فهرست سخنرانی‌ها آخرین دروس دروس تصادفی دروس پربازدید

خارج اصول » اصول 96-1395 » اصول یک شنبه 1395/11/17 (71)

مدت 00:40:00
دروس خارج اصول سال تحصیلی 96-1395 شمسی حضرت آیت الله استاد سید احمد مددی الموسوی(حفظه الله) زمان:ساعت9-10صبح (مهرماه) مکان :قم صفاییه کوچه 17 پلاک33 معهد الإمام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بسم الله الرحمن الرحیم


     موضوع : استصحاب : ادله استصحاب : روایات : روایتی دیگر و جمع بندی روایات حل و طهارت

بحث در روایاتی بود که برای استصحاب تمسک شده است. روایت دیگری هم هست که امثال مرحوم استاد در اینجا نیاورده اند. روایت واحده ای است و موردش در ثوب و طهارت آن است ولی تعابیرش به استصحاب می خورد. بحث جمع بندی روایات ثلاث را بعد بعد از بحث این روایت مطرح می کنیم.

این روایت را مرحوم شیخ در تهذیب و استبصار آورده است. در اوائل تهذیب و استبصار نوعا سند را کامل می آورده است.[1]

سند روایت :

«رَوَى سَعْدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلَ أَبِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ...».

طریق به این روایت تا سعد این گونه است : مراد از شیخ، مفید است و چون فهرست نداشته است قاعدتا باید اجازه باشد. جعفر بن محمد هم ابن وقولیه است. پدرش هم محمد بن قولویه است که از خیار اصحاب سعد بن عبد الله. جعفر در قم بوده و به بغداد آمده است. البته سال ورودش به بغداد دقیقا روشن نیست ولی بعد از آل بویه است. آل بویه در سال 334 به بغداد آمده اند. کلینی حدود سالهای 320 به بغداد آمده است و قبل از امدن آل بویه هم وفات کرده است. پس از قدرت شیعه در بغداد عده ای از علمای شیعه به بغداد آمدند من جمله ابن قولویه. خیلی دقیقا از وضع ابن قولویه خبر نداریم. قاعدتا مشایخ ایشان باید قمی باشند و بعید است که بغدادی باشند. شاید ایشان چیزهایی که نوشته اند در قم بوده باشد. البته ابن قولویه فهرست هم دارد. شاید این روایت از راه اجازه شیخ مفید به فهرست ابن قولویه باشد. ابن قولویه از پدرش و ایشان از سعد بن عبد الله نقل کرده است. این طریق، طریق شیخ به کتب سعد بن عبد الله است.

مرحوم شیخ از سعد بن عبد الله زیاد نقل می کند. از پنج کتابی که سعد بن عبد الله (با عنوان کتب الرحمة) داشته است کلینی (در فروع) نقل نمی کند و صدوق هم خیلی کم و گاهی با تعبیر «رُوِیَ» نقل می کند. ولی شیخ زیاد نقل می کند. نسبت شذوذ هم در روایات ایشان زیاد است. مبنای ایشان در قبول روایات معلوم نیست که چه بوده است. شاید مبنایش بر تخییر و قبول همه ی روایات بوده باشد.

اگر جایی شیخ طوسی ابتدا به نام سعد بن عبد الله کرد غالبا منفرد است. خیلی کم می شود که صدوق هم مرسلا آن را نقل کرده باشد. در کافی هم که اصلا نیست. پس یعنی کلینی و ابن الولید روایات ایشان را قبول نکرده اند. و عجیب این است که سند ها نوعا خوب و روان است ولی یا معارض دارد یا واضح نیست و مشکل دارد.

احمد بن محمد هم اشعری است. واضح است که سعد از کتاب حسن بن محبوب به نسخه احمد اشعری نقل کرده است. حسن بن محبوب هم از عبد الله بن سنان نقل می کند که زیاد از ایشان روایت دارد و مشکلی ندارد.

