فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 96-1395 » اصول سه شنبه 1395/11/19 (73)

مدت 00:44:00
دروس خارج اصول سال تحصیلی 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت9-10صبح (مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه 17 پلاک33 معهد الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بسم الله الرحمن الرحیم


      موضوع : استصحاب : ادله استصحاب : روایات : روایات حلّ و طهارت


بحث در روایت طهارت و حل بود. گفتیم که روایت طهارت کل شیء، منحصر به شیخ طوسی است. چون باز هم توضیحی خواهیم داد فعلا رد می شویم.

از روایات دیگر، روایتی که در خصوص طهارت آب است : «کل ماء طاهر» یا «الماء کله طاهر» است. این روایت در کافی هم هست :

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام)».

احتمال دادیم که یا نسخه مرحوم کلینی واضح نبوده است و یا دیده است که افراد سند واضح نیست لذا قسمتی از سند را حذف کرده است و تعبیر «بإسناده» آورده است. ولی ظاهرا کلینی هم از کتاب نوادر الحکمة گرفته است.

ولی شیخ کل سند را از نوادر الحکمة می آورد. شیخ دوباره همین روایت را از کتاب سعد بن عبد الله هم نقل می کند که از راه دیگری نقل کرده است. علاوه بر اینکه اول همین روایت را از کافی نقل می کند :

«وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ [أَخْبَرَنِي... الشَّيْخُ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْمَاءُ كُلُّهُ طَاهِرٌ حَتَّى يُعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ.

وَ رَوَى هَذَا الْحَدِيثَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْمُنْشِدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى مِثْلَهُ.

وَ رَوَى هَذَا الْخَبَرَ- سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ الْمُنْشِدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ».[1]

سند این روایت، غیر از اینکه آخر یکی «حماد بن عثمان» است و دیگری «حماد بن عیسی» است ابهامی دیگری دارد :

أبی داود المنشد را نیم شناسیم. در آن زمان قاعدتا ابو داود ها نامشان «سلیمان» بوده است، به خاطر داود و سلیمان پیغمبر (علیهما السلام). یونس هم در اینجا یونس معروف نیست. معلوم نیست کیست. احتمالاتی در مورد ایشان هست، حتی احتمال دارد که از علمای اهل سنت باشد. لذا این سند، ابهام شدید دارد. «جعفر بن محمد» را هم در اینجا نمی شناسیم. همچنین احتمال می دهیم «جعفر بن محمد بن یونس» باشد چون چنین نامی هم داریم. من احتمال می دهم که صحیحش «ابی داود المنشد و جعفر بن محمد بن یونس» باشد. یعنی «عن» در بین این دو نباشد.

صدر روایت هم در برخی «کلّ ماء» هست و در برخی «الماء کله» است. و ذیل روایت در کافی «حتی یُعلَم» است ولی در هدایة صدوق «حتی تعلم» است و در کافی «إلا ما علمت» است.[2] متنها متقارب است. در اینجا هم مثل روایت سابق، بحث علم مطرح است. ظاهرا فرقی بین «حتی یعلم» و «حتی تعلم» و «إلا ما علمت» نباشد. توضیح خواهیم داد.

صدوق سندی در فقیه و هدایه ندارد. ممکن است از روایت «کل شیء نظیف» گرفته باشد.

پس تمام روایات اینجا سندا خالی از مشکل نیست، ولی چون سابقا عرض کرده ایم که شواهدی غیر از سند هم هست لذا می شود روایت را قبول کرد. توضیح خواهیم داد.

ظواهر نشان می دهد که با مشکلات سندی که داشته است این حدیث قابل قبول بوده است. چرا را هم نمی دانیم. ظاهرا هم ابن الولید و هم کلینی این حدیث را قبول کرده اند. صدوق هم که با اختلاف مختصری این حدیث را آورده است ظاهرا از استادش گرفته است.

