثلاً تأويله مثلاً از خط تأويل، اين تأويل نيست اين تفسيره، تأويل نيست عرض کنم حضور با سعادت تان اين نکته يک مقدمه ی مطويه داره که آقايون چون دقت نکردن يک بحث کبروی بوده که اصولاً شارع مقدس رخص را برای کسی که ظالم و عاصی لله است، قرار نمی دهد، رخص را و لذا قائل بودن حتی نماز قصر که برای مسافر هست برای کسی است که سفرش معصيت نباشه اين رخصته ديگه، اين که نماز چهار رکعتی را دو رکعت بخوانه اينا رخصته، رخص برای ظالم و عاصی و معصيت کار و گناه کار شامل نمی شه پس کسی که باغی است يعنی جنگ مسلحانه عليه نظام اسلامی راه انداخته اين حق نداره از ميته بخوره ولو برای مضطر حتی در حال اضطرار هم حق نداره، چون عرض کردم غالباً اضطرار ميته غالباً در روستاها، در بيابان ها و آن حالت گاهی قحطی پيش مي آمد همديگر را هم می خوردن آدمه هم می خوردن به نظرم سال پنج صد و هفدهه، نوزدهه، در نيشابور يک قحطی عجيبی يعنی چيزهای عجيبی نقل می کنن، اصلاً همديگر را می خوردن و حتی گاهی مثلاً مثلاً يکی می آمد بچه يکی را می خورد، آن هم گريه می کرد کاشکی خودمانه می خوردمان را می خوردی(41/ 16) اصلاً بچه ای ما را خوردی يک چيزهای عجيبی واقعاً آدم اصلاً نمی فهمه راسته دروغه، اصلاً مثلاً کم می شد از خانه بياد بيرون تا می آمد طناب می انداختن می کشيدن داخل خانه ديگه کبابش می کردن می خوردن وضع غريبی را اين غرض ميته اين جور نبوده که حالا خيال بفرماين فقط در بيابان ها، اين قحطی مثال زدنی ما نيشابور پنج صد و هفده است به نظرم يا پنج صد و نوزه نمی دانم حالا يکی از اين سالها غرضم کيف ماکان نستجر بالله اين به اصطلاح اما اونی که متعارف بوده در سفرها بوده در بيابان غذا پيدا نمی کردن ميته ای افتاده آن را می خواستن بخورن، در روايت داره که اين اجازه داده شده برای مضطر به شرطی عاصی لله نباشه کسی آمده در بيابان برای سر و گردن گيری برای دزدی قطاع الطريق شارع ديگه برای او رخصه قرار نمی ده خوب دقت بکنيد اين(35/ 17) بعضيا که خيلی به قول آنجا روشن فکر می کردن که يا امام حسين غير باغ يعنی باغی علی الامام خب اين با آيه چه ربطی داره باغ علی الامام اِضطُر حالا می خواهد باغی بر امام باشه يا نباشه آن اضطرار اضطراره ديگه فرق نمی کنه حالا فرض کنيد يک کسی از کسانی است که جنگ مسلحانه عليه نظام داره يا نداره اضطرار اضطراره مراد اينه و اين فتوا پيش عامه هم هست پيش ما تنها نيست پيش خود عامه هم هست اين فتوا حاصلش اينه که احکام رخص اينا شامل عصات نمی شه لذا فتوای ما هم همينه که سفر معصيت نماز تمام بخوانيم نکته اش همينه چون در سفر معصيت اين قصر يک نوع ترخيص است يک نوع هديه الهی است اين هديه و ترخيص الهی شامل عاصی نمی شه علی ای کيف ماکان از ذيل اين آيه فمن اضطر فی مخمصة، فمن اضطر غير باغ و لاعاد فلا اثم عليه، عادی هم به معنای گفتن به معنای عائد هم هست بعضيا لکن بعيده عادی يعنی متعدی به ظلم و غصب و اينها يعنی با تعدی خودش را چيز نکرده باشه محتاج ميته مثلاً می خواهد متعدياً و ظلماً ميته را بخوره فلا اثم عليه و الله غفور رحيم، خب اين يک نکته که آيا از اين آيه