فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 96-1395 » اصول سه شنبه 1396/2/12 (108)

مدت 00:32:00
دروس خارج اصول سال تحصیلی 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت9-10صبح (مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه 17 پلاک33 معهد الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بسم الله الرحمن الرحیم


   موضوع : استصحاب : تنبیهات استصحاب : حکم وضعی و تکلیفی : جمع بندی

برداشت های مختلفی راجع به حکم یا قانون مطرح شد. گروهی حکم را یک امر واقعی می دانستند چه اراده و ابراز اراده باشد (که نظر آقا ضیاء بود) یا اخبار از ملاکات یا عرفی بودن و... . کلمه «ابراز» را که مرحوم آقا ضیاء گفته اند نمی شود تفسیر یا حقیقت حکم دانست. ایشان در صیغه افعل هم قائل به «نسبت طلبیه» شده بودند که توضیح دادیم. گفتیم که ابراز، خودش چیزی نیست. لذا خود آقا ضیاء هم گفت : ابراز، چیزی نیست و علم به شوق اکید برای حکم، کافی است. این حرف (که ابراز، چیزی نیست) درست است، کما اینکه روی مبنای شوق اکید، ابراز، تأثیر گذار نیست روی مبنای قول به مصالح و مفاسد هم ابراز، نیاز نیست.

از مرحوم استاد هم در بحث انشاء نقل کردیم که انشاء، ابرازِ اعتبار نفسانی است. بله، قوام امور اعتباری به ابراز و اعتبار است. لذاست که به همان مقدار ابراز، اثبات می شود، نه اوسع از آن و نه اضیق. بله، در امر تکوینی، قابلیت توسعه وجود دارد. مثلا می توان گفت : «اگر نبضت سریع بزند تب داری» ولی کما کان ممکن است ده ها عامل و نشانه دیگر هم برای تب باشد، لذا می توانیم توسعه بدهیم، کما اینکه ممکن است سرعت نبض، به خاطر چند علت باشد که یکی هم تب است، لذا می توانیم تضییق کنیم.

مرحوم استاد داشتند که از قرار گرفتن چیزی بعد از ادات شرط، علیت در نمی آید چه رسد به انحصار. گفتیم این حرف درست است بلکه حتی ممکن است که متلوِّ ادات شرط، معلول برای جزاء باشد، یا هر دو معلول برای علت ثالثه باشند. بحث ما در این است که در امور اعتباری، با صرف قرار گرفتن بعد از ادات شرط، علت اعتباری می شود. در عبارت «اگر مهمان آمد نان بخر» در وعاء اعتبار، مهمان آمدن، علت برای خرید نان است. اینکه (به فرموده آقا ضیاء) شوق اکید به تنهایی کافی باشد شاید در برخی تفکرات عبد و مولی (یا جوامع، نظام و تفکر خاصی) بشود - و این هم اعتباری است چون مخصوص با اختلاف جوامع، مختلف می شود - ولی در متعارف انسان ها و تفکر قانونی درست نیست.                  نکته دیگر : ما می توانیم ادراکات خودمان (اعم از احساس) را به دو نحو تقسیم کنیم :       1- ادراک اولی (که شبیه معقول اولی در منطق و فلسفه است) که ادراک مستقیم یا مباشر ما است. این را حیوان هم دارد که وقتی احساس می کند گرسنه است به گوسفند حمله می کند و غذا می خورد.      2- ادراک ثانوی که کم و زیاد دارد و دستکاری می شود. مثلا گرگ درک نمی کند که دیشب گرسنه بوده است و چیزی نخورده است ولی انسان درک می کند. البته این مثال از اولی ترین ادراکاتِ ثانوی ما است که عنصر زمان در آن وارد می شود. این را بگیرید و تا انتهای فلسفه و اخلاق و هنر و... بروید که همه، ادراکات ثانوی است و بشر در زمانهای متعدد و به کیفیت های خاصی توانسته است اینها را از هم تفکیک یا قطع و وصل و... کند. ادراکات ثانویه زیر بنای اصلی علوم هستند نه ادراکات اولیه، هر چند ادراکات اولیه هم هستند. مرحوم فیض در شرح اصول کافی و دیگران، زیاد نوشته اند که مراد از عقل در «اول ما خلق الله العقل» چیست؟ اینکه قانون را همان اخبار از مصالح و مفساد یا ابراز شوق اکید بدانیم بنا بر همان ادراک اولی است. به ذهن ما «بیان» همان نکته اساسی در ادراکات ثانویه است. این از لازمِ ماهیت هم بالاتر است. در «کن فیکون» می گویند که فاصله ای به اندازه این فاء هم نیست. کن مساوی با یکون است. ولی در «الرحمن خلق الانسان علمه البیان» حتی فاء هم فاصله نشده است. البته این مطالب را از کسی نشنیده ایم. کلمه علم، طبق شواهد فراوان لغوی، به معنای روشنایی و وضوح است. یعنی قدرت ادراکات ثانویه و بیان، به نحو واضحی همراه ذات انسان است. چون بیان در اصل لغت، به معنای جدایی است نه علم و... . در زبان عربی که معانی معقوله را از معانی محسوسه می گرفتند روی نکات خاصی است. مثلا فراق را با لفظ «بیان» مطرح می کنند : در شعر «بانت سعاد...» لفظ «بانت» به معنای جدایی است. بیان در اصل لغت هم به این معنی است. این قدرت بیان، در ذات انسان قرار داده شده است و عین وجود او است. بعید نیست از شئون وجودیه انسان باشد نه شئون کمالیه. بله، الفاظ ممکن است از شئون کمالیه باشد.

