فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 96-1395 » اصول چهارشنبه 1395/11/20 (74)

مدت 00:44:00
دروس خارج اصول سال تحصیلی 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت9-10صبح (مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه 17 پلاک33 معهد الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بسم الله الرحمن الرحیم


         موضوع : استصحاب : ادله استصحاب : روایات : روایات طهارت آب

بحث در روایت طهارت ماء بود. در کافی با دو سند در تهذیب هم با دو سند متعدد (غیر از یک موردی که از کافی نقل کرده است) آمده بود. مضمونش هم در فقیه و هدایه هست.

با این تعبیر که کلمه علم باشد جای دیگر نیست. در این دو روایت کلمه «طاهر» آمده است ولی تعابیر دیگری هم در برخی روایات هست مثل «الماء طهور».

در کتابهای ما معروف شده است که : «جعل (خلق) الله الماء طهورا الا ما غیّر لونه أو طعمه أو ریحه» ولی این نزد ما سند ندارد. این تعبیر در کتب متأخر ما مثل سرائر و سپس معتبر آمده است. ابن ادریس خبر واحد را قبول ندارد ولی در روایت ادعای اتفاق می کند. در معتبر هم «روی الجمهور» دارد. البته نزد اهل سنت هم سندش روشن نیست.

عناوین دیگری هم داریم : «کلما غلب الماء ریح الجیفة فتوضأ من الماء و اشرب». یا مثل : «إذا کان الماء قاهرا و لا یوجد فیه الریح فتوضّأ».

آیا مدلول این روایات یک چیز است؟ یک روایت را باید در مجموعه روایات نگاه کرد.

اولا این مطلب راجع به اعتصام آب، از سنن مشهور رسول الله (صلّی الله علیه و آله سلّم) است.

جریان هم از این قرار بوده است که در مدینه چاهی به نام بئر بضاعة بوده است. بعدها این چاه در باغی قرار گرفت که گفته شده نام صاحب باغ، بضاعة بوده است. شاید هم اسم آن منطقه بوده است. ظاهرا در زمان حضرت (صلّی الله علیه و آله سلّم) ملک شخصی نبوده است. در آب این چاه زیاد نجاست می افتاده است :

گفته شده که سگ یا گوشت سگ یا پارچه های نجس زنانه در آن انداخته می شده است.

گفته شده که مکانش پایین بوده است و آشغالها با آب باران به آنجا منتقل می شده است.

برخی هم گفته اند که باد آن ها را به چاه می انداخته است که در یک روایت از ما هم آمده است.

برخی هم گفته اند که منافقین عمدا نجاسات و کثافات در این آب می انداخته اند چون می دانسته اند که رسول الله (صلّی الله علیه و آله سلّم) از آن استفاده می کند.

بعدها در قرن سوم حتی برخی ها رفته اند و آن را اندازه گرفته اند. عبارات اهل سنت مختلف است. ظاهرا در سنن ابی داود دارد که شخصی می گوید : رفتم و عبایم را پهن کردم و قطرش شش ذراع بود (حدود سه متر : مساوی با سیصد سانت : یعنی چاهی با شعاع 150 سانت) مجموعه قطرش به سه مترمی رسد.

روایت دیگری دارد که از قیم سؤال کرد و گفت : اگر آبش زیاد باشد تا حدود ناف می آید و وقتی آبش کم می شود تا نیمه های ران است. یعنی اگر قد متناسب را 170 سانت حساب کنیم اگر آبش زیاد باشد حدود 80 سانت می شود و اگر کم باشد حدود 60 سانت می شود. تصور ما این است که چاهی که این آقا دیده است اسطوانه ای در حدود 150 سانت شعاع و 60 تا 80 سانت ارتفاع بوده است. طبق تصوری که گفتیم این چاه حدود پنج شش تا کرّ بوده است، چون به طور طبیعی بیش از دو متر مکعب آب می گرفته است. هر متر مکعب دو کر و نیم است. تقریبا 36 سانت یک کرّ است. پس این چاه بالای پنج کر است.

همچنین دارد که از قیم پرسیدم که همان است که از زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله سلّم) بوده است؟ گفته است بله. ولی ظاهرا اگر سنگ بند هم باشد با 270 سال قطعا تغییر می کند.

عمده این است که در روایت آنها دارد که پیامبر (صلّی الله علیه و آله سلّم) از آن آب چاه وضو می گرفتند و وقتی به ایشان گفتند که نجاسات در آن هست، حضرت (صلّی الله علیه و آله سلّم) فرمودنئ : «إن الماء طهور لا ینجسه شیء». البته از ابن عباس هم دارند که : «الماء لا یخبث». ما هم در این روایاتمان داریم : «الماء کله طاهر» یا «کل ماء طاهر». البته تا جایی که دیده ام در روایات اهل سنت مغیی به علم نشده است.

روایت اهل سنت یعنی طبیعت آب پاک است. و روایات ما یعنی همه ی افراد ماء پاک است. فرق بین مطلق و عام را توضیح دادیم.