مبارکه تحريم مطلق ميته استفاده می شه يا خصوص اکل، ديگه فکر می کنم نکته اش برای شما تا حدی روشن شد آقايونی که گفتن مطلق می گن چر در خنزير گفت لحم الخنزير در آنجا گفت لحم الخنزير پس معلوم می شه اگر مراد ميته هم گوشتش بود يعنی اکل بود می گفت لحم الميته، پس يک نکته ای هست که در ميته مطلق آورده در خنزير لحم الخنزير اين نکته اش اينه که در خنزير فقط لحمش حرامه بقيه حرام نيست مثل استخوان، موش، از موی خنزير استفاده می کردن الآن شنيدم در اروپا يکی از نوع مسواک های بسيار خوب آنهای است که از موی همين خوکه می نويسند روی خود مسواکش هم می نويسن به عنوان يک چيزی تبليغاتی که اين از موی خوک ساخته شده بهترين نوع مسواک مثلاً تو روايات ما هم داره حبل هم داريم ما تو روايات مان، قلمون نقاشی هم؟ قلمون نقاشی هم به قول شما و در روايات ما حبل هم داره يعنی ريسمان را از موی خنزير درست می کردن دقت می فرماين از پست خنزير هم غير از گوشت باش دلو درست می کردن از پست خنزير از پست خوک، روشن شد پس بنابراين اين آيه مبارکه محل ابهامش اين قسمته انشاء الله روشن که يکش لحم الخنزيره از طرفی ديگه سياق آيه در مورد اکله، کسانی که سياق آيه را گرفتن در مورد اکل گفتن مراد اکل ميته است بقيه تصرفات را نمی گيره، کسانی که در مقابل لحم گرفتن مراد مطلق اموری است که بر(37/ 20) ميته است اين تحريم مثل همان دور انداختنه مثل خاک کردنه، ما در بحث خون هم متعرض شديم ما آنچه که در قرآن داريم همينه اما در مجموعه سنن بيش از اين است ما در قرآن حرم عليکم الميته داريم اما در مجموعه سنن غير از مسأله به اصطلاح تحريم اکل مسأله نجاست يک بابی در نجاست داريم يک باب در مانعيت نماز داريم که نماز در لباس ميته باشه يک باب در باب انتفاع داريم انتفاع ميته است يک باب در باب خريد و فروش داريم و طبعآً هم يک باب هم داريم مطلق اموری که راجع به ميته است حتی نگهداريش، مثلاً(25/21 ) ميته­ی را که انسان گند زدايي بکنه تو خانه نگه می داره اين سعه معنا که شامل حتی نگهداری می شه تو روايت تحف العقول آمده، بقيه همه موردی روايت داريم در غير ميته موردی روايت داريم در نماز در لباس ميته مانعيت ميته موردی روايت داريم در نجاست موردی دقت فرموديد و الآن فعلاً غير از مسأله تحف العقول انشاء الله و تعالی يک مقدار موردی می خواهيم برخورد با ميته بکنيم اين راجع به اين. مطلبی ديگری که آن خيلی اهميت داره که بايد يواش يواش از همين جا که می خواهيم وارد بشيم، معروف در ميته ماذبح علی غير وجه الشرعی حتی همين کتابی که اينجا الآن دست من هست بلی يک مانند تفسير مانندی است با اين قرآن چاپ شده اصلاً اين کار اين ارزش داره چون در کتاب های غير اين کتاب آمده نوشته الميته الحيوان الذی زالت روحه بغير ذبح علی الوجه الشرعی اين در کتب لغت هم آمده خب لفظ ميته اساساً به معنای مرداره و مردار آن حيوانی است که خود به خود مرده، خودش افتاد مرد، اما من پشت به قبله سر او را بريدم اين را مردار نمی گن، روشن شد حالا آيا ميته ای که در  اين احکام هست مراد همون مرداره يا نه ميته همين جور که اينا تفسير کردن هر