توضیح دادیم که چند نفر در زمان امام صادق (علیه السلام) هستند که پدرها  از هل سنت هستند ولی فرزندان به امام صادق (علیه السلام) اعتقاد پیدا می کنند. یکی همین عبد الله بن سنان و یکی هم معاویة بن عمار است. عمار الدهنی در اهل سنت هم روایت دارد. در یک روایتی هم دارد که سنان به امام صادق (علیه السلام) می گوید که پسرم به شما اعتقاد دارد. خود عبد الله بن سنان جلیل القدر است ولی پدرش از اهل سنت است.

متن روایت :

«سَأَلَ أَبِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ أَنِّي[2] أُعِيرُ الذِّمِّيَّ[3] ثَوْبِي وَ أَنَا أَعْلَمُ أَنَّهُ يَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ يَأْكُلُ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ فَيَرُدُّ عَلَيَّ فَأَغْسِلُهُ قَبْلَ أَنْ أُصَلِّيَ فِيهِ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع صَلِّ فِيهِ وَ لَا تَغْسِلْهُ مِنْ أَجْلِ ذَلِكَ».

سپس تعلیلی ذکر می کنند که محل شاهد است :

«فَإِنَّكَ أَعَرْتَهُ إِيَّاهُ وَ هُوَ طَاهِرٌ وَ لَمْ تَسْتَيْقِنْ أَنَّهُ نَجَّسَهُ فَلَا بَأْسَ أَنْ تُصَلِّيَ فِيهِ حَتَّى تَسْتَيْقِنَ أَنَّهُ نَجَّسَهُ».

یعنی وقتی به او عاریه داده ای طاهر بوده است و الآن یقین نداری که که نجس شده است. این می شود استصحاب. این روایت خیلی مشعر به استصحاب است ولی هم موردش خاص است و عموم ندارد و هم شبهه در موضوعیه است. ولی تعبیرش خیلی به استصحاب می خورد.

شبهه ای که در این روایت هست چون سائل از اهل سنت است احتمال اینکه امام (علیه السلام) مطابق ذوق آنها جواب داده باشند وجود دارد.

مشکلی که در باب استصحاب داریم این است که در فرضی که شده است، غالبا یک نکته ی دیگری هم همراهش هست. مثلا اینجا اصالة الطهارة هم در اینجا قابل اجراء است و ممکن است که حکمش با اصالة الطهارة روشن شود نه استصحاب.

عرض کردم که روایات سعد بن عبد الله مشکل دارد. بنای آقایان این است که وقتی روایات به نعارض رسید متوجه مشکل می شوند. ما همیشه با روایات سعد بن عبد الله مشکل داریم چه معارض داشته باشد چه نداشته باشد.

مثلا روایت «أیّ وضوء أطهر من الغسل» شش روایت است که پنج تایش از سعد بن عبد الله است. و یکی هم از نوادر الحکمة است. همه هم از منفردات شیخ طوسی است. البته آن روایات معارض هم دارد که : «هر غسلی وضو دارد غیر از غسل جنابت». جای شرح حال مشکلات سعد بن عبد الله در اینجا نیست.

این روایت سعد که در کافی نیست.

روایت دیگر باز در تهذیب و استبصار آورده است :[4]

«عَلِيُّ بْنُ مَهْزِيَارَ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلَ أَبِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الَّذِي يُعِيرُ ثَوْبَهُ لِمَنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَأْكُلُ الْجِرِّيَّ وَ يَشْرَبُ الْخَمْرَ فَيَرُدُّهُ أَ يُصَلِّي فِيهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهُ قَالَ لَا يُصَلِّي فِيهِ حَتَّى يَغْسِلَهُ».

آنجا از حسن بن محبوب است و اینجا از فضالة است. فضاله در کوفه بوده و به اهواز آمده است و مقداری از میراث های کوفه را به اهواز برده و به حسین بن سعید و علی بن مهزیار الاهوازیین داده است. اینجا هم از عبد الله بن سنان از پدش می باشد.