قدما ما ممکن بود حدیثی را بر اساس فهرستی قبول کنند و لو از لحاظ رجالی طبق مبنایی که علامه و بعدی ها گذاشتند مشکل داشته باشد. مثلا همین حدیث را مجلسی در مرآة العقول ضعیف دانسته است چون آن دو نفر ار شناخته شده نیستند. چون ایشان کتابشان را روی مبنای علامه نوشته اند.

ولی مبانی دیگری هم بوده است. کلینی و شیخ از نوارد الحکمة نقل می کنند. محمد بن احمد هم از حسن بن حسین الؤلؤی نقل می کند. ظاهرا کلینی نسخه اش مشکل داشته لذا سند را ناقص آورده است ولی شیخ تمام سند را آورده است. کلینی که چون کتابش فتوایی است معلوم است که حدیث را قبول کرده است. ولی ابن الولید را از کجا می فهمیم؟

اولا چون صدوق حدیث را قبول کرده است نشان می دهد که استادش هم قبول کرده است. ثانیا نام حسن بن حسین الؤلؤی در استثناءهای ابن ولید از رجال نوادر الحکمة هست ولی دارد که «ما ینفرد به الحسن بن الحسین الؤلؤی». از طرفی همین خبر در کتاب سعد بن عبد الله بوده است با سندی دیگر غیر از راه حسن بن حسین الؤلؤی. پس حدیث از منفردات لؤلؤی نیست لذا ابن ولید آن ار قبول دارد. پس معنایش این بوده است که این حدیث چه سندش مشکل داشته چه نداشته مرحوم ابن الولید قبول کرده است. سنخ مناقشات مجلسی و دیگران مناقشات رجالی است که از قرن هشتم شروع شده است. ولی ابن الولید روی مبنای فهرستی یا مشایخی حدیث را در قرن چهارم قبول کرده است. نظر ابن الولید روی مشایخ بوده است نه کل سند. بعدها نظر عوض شد و روی کل سند رفت.

سعد بن عبد الله از محمد بن الحسین بن ابی الخطاب که از بزرگان کوفه است نقل کرده است. نجاشی تعبیری راجع به ایشان دارد که «مسکونٌ إلی روایته» یعنی اصحاب به روایات ایشان سکون خاطر پیدا می کرده اند.[3]

کلینی با اینکه شاگرد سعد بن عبد الله بوده است فقط چند مورد از ایشان دارد که در آنها هم تعبیر به «رُوِیَ» دارد که همه طبق شواهد ما از «کتاب الرحمة» است.

پس یک مطلب در قرن چهارم در تنقیح احادیث حذف نشده است چون منفرد لؤلؤی نیست. محمد بن الحسین هم که از اجلای اصحاب است آن را نقل کرده است.

پس این حدیث به جمیع طرقش از لحاظ سندی مشکل دارد ولی در قرن چهارم در هر دو خط تنقیح احادیث، (خط کلینی و ابن ولید) قبول شده است.

به نجاشی اشکال کرده اند که چرا لؤلؤی را توثیق کرده است. نجاشی حرف ابن الولید را درست فهمیده است که منفرداتش مشکل دارد نه خودش. یعنی نسخه اش مشکل دارد نه وثاقتش در نقل. مثل اینکه ما از وسائل از کافی نقل کنیم ولی آدرس کافی را بدهیم.

این بحث انفراد را اهل سنت با عنوان «زیادة الثقة» دارند چون نظرشان رجالی است.

بحث ما با این بحث خلط نشود. بحث ما فهرستی و نسخه نگاری است.

آیا این روایت را قبول کنیم؟ کلینی دو طریق دارد. شواهد قبول هم دارد.

اخباری های ما خیال کرده اند که اخباری که ضعف سند دارد شواهد قبول دارد لذا دنبال سند نرویم. این حرف، مشکل است.

علمای ما از زمان علامه خواستند با استاندارد علم صحبت کنند. بله این کار برای حزبی نشدن مذهب خوب است ولی باید خصوصیات مذهب را هم نگاه کرد. در حقیقت شیخ طوسی هدفش این بود که علم را از حالت حزبی در بیاورد و روی استاندارد علمی بیاندازد. شیخ این کار را مردد انجام داد ولی بعد علامه انجام داد.