چه که به نحو شرعی تذکيه نشه خوب اين همون بحثی است که حالا يک مقدارش را اينجا متعرض می شيم بقيه اش را جاي ديگه بايد متعرض شد معروف و مشهور بين فقهاء معنای دومه، يعنی ميته هرچه که اسمش غير مذکی باشه و لذا احکامش هم يکیه، يعنی غير مذکی با ميته يک حکم داره هيچ فرق نمی کنه يعنی اونی که افتاده خودش مرده که مردار بهش می گيم اونی را که شما پشت به قبله سر بريدين با شرائط سر نبريديد آن را هم می گن ميته آن هم می گن غير مذکی احکام شان يکيه اگر نجسه هردو نجسه مانعيت نماز مانعيت حرمت استفاده حرمت استفاده الی آخره هيچ فرق نمی کنه مرحوم استاد خلافاً للمشهور بين اين دوتا فرق گذاشتن مرحوم آقای خويي قدس الله سره ايشان می فرماين ميته همان مرداره همان مامات حتف انفه، غير المذکی غير از ميته است به عبارت ديگر ميته يک امر وجودی است غير المذکی يک امر عدمی است يعنی اونی که احراز تذکيه نشده پس ما يک امر وجودی داريم يک امر عدمی، ميته امر عدمی است به خلاف غير المذکی نتيجه اش چه می شه نتيجه اش اين می شه که اگر شک کرديم اين را من کراراً عرض کردم مواردی که عنوان وجودی است در صورت شک نمی تونيم احراز بکنيم بايد احراز بشه اصل برای احراز، مگر اين که شارع بيايد تصرف بکنيد اين را خوب دقت بکنيد اين هم يکی از لمی اجتهاده اصولاً در جای که عنوان وجودی باشه اصول عقلائيه اثبات نمی کنه مگر يک اصول ثانويه بياد اثبات بکنه و لذا اگر اين اصول ثانويه آمد هميشه بر اصول ديگه مقدمه مثلاً اگر شک کرديم اين که طاهره يا نه اثبات طهارت نمی تونيم بکنيم اگر امر وجودی باشه طهارت اگر عدم نجاست باشه بلی اما اگر وجودی باشه نمی تونيم، شک در تذکيه کرديم اصل عدم تذکيه، شک در وجود ولد کرديم اصل عدمه، شک در عدالت کردم اصل، فرق نمی کنه امر وجودی را اگر شک کرديم مقتضای قاعده نفی اش است يعنی اصول عقلائی بر نفی اش است، گاهی بعضی از جاها شارع و حتی عقلاء ميايند يک اصول وجودی قرار می دهن، مثلاً عده ای از فقهاء قائل هستند به اصالت العدالة يعنی در هر انسانی شيعی شک کرديم عدل هست يا نه اصول اولی که عدل باشه(18/ 25) اصل اولی که عدالت احتياج به احراز داره و امر وجودی است اگر شنيديد در فقه ما مسأله ای به نام اصالة العدالة داريم که آيا اصالة العداله ثابته يا نه به اين معنا، اصالت الطهاره به اين معنی است و الا اصل اوليه عدمه، خب اگر ما شک کرديم اين ميته است يا نه اصل عدمشه، احراز نکرديم ميته بودن ما مات حتف انفه، را احراز نکرديم و اما اگر شک کرديم تذکيه براش واقع شده يا نه اصل عدم تذکيه است چون قبل از مرگ که تذکيه ای نداشت بعدش هم شک می کنيم اجرا می کنيم عدم، چون امر عدمی است و عليه جای که ميته عنوان موضوع حکم باشه در صورت شک اثبات آن حکم نمی تونيم بکنيم جای که عدم المذکی موضوع حکم باشه می تونيم اثبات بکنيم و عليه ايشان معتقدن مرحوم آقای خويي که نجاست موضوعش ميته است نه غير مذکی حرمت اکل و نمی دانم آن چيزهای ديگه آنها عنوانش غير مذکی است پس بين حرمت با نجاست فرق می کنه نجاست موضوعش ميته است اما حرمت اکل موضوعش غير مذکی است و لذا اگر همين گوشت های