در زمان ما در شط کوفه، جری زیاد بود. مثل مار می ماند و فلس ندارد و نیش هم می زند. البته مار نیست بلکه ماهی است. معروف است که نیش مار آبی هم مؤثر نیست چون آب اثرش را از بین می برد. این هم جری است نه مار آبی. مشهور بین علمای ما این است که جرّی حرام است ولی برخی مناقشه ی سندی کرده اند و آن را حرام نمی دانند. البته در هر دو صورت، طاهر است. پس چرا در سؤال اینگونه آمده است؟ احتمالا در اختلاف نسخه اش باید خنزیر باشد.

در این روایت، دقیقا معارض آن روایت آمده است.

این تعارضات را منشأ برای حمله به روایات قرار ندهید. روایات متعارض مثل این داریم که در اصل یکی باشد و بینشان تعارض باشد ولی کم است. این دو روایت یکی است فقط یکی صیغه متکلم است و یکی صیغه غائب. دومی هم جری دارد که خلاف قاعده است و قبولش مشکل است. مضافا که در روایت سعد بن عبد الله تعلیل هم دارد ولی اینجا ندارد.

نزد ما که واضح است که روایات سعد بن عبد الله محل تأمل است. مضافا که تعلیل هم دارد که شبهه مدرج بودن این ذیل را به وجود می آورد. شاید سعد بن عبد الله یا راوی دیگری این ذیل را اضافه کرده باشد.

اینجا در جامع الاحادیث دارد : «و حمله الشیخ علی الاستحباب لاتحاد الراوی».[5] یعنی چون راوی هر دو متحد است پس باید امر به اجتناب و غَسل، از روی استحباب باشد.

گفتیم که کافی روایات سعد بن عبد الله را ندارد. در کافی حدیثی در این مضمون دارد که در جامع الاحادیث دو تا قرارش داده است ولی ظاهرا یکی است. توضیحش بماند.[6]

«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ خَيْرَانَ الْخَادِمِ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى الرَّجُلِ ص أَسْأَلُهُ عَنِ الثَّوْبِ يُصِيبُهُ الْخَمْرُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ أَ يُصَلَّى فِيهِ أَمْ لَا فَإِنَّ أَصْحَابَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فِيهِ. فَقَالَ بَعْضُهُمْ صَلِّ فِيهِ فَإِنَّ اللَّهَ إِنَّمَا حَرَّمَ شُرْبَهَا[7] وَ قَالَ بَعْضُهُمْ لَا تُصَلِّ فِيهِ. فَكَتَبَ ع : لَا تُصَلِّ فِيهِ فَإِنَّهُ رِجْسٌ».

مراد از رجل، امام هادی (علیه السلام) است. گفتیم که مکاتبه از امام هادی (علیه السلام) زیاد داریم.

سپس در ذیل این روایت دارد : «قَالَ وَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الَّذِي [الذمی] يُعِيرُ ثَوْبَهُ لِمَنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَأْكُلُ الْجِرِّيَّ أَوْ يَشْرَبُ الْخَمْرَ فَيَرُدُّهُ أَ يُصَلِّي فِيهِ قَبْلَ أَنْ يَغْسِلَهُ قَالَ لَا يُصَلِّ فِيهِ حَتَّى يَغْسِلَهُ».

این ذیل را تهذیب و استبصار ندارد. به نظرم مرحوم شیخ اشتباه کرده است یا از قلم نساخ افتاده است و یا نسخه مطبوع کافی ما مشکل دارد. خیران، خادم امام هادی (علیه السلام) است. چگونه از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند؟ حدیث دوم همین باب کافی از عبد الله بن سنان است و احتمال دارد که این ذیل آنجا بوده است و در نسخ به اینجا آمده است.

با این متن واضح است که کلینی نسخه کتاب علی بن مهزیار را قبول کرده است نه نسخه سعد بن عبد الله را. چون «لا یصل» دارد. پس معلوم شد که مرحوم کلینی عمدا متن سعد بن عبد الله را نیاورده است و صدوق هم که اصلا نیاورده است. آقای خوئی توجیحی در اینجا دارند که بد نیست.