پس بیان یک نیروی خاصی در انسان است که همان قدرت جداسازی است که آقایان تعبیر به فصل می کنند. این هم اختصاص به لفظ ندارد بلکه در تمام شئون زندگی انسان وجود دارد. لذا بعید نیست که از شئون وجودیه و صلب انسان بگیریم نه اینکه مثل ساختمان سازی و شهرسازی از شئون کمالیه انسان باشد. این قدرت بیان، زیربنای تمام تصورات و تصدیقات و علوم مختلف است چون در این قدرت بیان، ادراکات اولیه و ثانویه با درجات مختلفش بررسی می شود. این قدرت بیان در طب، شهرسازی، فلسفه، ادبیات و هنر و... تجلی پیدا می کند. این هم از حقیقت وجودی انسان است. پس انسان دارای این دو نوع ادراک است. در آن حرف معروف (که فلسفه بلکه تمدن جدید غرب، روی همین است) «من شک می کنم» ادراک اولی است و «پس هستم» ادراک ثانوی است. برخی از خود خود غربی ها اشکال کرده اند که «من هستم» ادراکش اولی تر است تا «من شک می کنم». یعنی بودن زیر بنا است نه شک کردن. علم به مصالح و مفاسد همه از ادراکات اولیه اند. بله اگر شما گفتید که علم به مصالح و مفاسد را با هم یکنواخت کنیم یا کم و زیاد و بررسی کنیم و... این توسط قدرت بیان صورت می گیرد. اینکه کسی دست ندارد ادراک اولی شما است ولی کیفیت تعامل شما با او ادراک ثانوی شما است. ادرا ک مستقیم شما که ادراک اولیه است بیان نیست. بله، اینکه چقدر طول کشیده است تا ادراک ثانوی به اینجا رسیده است بماند چون سیر ادراکات انسانی سیر معینی دارد. لذا تفسیر آقا ضیاء، چند مشکل دارد : (اولا) یک ادراک اولی است و برای زندگی بشر کافی نیست، نه برای رفتارش و نه برای چیزهای دیگر. (ثانیا) باید مرحله تنجز نداشته باشیم. (ثالثا) باید مرحله فعلیت و رسانه ای بودن را نداشته باشیم بلکه ابراز، فقط برای اتمام حجت است. انصافا این خودش یک مرحله از ظلم است. این ادراک ثانوی هم در همه چیز هست چه هنر و چه ادبیات و... . دیدن مو، ادراک اولی است و پیچش مو ادراک ثانوی است. زیبایی در هنر هم به همین ادراکات ثانوی است. حکم و قانون هم بیانگر رابطه ای است که با خارج داریم، چه طبیعت باشد و چه زمین و چه... . بله، کره ماه را چون فقط می بینیم و نرفته ایم فقط ادراک اولی داریم، ولی اگر رفتیم و هر کس یک جایش را گرفت، بحث ملکیت (که ادارک ثانوی است) پیش می آید. این رابطه ها گاهی علمی است و گاهی رفتاری است. اگر علمی باشد عقل نظری