که گاهی تو بازار پيدا می شه توش هم نوشته از خارج ذبح علی  الطريقة الاسلامية، شک کرديم که آيا اينها تذکيه شدن يا نشدن به نظر ايشان نجاست را نمی تونيم اثبات کنيم اصالة الطهارة جاری می شه اما حرمت اکل هم داره مثلاً اگر گوشته توی غذا انداختن غير از مسأله انتقال اجزاء صغار آن آب پاکه به نظر ايشان اما آن گوشته نمی شه خورد خود گوشت هم نمی شه حکم به نجاستش کرد اما خودشه نمی شه خورد حرامه، اين نتيجه اين می شه يعنی ايشان اصالت الطهارة چون وقتی اصالت الميته اصالت(13/ 27) همچو اصلی را اگر چنين اصلی جاری نشد بر می گرديم به اصالت الطهارة،(21/27) احسنتم بر می گرديم به اصالت الطهارة(23/ 27) احسنتم اين چرم ها همين طور، باقی فقهاء هر دو را(26/ 27) هردو را هردو را امر عدمی  می دانن، يعنی بين اين دوتا نه باقی فقهاء سنی ها همين طور الآ« خواندم برای شما اين از عبارت اهل سنته اين کتاب، اين اصطلاح الحيوان الذی زالت روحه بغير ذبح عن وجه شرع، اين ميته را اين جور معنا کردن سني ها هم همين معنا کردن فقهاء هم همين معنا کردن، لغت اين جور معنا نمی کنه؟ حالا اين لغت معنا نمی کنه اين را می گم حالا ما من الآن من طرح بحثه ارائه کردم چون می خواهم يواش يواش وارد بشيم ممکن است اين آيه را شاهد بگيريم بر کلام آقای خويي چون در اينجا دوتا عنوان آمده يکی الميته خود ايشان تمسک به اين آيه نکردن اشتباه نشه اينها را من دارم عرض می کنم خود ايشان عمده عبارت مجمع البحرين به آن عبارت تمسک کرده می تونيم به اين آيه تمسک بکنيم، بگوييم دوتا عنوان آمده خوب ظرافته دقت بکنيد يکی الميته آمده يکی ما اهل به لغير الله، خب ما اهل به لغير الله هم ذبح لوجه غير شرع خب اين هم می شه ميته ديگه تکرار می شه ديگه دقت فرموديد چرا در اين آيه دوتا عنوان آمده يکی الميته يکی عنوان ما اهل به لغير الله پس ما اهل به لغير الله هم ميته است غير مذکی است چون تذکيه برش نشده ديگه با اين که او غير مذکی است او در مقابل ميته ذکر شده مي شه اين را گفت يا نه جوابش اينه که اين مشکله حالا اين آيه ممکنه ميته را به معنای عرفی گرفته آن وقت اين يک تمهيدی است يک مقدمه ای است اين آيه به اين که ميته در اصطلاح شارع در اصطلاح قانونی شرعی اوسع دائرتاً از مرداره دائره اش از آن حيوانی که مات حتف انفه اوسعه، مثلاً اين جا را هم به لحاظ حکم با ميته يکی گرفته بعد که انسان نگاه می کنه در مجموع ادله آن وقت آن را با ميته يک موضوع گرفتن اين خودش يک نحوی تصرف قانونی است دقت بکنيد مثلاً مياد می گه مردار بعد می گه آن قسم از حيوان چون اين متعارف شان بوده سر بريدن حيوان برای مفاخر جاهليت و برای کار خودشان برای عنوان شان و برای جلو بت ها متعارف بوده آن حيوان را هم نخوريد ببنيد حکم را به آن سرايت داد بعد مياد با يک تصرف موضوعی می گه تمام اين ها ميته هستن چه اونی که خودش مرداره ميته است اونی هم که جلو بت سربريديم ميته است يعنی به عبارت ديگر آن خودش يک عنوان مستقلی داره اما بعدها چون حکمش با ميته يکی می شه مندرج می شه در اقسام ميته چون اهميت داشته چون کثير الدوران بوده چون ابتلا بهش بوده