چون علامه بین اهل سنت مطرح شد و سلطان محمد خدابنده هم شیعه شد. حتی عده ای از سنی های متعصب مثل فاضل روزبهان فرار کردند. حتی فاضل روزبهان در هند رد کتاب علامه را نوشت. که مرحوم شوشتری هم احاق الحق را در جواب کتاب او نوشت.

علامه در مقابل دنیای علم مقبول جهان اسلام قرا داشت و لذا از این راه رفت. کار علامه هم عقلائی بوو و هم ظاهر آیه ی نبأ را داشت و هم با دنیای علم سازگار بود.

ما هم الآن دو تا دنیا در مقابل داریم : باید بحث را جوری مطرح کنیم که هم قابل طرح با اهل سنت و هم قابل طرح با دنیای آزاد و غرب باشد. اگر این کار را نکینم خواهی نخواهی در یک مدار بسته حرکت می کنیم و حالت حزبی به خود می گیریم مثل اسماعیلی ها و اباضی ها (خوارج).

کرارا گفتیم ایشان هم قواعد کلی رجال را ریخت و هم اولین کسی است که این قواعد را در حدیث، تطبیق کرد که کدام روایت صحیح یا حسن یا موثق یا ضعیف است. هرچه حسن یا صحیح یا موثق نباشد ضعیف است.

حرکت در افق باز خوب بود ولی مشکلاتی هم داشت.

مرحوم محقق که دایی و استادِ علامه است با او در این نظر مخالف است. در معتبر در حجیت خبر می گوید : برخی گفته اند به خبر سلیم السند عمل می کنیم. سسپ آن را رد می کند. حق هم با محقق است. علامه در قرن هشتم است. ما تا قرن هشتم قرنها بوده است که فقه و حدیث و ... داشته ایم. نمی شود همه را با یک جعل اصطلاح به هم زد. محقق واقعا فقیه بزرگواری است. گفته شده است افقه فقهای شیعه است و حرف بدی هم نیست. محقق می گوید : «کل خبر عمل به الاصحاب او دلت القرائن علیه». آخرش هم می گوید که عمل اصحاب یکی از قرائن است. ولی سلیم السند را قبول نمی کند.

انصافا همه ی اطراف قضیه دلسوز بوده اند. ولی با معیار و ترازویی که در قرن هشتم درست شود نمی شود بسیرای از میراث های اهل بیت (علیهم السلام) و علماء راکه به خون دل به ما رسیده است کنار گذاشت. این مطلب به لحاظ علمی هم مشکل دارد. نظر ما هم نظر مرحوم محقق است که بین این دو (مکتب رجال و شواهد) جمع کنیم. نزد قدما، رجال در مقابل فهرست نبوده است. من حیث المجموع بررسی می شود.

اینکه ما بخواهیم بین اهل سنت برویم لازم نیست حرف آنها را قبول کنیم. می توانیم بگوییم : مشکلات شما این بوده است. ما ریشه ی خبر را قبل از تعارض پیدا می کنیم و لو تعارض هم نباشد. ما نباید دنبال تعارض تنها باشیم. خودشان هم اختلاف دارند. میتوانیم نتیجه گیری خودشان را با خودشان مناقشه کنیم و وضع خودمان را هم بگوییم.

اشکال ما با اهل سنت در خبر عدل نیست. اتصال آنها در قرن دوم با رسول الله (صلّی الله علیه و آله سلّم) با خبر ثقه است که مسأله ی اصولی است ولی ما با بحثی کلامی (اعتقاد به ائمه علیهم السلام) این اتصال را ایجاد کردیم. ما هم که با آنها می نشینیم راه آنها را زا راه خودمان جدا می کنیم.

انصافا حرف محقق خیلی دقیق و فوق العاده است.