است و اگر رفتاری باشد قانون است. ما در رفتار خودمان ادراک اولی را می گیریم و به آن اضافاتی هم می کنیم. ما گفتیم که در عوالم (چه غیب و چه شهود) چیزهایی هست که در عمقشان وجود دارد. ادارک ما گاهی به آخرین لایه ی ادراک (که بعد از آن لایه ای نیست) مربو می شود و گاهی با ادراکات بالاتر. وقتی که خداوند متعال چیزی را خودش نسبت می دهد یعنی آخرین لایه و مرحله ی ادراک است. بعد از کیفیت وضو و تیمم می فرماید : «یرید الله لیطهرکم». ولی در مثل وقتی که آب نیست و فقط یک نفر هست که آب می فروشد و گران می فروشد یک فقیه می گوید باید از او بخری و وضو بگیری و فقیه دیگر می گوید لازم نیست و تیمم کن. این هم ادراک است ولی ادراکی بالاتر از آن ادراک نهایی. لذا ما برخوردها را تقسیم به این دو برخورد کردیم. ما لایه ای بالاتر از «یرید الله لیذهب عنکم الرجس» نمی توانیم تصور کنیم چون این امر را به خودش نسبت داده است. لذا ما نیاز به بررسی سند روایت «اول ما خلق الله نوری» نداریم چون حتی اگر روایت، معتبر هم نباشد از آیه مبارکه، همین در می آید. وقتی بحث اراده الهی پیش آمد یعنی طهارتی است که طهارتی بالاتر از آن متصور نیست. حتی زیدی ها هم برای زید این مقام را قائل نیستند. برای امام جماعت به این لایه های ظاهری اعتماد می کنید ولی برای خاتم الأنبیاء (صلّی الله علیه و آله سلّم) این کار را نمی کنید. لذا اینکه بحث می کنند که عصمت در سن طفولیت یا نوجوانی معصوم هم هست یا پس از بلوغ است مربوط به در لایه های روئین طبیعت است. وقتی می گوید «یرید الله» یعنی آخرین لایه است. این قطعا عصمتی است که جایی برای ادراکش نیست. بالاتر از این لایه هم جز وجود حق سبحانه و تعالی چیزی نیست. همچنین وقتی فرمود : «لا ینال عهدی الظالمین» چون گفته است عهدی و به خودش نسبت داده است نشان می دهد که آخرین لایه است. لذا بحث این پیش نمی آید که کسی که چهل سال بت پرست بوده و بعد مسلمان شود را شامل می شود یا خر. خاتمیت و خاتم الانبیاء (صلّی الله علیه و آله سلّم) باید تمام پیامبران گذشته و تمام حقائق و واقعیت های سابق و لاحق را شامل شود. خاتمیت با لایه های روئین نمی سازد. یرید الله یعنی تمام اینها را دارد. این نکته در رفتار هم می آید که فردا توضیح خواهیم داد.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته


ارسال سوال