و چون يک نکته ديگه شارع آن فرد را بالخصوص ذکر کرده چون در شريعت مقدسه بما لا اشکال فيه نه اسلام کل شرائع الهيه تأکيد بسيار شديد شان بر توحيده و در مقابل تأکيد بسيار شديد شان بر شرکه، اين ما اهل به لغير الله آن چون مظهر شرکه ديگه و لذا در يک آيه ديگه داره او فسقاً اهل به لغير الله، حالا اينجا تعبير به فسق نشده، می آييم آيه ديگر را هم می خوانيم اصلاً تعبير شده به فسق روی تأکيد اين، يعنی خروج عن طاعة الله دقت فرموديد بعيد نيست اين اهل به لغير الله که ذکر شده مثلاً فرق است بين حيوانی که انسان روش بسم الله نگفته که مثلاً بعدها(10/31) می گفت ميته است و بين حيوانی که اسم لات و عزی را روش برده گفته بسم اللات و العزی، دقت می کنيد اين حيوانی اولی مظهر شرک نيست اما حيوان دومی مظهر شرکه بعض حيوان را هم سرش را بريده رو به قبله هم بريده يادش رفته يا حالا عمداً يا يادش رفته بسم الله را هم نگفته اين مظهر شرک نيست اما آن حيوان دوم که اسم لات و عزی را روش برده اين مظهر شرکه دقت فرموديد لذا احتمال داره اين قسم دوم فقط مجرد ميته بودنش در نظرگرفته نشده آن چه که در اين در نظر گرفته شده عنوان اين که مظهری از مظاهر شرکه و لذا جدا گانه ذکر شده انصافاً از اين آيه فعلاً ما نمی تونيم اين مبنای را که مرحوم استاد فرمودن در بياريم، الآن تو همه آيات اين دوتا هم همين دوتا آمده هم(32)؟ حالا می خوانيم يکی يکی اجازه بفرماييد ما ديگه مجبور شديم تا اينجای آيات را بخوانيم در سوره نساء معذرت می خواهم در سوره مائده، سوره مائده که از اوائلی بلکه گفته شده آخرين سوره ای است که بر پيغمبر آمده بلا اشکال سياق آيات باز در اکله يا ايها الذين آمنوا اوفوا بالعقود احلت لکم بهيمة الانعام، از اول سوره مائده بسم الله الرحمن الرحيم تا بيايد اين بلی آيه بعد دوم ديگه نمی خواهد بخوانم آيه سوم، حرمت عليکم و الدم و لحم الخنزير همان نکاتی را که عرض کردم، و ما اهل لغير الله به و المنخنيقه موقوذة متردية نطيحه، منخنقه اونی که خفه شده به اصطلاح و ما اکل السبع، حالا در اينجا داره و ما اکل السبع الا ما ذکيتم اين عنوان غير مذکی تا آنجای که من نگاه کردم در قرآن فقط همين آيه داره ديگه آيه ديگه نداريم ذکيت باشه، اينی که عنوان غير مذکی با عنوان ميته يکی می شه از همين آيه فهميده شد و ما اکل السبع، شما رفتين يک حيوانی هست فرض کنيم بزغاله ای را گوسفندی را گرگ گرفته مشغول خوردنه، خدا می فرماين اين حيوان حرامه الا ما ذکيتم، مگر برسيد اين بز، گوسفند را از دهان گرگ بگيريد هنوز اين نفس می زنه زنده است آن وقت  سرش را ببريد دقت می کنيد ذکيتم اينجا آمده سرش را ببريد اين حلال می شه و ما اکل السبع الا ذکيتم، بعد فرمود به اين که بلی و ماذبح علی النصب اين همان ما اهل به لغير الله بعد مثال هاش شبيه اونه، اون نيست، و ان تستقسم بالازلام ذلک فسق، اين محرمات جزء فسق اند خروج از طاعت الهی هستند و جايز نيستن علی ای حال به قرينه مقابله خوب دقت بکنيد حرمت عليکم الميته و ما اکل السبع الا ما ذکيتم، يعنی اگر حيوان تو دهان حيوان بود و مرده بود آن هم ميته است نمی شه