روایتی هم به نحو مرسل در فقیه داریم که : «وَ قَالَ الصَّادِقُ ع : كَانَتْ فِي الْمَدِينَةِ بِئْرٌ فِي وَسَطِ مَزْبَلَةٍ فَكَانَتِ الرِّيحُ تَهُبُّ فَتُلْقِي فِيهَا الْقَذَرَ وَ كَانَ النَّبِيُّ ص يَتَوَضَّأُ مِنْهَا».[1]

اینکه باد می آمده است و نجاسات یا قذارات در آن می افتاده است در این روایت هست ولی نام بضاعة در این روایت نیست.

قدیمی ترین کتابی که راجع به مدینه نوشته است کتاب «ابن زباله» و سپس «عمر بن شبّة» است. ابن شبه تا حدود زیادی اوصاف مدینه و شرح حالش را داده است. ابن شبه حدود زمان حضرت جواد (علیه السلام) است. صاحب کتاب وفاء الوفاء را در سال نهصد و اندی در مدینه بوده است و شرح حال عجیبی از مدینه ی آن زمان داده است.

وفاء الوفاء از مسجد النبی (صلّی الله علیه و آله سلّم) را تا مساجد سبعه را حساب کرده است که چند هزار متیر یا چند ذراع است. می گوید : «شبرتُ» یعنی با دست اندازه گرفته است. حتی چاه ها را هم ذکر کرده است. چاه های متعارف آن زمان حدود شش-هفت متر بوده است. بلکه پنج متر هم گفته شده است. الآن که تا 150 متر هم گفته اند که در مدینه کنده اند تا به آب برسند. ظاهرا مراد آب دائم است.

اسم حاکم را هم گفته است که از آن سال اجازه نداده است که جنازه شیعه را برای نماز میت داخل مسجد النبی (صلّی الله علیه و آله سلّم) بیاورند.

پس روایت ابی داود می گوید که چاه در بستان بوده است ولی در این روایت صدوق دارد که در وسط مزبله بوده است. ظاهرا اول، باغ نبوده است و بعدا کسی آنجا باغ ساخته است. طبق این روایت ظاهرا امام صادق (علیه السلام) در همان قرن اول چاه را دیده اند (چون ایشان متولد حدود سالهای هشتاد است) ولی در اهل سنت در اواخر قرن سوم این مطلب آمده است. اینجا ریح دارد ولی در اهل سنت هم منافقین گفته شده و هم اینکه سیول، نجاسات را به آنجا می ریخته است.

پس روایت «الماء طهور» داریم. متن «الماء یطهِّر و لا یطهَّر» هم داریم. «الماء لا یخبث» هم هست. ولی این روایت که علم و قذارت را دارد فقط ما داریم. ظاهرا حدیث ناظر به حکم واقعی است. لذا در آن روایت (هر چند نزد ما حدیث نیست) دارد که «خلق الله الماء طهورا». طهور محل بحث مفصلی بین لغوی ها و فقهاء است. برخی به معنای مطهر و برخی به معنای طاهر گرفته اند.

معنایش این می شود که آب طبیعتا یا همه ی افرادش پاک هستند و خصلت پاک کنندگی دارد. یعنی خصلت ضد عفونی دارد. هنوز هم با اینکه آب عوض شده است و می گویند آب خالص نداریم معتقدند اگر آب خالص باشد حتی رنگ های قوی را هم از بین می برد. به اصطلاح خودشان می گویند : آب، صفر کالری است. یعنی هیچ نیرو ندارد. در طب قدیم معتقدند که همه آبها اینگونه اند جز آب زمزم که جنبه نیروزایی و غذایی هم دارد. صحت و سقمش در جای خودش. چیزی که الآن هم هست جنبه گند زدایی آب است و آن هم به خاطر وجود اکسیژن است.

معنای این روایات این است که مادامی که صدق آب هست هم پاک است و هم پاک کننده است. یعنی گندزدایی و ضد عفونی می کند. یعنی حتی اگر کثافت هم در آن باشد اشکال ندارد.

پس تعبیر این روایت که مغیی به علم است (مثل تعبیر إلا ما غیر و تعابیر دیگر) همگی ناظر به قاعده ی واقعی هستند نه اصل ظاهری. دنیای علم هم همین را می گوید. فقط ما در شریعت در موارد شک تمسک به این عموم و اطلاق می کنیم ولی در علم اینگونه نیست و باز بررسی می کنند.

در روایات ما دارد : «إلا أن یعلم أنه قذر». اگر «تعلم» باشد به علم ما می خورد و اصل ظاهری می شود ولی اگر «یُعلَم» باشد مراد، معلومیت قذارت است. قذارت هم غیر از نجاست است. برخی از روایات قذارت و تغیر یکی است ولی در برخی ها اینگونه نیست. پس قذارتِ معلوم، ملاک است نه علم تو به قذارت. یعنی به نحوی باشد که قذارت و پلیدی کاملا واضح باشد.