متن و دلالت حدیث :

در این روایت هفت احتمال داده اند. مرحوم استاد و برخی دیگر بنایشان این است که حکم ظاهری است چون حکمی است که مغیی به علم شده است. ولی در حدیثی که داریم : «إلا ما غیّر...» حکم واقعی است.

آیا این حدیث را حکم ظاهری بگیریم یا ممکن است چیز دیگری باشد؟ نکات دیگری هم داریم که عمده اش رجوع به کتاب و سنت است. در قرآن «و أنزلنا من السماء ماء طهورا» داریم.

در روایات اهل سنت به اسانید کثیره داریم که «الماء طهور» یا «الماء لا یخبث» که از ابن عباس است. در این روایت ما «طاهر» داریم. در اینجا ما «کل» هم داریم که اهل سنت در آن روایاتشان ندارند. یعنی روایت اهل سنت مطلق است ولی روایت ما عام است. در اصول فرق بین عام و مطلق گذاشته ند.

فرق بین عام و مطلق :

در مطلق، حکم روی طبیعت و ماهیت می رود ولی در عام حکم روی افراد می رود. البته آقایان در باب طبیعت دو جور قائل شده اند : مطلق استغراقی یا بدلی. «الماء طهور» یعنی هر آبی ولی «قلد المجتهد» یعنی یک مجتهد نه همه مجتهدین.

ما گفتیم که در مطلق، بدلی و استغراقی نداریم. طبیعت مطلق این است که حکم روی ذات می رود نه افراد. بله قرائن و شواهد خارجی ای روی ارتکازات عقلائی وجود دارد که مطلق گاهی به نحو صرف الوجود است و گاهی به نحو وجود ساری. اگر به نحو صرف الوجود شد اصطلاحا بدلی گفته می شود و اگر به نحو وجود ساری بود اصطلاحا استغراقی گفته می شود.

این هم ضابطه لفظی ندارد بلکه ارتکازات عقلائی است. به مهندس یا طبیعت مراجعه کن به این معنی نیست که به همه شان مراجعه کنید و  جمع بندی کنی بلکه به یکی مراجع کنید. لذا بین «صدّق العادل» و «قلّد المجتهد» فرق است. اولی به نحو وجود ساری یا به اصطلاح آقایان استغراقی است و لذا متعارضَین را هم می گیرد ولی «قلّد المجتهد» دو تا مجتهد را نمی گیرد چه رسد به متعارضَین.

مثلا «فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا» ارتکاز عقلائی این است که همه فقها را شامل نمی شود بلکه ولایت یک طبیعت صرف الجودی دارد. یعنی با فرد اول، طبیعت محقق می شود. این روی ارتکازات عقلائی در می آید.

پس فرق عبارت ما با اهل سنت در اطلاق و عموم است. البته مطلقش هم به نحو وجود ساری است نه صرف الوجود. یعنی هر آبی مطلق است.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته



[1] . تهذيب الأحكام؛ ج‌1، ص: 216-215 : ح619- 2، 620- 3 و 621- 4.

[2] . قال الکلینی رحمه الله : «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْمَاءُ كُلُّهُ طَاهِرٌ حَتَّى يُعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ». (الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌3، ص: 1 : ح 2)

و قال الصدوق رحمه الله فی الفقیه : «وَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) : كُلُّ مَاءٍ طَاهِرٌ إِلَّا مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ قَذِرٌ». (من لا يحضره الفقيه؛ ج‌1، ص: 5 : ح 1)

و قال فی الهدایة : «الماء كله طاهر حتى يعلم أنه قذر». (الهداية في الأصول و الفروع؛ ص: 65 : 11 باب المياه) البته در نسخه مستدرک «تعلم» است. (مقرر)

[3] . محمد بن الحسين بن أبي الخطاب أبو جعفر الزيات الهمداني - و اسم أبي الخطاب زيد جليل من أصحابنا، عظيم القدر، كثير الرواية، ثقة، عين، حسن التصانيف، مسكون إلى روايته...». (رجال النجاشي - فهرست أسماء مصنفي الشيعة؛ ص: 334 : الرقم 897)


ارسال سوال