پس این روایت در مورد خودش دقیقا معارض است. اطمینان ما هم به کتاب سعد بن عبد الله و نقل شیخ از این کتاب مشکل دارد. شاید کتاب ایشان چیزهای دیگری هم داشته است که شیخ نقل نکرده است. به حسب قاعده، استصحاب حرف بدی نیست ولی متنش مشکل است. مشکل متن هم دارد که در ان متن تعلیل دارد ولی در متن کلینی و متن دیگر شیخ تعلیل ندارد.

اینکه اصحاب ما به کدامیک عمل کرده اند در ذهنم نیست ولی فکر می کنم به یصلی عمل کرده اند نه لا یصلی.

برگردیم به احادیث ثلاثه :

در مورد حدیث عمار ساباطی (کل شیء نظیف) حق با آقایان است که طهارت ظاهری است چون غایتش علم به خلاف است. پس استصحاب هم نمی شود چون دو دالّ، نداریم. مفاد روایت این نیست که اول اثبات طهارت کند و بعد اثبات استصحاب و استمرار کند بلکه از همان اول بیان طهارت مستمر می کند.

ما گفتیم که روایت یک مشکلی دارد و آن اینکه در ادامه دارد : «فإذا علمت أنّه قذرٌ فقد قَذُرَ و ما لم تعلم فلیس علیک». اینکه می گوید در آن لحظه که علم پیدا کند قذر می شود (نه وقتی که نجاست برخورد کند) خیلی عجیب است. این یا استظهار عمار ساباطی است و یا اینکه مطلب را بد فهمیده است. به ذهن من این ذیل از کلام خود ایشان باشد نه از امام صادق (علیه السلام). یعنی اصل روایت مثل روایت «الماء کله طاهر إلا ما غیّر ...» است.

در این روایت در متن تهذیب، سؤالات متعددی آمده است و نگاه به آن مفید است برای اینکه بفهمید کتاب عمار ساباطی چگونه بوده است. عجیب است که مرحوم کلینی و صدوق برخی از این سؤالات را آورده اند ولی این «کلّ شیء نظیف» را نیاورده اند. با اینکه کلینی هم اینها را از نوادر الحکمة (محمد بن احمد) نقل می کند. قسمتهایی از متن روایت را می خوانیم :[8]

«مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْكُوزِ أَوِ الْإِنَاءِ يَكُونُ قَذِراً كَيْفَ يُغْسَلُ وَ كَمْ مَرَّةً يُغْسَلُ قَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ يُصَبُّ فِيهِ الْمَاءُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ ذَلِكَ الْمَاءُ ثُمَّ يُصَبُّ فِيهِ مَاءٌ آخَرُ فَيُحَرَّكُ فِيهِ ثُمَّ يُفْرَغُ مِنْهُ وَ قَدْ طَهُرَ وَ عَنْ مَاءٍ شَرِبَتْ مِنْهُ الدَّجَاجَةُ قَالَ إِنْ كَانَ فِي مِنْقَارِهَا قَذَرٌ لَمْ تَتَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَمْ تَشْرَبْ وَ إِنْ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ فِي مِنْقَارِهَا قَذَراً تَوَضَّأْ وَ اشْرَبْ»

یعنی حد العلم را در مقابل حد الوجود قرار داده است. و این خیلی عجیب است. در مقابل «کان»، «لم تعلم» آورده است.

وَ قَالَ : كُلُّ مَا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ فَلْيُتَوَضَّأْ مِنْهُ وَ اشْرَبْهُ. وَ عَنْ مَاءٍ يَشْرَبُ مِنْهُ بَازٌ أَوْ صَقْرٌ أَوْ عُقَابٌ. قَالَ : كُلُّ شَيْ‌ءٍ مِنَ الطَّيْرِ يُتَوَضَّأُ مِمَّا يَشْرَبُ مِنْهُ إِلَّا أَنْ تَرَى فِي مِنْقَارِهِ دَماً فَإِنْ رَأَيْتَ فِي مِنْقَارِهِ دَماً فَلَا تَتَوَضَّأْ مِنْهُ وَ لَا تَشْرَبْ.