مثلا در روایت کاهلی معروف (که البته به لحاظ سندی کمی مشکل دارد و از منفردات کافی است ولی از مشایخ بزرگ تلقی به قبول شده است) آمده است : «كُلُّ شَيْ‌ءٍ يَرَاهُ مَاءُ الْمَطَرِ فَقَدْ طَهُرَ».[2]

متن روایت :

«أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْكَاهِلِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ أَمُرُّ فِي الطَّرِيقِ فَيَسِيلُ عَلَيَّ الْمِيزَابُ فِي أَوْقَاتٍ أَعْلَمُ أَنَّ النَّاسَ يَتَوَضَّئُونَ. قَالَ : قَالَ : لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ لَا تَسْأَلْ عَنْهُ. قُلْتُ : وَ يَسِيلُ عَلَيَّ مِنْ مَاءِ الْمَطَرِ أَرَى فِيهِ التَّغَيُّرَ وَ أَرَى فِيهِ آثَارَ الْقَذَرِ[3] فَتَقْطُرُ الْقَطَرَاتُ عَلَيَّ وَ يَنْتَضِحُ عَلَيَّ مِنْهُ وَ الْبَيْتُ يُتَوَضَّأُ عَلَى سَطْحِهِ فَيَكِفُ عَلَى ثِيَابِنَا؟ قَالَ : مَا بِذَا بَأْسٌ لَا تَغْسِلْهُ، كُلُّ شَيْ‌ءٍ يَرَاهُ مَاءُ الْمَطَرِ فَقَدْ طَهُرَ».

در روایاتی که برای طهارت آب وجود دارد و مغیی به علم شده است اگر صیغه مجهول (مبنی للمفعول) باشد، مراد، معلومیت قذارت است. یعنی به نحوی باشد که پلیدی در آب معلوم باشد. اگر صیغه معلوم (مبنی للمعلوم) باشد نشان دهنده ی علامت بودن است. اگر این درست باشد، مفاد روایت «حتی یُعلَم» با روایت «إلا ما غیّر» یکی می شود، یعنی آب خاصیت گند زدایی دارد مگر اینکه در آب، قذارت واضحی باشد. همچنین «یُعلم أنه قذر» یعنی خود آب قذر باشد، نه اینکه در آب قذر باشد.

در روایت عمار ساباطی هم احتمال دادیم که «کل ماء» بوده است نه «کلّ شیء». توضیحش بماند.

«کل شیء نظیف حتی تعلم انه قذر» یعنی خودش قذر باشد. قذارت هم مترتب بر علم نیست بلکه بر معلومیت است. یعنی اگر مختصر است قبول نیست. لذا در آن روایت، تعبیر به «کلما غلب الماء» دارد. قذارت آلودگی است نه نجاست. یعنی اگر آلودگی واضحی شد دیگر این آب قابل استفاده برای تطهیر نیست. مفاد «الا ما غیر» و «غلب» و «قاهر»... همه یکی است : اگر آلودگی غلبه پیدا کند دیگر جنبه آب بودن ندارد. بله، اگر مردد است هنوز پاک است.

دو احتمال در فهم روایت هست : اگر قذارت اینقدر واضح شد و معلوم بود :

1- دیگر آب نیست.

2- آب هست ولی خاصیت گند زدایی ندارد.

در برخی کتب اهل سنت هست که در مواردی که آب را شک می کردند، «استصحاب طهارت اصلی آب» می کردند. سرّ اینکه در اصحاب ما (مثل شهید ثانی) این فکر آمد که هم حکم واقعی و هم ظاهری است به خاطر تأثّر به اهل سنت است. اهل سنت استصحاب را جاری کرده اند نه اینکه دلیلی برای این طهارت و این اصل دارند. گفته اند آب در اصل مطهر است و در این هنگام شک هم این حکم با استصحاب باقی است.

اگر این مقدمات را قبول کردیم (اینکه خاصیت آب گند زدایی است تا وقتی که آلودگی کاملا معلوم باشد) آیا استصحاب جاری می شود یا خیر؟

استصحاب مبنی است بر اینکه اگر این تغییر را در مفهوم آب مؤثر بدانیم (احتمال اول) جریان استصحاب در شبهات مفهومیه می شود که درست نیست خلافا لبعض القدماء و اهل السنة.

ولی اگر نمی دانیم که حکم مطهر بودن برداشته شده است یا نه (احتمال دوم) دو حالت دارد :

اگر به نحو شبهه حکمیه باشد مبنی است بر مبانی مختلف.

ولی اگر به نحوشبهه جزئیه باشد، استصحاب مشکل ندارد.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



[1] . من لا يحضره الفقيه؛ ج‌1، ص: 21 : ح 33.

[2] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌3، ص: 13 : ح 3.

[3] . ظاهرا مراد از «أَرَى فِيهِ آثَارَ الْقَذَرِ» یعنی من می بینم ولی خیلی ظاهر نیست که معلوم باشد.


ارسال سوال