بخوريم دقت می کنيد چطور يواش يواش يعنی ابتداءً الحاق الحاق حکميه نه موضوعی بعد اين الحاق موضوعی به يک نحو اندماج که در لغت اصلاً متعارفه اندماج تبديل به الحاق موضوعی می شه يعنی به عبارت ديگر ميته يعنی مردار خودش مرده، اين حيوان را اين گوسفند را گرگ خورده مردار نيست، نصفشه گرگ خورده خب اين را گرگ کشته مقتوله نه اين که مردار باشه لکن حالا شما که رسيديد نرسيدن چيزی در حيات باشه و نرسيدين به تذکيه اين را هم نخوريد بعدها اين مفهوم در قانون شکل قانونش همين طوره بعدها اين در قانون مياد می شه ميته يک نوع تساوی بين غير مذکی و ميته پيدا می شه که غير مذکی و ميته يکيه، اينم از آياتی که نسبتآً يعنی انصافاً کاشف از يک نوع تحول در معنای ميته است البته اين تحول هنوز بايد با شواهد ديگه تکميل بشه اين تحول نهايي نيست به اصطلاح ما اين هم از آياتی به اصطلاح ميته، عرض کنم که سوره اين آيه را هم دقت بکنيد اين هم سوره انعام که بعد از سوره چيزه آيه 149، اين هم يک مقدارک روی بحث صدق ميته تأثير داره يکی 139، يکی 145 در سوره انعام، بلی و قالوا بلی و قالوا ما فی بطون هذه الانعام خالصة لذکورنا و محرم علی ازواجنا و ان يکون ميتاً فهم فيه شرکاء اين ناظر به ميته ای که الآن محل کلام ما هم هست نيست، می خواهم به جهت ديگه بهش تمسک بکنم اين آيه را می گم حضرت استاد هم ذکر نفرمودن اين می شه تأييد ايشان بشه اين آيه، چرا چون مراد از ميته در اينجا قطعاً مقتول نيست مراد از ميته در اينجا آن جنين حيوانه، آنها می گفتن که آنچه در شکم اين حيوانات هست خالصة لذکورنا و محرم، فقط مال مرداست زنا حق ندارن و ان يکون ميتاً اما اگر آن بچه به دنيا آمد به زنا هم می دادن، اگر آن بچه سالم بود فقط حق مردها بود زنا حق نداشتن محرم علی ازواجنا، اما گر مرده به دنيا می آمد اينجا انصافاً ميته مراد همان مردار اين من به خاطر حکمش نمی خواهم تمسک کنم به آيه اين آيه به لحاظ موضوعی خوبه چون در اينجا مراد از ميته در اين آيه مبارکه خصوص مرداره شامل آن معنای عام نمی شه، 139 در سوره انعام، در آيه 145 اين آيه باز مؤيد اين است که نظر به غذا و خوراکه قل لا اجد فيما اوحی الي محرماً علی طاعم يطعمه، الا اين طاعم يطعمه با خوراک می سازه الا ان يکون ميتاً او دماً مسفوحاً او لحم خنزير فانه رجس او فسقاً اهل لغير الله به، اين آيه خصلت جديدی که داره از او تعبير به رجس کرده پليدی اگر آيات قبل ناظر به اکل بود يا حالا مطلق تصرف شايد اين منشأ شد برای اين که بعدها بابی را به نام نجاست ميته باز بکنن، و از اين آيه همان نکته ای را که من عرض کردم آن نکته ظريف استفاده می شه آن حيوان ميته را گفت رجس اما آن حيوانی که اهل لغير الله اسم لازت و عزی و اصنام بر او برده شده فرمود فسقاً اين را اسمش را گذاشت فسق اسم آن را گذاشت رجس، دقت کردين، نکته اش اينه که ما اهل لغير الله به فقط يک مخالفت حکمی نيست اين شرکه از نظری(10/ 39) فمن اضطر غير باغ و لا عاد فان ربک غفور رحيم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين فردا بقيه آيات انشاء الله عرض می کنم.


 

ارسال سوال