در اینجا مثل قبلی «کان» و «تعلم» نگفته است و بحث علم را مطرح نمی کند. عجیب است که کلینی این را آورده است ولی مال دجاجة را نیاورده است. نکته لطیفش این است که در دجاجة گفته است قذارة ولی در اینجا گفته است دم. قذر در خانه نوعا کثافت انسان است. من احتمال می دهم کلینی می خواسته است بگوید در این روایت، اگر در عقاب و باز هم بحث علم باشد ما علم داشته ایم چون اینها مردار و خون می خورند فلذا باید دائما از منقار عقاب، احتراز کنیم. پس معیار را این قرار داده است که اگر دیدی احتراز کن. بین علم و رؤیت را فرق گذاشته است. اگر علم داشتی نیاز نیست بلکه اگر دیدی نیاز است که احتراز کنی. ولی آیا در دجاجة، با علمش هم اجتناب کند و لو نبیند؟ کلینی این را قبول نکرده است. من احتمال می دهم که کلینی احتمال داده که در دجاجة، «لم تعلم» درست نیست.

مرحوم استاد در بین علمای معاصر این روایت را قبول کرده اند و روایت را دال بر این گرفته اند که «کل دم نجس». چون روایت دیگری نداریم برای اینکه هر دمی نجس است. برخی هم جواب داده اند که روایت در این جهت، اطلاق ندارد چون در این مقام نیست. به نظر ما واضح است که در این مقام نیست.

به نظر ما روایت ناظر به نکته دیگری است. توضیح اینکه : در باب بدن انسان و لباس انسان راه تطهیرش شستن است ولی در بدن حیوانات، طهارتش به زوال عین است. لذا حضرت (علیه السلام) نفرمودند که : «اذا علمت أنّ فی منقاره دما» چون شما یقین دارید که خون و مردار می خورد. بلکه اگر ندیدی پاک است چون زوالش باعث طهارت می شود. در برخی مثل پشه و سوسک این بحث هست که اصلا نجس نمی شود چون پایش براق است و... . در عروه هم هست. ولی برخی های دیگر که نجس می شوند با زوال عین نجاست، پاک می شوند. فرق این دو هم بماند.

گفتیم که برخی مفاهیم در سابق بوده ولی به نحو معانی اسمیه بیان می شده است. اینجا امام (علیه السلام) با این توضحیات می خواهند بفرماید : در باب حیوانات، شستن لازم نیست. البته عده ای از اهل سنت در بدن انسان هم به این قائل هستند.

شاید به ذهن کلینی رسیده است که در دجاجه هم باید همین باشد. نمی شود که بین دجاجه و عقاب فرق باشد. کلینی خیلی دقت کرده است.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

 

 



[1] . تهذيب الأحكام؛ ج‌2، ص: 361 : 1495- 27.

[2] . ابتدای جمله عادتا باید «إنّ» باشد.

[3] . ایشان اهل کوفه است. ذمی های کوفه عادتا یا مسیحی بوده اند و یا زرتشتی. مسیحی ها هم دیر داشته اند. یادم نمی آید که یهودی در کوفه بوده باشد.

[4] . تهذيب الأحكام؛ ج‌2، ص: 361 : ح 1494- 26.

[5] . عبارت شیخ در تهذیب : «قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ: هَذَا الْخَبَرُ مَحْمُولٌ عَلَى الِاسْتِحْبَابِ لِأَنَّ الْأَصْلَ فِي الْأَشْيَاءِ كُلِّهَا الطَّهَارَةُ وَ لَا يَجِبُ غَسْلُ شَيْ‌ءٍ مِنَ الثِّيَابِ إِلَّا بَعْدَ الْعِلْمِ بِأَنَّ فِيهَا نَجَاسَةً وَ قَدْ رَوَى هَذَا الرَّاوِي بِعَيْنِهِ خِلَافَ هَذَا الْخَبَرِ». (تهذيب الأحكام؛ ج‌2، ص: 361)

[6] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج‌3، ص: 405 : ح 5.

[7] . در مورد خنزیر باید «أکلها» باشد.

[8] . تهذيب الأحكام؛ ج‌1، ص: 284 : ح 832- 119.


ارسال سوال